تاريخ سخن ميگويد: چگونه آمريکا شکارافراطيون شد؟

 

تهيه ، تدوين وپژوهش )راد مرد)

)قسمت نهم)

کشمکش ها وسراسيمگي ها

بهار آمد وليکن زود برگشت

درين ويرانسراي محنت آور

بهار آمد، دريغا از نشاطي

نه پيغام بداد ونه گشود در.

 

نه آتش بود ونه دوداز اجاقي

رهي نبود ازين درتا به آن در

فضايش شيگون بد مژده ميداد

همه بي باور و سرد و مکد ر.

 

بر آن فانوس كسي دستي نبرده

همان دربازنشد وبي صدا ماند

بر آ ن آئينه ي زنگا ر  بسته

فقط تصويري ازصيقل بجاماند .

 

بر آن حلقه كه كس بر د ر نكوبيد

درش را هيچكسي نگشوده  د يگر

بر آن پله كه بر جا مانده خاموش

نه نقش پا ي و نه تصوير از سر.

 

دلم عمري به هر بامي درنگ كرد

به هر كوهي صداي كرد و ايستا د

نيامد يک جواب ازدشت وکوه ها

نه خنده و نه گريه و نه  فريا د.

 

نه چوپاني ديدم که لب به ني برد

نه گل روئيد و نه پروانه پر زد

نه قهقه بود ونه مستي مستان

نه قلبي ناله برداشت ازسردرد .

ماموریت ناتو در افغانستان دورانی بحرانی را پشت سر می گذارد. احیای جنبش طالبان، فعالیت فرماندهان اپوزیسیون حکومت کابل که سعی دارند کنترول بر مناطق جنوب شرق را در دست بگیرند، تغییراتی کلی در استراتژی افغانی و تاکتیک ناتو را مطالبه می کند.  ناتو افزایش تعداد نیروهای بین المللی مساعدت به امنیت در افغانستان ISAF را اعلام کرده است. اکنون در آنجا حدود 40 هزار نفر نظامی خارجی وجود دارند که از آنها حدود 20 هزار نفر آمریکایی و 20 هزار نفر سربازان و افسران ناتو و متفقین آنها هستند. از اکتبر  سال 2006 میلادی، 12 هزار نفر سرباز آمریکایی تحت فرماندهی ISAF درآمدند. بدین ترتیب گروهان افغانی ناتو اکنون شامل 32 هزار سرباز و افسر است. احتمالاً گرایش به افزایش تعداد نیروهای ناتو ادامه خواهد یافت. از اواسط پاییز سال 2006، تمامی مسئولیت "آرام سازی" افغانستان بر دوش بروکسل نهاده شد. 

