مهرالدین مشید

 

هم گسیختگی های گروهی و قومی و دورنمای سیاسی افغانستان
دورنمای سیاسی و آشفتگی های گروهی و قومی در افغانستان


  در این شکی نیست که ساختار های سیاسی و نظامی و اقتصادی و اجتماعی و فکری و فرهنگی افغانستان را بیش از چهار دهه جنگ تخریب کرده و کاخ تمامی ارزش های معنوی و مادی و مناسبات و ارتباطات را فرو ریخته است. با حاکمیت طالبان همه ساختار ها و ارزش ها یکسره فرو ریخت و دیوار های بلند و شکوهمند اعتماد و باور در میان مردم فرو افتاد. اکنون آشفتگی ها و نابسامانی های خطرناک در تمامی عرصه های سیاسی و گروهی و مذهبی و قومی در کشور حاکم شده است. با این آشفتگی ها و گسستگی ها و شکستگی ها چه دورنمای سیاسی را در کشور می توان پیش بین شد.
  افغانستان پس از کودتای هفت ثور  سال
۱۳۵۷ وارد بدترین و خطرناک ترین بحران سیاسی و اجتماعی گردید. هرچند این کودتا به ظاهر آرام و بدون خون ریزی جدی به پیروزی رسید و تنها مقاومت داوود سبب شد تا در اطرف ارگ درگیری محدودی صورت بگیرد. این درگیری هم با کشته شدن داوود به پایان رسید. شگفت آور اینکه بسیاری از این کودتاه گران؛ آن خورد ضابطان و افسران نظامی بودند که کودتای ۲۶ سرطان به رهبری داوود را به پیروزی رسانده بودند.
کودتای داوود در واقع نخستین ضربه به پیکر سیاسی و اجتماعی افغانستان بود که در واقع به مثابهء عامل اصلی فاجعهء کنونی به حساب می رود. به شهادت رساندن میوندوال و انجنیر حبیب الرحمان به مشورهء رهبران حزب دموکراتیک خلق و حاکمیت استبدادی داوود انفجاری بود پس از کودتاه بود که رهبران گروه های جهادی و سیاسی افغانستان را وابسته به پاکستان کرد. کودتای ثور در واقع سند وابستگی ذلت بار رهبران جهادی را به پاکستان توشیح نمود. حاکمیت استبدادی رهبران حزب خلق و کشتار های بی‌رحمانه در پولیگون پلچرخی و بمباران ها و به زندان کشیدن ها و ده ها جنایت دیگر رهبران حزب خلق افغانستان را به بزنگاهء حق و باطل تاریخ بدل کرد؛ اما هزاران دریغ و درد که رهبران بدنام و فاسد و خودخواه و خودکامهء جهادی حماسه های راهیان راهء آزادی را به معامله گرفتند. این معامله گری ها افغانستان را به پرتگاهء جنگ گروهی افگند. خطای سیاسی و خیانت رهبران جهادی به پاکستان فرصت داد تا بر پشت نوکر پیشین جهادی خود دست نه بگذارد و به کمک آمریکا و عربستان و دلالی های خلیل زاد و غنی و کرزی و احدی و سایر مزدوران؛ طالبان را بسازد. این گروه تروریستی حکومت مجاهدین را به نام حکومت شر و فساد سرنگون کردند. آمریکا به بهانه حادثهء یازدهم سپتمبر به افغانستان حمله و طالبان را در کمتر از چهل روز سرنگون نمود. بازهم آمریکا به مشوره پاکستان هزاران طالب را از کندز به کراچی و کویته و اسلام آباد انتقال داد. حکومت موقت بر بنیاد موافقت نامهء ناکام و ناقص بن به ریاست کرزی تشکیل شد. کرزی پس از دو دوره ریاست جمهوری با دست یازی به تقلب گسترده به سود غنی فاسد ترین حکومت را به غنی تسلیم نمود و غنی هم در یک زد و بند سیاسی با شبکهء حقانی و آی اس آی ارگ را به شبکهء حقانی سپرد که معروف به بازوی ملیشه ای ارتش پاکستان است.
از آنچه گفته آمد، افغانستان پس از سقوط ظاهرشاه بوسیلهء داوود که محور اصلی منازعه میان داوود و ظاهرشاه و سردار ولی را شاه دخت بلقیس تشکیل می داد و داوود خواهان ازدواج با او بود. نخستین انفجار سیاسی و نوعی از هم گسیختگی سیاسی و اجتماعی را تجربه کرد که در نتیجهء آن آرزو های مردم مظلوم افغانستان زیر کرچ و کلاهء داوود، خیلی مظلومانه زیر نام خیلی زیبا یعنی جمهوریت اول ذبح شد.
