سید داوود مصباح

 

 جبهه یا اتحاد چپ مترقی

جبهه یا اتحاد چپ مترقی و مارکسیستی یک ضرورت است یا یک آرزو، هوس یا دیکوریشن بورژوازی ؟! اکنون بشریت وارد یک فاز جدیدی از تحرکات سرمایه داری جهانی در رأس امپریالیست های امریکا و شرکای وی ، برای سلطه بر بازار های جهان و تسلط کامل بر کشورهای به اصطلاح جهان سوم هستند و ازین لحاظ تمام دریاهای جهان صحنه ای از مانورهای کشتی ها و ناوهای جنگی و زیر دریایی قرار گرفته و هر لحظه امکان رودررویی و برخورد نظامی است . این برخورد ها ساده نیست و تمام این زیر دریایی ها اتمی است و برای بشریت فاجعه ببار می آورد . اکنون تهدید جهان سرمایه داری محدود به خشکه و دریا نمی شود ، بلکه جنگ الکترونیک و سابری وسایر فن آوری های نظامی فضایی سرراه بشریت قراردارد . دولت های بورژوازی غرب نماینده سرمایه داری امپریالیستی می باشند وتابع دستوراتاق های فکری سرمایه داری اند . حقوق بشر ، امنیت کره زمین ، حفاظت از محیط زیست ، دموکراسی ، ازادی وغیره برای جهان سرمایه داری شعاری بیش نیست . نگاه کنید ، در آیینه تاریخ چنین دیده می شود ، که از آغاز مدرنیته دراروپا تا اواخر قرن نوزدهم که بریتانیا بحیث ابرقدرت بود ازسلاطین شاخ زرین ( خلافت ترکیه عثمانی ) بحیث افزار بازدارنده رشد کشورهای خاورمیانه استفاده می کردند و بعد که قدرت به امریکا منتقل شد از اسلام سیاسی بحیث یک ایدئولوژی باز دارنده رشد وترقی کشورهای خاورمیانه و شمال افریقا استفاده افزاری شد . اتاق فکری سرمایه داری در وال استریت این راز را پنهان نمی کنند و کسینجرحتی در کتاب خود « نظم نوین جهانی » 1  به صراحت توضیح داده که ازاسلام سیاسی برای جلوگیری از پیشرفت کمونیسم استفاده می کنیم و این گزینه بسیار خوب کار برد داشته و دارد. بهارعربی ، تنظیم گروه های بنیادگرای اسلامی سلفی بنام مجاهدین در پاکستان ، برای بر اندازی حکومت ملی دموکراتیک افغانستان و اکنون گروه طالبان به شمول داعش ، القاعده وده ها گروه مسلح دیگر، همچنان بوکوحرام در نیجریه ، چاد ، کامرون ، نیجر وبنین و اخوان المسلمین در مصر و بیست شش گروه درپاکستان همه و همه این گروه ها بحیث سپاه نیابتی امپریالیسم امریکا و شرکای جهانی اش عمل می کنند . اکنون حکومت امپریالیستی امریکا سلاح ، تجهیزات نظامی ووسایل ووسایط  خود را در بست به گروه بنیادگرای طالبان در افغانستان تحویل دادند و این موضوع به کسی پوشیده نیست . حاکمیت این گروه بنیادگراه تضمینی است برای تسلط امپریالیست های امریکا و شرکای وی . حاکیت این گروه باز دارنده هرگونه تحرکات ترقی خواهانه ومدنی می باشد . عراق ، سوریه ، لیبی ، سودان ودیگر کشورهای خاورمیانه ای را طوری تخریب کردند که برای رسیدن به مراحل قبلی سالها زمان می برد . اما در افغانستان طی مدت بیش از سه دهه است که تخریب زیربناهای اقتصادی ادامه دارد و اکنون با حکومت متحجر و تروریست طالبانی دیگر از تخریب هم گذشته ، سخن از خلافت زمان اموی هاست . اکنون تقریباً در اکثر کشورهای خاورمیانه ای تا شمال وغرب افریقا اسلام سیاسی در اتحاد اعلام ناشده ونا نوشته با بورژوازی و ملاکان فیودال قدرت و حکومت را در دست دارند . این حاکمیت از لحاظ ایدئولوژیک به هیچ صورت ضد سرمایه داری و امپریالیسم نیست ودر جمهوری اسلامی ایران صرف شعار ضد امریکایی داده می شود و این به معنی ضدیت با جهان سرمایه داری امپریالیستی نیست . این جمهوری اسلامی با شدت برنامه های نئولیبرالیسم را در ایران پیاده کرد و در خصوصی سازی زیربناهای اقتصادی و کارخانجات دولتی با سرعت عمل کردند نقش مخرب و ضد ایرانی را در اجرا در آورد . در پاکستان همچنان بورژوازی با سازش و شراکت در قدرت با اسلام سیاسی حکومت می نمایند وموضع ضد کمونیستی و ضد کارگری حود را پنهان نمی کنند .« حزب کار» پاکستان به گفته یکی از رهبران آن آقای فارق طارق آن توانمندی را ندارند که حتی برای خود جهت کار روتین جایگاه علنی داشته باشند در اندونزی حزب دموکراتیک مردمی با وجود آنکه توانست بعد از سکارنو جایگاهی برای فعالیت های خود در پارالمان باز نمایند ، ولی هنوز مشکلاتی زیادی در مقابل اسلام سیاسی دارند . درافغانستان از آغاز حکومت تحت الحمایه حامدکرزی تا فراراشرف غنی حکومت تکنوکرات های حامی امریکا و خرده بورژوازی با مشارکت مجاهدان ، اسلام سیاسی ادامه یافت .  

حالا سوال اساسی این است ، که با این همه گستردگی حکومت های اسلامی در خاورمیانه تکلیف و وظایف نیروهای چپ و حزب های سیاسی وکارگری چیست ؟! 

 اکنون بیش از هروقت دیگراین سخنان ببرک کارمل فقید دریکی از کمیته های تدارک کنگره روی سخن به میرغلام محمد غبارکه طرح یک حزب مشروطه خواه ملی را داشت چنین گفت : « زمان ملی گرایی گذشته و جهان دوقطبی است ، یک طرف اتحادشوروی و طرف دیگرامپریالیسم . شما به کدام جهت قدرت جهانی می خواهید تمایل ومناسبات خوب سیاسی واقتصادی داشته باشید . . . » بسیار صدق می کند . حال در جهان برعلاوه امپریالیسم ، فوندامنتالیسم با شدت بیشتر از فاشیسم در قتل و کشتاروعقب کشانیدن جوامع ظهور نموده است . شما نیروهای چپ مارکسیستی و مترقی درکجای سیاست جهانی قراردارید ؟! می خواهید تنها تنها در کشورهای تان خبرخوان خوب وگزارشگررخ داد ها باشید ودرکنج خلوت سرای تان شعارمترقی وو بدهید ، یا واقعاً ازمبارز ین جدی منطقوی وجهانی باورمندهستید. اگرواقعیت های موجود خاورمیانه ، افریقا و امریکای لاتین راملاحظه کنید به وضاحت یک حرکت ضد هرگونه مظاهر مترقی را که امپریالیسم از بنیادگرایی اسلامی سپاه و یک شمشیر دولبه درست کرده ، مشاهده می کنید . در شرایط موجود جهانی فوندامنتالیسم هم خلافت جهانی را شعار اساسی خود قرار داده اند . درصورتی که بنیادگرایی شعارجهانی می دهند و نیروهای چپ  که انترناسیونال اول ، دوم ، سوم وجهارم را داشت واصول مبارزه چپ مارکسی بر معیار انترناسونالیستی مترقی و رهایی بخش می باشد ، چرا در پس کوچه های تاریخ معاصر خود را گم کرده باشید ؟! به شدت تأثر آوراست که حزب های مترقی درکشورهای خود شان هم نمی توانند در یک جبهه رهایی بخش متحد گردند . اکنون شرایط زندگی برای میلیونها کارگرو زحمتکشان شهروده ، خاورمیانه به شدت ناگوار و غیر قابل تحمل شده است . بیکاری ، بی سرپناهی ، گرسنگی و فقرکامل ( زیر خط فقر ) بیماری های گونه گون ، از دست رفتن امید بر زندگی ، سرخوردگی جوانان ، اطفال کاردر خیابان ها ،حکومت های تا مغز استخوان فاسد ، بیدادمی کند . علاوه بر این مصیبت های فوق بشری ، قدرت گیری عقب افتاده ترین، بی سوادترین ونادان ترین گروهای متحجرجنگجووآدم کش بنام دین و آیینی که خود اصول آن را نمی دانند ، در خاورمیانه حاکم شده اند . افغانستان را نگاه کنید ! این گروه نادانی که بنام طالبان حاکم شده اند واقعاً غیر قابل تحمل است . گرچه حکومت دست نشانده امریکا و شرکا قبل از این گروه جنگجوی متحجر طالبانی ، چنان فاسد و مزدوروخائین به مردم افغانستان بودند ، که محصول آن طبق ارزیابی سازمان ملل 95 در صد مردم در فقر و 22میلیون انسان مواجه به گرسنگی کامل است . حال که حرف از خائنین گذشته شد باید نیم نگاهی به حاکمیت جهادیهای کرد که بعد از حکومت ملی دموکراتیک افغانستان به قدرت رسیدند یا به مفهوم بهتر به قدرت رسانیده شدند . نخستین خیانت به کشورانحلال اردوی ملی و تسلیم بیشترین وسایل ووسایط نظامی به پاکستان بود . بعد تمام وسایط ترانسپورتی وزارت خانه ها را جزء اموال شخصی غارت و نابود کردند ووسایل تراسپورتی شهری که بیش از 6000 ملی بس و بس های برقی با یک چشم برهم زدن نا پدید شد وشروع کردند به غارت ونابودی زیرساخت های تولیدی ، مثل فابریکه نساجی گلبهار که در آن 36هزار کارگر مصروف تولید بودند توسط جزب اسلامی گلبدین نابود شد و بعد این گروه رهزن جهادی به گرفتن جایداد های شخصی مردم دست زدند ، چنانچه فهیم خانه های مردم را در باغ بالا به زور تصرف و شامل محلات رهایشی خود کرد . کریم خلیلی توسط برادرش تمام ساحه دولتی دامنه کوه قروق از دارالامان تا قلعه قاضی را اشغال و بنام شهرک حاجی نبی به فروش رسانیدند . بعد حکومت فاسد جهادی به کالایی ساختن آموزش و پرورش پرداختند ،مکتب های خصوصی ،دانشگاه خصوصی وبیمارستان های خصوصی  راه انداختند . خلاصه فساد زمان حکومت بعدی ( کرزی و اشرف غنی ) ادامه همان نسخه خصوصی سازی و برچیدن زیر ساخت های تولیدی وتشدید چوروچپاول واجاره داری کار دولتی و باز کردن پای پیمانکاری وتولیدوترافیک موادمخدرو مکتب های خیالی ، معلمین خیالی وسربازان و قطعات نظامی خیالی و آنچه ترفند های دزدی که در فکر شیطان هم نمی گشت بوجود آوردند . این گروه خبیثه باز هم برای کالایی ساختن دانشگاه های خصوصی و مکتب های زیادی خصوصی را مساعد ساخت . فقرو بیکاری وفاصله طبقاتی تشدید گردید ، بازار موادمخدر رونق یافت و درحدود چهارمیلیون انسان به موادمخدر مصاب گردید و بی سرپناهی تشدید گردید و صدها هزار خانوار در داخل کشور بیجا شدند و در حاشیه شهرها هزاران زاغه نشینی بوجود آمد و دزدی ، رهزنی ، و ناامنی تشدید گردید و از ترس نا امنی بعد از شام کسی بیرون از اقامتگاه خود خارج شده نمی توانست . سران باند حکومتی قبلی هنوز هم با پررویی ادعای حکومت همه شول ( منظورسران باند حکومت قبلی ) را دارند و سخت نزد حکومت های امپریالیستی امریکا و اروپا لابی گری می کنند که با فشار آنها وارد این امارت قرون وسطایی شوند .  حال و احوال و روزگار سوریه ، عراق ، پاکستان ، بنگال ، لیبیا ، لیبی ، مراکش ، سودان ، الجزایر ، تونس و دیگر کشورهای خاورمیانه ای بهتر از افغانستان نیست . از تمام سروروی این کشورها فقر ، بیکاری وبیماری می بارد . این مصیبت ها نه دین داردو نه مذهب ،فقط راه علاج اقتصاد است . اقتصاد هم دین و مذهب ندارد ، بلکه راهکار و راهبردی اقتصادی سالم ومدریت بی غل وغش کاردارد . این چتلک های پشم آلود مذهب و طریقه به اصطلاح شریعت خود را ارائه می دهند و این به درد  شکم گرسنه نمی خورد ومداوای درد بیمارنیست . شکم گرسنه نان می خواهد وکمبود غذایی دارند ، کمبود دین و مذهب ندارند . نسخه مردم این سرزمین ها منجمله افغانستان از بیماری کوید 19 ودیگربیماری ها و سوءتغذیه و گرسنگی کامل ، اقتصاد و نظم اقتصادی است ، نه دین و مذهب . هرانسان این سرزمین ها دین و مذهب و شریعت رایگان داشتند و دارند هنوز و کم و کسری در زمینه فرهنگ دینی وجود ندارد . شما طالبان ، داعشیان و بکوحرام و جیش و پیش ، جندولاو پشم و پکول برای علاج درد و بیماری و شکم گرسنه جنگ افزار به دست گرفته مردم را به قتل می رسانید ، ایا این است درمان درد و گرسنگی میلیونها انسان خاورمیانه و افغانستان ؟؟ ! 

حال بیا برویم روی اصل مطلب این مقال : سخن روی چپ و جبهه رهایی بخش خلق ها است خلق های خاورمیانه راه نجات می طلبد ، راه رهایی از فقر ، بی سرپناهی درکشورهای شان وایجاد کار وزمینه های آموزش های رایگان از مهد کودک تا دکترا و درمان رایگان ویک زندگی بهترباکیفیت همگانی وفرهنگ مترقی انسانی . سپاه راه رهایی و زندگی بهتراحزاب طرازنوین طبقه ای کارگر است . احزاب طرازنوین طبقه کارگر یک پدیده شناخته شده و تعریف شده است که در تمام کشورهای جهان وجود دارد وهمچنان در خاورمیانه ومنجمله افغانستان . وحتی در ایالات متحده امریکا که ازمکتب تا دانشگاه مضامین ضد کمونیستی تدریس می شود ، حزب کمونیست مارکسیستی لننیستی وجود دارد . اما در شرایط موجود جهان ، منطقه و افغانستان مشکلاتی بوجود آمده که برای  بیرون رفت از آن راهبردی ( استراتیژیک ) و راهکاری ( تاکتیک ) به شدت سریع وهمه شمول بوجود آید و یکی ازین راهکارایجاد جبهه است . احزاب به شدت نیازمند ایجاد آن در سرزمین های شان هستند . برای رهایی طبقه ای کارگر احزاب طبقه کارگردر یک جبهه رهایی بخش باکارو پیکار مشترک این اهداف مشترک را به پیش ببرند . فرضاً در ایران ، حزب کمونیست و کارگری ایران به پیروزی برسد ، آیا حزب توده ایران ، فدائیان خلق ایران اقلیت ، جزب کمونیست ایران ، حزب کارایران و کومله دیگر احزاب دست چپی را می تواند نادیده بگیرد ، بدون شک ، نه – آنوقت لازم می افتد که همه را به همکاری دعوت کند ، پس چرا قبل از پیروزی این کار را نکرد و با تأسیس یک جبهه عظیم و پرقدرت پروسه سرنگونی و بر اندازی حکومت شبه سرمایه داری آخندی را تسریع کرد . این چنین راهکار ( تاکتیک ) برای هر کشوری خاورمیانه و افریقایی و امریکای لاتین نیاز اساسی می باشد . اشتراک عمل هم لذت بخش و کارا می باشد . مثلاً کمپاین رفیق مینا احدی از حزب کمونیست وکارگری ایران ، برای حقوق زنان در افغانستان بسیارزیبا دوستانه بود که همبستگی انترناسیونالیستی را می رساند و هم همبستگی فرهنگی و به قلب ها امید و محبت ایجاد نمود . پس چرا ما نیاموزیم و جبهه های رهایی بخش را ایجاد نکنیم . این تجارب را کارل مارکس و فریدریش انگلس در انترناسیونال اول و دوم تجربه کردند ، به ویژه انگلس در انترناسیونال دوم ، که باهمه گونه های مختلف احزاب و گروه های شامل انترناسیونال و خرابکاری باکونین و گروه او ، نتایج آن آموزنده است . ایجاد جبهه رهایی بخش طبقه کارگرموئثر ترین راهکار مبارزه مشترک برای بر اندازی حکومت های سرمایه داری و دنباله روسرمایه داری و فوندامنتالیستی منطقه می باشد . بطورمثال : 29حزب کمونیستی ، کارگری و ترقی خواه و چپ مارکسی در ایران وجود