مهرالدین مشید


طالبان لشکر جنگ نیابتی آی اس آی در افغانستان 
تلاشی خانه به خانه جنایت بشری و سکوت در برابر آن خیانت ملی

طالبان و مقابلهء آنان در برا بر خشم قبل از توفان مردم
پس از لشکرکشی های سنگین به ولایت های پنجشیر و بامیان با فرماندهی ملایعقوب فرزند ملاعمر، اوضاع در ولایت های شمال کشور متشنج گردیده است. اوضاع در شمال پس از آن بهم خورد که یک کاروان بزرگ نظامی طالبان شامل جنگ‌جویانی از ولایت‌های مختلف به پروان رسیدند و در حال تدارک رفتن به پنجشیر بودند. پس از آن اوضاع در ولایت های شمالی بویژه پنجشیر و کاپیسا و پروان آشفته تر گردید که طالبان به هیچ‌کس اجازه بیرون شدن از پنجشیر و پروان را ندادند. چند روز پیش تر از آن بیش از
۳۰۰۰ طالب به رهبری ملایعقوب با سلاح های پیشرفتهء زرهی، تحت حمایت چرخبال ها وارد پنجشیر شدند. هرچند طالبان در این جنگ ادعای پیروزی کرده و مدعی شدند که شماری از جنگجو های مقاومت را بازداشت کرده اند؛ اما جبههء مقاومت این ادعای طالبان را رد کرده و از تلفات سنگین طالبان به شمول سقوط یک چرخیال آنان سخن گفتند.
لشکرکشی طالبان در حالی به ولایت های شمال کشور تشدید یافته که مردم افغانستان بویژه شهروندان کابل از شش ماه بدین سو تحت حاکمیت استبدادی و پولیسی طالبان در شرایط وحشتناک در حال ترس و رعب بسر می برند. طالبان پس از فرار غنی و ورود شان به کابل که تحت فشار شدید جهانیان قرار داشتند تا حدودی محتاطانه عمل کرده و از برخورد به ظاهر خشن در برابر مردم به نحوی جلوگیری کردند. هرچند در این مدت ده ها نظامیان پیشین و زنان شب هنگام بصورت مخفیانه بوسیلهء طالبان اختطاف و بازداشت می شدند؛ اما طالبان مسؤولیت آنرا نمی پذیرفتند. مردم می دانستند که در عقب این قتل ها و اختطاف های شبانه طالبان قرار دارند. این موضوع زمانی آفتابی تر شد که طالبان صدای تصویری زنان معترض را در زندان های خود به نشر سپردند.
هرچند طالبان از همان آغاز به اذیت و آزار انفرادی مردم به بهانه های مختلف می پرداختند و جمعی عمل نمی کردند؛ اما مردم می دانستند که این رویکرد طالبان معنای یک گام به عقب و دو گام به پیش را دارد و خطر را در چند قدمی خویش احساس می کردند. اکنون که طالبان فصل سرکوب های انفرادی نظامیان پیشین و سرکوب جمعی زنان را پشت سر گذاشته اند. حالا که طالبان از شدت خشم و انزجار مردم نسبت به خود آگاهی پیدا کرده و فضا را آبستن حوادث جدید تلقی می کنند؛ فصل جدیدی از خشونت آفرینی ها را با تلاشی های خانه به خانه در شهر کابل آغاز کرده اند. شگفت آور این که این تلاشی و به گفتهء طالبان پاک کاری هدفمندانه بوده و بیشتر خانه های تاجک ها و هزاره ها و ازبک ها را هدف قرار داده است که این خود نوعی نسل آزاری بی پیشینهء قومی در افغانستان است. از سویی هم لشکرکشی طالبان به پنجشیر و بامیان حکایت از دو حقیقت وحشتناک نسل کشی و اذیت و آزار قومی دارد. طالبان با این کار می خواهند، اقوام دیگر را وادار به فرار از کشور نمایند تا زمینه برای سیطرهء ظالمانه قومی آنان در افغانستان فراهم گردد.
