عبدالقیوم ملکزاد

 

به بهانۀ سالروز تجاوز ارتش سرخ در کشور

یادی از دکتر نصری حقشناس شاعر دردها و رنج‌ها

  

بیشتر از سه دهه و اندی می‌شد که مرا با شادروان دکتر شیر احمد نصری رابطۀ آشنایی و دوستی برقرار بود. اولین آشنایی و شناخت من از آن فرهیخته بزرگوار و مورخ نامدار زمانی میسر آمد که شعری از ایشان در هفته نامۀ مجاهد به این مطلع به نشر رسیده بود:

وطن اسیر شد ای هموطن ز جا بر خیز

مکن درنگ خدا را ، برهنه پا بر خیز

پس از آن بود که رابطه صاحب این قلم با ایشان بیشتر و عمیق تر گردید و من توانستم به زودی با خوی و خصلت زاهدانه و تلاش های دلسوزانه و خستگی نا پذیر وی - که همواره در راستای بار ور شدن فرهنگ والای اسلامی و رفع نا به سامانی‌های فکری و روانی مردم قلم می‌زد- بلدیت بیشتری پیدا کنم و رابطه ام را با گذشت هر روز با ایشان گسترده تر بسازم. این مهر ورزی دو سویه بود و من با افتخار می‌توانم متذکر گردم، صاحب این قلم از نظر ایشان یکی از کسانی شمرده می‌شد که همیشه با وی درد دل داشته باشند و به تبادل راز بپردازند. چنین همدلی ها و همگرایی‌ها و ارتباطات مهرورزانه تا زمانی که ایشان در قید حیات به سر می‌بردند، تداوم یافت.طوری که گذشت روزگار هرگز سبب نشد، به قدر مویی خلل ایجاد و یا صمیمیت و محبتی که ایشان در حق این هیچمدان روا می‌داشتند، به دست نسیان سپرده شود.

از این گفته که بگذریم، لازم است به این پرسش پاسخ افشانیم که یادکرد ایشان با ششم جدی چه پیوند دارد؟

- در سطور فوق بیتی از یک شعر شان را نقل کردم که در آن روزگار در دیار هجرت بیشتر از هر کسی دیگر اشعار سوزناک و انقلابی ایشان، میان مجاهدان آشنا با کتاب و قلم و حلقات فرهنگی مهاجران، زبان به زبان می‌شد. و این زمان احتمالاً مقارن بود به نخستین سالگرد یورش ارتش سرخ در کشور. بدین معنا: تا آن دم شعرای سرشناس و نام آوری چون استاد خلیل الله خلیلی و مولوی محمد حنیف حنیف بلخی، به صف مهاجران نپیوسته بودند.

از آن روزگار به بعد تا دمی که مشعل هستی دکتر حقشناش، بر رواق فکر و فرهنگ پرتو می‌فشاند، ایشان در صدر سنگر مبارزات فکری و قلمی حضور داشت و با داشتن قلم توانا،گرانبها ترین آثاری را در حوزه های تاریخ، پژوهش، ادب، سیاست و مسایل مهم اجتماعی آفرید و نام گرامی خویش را در صفحات زرین تاریخ و فرهنگ و دانش کشور، ماندگار ساخت ؛ آثار ارزشمندی که می‌توان از طریق آن‌ها با شخصیت و روح چند بعدی ایشان آشنا شد. همۀ کسانی که با دکتر نصری شناخت داشتند، بامن همنوا خواهند بود که برای معرفی آن شخصیت کثیرالابعاد نمی‌توان تنها به عنوان یک مورخ بالغ نظر، نویسنده توانا، محقق ژرف اندیش و شاعر درد آشنا و نکته سنج، بسنده کرد. بلکه در کنار این سجایای برگزیده، ایشان سیاستمداری بود ورزیده و شخصیتی بود در خور احترام در میان مجامع فرهنگی و علمی کشور و حتی منطقه، که دریغ اکنون از فیض اندیشه و قلمش و آثاری که قرار بود بعداً بیافریند، محروم گشته ایم.

یکی از برازندگی های دیگر شخصیت آن استاد فرزانه این بود که وی در طول حیات پربار خویش حاضر نشد "کلمه ای را در پای خوکان بریزد" و "جمله ای را برای مصلحتی حرام کند". مسلماً ویژه گی ای بدین برتری، ریشه در زلال تقوی دارد.

