محمد الله وطندوست

 

افراطیت اسلامی و وضع کنونی افغانستان

در جهان امروز که ۷،۷ میلیارد انسان زنده گی می کند، تعداد مسلمانان به ۱،۴ میلیارد می رسد. دین اسلام با این همه پیرو یکی از ادیان بزرگ جهان بوده هزار و چهارصد سال قبل در شبه جزیره عرب توسط حضرت محمد "ص" بنیانگزاری شد. این دین در بیست و سه سال حیات پیامبر توانست قبایل متفرق عرب را در شبه جزیره متحد نموده، باعث ایجاد حاکمیت دینی گردد. گرچه با مرگ حضرت محمد افتراق و چند گانگی در میان مسلمانان ایجاد شد و قبایلی از اعراب راه ارتداد در پیش گرفتند. اما خلفای اولیه بزور شمشیر این قبایل را دوباره تابع حاکمیت اسلامی نموده، برای دوام اتحاد، گسترش اسلام را در خارج شبه جزیره شعار دادند. این هدف برای جنگجویان عرب می توانست زنده گی بهتر را تضمین نموده ثواب اخروی را نیز نصیب آنان نماید

از زمان حضرت عمر خلیفه دوم به بعد اسلام توجه خود را در خارج از حجاز معطوف نمود. در شرق، ایران ساسانی و در غرب، روم شرقی را هدف قرار داد. با آنکه مردم در خاورمیانه و ایران مقاومت نمودند اما فساد و پوسیده گی حاکمیت ساسانی باعث شکست مقاومت ها شد و با ریختن خون هزاران نفر و غارت دارایی های مادی و معنوی مردم، دین اسلام در این منطقه استقرار یافت و ده ها هزار انسان اعم از زن و مرد و طفل و جوان به برده گی کشانیده شدند. می گویند از خون کشته شده گان آسیاب بحرکت در آورده شد و از آرد این آسیاب جنگ سالاران  عرب نان پختند و خوردند.

تخریب داشته های فرهنگی و نابودی کتاب و کتابخانه و خرابی شهر و ده حاصل این یورش ها بود که سال های زیادی آثار ویرانگرش باقی ماند

با آنکه در بخش غربی ایران تسلط اعراب به آسانی صورت گرفت اما در بخش شرقی از هرات تا بدخشان و از زابل تا بلخ و درماوارای آمو در بخارا و سمرقند با مقاومت های شدیدی مواجه گردید. مخصوصا در دامنه کوه های هندوکش و در شهر کابل چنان مقاومت شدید بود که تا دو صد سال بعد از آغاز اسلام نیز هنوز این شهر بصورت کامل فتح نشده بود.

در غرب و شمال جزیره عرب نیز لشکر کشی ها ادامه یافت و کشور های همچون یمن و مصر فتح شدند و تا غربی ترین قسمت افریقا و در جنوب اروپا در هسپانیه نیز تسلط اعراب مسلم شد و دین اسلام گسترش یافت.

زمانیکه مردم به نسلط عرب ها گردن نهادند و اسلام را پذیرفتند، آهسته آهسته دین و فرهنگ خود را کنار گذاشتند و به گسترش اسلام آغاز کردند. فتوحات غزنویان در هند و فتوحات صلاح الدین ایوبی کرد در افریقا و هسپانیه دلیل قوی بر این ادعاست.

در منطقه ما یعنی خراسان بزرگ زمانیکه اعراب مسلط شدند، بعد از سرکوب مقاومت ها، کوشیدند تا مردم را به آداب و رسوم اسلام آشنا نمایند و در انجام مناسک مذهبی کنترول و نظارت داشته باشند. می گویند در بخارا و سمرقند و بلخ و هرات اعراب هر کوچه و محله و حتی هر خانه را تحت نظر داشتند تا مراسم مذهبی را بدرستی بجا آرند. از آنجاییکه فراگیری زبان عربی برای مردمان محلی مشکل بود، در ابتدا اجازه داده بودند تا مراسم دینی را به زبان مادری شان انجام دهند.

زمانیکه مردم درک کردند با پذیرفتن اسلام مزایایی را بدست می آورند و از مزاحمت های عرب های مهاجم تا اندازه یی نجات می یابند، آهسته آهسته تلاش ورزیدند تا با تطابق بر شرایط جدید آموزه های اسلامی را فراگیرند و در حاکمیت اسلامی نقشی داشته باشند. ایجاد دولت های طاهری و صفاری در غرب افغانستان کنونی و دولت سامانی در بخارا اولین گام ها در جهت استقلال و خود ارادیت این منطقه بود که بعدا با ایجاد دولت غزنوی به اوج خود رسید.

قیام ابومسلم خراسانی و انتقال حاکمیت از اموی ها به عباسی ها و کارروایی های بر مکیان بلخ در مرکز خلافت اسلامی در بغداد تلاش های اولیه مردمان منطقه جهت گسست از تسلط اعراب محسوب می گردد

از جانبی با پذیرش اسلام، حکومت های بومی منطقه در گسترش این دین نقش اساسی ایفا نموده، در هند بزرگ و قسمت های شرقی چین با تلاش خراسانیان اسلام راه یافته است.

