عثمان نجیب

 

درنگی بر گفتاراخیرآقای مرتضوی

بخشی از گفت و گوی مزدور منشانه ی آقای مرتضوی را در برنامه ی بی رنگ و بوی سراچه شنیدم.

کار برد کنایه هایی که برایش فهمانده شده بود و پاسخ متعفن او در سوالی که آینده تا کجا می رود؟ نشان داد که او هنوز مدنی نه شده و در نابخردی و نا پخته گی های روزگار شناور است. تنها می خواهد، زنده بماند و بلی بگوید.

او گفت می خواهم در آینده معاون خوب یک رییس جمهور خوب شوم.

معنای اول آن این است که این آقا قبول دارند تا مانند سرور دانش ، یونس قانونی، امرالله صالح، عطامحمد نور، خلیلی. عبدالله و ده ها تای دیگر تا ابد در اسارت بماند. که هلاک و کشته کشته ی معاونیت هستند.

این آقا که سند رسمی داد تا مدام در خدمت استبداد باشد، معنا و تعریف ساختار جامعه ی مدنی و استوار بر ارزش های دینی و حتا مدرنیته یی که حالا تنها مربوط غرب نیست، چی است؟

چرا این ها همه خود را ذلیل می سازند؟

وقتی چنین است، پس شعار های فریبنده ی توازن قدرت و رشد متوازن، تقسیم متوازن اقتصاد، مبارزات انتخاباتی و اپوزیسیون بودن را به کدام دلیل سر می دهند؟

معنای دوم پاسخ وی آن است که ناخواسته بر انگشت گذاری و‌ نشانه گیری های ملت بر ضد انحصار گرایی قدرت توسط غنی و گروه او مهر صحه گذاشت و او را یک رییس جمهور خوب نه خواند. 

او نه دانست که مردم نیس کنایه هایش را می دانند و به گونه ی گسترده در تحقیر عبدالله (که مستحق همین تحقیر هم است) پرداخته و او را اپوزیسیون باج گیر معرفی کرد.

آقای مرتضوی چنانی که وانمود کرد، به گفته ی وحید صمدزی، در امور خبرنگاری هم مهمانی بیش نیست. راه درازی را باید برود که معنای خبر نگاری واقعی را بداند

آقای مرتضوی توان نه داشت که یک صفحه یا برکه یا ورق از کارنامه هایی که تراوش ذهن خودش باشد.

بهتر می بود که آن جا نه می بود.

پس از آن به فکرم رسید که این همه بدبختی ها طی دو دهه‌ی پسین به مراتب تکرار شده است و یاد آوردم که سال پار یک تشکل بی سروته یی در تر کیه هم سرو صدا انداخت.

من که اخبار آن را دنبال کردم، همان زمان دیدگاه خودم را به نشر رساندم.

با آن سخنان گند آلود آقای مرتضوی، خواستم آن را دوباره بازرسانی کنم تا نسل جوان ما و مردم ما بدانند که به اصطلاح برخی نخبه گان شان چقدر بد هستند.

 

درنگی بر ساختار ائتلاف بزرگ!

    قبل از هر کاری، تشکیل هر چند با مشکلات این ائتلاف، خنجر خلنده و به موقع بود بر بدن‌ ارگ و غنی.  هر چند او به رخ خود نه می آورد، اما تکانی بوده برایش جدی.

ساختار‌ ائتلاف های سیاسی در جهان مدرن نتیجه نه داده و هر از گاهی دچار تزلزل و فروپاشی اند. چون در این‌ میان دوست و دشمن  دایمی وجود نه دارد. این‌ منافع است که سازش ها را رقم‌ می زند و‌ نام عصری ائتلاف به آن می دهند. این گونه ائتلاف ها در کشور بی چاره ی ما با زیر ساخت های سنتی استبدادی اداری و رهبری، هرگز نتیجه نه‌ می دهد.

وقتی سیاست مدار های با رای های واقعی میلیونی مردم محور و دارای اقتدار تعین کننده‌ی ارضی و ارزی و با حاکمیت بر سرچشمه ها و‌ منابع بزرگ شاهراهی و مرزی و غنایم سر شار سر زمینی و زیر زمینی، هر توانایی دیگری هم دارند و هنوز هم در پای یک قلدری خم‌ می شوند و داشته های شان را به دامان چنین بدکرداری می ریزند و ارزش های خود را خود زیر پا می کنند. پس این ها برای گذاره آمده اند، نه برای اداره و اراده و کسب صلاحیت های خود شان.

