حنیف رهیاب رحیمی

 طنز

حدود اربعهٔ افغانستان

 

کشوری که در طرف شرق و جنوب با ما ۲۴۳۰ کیلومتر سرحد دارد، کشور مارگیرها و مداری های مشهور منطقه است. چنانچه بزرگترین سیاستمداران جهان را منتر میکنند و در نوک انگشتان شان فریب میدهند. درینجا از رئیس جمهور گرفته تا رعیت همه در فن مداری گری استاد هستند. در گذشته ها، دو مداری خشره بنامهای خاکشاه  و طاقشاه با استفاده از خوشباوری مردم ما درهر سال برای چندین ماه از گرمی مُلک دوزخ مانند شان گریخته، در کشور ما می آمدند هم از هوای دلپذیر ما لذت میبردند و هم  با منتر بازی یکدیگر، جیبهای مردم را خالی میکردند.

این یک کشوریست با یک نام صفا و خوش صورت  یعنی پاک ستان، با شنیدن این نام شخص نابلد و نادیده فکر میکند شاید جایی باشد پاک و سُتره، پر ازسبزه و گل های رنگارنگ، هوای دلپذیر، ملایم و مطبوع. اما اگر ندیده اید خداوند نشان تان ندهد، زیرا پاک نه بلکه گدام کثافت است. روزگاری بختم گشته بود و در شهر پشاور در کنار هزاران هموطن دیگرم مهاجر شده بودم. وسط تابستان بود، شدت گرمی بحدی زیاد بود که از زمین و زمان آتش باد میشد. از دود بوی ناک سرگین اسپ و گاو و خر که در تابش آفتاب در سرکها و کوچه ها، دَر گرفته بود، مشام انسان چِرکه میکرد. از کنار هرکسی که میگذشتم، بوی عرق و چربی سرچرخ و دلبدم میساخت. باز در هر چند قدمی یک پولیس بدلباس و بی سلیقه مانند سرخانهٔ چلم کج و بدنمود، در حالیکه یک تفنگ دراز برابر قد خودرا حمل میکرد، اسناد و شواهد مهاجرت تقاضا میکرد، آنگاه بود که جیب نابلدها، خالی میشد اما کسانیکه با عادت شان بلد بود، با دادن پنج روپیه هم رها میشدند، این چنین رشوت خواران غریب نواز و قانع را در عمرم ندیده بودم.

 قوانین رایج شان بر اساس سیستم حقوقی انگلیسی (کامن لا) ترتیب گردیده زیرا این میراث از زمان حاکمیت بریتانیای کبیر یعنی بابای شان تا حال پابرجاست ولی یک فیصدی بزرگ نفوس آن پیرو دین مقدس اسلام اند، مردم آن متدین و نماز خوان هستند، در هنگام نماز در هر مسجد اگر دیر بجنبی، جای نمی ماند. ولی اکثریت شان بمجرد ختم نماز، باز به دروغ و حُقه بازی شروع میکنند چنانچه دکاندارش جنس پنجاه روپیگی را به پنجصد بالایت می فروشد، مامور دولتش بدون رشوت کاغذی را امضا نمیکند، پولیسش را اگر به رضامندی خود رشوت ندادی، یک توته چرس را در جیبت می اندازد و به اتهام قاچاق مواد مخدر محبوست میکند و....  و بقیهٔ شان سُرمه را در پلک زدن از چشم میپرانند. ولی کلچر حاکم در جامعه قدم به قدم کاپی کلچر و فرهنگ هندی است. اما پیروی اینها، در حقیقت به کلچر هندوستانی های بی آزار و شریف یک توهین است.

زمامداران شیطان این قوم، بدبختانه مانند مگس بر سر و روی کشور زیبای ما چسپیده اند و با استفاده از هر نیرنگ در بدبخت سازی و ایجاد نفاق بین مردمان خوش باور ما کوشش میکنند. هر مجرم و چاقوکش و از زیر دار فراری که برای ویرانی کشور ما کمر ببندد، اینها با آغوش باز از او استقبال نموده رویش را میبوسند. در حالیکه بخشی از خاک میهن ما را بشکل غیر قانونی در قبضه دارند که تاکنون کوچکترین توجهی به آن مناطق نکرده اند. مردمان این بخش نسبت به ایالات پنجاب در پسمانده ترین شرایط زندگی مینمایند، زیرا پاکستانی ها مطمئن هستند که در آینده این مناطق پښتون نشین دوباره به اصل خود یعنی افغانستان ملحق میگردند.