گروه ویژه افغانستان در ناتو طی دو-سه سال آینده بر چه ماموریت هایی باید تمرکز داشته باشد؟ در وهله اول، پایان دادن به مرحله برقراری حکومت افغانستان قرار دارد. برای اینکه از عهده این ماموریت استراتژیک برآمد، باید مشکل تاکتیکی را حل نمود.  "فرنسیس فوکویاما" بدرستی اشاره می کند که "در افغانستان هیچگاه حکومت در معنای معاصر آن وجود نداشته است. در زمان پادشاهی که تا سال های 70 ادامه داشت، زمانی که آشوب های سیاسی آغاز شدند، کشور بصورت کنفدراسیون قبایل و با حداقل رواج موسسات دولتی در خارج از کابل بود".  امروز افغانستان از لحاظ کارآیی دولتی اگر در مقایسه با سال های 1970 تغییر یافته باشد، تنها در جهت بدتر بوده است. و بعید است که امید داشتن به تغییراتی مثبت در آینده ای قابل دیدرس نیز لازم باشد. ناکافی بودن کمک مالی از سوی کشورهای غربی از روند مدرنیزه سازی افغانستان در 5 سال اخیر، و همچنین زمان از دست داده شده دلیلی برای خوشبینی در دست نمی دهند. از این رو می توان ارزیابی فرنسیس فوکویاما از آینده افغانستان را پیامبرانه دانست که گفته بود "اگر عظمت ماموریت و خساست آمریکا و سایر کمک کنندگان را بحساب آورد، امیدی به دورنمای ایجاد دولتی امروزی بجای دولت پیشین نیست".  بویژه که ناتو باید سعی کند مشکل ایجاد دولت کارآ در افغانستان را حل کند. حفظ خط مشی پیشین با تکیه بر یک نفر، یعنی "حامد کرزی" بی آتیه است. در سال اخیر اقتدار دولت مرکزی تضعیف شده است. در این رابطه "رودلف اشمیت" کارشناس غربی خاطر نشان می سازد: "هر چه دولت مرکزی بیشتر تضعیف شود، همان قدر نیز اقتدار آنانی که جنگنده و سلاح در اختیار دارند، افزایش می یابد. در محله های خود این افراد به رهبران نظامی تبدیل شده اند. برخی از آنها توانسته اند به مقام رسمی استاندار و رئیس پولیس برای خود و یا همکاران خود دست یابند. مرز بین حکومت آنان و حکومت کشور محو می شود".  امروز در کشور مهره های محبوب سیاسی وجود ندارند که بتوانند گروه های مختلف جامعه افغانی را بسیج سازند. تصور می شود که در سیستم سیاسی بی ثبات افغانستان، پایداری لازم می تواند یا از طریق فرد معتبر مذهبی (در این رابطه تجربه روسیه در چچن جالب توجه است که از احمد قادروف برای آرام سازی چچن در سال های 2000-2004 استفاده شد)، و یا اینکه سلسله پادشاهی که 30 سال پیش سرنگون شده بود به این کشور بازگردانده شود. همچنین ترکیب این دو پروژه سیاسی (مذهبی و سلطنتی) نیز ممکن است.  ماموریت ایجاد دولت در افغانستان، بطور تنگاتنگی مرتبط با مشکل تمامیت ارضی کشور است. علاوه بر این نبود مرز مشخص افغانستان-پاکستان و عدم حل "مسئله پشتونستان" نیز مزید بر تنش های نظامی-سیاسی در استان های جنوبی و شرقی افغانستان است.  سران ناتو، اگر حقیقتاً در بروکسل قصد داشته باشند مشکل طالبان را حل کنند، نباید از آن چشم پوشی کنند. مسلم است که از طریق حل "مسئله پشتونستان" باید سایر مسئله های سیاسی در افغانستان نیز حل شود. تا کنون متفقین غربی سعی داشتند افغانستان را "از بالا"، یعنی از کابل بسازند و "ستون قدرت" را از پایتخت به استان ها برسانند. اما منطقی تر خواهد بود که تیم های منطقه ای و بازسازی ISAF به تیم های ملی-بازساز تغییر یابند و طی یک تا دو سال آینده بیشترین توجه را به مسئله پشتونستان معطوف کنند.   علیرغم تلاش های ناتو بعید است که دولت موثری در افغانستان ایجاد شود. احتمال یک چنین پیشرفتی در اوضاع، بنا به دلایل بسیاری، به میزان کافی زیاد است. در این صورت، سران سیاسی ناتو باید آماده توسعه اوضاع در افغانستان همانند یوگسلاوی و فروپاشی کشور به تشکیلات ملی و جنگ داخلی باشند.  مشکل ایجاد دولت موثر در افغانستان، علاوه بر جنبه داخلی، از جنبه خارجی نیز برخوردار است. یکی از روندهای کلیدی سیاسی در افغانستان، عامل پاکستان است.  در اساس این عامل، هم دلایلی غیر مغرضانه (اعتراضات متقابل ارضی، مشکل مرزها، حل نشدن مسئله پشتونستان، استراتژی ایجاد و حفظ نقاط داغ در خاک یکدیگر بعنوان مکانیزم بازدارنده از تجاوز به یکدیگر) و هم مغرضانه (شایعات، سنن تاریخی، عدم اعتماد مقامات کنونی افغانستان که در نتیجه براندازی رژیم طالبان به قدرت رسیده نسبت به اسلام آباد که مدت بسیاری از جنبش طالبان حمایت می کرد) وجود دارد.  امروز مقابله بین کابل و اسلام آباد، بصورت جنگ سرد و بواسطه اقدامات غیر دوستانه سیاسی و تبلیغاتی است (مسئله متهم نمودن یکدیگر به توطئه و مبارزه ناکافی با تروریسم محبوبیت دارد).  واشنگتن و بروکسل در سال 2006 میلادی، تدابیری گوناگون را آزمودند تا  همزیستی مسالمت آمیز بین کابل و اسلام آباد را تامین کنند. جدیت مقامات غربی در ائتلاف افغانستان نسبت به مشکل در روابط افغانستان و پاکستان، دلیلی در دست می دهد که بتوان گفت واشنگتن و بروکسل به تهدید تشدید مناقشات بین کابل و اسلام آباد واقفند. دولت آمریکا سعی دارد مشکل "جلوگیری از جنگ" را به طریقه محدودسازی توان نظامی افغانستان حل کند.  اثباتی روشن برای این استراتژی، امتناع آمریکا از حمایت مطالبات حامد کرزی درباره افزایش نیروهای مسلح افغانی تا 200 هزار نفر است. و این  علیرغم این است که تعداد کنونی ارتش ملی افغانستان، اجازه نمی دهد که بطور موثری با جنبش در حال احیای طالبان مبارزه کند. واشنگتن بجای اینکه توان نیروهای مسلح افغانستان را افزایش دهد، ترجیح می دهد تعداد نفران ناتو در افغانستان را افزایش دهد و سعی در فعالیت بیشتر ناتو در "پروژه افغانی" دارد. یک چنین استراتژی دلیل دارد. افزایش تعداد ارتش افغانستان، می تواند منجر به تقویت نقش نظامیان در زندگی سیاسی کشور شود. با در نظر داشتن تنش های موجود در روابط افغانستان و پاکستان، و نیز پایان نیافتن "پروژه افغانی"، نمی توان تضمین نمود که وضعیتی بوجود نخواهد آمد که طی آن کابل سعی کند اختلافات با اسلام آباد را از طریق نیروی اسلحه حل کند. اما بعید است تا زمانی که ارتش افغانستان کم تعداد است، چنین وسوسه ای در سر مقامات افغانی بیاید.  امتناع آمریکایی ها از پرداختن به تقویت توان ملی نظامی افغانستان، حتی در برابر جنبش در حال احیای طالبان، حاکی از این است که امنیت پاکستان برای واشنگتن از اولویت بیشتری نسبت به ثبات در افغانستان برخوردار است. مسلم است که ماموریت اصلی برای ناتو در افغانستان نیز همین خواهد بود.  اما اجرای آن از ISAF بسیج منابع و پیش از هر چیز در مقابله با طالبان را مطالبه می کند. این مسئله نه تنها بواسطه پتانسیل در حال رشد طالبان، بلکه از طریق دورنمای تغییرات سیاسی جنبش طالبان نیز دشوار می شود. برای ناتو تشکیل نیروهایی با آمادگی نظامی و آماده پیروزی در میدان نبرد کم است. ناتو باید آماده این باشد که در سال های آینده طالبان می تواند از جنبشی اسلامی-رادیکالی در سال های 1990، به جنبش ملی-آزادی ساز پشتون ها با ادعا بر سراسر افغانستان تبدیل شود.  نگهداشتن افغانستان تحت کنترول ناتو، جلوگیری از مناقشه افغانستان-پاکستان، مبارزه با طالبان در جنوب و شرق افغانستان و خنثی سازی تلاش ها برای مدرنیزه سازی جنبش طالبان برای نیروهای ناتو از اهمیت استراتژیک برخوردارست. باید تاکید نمود که افغانستان از اهمیتی استراتژیک برای آمریکا برخوردار است. این کشور سبب می شود که واشنگتن نه تنها بر فراز ایران سایه بیندازد و پاکستان هسته ای را کنترول کند، بلکه با استفاده از تمایل هند به حل مسئله افغانستان، ترکیب ژئوپولیتیک جدیدی را در مرزهای غربی و جنوبی چین با درگیر نمودن نیروهای سیاسی کابل، اسلام آباد و دهلی در این پروژه تشکیل دهد. 