مگر این آمریکا این قدر وحشی است که همه را در گردابی سرگردان کرده و ترس غرق شدن شان آن  ها را جبون ساخته است؟ پس چی بهتر که سیاست  را‌کنار بگذارند و حق دیگران را زیر پا نه کنند.

بار ها دیدیم که قانونی به این وطن چی کرد؟ حالا در کنار نیروهای دارای بانک رای می رود تا باز به خود و خانه وداه اش مطرح شود.‌او کارد دولبه یی است که بر طبل پشتون و تاجیک می کوبد و در هر سر برنده است. در غیر  آن یک رای غیر از فامیل اش نه دارد. انورالحق احدی کمتر از قانونی نیست. در غیر آن سناریوی سازمان سیاسی یی که او عهده دار آن بود و با کمی تغییر ظاهری همان که است را همه می دانیم. فقط از برکت دودمان خسر خیل اش، مطرح شده و حالا در جست و جوی جا زدن خود در یکی از بانک‌ های رای است، حتا برای زعامت. محور تاجیک‌ ها که به تناسب هزاره و ازبیک، بانک رای نیستند، به چند شاخه تقسیم شده اند. رای پنجشیر کاملن تقسیم شده، کسی در پنجشیر به ضیا مسعود رای نه می دهد، امرالله صالح که نزد مردم‌ پنجشیر رنگ باخته است و این ساختار های ساخته گی هم به درد او نه‌ می خورد و بی گمان اگر در ائتلاف دعوت می شد، نه تنها منتقدش نه بود، بلکه عاشق پرو پا قرص آن  هم می بود. جنرال جرائت که راهش را روشن کرده و در کنار استبداد ایستاده است که او هم رای قابل ملاحظه  در پنجشیر نه دارد. باز مانده های قهرمان ملی و مارشال فقید فقط به یک‌ تسامح دل خوش اند و توانایی مانور را از دست داده اند. نقش چندانی هم برای بسم الله خان، بریالی خان (اگاه تر و با درایت از همه) مدنظر نیست. احمدولی مسعود که‌ توانست با طرح وفاق ملی خود و با توجه به ثباتی که به عتوان یک سیاست مدار از خود بیشتر از همه به نمایش گذاشت تنهای تنهاست. فرماندهان مطرح و‌ نامدار که بنا به ملاحظاتی کاندید نیستند. عبدالله دیگر جایگاهی در پنجشیر نه دارد. این ها حقیقت پنجشیر اند.‌ مگر این که آفتاب از غرب بر خیزد و همه به خود بیایند و یک تن را غیر از قانونی بر‌گزینند. محور استاد عطامحمد نور که در روی زمانه کار دارد و دیگر نقشی را برای پنجشیر قایل نیست.‌ کما این که پنجشیر به صورت عموم عین موضع را در مقابل  او دارند. نقش استاد عطامحمد با توجه به ظهور شرایط جدید در شمال و شمال شرق، حالا چندان قابل محاسبه نیست. زیرا فرصت کمتر از فرصت دوستم برای او هم‌ مهیا نه شده بود و گاهی از لحاظ ملی افغانستان شمول بود که نه توانست از آن  سود ببرد. کابل که مرکز شوت توپ‌ است و هیچ‌ کسی نه باید به او دل ببندد. چون این جا تراکم اقوام زیاد است و هیچ کس غیر از قوم‌ خاص خود به کس دیگری نه‌ می‌اندیشد. کابلی های بی چاره به عنوان محروم تربن باشنده های های سرزمین که‌ خانه و‌کاشانه ی شان تحت نام مرکز و پای تخت، پای مال پاشنه های سنگین زورمندان است، اصلن در محاسبه ی کسی نه می آیند‌. قلدران همه کشور حق هر کابلی را می بلعد. در سراسر کشور یک کابلی را کسی اجازه ی کاندید شدن نه می دهد. اما به ۲۲ کرسی کابل تا نهصد نفر غیر کابلی که شاید ده نفر شان هم از کابل نه باشند هجوم اورده اند. شورای بزرگ‌ شمالی دارای توانایی های واحد است. تفاوت آن این است که فقط یک مخرب با قدرت، هر چند در حوزه ی پروان ولی همکار با نظام دیکتاتوری غنی وجود دارد که می تواند معادلات را بر هم زند، آن، حاجی الماس است. ایستاده‌گی کامل برای جلوگیری از هر نوع توطئه علیه شمالی بزرگ‌فقط توسط میرامان الله گذر ممکن است و بس. چون گذر در گذر زمان نشان داد که توانایی رهبری و دفاع از حقوق مردم خود را دارد. حاجی ظاهر قدیر با آن که شامل ائتلاف است، ولی همه می دانیم که رقبای قوی تر از خود و دشمنان نادانی  مثل مسلم یار را  در برابر دارد و نماینده ی مشرقی شده نه می تواند. همایون‌‌ همایون‌ فقط همان قدر رای داشت که به مجلس راه پیدا کرد. حالا معلوم‌ نیست که در این دور چی تعداد مردم از او‌ پشتیبانی می کنند؟ مخصوصن که مانند کمال ناصر اصولی مخالف سرسخت ائتلاف  را همکاز لحاظ تعصبات قونی و زبانی دارد و هم از لحاظ سیاسی.  مانند او  دیگران. لالی حمیدزی که در تمام دوران نماینده گی اش با قلدری و حتا تهدید سایر اقوام به اخراج از افغانستان گذرانده، موقف بهتری از همایون همایون نه دارد.  مخصوصن که جنرال قدرت‌مندی چون عبدالرزاق در کندهار است. و‌ کنار آمدن بسیار نزدیک  لالی با جنرال دوستم بیشتر جنبه ی مالی و پولی و کشف اسرار سیاسی دارد. من دقیق می دانم  که روزی در دوران کمپاین انتخاباتی ریاست جمهوری، خودش گفته بود که از جنرال دوستم و رای او استفاده می‌کنیم و بعد خودش را کنار می زنیم و‌ چنین هم‌ شد. البته حالا او‌ بهتر می داند که یک کندهاری بر اریکه ی قدرت باشد تا کس دیگر. در هرات اسماعیل خان چنانی که باید جا یگاه خود را حفط نه‌‌ کرد. نه می دانم کدام معجزه یی کار گر خواهد شد که او رای بیاورد و باز مطرح شود؟