اما در کنار اینهمه مضریت یک احسانی هم در حق ما کرده اند و آن اینکه از کلیه برادرهای راضی و ناراضی رئیس دولت اسلامی افغانستان مانند مردمک چشم خود نگهداری و پاسداری میکنند که حتماً بخاطر این فداکاری و دلسوزی برادرانه ( البته در خفا) روز چندین بار «خانه آباد، خانه آباد!» نثار شان خواهد گردید

در سمت جنوب وغرب ما حکومت آخوند ها با ریش و قبا و عبا، مانند فرعونان زمان حکمروایی دارند که نه زمین را در زیر پای شان قبول دارند و نه آسمان را بالای سرشان.سرحدات ما با این کشور ۹۳۶ کیلومتر است. سیاستمداران اینها هم هیچگاه، در زندگی راست نگفته اند، طرف معاملهٔ شانرا با زبان نهایت ملایم و خوش، مانند آیسکریم می لیسند تا اهداف شانرا برآورده سازند. این کشور یعنی فارس یا ایران، در حقیقت اَودرزادهٔ اصلی ما هستند. آنچه شاعر و ادیب وعالم و دانشمند در تاریخ کشور ما وجود داشته، بنام خود میکنند، این تنها نیست بد تر اینکه بیشرمانه و خیلی گستاخانه کمر بسته اند تا هویت ملی و فرهنگی ما را نیز نیست و نابود نمایند. در حالیکه درین موارد کوچکترین ضرر و خطری از جانب کشور غرقه در خون ما، متوجه این ملانما های مرتد نبوده و نیست.

در  صحنهٔ سیاست جهانی قد بلندک شان بحدیست که با بزرگترین قدرتهای جهان شاخ جنگی میکنند، یگان بار شاخ فیل را نیز می آزمایند.  در ابراز  دشمنی با صهیونیزم اسراییل آنقدر می جفند که همیشه از دهان شان مانند شتر، کف باد میشود. اما در سنگدلی و بیرحمی از اسراییل چندین درجه بد تر هستند. بگونهٔ مثال افغانهای بخت گشته در طول چندین دههٔ اخیر برای کار و مزدوری، عده ای  به شکل قانونی و عده ای هم به شکل غیرقانونی، به این کشور میروند ولی برخورد های غیر انسانی و دور از کرامت بشری که با این افغانها درانجا صورت میگیرد، در هیچ گوشهٔ دنیا نظیر آن سراغ نمیشود، چنانچه تنها  در دو ماه اخیر بیش از دو هزار کودک را که با خانواده های شان در ایران مصروف کار و مزدوری اند، از روی سرکها دستگیر، زندانی و بعد از سرحد شان بیرون انداخته اند. این مساله که والدین این اطفال درچه حالت نگران کننده ای بسر میبرند، یک غم و اینکه سرنوشت این اطفال ده تا هژده سالهٔ پسر و دختر در کشور بی صاحب و بی سرنوشت ما چه میشود، خود معضلهٔ بزرگتر ازآنست. زیرا درین کشور از رئیس دولت گرفته الی پایینترین مقام بازخواستگر، مصروف پر نمودن جیب های خود و خویشاوندان خود هستند، اگر درینجا غمخوار و وطنپرستی پیدا میشد، با اینهمه کمک هایی که در طول دوازده سال صورت گرفته باید به صدها فابریکه در داخل کشور فعال میبود و افغانها برای دریافت کار، احتیاجی به ایران رفتن پیدا نمیکردند.

اعدام های افغانها به نامهای مختلف، گلوله باران دسته جمعی در سرحدات شان، کارهای شاقه و طاقت فرسا، استخدام اطفال، انکار از پرداخت مزد به کارگران، توهین و تحقیر لت و کوب و دَو ودشنام ..... اینها همه از تفریحات و سرگرمیهای لذتبخش آخندها و سپاه بیرحم شان است که با افغانهای مظلوم و مهاجر صورت می گیرد.

