مهرالدین مشید

 

حملۀ تروریستان به مژده حمله به آزادی بیان و تجاوز به حریم صلح است

از پشت بام مرگبار سکوت صدای جنایت به گوش می رسد

این بار دست ستم آز آستین اهریمن بیرحمانه تر از گذشته بیرون شد و از گلستان سرخ و خونین کشور گلدسته یی را بلعید که و گلگون کفن گردانید که زبان و قلمش قوت قلب برای آزاد  اندیشان وطن دوست و بویژه برای آنانی بود که خواهان یک افغانستان آزاد، سربلند و مستقل و دارای حاکمیت مقتدر ملی و بیرون از مداخله های کشور های خارجی هستند. هلاک و شکسته باد دستان شریر و اهریمنی ای که تفنگ را به سوی مژده نشانه رفت و روح مرد آزاده اندیش، مبارزی خستگی ناپذیر، عصیانی، نترس و بی باک و وطن دوست کم مانند را بزدلانه و وحشیانه جریحه دار کرد و او را به شهادت رساند. این تفنگدار اجیر و مزدور شبکه های مرموز و خطرناک استخباراتی و کمپنی های آدم کش و هم پیمان داراکولا های تاریخ بداند که با این عمل ضد انسانی و ضد اسلامی خود به دستور دشمنان سوگند خوردهء مردم افغانستان فرزند راستین و صدیق و راستینی از این کشور را زبونانه به شهادت رسانده است که عمری برای آزادی، رستگاری، خوش بختی و شگوفایی این کشور غرقه در خون و افتاده در جال عنکبوتی اهریمنان تاریخ صادقانه و استوار و بی هراس رزمید و هرگز از تهدید شغالان مزدور و جیره های شب ستا و نوکران زر و زور اندک ترین هراسی را در دل راه نداد. شهادت مرموز و خیلی خطرناک استخباراتی مرحوم مژده فصل تازه یی از انسان کشی و وحشت آفرینی و تصفیهء وطن دوستان راستین و آزاد اندیشان دلسوز به میهن و مردم را در کشور گشود و باب خونین شکار انسان مسلمان و تسلیم ناپذیر به شبکه های استخباراتی منطقه و جهان را در کشور باز کرد. شهادت مژده به مثابهء به صدا درآمدن ناقوس کشتار مستقل اندیشان دردمند و وفادار به مردم افغانستان است که جرس کاروان قطره های خون او پیام هشدار را برای تمامی مردان آزادهء قلم بدست و اندیشمندان مستقل این سرزمین به صدا درآورد که هدفش مهر سکوت زدن بر لب های آنانی است که حرفی برای گفتن دارند. این سیاه دلان می خواهند، با رها کردن مردم در هالهء ابهام و رنگ خاکستری، حقایق پنهان بماند و راست و درست حوادث جاری در کشور سره و ناسره سیاه و سفید نشود تا افکار مردم از اصل قضایا ناروشن و تاریک باقی بماند. در این شکی نیست که مرحوم مژده مانند سایر انسان های چند کیلویی نبود که ثروت و قدرتش خار چشم دشمنانش باشد. او عمری باعزت و سرفراز زیست و نه در پای قدرتی خم شد و نه پولی را دزدید و فقط آبرومندانه زیست و تمامی دغدغه های او رهایی مردمش از بدبختی کنونی و روزگار وحشتناک کنونی بود که زیر نام مبارزه با تروریزم چون کابوسی بر روان مردم این سرزمین سایه افگنده است. از همین رو بود که او با همهء نیرو برای رهایی مردم و کشورش فریاد می زد. حمله به مژده در واقع حمله به صلح و آزادی بیان و شکستاندن قلم و تهدید آشکار به سکوت و خاموشی در برابر ستم، ناامنی، خشونت و ادامۀ جنگ و کشتار در کشور است و در کل گفته می توان ریختن آب در آسیاب دشمن است و توطیۀ آشکار شبکه های خطرناک استخباراتی با استفاده از شماری افراد مزور و اجیر است که در برابر پول حاضر به پذیرش هر نوع زبونی و پستی و جنایت اند. ابن جنایت کاران بدانند چه امروز و چه فردا سیما های شان عریان و مشت های شان باز خواهد شد و به سزای اعمال شان خواهند رسید.

شهادت مژده یک خیانت ملی و جنایت نابخشودنی است، زیرا  او یک آزاد اندیش مسلمان و سیاستگری صادق به مردم و وفادار به میهن خود بود هرچند او را شماری ناآگاهانه به طرفداری از طالبان و همیاری با آنان متهم می کنند، اما واقعیت این است که او نه در تشکیلات طالبان بود و نه هم با فکر طالبان سازگاری داشت و مقایسهء او با چندتا آدمی که در رسانه ها کور دلانه برای طالبان مداحی می کنند، جفای آشکار به آقای مژده و کوتاه نگریستن به قامت استوار و جرات اخلاقی او است. چند روز ماموریت کردن در یک دستگاه نمی تواند دلیل بر وابستگی سیاسی به گروهء حاکم باشد. بنا بر این عادلانه نخواهد بود که او را به خاطر چند روز ماموریتش در دستگاهء استخباراتی و سخت وابسته به استخبارات پاکستان و کمک های مالی امریکا ( معاش مقام های ارشد طالبان را امریکا از طریق استخبارات پاکستان می داد. احمدرشید پاکستانی)به طالبان منسوب کرد. این گونه داوری در هر حالی نابجا است. همین زبان صریح و نترس مژده خاری بر چشم دشمنان قسم خورده و مزدوران شرق و غرب بود که خواب آرام آنان را به هم زده بود. صدای او رعدی بود که گویی بر قرق سیاه کاران مزدور و سیاستگران مزدور و تمامی گروه های تروریستی وارد می شد و این زبان رسای او بود که چون لهیبی بر روح دشمنان این کشور وارد می شد و گاهی از توطیه های خطرناک پرده بر می داشت که دسیسه گران منطقه یی و جهانی برای بسته کردن دست و پا و اسیر گردانیدن مردم افغانستان طرح می کردند. دشمنانش باید بدانند که با کشتن مژده فرباد های او را خاموش نخواهند کرد و حقیقت را با دو انگشت پنهان نخواهند کرد و فرزندان راستین و رهروان راستین آزادی، آگاهی و عدالت راهء او را برای همیش دنبال خواهند کرد و آرزو های ناتمام او را تمام خواهند کرد. جرس کاروان اندیشه های او در این سرزمین غرقه در خون برای همیش در اهتزاز خواهد بود. مژده هم یک انسان بود و خالی از نقص نبود و اما آنچه مسلم است این که در دل او درد بزرگ این کشور به شدت شعله ور بود، در نهاد او صادقانه برای ابن مردم می زبانه می کشید و در پس پرده های قلبش عشق راستین به میهن و مردم شعله ور بود. بجا نبود که سیاه دلان و سیاه کاران با این جرم قلب او را نشانه  بگیرند و مرمی ها را در قلبش فرو برند و به شهادتش برسانند.

اما هزاران دریغ و درد که بر مصداق این بیت:

زمانه کج روشان را به بر کشد بیدل - هرآنکه پاک بود خار چشم افلاک است

زمان سفله پرور و پاکان خار چشم افلاک اند و هر از گاهی کج روشان و کج اندیشان را ظالمانه و ناجوانمردانه به آغوش می کشد و با به نوازش کشیدن آنان به بهای آویختن داد در چوبهء دار بزرگ ترین جفا را در حق انسان مظلوم روا میدارد. این رویکرد زمانه به این حقیقت صحه می گذارد که انسان های شریف و پاک خار چشم افلاک هستند. وحید مژده یکی از آن پاکان بی باک و قلم بدست شجاع و اندیشه ورزی راستین بود که آماج گلولهء سیاه دلان و سیاه کاران قرار گرفت که عصر روز پنجشنبه در شهدای صالحین چهره در نیام خاک کشید و به ابدیت پیوست. وی اکنون با کاروانی پیوسته است که برای همیش زنده و جاودانه است؛ زیرا "هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق - ثبت است برجریدهء عالم دوام ما" آنانی که دل های شان با عشق زنده شده باشد و با عشق همسفر و منادی دوست داشتن های راستین باشند. هرچند از این جهان جامه بدل می کنند و اما با پوشیدن جامهء آن جهانی چراغ جاودانگی ها را در آن جهان روشن ساخته و حضور معنوی خویش را در این جهان برای همیش تداوم می بخشند. آن سیاه کارانی که با گلوله قلب مژده را ناجوانمردانه دریدند و زمین خدا را با خونش رنگین کردند. آن قاتلان سیاه کار و زبون او باید بدانند که از هر قطره خون مژده صدها مژدهء دیگر در زمین گل می کنند و روح سرشار و عصیانی حقیقت گستر مژده در آنها تازه به تازه لبخند می زنند و در هر لبخند نوید آزادی، آزاده گی و صلح و ثبات را در کشور به ارمغان می آورند و انزجار و نفرین خویش را بر سیاه کاران جنگ طلب و دشمنان سوگند خوردهء این سرزمین ابراز می نمایند. مرگ مژده در واقع آزادی بیان، ندای قلم، ناقوس صلح خواهی و عدالت گستری را در کشور به صدای تازه درآورد تا رهروان راستین صلح و آزادی با پیوستن به کاروان صلح خواهی نفرت و انزجار شان را برضد جنگ طلبان سیاه کار فشرده تر و نیرومندتر سازند که از نهیب آن جنگ طلبان در خود بپیچند تا باشد که حقانیت مردی به اثبات رسد که با قلم و زبانش ندای آگاهی، آزادی و عدالت را بلند نمود و درفش حقیفت گویی را در بام بلند رسانه یی کشور به اهتزاز درآورد. بدون تردید نسیم اهتزاز آن در هر عصری برای هر نسلی بوی دل انگیز آزاد اندیشی و دگراندیشی را در پی خواهد داشت و چراغ روشنی بر فراز راهء آزاد اندیشان و حق طلبان خواهد بود. شهادت نابهنگام مژده برای تمامی جنگ طلبان به گونۀ واضح و روشن این پیام را رساند که تروریزم دشمن انسانیت و اسلامیت است و بهانه یی برای مداخلهء کشور های منطقه بویژه پاکستان، ایران و روسیه و امریکا و ناتو و سایر کشور ها  در امور افغانستان است که هر روز به دستور شبکه های سیطانی استخباراتی از مردم بیگناهء ما قربانی می گیرد و هر روز آگاهان و چیز فهمان و قلم بدستان و جوانان ما را به خاک و خون می کشاند. جنگ افروزان مزدور باید بدانند که هیزم بیشی در دست شبکه های استخباراتی برای نابودی افغانستان نیستند و تنها ماموران مرگ و انسان کشی اند و برای این ماموریت خطرناک از سوی شبکه های شیطانی کشور های منطقه و جهان استخدام شده اند و حیات و بقای شان وابسته به شرارت و آتش افروزی آنان است. از همین رو است که هر نوع تلاش های صلح خواهانه از سوی این شبکه ها به گونهء مرموزی تخریب می شود و در نطفه خنثا می گردد.

هرچند دشوار است تا سر نخ این گونه قتل ها را پیدا کرد، زیرا هرگونه جادۀ کاوش در هفتاد کوچۀ تلاش به بن بست می رسد؛ زیرا که سر نخ عمل طراحان و عاملان این گونه قتل ها در موجی از زد و بند های مبهم، عمیق و گسترده و در ضمن پیچیده آنقدر  ناشناخته می ماند که حتا عامل اصلی  در موجی از این  ابهام جرات سر و کله پیدا کردن در متن حادثه پیدا می کند. بدون تردید سرنخ شهادت مژده هم مانند سایر قتل ها ناشناخته باقی بماند در پای بازی های استخباراتی و سیاسی قربانی شود؛ اما در این میان علل وعواملی دیگر نیز در شهادت او می تواند، دخیل باشد که برخاسته از زد و بند ها و عقده های سیاسی آنانی باشد که برای صاف کردن جادۀ تک روی ها و تمامیت خواهی ها حاضر به شکستاندن هر مانع از پیش روی خود اند و جز برای بقای خود، به چیز دیگری هرگز نمی اندیشند. اما در این تردیدی نیست که از پشت بام سکوت مرگبار صدای جنایت تا آسمان ها بلند است؛ زیرا این سکوت بی شباهت به سکوت م مصلحت آمیز علی است که در نخلستان های مدینه و بغداد از فرط دل تنگی ها سر در چاه می نهاد و فریاد می زد تا دشمنان ندانند که میان علی و ابوبکر فاصله یی وجود دارد. این سکوت مرگبار پشتیبانی از ستم و اختیار کردن خاموشی در برابر یک جنایت است که این سکوت نابخشودنی است و عاملان و طراحان آن جانیان بالفطره و خاینان به مردم افغانستان است.

 

دشمنان مردم افغانستان وحید مژده را به شهادت رساندند

آنگاه که خبر تکاندهندۀ شهادت آقای وحید مژده را شنیدم، هجوم درد بی پایان و سنگین آن لحظه را هرگز نمی توانم با زبان قلم بیاین کنم؛ زیرا برایم خیلی دردناک و تاسف بار بود که چگونه سیاه دلان در همچو شرایط حساس به قتل او کمر بستند و خیلی ها متاثر شدم و شهادت او را ضایعهء جبران ناپذیر به خانوادهء مطبوعات و مردم افغانستان تلقی کردم. ده ها دریغ ودرد که شامگاۀ 30عقرب 1398 دو موتر سایکل سوار مزدور به دستور دشمنان سوگند خوردهء مردم افغانستان و درتبانی با عمال وابسته به شبکه های مرموز و خطرناک استخباراتی کشور های منطقه و جهان، در یک حملهء بزدلانه و ضد انسانی آقای وحید مژده را پس از بیرون شدن از مسجد مورد حملهء مسلحانه قرار دادند و وی پس از انتقال به شفاخانه جان را به جان آفرین تسلیم کرد. روحش شاد و یادش گرامی باد.

احمد وحید مژده در سال ۱۳۳۲ در ولایت بغلان در شمال افغانستان در یک خانوادۀ فرهنگی،تحصیل کرده و روشنفکر دیده به جهان گشود و پدرش عبدالحکیم مژده شاعر و نویسنده و یک شخصیت فرهنگی شناخته شده بود. وی در در دهۀ دموکراسی صاحب امتیاز و مدیر مسئول یک جریده بنام اتحاد ملی بود و در جراید آن زمان همکاری های قلمی هم داشت. پدرش در زمان تهاجم شوروی با یک برادرش زندانی شد که مدتی در زندان پلچرمی در یک پنجره با آقای حکیم مژده و فرزندش بودم تا آن که فرزندش پس از دو سال و خودش بعد از چهار سال از زندان رها شد و بعدها وفات نمود. روح شاید یادش گرامی باد.

پدر کلان های مرحوم مژده در عقب مسچد پل خشتی در اطراف کوچۀ "خوابگاه" زنده گی داشتند که درآنجا به فن شریف گل سازی مصروف بودند و این خانواده در گل سازی شهرت فراوان داشتند و این خانوده تمامی نیازمندی های محافل عروسی را فراهم می کردند. بسیار وقت ها  طوری پیش آمده است که شاۀ وقت به این خانواده جهت اظهار شکران می رفت و از هنر این خانواده قدردانی می کرد. از این خانوادۀ با هنر که در گلسازی معروف بودند، به گفتۀ افراسیابی صاحب گلی به گونۀ مژده شگفت و اما هزاران دریغ و درد که هدف مرمی خفاشان و سیاه کاران تاریخ قرار گرفت و زود و بی وقت پرپر شد.

مژدهدر اصل از منطقهء پاراخ پنجشیر بود و اما خانواده اش سال ها پیش آن دیار را به قصد  بغلان ترک کرده بودند و آقای مژده هم در بغلان چشم به جهان گشود. او تحصیلات ابتدایی را در بغلان و دوره ی لیسه را در لیسۀ حبیبیه در کابل به پایان رساندو از دانشکدۀ اقتصاد دانشگاه کابل در سال ۱۹۷۷ م لیسانس گرفت.  او بعد از کودتای کمونیستی مجبور به مهاجرت در پاکستان و ایران شد. در آنجا در بخشهای فرهنگی، سیاسی و نظامی جهاد مصروف بود و در جهاد مسلحانه هم سهم گرفت.وی پس از مدتی به ایران مهاجر شد، مدتی در مشهد ماند و بعد به تهران رفت  و در آنجا به فعالیت های فرهنگی بر نفع مجاهدین و برضد تهاجم ارتش سرخ و حکومت دست نشاندهء آن پرداخت. هرچند وی بنا بر علل و عوامی مدتی تهران را به قصد بندر عباس ترک کرد و در بندر عباس به فعالیت های اقتصادی پرداخت، اما این دورۀ زندگی اش زود گذر بود و بیشتر به فعالیت های فرهنگی توجه داشت. وی پس از چند سال فعالیت های فرهنگی در ایران به پشاور مهاجر شد و در دفتر ارشاد و فرهنگ حزب اسلامی در شورای نویسنده گان شهادت آغاز به کار کرد. سال مقاله های او در جریدهء شهادت و سایر نشرات حزب اسلامی به نشر می رسید تا آنکه بنا بر یک سلسله اختلاف ها از کار با جریدهء شهادت اجتناب کرد و با جمعی از دوستان دیگر خود کار نشر مجلهء امید را به پیش برد و بعد ها در مجلهء جهاد که از سوی جلال الدین حقانی تمویل می شد، به همکاری خود ادامه داد. پس از پیروزی مجاهدین وارد کابل شد و بعد از آن به کار های گوناگون فرهنگی ادامه داد. وی پس از سرنگونی حکومت مجاهدین مدتی در وزارت خارجه بحیث مدیر یک دسک در این وزارت ایفای وظیفه نمود. آقای مژده پس از سقوط طالبان در کابل ماند و مدتی در ستره محکمه بحیث رئیس نشرات ایفای  و ظیفه نمودو بعد از آن بحیث یک کارشناس مستقل به فعالیت های فرهنگی خود ادامه داد. آقای مژده مدتی مسوءول خبرگزاری بست بود که مالک آن آقای میر بود. وی پس از انحلال این خبرگزاری بازهم به کار های مستقل و شخصی پرداخت. آقای مژده دارای روابط وسیع بود و با تمامی جناح های مجاهدین رابطهء نزدیک داشت و نوشته هایش در بسیاری نشرات به چاپ می رسید. مژده دارای چند کتاب است. آقای مژده هرچند با طالبان مدتی کار کرد و اما با آنان رابطهء تشکیلاتی نداشت و در بسیاری موارد مخالف اندیشه های طالبان بود. مژده مخالف حضور نیرو های خارجی در افغانستان بود و شاید این نقطهء مشترک فکری او با طالبان بوده باشد.

مرحوم مژده کار با گروه های گوناگون مانند؛ حزب اسلامی، جمعیت اسالامی، دعوت اسلامی و طالبان را تجربه کرده بود و با توجه به پیشینۀ کار فرهنگی و سیاسی از اوضاع کشور آگاهی کامل داشت و از این رو در تحلیل هایش که بیشتر رک و راست بود و هر از گاهی خشم سیاستگران و زمامداران را بر می انگیخت و آنگاه که کاسۀ صبر شان را لبریز می کرد و مانند کسانی چون اسپنتا با عصبانیت در مورد او در مجلس نماینده گان چنین گفت كه او كسى را مى شناسد كه قرارداد استراتيژيك با امريكا را معامله ديوثى ناميده است و با رهبرى طالبان در تماس است. ظاهراً اسپنتا از دسترسى به مكالمه تيلفونى فرد مذكور كه گمان مى رفت، وحيد مژده باشد، نيز يادآورى نمود. زبان انتقادی مرحوم مژده کوتاه نبود و هر از گاهی او مورد انتقاد خشم آلود رهبران جهادی هم قرار می گرفت و چناکه باری استاد سیاف با گفتن این که اعلامیه های تروریستان در وزیر اکبر خان نوشته می شود و هرچند او از کسی نام نبرد و اما بعد ها مژدۀ فقید مطلبی زیر عنوان ( استاد سياف از چه دردى مى نالد ) از اختلافات مالى استاد سياف با معاون جهادى اش انجنير احمدشاه احمدزى پرده برداشت. وی به گونۀ تلویحی اشاره نمود كه او طرف سخن استاد بود. او در انتقاد هایش جدی بود و حتا بار ها حکمتیار و سیاست های او را نیز به نقد می گرفت. از این رو بود که شماری شایعات در مورد حکمتیار را به او نسبت می دادند؛ اما در این شکی نیست که روی سخن مژده به سوی حکمتیار دراز باشد؛ زیرا او کار با این حزب را تجربه کرده بود و رویا های ابتدایی فکری خود را در خوان این حزب به جستجو گرفته بود که روزگاری همه الگو های فکری خود را نقش بر آب دید و این شاید دلیل قوی انتقاد او از حکمتیار بوده باشد.

در مورد مرحوم مژده نظریه های گوناگونی وجود دارد و شماری او را عضو و سخنگوی طالبان خوانده و عده یی هم ادعا دارند که او باری هم حمله های وحشتناک انتحاری طالبان را تقبیح نکرد و سکوت در برابر این وحشت طالبانی را غیر قابل بخشش و سکوت در برابر آن را ناموجه می خوانند. به همین گونه کسانی با تماس هایی او با رهبران طالبان، می گویند که او در موضع گیری هایش هراز گاهی به سود طالبان سخن می گفت و وزنۀ تحلیل هایش به سود طالبان سنگینی می کرد. در این شکی نیست که هر کس از خود دارای یک سلسله افکار و اندیشه هایی است که منحصر به خودش است و دفاع از افکار و باور های ناجور فردی امری سلیقه یی است که بیشتر گرایش های ایده ئولوژیک را بر می تابد. در این میان آنچه مسلم است، این که مرحوم مژده دارای افکار مستقلی بود که نمی خواست، بیشتر پابند موضع گیری های دولتی و گروهی باشد. این وجهۀ مستقل اندیشی او سبب شد که حتا با گروۀ دل خواه اش که حزب اسلامی بود، به گونۀ پایدار کار نماید. این زمانی ممکن بود که هر حرکت رهبر این حزب را چشم بسته تایید می کرد؛ اما مژده سر شوریدۀ سیاسی داشت و خود را داری یک فکر می دانست و در روشنی همان اندیشه ها برای خود حق می داد که به گونۀ مستقل و بدون گرایش سیاسی به جناح خاصی موضع داشته باشد. از نظر من بزرگ ترین دلیل سؤ تعبیر از نظریه های مرحوم مژده استقلال فکری و عدم وابستگی اش با کدام گروۀ خاص سیاسی به شمول طالبان بود. مژده سر شوریده و آزادی طلبانه داشت و او که تجربۀ تهاجم شوروی در افغانستان را پشت سر نهاده بود و در برابر آن تهاجم در سنگر های نبرد گرم و سرد بویژه در حوزۀ  فرهنگی کار دوامدار کرده بود. از این رو از تهاجم خیلی بدش می آمد و با هر نوع حضور نیرو های خارجی در افغانستان مخالف بود و هر از گاهی هم که حرف هایش طالبان تلقی می شد. به  یقین که برخاسته از همین بعد اندیشه هایش بود که از این نظر به خار جشم لیبرال و تکنوکرات هایی بدل شده بود که بقا و زنده گی پر از فساد خود را در کنار نیرو های خارجی تلقی می کنند. جدا از این که با طالبان در بسیاری مسایل هم نظر نبود و بل مخالف هم بود. هر از گاهی او می خواست تا بحیث فرزند راستین این سرزمین که هوای قدرت و ثروت در کله اش پر نمی زد، برای یک افغانستان آزاد و مستقل و سربلند و بدور از سیطرۀ کشور های خارجی چه نیروی روسی و چه نیروی امریکایی باندیشد و سخن بزند. آشکار است، در شرایط کنونی که هرکسی برای کسی و منافع شخصی و گروهی می اندیشد، نه تنها جرات گفتن حقیقت را ندارد؛ برعکس حقیقت را مسخ کرده و وارونه جلوه می دهد. این وارونه نگری های حقیقت هم سبب شده تا حرف های آدم های مثل مژده در افکار وارنه  و بیشتر طالبانی تلقی شود. از نظر رون شناسی افکار عامه هم تلقی پذیر است و هرگاه افکار عامه با باطل پروری عادت داده شود. در این صورت فضای حقیقت پروری از آن رخت بر بسته و حرف سیاه کاران و مزدوران و و مداحان و نوکران کشور های ایران، پاکستان، روسیه و سایر کشور های غربی شنوندۀ بیشتر پیدا کرده و واقعی تر تلقی شوند. مرحوم مژده خلاف سایر کارشناسان سیاسی رک و راست و با اطلاعات کافی و درست بود و نه مثل آنانی که رد رسانه ها از زمین به آسمان ریسمان می تنند و با سخن های غیر موثق به نگرانی های مردم می افزایند؛ اما مژده با توجه به رابطه و اطلاعاتی که داشت، هر از گاهی حسابی و دقیق و رک راست سخن می گفت که این راست گویی ها و حقیقت گویی هایش سبب شد تا شکار خفاشان و سیاه دلان و دشمنان مردم افغانستان شود.تروریستان کسی را مظلومان کشتند و برای همیش خاموش کردند که سلاحی جز قلم و زبانی جز برای گفتن حقیقت چیز دیگری نداشت تروریستان ماشۀ تفنگ را به قلبی نشانه رفتند که درد مردم در پس پرده هایش می تپید و آرمانی بزرگ برای یک افغانستان آزاد، سربلند و مستقل در آن می جهید. از همه شگفت آور این که چگونه تروریستان پیش از شلیک به چشمانی خیره شدند که درآن جز حیای راستتین و غرور انسانی و هوای قلم، کاغذ، اخبار و کتاب  چیز دیگری به نظر نمی رسید و تروریستان سنگدل چگونه به خود جرات دادند تا او را بیرحمانه شکار نمایند و نقش زمنش بسازند. مردی را نشانه رفتند که در همان لحظات شلیک به جای حرمان و وسوسۀ ماندن کاخ ها و ثروت های به غارت رفته، برعکس دغدغۀ بیان حقیقتی او را سخت آزرد که با دریدن آخرین مصلحت های سیاسی آرزوی گفتنش در سر می پرورید، اما با تاسف که سیاهکاران کینه توز و اجیر چنان بی خیال ماشه تفنگ را به چشمانی نشانه رفتند که به جای خیره شدن به کاخ ها و ثروت های بازمانده  کشش و جاذبۀ خواندن نشریه و کتاب جدیدی در آن زبانه می کشید.

هرچند گزارش های ناتایید شده از دست داشتن شاخه های مافیایی و گروه های جنایت کار در قتل او سخن گفته اند؛ اما تا کنون سر نخی بدست نیامده که به گونۀ واقعی پرده از عاملان قتل او را بردارد. در این میان آنجه مسلم است، این که شبکه های جنایتکار مزدبگیردر تبانی با شبکه های استخباراتی منطقه و جهان که  ضد صلح، ضد آزادی بیان و دشمن استقلال و حاکمیت ملی مردم افغانستان اند و در جنگ بقا و سود اقتصادی خود را می بینند، در قتل او دخیل اند. هدف اصلی این گونه قتل ها تهی نمودن کشور از افرادی اند که  آگاهانه و مستقل برای یک افغانستان آزاد وبیرون از مداخلۀ کشور های منطقه و جهان می اندیشند و برای چنین آرمانی به گونۀ خستگی ناپذیر مبارزه می کنند.هرچه باشد جامعۀ ما به دگر اندییشان نیاز شدید دارند و ما باید توان و وحوصلۀ تحمل آنانی را باید داشته باشیم که دست کم تفنگ را کنار گذاشته و برای حاکمیت قلم کمر می بندند تا  باشسد که شرایط تازۀ گذار در کشور فراهم شود و بساط جنگ، ناامنی ها و مصیبت از کشور برچیده شود.

چنانکه اشاره رفت و در این شکی نیست که او با افراد ارشد طالبان شناخت داشت و اما با آنان رابطهء تسکیلاتی نداشت. هرچند طالبان به گفتۀ معروف " مار های بی هده اند" اما به گمان اغلب که در قتل او دست نداشته باشند. در قتل او آنانی دست دارند که می خواهند با کشتن کسانی چون مژده افغانستان را از افراد مستقلی خالی بسازند که دل شان برای آزادی افغانستان می سوزد و خواهان یک افغانستان مستقل و بدور از حضور نیرو های خارجی و بدون مداخلهء حکومت های پاکستان و ایران و سایر کشور های همسایه هستند.با تاسف کهگاهی استقلالیت فکری مژده سبب می شد که گاهی نظریه ها و باور های سیاسی او مورد سؤ تعبیر قرار بگیرد. از همین رو بود تا آنانی که از او شناخت کافی نداشتند، در مورد او مرتکب چنین اشتباه شده اند. من که از سال های دوری  بدین سو او را می شناسم و بدین باورم که شهادت مژده ضایعهء بزرگ برای افغانستان آزاد و مستقل و دارای اقتدار ملی است. روحش شاد و بدین وسیله برای خودس فردوس برین و برای خانواده اش صبر جمیل آررو دارم.یاهو

 

  

  


بالا
 
بازگشت