مراکز چهار گانه خراسان قدیم بلخ، مرو، هرات و نیشاپور با بخارا نه تنها در گسترش دین اسلام نقش اساسی ایفا نموده اند، بلکه در رشد فرهنگ و ثقافت اسلامی نیز نقش این شهر ها بسیار عظیم است. مدارس بزرگ در این شهر ها ایجاد شده ، علمای بزرگ اسلامی در این مدارس تربیت یافته اند. تمدنی که امروزه بنام تمدن اسلامی یاد می شود در حقیقت حاصل تلاش و جان فشانی مردمان منطقه ماست و دوره درخشان تمدن اسلامی با خلاقیت های ابن سینا و البیرونی، فارابی الکندی و تعالیم البخاری و ابوحنیفه و عرفان اسلامی با نام های ابومحمد غزالی، عطار نیشاپوری، مولانا جلال الدین محمد بلخی و دیگر بزرگانی از این قبیل گره خورده است.درست است که ابن عربی و ابن خلدون و بزرگان دیگری خارج از حوزه تمدنی ما نیز نقش بارزی  در تکامل تمدن اسلامی داشته اند اما نطفه و اساس تمدن اسلامی را خراسانیان گذاشتد و به سامان رسانیدند.

با آنکه نقش خراسانیان در انکشاف دین اسلام و پایه گذاری و رشد تمدن اسلامی عظیم است. اما هیچگاه به خلافت اسلامی دست نیافتند، فقط شاخه یی از تورکان خراسانی در ترکیه توانستند خلافت عثمانی را بنیان گذارند و چندین قرن خلافت اسلامی را بعهده گیرند. شور بختانه این خلافت با آنکه ساحه نفوذ اسلام را در غرب تا حدی انکشاف داد. اما ظرفیت و نیروی خود را در جنگ های مسلمانان با عیسویان هدر داد و به رشد ثقافت و فرهنگ و بالاخره تمدن اسلامی چنانکه لازم بود نتوانست خدمت چشمگیری انجام دهد.

قرون جدیده که با پیشرفت غرب و جمود شرق همراه است . متاسفانه اسلام و کشور های اسلامی را چنان در قعر جهالت و عقب مانی وجمود و سکون فکری قرار داد که امروز نیز در قعر این جهل دست و پا می زنند و راه نجات نمی یابند.

غرب که با رسانس عظیم به علم و فن رو آورد و سیستم تولید سرمایه داری را اساس گذاشت، برای دریافت بازار فروش محصولات و دستیابی به مواد خام راه شرق را در پیش گرفت و در راه هند و چین که مراکز عظیم و شناخته شده مواد خام و محصولات نایاب بود، کشور های اسلامی را در نوردید و در جهان پهناور اسلام به گسترش سیطره خود آغاز کرد.

بگذریم از اینکه از چه وسایل و امکانات برای تسلط و حاکمیت کشور های غربی در شرق استفاده شد، کشور های آسیایی و افریقایی در قرون هژده و نوزده به مستعمره و نیمه مستعمره غرب تبدیل شد و حاکمیت خود را از دست دادند با آنکه خلافت عثمانی تا اوایل قرن بیستم دوام داشت، اما در حالت احتضار بسر می برد و در برابر استعمار غرب کاری نمی توانست انجام دهد و هر روز بخشی  از قلمروش در کام استعمار فرو می رفت.

قرن بیستم، قرن طوفان ها و خیزش های شرق و قرن شکست زنجیر های استعماریست. در آغاز این قرن نیروهای آزادیخواه و ضد استعماری که اکثرا از تعلیم یافته گان و پرورش یافته گان کشور های غربی بودند و با تمدن و فرهنگ غرب آشنایی کامل داشتند، به تشکل و انسجام آغاز کردند. آنان ضمن اینکه علاقمند رشد سریع کشورهای خود بودند و صنعت، دانش و سیستم غربی را الگو قرار می دادند، می خواستند کشور های شان فارغ از سیستم استعماری بصورت مستقل مدرنیه را تجربه کنند و آزادانه به سیستم غربی دست یابند.

برخورد و منازعه میان مدرنیه و سنت، میان علم و جهل و میان ترقی خواهی و ارتجاع به شدت آغاز شد و این منازعه دردناک در بعضی کشور ها به سرعت و در کشور هایی هم بصورت بطی  راه باز کرد و در افکار مردم تغیراتی وارد نمود. بعضا هم مبارزه روشنگری و مدرنیه با عقب گرد و شکست های سهنماکی همراه بوده، حتی نسلی از ترقی خواهان را به نابودی کشانیده است

بهر صورت در قرن بیستم با آغاز قیام ها و مقاومت های ضد استعماری از هند و چین تا شرق میانه و افریقا ،کشور های استعماری ناگزیر شدند به استقلال و آزادی این کشور ها تن در دهند و این کشور ها با تکیه بر سیستم روبه رشد سوسیالزم جهانی توانستند بصورت مستقل پایه حاکمیت ملی و رشد مستقلانه خود را بگذارند

خوشبختانه افغانستان کشور محبوب ما نیز در زمره اولین کشور هایی قرار داشت که استقلال سیاسی خود را بدست آورد و به رشد مستقلانه آغاز کرد. اما اینکه چگونه افتان و خیزان قرن بیست را طی نمود و از دهه اخیر قرن بیست تا امروز چگونه با قهقهرا ی وحشتناک مواجه گردیده قصه درازیست که یادداشت آن هفتاد من  کاغذ می خواهد و در این مختصر مجال بحث آن نیست.