این همسایهٔ غربی همزبان ما، در پهلوی آنچه گفته شد برای تضعیف وحدت ملی ما هم بیکار نه نشسته اند، در اوقات بیکاری در کنار دیگر تخریبات، مشتعل ساختن جنگ شیعه و سُنی یکی از شاهکاری های دیگر اینهاست، درین روزها در کار تفرقهٔ مذهبی و فرهنگی بحدی پیشرفت کرده اند که حتی در تالار پارلمان ما، بجای انفاذ قوانین و تصمیم گیری روی صدها مسالهٔ حیاتی و ملی، وکیل صاحبان را مانده حتی وکیله صاحبان هم بوتل بازی را شروع کرده اند و سر موضوع  بکار برد نام پوهنتون یا دانشگاه دیروز چُندک کندن و بوتل بازی کردند و اگر مساله حل نشود روز چُنده کشال کردن همدیگرهم بزودی فرامیرسد.

تنها حال و روز خانهٔ ملت قابل تشویش نیست، حتی عالیترین مرکز علمی کشور یعنی پوهنتون هم زیر این نقشه آمده و ردیابی که از تظاهرات و اعتصابات اخیراً صورت گرفته، نشان داده که دست آخوندی درین مرکز نیز از آستین برآمده و چوچه های شان درین راستا زحمت بخرج داده اند. زیرا از بس بی بازخواستی و به مه چی! جریان دارد، درین اواخر تحت نام کتابخانه، یک مرکز فرهنگی را مزین با بیرقها و عکسهای رهبران موش خُرما مانند شان به قصد ایجاد دسته ها بین محصلین در پوهنتون باز کرده اند و تعجب آور اینکه تا امروزیازدهم جوزا، هیچیک از مقامات پوهنتون از آن خبر ندارد.

اخیراً ازخیر سر فسبک مؤفق به شنیدن و دیدن بعضی سخنرانی ها و تبلیغات مذهبی بزرگان و رهبران آنان شدم که  کاملاً سرگیچ شدم، زمامداران این کشور سُچهٔ اسلامی که در امر دینداری، دیگران را مانده، حتی حکم تکفیر شتران عربهای سعودی را نیز دستخط  و صادر کرده اند چگونه این چنین عقاید مزخرفی  در مورد دیگرمسلمانان میتوانند داشته باشند. اما اینها هم مانند چرکستان! آنقدر نمک حرام نیستند و چون در پوشیدن چپن وجه مشترکی با رئیس دولت کشور اسلامی افغانستان دارند ( حق تلفی نشود چپن رئیس دولت ما رنگه و ازین بی سلیقه ها سیاه و سفید است) ، همیشه کوچک نوازی کرده و جیب خرچ قابلی را بوقت و زمان بعنوان دهن بندی به مقامات ارگ شریف تادیه کرده اند، که اگر ملت افغان درین باب «خانه آباد!» نگویند، بدون شک بزرگان قهر میشوند

در مورد فضولی ها، مکارگی ها، دغلبازیها، فریبکاریها و دروغگوییها، دورویی و دورنگیها، شیطانت ها، بیشرمیها، چشم سفیدیها و دیده درایی ها، منتر بازی و مداریگریها، قران خوریها، عهد شکنیها، دسیسه سازی ها، چاه کَنی ها و غیره و غیره این دو همسایهٔ ملعون، نوشتن چندین کتاب هم نمیتواند تمامی سیر و پیاز شانرا بیان کند، بهتر است شعر شاعر فرزانه ای را کمی تغییر داده فقط  به این دو دشمن دوست نما که مانند مارهای آستین هستند، بگوییم:

کتاب خُبث ترا آب بحر کافی نیست        که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

