مهرالدین مشید

 
پایان مزدوری جهادیها و کرزی و غنی و آغاز ماموریت طالبان


مردم افغانستان قربانی سیاستگران مزدور و خودفروخته
افغانستان کشوری  غرقه در خون و آتش و جغرافیای مجروح و اندوهبار؛ اما امروز وحشتناک تر از هر زمانی در زیر چکمه های ستم و تبعیض و برتری جویی و تمامیت خواهی های طالبان مرگ تدریجی خود را بدرقه می کند. این فاجعه بر مردمی روا داشته شده که از چهل سال بدین سو در زیر چکمه های ستم سیاستگران چپ و راست زیر نام کمونیسم و اسلام و عده ای لببرال و تکنوکرات و امروز هم وحشتناک تر از همه تحت امارت بیرحم و زن ستیز و حق کش طالبان افراطی تازیانه می خورند و هتک حرمت می شوند.  طالبان که غرق در نشهء قدرت اند و هریک گویی سوار بر فیل آرزو های سرکوفتهء خود آند و " هندوستان را به تماشا نشسته اند؛ خیلی بی خیال و قشنگ تر از آنان تیغ از دمار مردم افغانستان بیرون کرده اند. باتاسف که پیش از این رهبران و سیاستگران جهادی مفسد و غارتگر  و لیبرال ها و تکنوکرات های خاین و فاسد قامت های استوار و پرغرور این مردم را شکستند.
درست این فاجعه پس از کودتای ثور دامنگیر مردم افغانستان شد. کودتای ثور و تهاجم شوروی دو حادثهء خونباری بود که افغانستان را به کام پاکستان افگند و رهبران و فرماندهان جهادی را معتاد به ثروت و قدرت نمود. آی اس آی بوسیلهء این قصابان به گونهء بیرحمانه ای از مردم افغانستان انتقام گرفت و جنرال اخترها و عبدالرحمن ها و نصرالله بابرها و ضیاالحق ها و کرنیل امام ها فرصت یافتند تا آرزوی جنرال عبدالرحمن را با به آتش کشیدن کابل برآورده بسازند.
تهاجم شوروی افغانستان را نه تنها به کام پاکستان افگند؛ بلکه گروه های فاسد و غارتگر و انسان دشمن و میهن ستیز را تقدیم جامعهء افغانستان نمود که به گونه های بیرحمانه ای حماسه ها و شهکار های رزمنده گان راهء آزادی افغانستان را به تاراج بردند.
این فاجعه زمانی دامنگیر مردم افغانستان شد که آنان بی صبرانه منتظر پیروزی مجاهدین بودند؛ اما با تاسف
بدون آنکه مردم افغانستان نشهء پیروزی جهاد را حس کنند؛ به گونهء بیرحمانه ای قربانی جنگ های تنظیمی و اختلاف گروهی شدند. در این میان شماری رزمنده گان جهادی در جال ترفند رهبران مکار جهادی افتادند و قربانی انحراف ها خودخواهی ها و برتری طلبی های ضد اسلامی و ضد ملی آنان شدند. این وضعیت اسفبار پی آمد های ناگواری داشت که به سقوط کامل گروه های جهادی منجر گردید و هر یک آنها در پرتگاهء قومیت و زبان و سمت فرو افتادند و مردم افغانستان را در آتش جنگ های تنظیمی و غارتگری های وقیحانهء خود سوختند. درست آن زمانی بود که نقاب از سیمای بسیاری رهبران و فرماندهان جهادی به زیر افتاد و مشت های آنان بازتر شد. به مردم افغانستان ثابت شد ‌که مفسدان و غارتگرانی هویت اصلی خود را زیر چتر جهاد پنهان کرده بودند و با تغییر شرایط به سرعت شحصیت اصلی آنان آشکار گردید. این ناکامی حتا خشم ولی نعمت آنان یعنی آی اس آی را برضد  این گروه ها برانگیخت. آنگاه بود که پاکستان از  به پیروزی رسیدن مهره های گوش به فرمان خود در افغانستان ناامید شد، به گفتهء بی نظیر بوتو این کشور در سال
۲۰۰۱ به کمک امریکا و عربستان و با سربازگیری از مدرسه های حقانی طالبان را زیر نام گروء جاده صافکن ساخت. این گروه از محصولات ویرانگر آی اس آی است که از متن تضاد های گروهی و اختلاف تنظیمی سر بیرون کردند تا آنکه پس از یازدهم سپتمبر در یک سناریوی از پیش ساخته شده زیر نام نشست بن و حق سکوت گرفتن فهیم و قانونی و عبدالله و کلاه گذاشتن برسر آنان و استحمار آنان کرزی بحیث رئیس ادارهء موقت بر مردم افغانستان تحمیل شد.  بعدتر دیدیم که چگونه مردم افغانستان در آتش فساد و معامله گری کرزی و بعدتر در شعله های خیانت و زنباره گی غنی و فضلی سوختند و امروز هم تحت امارت طالبان در فراز یک توفان وحشتناک همراه با فقر و بیکاری و گرسنگی سخت دست و پنجه نرم می کنند. هزاران دریغ و درد که افغانستان با زعامت این مهره های سوخته و فاسد و غارتگر و حواریون آنان به سکوی پرش دشمنان مردم افغانستان و به میدان جنگ های نیابتی پاکستان و ایران و آمریکا و روسیه و عربستان بدل شد. این فاجعه که پس از کودتای ثور آغاز شد و افغانستان در چنگال آهنین کمونیست ها اسیر شد و پس از آن به تاراج رهبران جهادی و کیبل و وحشت طالبان رفت. پس از آن مردم مظلوم ما در زیر پاشنه های فساد کرزی و خیانت و تاراج غنی و حواریون فاسد و غارتگر و تباه کار آنان لگد مال شدند. امروز می بینیم که چگونه بر پشت و پهلوی مردم ما شلاق های ناجوانمردانهء طالبان سنگینی می کند. این جناینکاران احساسات شماری جنگ جویان ناآگاه را به بازی گرفته و افغانستان را در کام آی اس آی فرو برده اند. چهل سال خشونت در افغانستان ثابت کرد که در این مدت بیشترین رهبران و فرماندهان جهادی ماموریت استخباراتی شان را به سود پاکستان زیر چتر مقدس جهاد در افغانستان به پیش بردند که اکنون با ظهور طالبان، پاکستان یک گام به پیش حرکت کرد و کرزی و غنی این ماموریت را پس از نشست بن نخست به انجام رساندند. گزینش کرزی جاسوس دو طرفهء سی آی ای و آی اس آی در همان نشست بن در واقع بازی تازه برای احیای دوبارهء طالبان بود؛ زیرا کرزی یک ماه پیشتر از نشست بن از سوی آی اس آی تایید و موافقت پاکستان هم در مورد او گرفته شده بود. به گفتهء احمد رشید قرار بود کرزی از سوی طالبان نمایندهء در سازمان ملل تعیین شود و با مخالفت پاکستان قرار گرفت و عبدالحکیم مجاهد بجای او در سازمان ملل مقرر گردید. کرزی هم در زمان حکومت خود ادای دین نمود. او با ساختن پنج پایگاه به طالبان در داخل و دادن بیش از ششصد میلیون دالر و جلوگیری از حمله های شبانه و بمباران های هوایی و در عین زمان شیوع فساد و مفسد پروری در داخل حکومت و انتقال طالبان به شمال در زمان وزارت داخلهء اتمر وظیفهء خود را در قبال طالبان آنچه که باید انجام میداد، انجام داد و با به قدرت رساندن غنی با تقلب گسترده بقیه وظیفه را به او سپرد. به گفتهء خرم دفتر کرزی سازمان دهندهء اصلی انتخابات به سود غنی بود. کرزی غنی را آورد تا او یلتسین و خودش پوتین شود. اما این خیال خامش به حقیقت نپیوست. غنی با به قدرت رسیدن کرزی را نگذاشت تا حیثیت سلطان سایه را در برابر او داشته باشد. غنی هم با تحویلی ارگ به شبکهء حقانی و پاکستان در همسایگی کرزی آخرین وظیفهء خود را پس از دیدار رئیسان ارتش پاکستان و بریتانیا به عنوان خاین ملی به بهترین وجه انجام داد. اکنون که افغانستان زیر پاشنه های شبکهء حقانی یا بازوی ارتش پاکستان افتاده، این ماموریت در حال انجام است. کرزی هنوزهم ماهرانه برای طالبان لابی گری می کند و سگتاریست ها و افغان ملتی ها و حتا شماری از گروه های جیره خوار پاکستان که نام احزاب اسلامی را یدک می کشند، نیز به سود طالان خوش خدمتی و لابی گری می کنند. طالبان هم از  ضعف و سست عنصری و پابوسی آنان سود می برند. با تاسف که در این میان هستند شماری آدم های ارزه و بازاری که از خود اراده ندارند و فقط بخاطر عصبیت های جاهلانه و قومی با حمایت از طالبان کمر گروه های تروریستی را محکم بسته اند. 
با تاسف که هجوم حوادث در افغانستان آنقدر شتاب زده و سنگین بوده که در این مدت سیاستگر ناجی آی چون ماندیلا و گاندی و مارشال تی تو ای ظهور نکرد که بتواند به مثابهء محور نجات و قاید ملی ممثل وحدت ملی شود و مردم افغانستان را در یک محور نیرومند برضد مهاجمان خارجی و نیرو های مزدور و توطیه گران داخلی بسیج نماید. در این مدت اگر شخصیت هایی هم توانست تا سطح شخصیت ملی صعود نماید؛ دستخوش توطیه های تروریستی شدند و فرصت های بوجود آمده را در نطفه خنثا کردند. این خلای سیاسی سبب شد تا افغانستان و مردم اش در کام تروریسم و نیرو های تروریست و حامیان آن چون پاکستان اسیر شوند. ممکن علت آن در میان ده ها دلیل دیگر واکنشی و استخباراتی بودن جریان های سیاسی افغانستان باشد که هیچ یک از لحاظ فکری و سازمانی و رهبری به پختگی نرسید. این سبب آسیب پذیری گروه های سیاسی افغانستان و از دست دادن پایگاه های مردمی آنها گردید.
این کمبودی ها و کوتاهی ها دست به دست هم داد تا بالاخره دموکراسی و مردم سالاری در پای استبداد و توتالیتر سقوط کند و بیعت کور طالبانی در برابر انتخابات غلبه پیدا کند. در نتیجه ارزش هایی مانند دموکراسی و پارلمان مردود و مفتیان زورگوی طالبانی به مثابهء دشمنان آسایش و نشاط مردم افغانستان
بر مقدرات آنان حاکم شوند. طالبان بدانند که مردم این سرزمین عدالت خواه و ظلم ستیز بوده و هیچ گاه ندای عدالت خواهانهء آنان را قلدران تاریخ خاموش نکرده اند.
از همین رو این کشور در طول تاریخ میدان رزم آوری های دلاورمردان برضد ستمگران تاریخ بوده است. هرچند نیرو های اهریمنی در هر مقطعه ای ار تاریخ توانسته اند با خریدن خاینان و دادن حق سکوت به آنان پیروزی های زودگذر را تجربه کنند؛ اما این پیروزی ها زودگذر بوده ساکنان باوقار و آزادی خواهء آن برضد زورگویان جنگیده اند و مقاومت کرده اند. دلیلش این بوده که هیچ گاهی این سرزمین از وجود شخصیت های تاثیر گذار تهی نبوده است. اگر شاسجاع ها و یعفوب ها و عبدالرحمن ها غنی هایی تن به ذلت داده اند؛ اما در کنار آن دانشمندان و عارفان و فیلسوفان و حکیمان و هنر مندانی بوده اند که به به دانش پژوهی و دانش پروری پرداخته و منادیان راستین آگاهی، آزادی و عدالت بوده اند. این سبب شده که در هر مقطع تاریخی اگر محمود بت شکنی وجود داشته و در کنار او فردوسی نامدار و سنایی و البیرونی و ابن سینا و  با قامت بلند و بالای انسانی قدبرافراشته و سخن از آگاهی و آزادی و عدالت زده اند. آنان روح آزادی و آزاده گی را برای ابومسلم ها و بابک ها و قارن ها و سر به دارانش به ودیعه گذاشته اند. از همین رو بوده که این مرز و بوم در مقطع های گوناگون تاریخی نه تنها قبرستان مهاجمان؛ بلکه قبرستان انسان ستیزان و آزادی ستیزان مزدور و خودفروخته ای مانند طالبان نیز بوده است.
طالبان بدانند که این سرزمین در طول تاریخ نه تنها مهد مقاومت و سر به داری ها و قلدر شکنی ها بوده؛ بلکه پناه گاهء عصیانگران تاریخ نیز بوده است. کندز یا کهندژ قدیم و کاپیسا یا بگرام کهن آن نه تنها آخرین سنگر های مقاومت گران عاصی و با شکوه و رزم آوران ایثارگر و فداکار بوده است؛ بلکه اسکندریهء قفقاز آن نمادی از شجاعت و پایداری بوده است که جهانگشایان بزرگی چون؛ اسکندر را زمین گیر کرده است.
نه تنها اسکندریهء قفقاز؛ بلکه استافیل یا استالف قدیم آن نیز نماد مردی ها و رادمردی ها بوده که جهانگشایانی چون اسکندر را زمین کوب کرده اند
طالبان بدانند که هرچند آنان آزادی و انسانیت را حقیر شمرده اند و بر چشم آزادی خواهان کیبل و شلاق را سنان کرده اند. آنان بدانند که پیروزی شتاب زده و استخباراتی  آنان به همان شدت شکننده و مستعجل و غافلگیر کننده خواهد بود. زود است که این خاموشی قبل از توفان بشکند و لشکر اهورامزدایی بر لشکر اهریمنی غلبه حاصل کند و برج و باروی و هیمنه و طنطنهء طالبان سیاه کار و مستبد و تمامیت خواه و انسان دشمن و اسلام دشمن را فرو ریزد. یاهو

 

 


بالا
 
بازگشت