بهرصورت برای اینکه از هدف اصلی دور نشویم، لازم است چگونگی وضعیت اسلام و مسلمانان منطقه ما مخصوصا کشور خود را دنبال نماییم.

استعمار که با سه جریان نیرومند ضد استعماری یعنی سوسیالزم جهانی، جنبش های آزادی بخش ملی و جنبش کارگری کشورهای سرمایه داری مواجه بود، ناگزیر موضع خود را عوض کرد و بجای دوام حاکمیت استعماربه شکل کهنه، به استعمار جدید رو آورد و اهداف گذشته خود را به شکل نوین خواست تحقق بخشد

استعمار جدید بجای اعمال حاکمیت مستقیم در کشور های مستعمره، تلاش نمود تا با ایجاد حاکمیت های دست نشانده و حمایت از نیرو های ارتجاعی و عقب گرا تسلط خود را در کشور های آزاد شده حفظ نموده بازار فروش محصولات صنعتی و دستیابی به منابع طبیعی را کماکان در دست داشته باشد. برای رسیدن به این مامول به سرنگونی حاکمیت های مستقل با راه اندازی کودتا ها و با دامن زدن به اختلافات داخلی این کشور ها مبادرت ورزیدند که در این عرصه ایالات متحده امریکا منحیث پیشرفته ترین کشور سرمایه داری بیشترین نقش را بعهده گرفت. از جانبی بمنظور ادامه جنگ سرد با رقیب خود اتحاد جماهیر شوروی کوشش کرد با ایجاد کمر بند سبز در اطراف شوروی و متحدینش، کشور های اسلامی را سپر و پیشقراول مقابله با سوسیالزم جهانی قرار دهد

حاکمیت های طرفدار غرب در کشور های عربی، ترکیه، ایران و پاکستان مناسبترین بستری بود که با ایجاد پیمان های سنتو و سیاتو به این امر یاری می رساند.

حاکمان افغانستان نیز بی میل نبودند تا به این پروسه بپیوندند. اما اختلافات افغانستان با پاکستان در مورد خط مرزی دیورند و ادعای ارضی این کشور تا رود اتک عاملی شد که نتوانست اعتماد و کمک های امریکا و غرب را بخود جلب نماید. زیرا امریکا در مراجعه مکرر افغانستان  انصراف از ادعای ارضی و توافق با پاکستان را شرط مساعدت های اقتصادی و حمایه سیاسی آن کشور قرار داد که این شرط بنابر مقتضات آن زمان از جانب افغانستان پذیرفتنی نبود.این امر باعث شد تا امریکا و غرب پاکستان را به افغانستان ترجیح دهد و در ادعای ارضی خویش افغانستان از پشتبانی غرب محروم گردد. در چنین حالت یگانه کشوری که می توانست به کمک افغانستان برسد، همسایه شمالی آن اتحاد شوروی بود که با پذیرفتن همه درخواست های افغانستان کمک های همه جانبه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را متقبل شد و چهره افغانستان را از یک کشور نهایت عقب مانده فئودالی و قبیلوی به چهره نسبتا پیشرفته تبدیل نمود. اردوی مجهز با سلاح های پیشرفته ، موسسات زیر بنایی و خطوط مواصلاتی جدید با قشر تعلیم یافته و متخصص  که چرخ اقتصاد و اداره کشور را می توانست به راه اندازد، عمدتا بکمک اتحاد شوروی ایجاد شد. چون رقابت شرق و غرب به اوج خود رسیده بود ، کشورهای غربی نیز کوشیدند با کمک های نیم بند و مقطعی جای پایی در افغانستان داشته باشند. از اینجاست که آنان نیز نقشی در تحول افغانستان ایفا نمودند و در تمویل پروژه های معینی سهم گرفتند.

اما در کشور های دیگر منطقه همچون ایران، ترکیه، پاکستان، کشور های خلیج فارس و عربستان، اتحاد شوروی کمتر نفوذ داشت و حاکمان این کشور ها با امریکا و غرب وابستگی عمیقتری داشتند.

در خاورمیانه مصر، سوریه، عراق و یمن کشور هایی اند که مدتی توانسته بودند از نفوذ غرب خود را بیرون بکشند . اما در اواخر قرن بیستم و دو دهه اول قرن بیست و یکم این وضع به نفع غرب تغیر یافت.

با توضیح خیلی مختصر وضع کشور های منطقه که طبیعا در کشور ما نیز مستقیم و یا غیر مستقیم تاثیر داشت و تا الحال نیز دارد، این بحث را می بندیم و به هدف اصلی که نقش اسلام در افغانستان است می پردازیم.

