پرتو نادری

 

یک نگاه اجمالی برشعرسیاسی ایدیولوژیک فارسی دری

در افغانستان

  

   دولتي که  در نتيجۀکودتاي  کمونيستي ثور 1357  خورشیدی افغانستان به وجود آمد ،   اساساً  يک نظام ايديولوژيک  وابسته به اتحاد شوروي بود . اين دولت جهان را از پشت عينک سرخ  مسکو مي ديد ، و فکر مي کرد  که غير از رنگ سرخ   که رنگ انقلاب است ديگر همه رنگ ها  به امپرياليزم  تعلق دارد .اين دولت ازهمان نخستين روز هاي پيروزي ، شعر، موسيقي و   رسانه هاي گروهي کشور  را بيشتر  از هر  عرصه ء  ديگر فرهنگي  در خدمت  بيان  انديشه هاي سياسي – ايديولوژيک  خويش استخدام کرد .

راديو تلويزيون و  تمامي نشريه ها در سرتاسر کشور در کنترول و رهبري اعضاي حزب در آمدند .  تصورحزب چنين بود که بيرون از دايره ء ايديو لوژي مارکسيسم -  لنينيسم ، حقيقتي ديگري وجود ندارد ؛  ادبيات  و  رسانه  ها بايد  وسيله يي  باشند در جهت بيان اين ايديولوژي .

 برنامه ء سياسي سازي ادبيات در کشور را عمدتاً شاعران عضو حزب به پيش مي بردند واما دولت با به ميان کشيدن اين شعار که : « هر کس با ما نيست با دشمن ماست » نخستين حمله ء خود بر روشنفکران ، شاعران ، نويسنده گان و هنر مندان  کشور را آغاز کرد .

اين امر سبب شد تا شماري از شاعران ، هنرمندان ، نويسنده گان  و روزنامه نگاران ،  جهت بقاي هستي خويش  به جرگهء ادبيات و هنردولتي بپيوندند وآن گونه بنويسند که دولت انقلابي! مي خواست .

هنر خلق در خدمت خلق، يکي از  عمده ترين شعار ها  در رابطه به هنر و ادبيات در دوران حاکميت خلقی ها بود. آواز خوانان و شاعران را به  گوشه هاي از  شهر مي فرستادند تا  براي مردم ترانه ها و سرود هاي خلقي وانقلابي  بخواندند!

 سر باززدن از چنين امري به معناي ازدست دادن سر بود !  با اين حال سابقهء وابسته گي شعر وادبيات افغانستان به ساختارهاي سياسي- ایدیولوژیک  کشوربه دههء دموکراسي (1963-1973) بر مي گردد.  در اين دوره پيدايي جريانهاي چپ کمونيسي وابسته به اتحاد شوروي وانديشهء  مائو تسه دونگ واسلام سياسي، شعر افغانستان را در دو جهت سياسي –  ايد يو لوژيک ، متضاد با هم قرار داد .

به گونهء مشخص شاعران وابسته به حزب دموکراتيک خلق افغانستان( فرکسيون هاي خلق و پرچم ) و شاعران و ابسته به جريان دموکراتيک نوين و  جريان اسلام سياسي، شعر افغانستان در دههء دموکراسي را سياسي - ايديولوژيک ساختند .  فضاي سياسي و ايديولوژيک دههء دموکراسي عمدتاً شعر افغانستان  را به دو بخش سياسي – ايديولوژيک و غنايي يا ليريک دسته بندي کرد .

البته شعرهاي غنايي در اين دوره را بيشتر شاعران غير سازماني و شاعران اهل عرفان سروده اند. در همين دوره است که  نخستين بار مفاهيم  و مقوله هاي انقلاب ؛   سوسيالسم  ،پتک کارگر ، داس دهقان  و تفنگ چريک در آيينهء شعر و مطبوعات  افغانستان نمودار مي گردد.

مدينه ء فاضله براي  شاعران سياسي  چپ ، همان جامعهء سوسياليستي  بود که هر نوع ترديد در رابطه به حقانيت آن گويي آنکار از مرکزیت خورشيد در نظام خورشیدی بود .  پنداشته مي شد ، عدالتي که بشر پيوسته در هواي آن زيسته است ،  تنها در سوسياليزم  است که مي توان به آن  دست يافت.  سوسياليزم نه تنها بزرگترين آرمان انساني  بود ؛ بلکه سرنوشت حتمی او نیز تلقي مي شد  و اما رسیدن به آن انقلاب و خون می خواست. چنان که  همه جا فریاد زده می شد که :

 

اين ملک يک  انقلاب مي خواهد و بس

خون ريزي بي حساب مي خواهد و بس

 

با دريغ که آرزوي خونين اين شاعر   به واقعیت پيوست  و  رويداد هايي به نام انقلاب  در افغانستان  پديد آمدند و چنان بي حساب خون ريخته شد که  کشور خود به جزيره يي از خون بدل گرديد .