در سمت شمال کشور ما، سه جمهوری  تاجکستان، ازبکستان و ترکمنستان جمعاً ۲۰۷۸ کیلومتر سرحد مشترک دارند. این سه کشور که از دور شدن داس کُند و چکش شوروی سابق از بیخ گلو و فرق شان مدت درازی نمیگذرد، هنوز هم آب در گلوی شان گرم نیامده و اینباراز افتادن قدرت بدست تندروان طالب بعد از ۲۰۱۴ در همسایگی شان  یعنی افغانستان، در هراس و تشویش اند که اگر این ترس و تشویش بیشتر و بیشتر گردد، ممکن منتج به وابستگی بیشتر شان با روسیه که در چنین آرزویی بسر میبرد، گردد. گرچه اینها با همکاری ترکیه در تقویهٔ اقوام ساکن سرحدات شان تپ و تلاشهایی دارند و گاه و بیگاه دشمنان صلح و آرامش را از طریق کشورهای خود برای همکاری با چلی ها میفرستند، ولی رویهمرفته نسبت به دو همسایهٔ دَجال که قبلاً ذکر خیر شان رفت، بی آزار تر هستند. اما نقص بزرگ شان اینست که چون روز و روزگار چندان خوبی ندارند، با پرتاب هیچنوع جیب خرچ و خریطه های پر پلاستیکی دل حکومت مارا خوش نساخته اند.

و بالاخره در شمال شرق میهن ما، جمهوری مردم چین با یک میلیارد وسه صدو چهل و نه میلیون و پنجصدو هشتادو پنج هزار و ۸۳۳ نفر نفوس خود صرف ۷۶ کیلومتر سرحد کوهستانی دارد. چین در گذشته ها در میدان سیاست بیشتر مستی داشت اما طی سالهای اخیر بیشتر در تقویهٔ اقتصاد خود کار و تلاش دارد و درین زمینه کار را بجایی رسانیده که در تسخیر بازارهای جهان همه را مشوش ساخته و امروز از لحاظ اقتصادی  مقام دومین کشور پیشرفتهٔ جهان را بخود اختصاص داده است.

از آنجاییکه نفوس جهان را در حدود ۶،۸۵ میلیارد نفر تخمین زده اند پس دیده میشود که تقریباً یک ششم نفوس دنیا تنها در چین زندگی دارند. آنچه درین نوشته منظور نظر بود، در مورد کشور پهناور و پرنفوس چین مناسب میدانم که خاموشی اختیار کنم زیرا تا جاییکه من خبر دارم، درین اواخرجز یگان کمکهای اقتصادی، کدام ضرر و تهدید خاصی از ایشان متوجه کشور ما نبوده بلکه در عوض خیر شان به ما رسیده است.

در فرجام سخن، همه جهانیان میدانند که افغانستان از روزیکه استقلال سیاسی خودرا به دست آورده، پیرو سیاست عدم انسلاک بوده و جز حفظ احترام  متقابل و مناسبات دوستانه، در امور داخلی هیچ کشوری مداخله نکرده است. پس چرا همسایه های مُغرض و مُردار خوری از دوطرف به خون و گوشت میهن ما چسپیده اند و بهر اندازهٔ که ما را خوارتر و پریشانتر میبینند، بیشتر احساس شادمانی میکنند، مستقیم و غیر مستقیم در امور داخلی ما مداخله مینمایند، از خوشباوری و بیدانشی مردم ما استفاده کرده و بیشتر اوقات مارا بوسیلهٔ خودما ازبین میبرند.

 طوریکه دیده میشود بی دانشی، بیسوادی و موجودیت فقر و خواری و درنتیجه بی اتفاقی و عدم اتحاد بین ملت افغان عوامل عمده ای اند که زمینهٔ دست اندازی های دیگران را مساعد میسازد. خُلص کلام تا زمانی که این مامول یعنی یک پارچگی و وحدت واقعی میان اقوام کشور تأمین نشود، خودخواهی ها و خودکامگی ها کنار گذاشته نشود و تعلیم و دانش تعمیم نیابد، انتظار بهتر شدن وضع رقتبار زندگی مردم، پیشرفت کشور و قطع مداخلات دالخور و ملا و آخوند و سرخ و زرد همچنان ادامه دارد و امیدی به بهبود وجود نخواهد داشت.

به  فرمودهٔ شاعری باید بیاد داشت که:

هرکس به طریقی دل ما میشکند              بیگانه جدا دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند عیبی نیست                از دوست بپرسید چرا میشکند

 

حنیف رهیاب رحیمی

۳۱/۰۵/۲۰۱۳ 

 

 


بالا
 
بازگشت