قبل از بحث در این مورد لازم است از دو کانون بزرگ اسلامی که تاثیر جدی بر وضع افغانستان دارد تذکری داده شود: این دو کانون مدرسه بزرگ الازهر مصر و مدرسه مشهور دیوبند در هند است

الازهر یکی از سابقه دارترین مرکز اسلامی در مصر بوده از زمان حاکمیت فاطمیون مصر بدین طرف فعالیت دارد. در ابتدا این مدرسه از نظریات اسمعیله دفاع می نمود و مبلغین اسمعیله تربیه می کرد اما بعدا باحاکمیت ایوبی ها نقش مدرسه دگرگونه شد و به تربیت کادر های سنی مذهب آغاز کرد. در زمان خلفای عثمانی نیز این مدرسه تحت تاثیر دولت عثمانی به تربیت کادر های سنی ادامه داد. سید جمال الدین افغانی یکی از شخصیت هایی بود که در این مدرسه روح تازه بخشید مدرسه الازهر را از سلطه حاکمیت دولتی بجانب خود ارادیت کشانید. برای اولین بار شیخ محمد عبده شاگرد سید جمال الدین گزینش استادان را اساس گذاشت و با وارد نموده علوم عصری در پهلوی علوم شرعی سنتی، مدرسه الازهر را متحول کرد. عبدالله الشرقاوی با فتوا علیه اشغال فرانسه این مدرسه را بر ضد استعمار غرب سوق داد.

مدرسه الازهر با چنین سابقه به تربیه کادر ها می پرداخت و از سراسر جهان اسلام در این مدرسه کادر تربیت می شدند اما بعد ها با نفوذ افکار افراطی این وضع تا حدی تغیر نمود. از افغانستان نیز شاگردانی در قرن بیستم در این مدرسه رو آورده و با فراغت از آن مدرسه در افغانستان نقش های معینی را ایفا نمودند. چون این مدرسه با اخوان المسلمین رابطه نزدیکی دارد، فارغان افغانی الازهر افکار اخوان المسلمین مصر را به افغانستان انتقال داده در ایجاد نهضت های اسلامی نقش مهمی ایفا نموده اند. استاد توانا، حضرت ضبغت الله مجددی، استاد برهان الدین ربانی، استاد نیازی و عبدالرب رسول سیاف از زمره چهره های تاثیر گذار نهضت اسلامی محسوب می شوند که از فارغان الازهر اند.

مدرسه دیوبند هند نیز همچون مدرسه الازهر نقش بزرگی را در افغانستان داشته فارغین این مدرسه نیز در تدوین افکار اسلامی موثر بوده است.

مدرسه دیوبند به مقایسه الازهر، مدرسه جوانیست که در ۱۸۶۶ توسط امام محمد قاسم نانوتوی بنیانگذاری گردید. این مدرسه خود را پیرو شاه ولی الله دهلوی می داند و از طریقه های چشتیه، نقشبندیه، قادریه و سهروردیه حمایت می نماید. مدرسه دیوبند که مرکز اسلامی سنی هاست در قرن نزده و اوایل قرن بیست در مبارزه ضد استعماری نیز نقش مهمی داشته ، یکی از مراکز ضد استعمار انگلیس شناخته می شد اما بمرور زمان نفوذ چهره های مشکوک در این مدرسه خصلت ضد استعماری آن را زدوده به آلت دست استعمار بدل نمود.

چنانکه امروز فارغان این مدرسه که تعداد شان در افغانستان خیلی زیاد است، در قرا و قصبات با تلقین افراطی مذهبی به گسترش تروریسم می پردازند و در بسیج مردم بر ضد ترقی و پیشرفت مشغول اند و مانع تشکل جامعه مدرن اند. البته چهره های ضد استعماری عده یی از این علماجدابا اهمیت است. قابل ذکر است که این مدرسه فعلا در حدود ده هزار شعبه در سراسر هند و در پاکستان نیز مدارس زیادی در حالیکه مراکز ترور ووحشت اند خود را به دیوبند منسوب می دانند.

بطور خلاصه می توان متذکر شد که فارغان مدرسه الازهر و مدرسه دیوبند در کشور ما افغانستان بصورت عموم نقش بازدارنده داشته در مبارزه علم و جهل  ،سنت و مدرنیه عمدتا جانب جهل را گرفته اند و مردم را بر ضد علم و ترقی کشانیده اند.

بر علاوه مدرسه الازهر و دیوبند ،وهابیت نیز در جهان اسلام تاثیر معینی دارد. این مذهب که برقرائت ویژه از اسلام بنا یافته در قرن هجدهم از جانب محمد بن عبدالوهاب و همفر مامور اطلاعاتی انگلستان بنیانگذاری شده فراز و فرود های را از سر گذشتانده است. وهابیت قران و حدیث را منبع اصلی دین می داند و به ترجمه و تفسیر تحت الفظی قران و حدیث می پردازد. پیروان وهابیت با تصوف و عرفان میانه خوبی نداشته زیارت قبور و تقدیس روحانیون و بزرگان تصوف را حرام می دانند. این طریقه اصولا همه نظریات دینی بعد از حضرت محمد را مردود می دانند و پیروی از مذاهب چهارگانه سنی را نیز حتمی نمی شمارند، اما به مذهب حنبلی تمایل دارند. آنان با مذهب شعیه دشمنی آشتی ناپذیر دارند تا حدی که در قرن نزدهم به تخریب مقبره امام حسین در کربلا نیز مبادرت ورزیدند. در شبه جزیره عربستان شعیان را قلع و قمع نموده اند. این مذهب در میان مجاهدین سنی مذهب افغانستان به شمول طالبان پیروانی داشته ، عبدالرسول سیاف را یکی از نماینده گان وهابی می دانند.

