طاهره خدانظر

 

تلاش زنان بر یافتن هویت درمسیری بن‌بست

اخیرأ برنامه ای از تلوزیون بی بی سی بخش دری پخش شد که گوینده با اشتیاق بحث هویت زدایی داشت. شروعش جالب و پر محتوا با موضوعی رسا بود.  چهار زن مهمان برنامه بودند که با اندیشه و توان خود کلمات و جملات کلیشه واری را ادا می کردند.اما چیزی که من را متحیر کرده بود این بود کهآنها تنها هویت زن را از نگاه و دیدگاه مردان می دیدند و تعریف می کردند. انگار زن خود دیدگاه ندارد ! یا وجود خارجی ندارد. زیرا آنها در دیدگاه های خود، زن را شناسه نمی کردند و هیچ تعریفی از خود نداشتند. یاد اصلاحیه‌ی قانونحقوق زنان در اروپا افتادم که بعد از پیروزی انقلاب ها در اروپا، مردان انقلابی و آزادی خواه تعریف خاصی از وضعیت و حقوق زنان را ارائه دادند و قانون رعایت حقوق زنان به تحریر کشیدند که تمام کشورهای اسکاندیناوی را در بر گرفتکه طبق آن قانون رعایت حقوق زنان وحمایت از آنها جزو وظایف حکومت شد.چند سال بعد زنان اندیشمندی این قانون و تعاریفحقوقی از زنان را به چالش کشیدند که چون تعاریف و شناخت حقوق از تفکر و دید مردان بود دارای نقصان و ضعف بسیاری بود. لذا زنان خود با شناخت کامل تراز خود و حقوق خویش ، شناسه و تعریف جامع تری دادند که دیدگاه های مردان را هم عوض کرد و به زن ماهیت و هویت خاص بخشید که امروزه در اروپا شاهدیم.

آری جای تأسف است که همه ی زنان در این برنامه ی تلویزیونی ، نگرش و تعریفشان به زن در چارچوب جنسیتی بود و حتی در نوشته ها و رفتارها این دید جنسیتی به زنان [ ناشی از تفکر مردان ] را به اثبات رسانیده‌اند. بعنوان مثال خانم آوازخوانی که فعال حقوق زنان است در رقابتی با زن آواز خوان هم وطن خویش ادعا کردکه رقیبش سرمایه‌اش را از راه نا مشروع بدست آورده است. سؤال این است چرا به جای دیدگاه انتقاد هنریاز همنوع خودبه دید جنسیتیبه او نگاه کرد؟ همین زن حامی حقوق بشر در جای دیگر برای دفاع از شخصیت خویش بر زن محجبه‌ای به قول او اسیر در بند باورهای تجر می‌تازد و او را بد بو خطاب می‌کند اما بر بد بویی باورهای تحجر و مذهبی نمی‌تازد که موجودیت او را در جامعه مخرب عنوان می‌کند.

در کل مجموعه‌ی صحبت‌ها و تلاش‌های این بانوان گرامی در موضوع ماهیت زن به این خلاصه شده بود که نامنبردن زن با اسم خودشماهیت زن را از بین برده است که اگر کنجکاوانه به موضوع نگاه کنیم نام فرد درحقیقت مشخصه‌ی اسمی است که در فرهنگ افغانستان رنگ خویش را باخته استو می توان تعابیر خاصی را از آن نمود.در صورتی که این بزرگواران به شناساندن هویت و مشکل اساسی زنان جامعه ی افغانستاننپرداختندو عامل تاثیر گذار فرهنگی بر راستای بی هویتی زنان را تجزیه و تحلیل نکردند.

از نظر آسیب شناسی اجتماعی این گونه بیانات به نیروی انباشته ی پتانسیلی جامعه در جهت مبارزه با افکار و بینش ضد زن ضربه می زند و چه بسا چون سوپاپ بخار کمک به تخلیه آن می کند و جلو ترکیدن را می گیرد. باید بر ریشه ی این بینش زد نه آنکه هَرَس شاخه ها کنیم که بیشتر رشد کنند. در این راه سخت و دشوار نباید به هر چشم گرگی که در تاریکی می‌درخشد به انتظار روشنایی اطمینان کرد و باور کرد که شاید زهرمار با طعم شیرین مفید باشد و هر بلندی را جای ندا و صدا کرد بلکه جای گمانی بگذاریدکه شاید آن بلندی ، پرتگاهی باشد. بینش مذهبی طالب و مجاهد و حتی حاکمان ارگ نشین همه مذهبی و در یک جهت اند و ضد ارزش‌ها و ضد زن هستند ، تفاوت قائل کردن بین آنها نوعی فریب برای خویش است. خانه از بیخ ویران است و خواجه در بند ایوان . اگر ازدرد جامعه هیچ رنجی و دردی احساس نکنید خود مصیبت است که به قول مولانا درد بی دردی علاجش آتش است.

هویت اجتماعی انسان از مؤلفه های خاصی تبعیت می کند که تأ ثیر مؤلفه ها شکل دهی به هویت انسان است. مکان زندگی، نظام حاکم، طبقه ی اجتماعی از لحاظ اقتصادی، و بلاخره تفکر برآمده از فرهنگ و تربیت در کنار هم مکمل هویت دادن اجتماعی در دوران زندگی انسان است. هویت به معنای کیستی برای تمایز دادن هویت زن جدا از مرد با مجموعه نگرش‌های متفاوت از همدیگر هویدا می شود در مقابل ویژگی ها و روحیات فرد در کنار فرهنگ و فلسفه‌ی زیستی و تاریخی هم نقش اساسی دارد به عبارت دیگر اندیشه های نگرشی به زن یک سوی مجزا و اثربخش در نقش دادن خود زن دارد . ماهیت روحی و روانی و ذاتی فردی او در سوی دیگر قرار گرفته است و عامل سنگین در هویت او خواهد بود. آری باید زنان خود را باور کنند، خدای خود را بشناسند آنجا نه تنها آزاد خواهند بود و خود اسماعیل ها را و ناجی ها را تحویل جامعه خواهند داد بلکه سمبل حرکت امتی هم خواهند بود و این مسیر از بردگی به آزادگی است و آن سنت الهی است که اساس مهر و محبت که ذات خداوندی است در درون زن نهفته است و اوست که کان و سرچشمه ی محبت الهی است ، همانا شایسته‌ی داشتن آزادی بخشیده شده از خداوند خواهد بود.

