میرعنایت الله سادات

 

انگیزۀ تفرقه افگنی درمیان افغانها

قریب به نیم قرن قبل ، با اغازبرخورد های نیابتی درافغانستان ، تفرقه افگنی ها نیزمنحیث یکی ازاهداف عمدۀ دشمن درمیان افغانها بکارگرفته شد. دولت پاکستان زمانی به این هدف شیطانی خود دست یافت که حلقات ناراض ازدولت جمهوری محمد داؤد خان ، وطن شانرا ترک کرده و به پاکستان پناه بردند.  در آنجا ،  آنها به زیر قیادت استخبارات نظامی پاکستان قرارگرفته ودرمطابقت با پلان های استراتیژیک آن سازمان ، بخاطرحمله به سرزمین آبائی خود بسیج شدند.

دراوآخردورۀ  زعامت داؤد خان ، شمار آنها به پنج هزارنفر میرسید که همۀ شان در "کمپ ورسک" جابجا شده بودند. (1) این رقم  پس ازحوادث خونبارهفت ثور، همه روزه فزونی یافته ودرزیرنام " مجاهدین " ، کمپ های جدید برای آنها گشایش یافت. درهمین وقت است که استخبارات پاکستان از فرصت استفاده نموده وناراضیان مواصلت یافته را در قالب تنظیم های جهادی بسیج  و آنها را به هفت دسته تقسیم کرد.

هدف پاکستان ازهمچویک انقسام ، برآورده شدن اهداف ذیل بود :

الف - داشتن تسلط کامل براهداف وعملکرد مخالفین مسلح دولت افغانستان.اگراین گروه ها دریک سازمان واحد تنظیم میشدند ،  امکان آن وجود داشت که  آنها درقالب یک نیروی متکی به خود رشد کرده و کمترازپالیسی و رهنمود های دولت پاکستان پیروی مینمودند. 

ب - همچنان پاکستان میکوشید تا با انقسام این گروه ها ، تفرقه های قومی ومنطقوی را دربین آنها دامن بزند . تا برطبق  اردۀ خود ، عندی الضرورت ، آنها را علیه همدیگرشان استعمال نموده وبحران های قومی را درافغانستان بوجود آورد.

پ -  درصورتی که اگریکی ازتنظیمها ، آمادۀ مذاکره ویا پذیرش مصالحه با دولت میشد ، پاکستان به آسانی میتوانست که آن تنظیم را بالاثرفشارسایرتنظیم ها ، ازچنین یک اقدام بازدارد.

ج - هدف استراتیژیک پاکستان ، نه تنها مقابلۀ سیاسی و نظامی علیۀ  دولت افغانستان بود.  بلکه زمامداران آنکشور میکوشیدند تا با سهم فعال خود درپروسۀ جنگ سرد، منفعت اعظمی را ازکشورهای حامی خویش بدست آورند. 

د - پاکستانی ها  نمی خواستند که پس ازسقوط دولت مورد منازعه شان درکابل ، یک دولت نیرومند وقوی ازجانب " مجاهدین " درافغانستان بمیان آید. بناء" آنها موازی  با تعقیب مشی جنگی حامیان بین المللی خود ، تحقق پلانهای وضع شدۀ خود را نیزبخاطرتفرقه افگنی درجامعۀ افغانستان دنبال میکردند.

 بکاربرد چنین توطئه ها درمیان تنظیم ها ، اکنون اظهرمن الشمس است. آغاز تقابل سازمان یافته ورویارویی تنظیم های " جهادی" بخاطرغصب قدرت دراپریل 1992 ، پلان های مکتوم پاکستان را درین زمینه برملا ساخت. درهمین رابطه نوازشریف ، بجواب یک عضوپارلمان پاکستان چنین اعتراف مینماید : ما درافغانستان به انجام کاری مؤفق شدیم که درگذشته آنرا مستحیل میدانستیم . ما اردوی نیرومند افغان را منحل کرده ولااقل برای پنجاه سال دیگرگوش خود را ازین ناحیه آرام ساختیم .

     همزمان با سازمان دهی تنظیم های هفت گانه درپاکستان ، کار سازماندهی هشت تنظیم درتحت پوشش فقه جعفری ، درکشورهمسایۀ غربی ما (ایران) نیزسازماندهی شد. این تنظیم ها در ماه های قبل ازهمپاشی قدرت دولتی درافغانستان ، تجدید سازمان یافته ودر قالب "حزب وحدت " به مقابل تنظیم های ساخت پاکستان ، وارد عرصۀ جنگ وجدال بین التنظیمی شدند.

برخورد های خونین تنظیم های وارد شده ازایران وپاکستان در شهرهای افغانستان ، بالخصوص شهرکابل ، شرم آورترین کارنامه این گروه ها میباشد. آنها باطرح اختلاف ها ، در زیرنام مذاهب شیعه و سنی ، قوم گرائی وتعلقات منطقوی ، هزاران انسان بی دفاع کابل را به شهادت رسانیدند.

 طبق ارقام ارائه شده ازجانب مراجع رسمی بین المللی ، بالاثر برخورد های بین التنظیمی دراین شهر ، شصت و پنج هزار نفرجان های شانرا از دست داده و یکصدوسی هزار انسان دیگرمعلول شدند. 