با توضیح مختصر فوق در مورد مراکز بیرونی آموزه های اسلامی، در مورد مسلمانان کشور نکات مختصری ارایه می گردد.

مردم افغانستان پیرو اسلام معتدل بوده با انجام فرایض مذهبی و ادای نماز های پنج گانه در جماعت و آموزش مفردات دینی در مساجد و مدارس با اعتقاد پاک بیدون تعصب سال ها و قرن ها را سپری نموده اند و امروز نیز با چنین اعتقادی حیات بسر می برند. اکثریت مردم افغانستان پیرو مذهب حنفی بوده اقلیت بزرگی شعیه اثنا عشری اند. پیروان شعیه اسماعیلیه نیز در کشور  قابل تامل است. یکی از خصوصیات بارز اسلام در افغانستان همزیستی مسالمت آمیز مذهب تسنن و تشیع در کنار هم است. با آنکه در قرن نزدهم استعمار انگلیس چندین بار تلاش نمود بین پیروان این مذاهب کشمکش ایجاد نماید اما درایت بزرگان و رهبران هر دو مذهب جلو چنین فساد ها را گرفت. در جنگ های نیمه دوم قرن بیستم نیز با وجود تحریکات پاکستان و ایران پیروان هر دو مذهب در سراسر کشور با مدارا و همدیگر پذیری در جبهات جنگ با هم همکاری داشتند و در مناطق همدیگر بیدون مزاحمت رفت و آمد می کردند.

بطور خلاصه می توان متذکر شد که اسلام سنتی و معتدل در کشور ما هر گونه افراطیت و بنیاد گرایی را مردود می داند و با وجود تبلیغات وسیع وهابیت و افراطیت به چنین آموزه ها تسلیم نشده اند و امروز نیز از همه گروه های جنگ طلب بیزاری می جویند و خواهان زنده گی با همی اند. اما اسلام سیاسی که در نیمه دوم قرن بیستم در کشور ما راه یافت، زنده گی عادی مردم را برهم زد و به بهانه مقابله با الحاد کفر و کمونیزم ، شیرازه زنده گی مردم را از هم گست و دارایی های مادی و معنوی کشور را نابود کرد. این جریان جنگ طلب که بنام اخوان المسلمین یا اخوانی ها شهرت دارد، در دهه پنجم قرن چهاردهم هجری شمسی توسط عده یی از جوانان پوهنتون کابل بنیانگذاری شد. طبق ادعای یکی از بنیانگذاران جنبش، این جریان که بنام جوانان مسلمان اساس گذاری شد در مقابله با جریانات چپ و سازمان های پیرو مسکو و پیکن بوجود آمده ،مقابله با  افکار سوسیالستی و دفاع از اسلام را هدف اصلی خود قرار داده بود. گرچه گلب الدین حکمتیار مدعی است که جوانان مسلمان صرف توسط محصلین جوان پوهنتون بنیانگذاری شده اما منابع دیگر از تاثیر حضرت صبغت الله مجددی، استاد برهان الدین ربانی، استاد توانا، استاد نیازی و استاد عبدالرسول سیاف استادان پوهنحی شرعیات کابل متذکر شده اند.

در دهه دموکراسی سلطنتی، جوانان مسلمان در پوهنتون کابل نقش پر رنگ اما منفی داشته در اواخر این دوره مخصوصا در دوره صدارت موسی شفیق جوانان مسلمان با راه اندازی حرکت های ماجراجویانه و افراطی فضای رعب و ترس را در پوهنتون مسلط نموده بودند و با ضرب و شتم مخالفین و اخلال تجمع دگراندیشان حضور خود را در تظاهرات انعکاس می دادند. قتل سیدال سخندان و زخمی نمودن چندین نفر از کادر های سازمان دموکراتیک نوین ( شعله یی ها) نیز در همین دوران بوقوع پیوست.