کودتای هفت ثور دومین انفجار سیاسی و اجتماعی در افغانستان بود که تمامی ساختار های سیاسی و نظامی و اجتماعی و فرهنگی را در معرض از هم پاشی قرار داد. این از هم پاشی با حاکمیت کمونیستان هر روز گسترده تر شد؛ اما در بیرون موجی از وحدت و همیاری و همکاری اسلامی و ملی همه جانبه میان مردم در سراسر افغانستان برضد شوروی و دست نشانده گان آن بوجود آمد. این وحدت ملی مبارزهء مشترک برضد شوروی را قوام بخشید و راز شکست شوروی هم در همین نکته نهفته بود؛ اما وابستگی رهبران جهادی به پاکستان و ایران سبب شد تا این هم یاری و وحدت و هماهنگی در زیر پای فریب رهبران جهادی بشکند. این نفاق و شکستگی پس از سرنگونی نجیب و جنگ های تنظیمی میان مردم آشکارتر شد. با حاکمیت طالبان در دور اول و کشته شدن مزاری بوسیلهء طالبان نه تنها میان جریان های سلفی و افراطی و اخوانی یا اسلام سیاسی درز آشتی ناپذیر ایجاد گردید؛ بلکه تضاد های مذهبی و قومی نیز در کشور افزایش پیدا کرد. در این دوره از هم گسیختگی های اجتماعی و گروهی و قومی در کشور بیشتر گردید.
هرچند سرنگونی طالبان و تشکیل حکومت موقت باب تازهء سیاسی را همراه با امیدهای تازه در کشور گشود؛ اما انتخاب افراد فاسد شامل جهادی ها و لیبرال ها و تکنوکرات ها به رهبری کرزی در این حکومت، افغانستان را نه تنها به فاسد ترین کشور های جهان؛ بلکه به جزایر قدرت های گروهی و قومی و می و مذهبی بدل کرد. کرزی با کمک به طالبان و نیرومند ساختن آنان با دست یازی به تقلب گسترده غنی را به قدرت رساند. کرزی امیدوار بود که فصل پوتین و یلدسین را در افغانستان تکرار کند؛ اما غنی او و دستهء او را فریب داد. میراث فساد و قوم گرایی کرزی به غنی انتقال کرد‌. غنی نه تنها از میراث کرزی حمایت کرد؛ بلکه از آن مواظبت کرد و آن را به اندازهء کافی رشد داد. غنی توانست؛ در نقش خان قبیله بهتر از کرزی بدرخشد و در انحصار گرایی و قوم گرایی و فساد اداری و اخلاقی سرآمد روزگار خود گردید. غنی پس از دیدار با رئیسان ارتش بریتانیا و پاکستان؛ بالاخره در
۱۵ آگست افغانستان را به آی اس آی حقانی سپرد و رسم قبیله را زنده نگهداشت.
طوری که در بالا ذکر شد، افغانستان پس از کودتای داوود و آغاز نخستین جمهوریت در افغانستان پیش از آنکه وارد تحولات بزرگ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی شود و به توسعهء سیاسی و اقتصادی لازم دست یابد؛ برعکس پس از کودتای هفت ثور دچار بحران شدید در تمامی عرصه ها گردید. پیش از آنکه مردم ما ثمرهء جمهوری اول را بچینند؛ حاصل نارسیدهء آن به تاراج توفان جمهوریت دوم زیر نام جمهوری دموکراتیک تیپ شوروی رفت. به همین گونه در تحولات بعدی که منجر به تشکیل حکومت مجاهدین و امارت طالبان شد؛ بجای اینکه کشور به سوی تعالی و ترقی صعود کند و با تاسف که همه چیز معکوس رقم خورد. پس از سقوط طالبان و تشکیل جمهوریت چهارم هم دیدیم که وزش باد و باران آشفتگی ها در تمامی عرصه های سیاسی و اقتصادی به گونهء دیگری ادامه یافت و تا آنکه در نتیجهء سازش غنی، طالبان بر فاسد ترین حکومت و فاسد ترین رهبران بیست سال اخیر غلبه حاصل کردند و در نتیجه خرمن جمهوریت برای همیش در افغانستان حریق گردید و اکنون همه بویژه آنانی در سوگ آن نشسته اند که آینده افغانستان شگوفا و مترقی را در سایهء نظام جمهوریت تصور می کردند. باتاسف که این جمهوریت قربانی فساد و عقب گرد کرزی فاسد و غنی فاسدتر و خاین تر از کرزی گردید. بجای اینکه کرزی و غنی در راستای نهادینه شدن ارزش های جمهوریت بحیث یک نظام مردم سالار کار صادقانه انجام می دادند؛ برعکس با تقلب های گستردهء انتخاب های ریاست جمهوری و حمایت مفسدین و زنباره ها و گسترش فساد  راه را برای حاکمیت طالبان هموار کردند.
افغانستان از کودتای داوود تا کنون وارد چندین گسست و آشفتگی سیاسی و اجتماعی شده که بر ساختار های اقتصادی و فرهنگی تأثیر ناگوار وارد کرده است. افغانستان در کودتای داوود در
۲۶ سرطان ۱۳۵۲ نخستین گسست ، در کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ دومین، در سرنگونی نجیب در ۸ ثور ۱۳۷۱ سومین، در سرنگونی حکومت مجاهدین چهارمین، در سرنگونی امارت طالبان پنجمین و در سرنگونی جمهوریت ششمین گسست سیاسی و اجتماعی را پشت سر گذاشته است. افغانستان در تمامی این مدت ۴۸ سال یک دور عقب گرد را تجربه کرده است و اکنون با آمدن طالبان هنوز هم گراف آن سیر صعودی را طی می کند. با تاسف که در افغانستان تحت حاکمیت طالبان هیچ نشانه ای از پیشرفت و تحول رو به مثبت دیده نمی شود که دورنمای بهتر سیاسی و اقتصادی کشور در آینده خوش بین بود.
آمدن طالبان در واقع آخرین تکانه بود که تمامی فرصت های پیش گیری از گسست و فتور و آشفتگی گذشته را از میان برد. کرزی و بعد غنی با سیاست های استبدادی و قومی و انحصاری بزرگ ترین جفا را درحق مردم افغانستان مرتکب شدند. به بهانه های گوناگون میان گروه ها و اقوام و مذاهب و حلقه ها و شخصیت های سیاسی اختلاف را دامن زدند. غنی بخاطر بقای حاکمیت فاسد خود تا آخرین لحظهء فرار از ایجاد اجماع سیاسی در کشور طفره رفت و به بهانه های گوناگون مانع به پیروزی رسیدن گردید. وی از آغاز تا پایان ماموریت ضدملی و ضد مردمی خود در راه مذاکرات دوحه سنگ اندازی کرد و دنبال چاه کنی ها برای اغفال مردم بود و آخر خود اش در چاهی افتاد که به دیگران حفر کرده بود.
سیاست های تفرقه افگنانهء غنی فاصلهء گسست های سیاسی و اجتماعی میان گروه ها و اقوام و مذاهب را افزایش داد. گسست های اجتماعی و سیاسی از لحاظ علمی، موضوع اصلی مطالعه جامعه شناسی سیاسی است. این گسست ها زمانی از میان می روند که به جنبش بدل شوند؛ زیرا گسست ها سطح برخورداری از امكانات عمومی و ثروت های ملی را کاهش داده و منجر به محرومیت های ساختاری و زیربنایی مانند رفاهء اقتصادی و بهره مندی های اجتماعی و از همه مهمتر مشارکت سیاسی می‌شود که حوادث خطرناک سیاسی را در پی دارد. ار همین رو است که مردم افغانستان از پنج دهه بدین سو در بی ثباتی کشندهء سیاسی و اجتماعی بسر می برند. حکومت های گذشته و حالا طالبان مشارکت سیاسی را دست کم گرفته اند. در حالیکه مشارکت سیاسی و توسعه اقتصادی، مقابله با بیکاری و رشد فراگیر پادزهر افراط گرایی در افغانستان است. اکنون این ها یکی از عوامل گسست های کشندهء اجتماعی و سیاسی در کشور به حساب می رود. مارتین لوتركینگ در این مورد سخن زیبایی دارد. وی می گوید: 'هیچ چیز خطرناكتر از این نیست كه جامعه ای بسازیم كه در آن بیشتر مردم حس كنند هیچ سهمی در آن ندارند. مردمی كه حس می‌كنند سهمی در جامعه دارند از آن جامعه محافظت می‌كنند.
این همه گسست های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی که از پنج دهه بدین سو بر شانه های مردم سنگینی می کند و بساط اعتماد و باور را از زیر پای سیاستگران و رهبران و گروه های سیاسی و قومی و مذهبی و حلقه های سیاسی و شخصیت ها جمع کرده است. اکنون همه چنان هاج و واج مانده اند که حتا از فرط بدنامی جرات مخالفت در برابر ،طالبان جببهه گیری ‌در برابر آنان را ندارند. اينان از فرط روی سیاهی ناگزیر شده اند تا از یگان شب نشینی های خویش صفایی سیاسی بدهند و بی شرمانه اعلان شورای خیالی بکنند  تا به خود اتمام حجت نمایند. در حالی که به همگان آشکار است؛ رهبران جهادی و سیاسی و ملی و میانه چنان ورشکست شده و در توفان گسست های سياسی و اجتماعی خورد و خمیر و منزوی شده اند که شاید افغانستان در چندین دههء دیگر شاهد جریان مستقل سیاسی و اجتماعی نباشد که قدرت مانور در برابر طالبان را نداشته باشند. ممکن همگی به اجماع رسیده باشند که توان رویارویی سیاسی و نظامی با طالبان را از دست داده اند و ار ز سویی هم درک کرده اند که طالبان یک گروهء شبه نظامی و استخباراتی اند. بنا براین هرگونه مبارزهء سیاسی در برابر طالبان را منتفی و بی فایده دانسته اند و از این رو
۱۸۰ درجه عقب نشینی کرده و میدان را برای طالبان خالی کرده اند. گفته می توان که برای سال های درازی آشفتگی های سیاسی و گسست های اجتماعی در موجی از خشونت ها و تضاد های قومی و زبانی طالبان کشور را تهدید خواهد کرد و دورنمای سیاسی کشور را تیره و تارتر خواهد نمود. بنابراین دورنمای سیاسی کشور تحت سیطرهء آهنین طالبان ناروشن و مبهم  و سرنوشت مردم افغانستان هم بدتر از آن و کشتی آرزو های شان در گل نشسته خواهد بود. این شعر حافظ مصداق روشنی بر حال و هوای مردم ما است:
شب تاریک و بیمی موج گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبک ساران ساحل ها
شاید شماری ها بازی های طالبان با آمریکا را نوعی استقلال طلبانه و اقتدار ملی خواهانه توجیه کنند. در حالی که برتری خواهی های زبانی زبان ستیزی و تعصب و امتیاز طلبی های قومی و سرکوب اقوام دیگر بوضوح حکایت از تطبیق سیاست پاکستان در افغانستان را دارد و طالبان جز گروهء مزدور و عامل عمق استراتیژی نظامیان پاکستان چیزی بیش تر از این نیستند‌. طالبان آنقدر بر زخم های اختلاف های قومی و زبانی و مذهبی نمک پاشی کرده اند. افغانستان چنان در آشوب سیاسی و اجتماعی و اقتصادی فرو رفته و شخصیت ها و گروه های سياسي و قومی و مذهبی درگیر خود شده اند و از در و دریچه زخم آلود کشور تعصب قومی و زبانی شعله ور است که حتا در تاریخ افغانستان پیشینه ندارد. تاسف بار این که شماری جوانان آگاهانه و ناآگاهانه به این آتش هر روز بیشتر هیزم می ریزند. این آتش افروزی ها در واقع آبی است که در آسیاب دشمن سرازیر می شود. فضای کشور چنان مغشوش و از هم گسیخته و متشنج است که دهه های دیگر افغانستان از تلک خرس پاکستان رهایی پیدا نخواهد کرد و بویژه اکنون گروه ها و حلقه ها و شخصیت های سیاسی کشور توانایی و ابتکار و نفو د مردمی و قدرت خود را از دست داده اند و شاید قرن های ديگر افغانستان به حاکمیت و اقتدار ملی نرسد. طالبان هنوز هم فرصت دارند تا با گروه های تروریستی مقاطعه کنند و برای تشکیل یک حکومت قانونی از طریق انتخابات و تعیین نوعیت نظام سیاسی در کشور دست به کار شوند. در غیر این صورت حتا احتمال دارد که قدرت های منطقه و جهان با استفاده از داعش بار دیگر افغانستان را به جغرافیای جنگ نیابتی بدل کنند. یاهو

 

 

 


بالا
 
بازگشت