داشتن پایگاه عظیمی از مناعت نفس، دلیری در سخن، صراحت در گفتار سبب شده بود که بر میزان محبوبیتش افزوده گردد و نیروی حماسه سرایی وی برجسته تر شود و او را بدان وا دارد تا با تمام قدرت و مقاومت در برابر مفسدان، بدخواهان، لجام گسیختگان بی فرهنگ و آلوده دامانان بایستد و همواره از مواضع برحق و خدا پسندانه اش- که همانا اظهار حق و حراست از مرز حق و حقیقت و پاسداری از اهداف و آرمان های والای اسلامی و انسانی بود- عاشقانه دفاع کند و بدینوسیله به عنوان پاسدار وفادار سنگر عقیده، ترجمان راستین درد و آلام و مصائب مردم خویش عرض اندام نماید.

هرکسی که بر نوشته ها و آثار پربار و اشعار آبدارو سوزناک دکتر نصری حقشناس، آشنا باشد، به یقین با من همنوا خواهد شد: قامت رسای شخصیت ایشان را کسوت ذیقمتی آراسته بود که «در برابر هر مقتدر تر از خود، متکبرتر باشد و در برابر هر ضیف تراز خود، متواضع تر...» و دراین عصر فتنه و ارزش ستیزی، چه ابزاری ازاین کار آ تر و بهتر؟!

دکتر حق شناس به عنوان یک انسان مؤمن و مجاهد راستین، گویی عهد کرده بود تا این دعای حضرت ابراهیم "علیه السلام" را همی ورد زبان سازد:

" واجعل لی لسان صدق فی الآخرین"( ونامم را برزبان آیته نیکو و سخنم را دلپذیر گردان.)

و با تمسک به این فرموده قرآن در صدد می‌شد تا همیش قلم سحرکارش برای نگارش حق، سیال و زبانش برای گفتن حق گویا باشد. چون خدای یگانه آن ذات یاریگری است که دائما اراده اش برای پیروزی حق بر باطل تعلق می‌گیرد؛ همان گونه که در سورۀ انبیاء فرموده:« بل نقذف بالحق علی الباطل» ( بلکه ما همیشه حق را بر باطل غالب می‌گردانیم).

خوشبخت مردم و قلمدارانی چون دکتر نصری که سعی ورزیده اند تا بر منابع سرشار الهی دست یایند و با رهنمود های پیامبران و اولیای خدا- که در کلیه زمینه ها، گنجینه های فنا ناپذیری به بشر ارزانی دارند. قدر مسلم این که مرحومی، با بهره گیری از این مجموعه، می کوشید تا بر چاشنی کلام و بیان خود بیفزاید . او با عنایت به عشقی که بر خدا و پیامبرعظیم الشأنش داشت، می شد استنباط کرد: به طور حتم این فرمودۀ فرستادۀ رحمت" صلی الله علیه و سلم" از نظرش نگذشته واو را به تعمق بر درک مفهومش فرا خوانده که "بزرگترین مبارزه همانا گفتن سخن حق در برابر ستمگر است":

" افضل الجهاد کلمه حق عند سلطان جائر".

بنا به آنچه اشاره گردید، پرداختن به حق و داشتن صراحت لهجه و مناعت طبع، و استغنا، از بارز ترین صفات دکتر "حق شناس" شمرده می‌شد.

به قول حافظ: گوهر پاک بباید که شود قابل فیض / ورنه هرسنگ و گلی لؤلو و مرجان نشود.

و این هم نمونه هایی از کلام صاحب این اثر، در باب آنچه بدان اشارت رفت، نمونه هایی که بسا اوقات با زبان ساده و صاف ارائه شده و حاوی معانی سنتی است وبه سخن دیگر، آمیخته با اصطلاحات رایج میان مردم، اما در کل بدیع:

هر طرف گشته بنا، از خون مردم قصر ها

گر ز دزد و خاین استفسار می شد، بد نبود

مملکت باشد تبه از کردۀ خود کامگان

خاین و جانی اگر بر دار می شد، بد نبود.

در جایی هم می گوید:

در خم اغیار فرو رفته سر

زان به کف آورده همی زور و زر

بر سر وی خجلت تریاک نیست

هرچه که دشمن بکند باک نیست.

یا:

عامل این همه ادبار، چه پیدا چه نهان

چند مزدور ستنگ است خدایا چه کنم

توسن عقل در این ورطه فرو رفته به گل

رشته بر دست دبنگ است خدا یا چه کنم

شاهدان در هوس دالر و اندیشه زر

شیخ در فکر قلنگ است خدا یا چه کنم.