سوداگران مرگ

نه از مهر و نه از کین می نویسم

نه از کفر و نه از دین می نویسم

د لم خون است ازظلم که کرد يد

بخوان ايندم که ازاين می نویسم.

سازمان ملل اعلام کرده است که کشت خشخاش برای تولید تریاک  در افغانستان سیر صعودی طی می کند و وانتظار بر آن است که درسال 2006 نسبت به سال 2005 مقدار 49% افزایش یابد.
رسانه های غربی هم صدا باهم، طالبان وجنگ سالاران طوایف محلی را سرزنش می کنند.دولت بوش متعهد شده است که از دادوستد مواد مخدره در افغانستان جلوگیری کند:" ایالات متحده پشتیبان اصلی در برنامه ی نابودی دادوستد تریاک افغانستان است". معذالک واقعیت تلخی است که حضور ارتش ایالات متحده  در افغانستان منجر به آن گردیده است که به جای ریشه کردن ، دادوستد مواد مخدره، تقویت می گردد.
آنچه که درگزارش ها درباره ی دولت طالبان  به چشم نمی خورد موفقیت  طالبان با همکاری سازمان ملل متحد دراجرای برنامه ی نابودی مواد مخدره بوده است.
طالبان باایفای برنامه ی نابودی مواد مخدره، در سال های 2000-2001 موفق شده بود  کشت خشخاش رادر افغانستان  94% کاهش دهد.بنا بر ارقامی که سازمان ملل  منتشر کرده است در سال 2001   محصول تریاک به 185 تن کاهش یافت. بلافاصله به دنبال تهاجم به افغانستان به رهبری ایالات متحده دراکتبر 2001 تولید تریاک به طور شگفت انگیزی افزایش یافته وبه سطح تولید تاریخی خود رسید.
اداره مواد مخدره وجرائم سازمان ملل متحد مستقر در وین تخمین میزند که برداشت محصول سال 2006 به 6100 تن خواهد رسید که 33 برابر تولید دوره ی حکومت طالبان درسال 2001 خواهد بود( 3200% افزایش در 5 سال)
کشت خشخاش درسال   2006 به 165000 هکتار در مقایسه با 10400هکتار در سال 2005 و 7606 هکتا ر درسال 2001 دوره ی حکومت طالبان میر سد.
بی ثبات سازی کشاورزی افغا نستان
آمریکا نقش نگهبان تجارت فزاینده ی سود سرشار مواد مخدره در افغانستان را دارد. تهاجم به افغانستان واشغال نظامی  آن به رهبری ایالات متحده منجر به آن گردیده است که میلیون ها دلاربه جیب سندیکا های جنایات سازمان یافته وسازمان های مالی غرب سرازیر گردد.در ضمن در نابودی اساس کشاورزی افغانستان سهم به سزائی داشته است.از آغاز اشغال افغانستان به رهبری ایالات متحده ، معرفی و تحمیل بذرژنتیکی اصلاح شده از طریق آژانس های کمک ایالات متحده ، به بی ثباتی و سر انجام به نابودی سیکل کشاورزی منجر گردیده است. ایالات متحده بذر گندم اصلاح شده  را با انواع کودهای شیمیائی مربوطه که با گندم" جی ام" GM مورد استفاده قرار می گیرد ،  عرضه نموده اند . اظهار می شود که بذر گندم "جی ام" دارای عملکرد زیاد بوده و به خشکسالی مقاوم است(   26 ژانویه 2002  ( AFP به هرحال،اهداء گندم "جی ام" منجر به بی ثباتی اقتصاد کشاورزان کوچک گردید چون روستائیان نتوانستند ارقام بذر گندم جی ام رادوباره درگلخانه های روستاها  تولید کنند. قحطی سال 2002، که به ندرت از آن گزارشی منتشر گردید ، افغانستان را به نابودی کشاند.
سوداگری چندین میلیارد دالری
 بنا بر گزارش سازمان ملل متحد ، در سال 2006 افغانستان 92% تریاک جهان تولید کرده است که از آن در تهیه ی هروئین استفاده می کنند. بنا بر برآوردهای سازمان ملل درسال 2006، سهم داد وستد مواد مخدر در اقتصاد افغانستان مبلغ 20 میلیارد دلار بوده است. ولی در گزارش ذکری از این حقیقت نمی رود که بیش از 90% دادوستد سر شار از سود حاصله به سندیکاهای تجاری ، جنایات سازمان یافته،بانکداران وموسسات  مالی می رسد. درصد بسیار کمی از آن به کشاورزان و بازرگانان کشور تولید کننده تعلق می گیرد. هم چنین  نگاه کنید به :    UNODC     اقتصاد تریاک در افغانستان در   UNODC    ‘ Vienna, 2003, p. 7-8   فروش هروئین افغانستان در بازارهای بین الملی مواد مخدره 100 برابر قیمتی است که که کشاورزان محلی با فروش تریاک تولیدی خود کسب می کنند. ( صدای آ مریکا فوریه 2004). بر اساس قیمت های عمده فروشی وخرده فروشی در بازارهای غرب در امدهای حاصله از مواد مخدره محصول افغانستان رقم بسیار هنگفتی است. در ژوئیه 2006، قیمت فروش هر گرم هروئین  برابر102 دلار یا 54 پوند در خیابان های  بریتانیا بود.
مواد مخدره در خیابا ن های اروپای غربی
یک کیلو گرم تریاک ، تقریبا 100 گرم هروئین(خالص)و6100 تن  تریاک برابر با 1220 تن هروئین  50%  خالص تولید می کند.
میانگین خالصی هروئین در خرده فروشی ها می تواند متغیر باشد.به طور متوسط خالصی هروئین 36% است. دربریتانیا خالصی آن به ندرت بر 50% فزونی می یابد، در صورتی که در ایالات متحده به مقدار 50-50 می رسد.
بر اساس قیمت های خرده فروشی هروئین مصرفی در بریتانیا برابر کل مبلغ پر داخت ها به افغانستان یعنی  124.4 میلیارد دلار است البته با این فرض که نسبت خالصی آن 50% باشد. اگر میانگین نسبت خالصی را 36% یعنی میانگین  بریتانیا را فرض قرار دهیم در آن صورت مبلغ کل فروش هروئین افغانستان بالغ بر194.4 میلیا رد دالر می گردد. علی رغم آن که این ارقام و ارزیابی ها دقیق نیست، معذالک مبلغ چندین میلیارد دلاری بازار تجارت مواد مخدر افغانستان را نشان می دهد . بر اساس نخستین ارزیابی های محتاطانه ، ارزش نقدی این فروش ها با رسیدن به بازار های غربی به بیش از 120 میلیارد دلار درسال می رسد. (هم چنین به ارقام تخمینی سال 2003 در کتاب مایکل چوسودووسکی به نام ،
The Spoils Of Wars: Afghanistan’s multibillion Dollare Heroin Trade  ، ارزیابی های  UNODC  در سال 2004میانگین قیمت خرده فروش هر گرم هروئین با درجه ی خلوص متوسط ، 157 دالر بود.) مواد مخدره: تجارت دوم پس از نفت وتسلیحات. تخمین های فوق با ارزیابی های سازمان ملل متحد در اندازه و کمییت، داد وستد مواد مخدره جهان همآ هنگی دارد. دادوستد مواد مخدره افغانستان (92% کل تولید مواد مخدره دنیا)بخش کلا نی از عملکردسالیانه سراسردنیا را تشکیل می دهد که سازمان ملل رقم 400-500 میلیارد را تخمین می زند. ( دوگلاس که  Douglas Keh  ، پول مواد مخدره در دنیای در حال دگرگونی ،  مدرک فنی شماره 4 سال 1998 وین UNDCP ص4 ، هم چنین به گزارش بین المللی هیئت کنترل در برنامه ی کنترل مواد مخدر نگاه کنید به :
E/INCB/1999/1 UNITED NATIONS, Vienna 19999 P. 49-51 and (  Richard Lapper ,   UN Fears
Growth Of Heroin Trade, Financial Times 24 February 2000 )
بر اساس آمار سال 2003 قاچاق مواد مخدره " سومین کالای بازرگانی جهان پس از دادو ستد نفت وتسلیحات می باشد. (
Independent  29 فوریه 2004 ).
افغانستان و کلمبیا بزرگترین تولید کننده ی اقتصادی مواد مخدره هستند که اقتصاد جنائی از آن نشو ونما می کند.هر دو کشور به شدت میلیتاریزه شده اند تا داد وستد مواد مخدره به خوبی  محافظت شود. مدارک فروانی نشان می دهد" سیا"
CIA نقش مرکزی و موثری در گسترش و توسعه ی مواد مخدره درهر دو  مثلث آمریکای لاتین و آسیای میانه ایفاء می کند.
"صندوق بین اللملی پول"
IMFبرآورد کرده است هرسال در دنیا پول قاچاق به 590 میلیارد و 1.5 تریلیون می رسد که 2-5 درصد محصول ناخالص داخلی دنیاست(نگاه کنید  به:Asian Baker  در 15 اوت 2003  ). صندوق بین الملی پول تخمین زده است که بخش کلانی از پول قاچاق با دادوستد مواد مخدره گره خورده است.
کسب وکار قانونی و دادوستد غیرقا نونی در هم پیچیده اند
درپشت دادوستدهای مواد مخد ره ، کسب وکارهای توانمند و علائق مالی فراوان قرار گرفته است.از این دیدگاه ، کنترل ژئو پولیتیک و نظامی راه ها وجاده های مواد مخدر مانند نفت و لوله های نفت دارای اهمیت استراتژیک است .
باید افزود ، گزارش UNODC ، نشان می دهد که بیشتر در آمد داد و ستد مواد مخدر،  ارقام فوق در ارتباط با پول شویی های قاچاق ، ربطی به گروهای تروریستی و جنگ سالاران طوایف محلی ندارد. در مورد افغانستان اداره مواد مخدره و جرائم سازمان ملل تخمین می زند که فقط 2.7 میلیا رد دالر درآمد به افغانستان تعلق می گیرد. در حالی که   وزارت خارجه ایالات متحده  ادعا می کند "با استفاده از در آمد مواد مخدره ی در افغانستان ، طالبان و تروریست هایش،  علیه ایالات متحده ، هم پیمانان و دولت افغانستان اقدام می کنند.( بیانیه ی بودجه ی عملیات خارجی گنگره و کمیته فرعی  صادرات امور مالی وبرنامه های مربوطه ما لی . 12 سپتامبر 1997). به هر حال، آنچه که مواد مخدره را از دادوستد کالاهای قانونی متمایز می کند ، این است که در آمد مواد مخدره نه تنها منبع اصلی ثروت رابرای جنایات سازمان یافته  تشکیل می دهد بل که نقش مهمی  برای دستگاه جاسوسی ایالات متحده دارد و  به طور فزاینده ای عامل مهمی در زمینه های مالی وبانکی جهان به شمار می آید. این رابطه رامی توان  با چندین بررسی و نوشته اثبات کرد. یکی از نوشته ها به قلم ” آلفرد مک کوی"Alfred McCoy است:  (Drug Fallout: the CIA’s Forty Year Complicity in the Narcotics  Trade. The Progressive1, August 1997  به عبارت دیگر ، آژانس های جاسوسی ، انحصارات تـجاری توانمند، دادوستد گنندگان مواد مخدره و جنایات سازمان یافته برای کنترل استراتژیک راههای کنترل هروئین رقابت می کنند. بخش بزرگی از در آمد چندین میلیارد دلاری مواد مخدره به نظام بانکی غرب سپرده می شود. اغلب بانک های بزرگ بین المللی با وابستگان خود مقادیر زیادی از دلارهای قاچاق مواد مخدره را در بانک های مستقل جزایر کوچک  که قوانین بانکی  بر آن ها حاکم نیست، نگهداری میکنند. در صورتی که عاملین اصلی مواد مخدره "دوستانی در مقامات عا لیرتبه ی سیاسی" داشته باشند دادوستدشان رونق و گسترش می یابد. کارگزاران قانونی وغیر قانونی به طور روز افزونی در هم گره می خورند. تشخیص بین بازرگانان مردمی و مجرمین مشکل وتیره وتار شده است. روابط میان مجرمین، سیاستمداران و اعضائ دستگاه جاسوسی ، سازمان های کشوری و تشکیلات ارتش را فاسد وآلوده کرده است. 