هنوز در کشور خون جاريست و اما درخت انقلاب ميوه هاي سوسياليستي  به بار نياورد ، ديده شود که درخت دموکراسي چقدر خون مي خواهد و چه ميوه هاي  به بار مي آورد  !  کارگران و دهقانان در  شعر سياسي اين دوره  به اتحاد و انقلاب  فرا خوانده  مي شوند.

 مثلاً سروده مي  شد:

 

اي داس ها اي پتک ها !

همراه شويد ، همراه شويد !

بر پنجمين برج زمان

                           بالا شويد ، بالا شويد !

 

در اين شعر پنجمين برج زمان همان سوسياليزم است .  داس ها و پک ها  نماد های اند  براي دهقانان وکارگران که بايد متحدانه با هم  در راه رسيدن به سوسياليسم  مبارزه کنند .  شاعران چپ در اين دوره بر اين باور بودند که :« شعر سلاح مبارزه است و نبايد آن را بر زمين گذاشت .»

ازاين گفته بر مي آيد که چنين شاعراني تا بي نهايت هواه خواه  استفاده ء افزاري شعربودند و تا توان داشتند نيز چنين کردند . در شعر سياسي – ايديولوژيک  اين دوره  واژه هاي :  مردم ، کارگر ، دهقان ، مزدور ، پتک ، داس، نفرين ، خشم ، توفان ، رستاخيز ، ستمگر، انقلاب ، مبارزه ، زنجير ، زنجير شکن ،همزنجير، خون ، عقاب ، شاهين ، سياه ،رزم ، همرزم ، فرياد، زندان ، کاج ، کاجستان ،سرخ ، سبز، سياه ، شعله ،ستيز، ارتجاع ، شب ، ظلمت ، نبرد، ستاره  ، نور ، استبداد ،  اسارت ،چريک ، کوه ، خورشيد ، خلق ، توده ، پرچم ، فردا، دژخيم  و واژه هاي  ديگري از اين دست ، کاربرد بيشتري دارند.

با اين ياد دهاني مي خواستم بگويم که شعر  سياسي  -  ايديولوژيک در افغانستان پيش از کودتاي کمونيستي ثور، يک چنين تجربه هايي را نيز پشت سر گذاشته بود ؛ اما پس از کودتای ثور1357 و سالهاي اشغال ،  ادبيات افغانستان بيشترسياسي -  ايديولوژيک  و بيشتر سياست زده شد.

گفته مي شد ، ايديولوژي طبقهء کارگر ( طبقهء که هنوز در افغانستان تشکل نيافته است) به همان گونه که تمام عرصه هاي  سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي را رهبري مي کند ، بايد ادبيات و آفرينش هاي هنري و ادبي را نيز رهبري کند و آن را   در خدمت مردم قرار دهد !  بدينگونه همه جا سخن از رياليسم سوسياليستي  و ماکسيم گورکي  بود که به حیث پیشوای این مکتب شناخته می شد .

تنور رياليسم سوسيالستی در حالی در افغانستان داغ شده بود که هنوز ادبيات افغانستان و عمدتاً ادبيات داستانی کشورتجربه های  تعميم يافته يي در پيوند به مکتب ريالِسم را پشت سر نگذاشته بود. به سال 1980 دولت ،  اتحاديه هاي نويسنده گان ، روزنامه نگاران و هنرمندان را زير نام  اتحاديه  هاي روشنفکران خلاق ،  پايه گذاري کرد .  عمده ترين هدف  اين بود تا ادبيات و هنرافغانستان با سياست هاي ايديولوژيک  دولت هم آهنگ ساخته شود  . آنها مي گفتند : «افغانستان انقلابي به نوسينده گان انقلابي و ادبيات  انقلابي  نياز دارد .در لوگو یا نشانه ء اتحاديهء نويسنده گان افغانستان  قلم و ماشيندار کلشينکوف شوروي هردو در کنار هم ديده مي شدند .