در جای دیگر:

اگر این خود سری ها باشد و این خر دوانی ها

شود دزد و دغل، عالی جناب آهسته آهسته !

حذر ای هموطن از آفت و ادبار " اِن-جو" ها

که از بیخ بنت سازد خراب، آهسته آهسته!

مشو مغرور ای غافل به مال و منصب و قدرت

یقین می دان رسد روز حساب، آهسته آهسته!

اندیشمندان به این باورند: هرگاه از انسان عمل نیکی صادر شود، بازتاب و شعاع آن در جامعه، وسیع و اثر و تأثیرش گسترده است؛ بالعکس یک کار ضدّ ارزشی وقتی از کسی صادر شود، تأثیر منفی و آسیب های آن، چنان جدی باشد که بالنتیجه سرنوشت یک فرد و یا جامعه با آن رقم خواهد خورد.

درد و تأثر عمیقِ دکتر حق شناس نیز بیشتر از آن منشاء می گرفت که بدبختانه "ارزش ستیزی" نسبت به "ارزش گرایی" دارای بازار گرم تری بود و هست. تاثیر این پدیده منفی تنها، متوجه یک فرد نیست، بلکه به سرنوشت جامعه تأثیر ناگوار می گذارد. میل به ناحق، دنیا گرایی، تکریم جهلا و ارباب زر، بی اعتنایی نسبت به علماء و ...از جملۀ عواملی هستند که بدبختانه شاهد ترویج گستردۀ آن ها در جامعه خود می باشیم. پر واضح است، پدیده های ضد ارزشی که امروزه رواج یافته، باعث گردیده کاخ ارزش فرو بغلتد و بهای فضیلت جداً به کساد مواجه شود و بحران اخلاقی به شدت افزایش بیابد.

دکتر حق شناس به این نظر بود: فقدان درایت در رهبری نظام های سیاسی در کشور و نبود یک سیستم کار آ و مبتنی برعدالت، همواره موجب شده تا افرادی به مدارج بالا و مقام های بلندتری راه بیابند که هنر دیگری جز چاپلوسی و جز قبول ذلت و فرومایگی در بساط ندارند:

کرده بسی خلق را "منتر" و باشد از آن

برهمه حاجات خود کامروا، چاپلوس

نیست هنرمند را حرمت و باشد کنون

صاحب جاه و رسوخ ، در همه جا چاپلوس.

این هم ابیات دیگری در مذمت تملق، اما در لباس طنز، به منظور جلب توجه بیشتر خواننده و شنونده:

دی شنیدم من ز پیر خوش سیر

وان حکیم بخرد عالی گهر

گفت کای فرزند، ای نور بصر

زندگی اکنون شده رنگ دگر

روز کرنش باشد و عهد فساد

زنده بادا چاپلوسی زنده باد!

گر همی خواهی که یابی امتیاز

ثروتت گردد فزون بیش از نیاز

آبرو بشکن، ببر فرمان آز

دزد باش و نیز با دزدان بساز

هرچه بینی غیر از این باشد کساد

زنده بادا چاپلوسی زنده باد!

باور کنیم، آنچه شاعر درد آگاه ما از آن شکوه سر داده بود ، درست تصویر جامعی از وضع حاکم در کشور ما شمرده می شد! تصویر نظامی که با پسوند "اسلامی!" به روی صحنه آمده بود، اما در چنین یک نظام به خاطر گزینش ونصب افراد، به حساس ترین مقامات دولتی، سخن درست آن بود که دکتر حق شناس فرموده بود:

"کس نمی پرسد کنون از ماجرا/ کان مجاهد بوده یا مامور خاد!"

نظامی که درآن شخصیت فروش و بی سواد را ، اعتبار بیشتری نسبت به عالم و دانشمند و وطندوست و دلسوز به مردم و کشور فراهم بود!

و بالاخره نظامی که شاعر، سیمای زشت آن را در جای دیگر، اینگونه به تصویر درآورده:

گر برآن باشی که یابی نان و آب

بوسه زن ارباب را پا و رکاب

نام و عنوانت شود عالی جناب!!

دالر و ساغر بیابی بی حساب

شوکت و شانت شود از حد زیاد

زنده بادا چاپلوسی زنده باد!

به این باورم، میان حقگویی و درد داشتن و برخورداری از احساس برتر و عالی، رابطه ای تنگاتنگی وجود دارد که خدای یگانه، سرایندۀ درد آگاه ما را از این موهبت بزرگ برخوردار فرموده بود و بر شکوه قلۀ شامخ شعر اجتماعی و ادب حماسی اش بر نشانده بود و این درست مصداق فرمودۀ استاد سخن ابوالمعانی بیدل است. سخنسرای بزرگی که هرگز نمی خواست به "بیدردی" متهم باشد. شاد روان نصر را هم تلاش براین بود تا همیش پا در خط بزرگان سخنی چون وی گذارد:

به بی دردی در این محفل چه لازم متهم بودن

گدازی، گریه ای، اشکی، جنونی، ناله ای، آهی.

موضوع وطن، یکی ازبزرگترین دغدغه هایی بود که همواره ذهن مرحومی را به خود مشغول ساخته بود.وطنی که می دید، سالهاست به وسیله فتنه گران از پیکرآن خون می چکد، اما کسی نیست که مرهمی برایش جستجو کند؛ چنانچه می گوید:

هرصفحه ات به خون شهیدی مزین است

هر دفترت جنایت وکشتارای وطن

از فتنه وحوادث ایام بار ها

برتو رسیده آفت بسیار ای وطن

گاهی نموده حملۀ اسکندرت خراب

گاهی هجوم لشکر تاتار، ای وطن!

ویا دررابطه به درد بی درمان شرایطی که مردم ما ازآن سخت به ستوه آمده بودند، چنین داد سخن داده: کوطبیبی که به درد دل ما گوش دهد

وضع ما سخت خراب است خدا خیرکند.

همین طور، هرگاه براین مجموعه زیبای شادروان دکتر حقشناش به نام "درد..."- که احساسات ژرف و عواطف گسترده شاعرما درآن بازتاب یافته – توغل صورت گیرد، تأیید خواهیم کرد که فرآورده های وی بیشتر آمیخته با روح عشق و در بسا موارد انتقاد های تند است و واژه واژۀ کلام دلنشین او، مشحون از درد است و مملو از سوز و آه ...؛ درد اسلام، درد مردم، درد وطن و درد تمامی بشریت مظلوم؛ و چنین خصوصیات مسلماً بینش و درک وسیع مومی الیه را در دوران حیاتش به نمایش می گذارد.

اینهم نمونۀ دیگری از آن سوزها و درد ها:

زیر این گنبد نیلی همه رنگ است و فسون

سرزمینی که درآن حق شود ایجاد کجاست؟

از در و بام جهان، جهل و جنون می بارد

آن محیطی که درآن عقل کند داد کجاست؟

وقتی که مفسدان به گسترش انواع فساد و رذیلت دست می‌یازند و جهان را برای انسان های مظلوم، جهنم می‌سازند و با ترویج بازار تزویر و ریا و نیرنگ، بر میزان اقسام جنایت، انواع فساد و ارزش ستیزی ها می‌افزایند، ناگزیر است" چو تار ساز در هر جا که باشد، ناله بردوش" باشد. بشنویم:

جای دارد که بود دیده و دل غرقه به خون

جای دارد که کند ماهی و مه گریه کنون

جای دارد که رسد آه و فغان، بر گردون

جای دارد که شود چهره به ناخن گلگون،

یا:

زاده انسان بود اینک همه در اضطراب

وه کزین آشوب و غم دل ها بود یکسر خراب.

او، گاهی با الهام از این فرموده رسول اکرم صلی الله علیه و سلم "کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته" یعنی: (شما همه سر پرستید و هر پرست ویا حاکم در برابر مردم خود مسئول است) حکام کشور را به درک مسئولیت خطیرشان متوجه می سازد وگاه به بیان مشکلات و مصائبی می پردازد که همچو مشکلات حیات مردم جامعه را سخت تهدید و حالت زار رعیت را زار و ابتر می سازد؛ اما اصحاب اقتدار هیچگونه وقعی به چنین مسایل و زندگی اندوهبار مردم نمی گذارند. هویداست که چنین وضع بدترین حالت برای یک نظام غیر مردمی و نا کارآمد است.

حالا نگاه کنیم که شاعر ما در این باره به عنوان یک داور عادل چه حکمی می خواهد صادر کند؟:

ای که مسئولی تو اندر روزگار

می نپرسی حال این مردم اگر

سخت می پرسد یقین روز جزا

علت این جرم، از تو داد گر

می کنم بر حکم فطرت من بیان

آنچه بینم در وطن از خیر و شر.

بی مناسبت نخواهد بود که از این نیز گفته آییم: درکانون کارهای نشراتی مجاهدان ومهاجران- که جمعیت اسلامی افغانستان درپیشاپیش آنها قرارداشت- به صورت جدی تاکید صورت می گرفت. چاپ کتب، رسایل، جراید، مجلات ( به زبان های مختلف)، اوراق تبلیغاتی، پوسترها ونشرفلم هایی ازعملیات وکارنامه های مجاهدین و وضعیت مهاجرین، تاسیس مکاتب وکورس های آموزشی و...، توجه همه جانبه به عمل می آمد.بهترین مقاله ها واشعار را دانشمندانی چون پروفیسوربرهان الدین ربانی، دکتورسید محمدموسی توانا، دکتر شیر احمد نصری حقشناس، استاد سخیداد فایز،استاد محمد آجان احمدزی، انجنیرحبیب الرحمن (محمد اسحق)، داکترنجیب الله لفرایی،عبدالاحد تارشی، عنایت الله خلیل هدف،محمد کاظم شارقی، سیدرسول آغا، صباح الدین کشککی، محمدنسیم فقیری، نایل لاجوردینشهری، فضل الرحمن فاضل، عمادالدین وثیق، شهرت ننگیال وعصمت قانع و... تهیه می دیدند و دانشمندان ناموری چون استاد خلیلی الله خلیلی ومولوی محمد حنیف بلخی و...، نیز ازجمله کسانی محسوب می شدند که تا زمان بازگشت شان به صف مهاجرین،اشعارو نوشته های شان برای پربارساختن نشرات مجاهدین نقش به سزایی بازی می کرد. البته دراین جمع نگارنده این سطور نیز افتخارهمراهی با این کاروان را داشت. به جرئت می توان گفت که بخش زیادی از هویت فرهنگی ما، وامدار آفریده های ارباب نظرفوق الذکر می باشد. یاد آن روزهای خوب بخیر!

هدف از کشودن کتاب خاطرات دلنشین، به خاطرآن است که ابتکاربزرگی که مرحوم دکتر نصری در روزگار حضور موثرش درمحیط هجرت به خود بروز داد، تاسیس بورد علمی و مشورتی دراسلام آباد بود که توانست شخصیت های مومن، نامدار و بزرگترین چهره های سیاسی وفرهنگی وعلمی کشور را درآن گرد آورد.

یک نکته مهم دیگر را نیز نباید نا گفته بگذاریم، وآن اینکه علی الرغم داوری های مغرضانه آنانی که نخواستند در دوران مقدس جهاد، توفیق همراهی با سنگرنشینان پاکباز را رفیق خود سازند و از خرمن عزت پیمانه ای بردارند، بسیاری از اشعار جهادی، از جمله تراویده های فکری دکترنصری، سرشار از حماسه های درد آلود اند و از این رهگذر از اهمیت بالایی برخوردار می‌باشند.زیرا سرایش اشعاری ازاین دست، بیشتر بربنای رسالت بزرگ و نیازجدی‌‌ای که به آن حس می‌شد، ارائه شده اند که بدون هیچ تردید، جزئی از تاریخ شکوهمند انقلاب اسلامی افغانستان محسوب می‌شوند. شاید چنین سروده ها و در جمع آنها بعضی از اشعار سوزناک دکترحقشناس استوار بر پایه قوت پنداشته نیایند؛ اما در این رابطه می توان به سخن خود سراینده این مجموعه، تمسک جست که گفته است:

بام وپرم سنگ حوادث شکست

شعرتر از طبع حزینم نه رست.

اما حالا ببینیم که استاد علی معلم، یکی سخنوران بلند آوازه ایران درباب اشعارحماسی شاعران کشور همسایه اش چه داوری دارد:

"شاید از نظر صیرفیان صورت ونقادان فرم گرای لعبت باز، این دفتر(شعرمقاومت افغانستان) خالی از عیب نباشد، لاکن خاک آلود بودن صدف با این حقیقت که مروارید درآن نهفته است، قابل چشم پوشی است. خصوصاً که مروارید در صدف و نه در چیز دیگر عرضه شود." در مورد سروده های سوزناک دکترنصری نیز می توان همین حکم را کرد.

روان دکتر نصری حقشناس شاد و یادش گرامی و فردوس برین جایگاه ابدی اش باد

 

 


بالا
 
بازگشت