چگونه کشوربسوي نابودي هدايت  ميشود؟

 

وقتی از آشیانه خود یاد می کنم

نفرین به خانواده صیاد می کنم 

یادر غم غربت جان می دهم بر باد

یا جان خویش از قفس آزاد می کنم.

 

تا يك دل غمگين  بودشادى نيست

تا يك ده ويران بود آبادى نيست

تا در همه جهان يكى زندان هست

در هيچ كجاى عالم آزادى نيست.

 

به مرواريد اشکهايم بياويز

كه من قند يل معبد هاي دردم

ز تحريري غمهاي مردم خويش

قسم خوردم كه هرگزبر نگردم.

اوضاع نظامی – سیاسی در افغانستان روز به روز وخیمتر میگردد ، و این امر ضرورت غور مجدد بر سمت گیری بازسازی افغانستان را آنهم در صورت ، که از امضای موافقت نامه لندن در باره افغانستان مدتي سپری گردیده است ، نشان میدهددرین مدت اکثر ولایات کشور را آتش جنگ ، اعمال تروریستی ، و موج خشونت ها فرا گرفته و اولین ثمرات بازسازی پنج ساله کشور – موسسات شبکه اقتصادی و تحکیم موسسات اجتماعی با تهدید مواجه گردیده اند. اعتراضات کتلوی مردم در کابل ، وهمچنان فعالیت های تهاجمی گروهای جنایتکار در جنوب وشرق کشور نیروهای ایتلاف وحکومت را وادار ساخت ، تا د ست به اقدامات بزنند ، ولی در عین حال نواقص وکاستی های پروسه بازسازی کشور را آشکار نمود .
مرحله اول بازسازی کشور، بدون شک ، تکمیل گردیده است : موسسات سیاسی ایجاد گردیده ، دستگاه دولتی فعال شده ، ثبات اوضاع سیاسی – اجتماعی در کشور دستیاب گردیده، ولی سطح آن بسیار پایین می باشد. مرحله دوم – بلندبردن موثریت فعالیت میکانیزم دولتی ، انکشاف اقتصادی و دستیابی بر اسقرار نظامی در کشور ، که در ماه فبروری آغاز گردیده – در برابر جریان آن وظایف هرچه دشوارتر قرار میدهد ، به خاطر ، که حالا فقط بسیج نیروهای سازنده موجود در افغانستان و دادن پول لازم وتامین امنیت نسبی کافی نمیباشد. حالا هر گام نه تنها برای تمام مردم کشور ، بلکه برای اوضاع در منطقه عواقب قابل ملاحضه در قبال خواهد داشت . در عین حال حوادث ماه های اخیر به وضاحت تمام کاستی های اتی مشی انتخاب شده بازسازی را برملا ساختند. طوریکه، معلوم گردید ، نیروهای مسلح افغانستان به اجرای صد فیصد وظایف محوله شان آماده نمی باشند. برعلاوه ، در لحظه معین عملیت جاری موسوم به « پیشر فت در کوها » نیروهای ایتلافی نیز عدم علاقمندی شان را در باره ادامه عملیات جنگی نسبت عدم اجرای وظایف ، که در برابر نظامیان افغان از طرف قوماندانی ایتلاف قرار داده شده بودند ، اعلام داشتند. باوجود ، آنکه صفوف اردوی ملی افغانستان در هر ماه به تعداد یک هزار نفر افزایش می یابند ، بسیاری از سابقه داران ، یعنی آنهای ، که درطول چهار سال اخیر وارد خدمت گردیده ، فرار می کنند ویا 65 فیصد آنها قرادادهای شان را تمدید نمی کنند. این کار نه تنها به خاطر صورت می گیرد ، که سربازان وافسران اردوی ملی افغانستان معاش بسيار کمی ( 30-50 دالرآمريکایی ، که از معاش معلم دهاتی در افغانستان کمتر می باشد ) دریافت مکنند ، بلکه نسبت کمبود وسایل مادی – تخنیکی ، ونبودن اساس تسجیل شده و تبلیغ شده خدمت در اردو صورت می گیرد. برعلاوه باید تبصره های معلمین امریکایی را در مورد ، اینکه در اردوی افغانستان مردم وجود ندارند ، که بتوانند لیدر باشند وعملیات جنگی را مسوولانه رهبری نمایند ، نیز مدنظر گرفت. همچنان در حدود 1800 باند مسلح رانیز نباید ازنظر انداخت. آنها بصورت فعال در سراسر افغانستان فعالیت می کنند.
امریکا ، که عمده تاً نیروهای مسلح افغانستان را ایجاد می کند ، به این منظور مبلغ دو میلیارد دالر تخصیص داده است و در نظر دارد مبلغ دو میلیارد دالر دیگر را در 12-18 ماه آینده انتقال دهد. ولی با وجود این همه ، یک موضوع کاملآ روشن است ، و آن ، اینکه درشرایط ، که مخارج قطعات نظامی امریکا برای خزانه آنکشور ماهانه مبلغ 900 میلیون دالر تمام میشود ، پول ، که برای اردوی ملی افغانستان داده میشود اصلآ شایسته توجه هم نمی باشد. درین صورت ، واقعاً هم ، فراخوان های عبدالرحیم وردک در باره افزایش تعداد افراد اردو به 200 هزار نفر ، تمویل لازم وتامین مادی – تخنیکی آن برحق می باشند. در عین حال این حقیقت عجیب به نظر میرسد ، که در جمله سه ونیم هزار مربی نظامی غربی ، که مصروف تربیه افراد ادوی افغانستان میبا شند ، تقریبآ نماینده گان کشورهای اسلامی وجود ندارند ، واین در حالیست ، که ترکیه در بلاک ناتو شامل می باشد . تجربه تاریخ با تمام وضاحت می آموزد ، که افغانان با کمال میل تجارب انکشاف همسایگان مسلمان خود را فرا می گیرند وبه دلایل معلوم با آنها زبان مشترک پیدا می کنند.
وضع پولیس افغانستن ، که تعداد آنها به 62 هزار نفر رسیده ، ولی 58 هزار نفر آنها همین اکنون مصروف تعلیم می باشند وتخنیک کافی وشبکه وسیع دراختیار ندارد ، نیز رضایت بخش نمی باشد. آیا نیروهای امنیتی افغانستان در چنین شرایط می توانند وظایف محوله شان را اجرا نمایند ؟ در عین حال صدها میلیون دالر کمک ، که جهت اعمار راه ها ومسسات مختلف تخصیص داده میشود ، عملاً از طرف ادارات بین المللی و انجوها به یغما برده میشود. به طور مثال ، برای اعمار راه 91 کیلو متری در ولایت ارزگان مبلغ 21 میلیون دالر تخصیص داده شده است. وکار اعمار راه تورخم – جلال آباد ، مدت دو برابر بیشتر از موعدمعینه را در بر گرفته ، پول بیشتر ازین خرج شده است . نحوه عملکرد کشورهای کمک کننده ، اصولاً قابل فهم است ، وآن این ، که بدون راه ها و بدون شبکه منشعب تراسپورتی راه اندازی پروسه انکشاف اقتصادی واجتماعی اصلاً ممکن نمی باشد. در عین حال دورنمای مبدل شدن افغانستان به دهلیز ترانزیتی وجود دارد ، که برای آن موجودیت شبکه با کیفیت ترانسپورتی ضروری محسوب میشود. ولی این سوال بووجود می آید ، که چه کسی خدمات این شبکه تراسپورتی را آنجام خواهد داد ، چه کسی امنیت آن را تامین خواهد کرد ، و چه کسی ثبات کار آن را تضمین خواهد نمود؟ فقط یک پاسخ وجود دارد وآن این ، که افغانان میتوانند این کار را انجام دهند. ولی در حال حاضر نه سطح تعلیمی ، نه شاخص های دیگر اجتماعی ، نه سرعت ونه هم کیفیت رشد اقتصادی کشور به ما امکان پیشبینی تحقق این پلان را نمی دهد. شبکه ترانسپورتی ، البته ، بسیار مهم است ، ولی بدون متخصصین محلی ، به شکل بی ثبات و نامکمل به درد هیجکس هم نمی خورد.
در عین حال برای معارف پول بسیار ناچیز تخصیص داده می شود. کشورهای کمک کننده به منظور رفع نیازمندی های معارف مبلغ 210 میلیون دار تخصیص داده اند ، که بیانگر عدم درک اولویتها در بازسازی کشور از طرف کمک دهندهگان می باشد. نه تنها کورسهای سواد آموزی ، بلکه ایجاد شبکه موسسات تعلیمات متوسط ، وعالی ضروری می باشند ، که به آنها باید استادان ورزیده بامعاش کافی از کشورهای اسلامی مانند ترکیه ، ایران ، ودول عربی دعوت گردند. تا به حال مهمترین موسسات تحصیلی کشور با تمام شرایط لازم جهت پیشبرد کار نورمال تامین نه شده اند. در نتیجه کشورهای کمک کننده از منبع عظیم ستراتیژیک در تحولات و وحدت کشور استفاده کمتر مینمایند.
به این ترتیب ، اولین اقدامات ، درجهت تکمیل مرحله فعال عملیات جاری در جنوب وشرق کشور ، بذل توجه هرچه عمیقتر به مسایل امنیتی وانکشاف اجتماعی بوده میتواندد. این کار در عمل با افزایش تخصیص بودجوی وتسریع پروسه تشکبل اردوی افغانستان ، مبارزه با قاچاق مواد مخدره ، تعویض کشت خاشخاش توسط محصولات دیگر زراعتی ، افزودن تمویل مالی وطرح پروگرام خاص در عرصه معارف ودعوت متخصصین از کشورهای اسلامی عملی شده می تواند. بدون این کار ، وهمچنان بدون در نظرداشت عنعنات افغانان وطرز تفکر آنها پروسه بازسازی موفقانه انجام شده نمی تواند.

كابينه نومحافظه كاران همواره جنگ ۲۰۰۱ خود در افغانستان را الگويى موفق معرفى كرده اند. جورج بوش و همكارانش پاسخ بسيارى از منتقدانشان را با استناد به نتيجه اين جنگ داده اند. گويى تنها آتش بمب هاى ارتش ايالات متحده بود كه توانست منطقه و مردم افغانستان را از شر وجود حكومت و فرقه اى سركش خلاص كند. اما اكنون پس از پنج سال از آن فتح بزرگ، ناامنى به افغانستان بازگشته است. طالبانى كه رهبران آمريكا از زوال و فروپاشى آن خبر داده بودند، در هيأت يك اپوزيسيون مسلح قد برافراشته اند. درگيرى هاى چند روز اخير نيروهاى ناتو با اين گروه شاهد اين مدعاست. طالبان با تنگ كردن عرصه براى ائتلاف نيروهاى موسوم به ايساف يك علامت سؤال جدى مقابل استراتژى امحاى تروريسم دولت بوش قرارداده اند. به هر روى، اين حوادث اكنون دستمايه تحليل ها و بحث هاى تازه اى در رسانه هاى آمريكا شده است، به گونه اى كه مفسران سياسى اين كشور با عبور از استراتژى نظامى نومحافظه كاران در افغانستان به روش هاى جديدى در شناخت و مقابله با گروههايى مانند طالبان مى انديشند و از رهگذر اين بازنگرى براى تصميم گيران فرداى واشنگتن توصيه ها و پيشنهادهاى جديدى دارند تا در افغانستان و عراق راهى متفاوت از تجربه پيشين دنبال شود.

گزارشهاى نيوزويك از همين منظر حاوى نگاه جديد محافل آمريكا در رويارويى با طالبان است.

اگر جنگ و نزاع هاى سخت ۵سال گذشته در افغانستان هيچ نتيجه اى در برنداشته است، حداقل اين نكته را ثابت كرده است كه طالبان و حاميانش را نمى توان به مدد ابزار جنگى مغلوب كرد و در اين راه بايد وسيله كارآمدترى را جست. به عبارتى مقابله با ياغى گرى نياز به ادوات و ابزارى مكمل مثل: فشارهاى نظامى، روش هاى قضايى و مكانيزم هاى بين المللى دارد اما كليد نهايى براى چنين مبارزه اى تنها يك چيز است: «توافقات سياسى». در افغانستان نيز بايد اين كليد را در گفت وگو با طالبان جست وجو كرد.

نزديك به نيمى از مردم افغانستان پشتون هستند، قومى كه خيلى زود تحت سيطره طالبان قرار گرفتند و تبديل به سربازان و حاميان آنها شدند. بعداً نيز وقتى نيروهاى غربى وارد افغانستان شدند، اين پشتوها بودند كه بيش از ديگر قوم هاى اين كشور مقاومت نشان دادند. اگرچه گفته شده كه طايفه هاى اصلى اين كشور احساس مشتركى درباره ناتو، ۳۹ عضو ISAF دارند اما بسيارى از افغان ها چندان دل خوشى از ناظران انگليسى و پيش از آنها روسى ندارند. طالبان در ابتدا مورد تنفر بيشتر غيرپشتونها بودند. اين گروه بعداً تلاش كرد از راه بازگرداندن امنيت به افغانستان در سرزمينى كه پس از فروپاشى اتحاد شوروى دستخوش آشفتگى ها شده بود، نظر مخالفانش را تغيير دهد اما اين تلاش ها نتيجه نداد و در اواخر دهه ۹۰ طالبان مفهومى معادل «بى رحم و شقى» پيدا كرد. اما در شرايط كنونى بايد بررسى كرد و ديد چرا بسيارى از افغان ها در حال حاضر ترجيح مى دهند بدون اينكه حمايتى از طالبان نشان دهند، چشم شان را بر روى حضور آنها ببندند. به راستى آيا اين به دليل حضور نه چندان مؤثر و حتى نسنجيده اروپايى ها و تصوير شيطانى آنها نيست؟ به يك مثال توجه كنيد: بارها از واژه «نيروهاى ضد وحدت ملى» استفاده شده است. اين واژه اى است كه معمولاً در جايى به كار مى رود كه جنگ و خونريزى وجود داشته باشد اما وقتى اين واژه در مورد افغانستان به كار برده مى شود، معناى خودباختگى را مى دهد. با اين اوصاف، در اين ميان حزب اسلامى (شاخه ديگر از جريان پشتونها) تحت رهبرى «گلبدين حكمتيار» نسبت به گرفتن قدرت خودش تمايل پيدا كرده است.

از نظر هر دو گروه ـ طالبان و حزب اسلامى حكمتيار ـ گروه القاعده بيشتر دوستى پولدار و منبع رفاه است تا يار و ياورى ايدئولوژيك ضمن آنكه اين دسته از پشتوها آن حس ناخوشايندى كه جماعت افغان ها نسبت به اعراب دارند را در آنها برنمى انگيزد. نكته ديگرى هم بايد در شناخت طالبان لحاظ كرد دقيقاً مثل افغانستان كه دچار شكاف ها و اختلافات قومى است. در اينجا نيز هر گروه زيرمجموعه هايى بسيار با ويژگى هاى پيچيده و تعصبات خاص دارد. تعصباتى مثل ايل، تبار يا روابط خويشاوندى.

وجود اهداف ضدو نقيض و سليقه هاى مختلف در راه كسب رفاه باعث ايجاد زمينه اختلاف مى شود كمااينكه همين رشته اختلافات موجب از بين رفتن پناهگاه آنها در افغانستان و يا از دست دادن پايگاه هاى سنتى شان در پاكستان شده است. مسأله ديگرى كه باعث پيچيدگى شناخت طالبان مى شود رابطه آنها با جريان هاى قاچاق به ويژه شبكه هاى قاچاق موادمخدر تا زمانى كه غرب استراتژى اى جدى در مبارزه با مواد مخدر دنبال نكند نخواهد توانست صف شورشيان و جنگجويان را از شبكه هاى قاچاق تفكيك كند.

فقط با تكيه بر يك استراتژى فراگير است كه مى توان قدرت و نفوذ اربابان موادمخدر در حوزه سياست افغانستان را كنترول كرد يا از پيوند جريان هاى سياسى با شبكه هاى توليد و توزيع موادمخدر جلوگيرى كرد.

در اينجا است كه لزوم شناخت بيشتر طالبان آشكار مى شود و اينكه ببينيم آيا طالبان گروهى مذهبى افراطى هستند، چيزى كه واشنگتن به آن اصرار دارد و يا گروهى برآمده از افراطيون فرقه اى و پشتوهاى ناسيوناليست؟ با وجود اين، اخيراً يكى از افسران ارشد آمريكايى به اين نكته رسيده و بيان داشته است كه حالا بهتر است كمتر به ايدئولوژى طالبان بينديشيم و بيشتر به اين توجه كنيم كه چگونه مى توان در برابر آن تاب آورد و اين دشمن مشترك را درك كرد و با آن مقابله كرد. وى لازمه چنين چيزى را انتخاب افراد سياسى هوشمند و خبره مى داند كه قادر به بهره گيرى از روش هاى گفت وگو و تعامل با طالبان در سطح فراگير باشند. از اكتبر ۲۰۰۰ ملاعمر به مذاكرات مستقيم با ائتلاف نيروهاى شمال با واسطه سازمان ملل تمايل نشان داد و سعى كرد به اين وسيله جنگ هاى داخلى را متوقف كند. اما اين قصد او در همان ابتداى راه ناكام ماند زيرا در همان زمان حمله القاعده به ناو جنگى آمريكا صورت گرفت و از پى اين حادثه آمريكا اين گونه برداشت كرد كه افغانستان كشورى حامى تروريست ها است كه «اسامه بن لادن» آن را به اين سو و آن سو مى كشاند. با افزايش بيش از حد آمار كشته ها در افغانستان بايد به اين نتيجه رسيده  باشيم كه ديگر زمان برخورد با طالبان نيست اكنون شايد براى غرب بهتر آن باشد كه اصول اوليه مبارزه با شورشيان را مرور كند.

 

 

قبلی

 


بالا
 
بازگشت