توصيف ازلينين ، انقلاب کبير اکتوبر ، کشور شورا ها ، دوستي افغان - شوروي ، سپاهيان انقلاب ،انترناسيوناليزم پرولتري ، اتحاد کارگران و دهقانان ، دست آورد هاي به اصطلاح  انقلاب  بر گشت نا پذيرثور ، برادران انترناسيوناليست ،حزب ، رزم آوري هاي  آرتش انقلابی،  موضوعات عمده ءادبيات رسمي اين دوره را تشکيل مي دهد .

در جهت ديگر گروهها و شخصيت هاي مخالف با تجاوزاتحاد شوروي و  دولت  نشانده به نام ضد انقلاب ، وطنفروش، اشرار , نوکرامپرياليزم ، خود فروخته ، مرتجع ، وابسته به بيگانه گان  و چيز هاي ازاين دست  توصيف مي شدند . در اتحاديه ء نويسنده گان بخشي به نام « ادبيات رزمی وطنپرستانه » وجود داشت .اين بخش  شاعران و نويسنده گان را در چارچوب  برنامه هاي مشخصي به باشگاه هاي نظاميان مي فرستاد تا براي افسران و سربازان  شعر هاي  رزمي بخوانند  و روحيه ء رزمي  آنها را زنده نگهدارند .

به  نمونه هاي زيرين توجه کنيم  :

 

«در همه سنگر پيکار دفاع ميهن

ارتش خلق  دومشعل دارد

 يکي از (ثور) و ديگر از اکتوبر»

 

در نمونه ء ديگر

« بافروغ مشعل انديشه ء لينين

با قيام گرم و توفانخيزو خونين

بشکنيد اين بند ها را

بشکنيد  اين بنده گي ها را »

 

در جاي ديگر،  شاعر  وا بسته گي به حزب و نظام کودتايي را  اين گونه مي ستايد :

«اي خوشا از حزب بودن

اي خوشا از انقلاب ثور  بودن ها»

 شاعر ديگري در شعر خويش  ماشيندار شوروي را بلبل ميدان نبرد  توصيف مي کند : «تو بلبل ميدان نبردي کليشينکوف »

 اتحاديه ء نويسنده گان افغانستان  تا سقوط دولت کمونيستي دست کم دوصد وهفتاد عنوان کتاب شعر ، داستان وپژوهش هاي ادبي را  به چاپ رساند ؛ اما بخش قابل توجهي اين کتاب ها ، آثار سياست زده يي اند که درخط سياست و ايديولوژي حزب و دولت دست نشانده به وسيله ء شاعران و نويسنده گان حزبي و دولتي نوشته شده اند .

در سالهاي اشغال ، شاعران و  نويسنده گان زيادي زنداني شدند ، بسياري آنها ديگر بر نگشتند و خانواده ها ي شان ساليان درازي  چشم به راه گمشده گان خود ماندند و آن انتظار هنوز نيز به  پايان نرسیده است !

هنوز فهرست کامل  شاعران و نويسنده گان  کشته شده به وسيله ء دولت دست نشانده ء شوروي به روشني معلوم نيست اين فهرست بايد  تکميل شود . تا جايي که من در حافظه دارم :

 رونق نادري ، پاييزحنيفي ، داود سرمد ، علي حيدر لهيب ، سرشار روشني ،رستاخيز، سيد متقي ضمني ، سيد ثابت ،  سيلاب صافي، رسول جراء ت ، ميرنعمت الله حباب، انيس آزاد ، سرشار روشنی شايد در يک شب تاريک  و  شايد هم در يک غروب غم آلود در پوليگونهاي  زندان پلچرخي تيرباران شده اند .

به همين گونه شاعران و نويسنده گان نام آوري چون :

  محمود فاراني ، لطيف ناظمي ، واصف باختري ، رهنورد زرياب ، امين افغانپور، پروفيسور زهما ، صبورالله سياهسنگ ،آذرخش حافظي،  اسدالله شعور، اسدالله ولواليجي ، دهزاد ، بهشتي فرخاری  ،  ظهورالله  ظهوری ، افسر رهبين ، سخي غيرت ، عباس خروشان ، سينا دليري، نويسندهء اين سطور و شمار ديگري ماهها و سالهاي درازي  را  در پشت ميله هاي زندان پلچرخي به سر بردند  . البته در اين دوران شماری از شاعران وابسته به حزب نيز در نتيجه ء زورآزمايي های  درون حزبی و انحصار قدرت نيز زندانی شدند، مانند دستگیر پنچشیری . ادبيات افغانستان دراين سالها با فرار گسترده ء شاعران و نويسنده گان نيز رو به رو  گرديد ؛ مدتاً  آنها در سه مرحله ء مشخص زيرين کشور را ترک کردند :

1-  در سالهاي اشغال و ادامه ء دولت دست نشاندهء کمونيستي  .

2- در دوران حاکميت  مجاهدين  و جنگ  ها تنظيمي.

3- در دوران حاکميت طالبان .

بايد گفت اگروضعيت کنونی همينگونه ادامه يابد ، دير يا زود نه تنهامرحله ء تازه يي فرارشخصيت هاي فرهنگي درافغانستان آغاز خواهد يافت؛ بلکه مهاجرت هاي تازه یی  نیز به میان خواهد آمد. اين شاعران و نويسنده گان عمدتاً در ايران ، پاکستان پناه گزين شده و بدينگونه حوزه هاي شعر برون مرزي افغانستان در بيرون کشور را پديد آوردند.

****

به سال1365 دولت کمونيستي  افغانستان پس ازيک دهه  کشتار و استبداد سياسي و فرهنگي ، در اثر تغيراتی که در سياست شوروی سابق در دوران گورباچف پديد آمد ؛ سياست گفتگو با مخالفان  را روي  دست گرفت و شاهرۀ آماده گي نشان داد تا قدرت را با گروه هاي جهادي  تقسيم کند . قانون اساسي تازه يي ساخته شد و پارلماني هرچند وابسته به دولت به کار آغاز کرد .  چنين وضعيتي اين امکان را به وجود آورد تا شماري از نشريه هاي غير دولتي  به وجود آيند  که  اين نخستين تجربه ء مطبوعات آزاد در دوران حکومت هاي کمونيستي در افغانستان بود . شاعران و نويسنده گان غير حزبي جهت هم آهنگي فعاليت هاي  فرهنگي مستقيلانه يک رشته نهاد فرهنگي  را  پايه گذاري کردند  که  مي توان  از  کانون دوستداران مولاناجلال الدين محمد بلخي، انجمن فرهنگي حکيم ناصر خسروبلخي ، انجمن فرهنگي هرات باستان ، انجمن فرهنگي حکيم سنايي غزنوي ، انجمن امير علي شير نوايي ، انجمن فرهنگي خوشحال و انجمن فرهنگي سيد جمال الدين افغان نام برد.

اين ان اين انجمن ها با راه اندازي محافل خوانش شعر ، داستان ، نقد ادبي  و تجليل  ازشخصيت هاي فرهنگي کلاسيک و معاصر زمينه يي آن را فراهم  آوردند تا شاعران و نويسنده گان مخالف با سياست و ادبيات دولتي ، آفريده هاي ادبي خود براي شهريان کابل ارائه کنند.  بدينگونه چنین انجمن هایی در شکل گيري نوع شعر مقاومت در داخل کشور نقش قابل توجهي بازي کرده اند  .

در همين حال رهنورد زرياب يک تن از پيشگامان داستان معاصر و نويسنده ء غير حزبي در نتيجهء يک انتخابات سري و مستقيم  به رياست اتحاديه ء نويسنده گان افغانستان برگزيده شد .اتحاديه ء نويسنده گان به انجمن نويسنده گان افغانستان تغير نام داد وتفنگ از  نشانه ء  آن بيرون ساخته شد .

 اين انجمن دو نشريه ادبي داشت ، يکي فصلنامه ء ژوندون که به زبانهای فارسی دری و پشتو به گونهء جداگانه به نشر می رسیدند  و ديگري  هفته نامه ء قلم .

در اين سالها حضور شاعران و نويسنده گان غيرحزبي در اين دو نشريه افزايش يافت که گاهي شعر ها و نوشته هايي با روحيهء  انتقادي و ضد دولتي نيز در آن ها به نشر مي رسيدند . بدينگونه انجمن نويسنده گان افغانستان اندک اندک ازانحصار نويسنده گان حزبي – دولتي خارج  گرديد . اين امردر آن زمان پيروزي بزرگي براي نويسنده گان غيرحزبي  به شمار مي آمد .

در چارچوب انجمن نويسنده گان افغانستان ، کانون نويسنده گان جوان ساخته شد .  بعداً در زير رهبري اين کانون درشمار زیادی  لیسه های شهرکابل، کانون هاي ادبي  پايه گذاري گرديدند .

