مهرالدین مشید

 

خستگی جهان از جنگ افغانستان؛ فرصتی برای طالبان و چالشی برای مردم افغانستان

چشم اندازی بر فردا های ناروشن افغانستان

 

جنگ های طولانی  افغانستان که پس از کودتای هفت ثور سال  1357 بدینسو آغاز گردید و تهاجم شوروی و شکست آن بوسیله ی مجاهدین و بعد ظهور طالبان و حمله ی امریکا به افغانستان و سقوط طالبان و بالاخره تحویلی ارگ به طالبان را در پی داشت که پی آمد های ناگوار آن هر روز گریبانگیر مردم افغانستان است. هرچند این جنگ های طولانی مردم افغانستان را بیشتر از همه خسته و زمین‌گیر کرده است؛ اما این جنگ ها کشور های جهان بویژه کشور های درگیر در موضوع افغانستان را نیز خسته و دلگیر گردانیده است. این خستگی و دل زده گی در واقع فرصتی برای طالبان و چالشی بزرگ برای مردم افغانستان است که هر روز بر دشواری های آنان می افزاید و رنج های شان را بی پایان تر می نماید.

پس از فروپاشی جمهوریت و به قدرت رسیدن طالبان اوضاع سیاسی، اجتماعی، امنیتی و نظامی در افغانستان چنان به شدت دگرگون شد که برای همگان شگفت آور بود. پس از به قدرت رسیدن طالبان گروه‌هایی دست به مقاومت نظامی زدند؛ اما تا کنون از سوی هیچ کشوری مورد حمایت قرار نگرفته اند که این نشانه ی آشکار خستگی کشور های منطقه و جهان از جنگ افغانستان است. این دل زده گی سبب شده تا کشور های جهان با تعامل با طالبان را بگشایند و حاضر به حمایت از گروه‌های مخالف طالبان نشوند.

این حالت در ضمن آنکه افغانستان را وارد یک بحران جدید کرده است و در عین زمان فرصت ها و چالش های تازه ای را بر سر راه ی طالبان و مردم افغانستان به بار آورده است. این فرصت حیثیت شمشیر دو لبه را برای ، طالبان دارد که با استفاده از آن می توانند، برای نجات افغانستان و مردمش فداکاری های انسانی و کار های موثری انجام بدهند و برای پایان دادن به بحران مشروعیت سیاسی که عامل بحران سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و هویتی در کشور شده است، تصمیم های موثر و بنیادی برای نجات افغانستان و مردمش اتخاذ نمایند. از سویی هم طالبان با استفاده از این فرصت می توانند، با کوبیدن کیبل و چماق بر سر و دوش مردم افغانستان زیر چتر صدور فرمان های پی در پی ملاهبت الله  حکومت استبدادی و ضد ارزش های ملی و بین المللی را بر مردم افغانستان تحمیل کنند. معلوم است که این دو گونه تصمیم گیری، دو رویکرد و دو نتیجه‌ی متفاوت را در بر دارد. نتیجه ی نخستین ‌رسیدن افغانستان به یک حکومت مشروع و قانونی و پاسخگو و طرف قبول مردم این کشور و کشور های جهان و سازمان ملل است؛ نتیجه ی دومی که ادامه ی وضعیت کنونی است، هرچند ثبات نسبی و زودگذر را در بر دارد؛ اما از رنج های بی پایان مردم افغانستان چیزی کم نمی کند؛ بلکه روز تا روز افغانستان را در سطح منطقه و جهان منزوی تر ساخته و آینده ی ناروشن و مبهم را برای مردم افغانستان رقم می زند.

هرچند تصمیم نخستین برای رهبران طالبان زیان آور و از قدرت گروهی و قومی آنان می کاهد؛ زیرا که تشکیل حکومت فراگیر حیثیت کوبیدن میخ بر دروازه ی قدرت ملاهبت الله را دارد که پس از آن نه امارتی وجود دارد و نه امیری که با زنجیر فرمان های مطلقه و یک طرفه هر روز دست و پای زنان و مردان افغانستان را ببندد و امارت یک تنه و مطلق العنان و استبدادی ملاهبت الله را بر آنان تحمیل کند. هرچند این تصمیم در کوتاه مدت برای رهبران طالبان و امارت آنان خطرناک و خطر ساز است؛ اما در دراز مدت بزرگ ترین افتخار به رهبران طالبان خواهد بود و نسل های آینده هرگز این فداکاری رهبران طالبان را فراموش نخواهند کرد. هنوز هم این فرصت موجود است و رهبران طالبان می توانند، از خود جسارت نشان بدهند و با تصمیم  متهورانه افغانستان را از بحران کنونی برای همیش نجات بدهند. طالبان در این زمینه می توانند، با استفاده از قدرت کار های مهم و بنیادی را انجام بدهند و برای ساختار یک حکومت فراگیر و همه شمول و مورد قبول مردم افغانستان گام های اساسی و طرح بنیادی را بریزند که آینده ی روشن و با ثبات را در یک حکومت انتخابی برای مردم افغانستان ترسیم نمایند. با تاسف که واقعیت های موجود طالبانی حکایت دیگری از اوضاع نابسامان و بحران زده ی افغانستان و چگونگی رهبران طالبان دارد که برآورده شدن خواست های بالا را بیشتر از یک خیال به تصویر نمی کشد.

این در حالی است که افغانستان و مردم آن حالا تحت حاکمیت استبدادی طالبان روز های دشوار و نفس گیری را پشت سر می گذارند و با موجی از وحشت، دهشت و توهین همراه با فقر و تنگدستی بی پایان فردا های ناروشن را به انتظار نشسته اند. اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی افغانستان طوری است که هرگز چشم انداز روشنی بر آینده ی ناروشن افغانستان نمی توان داشت؛ زیرا گروهی که دیروز در همکاری نزدیک با شبکه های استخباراتی منطقه با وحشتناک ترین حمله های انتحاری بر شفاخانه ها، مرکز های آموزشی، چهار راه ها و کشتار های جمعی و بیرحمانه آسایش و رفاه را از مردم افغانستان گرفتند و کم ترین ترحم به کودکان و دانش آموزان و زنان و مردان این کشور نکردند. امروز که آنان بر اریکه ی قدرت نشسته اند و با کیبل و چماق و گذاشتن پاشنه های شان بر سینه های مردمان این سرزمین بر آنان حکومت می کنند. از چنین گروه جز آینده ی مبهم و ناپیدا چه انتظاری می توان داشت.

جز انتظاری چالش آفرین و دردناک که هر لحظه سنگ بزرگتر دشواری ها را بر سر راه ی مردم افغانستان می گذارد. تن ندادن طالبان به فرصت های خوب کنونی سبب شده تا مردم افغانستان هر روز با چالش ها و دشواری های تازه به تازه دست و پنجه نرم کنند. آنهم چالش هایی که هر روز بیشتر بحران آفرین می شوند و در سایه و روشن آن اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی افغانستان هر روز پیچیده تر می شود. هر قدری که اوضاع پیچیده تر می شود؛ به همان اندازه رهبران طالبان بی خیال تر و بی باک تر می شوند و بهای سنگین آن را در موجی از فقر، تنگدستی، بیکاری، توهین و سرکوب بیرحمانه ی زنان و مردان افغانستان می پردازند.