سخن معر‌وفی است که می گویند، خاین خایف است و یا به تعبیر قرآن" هر نفسی در گرو اعمال خود است" یعنی طالبان از وحشت آفرینی ها و اعمال زشت خود نسبت به مردم مظلوم افغانستان احساس خوف و وحشت می کنند. از این رو به شدت نگران اند و هرلحظه خود را در برابر خشم روزافزون مردم احساس می کنند. این ترس طالبان ناموجه نیست؛ زیرا طالبان بربنیاد اعتراف سراج الدین حقانی مبنی بر آموزش دادن
۱۵ هزار انتحاری، یک گروهء تروریستی و قاتلین انسان های بیگناه هستند. بنابر این کمترین توقع انسانی از چنین گروهء تروریستی نهایت ساده گی و خوش باوری است؛ زیرا طالبان یک گروهء تروریستی و متعصب و وابسته به شبکهء جهنمی آی اس آی است و به هیچ موازین بین المللی و ارزش های اخلاقی و حقوق بشری پای بند نیستند. شبکه های طالبان متشکل از حقانی و غیرحقانی و القاعده و جیش محمد و لشکر جنگوی و سپاه صحابه و... همه در حقیقت بازوی ارتش پاکستان اند که برای تبدیل کردن افغانستان بحیث صوبه پنجم اسلام آباد ماموریت دارند. ‌وقوع حوادث مرزی افغانستان و اتهام وارد کردن های مقام های پاکستانی مبنی برحمایت طالبان افغانستان از طالبان پاکستان در واقع بازی های استخباراتی است که بخاطر فریب افکار عامه از سوی نظامیان پاکستان به راه افگنده شده است. شبکهء حقانی چنان مزدور آی اس آی است که مرگ و زنده گی خود را در وابستگی با استخبارات پاکستان تلقی می کند. هنوز خیلی زود خواهد بود تا رهبران مزدور این شبکه به عمق سخنان خواجه محمدآصف وزیر پیشین خارجهء پاکستان پی ببرند که او در ضمن افشای دزدی میلیون‌ها دالر توسط جنرالان پاکستانی به افغانستان غرق در فقر و گرسنگی اشاره کرد و گفت سال‌ها جنگ نسل‌های افغان را نابود و چندین نسل جنرالان پاکستان را میلیاردر کرد.
با توجه به گذشتهء سیاه و جنایت های جنرالان پاکستانی از ایوب خان در
۱۹۵۶ تا ضیاالحق و عبدالرحمان و حمید گل‌ مشرف و دیگران یعنی طراحان سیاست عمق استراتیژی پاکستان در افغانستان، گفته می توان که خواست جمعیت العلمای هند و جماعت اسلامی و غفار خان و دختر جناح مبنی بر مخالفت با ایجاد پاکستان، یک داعیه ی انسانی تر بوده است. شاید آنان از شرارت های ‌نظامیان پاکستان پس از جدایی این کشور از هند آگاهی داشتند و درک کرده بودند که پاکستان نه بحیث یک کشور سالم؛ بلکه به مثابهء زخم سرطانی از بدنهء نیم قاره جدا می شود و کشور های منطقه را اذیت می کند. نه تنها این؛ بلکه بیشتر از آن نظامیان پاکستان بزرگ ترین قربانی های ملت های دیگر را به بازی می گیرند. چنانکه این جنرالان چهار قرن در افغانستان مرتکب جنایت شدند.
چنانکه خواجه آصف با اشاره به سیاه کاری جنرالان پاکستانی در افغانستان از شهامت مردم این کشور یاد کرده که شوروی و امریکا، نتوانستند، افغانستان را با توپ و تفنگ تسخیر کنند. وی در آخرین تحلیل امنیت و آسایش را از گزینه های ثبات در افغانستان خوانده است. وی در ضمن تسلیمی مردم افغانستان را با توپ و تفنگ ناممکن و بر قیام مردم این کشور در برابر حکومت های استبدادی و مزدور اذعان کرده است. هرچند خواجه آصف هم در جنایت های نظامیان پاکستان دخیل است و اما این اعتراف او می تواند، نشانهء ندامت او باشد. 
در این شکی نیست که طالبان اسلام را چتری برای رسیدن به اهداف قومی و استخباراتی خود گردانیده اند؛ اما مردم شناختی که از طالبان دارند و می‌دانند که طالبان نه برای ترقی و شکوفایی افغانستان؛ بلکه بخاطر عقب نگهداشتن و در ظلمت نگهداری این کشور آمده اند تا باشد که یک افغانستان عقب مانده و عاری از دانشمندان و متخصصان را بحیث راهء ترانزیت به پاکستان تبدیل کنند. چنانکه عمران خان به این موضوع اعتراف کرد. پاکستان ضعف طالبان و قول و قرار های فریب آلود آنان را ابزاری برای جاده صافکن عمق استراتیژی خود در افغانستان تلقی می کند و از آن سود می برد.