دارد ، اگراین احزاب در یک جبهه متحد شوند ، چه قدرتی می شوند . چرا چنین نیروی عظیم بخاطر اهداف مشترک بسیچ نگردد اکنون در هر کشورخاورمیانه ای حزب های همسو وجود دارد وحیف است این نیروهای انقلابی و رهایی بخش در یک جبهه قرار نداشته باشند . درافغانستان اکثر حزب و سازمانهای برخواسته از « حزب دموکراتیک خلق افغانستان » است و این ها می توانند فراتر از جبهه دریک حزب واحد متشکل شوند . این ها نیروی رهایی بخش هستند ، واقعاً هریک به تنهایی انرژی وزمان قدرت گیری شان را ضایع می سازند . چند جنایتکار جهادی و جهال طالبی برکشورحاکم می شوند و جای تأسف است که نیروهای مترقی و رهایی بخش چپ انقلابی با اتحاد و تشکل واحد زمان را از دست بدهند . تاریخ محاسبه ای دارد وهرگز نمی بخشد عناصر آگاه یک جامعه را که در شرایط و لحظه های دشواراجتماعی یک ملت ،کاری که لازم است انجام ندهند ، به ویژه حزب های را که اندیشه های مترقی وجهانبینی علمی دارند .تاریخ نمی بخشد عناصری را که فعالین و اعضای رزمنده حزب دموکراتیک خلق افغانستان را در در تشکل های جدا جدا از هم در انحصار خود قرار دهند ومانع تشکل آنان به فرموده رهبر فقید( کارمل ) در حزب ( واحد دموکراتیک خلق افغانستان )  گردند . قافله ها امنیت ، قدرت ومصئونیت کاروان را تضعیف می کند . تجارب جنبش های کمونیستی وکارگری نشان داده که کیش ومنش شخص به تشکل های رهایی بخش زیان رسانیده است . قدم دوم این است که دراکثرکشورهای خاورمیانه ای که دراشغال بنیادگرایی دینی قرارگرفته اند ، حکومت های متحجرباعث عقب رفت کشورها و ملت ها ی خودی می گردد ، سازمانها ، تشکل ها و افراد زیادی هستند که در راه رهایی از چنگ چنین حکومت های غیر قابل قبول و مخالف روند زندگی معاصراند . وظایف احزاب چپ مترقی رهایی بخش طبقاتی است که با آن نیروهای آزادی طلب جبهه متحد ملی تشکیل دهند تا برای دفع چنین حکومت های فوندامنتالیستی و تیوکراک نیرومند باشند . طبق تجارب انترناسیونال دوم که « فریدریش انگلس » نقش فعال رهبری کننده داشت ، تمام احزاب و گروه های به شدت مختلف را در انترناسیونال مدریت می کردند و در رأس کمیته رهبری وجود داشت نه رهبر . جبهه ها باید ساختار شورایی داشته باشد ، در غیر این صورت محکوم به شکست خواهند بود .

                آنچه ما با خود کردیم هیچ نابینا نکرد       در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را

منابع :

1 -  هنری کیسینجر ، نظم نوین جهانی ، ترجمه : محمد تقی حسینی ، انتشارات : علمی ، چاپ چهارم ، 1398خ / 2014م

2 -  مارکس و انگلس ، انترناسیونال اول و دوم .

 

سه شنبه‏، 16‏ نوامبر‏ 2021

 

 


بالا
 
بازگشت