جریان جوانان مسلمان در زمان حاکمیت داود خان بنابر حرکات ماجراجویانه شان مورد تعقیب و پیگرد قرار گرفت و رهبران و کادرهای شان در پاکستان پناهنده شدند. پاکستان که دشمنی دیرینه با افغانستان داشت، موجودیت کادر ها و رهبران اخوانی را غنیمت بزرگ دانسته به استخدام آنان در سازمان استخبارات نظامی آن کشور پرداخت و با تمویل، تربیت و تجهیز اخوانی ها توطیه علیه داود خان را براه انداخت. چنانکه  در  ۱۳۵۴ در پنجشیر، نورستان و پکتیا  قیام علیه رژیم جمهوری براه انداخته شد اما قیام کننده گان بشمول احمد شاه مسعود بکمک نیروهای دولتی و مردم عادی سرکوب و عده یی از آنان دوباره به پناهگاه خود در پشاور پناه گزین شدند و به جذب نیرو های جدید پرداختند. این مسله خود می رساند که مبارزه بر ضد الحاد و کفر و کمونیزم ادعای میان تهی و خودساخته ایست که بمنظور فریب مردم براه انداخته شده، حرکت های ضد دولتی چندین سال قبل از به قدرت رسیدن نیروهای چپ آغاز گردیده است.

پاکستان از همان آغاز پناهنده گی به اصطلاح مجاهدین در آن کشور با آنکه از آنان پشتیبانی می نمود در عین حال از

انسجام و یک پارچگی آنان نیز در هراس بود. بدین علت گروه های جهادی را به هفت گروه جداگانه تقسیم نموده با امتیاز دادن بیشتر بر عده یی و تبعیض در برابر گروه های دیگر می خواست آتش اختلاف و دشمنی را در میان آنان همیشه شعله ور نگه دارد و از عمل یک پارچه آنان جلوگیری نماید. تا گروه های سرکش و حرف ناشنو را توسط گروه های تسلیم طلب به کرنش وادارد و همه آنان را دستنگر خود نگه دارد. جنگ های میان تنظیمی ها که متاسفانه بعد از پیروزی مجاهدین در دهه اخیر قرن بیستم به اوج خود رسید و باعث ویرانی کامل کابل و قتل بیشتر از هفتاد هزار کابلی گردید، از همین حرکات و توطیه های آی اس آی پاکستان آب می خورد و دست نظامیان پاکستان در این جنگ ها بصورت واضیح قابل روییت بود. مخصوصا در هجوم طالبان که بصورت علنی توسط کرنیل ها و جرنیل های پاکستانی قومانده می شد این مداخله به شکل بیشرمانه یی آفتابی شد.

پاکستان بعد از ایجاد حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، شرایط و اوضاع را به نفع خود تشخیص داد و با تجهیز و تربیت نیروهای اخوانی کار زار وسیع را علیه جمهوری دموکراتیک افغانستان براه انداخت. گرچه در اوایل امیدوار نبود که حاکمیت دموکراتیک را سرنگون سازد. اما تخریب کامل افغانستان و نابودی کابل را هدف اصلی خود قرار داده بود و برای رسیدن به این هدف از هیچ تلاشی دریغ نمی ورزید. اشتباهات و زیاده روی های مرحله اول تحول ثور و سرکوب افراطی دیگر اندیشان توسط حفیظ الله امین و باند وی تبر مخالفین مسلح دولت را دسته داد و پاکستان با استفاده از چنین وضع به مداخله آشکار آغاز نمود. فرار جوانان به پاکستان زمینه سربازگیری اخوانی ها را بیشتر مهیا ساخت و باورود نیروهای شوروی به افغانستان، اخوانی ها جهاد مقدس را علیه گویا اشغال شوروی و حاکمیت کشور رسما اعلام نمودند و با سرازیر شدن کمک های بی دریغ کشور های غربی نه تنها زمینه دوام مقاومت علیه دولت افغانستان مساعد شد بلکه پاکستان با استفاده از این کمک ها از یک طرف به تقویت بنیه اقتصادی خود پرداخت و از جانبی رهبری کامل جنگ های گوریلایی ضد دولتی افغانستان را بدست گرفت.

شعبه مخصوص افغانستان در استخبارات نظامی پاکستان به سرکرده گی جنرال اختر و دگروال یوسف در پشاور به مرکز تمویل، تجهیز، تربیت و سوق و اداره گروهای هفت گانه مجاهدین تبدیل و ارسال مهمات از این مرکز تا دور ترین نقاط افغانستان توسط شعبه متذکره سازماندهی می گردید. ایالات متحده نیز با فرستادن نماینده ویژه آن کشور در پاکستان و ایجاد اداره خاص سی آی ای همه فعالیت های تخریبی  در افغانستان را از همان آغازین سال ها زیر مراقبت جدی قرار داده در پهلوی استخبارات نظامی پاکستان در همه عرصه ها مجاهدین را یاری می رساند.

پروسه حمایه و تربیت هراس افگنان گرچه بعد از هجوم امریکا و شرکا در افغانستان ظاهرا منحل شد و پاکستان علی الرغم خواست و تمایل خود مجبور شد در مبارزه با تروریزم در کنار امریکا قرار گیرد و گویا در محو تروریزم در افغانستان با جهان همکاری نماید. اما هنوز مدت زیادی از این تعهد نگذشته بود که استخبارات نظامی پاکستان دوباره به تجهیز و تمویل طالبان آغاز کرد و تروریستان را به افغانستان گسیل داشت. حمایت پاکستان از طالبان روز تا روز ابعاد وسیع بخود اختیار نمود تا حدی که طالبان بر علاوه قریه ها و دهات به ولسوالی ها تسلط یافتند و حتی باعث سقوط موقتی ولایت قندوز و غزنی نیز شدند.

رویکرد بعد از ۱۱ سپتمبر پاکستان با طالبان خاموشانه از جانب امریکا نیز مورد تایید قرار گرفت و یا حداقل به مخالفت آن کشور مواجه نشد. در رهبری افغانستان نیز چهره های قوم گرا و تمامیت خواه تلاش ورزیدند تا امریکا را معتقد نمایند که نسبت به طالبان نیرو های مخالف با طالبان در حاکمیت آنان خطر ناکتر  است. باید امریکا جلو آنان را بگیرد. چنانکه این مفکوره باعث نابودی چهره های تاثیر گذار ضد طالب گردید. قتل جنرال داود داود، جنرال سید خیلی و ترور مرموز استاد ربانی و مصطفی کاظمی و ده ها قوماندان دیگر محصول این مفکوره و رویکرد است.

تغیر پالیسی امریکا در برابر طالبان تا آنجا پیش رفت که امریکا رسما طالبان را از لست تروریستان بیرون کرد و آنان را مخالفین مسلح نام گذاری نمود. به کوشش ولا بی گری زلمی خلیل زاد و دیگر تمامیت خواهان، امریکا حاضر شد با طالبان به گفتگو بپردازد و بلاخره بعد از یک سال مذاکرات فشرده و نفس گیر در دوحه توافقنامه صلح میان امریکا و طالبان به امضا رسید و تروریستان طالب عنوان امات اسلامی افغانستان را کمایی نمودند. در این موافقنامه رهایی پنج هزار طالب زندانی از زندان های افغانستان شرط آغاز مذاکره میان دولت و طالبان گفته شده اما در مورد آتش بس و تامین صلح تذکری بعمل نیامده است. جالب اینکه مذاکرات امریکا و طالبان در غیاب دولت افغانستان صورت گرفته امریکا حتی حاکمیت دست نشانده خود را در حاشیه رانده معلوم نیست که نتایج این توافقنامه گنگ و مبهم با ضمایم غیر علنی آن به کجا منتهی می گردد.

کشور ایران نیز در افغانستان منافعی برای خود تعین نموده در چهل سال اخیر تلاش ورزید تا به اهداف خود دست یابد. مسله آب هلمند یکی از مسایل جنجالی بین دو کشور بود که در زمان صدارت موسی شفیق آخرین صدراعظم رژیم شاهی با امضای توافقنامه و تعین مقدار آب سهم ایران با وجود مخالفت حلقات سیاسی افغانستان به نفع ایران حل و فصل شد. در زمان ریاست جمهوری محمد داود بعد از حملات اخوانی ها در پنجشیر، نورستان و پکتیا شاه ایران در نقش میان جی میان افغانستان و پاکستان ظاهر شد و داود خان را با پاکستان ،کشور های عربی و حتی کشور های غربی نزدیک نمود. این پروسه تا جایی پیش رفت که داود خان با ذوالفقار علی بوتو مذاکراتی انجام داد و برای نزدیکی با کشور های عربی و غربی به متحدین خود در داخل کشور پشت کرد و با راندن چهره های مترقی و انقلابی از حاکمیت و وارداتی خواندن احزاب چپ و دموکرات خود را به انزوا کشانید. قتل میر اکبر خیبر و حبس عده یی از رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان و مخالفت علنی داود خان با بریژنف رهبر اتحاد شوروی باعث سقوط جمهوری داود خان شد و افغانستان به فاز نوینی قرار گرفت که به هیچ صورت آماده گی آنرا نداشت

ایران نیز همچون پاکستان از اوضاع جدید تلاش کرد به نفع خود استفاده نماید. مهاجران افغان در ایران نیز همچون مهاجرین افغان در پاکستان وسیله و آله دست ایران قرار گرفت وتنظیم های سیاسی عمدتا شعیه مذهب در ایران تشکیل گردید. با استقرار جمهوری اسلامی در ایران تنظیم های هشت گانه در ایران مورد حمایت مالی، لوژستیکی و نظامی قرار گرفتند و گرو ه های مسلح بعد از کسب تعلیمات نظامی به افغانستان گسیل گردیدند. این وضع که با سیاست جمهوری اسلامی ایران مبنی بر صدور انقلاب اسلامی در کشور های منطقه همخوانی داشت. باعث تعمیق بحران در افغانستان شد و حتی منجر به تسلط موقت اخوانی های طرفدار ایران در هرات گردید.

بصورت خلاصه می توان متذکر شد که ایران نیز همچون پاکستان در چهل سال گذشته در امور داخلی افغانستان مداخله جدی داشته نیروهای مخالف دولت را در مقاطع معین زمانی مورد حمایت قرار داده است. در این اواخر نیز ایران با تروریستان طالب ارتباط تامین نموده می خواهد بکمک این نیرو به اهداف آشکار و پنهان خود دست یابد.