 رحمت الله نبیل هم فقط در رسانه ها و محافل بسیار کوچک رخنه دارد و پای گاه مردمی نه دارد. گذشته از آن، او هم در دوران‌ کارش خطای بزرگی را در عدم افشای به موقع تقلب در انتخابات حتا‌ موجویت ماشین های چاپ کارت های جعلی در وزیر اکبرخان خان که بعد ها به ان پرداخت، مرتکب شد. این‌انر جدن سبب تضعیف اتوریته واعتبار او در  جامعه گردید.

بهتر از همه ی این ها رمصان بشردوست جای گاه بلند مردمی در بین تمام اقوام دارد. که او در حلقه های این چنینی در نه می رود.

 فقط آن چی می ماند از رای و بانک های رای، رای های حزب وحدت اسلامی به رهبری استاد محقق ( هزاره ها هر قدر با هم‌د ر اختلاف باشند، خوبی و برتری شان این است که هنگام ضرورت همه یکی اند.) و شاید هم‌ چنین شود که شاخه ی خلیلی، انوری، اکبری و کاظمی برادر وزیر شهید اسبق تجارت، هم صدا با هم شوند.دو دیگر، رای یک دست و دست نه خورده و قاطع جنرال دوستم است که ازبیک ها را طی سالیان متمادی به این حالت آورده  است و ما‌ نتایج آن  را دیدیم.

با این یاد کرد حالا نتیجه گیری  می کنیم که این ائتلاف چی نقایصی دارد؟

1_ ائتلاف خود باور نیست.

2_ ائتلاف اعتماد به نفس خود را نه دارد.

3_ ائتلاف فاقد یک برنامه ی واحد سراسری است. بیانیه های آتشین کارگر نیست.

4_ ائتلاف محافظه کار است. از صلاحیت ها و اقتدار خود استفاده ی شایان به دلایلی مثلن بحران اعتماد مخفی، علیه نظام قرار نه‌ می گیرد.

5_ ائتلاف جرائت معرفی کاندید غیر از پشتون  را در خود به انتخابات آینده  نه‌ می بنید. همین جا است که شهروندی درجه دوم حتا سوم را از قبل قبول کرده است. شاید هم به مقتضای زمان.