نقطه ی کور آنجاست که ما نمی توانیم درک درستی از خدایی داشته باشیم که خود او ارزش را از پایین ترین رده‌ی  اجتماعی شروع و به اوجمی رساند.

ابراهیم و سارا به هاجر- کنیز بخشیده شده به سارا-گفتند تو کنیز نیستی بلکه انسانی آزاد مانند ما هستی، هاجر در ابتداباور نکرد اما وقتی خداوند را شناخت باور کرد و هفت بار دویدنش بین صفا و مروه سمبل مسلمانان در ارکان حج شد.خدیجه ۴۰ ساله چون سرمایه دار بود هنگام ازدواج با محمد(ص) ۲۵ ساله هم سرمایه‌اش را به او بخشید و هم غلامی بنام زید را به او داد، زیدحدود ۱۵ سال غلام و برده‌ی پیامبر بود. اما زمانیکه پیامبر خداوند را شناخت سریع زید را آزاد کرد و به زید فرمود شما همچون فرزندم هستی -چنانچه در قرآن خطاب به پیامبر ص آمده «وَوَجَدَكَضَالًّافَهَدَىٰ» و وقتی تو را پیدا کردیم گمراه بودی، پس تو را هدایت دادیم - چنانچه بعد از آن هدایت بلال ها و سمیه‌های برده ، آزاد شدند و با آزادگی زندگی را شروع کردند زیرا برده کردن و بی‌هویت ساختن انسان گمراهی است، در کلام امام علی ع اشاره شده که خداوند تو را آزاد خلق کرد پس آزاد باش وبرده‌ی افکار کسی نباش، خود اندیشه کن . آنگونه که گرفتاران افکار علمای حاکم به ظاهر دین‌دار حکم بر بستن راه حسین ع دادند و او فرمود اگر دین ندارید لااقل آزاد اندیش و آزاده مرد باشید. رسالت و امر خداوند بر آزاد کردن انسانمنوط به هویت یافتن انسان است، چرا که گم گشتگی و بردگی مذهبی ثمره‌ی گمراهی و بهره‌اش بی‌هویتی انسان وبخصوص زنان است. بینش مذهبی امروز در افغانستان در قالب اسلامی نه تنها سلب آزادی و هویت از زنان نموده بلکه زنان را اسیر و برده‌ی مردان بی‌هویت هم کرده است، همه برده‌وار بر محور خرافی بیمارگونه مذهب بدون هدف می‌چرخند.عالمان گمراه به اسلام ربطی ندارند جز اینکه بر نام حزب‌شانپسوند اسلامی نهاده‌اند و کتاب خداوند را حمل می‌کنند و از آن بی‌اطلاعند. آری بینش اسلامی امروزی جز ایجاد پرتگاهی برای سقوط انسان، هیچ محصول دیگری ببار نیاورده است زیرا تمام خشونت‌ها، تک‌روی‌ها ، تعصب‌ها و گمراهی ها از این بینش مذهبی شیطان صفت است.

قرآن مثال جالبی در مورد مسلمانان می‌آورد که یادآور رفتار و عملکرد یهودیان در قدیم است که فقط حمل کننده تورات بودند و از کتاب خدا هیچ فهمی نداشتند که اکنون مسلمانان هم بر پشت خود قرآن را حمل می‌کنند بدون اندک فهمی از آیات و بطن قرآن ، بسان خری تشبیه می‌کند که بارش قرآن است اما قدمهایش بر میل و آرزوی خود حیوان است.

قرآن کتابی است با زیبایی ظاهری و عمق معنایی تکرار نشده که بنا بر حدیث نبوی برای آن ظاهر و باطنی است که در باطن آن هفت بطن موجود است : " ان للقرآن ظهر و بطن ، لبطنه سبعه ابطن".

وصف احوالمسلمانان از دید قرآن، سوره جمعه آیه‌ی پنجم : " مانند کسانی‌اند که تورات بر آنان بار شده بود اینان [ مسلمانان ] هم حامل کتاب خداوند[ قرآن ] اند [ تابع افکار و آرزوی خویش ] بسان خری هستند که فقط کتاب‌هایی بر پشت خود دارند و از آن هیچ فهمی ندارند و چه زشت و قبیح است و نمونه‌شان دقیقا مانند آن کسانی هستند که پیام خداوند [ اسلام ] را از اول قبول نکردند و [ کلام خدا ] را دروغ شمردند و تکذیب [ رسالت ] کردند ، زیرا اینان آیات خداوند را زیر پا گرفته و لگد مال کردند – [آزادی و آزادگی بخشیده شده به انسان را نادیده گرفته و بردگی و اسارت را جایگزین کردند ] – براستی آنان ستم‌کارانی هستند بدون هدایت [ امکان هدایت و اصلاح آنان وجود ندارد].

 

طاهره خدانظر

t.khodanazar@yahoo.com

 

 


بالا
 
بازگشت