بدین ترتیب دیده می شود که جهان سرمایه از امریکا تا اروپا با استخدام کشور های عربی و منطقه در زمان جنگ سرد و رقابت حاد کشورهای سوسیالستی و سرمایه داری . افغانستان را مورد توجه جدی قرار داده، نیرو های عقب گرا را بر ضد جمهوری دموکراتیک افغانستان تحریک و با تربیه، تمویل و تشویق عده یی از استخدام شده گان سی آی ای کشور ما را به قتلگاه بزرگ تبدیل نمود و بکمک بی سواد ترین و جاهل ترین عناصر که از جانب روحانیون قرون وسطایی و فیودالان قدرت باخته حمایه می شدند، به تخریب کشور ما کمر بست و در چهارده سال حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان مکاتب، مساجد، مدرسه ها سرک ها ، پل ها، پلچک ها ،فابریکه ها و حتی پایه های برق را بیرحمانه تخریب و به قتل معلم، مامور، کارگر، کارمند روحانی و دکاندار دست یازید. بعد از خروج نیروهای اتحاد شوروی در حالیکه حکومت افغانستان سیاست مصالحه و آشتی را پیش گرفته بود و حتی از اهداف اولیه حزب دموکراتیک خلق افغانستان مبنی بر تعقیب راه رشد غیر سرمایه داری عدول صورت گرفته بود، امریکا و پاکستان به جنگ ادامه داد. زمانیکه توطیه های بیرونی و داخلی زمینه تسلط کامل دست پرورده گان غرب را مساعد نمود، و حاکمیت ح.د،خ.ا از هم پاشید باز هم جنگ ختم نشد و گرو ه های مختلف جهادی در هرکوچه و محل ، ولسوالی و ولایت به دریدن همدیگر مبادرت ورزیدند و برای کسب قدرت در شهر کابل بیشتر از هفتاد هزار باشنده گان این شهر را به کام مرگ افگندند و میلیون ها انسان دیگر را به مهاجرت اجباری کشاندند. تا آنکه زمینه تسلط مرتجع ترین بی سواد ترین و جانی ترین نیرو های جهادی بنام طالبان در کشور مساعد گردید.

این نیرو که کشور را به زندان عظیم باشنده گان آن تبدیل نموده بود تا توانست مظاهر تمدن باقی مانده از جهادیان سلفش را نابود کرد و بر ضد رادیو، تلویزیون ،فلم و حتی مجسمه های بودا جهادش را ادامه داد. تا آن حد که بلاخره حامی اصلی خود امریکا را با سهمگیری در حادثه یازده سپتمبر ۲۰۰۱ به خشم آورد و بساط حاکمیت پنج ساله این نیروی اجیر در چند روز محدود بر چیده شد.

امریکا با پیش از چهل کشور جهان با شعار مبارزه با تروریسم بین المللی که موافقه سازمان ملل را نیز بدست آورده بود، حاکمیت نا میمون امریکایی_ جهادی را بر کشور مسلط نمود و بنام بازسازی، اعاده دموکراسی، ایجاد دولت مدرن تاتوانست دست نشانده گان خود را به مقامات دولتی نصب کرد و با ایجاد قشری از ثروتمندان سرنوشت کشور را به آنان سپرد. این زر اندوزان نو به دوران رسیده بکمک مشاوران امریکایی و موسسات تمویل کننده ، قسمت عمده کمک های جهانی را غارت کردند. فقر را در کشور عمق بخشیدند فاصله طبقاتی را بیشتر ساختند و بلاخره اکثریت مردم را فقیر معتاد و بیکار ساختند و لقمه یی نان خشک را نیز از مردم دزدیند. امروز کشور به فقیرترین ، بی سواد ترین، مریض ترین، فاسد ترین، و معتادترین کشور جهان تبدیل شده،. دموکراسی و حاکمیت قانون به سخره گرفته شده امریکا باز هم می خواهد بازی جدیدی را براه اندازد و با صدور جنگ  در آسیای میانه سال های طولانی دیگر افغانستان را منحیث مرکز برخورد های منطقوی نگه دارد و حاکمیت قرون وسطایی طالبانی را بار دیگر مسلط نموده، پاکستان را به نیابت خود بر سرنوشت مردم ما حاکم سازد

بازی های مضحکی که بنام مردم افغانستان در دوحه براه انداخته شده جز تسلط نیروهای عقب مانده قرون وسطایی به نیابت امریکا و پاکستان هدف دیگری را دنبال نمی کند. نتیجه این بازی جز تسلط دوام دار امریکا در منطقه حاصلی ببار نمی آورد.خلیل زاد این فرزند نا خلف افغانستان با نسخه های رنگارنگ امریکایی هر دوطرف مذاکره کننده را می خواهد به دهل امریکا برقصاند .د.

چون نیرو های ملی، دموکرات، مترقی و عدالت خواه بنابر ندانم کاری ها ،سهل انگاری ها و خود محوری ها نتوانسته است از پراکنده گی خود را نجات داده به بدیل قابل اعتنا در برابر مرتجعین وجهادی های تاریخ زده تبدیل شود، ناگزیر وضع موجود سال های طولانی ادامه خواهد داشت و مردم کشور محکوم به تحمل رنج های طاقت فرسای بیشتر خواهند بود

 

 

 


بالا
 
بازگشت