6_ائتلاف ترس عجیب نه‌ گفته و اظهار نه کرده، اما ملموسی از آمریکا و غرب  دارد.‌ در غیر آن، همه می دانیم که غنی تاب یک ساعت مقاومت را در برابر آن ها بدون حمایت خارجی ها نه دارد.

6_ محور اصلی ائتلاف یعنی جنرال دوستم، در پی یک دسیسه و توطئه ی خطرناک که علیه او عملی شد، ترجیح می دهد شمرده‌ گام بردارد تا در کمین دسیسه ی دیگری که هر لحظه امکان دارد در تله ی آن گرفتار شود، نیافتد. به این ترتیب،  بهترین عمل برای جنرال دوستم، دو کار بود یکی ان  که این دور حکومت را تا پایان  در ترکیه می‌ماند و در انتخابات دیگر با تکت دیگری می آمد.  که نه شد و به توصیه های کارشناسان حقیقی وقعی نه گذاشت. دو دیگر این که با قدرت آمده بود، با قدرت جلوس می‌کرد که نه‌ کرد و کر نش نه می کرد که اقتدار او را زیر  سوال می برد.

7_ ائتلاف در کمین توطئه وخطر عدم بقا و انفجار زود رس از داخل و ازجانب اعضا و هم از اثر پلان های غنی که اصلن در فکر ائتلاف  هم  نیاید، قرار دارد.

8_ ائتلاف در خطر سبوتاژ سیاسی  از جانب جامعه  ی جهانی که به دلایلی نه می خواهند چنین چیزی با چنین ترکیبی وجود داشته باشد قرار دارد.

9_ ائتلاف در معرض خطر های امنیتی و استراتژیک استخباراتی برای جلوگیری از رشد و نیرو‌مند شدن قرار دارد.

10 _ ائتلاف در خطر یک‌ اضمحلال عاجل و ناسنجیده شده و‌ پیش بینی نا شده هر آن  قرار دارد. این مورد خطرناک تر از همه است. زیر ا هیچ یک از اعضای ائتلاف به خصوص معاون اول ریاست جمهوری هیچ ضمانتی نه دارد که شبی یا روزی به کدام جالی گیر نه یاید.

11_ ائتلاف ناگزیر است برای بقا اگر واقعن ائتلاف است، محدوده های امنیتی رهبری خود را از هر جهت یعنی امنیت فزیکی، استخباراتی، کشف و مانور های احتمالی دیگر قوام بخشد. در غیر آن انتحاری های ارگ و شورای امنیت و ستانک زی در کمین آن ها به ویژه جنرال دوستم، استاد عطامحمد نور و استاد محقق  آماده  اند تا هر یک شانورا به دیار عدم بفرستد.

12_ ائتلاف ناگزیر است کرزی را در بدل حمایتی که از ایجاد آن کرد، حمایت کند. چهره ی دیگری با توجه به هدف شر مگینی که ائتلاف برای در یافت یک رهبر پشتون مقابل خود قرار داده است و به خود باور نه دارد، غیر از کرزی،  با وجود خطا کاری های زیادی که علیه سایر اقوام در دوران قدرت خود کرد، با حوصله و بردبار بود، فعلن مطرح نیست. مگر آیا قانون اساسی کشور این صلاحیت را به کرزی می دهد که بار سوم روی کار آید؟ و اکر چنین شود، آمریکا و متحدان او چی؟ 

13_ ائتلاف در خارج از کشور حامی خاصی نه دارد. بلکه هر یک از اعضای آن با توجه به ارتباطات بین المللی شان حمایت شخصی و حزبی کشور ها را دارند. آن هم چند تا از رهبران شناخته  شده. حضور بین المللی در فعالیت های سیاسی حتمی است.

14_ ائتلاف بزرگ‌ترین چالش آرایش نیرو های رهبری و تشکیلاتی خود را دارد. که حالا معلوم نیست کی از کدام عضو چی می شود؟  این  امر یک‌ معضل ماندگار است. هر یک این ها حد اقل معاو‌نیت ریاست دولت یا پشتون های شان ریاست دولت می خواهند. پس تجربه نشان داده است که باید یک‌ تشکیلات بزرگ چند‌ین معاونیت ریاست جمهوری و چندین وزارت جدید در آینده تشکیل شود. تا اگر سبب قناعت هریک گردد.