ايجاد کانون هاي ادبي در دانشگاهها و مکاتب ، نسل نوي از شاعران و نويسنده گان را پديد آورد که درميان آنها شمار قابل توجهي ازشاعر دختران نيز دیده می شدند. اين نسل علاقه داشت تابيشترضد دولتي و ضد حزبي  بنويسد .  در آخرين سالهاي دههء هشتاد ميلادي شعر درون مرزي افغانستان را مي توان  اين  گونه دسته بندي کرد :

1- شعر  سياسي- ايديولوژيک دولتي .

2- شعرضد دولتي که مي توان از آن به شعرمقاومت درون مرزي افغانستان تعبير کرد .

3- شعر غنايي.

  شعر غنايي درآغاز سالهاي تجاوز به سبب ايديولوژيک شدن فضای ادبی کشور ، صدمه ء سنگيني ديد و حتی گاهی شاعران حزبی اين نوع شعر را شعر ارتجاعی مي خواندند ؛ اما بعداً شعر غنا يي آرام آرام جايگاه خود را دوباره باز يافت .  در اين سالها حضور زنان در شعر و داستان نويسي کشور گسترده تر از هر زمان ديگريست . چنان که بخشي قابل توجهي شعرهاي ضد دولتي و غنايي  اين دوره به وسيله ء زنان سروده شده اند.

 

شعر برون مرزی

در اين سالها شعر برون مرزي افغانستان عمدتاً در سه  حوزهء زيرين  شکل گرفت :

1- حوزهء پاکستان  عمدتاً در شهر پشاور

2- حوزهء ايران ، عمدتاً در شهر مشهد

3- حوزهء کشور هاي غربي، البته اين حوزه پس سقوط حکومت دست نشانده بيشتر مشخص گرديد.

شعربرون مرزي افغانستان در پاکستان شعري است  سياسي – مذهبي. در اين شعر مردم به مقاومت عليهء هجوم شوروي  و دولت دست نشانده  دعوت مي شوند ؛ اما اين شعر،  زباني دارد برهنه ، آميخته  با نوع نفرين و نفرت که  از ارائه های ادبی کمتری برخوردار است. چنان که گاهی زبان هجو آمیز نیزپیدا من کند.

از نظر زيبايي شناختي بسيار توجه بر انگيز نيست . اين شعر ها بيشتر به وسيلهء شاعران وابسته و علاقه مند به تنطيم هاي جهادي  سروده شده اند .

از نظر فرم و زبان  شعرافغانستان در پاکستان همچنان محافظه کار باقي ماند . در حاليکه شعردرون مرزي از اين نقطه نظر تحول گسترده يي را پشت سرگذاشت . دو شاعر نامدار کشور استاد خليل الله خليلي  و عبدالرحمان پژواک در سالهاي  تجاوز  شوروي سابق درپشاور پاکستان زنده گي مي کردند. شعرهاي آنها می تواند بزرگترين امتياز شعربرون مرزی  افغانستان در پاکستان به حساب آيد .

خليلي که به حق  يکي از قله هاي شعر معاصر افغانستان  است ،  او را می توان پايه گذار  و رهبر شعر مقاومت افغانستان در پاکستان خواند . با اين حال شاعران وابسته به  تنظيم هاي جهادي هميشه براين نکته پافشاري کرده اند که شعر آنها را بايد شعر جهادي گفت نه شعر مقاومت. آنها تصور مي کردند که اصطلاح  شعر مقاومت ، مفهوم کمونيستي دارد!  اما طنز روزگار به گونه يي آمد که رهبران و نماينده گان تنظيمها در لويه جرگه ء قانون اساسي افغانستان ،روزها مناقشه کردند تا  واژه ء مقاومت در مقدمه ء قانون اساسي گنجانيده شود .

در حوزهء ايران نسل نوي از شاعران پناهنده ء افغان پديد آمدند. نخستين بار آنها  بحث  شعر مقاومت را درمطبوعات برون مرزي افغانستان مطرح  کردند . آنها يک رشته از گزينه هاي شعري را زير نام شعر هاي مقاومت به چاپ مي  رساندند و به داخل کشور نيز مي  فرستادند . هرچند محتواي شعر برون مرزي افغانستان در ايران با روايات مذهبی ، اسطوره های سامی ، دريافت ها از مفاهيم  مذهبي آميخته است و نهايتاً مي توان آن را شعر سياسي – مذهبي گفت ، با اين حال از نظر زبان ،  پرداخت ها ي ادبي و زيبايي شناختي،  حس و عاطفه ستايش بر انگيزاست  که از اين نقطه نظر شعر برون مرزي افغانستان در پاکستان با آن قابل مقايسه نيست .

با این حال بخشی از شعر های برون مرزی افغانستان در ایران و پاکستان ؛ هرچند به وسیله ء سراینده گان آنها شعر مقاومت خوانده شده اند ؛ اما بیشتر شعر ندبه و زاری و دلتنگی غربت است تا شعر مقاومت.

ادبيات افغانستان در حوزه ء غرب بسيار پراگنده و غير متمرکز است که نياز به بحث ها و پژوهشهاي جداگانه يي دارد .اساساً این حوزه پس از سقوط دولت دست نشانده ء شوروی مشخص  می  شود و  در زمان مجاهدین و طالبان گسترش بیشتری می یابد.

 

شعر در امارت طالبان

شعر افغانستان در دوران طالبان  سرگذشت خونين تر واندوهبار تري دارد . طالبان در نخستين هفته هاي پيروزي خويش ،دروازه هاي انجمن هاي نويسنده گان ، هنرمندان و خبرنگاران در شهر کابل رابستند . آنها همچنان دروازه ء شبکه ء رادیو تلویزیون   افغانستان را بستند. فاجعهء فرهنگي  آنها  همين جا آغاز شد و در انفجار تنديس هاي بزرگ بودا در باميان  به اوج خود رسيد .

آنها در مقابل سينما زينب در شهرنو کابل فلم هاي زيادي را آتش زدند و به خاکستر سیاه بدل کردند ، گلوي موسيقي را بريدند و نقاشي را با يک پا اجازه ء راه رفتن دادند . نقاشي طبيعت زنده  در شريعت طالبان حرام بود .

 آنها نه تنها  همه زمينه هاي فعاليت فرهنگي در کشور  را از بين بردند ؛ بلکه شلاق  خود را  چنان شمشير دموکليس  روي  سر هر شاعر و نويسنده نيز آويختند. بدينگونه طالبان آخرين  شمار  شاعران و نويسنده گان باقي مانده در کشور رانا گزير ساختند تا مرز ها را گذشته و به  پاکستان و ايران آواره  شوند . بدينگونه يک بار ديگر در زمان طالبان شعر و فعاليت هاي فرهنگي  برون مرزي افغانستان در پاکستان و ايران  دامنه و گسترش بيشتري پيدا کرد .

در تمام دوره ء حاکميت طالبان حتي يک جلد کتاب ادبی در کشور به چاپ نرسيد . اما  مجاهدين اين امتياز را داشتند که در زمان حکومت آنها  انجمن نويسنده گان افغانستان  که در آن زمان به انجمن اسلامی نویسنده  گان افغانستان تغیر نام داده بود یک گزينه ء شعري را به چاپ رساند ؛ اما در مقابل، آن ها هزاران جلد کتاب را در انجمن نويسنده گان و ديگر نهاد های فرهنگی کشور سوختاندند . طالبان شعر غنايي وعاشقانه را دوست نداشتند و انتشار آن  را مخالف شريعت مي خواندند .

باري  شعر عاشقانه يي در نشريه ء شريعت ، نشريهء اختصاصي طالبان ، به چاپ رسيد ه بود .مقامات طالبان نه تنها مسوول  بخش ادبي ، نشريه را ازکار برکنارکردند ، بلکه او را مدت زماني نيز به زندان افگندند  و شايدهم در زندان او را شلاق زدند .

طالبان شعر را تا آن حد دوست مي داشتند که درتوصيف لشکر کشي ها ،  پيروزيها واهداف آنها سروده مي شد  . در ميان طالبان شاعراني نيز وجود داشتند که براي طالبان  شعر هاي رزمي مي سردند.آنها اين گونه شعر ها را با تغني مي خواندند و روحيه ء  رزمي ياران خود را تقويت مي کردند .

سخن آخر اين که شعر معاصرافغانستان با اين همه فراز و فرود و با اين همه آواره گي درچهارگوشته ء جهان به آن حنجرهء خون  آلودي مي ماند که  پيوسته مصيبت بيکرانه ء مردم رافرياد زده است وهمچنان فرياد  مي زند  !

 اما اين فرياد هاي خون آلود هنوزپژواک شايسته ء خود را در کرانه هاي دورجهان نيافته است  !

 

پنج شنبه 21 سپتمبر 2006

دانشگاه  آيوا- ايالات متحد امريکا

 

 


بالا
 
بازگشت