این برخورد ها نه تنها مسبب تلفات انسانی شد ، بلکه پی آمد های گسترده ودامنه دار اختلافات مذهبی ، قومی ومنطقوی را نیزدرقبال داشت. گرچه  رهبران خود کامۀ این تنظیم ها ، طی بیست سال موجودیت "دولت جمهوری اسلامی افغانستان" ، ظاهرأ اختلافات شان را کنار گذاشته وبرپایۀ منافع شخصی شان درقدرت شریک همدیگربودند ، اما کارنامۀ  نفاق برانگیزقبلی آنها دردرون جامعه ، ریشۀ عمیق دوانیده است . 

 طالبان بیشتراز تنظمهای آزمون شدۀ " جهادی" ، خودرا پیرو ی شریعت معرفی میکنند. اینها شعارهای  مذهبی را اضافه تر ازهرگروهی دیگر بالا  کشیده و با چنین طرزالعمل ، عرصۀ سؤاستفاده ازشعارهای اسلامی را برای مخالفین خود تنگ ترساخته اند. 

طالبان طرح وتطبیق اساسات اسلامی را مطابق اذهان خود تفسیروتعبیرنموده  وبا پررویی ازحقوق حقۀ زنان وسایر حقوق بشری چشم پوشی میکنند. آنها میکوشند تا اساسات اسلامی را در انحصارخود داشته باشند.

با مشاهدۀ چنین فعل وانفعالات می توان استنباط کرد که بالاکشیدن شعارهای مذهبی برعلیه حاکمیت طالبان ، حالا هیچگونه چسپش ندارد . زیرا طالبان خودرا یگانه مدافع و مجری اسلام قلمداد کرده اند. 

 تنظیمهای معزول شده از قدرت ، نمی توانند ، علی الرغم سوابق فساد پیشگی شان ، هنوزهم چهره های واقعی خودرا درپوشش مذهب پنهان کرده واعوام فریبی نمایند. بنابرهمین علت آنها چارۀ کار را در آن میبینند تا بار دیگر مانند دهۀ نود قرن گذشته ، به دامن زدن اختلافات قومی و منطقوی متوسل شوند. به عبارۀ دیگر، پلانهای عملیاتی آنها درقالب شوراندن اختلافات قومی ومنطقوی محدود مانده است. چون هیچگاه کدام پلان کاری ومرامنامۀ ملی نداشته اند ، لذا نمی توانند درقالب یک حزب سیاسی تبارزنمایند.

برخی اعضای این گروه ها درهمدستی با عناصرمعلوم الحال دیگر ، آنقدر این تفرقه ها را دامن میزنند که حالا با پررویی ، کلمۀ تجزیه را هم در میان کشیده وبر طبق امیال بیگانگان ازتجزیۀ سرزمین پرافتخار ما نیزحرف میزنند. 

یکی ازآنها گفته است که " خواست تجزیۀ وطن ، یک حق است ". این شخص نمیداند که تجزیه طلبی یک جرم بزرگ دربرابرتمامیت ارضی کشور بوده وطالب آن منحیث یک خاین ملی مورد مأخذه قرارمیگیرد.

 این آقایان نمیدانند که زمان مسماء ساختن دولت ها درزیرنام اقوام ، پایان یافته است. اکنون از برکت بلند رفتن شعورهمگانی ، نمی توان ناشیانه  اصطلاح " قوم" و"ملیت " را مرادف هم بکاربرد. اگراتحاد شوروی سابق درمنطقۀ آسیای میانه همین نامگذاری ها را انجام داد ، حالا نه چنان قدرتی وجود دارد ونه جهان چنین عملکرد ها را تحمل می تواند.آسیای میانه درسال 1924 مرزبندی شد ودرنتیجۀ آن ، جمهوری های نوبنیاد بوجود آمدند . قبل ازتأسیس ونفوذ اتحاد شوروی درآسیای میانه نه تاجکستانی وجود داشت ونه ازبیکستان یا ترکمستان.(2) درسرزمین های آنها اقوام مختلف با هم ، همزیستی دوستانه داشتند و ازمراکزفرهنگی شان بهرۀ مشترک میبردند.

چگونگی پیدایش این کشورها را نمی توان با افغانستان وساکنان آن به مقایسه گرفت. مردم افغانستان ، علی الرغم عوامل مخرب خارجی وموقعیت حساس جیواستراتیژیک کشورشان ، اتحاد ملی خودرا درپناه افغان بودن خود ، همیشه حفظ کرده و منحیث شهروندان متساوی الحقوق زندگی کرده اند. هیگونه تفرقه افگنی ونفاق قومی نمیتواند ، همبستگی و وحدت آنها را تخریش کند.

سرزمین افغانها یک باغ زیبای ازاقوام وقبایل با هم  برابر بوده ودرطول قرنها ، علیه هرنوع متجاوز، دلیرانه ازخاک شان دفاع نموده اند .

 با توضیح سوابق نیم قرنۀ  توطئه های هردوهمسایۀ (ایران وپاکستان) ، این قلم خواست تا توجه وطنداران خودرا به کنه دسایس این کشورها ، علیه وحدت ملی ما جلب نملید. دربرابراین توطئه ها باید ایستاد وگام های همگانی را به جلو نهاد. ضرورت عینی دربرابرچنین توطئه ها ، از ما مطلبد تا مانند نیاکان خود ، هم پذیری وهم گرائی را اساس روابط خود قرارداده ودربرتواتحاد و همبستگی ملی ، دست توطئه گران را از کشورما کوتاه سازیم. پایان

14 فبروری 2022

 

 

 


بالا
 
بازگشت