15_ ائتلاف برای مخارج خود به اقتصاد ضرورت دارد. جدا از چند رهبری که می توانند تا چندی این مخارج را متقبل شوند و از چند روز بعد تقاضا ها هم برای هم رسانی پول زیاد می شوند.‌از امروز تا روز برگزاری انتخاباتی که معلوم نیست غنی آن را عملی کند یا نه؟ این پول ها را چی کسی هزینه می کند؟ اگر هر کسی از اعضا خودش سهم خود را بدهد تا کی؟ این کار که زور فیل می خواهد. مگر فیل هایی که در کشور ما خوابیده اند، نه‌ می خواهند خار هایی را نشخوارکنند که خرطوم  های شان و‌ معده های شان را بخراشند و زخمی سازند. که در آن صورت از خیر خوردن خار های ناخواسته گذشته و خار ها را پا‌ مال سپل های سنگین و‌ کشنده ی شان می کنند. دیگر خار های بی چاره کاری جز نا بودی نه دارند.‌‌ مگر این که خار مغیلان باشند. در آن  صورت است  که فیل ها از نابود کردن خار مغیلان دست می بردارند و با آن ها کنار می آیند  و یا راه شان را بدو ن آزار به خار های مغیلان و‌ حتا از ترس جدا می کنند. مشروط به این که خار ها مغیلان باشند و خود و هیبت خود را بشناسند و قدر کنند. 

16_ ائتلاف در بحبوحه ی نا رضایتی و بلوغ زود هنگام احساسات سیاسی و مولود نا بخردی های ارگ و شخص غنی  است. هر چند، چند عشیره یی و حتا نا متجانس است که قوام بخشیدن اساسات آن، ماندگاری می خواهد.

17_ ائتلاف نقیصه ی جدیی را که به وجود آورد، نادیده انگاشتن خواست های میلیونی مردم در چند دور حمایتی از استاد عطامحمد نور، استاد محقق و اخیرن جنرال دوستم بود. رهایی قیصاری که محور اصلی سامان دهی عاجل چنین تحولات عظیم و یک شبه در کشور هم زمان جریانات چانه زنی برگشت معاون‌اول ریاست جمهوری بود، اصلن به عنوان یک جان باز یک چریک سرنوشت ساز هم مطرح نه شد. و این امر به خصوص به جنرال دوستم زیان بار است.

18_ حالا به هر عنوانی که سیاسیون و تحلیل گران ارزیابی کنند و پرداخت هزینه ی  کمرشکن بیست روز متواتر اما ماندگار و موثر تظاهرات میلیونی سراسری خیابانی در شمال و شمال شرق کشور، فقط در توان مندی جنرال دوستم سراغ می شد که عملی گردید. شکی نیست که متحدین خارجی همکار در خفای شان هم انتظاراتی از این ائتلاف دارند و مردم که به صورت قطع خواهان تامین عدالت و احقاق حقوق خود اند. امری که فکر نه کنم، ائتلاف بتواند به ان بپردازد.

دیده شود‌ که روز ها و هفته های آتی چی دگر گونی هایی را   از ائتلاف شاهد خواهند بود و ملت عزیز ما از این کش قوس ها چی بهره یی برای تامین واقعی عدالت و حقوق شان خواهند داشت؟

19_ اتئلاف نه توانست نمایش کو چک یا بزرگی از حمایت مردم  را پس‌از اعلام‌ موجودیت خود در ساحات پشتون‌ نشین در طی چند روز پسین روی کار آورد. که خود مایه ی نگرانی به آن است.

20 _ ائتلاف در بهترین حالت و پس از بیانات آتشین و آرمانی،  در نهایت  یک عریضه یی به حاکم مستبد پیشکش کرد که گو یا معاون اول ریاست جمهوری از حالت موجود به در آید. نه می دانم الزام حقوقی و قانونی یک‌ چنین بحثی در یک چنان مجلس بزرگ و مقتدری از موضع ضعف چی بود؟ از کسی که به رای خودت آدم شد، چرا توقع بی بنیادی داری؟ 

سرگیچه گی من هر چند بیشتر می شود، دلیلی نه یافتم که قانع شوم این ائتلاف بود که تشکیل شد، یا محفلی برای دیدار بعد دیر ها؟

 

 

 


بالا
 
بازگشت