طالبان اکنون آگاهانه و ناآگاهانه به ابزار سیاست های پاکستان در افغانستان بدل شده اند. عدم تمکین طالبان به خواسته‌های مردم افغانستان و لشکرکشی های هدفمندانهء آنان به ولایت های تاجک نشین و هزاره نشین گواه آشکار بر استبداد و نسل کشی قومی و پیروی طالبان از سیاست های پاکستان است. بنا براین هرگز منطقی نیست که به صلح طلبی های طالبان باور کرد و رفتار نظامی آنان که در واقع دهن کجی به خواسته بر حق میلیونها باشندهء این سرزمین است؛ اعتماد کرد و توقع نرمش از آنان داشت.
از لشکرکشی های طالبان به ولایت های پنجشیر و بامیان و سخت گیری ها بر مردم پروان و کاپیسا آشکار می شود که طالبان نه تنها میل آشتی و همزیستی با مردم افغانستان ندارند؛ بلکه این گروه می خواهد با اعمال فشار بر اقوام دیگر و وادار ساختن آنان به ترک و کوچ از کشور سیطرهء قومی خود را در افغانستان تحقق ببخشند تا باشد که این گروه بجای ناتمامی آرمان امان الله بوسیلهء غنی فراری، آرمان محمد گل مومند را در افغانستان پیاده نمایند. اکنون که طالبان اهداف شوم قومی و استخباراتی در افغانستان دارند و نمی خواهند با مردم افغانستان آشتی کنند و برای ثبات و شکوفایی این کشور حاضر به انعطاف نیستند. مردم افغانستان ناگزیر  اند تا در برابر ستم روایی تباری طالبان به جبههء مقاومت در دو طرف هندوکش بپیوندند و باهم بسیج شوند و برضد این گروهء متعصب و تمامیت خواه برزمند. هرگاه طالبان تفکر اسلامی و ملی می داشتند و به افغانستان یک پارچه و متحد و دارای اقتدار ملی و وحدت ملی می اندیشیدند. در این صورت در مدت شش ماه گذشته کاری برای تحکیم این ارزش ها انجام می دادند.
از رویارویی طالبان با مردم و تشدید فشار آنان و تلاشی های خانه به خانهء آنان فهمیده می شود که طالبان و آی اس آی به عمق نفرت و انزجار مردم نسبت به خود پی برده اند و درک کرده اند که با خشم رو به فوران یک ملت رو برو اند؛ از این رو می خواهند تا مردم را خلع سلاح کنند. این در حالی است که تلاشی خانه به خانه و وحشت آفرینی در میان خانواده ها و ترساندن کودکان جنایت بشری و سکوت در برابر آن خیانت ملی است. در همین حال هدف قرار دادن اقوام غیرپشتون نه تنها جنایت؛ بلکه بزرگ ترین هتک حرمت به خانواده ها و نسل آزاری و خیانت ملی است. آنانی که در برابر این جنایت طالبان سکوت کرده اند، جنایت کارتر و خاین تر از طالبان هستند و تاریخ در حق آنان بدترین  قضاوت خواهد نمود. باور مردم بر این است که  طالبان ابزاری در دست آی اس آی است و با این عمل ناشیانه دشمنی را میان اقوام کشور تشدید بخشیده و افغانستان را به پرتگاهء جنگ قومی می برند.  
طالبان و حامیان آنان بدانند که با آب شدن برف های هندوکش با توفان خشم مردم رو برو خواهند شد و چنان در دره های هندوکش و بابا و حتا سلیمان و سپین غر زمینگیر و ذوب خواهند شد که خاطرهء شکست ذلت بار گذشته را از یاد ببرند. طالبان بدانند که مردم افغانستان به آنان بحیث یک گروه مزدور و اجنبی نگاه می کنند و این نگاهء اجنبی ستیزی هر از گاهی تاریخ ناشاد این کشور را رقم زده و مهاجمان و گروه های مزدور را در هر مقطعی از زمان بالاخره خجل گردانیده و شکست داده است. طالبان بدانند که دیر یا زود فصل نامیمون حکومت داری آنان به پایان خواهد رسید. طالبان بدانند که حکومت ها با کفر بقا پیدا می کند و اما با ظلم نه. طالبان بدانند که دیر یا زود در معرض داوری خدا و مردم و تاریخ قرار خواهند گرفت و زمامداری آنان به داوری گرفته خواهد شد. بدون تردید در این داوری ناکام  و با سایر مستبدان تاریخ هم سرنوشت خواهند گردید. در این صورت در صف محکومان سیاه کار  تاریخ جای خواهند داشت و به چوبه دار تاریخ حلق آویز خواهند شد. یاهو 

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت