برگردان از هالندی: طارق پيکار

منبع: روزنامۀ مردم

افغانستان،

شتابزده گی و پيامدهای ناگوار

 

متنِ مصاحبۀ «توم کوُنيگس» "Tom Koenigs"، نمايندۀ فوق العادۀ سرمنشی سازمان ملل متحد و سرپرستِ ادارۀ «يوناما» "Unama" در افغانستان.

بازسازیِ افغانستان مسأله ييست، که نبايد به آن کم بها داد!

«توم کوُنيگس» 

آقای «توم کوُنيگس»، نمايندۀ فوق العادۀ سرمنشی سازمان ملل متحد در افغانستان، ناظرِ فعاليتهای «اقتصادی- اجتماعی» «16» ادارۀ موجودِ مربوط به سازمان ملل در افغانستان به نامِ «يوناما» نيز ميباشد.

موصوف، ضمن مصاحبه يی از عملکردهای حکومتِ کرزی و «جنرال ريچاردسِ انگليسی» قوماندانِ قوتهای «ايساف» "ISAF" (تأمين کنندۀ آرامش) در اين کشور انتقاد نموده، آنان را به شتابزده گی متهم مينمايد. 

آقای «کوُنيگس»، داشتنِ سنجش و حوصله مندی را برای حل معضله های امنيتی، اجتماعی، سياسی و اقتصادی افغانستان عاجل و ضروری ميپندارد. 

به نظر وی اگر وضعيتِ امنيتی در مناطق مختلف، از جمله در جنوب افغانستان بی ثبات هم باشد، ضرورتِ عملکردهای سريع و ناسنجيدۀ نظامی به يقين پيامدهای دلخراشِ انسانی داشته، راهِ حل معقول برای بحرانِ موجود نخواهد بود؛ چنانکه بُمباردمانهای اخيرِ مناطق جنوبی و جنوبغربی افغانستان و ارسال قوتهای نظامی به آن جاها شاهد اين ادعاست! اما با تأسف که نظاميان مؤظف مربوط به «ايساف» عواقب اين گونه عملکردها را به وجه لازمی درک کرده نميتوانند، آنان صرف ميخواهند در وضعيت حضور غالب داشته باشند، که اين کار به ساده گی امکان پذير نميباشد.

عمليات نظامی، اقدامهای تروريستی و بُمبگذاريهای متقابل که از جانب نيروهای طالبان انجام مييابد، اکثراً منجر به از بين رفتنِ انسانهای بيگناه و باشنده گانِ فقير گرديده، (هشتادوپنج درصدِ) تلف شده گان را تا به حال بيگناهان و افراد مُلکی تشکيل ميدهند.

از جانبی، ما شاهدِ عمليات و اقدامهای نظامیِ کاملاً اشتباه آميز قوتهای «ناتو» نيز ميباشيم؛ چنانکه، به تاريخ «24- اکتوبر سالِ 2006م.» در ولايت قندهار، در اثر حملۀ هوايی نيروهای مذکور، «31» نفر غيرنظامی هلاک گرديدند. مشکل عمدۀ نيروهای نظامی ناتو در افغانستان اين است، که آن ها صرفاً انجام عمليات هوايی (بُمباردمانِ) مناطق را برتری نظامی خود نسبت به مخالفان ميپندارند، که آن هم به قتل و کشته شدنِ غيرنظاميان می انجامد و کدام دستاوردِ مثبت برای بهشد وضع و آيندۀ افغانستان همراه ندارد.

قوماندانی قوتهای موجود چند مليتی در افغانستان، تنها راهِ جنگ را جهت برقراری صلح در پيش گرفته، توسل به راههای ديگری، از جمله: دپلوماسی، تقويتِ همه جانبۀ ادارۀ دولتی و پلانهای انکشافی را هنوز نيازموده اند؛ چون که تحقق راههای مذکور زمان، حوصله مندی و بذلِ توجه جدی و همه جانبه را ايجاب مينمايد؛ بناً، (بازسازی افغانستان مسأله ييست که نبايد به آن کم بها داد!)، طوری که در طول پنجسال گذشته واقع شد. مثلاً، قبل از احداث مکتب در محلی، بايد نخست با سرانِ محل موضوع را مطرح و توضيح نموده و بعداً با کسب پشتيبانی و جلب همکاری مردمِ محل دست به اقدام زد؛ اين شيوه در ثمربخشی کارِ اُرگانهای مددرسانی و بازسازی خواهد افزود.

بايد اعتراف نمود، که روی عواملِ متعددی از جمله:

- نرسيدن و نپرداختنِ کُمکهای پولی وعده شده، از طرف کشورهای متعهد برای بازسازی افغانستان، اين پروسه خيلی پاسيف و حتی ناممکن جلوه مينمايد. در کوسوُ «Kosovo»، جايی که «کوُنيگس» از سالِ 1999 تا 2002م.، به حيث نمايندۀ ملل متحد کار ميکرد، به گفتۀ او، سالانه برای هر فردِ «کوسوُيی» پولِ بيشتر تخصيص و پرداخت ميگرديد، در حالی که در اين جا (افغانستان) وضع زنده گی به مراتب بدتر و خطرناکتر از آن جا (کوسوُ) تلقی ميگردد.

- عامل بازدارندۀ ديگر، ناامنی شديد در ولايتهای جنوبی بوده، به مشکل ميتوان نهادی را جهت کار در عرصۀ بازسازیِ آن مناطق فعال ساخت. به طور مثال، از اوضاع نامناسبِ امنيتی ولايتهای اُرزگان و هلمند ميتوان نام بُرد.

- مهمترين عامل و مانع، عدم داشتنِ امکانها و شرايط برای سازماندهی دموکراتيک و انتخابی اداره- در واحدهای اداری، در سطوح مختلفِ محلی، شهری، ولايتی و مرکزی بوده؛ صرف از ايجاد قِسماً دموکراتيکِ ادارۀ کابل ميتوان نام بُرد؛ اما، در اطراف و ولايتها انتخابی بودنِ ترکيب اداریِ واحدها پديده ييست ناآشنا و نامعمول.

بايد تذکر داد، يکی از دلايلی که پديدۀ انتخابی شدنِ اداره را سد ميشود، ضعفِ بیحد و امکانهای ناچيز مالی دولت مرکزی ميباشد. ايجاد چنين ساختارهای انکشافی طالبِ هزينه های هنگفتيست که دولت حامد کرزی تا هنوز در اختيار ندارد. 

- برعلاوۀ دشواريهای عينی ذکرشدۀ بالا، ريشه داشتن، نفوذِ معنوی و جاگيری طالبان در ميانِ باشنده گان و اهالی سادۀ مناطقِ آشوبزده بوده، زمينه های کاری را برای اُرگانهای انکشافی مشکلتر و نامساعدتر ميتواند بسازد.

از ديدگاه آقای «کوُنيگس»، جنگ عليه طالبان، از بسياری جوانب مشابهِ يک مبارزۀ سياسيست. يعنی، عليه رهبری سابقِ طالبان ميشود با نظامیگری (جنگ) به مبارزه پرداخت. اما، در مقابل برای نجات افرادِ عادی و جوانانی که بنا بر عوامل مختلف، مثلاً، روشِ نادرست و بی اعتنايی دستگاههای حکومتی در قبال حل مشکلهای مردم (فسادِ اداری)، بيکاری، فقر و تهيدستی و . . . مجبور به پيوستن در صفوف طالبان گرديده اند، بايد اقدامهای انسانی ديگری را به جز از جنگ روی دست گرفت.

 جامعۀ جهانی با پی بُردن به واقعيتهای عينی موجود در افغانستان، بايد تعهدهای انسانی شان را در راستای بازسازی آن کشور همه جانبه عملی نمايند.

- در خاتمه، از کشورهای ذيدخل جهان در پروسۀ تأمين صلح و بازسازی افغانستان خواهانم، تا برای جلب همکاری کشور پاکستان، جهت تحقق اهداف فوق جداً تلاش نموده، فراموش ننمايند که بدون سهمگيری مسؤولانه و همکاری واقعی پاکستان، بهبود وضع امنيتی و ثبات دايمی در افغانستان، بسا مشکل خواهد بود. (De Volks krant 19/12/06)

 

 

 


بالا
 
بازگشت