احمد سعیدی

  

روابط افغانستان با پاکستان به شهادت تاریخ

هفته گذشته مقاله مفصلی روی روابط امریکا و پاکستان نوشته بودم  تعداد از دوستان بعد از مطالعه آن از من خواهش نموده بودند تا با در نظرداشت وضعیت پیچیده بحرانی روابط افغانستان و پاکستان در مورد روابط این دو کشور یاداشت های خود را با آنها شریک سازم چند روزی گذشت فرصت کمی داشتم خوشحالم که حالا فرصتی دست داد تا یاداشت های گذشته را مرور نمایم و در این باره جملات و کلیمات را روی هم بگذارم همه میدانند با آغاز جنگ دوم جهانی و اوج گیری مخالفت های گسترده در شبه قاره هند ، انگلستان برای نخستین بار مسئله آن نیم قاره را بطور جدی مورد مطالعه قرار داد و در سال (1942) سراستفردکرپس از رهبران حزب کارگر انگلستان را ، که یکی از هواخواهان آزادی هند بود جهت بحث و گفتگو با رهبران ملی هند بریتانوی فرستاد ، هر چند روند این مذاکرات بی نتیجه پایان یافت و مهاتماگاندی رهبر آزادی خواهان هند مجدداً حرکت مقاومت منفی را اعلام کرد ، اما لحن و طرز مذاکرات نشان می داد که دولت استعماری انگلیس دشواری های متعدد را در قبال اداره سرزمین پهناور هند را بعد از جنگ دوم جهانی که در سال (1945) پایان یافت ، بدرستی درک نموده و در صدد راه حل بنیادی برای آن می باشد .

آغاز عملیه آزادی مستعمرات کشور های غربی و در گام نخست نیم قاره هند بود ، سرزمین هند بریتانوی که از نظر کسرت نفوس و قوای بشری بزرگترین منطقه تحت استعمار در سطح جهانی شمرده می شد و در قرن هژدهم در تحت سلطه برطانیه قرار گرفت ، در قرن بعدی یعنی قرن نزدهم این تسلط در سمت شمال نیم قاره هند گسترش یافته با تحمل معاهدات لاهور در سال (1838) ، معاهده گندمک در سال (1879) ، خط فرضی دیورند در سال (1893) ، معاهده راولپندی در سال (1919) و قرار داد کابل در سال (1921) بر زمامداران افغانستان قسمتی از خاک این کشور را نیز به مستعمرات برطانیه در هند الحاق نمود.

مرحوم شاه امان الله غازی بعد از استرداد استقلال افغانستان در 1919 از انگلیس ها تلاش فراوان به خرج داد ، تا مناطق مقبوظه را از چنگال استعمار انگلیس برهانند ، اما با مقاومت شدید انگلیس ها مواجه گردید .

دولت استعماری انگلیس که بنابر فشار های داخلی و خارجی در قبال آزادی شبه قاره هند در موقف نهایت دشوار قرار داشت ، سرانجام مجبور گردید تا به اقدامات عملی در جهت آزادی آن مبادرت ورزد .

لهذا روی همین ملحوظ بعد از پایان جنگ دوم جهانی با تسریع عملیه آزادی هند گردید و این زمانی بود ، که می بایست زمامداران افغانستان مسئله استرداد مناطق اشغالی توسط دولت استعماری انگلیس را نه تنها با مقامات برطانوی ، بلکه علاوه از آن با احزاب کانگرس ملی و آل اندیا مسلم لیگ که هر یک به نحوی در راه آزادی هند سعی و تلاش می نمودند ، مطـرح می ساختند و در مذاکرات بعدی روی همین اجندأ به حیث یکطرف قضیه خود را متبارز و مطرح می نمود ، اما با اظهار تأسف که در آن زمان خاموشی اختیار کردند و در پایان جنگ دوم جهانی که دولت انگلیس بار دیگر عملیه آزادی هند را تحت غور قرار داد و هیئت کابینه را به هند اعزام داشت و متعاقباً در سال (1947) لاردلوی مونت بیتن طرح تقسیم هند را بدوکشور هند و پاکستان اعلام نمود .

حکومت وقت افغانستان که در رأس آن صدر اعظم شاه محمود خان کاکای محمد ظاهر شاه قرار داشت و صرف از حوادث و رویداد های بس عمده و تاریخی منحیث تماشاگر نظاره می نمود و این حالت باعث برگزاری تظاهرات گسترده و اعتراضات شدید حلقات روشنفکر گردید ، که سرانجام دستگاه حکومتی نیز مجبور گردید ، تا طی یادداشت رسمی مؤرخ (13) جون سال (1947) موضوع سرنوشت پشتون ها را در ماورای خط دیورند با سفارت برطانیه مقیم کابل تذکر داد اما این زمانی بود که طرح آزادی هند از پارلمان برطانیه مورد تائید قرار گرفته بود و در مورد ایالت شمال غربی (سرحد) پختوانخواه موجود فیصله بعمل آمده بود ، تا سرنوشت آن طی همه پرسی یا ریفراندم توسط مردمان آنجا مبنی بر شرکت ایالت مربوطه شان به یکی از دومینیونها یعنی پاکستان و هند تعیئن گردد ، قدرت سیاسی در نیم قاره هند در (15) اگست همان سال بدو دولت جدید انتقال یابد ، به عبارت دیگر موضوع بقدری پیشرفته بود که بررسی ادعای افغانستان برای مقامات برطانیه غیر ممکن و برای دولت نو تشکیل پاکستان نیز دشوار تر بود .

به عقیده ناظران غیر وابسته و بی طرف اگر دولت پاکستان به عوض ارائه جواب خشک و درشت در برابر ادعای افغانستان انعطاف و نرمش را اختیار می نمود و موضوع را از نگاه منافع دراز مدت دو کشور مورد بررسی قرار می داد و به مفاهمه تن در می داد ، شاید می توانست از اتخاذ چنین موقف در عین زمان دو فایده از آن حاصل می نمود ، یکی حفظ مناسبات دوستانه با افغانستان و دیگر تقویت ادعای خودش دایر بر مراجعه به آرای مردم در مورد مسئله کشمیر ، زیرا طوریکه حوادث بعدی نشان داد ساکنان ایالت سرحد در هر صورت به طرفداری از شرکت در پاکستان رای می دادند ، در نتیجه اشتباهات زمامداران هر دو کشور مناسبات افغانستان با همسایه نو ظهور آن یعنی پاکستان از آغاز کار بر مبنای عدم اعتماد بنا یافت و مخالفت نماینده افغانستان با کسب عضویت پاکستان در سازمان ملل متحد که بتاریخ (30) ماه سپتامبر سال (1947) در اجلاس آن سازمان بین المللی صورت گرفت بدبینی را در میان دو کشور بیش از پیش شدت بخشید .

هرچند در اواخر سال (1947) سردار نجیب الله خان وزیر معارف وقت افغانستان در رأس یک هیأت عالی رتبه وارد کراچی که در آن وقت پایتخت پاکستان بود گردید و با مقامات پاکستانی از جمله با محمد علی جناح رئیس دولت پاکستان مذاکرات را انجام داد و محمد علی جناح وعده داد که در وضعیت کنونی نیمه مختار قبایل تغیر رونما نخواهند گردید ، اما اختلافات اصلی میان دو کشور مانند گذشته بر حال خود باقی ماند و علاوه از آن در ماه مارچ سال (1949) حکومت پاکستان مناطق قبایل نشین را جزء لاینفک و جدا ناپذیر قلمرو پاکستان خواند ، حکومت افغانستان این ادعا را نقض وعده محمد علی جناح تلقی نمود و بر آن شدیداً اعتراض نمود .

به تعقیب آن در ماه جون همان سال طیارات بم افگن پاکستان طوری عمدی در یکی از قرأ ولایت پکتیا بمباردمان نموده و تعداد (23) تن از افراد غیر نظامی را بقتل رساندند ، که وقوع این حادثه تشنج تازه را در مناسبات دو کشور بوجود آورد و شورای ملی افغانستان بتاریخ (26) ماه جــولای سـال (1949) میلادی الغای معاهدات قبلی از جمله معاهده دیورند را اعلان کرد و پاکستان در پاسخ به آن اظهار داشت ، که این اعلان به کشور های اتحاد شوروی و ایران حق می دهد ، تا با ادعای ارضی در افغانستان بپردازند .

با این صورت اختلاف دو کشور که ممکن بود ، در مرحله نخست با تفاهم و مذاکرات طرفین به سهولت حل گردد ، شکل یک قضیه لاینحل را اختیار کرد .

در سطح بین المللی کشور های هند و اتحاد شوروی سابق از اوضاع به نفع خویش استفاده نموده و سعی نمود ، تا افغانستان را تدریجاً تحت نفوذ خویش قرار داده و برای پاکستان و متحدین غربی آن در منطقه مشکلات تازه ایجاد کنند ، که در نتیجه به یک اختلاف منطقوی میان دو کشور همسایه و هم دین مبدل و با گذشت زمان نتایج وخیم و رویداد هــای سنگین را ببـــار آورد ، که الی اکنون بعد از گذشت تقریبا (7) دهه بر حال خود باقی ماند ، که اکنون ابعاد وسیعتری را به خود اتخاذ نموده است  و هر روز از مردمان افغانستان قربانی میگیرد .

محمد علی جناح بنیانگذار و اولین رهبر ارشد پاکستان که بعداً به قائد اعظم ملقب گردید ، در ماه سپتامبر سال (1948) وفات یافت و بعد از آن نواب زاده لیاقت علی خان بحیث گورنر جنرل پاکستان به احراز آن مقام نایل گردید ، ولی نامبرده در ماه اکتوبر سال (1951) بدست یک نفر افغان مهاجر بنام سید اکبر ببرک از بزرگان قبیله حدران بقتل رسید ، که وقوع این حادثه می توانست موجب ظهور بحران شدید در مناسبات دو کشور گردد ، اما بزودی معلوم شد که منبع اصلی محرک قاتل در داخل پاکستان بود نه دولت افغانستان ،  زیرا شخص قاتل بحیث فراری دولت کشور خویش را ترک گفته و در پاکستان امتیاز پناهنده گی را تصاحب نموده بود .

الی سال (1958) حکومت های کم دوام در پاکستان پی یکی دیگر به قدرت رسیدند ، که قادر به تدوین قانون اساسی و برگزاری انتخابات آزاد نگردید ، تا از آن طریق نظام دولتی را مبتنی بر پایه های حقوقی در کشور استقرار بخشند ، در عرصه سیاست خارجی این حکومت های کم دوام به تدریج به کشور های ایالات متحده امریکا و انگلستان نزدیک شده و سرانجام در پیمان های سیاسی و نظامی (سیاتو) و (سنتو) شامل گردید ، که هدف اصلی  شان از این اقدامات جلب مساعد های نظامی ، سیاسی و اقتصادی جهان غرب در منازعه آن دولت با هند بر سر مسئله کشمیر و با افغانستان در مورد مسئله پشتونستان بود ، که روی همین موجب در سال (1956) فکت نظامی سیاتو که ایالات متحده امریکا نیز عضویت آنرا داشت خط دیورند کــه در ســــال (1893) توسط استعمارگران انگلیس خلاف نورم های حقوقی و خلاف اراده مردمان ساکن امتداد آن خــط فرضی علامــه گذاری گردیــده بــود ، بعنوان سرحد بین المللی میان کشور های افغانستان و پاکستان اعلام نموده و به این صورت پشتیبانی و حمایت خویش را از پاکستان در برابر ادعای برحق افغانستان ابراز داشت ، که با واکنش سریع جانب افغانی مواجه گردید ولی با آنهام در سال های (1955 و 1958) امکانات واقعی و مناسب جهت جستجوی راه حل سیاسی میان هردو کشور وجود داشت ، اما با اظهار تأسف که از این فرصت های مناسب در جهت حل قضیه پشتونستان و اراضی مقبوظه که در سال (1893) توسط انگلیس ها متصرف گردیده بود استفاده لازم بعمل نیامد و مشکلات و پرابلم ها از این ناحیه کماکان برحال خود باقی ماند .

بعد از حل مسئله فرود آوردن بیرق ملی پاکستان در سفارت آنکشور مقیم کابل ، که طی تظاهرات بتاریخ (30) ماه مارچ سال (1955) توسط مظاهره چیان خشم گین علیه سیاست های ماجرا جویانه پاکستان صورت گرفته بود و به همین منوال مظاهره انتقام جویانه در پشاور ، که منجر به تعرض بر حریم جنرل قونسلگری افغانستان مقیم پشاور گردیده بود ، بعد از بهبود نسبی اوضاع میان دو کشور سکندر میرزا گورنر جنرل پاکستان سال (1956) و سهروردی در جون سال (1957) در فضای مساعدتری به کابل مسافرت نمودند ، که متقابلاً محمد داود خان بتاریخ (24) ماه نوامبــر سـال (1956) عازم شهر کراچی مرکز سابق پاکستان گردید و با مقامات آنکشور به بحث و گفتگو پرداخت ، اما هر دو جانب با پافشاری بر مواضع قبلی این فرصت مناسبت را نیز از دست داد .

در سمت گیری با پاکستان یقیناً حمایت کشور های غربی و بخصوص ایالات متحده امریکا در موقف سخت گیرانه آن دخیل بوده ، اما در سمت گیری با افغانستان تحریکات اتحاد شوروی سابق و کشور هند ، که هر دو کشور به خرابی مناسبات میان افغانستان و پاکستان علاقمند بودند ، که البته اهداف خاص خویش را در برقراری تشنج این دو کشور همسایه جستجو می نمودند به سلسله همین دیدار های مقامات ارشد افغانستان و پاکستان ، محمد ظاهر شاه ـ شاه سابق افغانستان بتاریخ (5) ماه فبروری سال (1958) به پاکستان سفر نمود و با مقامات بلند پایه آنکشور در جهت بهبود روابط میان دو کشور بحث و مذاکره نمود ، به همین ترتیب سردار محمد نعیم وزیر امور خارجه افغانستان نیز بتاریخ (10) ماه جنوری سال (1960) به پاکستان سفر کرد تا در جهت بهبود روابط نقش خویش را ایفا نماید ، اما با وصف این همه تلاش های دپلوماتیکی دوره آرامش نسبی نیز در سال (1961) در اثر برخورد های مسلحانه که در میان دو تن از سران قبایل جندول و خار باجور بوقوع پیوست ، که رئیس قبیله جندول از طرف افغانستان و رئیس قبایل خار از جانب حکومت پاکستان حمایه می گردید ، به خرابی گرایید .

در حالیکه حوادث در منطقه باجوار جریان داشت جنگ تبلیغاتی نیز میان هر دو کشور به اوج خویش رسید ، که سر انجام شکل اعلامیه نظامی کشور های متحارب را اختیار نمود .

پاکستان در ماه اگست سال (1961) امر مسدود شدن قونسلگری های افغانستان در شهر های پشاور و کویته به عنوان مداخله کارمندان آن در امور داخلی پاکستان صادر نمود ، که در واکنش آن جانب افغانی توسط یادداشت مؤرخ (30) ماه اگست (1961) پاکستان را با قطع مناسبات سیاسی تهدید نمود ، از اینکه حکومت پاکستان با موقف اتخاذ شده خویش اصرار می روزید جانب افغانی در مخالفت با موقف اتخاذ شده پاکستان بتاریخ (3) ماه سپتامبر همان سال سرحد را مسدود ساخته و متعاقباً بتـاریخ (6) ماه سپتامبر سال (1961) طی پخش اعلامیه مناسبات سیاسی را با پاکستان قطع نمود .

حکومت تحت قیادت داود خان با انجام این اقدام مهمترین وسیله ارتباط را با کشور های جهان داوطلبانه از دست داد و مشکلات و پرابلم های سنگین را برای حکومت و مردم ببار آورد ، درک اصلی این اقدام شگفت انگیز کاری بود بس دشوار ، زیرا دلایل که بر مبنای قطع روابط سیاسی و تجارتی ذکر گردیده بود ، بنیاد استوار و پایدار نداشت ، پس منفعت افغانستان در آن متظاهر بود که می گذاشت تا پاکستان در مسدود ساختن راه اموال تجارتی سبقت می جست و نکـوهش جامـــه بین المللی به آن متوجـــه می گردیــد ، به گمان اغلب اولیای امور بدان اندیشه بودند ، که متحدین نظامی و سیاسی پاکستان و از جمله ایالات متحده امریکا نمی تواند ، مقاطعه افغانستان را با جهان غرب تحمل نماید و پاکستان را وادار خواهند ساخت ، تا راه را مطابق خواست های حکومت افغانستان هموار سازد ، که بکار برد این طرز شیوه زمامداران افغانستان در نزد افکار عامه برنده و فــایق متبـــارز گـــردد ، که برخلاف این ایدیا تحقق نیافت ، ولی از این اوضاع متشنج و ناهنجار اتحاد شوروی به نفع خویش استفاده نمود و پل هوایی را غرض تأمین روابط تجارتی میان افغانستان و اتحاد شوروی ایجاد نمود که با این حرکت نمایشی ذهنیت کاذب را ایجاد کرد ، که گویا افغانستان می تواند به اتکأ با آنکشور همه مشکلات و پرابلم های خویش را حل نماید .

طوریکه در سطور قبلی نیز متذکر شدیم پاکستان با کسب عضویت در پیمان سیاتو ، که ایالات متحده امریکا نیز در آن شامل بوده ، افغانستان راه عدم انسلاک فعال را در پیش گرفت .

سیاست عدم انسلاک مثبت و فعال که در کشور های مانند یوگوسلاویــا ، هند ، کیوبا و مصر مورد تطبیق قرار می گرفت ، افغانستان باوجود خود داری از شرکت در اتحادیه های نظامی در زمینه بین المللی روش انفعالی نداشت بلکه سعی و تلاش بخرچ می داد ، تا در حل قضایای منطقوی و جهانی نقش فعال داشته باشد ، اینکه سیاست خارجی افغانستان عمدتاً به اصــل عــــدم انسلاک استــــوار بـــود و با پیــروی از آن در ســـال هـــای (1955 و 1961) در کنفرانس های بانـــدونگ و بلگـــراد پیـــوسته اشتراک نمود.

افغانستان همواره تلاش می نمود ، تا مناسبات خویش را با سایر کشور های جهان توسعه و تحکیم بخشد ، که روی تطبیق همین هدف در سال (1955) جمهوری مردم چین را به رسمیت شناخت ، که بعداً مساعدت های مالی و تخنیکی را از آن کشور بدست آورد و علاوتاً در میان کشور های جهان سوم روابط خویش را با جمهوری هند دوستانه و استحکام بیشتر بخشید که تا کنون ادامه دارد .

به ملاحظه صفحات تاریخ گذشته می توان گفت ، که مناسبات افغانستان و پاکستان از بدو تأسیس پاکستان مملو از فراز و نشیب های متعـــدد بـوده ، که سر انجام منتج بر تشنجات میان این دو کشور گردیده ، که باعث تیره گی روابط و مناسبات میان دو کشور گردید .

به گونه مثال زمانیکه مسئله عضویت پاکستان در سازمان ملل متحد در ماه سپتامبر سال (1947) مطرح گردید ، نماینده افغانستان به مخالفت آن پرداخت که البته این مخالفت از مسئله خط دیورند و حق خود ارادیت مردمان پشتون و بلوچ در ماورای خط دیورند نشست می نمود .

به سلسله همین تشنجات و تیره گی روابط در سال (1956) بالای قونسلگری های پاکستان مقیم شهر های جلال آباد و قندهار توسط مظاهره چیان خشم گین حملات صورت گرفت ، که بیش از پیش به تیره گی روابط میان دو کشور انجامید .

این روابط تا حدی تیره گردید ، که در سال (1961) عملاً با قطع روابط دپلوماتیکی منجر گردید ، اما در سال (1963) بنابر وساطت شاه ایران و تلاش های خیر خواهانه وی روابط دپلوماتیکی میان این دو کشور همسایه دوباره تأمین و اعاده گردید.

در سال (1966) مارشال محمد ایوب خان رئیس جمهور پاکستان بکابل مسافرت نمود و تلاش ورزید ، تا با مقامات ارشد افغانی در جهت بهبود روابط مذاکرات سودمندی را انجام دهد .

در سال (1974) در دومین کنفرانس سران کشور های اسلامی که در شهر لاهور پاکستان برگزار گردید ، نماینده افغانستان (داکتر نعمت الله پژواک) با ایراد بیانیه با الفاظ تند و تیز پاکستان را در مورد مسئله پشتونستان مورد انتقاد شدید قرار داد ، که فضای کنفرانس را نیز تشنج بار ساخت که در نتیجه رهبر لیبیا معمرالقزافی به شخص محمد داود رئیس جمهور از طریق خط تلیفون تماس حاصل نموده و از وی جهت اشتراک در جلسات بعدی کنفرانس دعوت بعمل آورد ، ولی وی آنرا نپذیرفت و از شرکت در کنفرانس امتناع ورزید .

در سال (1965) دومین جنگ میان هند و پاکستان از اثر مسئله کشمیر بوقوع پیوست که بوساطت اتحاد شوروی سابق بتاریخ (15) ماه جنوری سال (1966) در شهر تاشکند طی انعقاد موافقتنامه با حضورداشت لعل بهادر شاستری صدراعظــم هنـــد و مارشــــال محمد ایوب خان رهبر نظامی پاکستان بعد از حصول توافقات در جهت متارکه و آتش بس دایمی به پایان رسید .

در سال (1969) حکومت نظامی ده ساله مارشال محمد ایوب خان به پایان رسید و جنرال یحیی خان جانشین وی با سپردن وعده ها در جهت تأمین دموکراسی و نظام واقعی جمهوری مردم را با آرامش و شکیبایی دعوت نمود ، زیرا در زمان اقتدار محمد ایوب خان مردم از حکومت نظامی وی عدم رضایت خویش را در طی تظاهرات خیابانی بعد از پایان جنگ با هند ابراز نموده بود و خواهان دموکراسی و اعاده نظام جمهوری از طریق ارأ عمومی می گردید ، که البته با آن فایق نشد ، در زمان اقتدار جنرال یحیی خان در سال (1970) نخستین انتخابات عمومی راه اندازی گردید ، که مردم نیز با اشتیاق کامل در آن سهم خویش را ایفا نمودند .

در انتخابات عمومی مردم بنگال شرقی یعنی بنگله دیش موجود، که یکی از پرنفوس ترین قسمت پاکستان محسوب می گردید ، اکثریت ارأ را به نفع حزب عوامی لیک تحت قیادت شیخ مجیب الرحمن مورد استعمال قرار داد .

شیخ مجیب الرحمن رهبر حزب عوامی لیگ ، که قبلاً به موجب مطالبه آزادی وسیع و گسترده محلی با ارتکاب خیانت ملی و تجزیه پاکستان متهم گردیده بود ، ولی با وجود آن نیز بالای موقف اتخاذ شده قبلی اتکا نمود و در صدد آن گردید ، تا با استفاده از نتایج انتخابات که خـــود را در آن برنــده می شمرد برنامه دست داشته خویش را مبنی بر حصول آزادی بیشتر محلی در پاکستان شرقی (بنگله دیش کنونی) مورد تطبیق قرار دهد ، نتایج ارأ عمومی بعداً نشان داد ، که حزب عوامی لیگ از اکثریت قاطع برخوردار گردیده و در میان سایر احزاب شرکت کننده در انتخابات عمومی در ردیف اول قرار گرفته است ، لهذا روی همین فکتور حکومت آینده را از آن خود می دانست ، هرچند این ادعای حزب عوامی لیگ از لحاظ حقوقی یک امر بجا و منطقی تلقی می گردید ، اما با واقعیت سیاسی و جو حاکم در پاکستان مطابقت نداشت ، زیرا پاکستان از حیث موقعیت و ساختار جغرافیائی از دو پارچه که از هم صد ها کیلو متر فاصله را احتوا می نمود ، یعنی پاکستان شرقی و غربی تشکیل گردیده بود ، که قسمتی از خاک جمهوری هند آن دو قسمت را از هم جدا می ساخت ، علی الرغم اینکه اکثریت نفوس پاکستان در بنگال شرقی به سر می بردند ، اما مردم پاکستان غربی بخصوص مردم پنجاب که اکثریت از بنیانگذاران پاکستان به آن منسوب بودند و خود را مؤسسین حقیقی پاکستان تلقی می نمودند ، رهبری حکومت را نیز آنها از آن خود می دانستند .

بعد از ایجاد پاکستان همه امتیازات سیاسی و اقتصادی را آنها تصاحب نموده بودند ، لهذا به هیچ وجه حاضر نبودند تا از آن به نفع مردم بنگال شرقی صرف نظر نمایند .

اما از جانب دیگر در پاکستان غربی (پاکستان امروزی) ذوالفقار علی بوتو بانی حزب مردم پاکستان مؤفق گردید ، تا در انتخابات عمومی بعد از حزب عوامی لیگ در ردیف دوم قرار گیرد ، ولی باید گفت که در پاکستان غربی نسبت به همه احزاب دیگر مقام اول را احراز نمود و روی همین ملحوظ در برابر ادعای شیخ مجیب الرحمن و بنگالیان ایستاده گی نمود و جنرال یحیی خان رهبر نظامی کشور را معتقد ساخت ، تا شیخ مجیب الرحمن را از ادعای خویش مبنی بر جدائی پاکستان شرقی از پاکستان غربی منصرف سازد ، اما شیخ مجیب الرحمن به فشار های جنرال یحیی خان وقع نگذاشت و به ادعای خویش کماکان تاکید می ورزید ، که روی همین علت توسط اردوی پاکستان که بطور اغلب از ساکنان پنجاب متشکل گردیده بودند بازداشت و تحت توقیف قرار گرفت و نیرو های نظامی پاکستان نیز در صدد آن گردیدند ، تا قیام آزادیخواهی بنگالیان را  سرکوب و در نطفه خنثی سازد ، ولی برخلاف بنگالیان به مبارزات آزادیخواهانه خویش به شدت ادامه دادند و در برابر نیرو های مسلح پاکستان مقاومت نموده جنگ های پارتیزانی و چریکی را علیه اردوی پاکستان آغاز نمودند .

از اثر وقوع چنین تنش های خونین ملسحانه موج عظیمی از پناهنده گان بنگالی به طرف هند سرازیر گردیدند ، که حکومت هند تحت قیادت خانم اندراگاندی صدراعظم آن کشور به پاس احساس همدردی و دفاع از حقوق حقه بنگالی ها دست به مداخله نظامی زده ، که در نتیجه آن تعداد (90) هزار سرباز پاکستانی در بنگال شرقی تحت اسارت نیرو های مسلح هندی قرار گرفت ، که دو تن از جنرالان ارشد پاکستان هر یک جنرال نیازی و جنرال تیکا خان نیز در جمله اسیران جنگی شامل بودند و شهر داکا مرکز پاکستان شرقی نیز با سقوط مواجه گردید ، که بعداً در سال (1972) کشور آزاد و مستقل بنگله دیش تحت قیادت شیخ مجیب الرحمن در نقشه سیاسی جهان عرض وجود نمود ، این رویداد تلخ ولی انکار ناپذیر برای پاکستان غربی یعنی پاکستان امروزی قابل قبول نبوده و رهبران آن را سخت تحت فشار روحی و خجالت آور قرار دادند ، که به جزء از تن در دادن به آن واقعیت تلخ چاره دیگری در پیش نداشت و بعد از مدت کوتاه آنرا نیز به رسمیت شناخت و روابط دپلوماتیکی و سیاسی را به سطح سفرأ به آن کشور تأمین نمود .

حکومت افغانستان تحت صدارت دوکتور عبدالظاهر در قضایائیکه بوقوع پیوست از تعقیب سیاست بی طرفانه استفاده نمود و کدام واکنش فعال در برابر پاکستان از خود نشان نداد ، که بنابر اتخاذ همین موقف ذوالفقار علی بوتو صدراعظم پاکستان در ماه مارچ سال (1972) بکابل سفر نمود و مراتب احترام و سپاس از جانب خود و مردم پاکستان را با اعلیحضرت محمد ظاهر ، شاه افغانستان و حکومت ابراز نمود .

بعد از ایجاد بنگله دیش ذوالفقار علی بوتو به احراز مقام صدارت عظمی دست یافت و در سال (1973) قانون اساسی جدیدی را با احیای نظام فدرالی و خودمختاری ایالتی بوجود آورد ، که تمام احزاب مهم سیاسی به شمول حزب عوامی ملی در ایالت شمال غربی (سرحد) به آن موافقـــه نمــود ، زیرا حزب عوامی ملی که نسخه جدید حزب پیشین خدائی خدمتگاران تحت قیادت خان عبدالغفار خان بود و تا آن زمان از تشکیل و ایجاد پشتونستان و از ادعای افغانستان در خصوص ایجاد آن نیز حمایت می نمود ، اما بعد از انفاذ قانون اساسی جدید اذعان نمود ، که ایالت شمال غربی جزء لاینفک پاکستان می باشد ، در نتیجه این توافق بوتو برای حزب عوامی ملی فرصت داد ، تا در ایالت شمال غربی و بلوچستان بر مبنای نتایج انتخابات در حکومات آن ایالت ها شامل گردد .

در ایالت بلوچستان حزب مذکور کابینه ایالتی را تشکیل داد ، اما در ایالت شمال غربی در کابینه ائتلافی مولانا مفتی محمود رئیس جمعیت العلمای اسلام شرکت نمود ، ولی این حکومت طوریکه بعداً دیده شد ، دیر پا نبوده و بزودی با شکست و سقوط مواجه گردید ، ذولفقار علی بوتو که مردی جاه طلب و دسیسه کار بود ، سعی داشت تا حکومت های محلی را در ایالات سرحد و بلوچستان از داخل تخریب نموده و زمام امور را در ایالات متذکره نیز به حزب مردم مرتبط سازد .

در سال (1977) یکبار دیگر انتخابات عمومی راه اندازی گردید ، که حکومت با مداخله در جریان انتخابات متهم گردید و مردم به عنوان اعتراض دست به تظاهرات سراسری زدند ، که اوضاع از کنترول نیرو های پولیس خارج و منتج به مداخله اردو گردید ، که اسرانجام بتاریخ (5) ماه جولای سال (1977) جنرال ضیا الحق لوی درستیز پاکستان دست به کودتای نظامی زده و زمام امور را بدست گرفت ، که در تاریخ پاکستان سومین حکومت نظامی محسوب می گردد ، که از اثر آن تمام نهاد های دموکراتیک و طرفدار نظام جمهوری از میان برداشته می شود و یک نظام مطلق العنــان برســـرنوشت مـــردم مسلــط می گردد ، ذوالفقار علی بوتو و برخی از مسئولین ارشد حکومت وی بازداشت در توقیف گاه ها تحت توقیف قرار داده می شود .

ذوالفقار علی بوتو بعداً به موجب یک دوسیه نسبتی که حکومت نظامی نیز در آن دست وسیع داشت ارتکاب جرم نسبتی اش توسط محکمه عالی پاکستان محکوم به اعدام گردید ، که با وجود مخالفت های شدید جامعه جهانی بتاریخ (4) ماه اپریل سال (1979) توسط حکومت نظامی جنرال ضیا الحق اعدام گردید .

همزمان با کودتای نظامی جنرال ضیا الحق در پاکستان ، محمد داود خان  به حیث رئیس جمهور افغانستان زمام امور را بدست داشت ، که روابط میان افغانستان و پاکستان نهایت تیره و تاریک بوده و بعد از کودتای مسلحانه اعضای حزب دمکرات خلق افغانستان که علیه حکومت محمد داود در ماه اپریل سال (1978) صـــورت گرفت ، محمد داود با عده زیادی از اعضای حکومت اش بقتل رسیدند و زمام امور را نور محمد تره کی رهبر حزب دموکراتیک خلق افغانستان با اعلام انقلاب ملی و دموکراتیک در افغانستان در دست گرفت ، که با میان آمدن حکومت جدید مسئله پشتونستان بار دیگر به مثابه یک مسئله محوری در سیاست خارجی افغانستان مورد توجه قرار گرفت و مناسبات این دو کشور همسایه روی مسئله پشتونستان بیش از پیش رو به وخامت گرائید .

با تهاجم نظامی اتحاد شوروی سابــق کـــه بتاریخ (27) ماه دسامبـر ســــال (1979) خلاف همه موازین و پرنسیپ های بین المللی علیه افغانستان صورت گرفت و ببرک کارمل را به مثابه دست نشانده خویش به قدرت رسانیده ، مناسبات میان افغانستان و پاکستان یکبار دیگر منتج به تیره گی گردید ، که ابعاد جدیدتری را با خود کسب و عواقب و پیامد های ناگوار را به بار آورد .

جنرال ضیا الحق حاکــم نظامی پاکستـــان بتـــاریخ (17) مــاه اگست ســال (1988) در یک سانحه هوایی واقع بهاولپور با تعداد زیادی از جنرالان عالی رتبه به شمول سفیر ایالات متحده امریکا و جنرال اختر عبدالرحمن رئیس ISI  ارکان عمومی نیرو های مسلح بقتل رسید و غلام اسحق خان زمام امور کشور را بدست گرفت ، همزمان با وقوع همین رویداد ، داکتر نجیب الله به حیث رئیس جمهور افغانستان زمام امور را بدست داشت ، که روابط میان این دو کشور کمافی السابق در وخامت قرار داشت .

بعد از شکست و سقـــوط حکومت داکتــر نجیب الله در مـــاه اپــریل ســــال (1992) حکومت مجاهدین در افغانستان استقرار یافت و حضرت صبغت الله مجددی به حیث رئیس دولت اسلامی افغانستان زمام امور را بدست گرفت و میا محمد نواز شریف که در همان وقت نیز بحیث صدراعظم پاکستان ایفای وظیفه می نمود ، موصوف با پیروزی مجاهدین و استقرار نظام جدید در افغانستان در ماه اپریل سال (1992) وارد کابل گردید و بازعامت جدید افغانستان وعده هر نوع همکاری و مساعدت های مالی و سیاسی را ابراز داشت که در حقیقت یک باب جدید مناسبات میان این دو کشور همسایه آغاز و طرح ریزی گردید .

از ایجاد دولت اسلامی افغانستان الی شکست طالبان روابط میان این دو کشور همجوار ظاهراً رو به بهبود گرائید و چنین تصور ایجاد گردید که می تواند با استقرار دولت اسلامی افغانستان مناسبات هردوکشور همسایه بهبود خواهند یافت .

بعد از وقوع حوادث یازدهم سپتامبر سال (2001) در واشنگتن و نیویارک که اندکی بعد با سقوط رژیم طالبان انجامید و در ماه سپتامبر سال (2001) اداره انتقالی که بتأسی از تصامیم و فیصله های کنفرانس (بن) توأم با حمایت جامعه جهانی و بخصوص سازمان ملل متحد تحت ریاست محترم حامد کرزی رئیس اداره مؤقت به میان آمد ، روابط میان افغانستان و پاکستان شکل جدیدی را بخود گردفت ، که با سفر های متقابل سران هردو کشور به افغانستان و پاکستان نسبت به گذشته بهبود حاصل نمود ، محترم حامد کرزی 21 مرتبه در دوره حاکمیت خویش به  پاکستان سفر نموده جنرال پرویز مشرف رئیس جمهور و شوکت عزیز و میر ظفر الله خان جمالی صدراعظمان پاکستان نیز در رأس هیأت های عالی رتبه بطور جداگانه وارد افغانستان شده اند ،

پاکستان طی همین مرحله مبلغ (200) ملیون دالر را جهت اعمار مجدد و باز سازی افغانستان غرض کمک به افغانستان اعلام داشت و ساختمان سرک تورخم جلال آباد را نیز به عهــده گرفت ، کـــه در نیمـــه دوم ســـال (2006) افتتاح و آماده بهره برداری گردید . اما موثریت نداشت

پاکستان علاوه از همکاری های مالی و تخنیکی وعده همکاری در جهت محو تروریزم و دهشت افگنی را نیز با جانب افغانی نموده است ، که البته در این خصوص تا کنون صادقانه گام برنداشته است ، با این سیاست دو پهلوی پاکستان شک و تردید های پاکستان در مورد صداقت پاکستان کار را بجای رسانیده بار دیگر این مناسبات را با چالش ها مواجه ساخته و تحت سوالات متعدد قرار داده است . در نیمه حاکمیت محترم حامد کرزی

جنرال پرویز مشرف بکابل سفر کاری داشت گفته میشد این سفر شاید بتواند مناسبات را بهبود بخشد اما چنین نشد مشرف بعد از باز گشت به پاکستان و سخنان را که در شهر بروکسل بروکسل بلجیم اظهار داشته بود ، چنین استنتاج بعمل آمد که جنرال پرویز مشرف در اظهارات خویش صادق نبوده و همواره در قبال قضایای افغانستان از سیاست های دو پهلو استفاده می نماید ، که این خود نمایانگر این واقعیت هاست ، که پاکستان نمی تواند یک افغانستان با ثبات و مترقی را در کنار خویش تحمل نماید با در نظرداشت حقایق فوق جناب دوکتور اشرف غنی رئیس حکومت وحدت ملی در روز های اول حاکمیت خویش آستین بر زده بخاطر ایجاد تفاهم بتاریخ 23 عقرب همان سال در راس یک هئیت عالی رتبه سفری به پاکستان نمود در این سفر دو روزه با مقامات ملکی و نظامی پاکستان دید و بازدید های کاری داشت 

محور گفت‌و‌گو‌های دو روزه آقای غنی را با مقامات پاکستانی روند صلح با طالبان و همکاری های دو جانبه تشکیل میداد .

رئیس جمهوری افغانستان دو هفته پیش نیز  به چین سفری کرده بود. و یکی از خواسته‌های او از دولت چین کمک آن کشور به روند صلح در افغانستان بود، خواستی که برای اولین بار با استقبال روشن دولت چین مواجه شده بود. با این رفت و آمد ها

جنرال راحیل شریف، فرمانده ارتش پاکستان به افغانستان نیز سفر های داشت وی در اولین سفر خود به کابل اظهار نموده بود که کشورش می‌خواهد فصل جدیدی از دوستی را با افغانستان باز کند و از آقای غنی خواسته بود که هر چه عاجلتر به پاکستان سفر کند. آقای غنی نیز این دعوت را پذیرفته بود. این دید و باز دید ها زمانی بود که

رویکرد حکومت  وحدت ملی در ارتباط با گروه طالبان بسیار روشن نبود. چنانچه رئیس جمهوری افغانستان چند روز پیش در مراسم گشایش نشست وزرای خارجه قلب آسیا(روند استانبول) که در شهر پکن چین برگزار شده بود، گفته بود، ماه گروه طالبان را به عنوان مخالفان سیاسی افغانستان میشناسیم و از جامعه جهانی به شمول چین خواسته بود که از روند صلح کشورش حمایت کنند. در آن روز ها همه چشم ها و امیدها بسته شده بود به سفر دو روزه آقای اشرف غنی به پاکستان اما من نویسنده این مقاله به این باور نبودم که آن سفر آقای اشرف غنی .

به پاکستان نتیجه بسیار زیادی داشته باشد. اما مسئولین حکومت وحدت ملی در اوایل خیلی خوشباور به نظر می رسیدند  شناخت که از زمامداران پاکستان داشتم با در نظرداشت

پندار حاکم در میان بسیاری از مردم و همچنین دولتمردان افغانستان درک میکردم که پاکستان همواره از گروه‌های افراطی مخالف این کشور مانند گروه طالبان و یا شبکه حقانی نه تنها حمایت می‌کند بلکه رهبران این گروه‌ها از جمله رهبران طالبان و گروه حقانی را در خاک خودش جا داده است؛ و حمایت مینماید . حکومت وحدت ملی باید این درک را میداشت که زمامداران پاکستان از افغانستان چه میخواهد به باور من هیچ  جای شکی نیست که پاکستان از گروه‌های افراطی برای اعمال فشار بر دولت افغانستان استفاده می‌کند؛ ولی مشکل در اینجاست که پاکستان به شکل واضح خواسته‌های خود را تا کنون مطرح نکرده است.

نه تنها مقام‌های افغان بلکه مقام‌های آمریکایی هم بارها از سیاستمداران پاکستانی پرسیده‌اند که خواست آنها چیست؟ می‌خواهید تکلیف خط دیورند روشن شود؟ می‌خواهید طالبان به قدرت بیایند؟ چه نقشی برای کشور هند در افغانستان می‌‌خواهید؟ اما جواب پاکستان تا کنون هیچگاه روشن نبوده است. فراموش نباید کرد که امریکا سالیان درازی پاکستان را در زیر بار حمایت خود نگاه کرده است چنانچه

دولت افغانستان به رهبری حامدکرزی، رئیس جمهور سابق افغانستان، از نقش آمریکا در روند صلح افغانستان ناراضی بود. آقای کرزی باور داشت که کلید صلح افغانستان در دست پاکستان است و آمریکا اگر بخواهد می‌تواند پاکستان را مجبور سازد که از حمایت نیروهای افراطی مخالف دولت افغانستان دست بردارد. سفر اخیر جان کری وزیر خارجه امریکا به هند امضا قرار داد تفاهم نظامی بین این دو کشور پاکستان را نسبت به گذشته زیاد بتشویش انداخته است به باور من پاکستان از سوی کشورهای مخالف در حال حاضر محاصره هست. با هند مشکل دارد، مردم افغانستان از دست پاکستان خسته‌اند و در این اواخر این کشور با ایران هم روابط حسنه ندارد  تنها دوست باقی مانده برای پاکستان، چین است." به عقیده من

در معادلات منطقه‌ای وقتی پای هند در میان باشد ارتش پاکستان به حمایت چین نیازمند است. اما در عین حال امنیت ملی چین از سوی گروه‌های افراطی که در پاکستان و افغانستان آموزش می‌ببنند و پناهگاه دارند تهدید می‌شود." درست است که

چین از بزرگترین شرکای تجاری پاکستان است. در حال حاضر چین، قراردادهای کلان تجاری به ارزش بیش از 43  میلیارد دلار با این کشور بسته است.

از سوی دیگر چین علاقه زیادی به سرمایه‌گذاری در افغانستان دارد. قرارداد بزرگ "مس عینک" در افغانستان از نمونه‌های جدی سرمایه‌گذاری

 

 

 


بالا
 
بازگشت