هرچند انتظار خوب از گروه ی طالبان خیال و گمانی بیش نیست؛ زیرا روایت های تاریخی حکایت از آن دارد که سرنوشت باشنده گان این سرزمین از آغاز تا کنون در هر مقطعی از تاریخ بیشتر دستخوش حوادث ناگوار تاریخی بوده و مردمان آن در هر برهه ای از زمان با دشواری های گوناگون داخلی و خارجی چه رخداد های نفاق انگیز داخلی و چه هجوم قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای روبرو بوده اند. در این سرزمین ژرفنا و پهنای حوادث آنقدر  عمیق و گسترده بوده که مردمان آن هرگز فرصت بهتر زیستن در رفاه و آسایش را تجربه نکرده اند. هرگاه رخداد های داخلی و خارجی این سرزمین را. طول تاریخ آسیب شناسی شوند و خسارت های مادی و معنوی برآمده از اختلاف های درونی حاکمان و زمامداران داخلی این کشور با ضرر های برخاسته از هجوم کشور گشایان جهان از سکندر تا موری های هند، کوشانی ها، ساسانی ها، اعراب، چنگیز، صفوی ها، بریتانیا، شوروی و بالاخره امریکا ارزیابی و سره و ناسره شوند؛ به خوبی فهمیده می شود، بلایی را که حاکمان و زمامداران این سرزمین بر سر مردمان آن روا داشته اند، به مراتب بزرگتر و پرحجم تر از مصیبتی بوده است که مهاجمان بر مردم این سرزمین تحمیل کرده اند.

هرگاه حوادث بیشتر از چهار دهه‌ی گذشته در کشور به نقد و تحلیل گرفته شوند؛ در یک سبک و سنگینی مختصر حقایقی آشکار می گردد که از نقش ویرانگرانه ی زمامداران، رهبران گروه‌های سیاسی چپ و راست تا طالبان و سیاستگران افغانستان پرده بر می دارد. نه تنها این؛ بلکه این زمامداران و رهبران خود عاملین تجاوز و جاده صافکاری نیرو های مهاجم در افغانستان بوده اند. چنانکه وحشت و دهشت آفرینی و به زندان کشاندن ها و کشتار های گروهی در پولیگون پلچربی بوسیله یرهبران حزب دموکراتیک خلق پس از کودتای هفت ثور فراتر از وحشت آفرینی ها تباهی های سربازان شوروی بود. به همین گونه خسارت های گروه‌های جهادی به ویژه پس از سقوط حکومت نجیب به مراتب زیانبارتر از  تجاوز شوروی بود. این گروه ها نه تنها کابل را ویران و هزاران کابلی را کشتند؛ بلکه زمینه ی ظهور طالبان را نیز فراهم کردند. بلای طالبانی ایکه امروز دامنگیر مردم افغانستان است، عامل اصلی آن گروه‌های جهادی است. اینکه طالبان به نام جهاد با آمریکا چه بلایی را پیش از قدرت بر سر مردم آوردند و امروز چگونه مردم افغانستان را در وحشت و دهشت و سیاه روزی کشانده اند. قصه ی ویرانگری و تباهی آنان بزرگتر از " هفت من" مثنوی است.

از آنچه گفته آمد، آشکار می شود که در طول تاریخ بویژه در چهار دهه ی اخیر بیشترین آسیب را زمامداران مزدور و خاین و رهبران گروه های جهادی و سیاسی و حالا هم طالبان بر مردم افغانستان تحمیل کرده اند. پس با این حال اکنون از گروه ی طالبان به مثابه ی مزدوران گوش به فرمان نظامیان پاکستان چه انتظاری می توان داشت. شگفت آور اینکه هنوز آشکار نیست که ملاهبت الله بصورت فزیکی وجود دارد یا اینکه نامی است که زیر چتر آن جنرالان پاکستانی بر مردم افغانستان حکومت می کنند. این بازی های مزدور منشانه و ضعیف رهبران و زمامداران افغانستان سبب شده که جنگ و بحران در افغانستان هر روز بیشتر دامن باز کند. امروز کار بجایی رسیده است که جنگ های بی معنای افغانستان طی نیم قرن گذشته شور و احساسات مردم را به گروگان گرفته و حتا برای خارجی ها خسته کن شده است. این در حالی است که فرصت های خوب از دست رفته و فرصت های پیش رو هم در حال از دست رفتن اند و دشواری ها هر روز بیشتر از روز دیگر مردم افغانستان را زمین‌گیر کرده است. یاهو

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت