سیدموسی عثمان هستی

شمارا ملت ازطرزخرام تان

 می شناسد

اگرشب باشد یا روز

 بازهم می شناسد

نزن خودرا

 به کوچه چپ آقای مژده

ملت شمارانه امروز

ازدیروزمی شناسد

 

وحیدمژده کورخودبینای مردم

 

ازانسانیکه ضمیرووجدان شان محاسبه درست بی تعصب ومنطقی نداشته باشد ونزدهمان وجدان ضعیف خود خجالت وشرمندگی داشته باشند، دم عقل ومنطق شان زیرپای وتاثیراین وآن قرارداشته باشد،سر از دریچه مزدوری کشیده باشند،همیشه متزلزل ، بی ایمان وبی  روحیه استند، وارونه گویی وسرچپه  نویسی درقاموس منحوس شان است ، جراأت واقعیت گویی راندارند ،همیشه نه خوب دیگران را دیده می توانند ونه بدوجنایت خودرا پذیرفته می توانند ونه شهامت اعتراف مانند آن سه نفر رهبران حزب دموکراتیک خلق که دوباره از حرفهای گفته شدۀ خودپشیمان گشتند ،یا سکوت کردند، ازاین نوع اشخاص نه نوشته شان قابل اعتماد است ونه سخنان شان دربین مردم ما.

حالا ازجناب شما آقای مژده می پرسم که جنایت حزب دموکراتیک خلق باجنایت حزب اسلامی، چه فرق دارد؟ اگرآن وابسته روس بودشما مزدورجهان امپریالیست بودیدواستید که به هزاران مرتبه بد تراز روس است . شماجنایت شان را در جنگ دوم جهانی درجاپان دیدید، درویتنام عراق افغانستان درامریکای لاتین جنایت شان قبل از برآمدن شان درج تاریخ شده. حزب دموکراتیک خلق سرانجام ازجنایت دست کشیدولی شما را دربرابر آیینه تاریخ قرارداد وشماهنوزجنایت وجفا به مردم ووطن خود میکندوحرفهای داکترنجیب رادرجنگهای تنظمی کابل بکرسی نشاندید وملت مارابه کفن کشان قدیم محتاج ساختیدکه بگویندبازهم همان کفن کش قدیم.

من درسایت" آزمون ملی "نوشته شمارادیدم وهم خبردادرم که دولت کابل بشماالقاب مفسر سیاسی داده، من پدرشمامفسرسیاسی را که  مژده تخلص می کردوشعرهم می گفت وازدوستان نزدیگ جمعه گل خان صدیقی یکی ازنایب لحکومه های گنده خشتک بدنام دوران صدارت سردارمحمدداوود خان، نایب الحکومه قطغن دربغلان مرکزبوددرآن وقت تالقان ، پلخمری، قندزحکمرانی وجزولایت بغلان بودند. پدرشما آقای مژده گرچه ازپنجشیر است ولی دربغلان زندگی داشت ازنزدیگ دربغلان با آن آشنایی داشتم آن قدر که خانواده شما رامن می شناسم  کس دیگرنمی شناسد. روزی من ودیگردوستان درخانه مدیرمطبوعات که مدیرمسوول روزنامه اتحاد بغلان محمد علم خان خواص نام داشت ازولایت باستانی هرات بود  رفته بوديم.

یک روز تابستان که شفتالو های خانه محمد علم خواص پخته شده بود وما به بهانۀ شفتالو خوردن که شفتالوی بغلان شهرت دارد درخانه محمد علم خواص مدیرمطبوعات بامدیرمعارف محراب الدین خان ،ورئیس محکمه آقای صدیق کباری غوربندی، عبدالرحیم خان مستوفی کوهستانی ،جلیل خان نورستانی قومندان ،جنت گل خان مشرقی وال سرمامور وعبدالقیوم خان بدخشی مدیراملاک مستوفیت ولایت قطغن  همه درخانه خواص مهمان بودیم علم خواص ومحراب الدین خان مدیرمعارف که بعد ها رئیس مدرسه ابوحنیفه شد سرخودرا لچ وعذرکردندوگفتند:درپیش روی اهل مجلس به لحاظ خدا آقای مژده فرخی ثانی !جمعه گل صدیقی نایب الحکومه گوش دارد وچشم ندارد نه خوب مارا به آن بگوید ونه بد مارا به آن بگوید.

 قیوم خان بدخشی مدیر املاک که خیلی شوخ وبزله کو وطنزگوبود گفت : اگر آقای مژده بیچاره حرف مرا وترا بهانه نسازد در کوتی ستاره که دفتر ومنزل نایب الحکمه است از آشپز خانه آن بوی قورمه می آید غیر از این به کدام بهانه رخت خواب وبسترۀخودرا هموار سازد وپهلولمیده باشد ومدحیکه بشکل مشقاب برانی بادنجان دوردسترخان شعر بخاطر شان وشوکت نایب الحکومه صاحب همواروسرده شده چطور می تواند بگوش آن برساند، همه خنده کردند و پدروحید مژده رنگ باخت .

 

هرانکه ندارند نشان پدر

توبیگانه خوان اش مخوان اش پسر

 

  آقای وحید مژده  به مناسبت سالگرد کشتار اعضای زندانی نضهت اسلامی توسط رژیم حزب دموکراتیک خلق  بنام شهدای هشت جوزا 117 نفراعضای حزب وتنظیم وطن فروشان ودین فروشان را بنام قافله سالار نهضت  اسلامی  اسمای شان را درج مقالۀ خود درسایت آزمون ملی کرده.

سایت "آزمون ملی "بخاطر قضاوت ملت افغانستان آن را بنشر رسانیدو وتبصره درزیر آن که عادت کار کنان سایت" آزمون ملی "است بخاطر همقماشی با آقای مژده چشم پوشی وخود داری کرده است.

 اعضای حزب دموکراتیک خلق بشمول رهبران شان دربرابر نوشته وحید مژده مبصر سیاسی حکومت افغانستان مرد پشیمان حزب بدنام اسلامی سکوت کرده اند،

 جواب  حرفهای من معنی دفاع ازحزب دموکراتیک خلق یااز دیگر احزاب چپ وراست را ندارد ونه قصد توهین بکدام حزب وتنظیم چپ وراست است، به عقیده خودم یک قضاوت روشن است وترس از این هم ندارم که دیگران درقسمت نوشته من چه فکر وقضاوت می کنند وهرکس حق قضاوت آزد را دارد.

من منتظرماندم، صدا از سنگهای سراسر جهان بلندشد ولی ازصادق وخاین ملت افغانستان  صدایی شنیده نشد، وقلم های همه از بی رنگی در جزیره تشنگی جیب های نویسندگان  بی هوش وجاندادند، بخاطریکه کدام قلم زنده ویا نیم جان در جیب هموطنانم ما اگرمانده باشد، با نوشته من همنوا یا مخالف باشند چیزی بنویسند. این نوشته را جهت قضاوت ملت نجیب افغانستان بنشریاخدا گفته سپردم .

بخاطریکه آقای وحید مژده  ازجنایت حزب دموکراتیک خلق با طمطراق نوشته ازجنایت حزب خودشان حزب اسلامی ودیگر قماش های بدنام دینی ومذهبی که بیشتر از حزب دموکراتیک خلق ودیگر احزاب وتنظیم ها جنایت کرده اندودر حال جنایت استند سخنی به میان نیاورده که به وجدان سالم آقای مژده هزاران آفرین باید گفت!.

هزران جوان تحصیل یافته سر زمین مارا بنام حزبی ، سازمانی ، روشنفکری ، شعلۀ ،ستمی ،پرچمی وخلقی سامایی ورهایی ودرجنگ های جهادی ، تنظیمی کابل ،درولایات ودرپشاورهمین دار ودسته شیطان صفت مزدور سربه نیست کرده اند ودرجنایت دیروز وامروز سر قطارشان حزب اسلامی گلب الدین بوده، حتی ازهم قماشان خودرامثل سیدعالم بگرامی مشهور به حارنوال که ازاعضای برجسته وشناخته شده حزب اسلامی خود شان بود.

 درپشاورپاکستان در سال های اول جهاد که ریشه های جنایت ومزدوری کثافت کاری آنها به آبهای جاسوسی باداران دیروزی وامروزی شان نرسیده بود ،بخاطر مشکلات درونی حزبی خود شان دست به ترور زدند.

من ودیگر شمالی وال ها بخاطر ننگ وطعنۀ دیگران ازشرم مرده آن را بنام وطندارومظلوم در پشاورخواستیم که دفن کنیم شخص گلب الدین مانع دفن آن شد 9 روز مستقیماً درتماس با حزب اسلامی شدیم تا به کمک سید عباس برادرسید امیر رئیس مالی گلب الدین آمرولایتی پروان  که موافقه حزب اسلامی را که خود حزب اسلامی آن را ترور کرده بود ، گرفتيم.

 در حالیکه جسد آن بوی بدگرفته بود مولوی تره خیل که قاضی حزب اسلامی بود بدون اجازه گلب الدین نتنها اجازه دفن آن را نمی داد بلکه ترور آن را ترور اسلامی می دانست بعد ازمشکلات زیاد موفق به دفن سید عالم  شدیم .

محمود سامل داماد تورن جنرال سعدالله خان صافی تگابی کاکای جنرال رحمت الله خان بروت رئیس محاکمات ظاهرشاه ومحمود سامل استاد دانشگاه کابل دا نشکدۀ تعلم وتربیه درزمان اول حکومت حزب دموکراتیک خلق مدیرفرهنگی وزارت خارجه بود بعد از قتل حفیظ الله امین ازکابل به پاکستان فرار کرد ماستری ازینورستی مشهور امریکایی ازبیروت مانند خلیل زاد دااشت وازجمله دانشمندان واز جمله شاگردان خاص مسعودی وزیر معارف حزب دموکراتیک خلق  وحفیظ الله امین دردارالمعلمین کابل بود سامل ازصنف اول مکتب خوداول نمره تا ختم دورۀ تحصیل خودبود او اصلاً ازولایت  بغلان صنعتی ازهمشهری های وحید مژده بود  ودراسلام آباد پاکستان زندگی می کرد. به اثر اعتماد تیلفون  وحیدمژده از خانه به بهانه که در یکی از سفارت ها مقیم اسلام آباد بتو کار پیدا کردیم کشیده شده وتا امروز ناپدید گردیده است، زن واولاد آن در امریکا زندگی می کند  ودر ترورآن که میگویند دست مستقیم وحید مژده بوده چرا چیزی در قسمت ترورسامل وسامل ها نمی نویسدوازجنایت های گذشته خود ندامت ندارد وانتقاد  سرکار کرد های دیروز وامروزحزب بدنام اسلامی گلب الدین نمی کند.

ملت افغانستان آقای مژده میدانند که هزارها اسناد از جنایت حزب اسلامی دردست خود شما قراردارد ولی یک روز از جنایت های پنهانی حزب اسلام یاد وافشا نکردید.

 افشا کردن هم شهامت وغرور انسانی میخواهد آقای مژده اگر از حزب اسلامی انتقاد نکرده وجنایت همرزمان خودرا افشا نکرده مثلیکه دیگران از جنایت وترور حزب اسلام می ترسد شاید آقای مژده هم هراس داشته باشد.

 

اگرآقای وحید مژده ازجنایت حکومت دکتاتورسردارمحمد داوود ، مجاهد ، طالب ، حکومت کرزی وخصوصاً جنایت گلب الدین ومسعود وازجنایت وترورهای احزاب اسلامی به کمک آی اس آی وبه کمک دستگاه جاسوسی ایران که هزاران جوان ودانشمندان ما بنام ستمی ،شعلۀ ،سمایی ، رهایی وباعثی سر به نیست شدند نام می برد وتنها نام از حزب دموکراتیک خلق نمی برد ومی گفت : اولین تروروکشتار درزمان سردار محمد داوود به دستور آی اس آی حزب اسلامی شروع کرد ه خرم وزیر پلان که یکی از دانشمند وسیاست مداران سر زمین افغانستان مرد مسلمان مظلوم وطن پرست بوددر وقت ترورخرم گلب الدین حکمت یاردر پاکستان جاسوس ومزدور آی اس آی بود خرم را حزب اسلامی به تحریک ای اس آی بخاطر نشان دادن زهر چشم به حکومت سردارمحمد داوودآن مظلوم را قربانی گرفتند.

ومی نوشت که در آن وقت ربانی ، ودوانجینر ناخوانده ونا تمام کرده که احمد شاه مسعودو گلب الدین حکمتیارباشد با وجویکه فارغ از داشکده انجنری دانشگاه کابل وپولتخنیک نیستند اسناد فراغت ندارند اولین بيشرمی وپررویی شان این است ، با بی شرمی افتخار  بنام انجینر میکنند ونمی شرمند با 9 نفرمزدور دیگرکه اعضای  حزب اسلامی بودند ،تحت نظر دگروال یوسف ، نصیر بابر وجنرال اخترپاکستانی بعد از ناکامی جنگ پنجشیر ولغمان در بالاحصار پشاور"دال چلو" می زدند .

 حزب اسلامی صد هانفر را در ولایات افغانستان  ترور کردند وقتل آنها را از بی خبری حکومت سردارمحمد داوود وحکومت حزب دموکراتیک خلق  درگردن دشمنان محیطی ودولت هاانداختند وکسانیکه در زمان سردارداوود و حکومت حزب دموکراتیک خلق  مامورین پولیس واعضای حارنوال واعضای قضات در ولایت افغانستان  بودند از ترورها وجنایت حزب اسلامی آگاهی دارند، صدها نفر را در لباس حزب دموکراتیک خلق بخاطر بدنامی حزب دموکراتیک خلق همین اشخاصی که در جمله دار ودسته شهنواز تنی بودند از خانه های شان بالباس شخصی وپولیس کشیدند ود ر پاکستان در مجالس به افتخار می گفتید که ما بخاطر بدنامی حزب دموکراتیک خلق هزاران نفر را با استفاده از کارت حزبی وکارت عسکری ولباس عسکری وپولیس کسانیکه مخالف حزب اسلامی بودند حتی پرجمی ها را بعد از کشیدن ببرک کارمل ودیگر دار ودسته ببرک کارمل شب ها از خانۀ شان بیرون کشیدیم وسر به نیست کردیم، دار ودسته حزب اسلامی آن حرفهای خودرا که دیروز در پاکستان می زدند امروز فراموش کرده اند.

وازسوسایت بم ،ترورو بم گذاری امروز شما نتنها ملت افغانستان حتی باداران دیروزی وامروزی شما می دانند وازدسائیس شما بشکل مار آستین در بین جوانان پوهنتون دردهۀ دموکراسی قلابی محمد ظاهر شاه جهان وملت افغانستان خبر دارد که خانواده نادر غدار شمارا چطور بوجود آورد  وسردار ولی در بین شما چه نقش داشت .

در یک نوشته دیگر آقای مژده خوانده ام وازطرف آقای دستگر پنجشیری هم بخاطر کتمان کردن گناهان شان حرفهای بی سند وبی پایه مژده راتائید کرده بود که میراکبرخیبر را حزب اسلامی ترورکرده ( خيله گفت و .... )  .درحالیکه آفتاب به دو انگشت پنهان نمی شود، تمام جریان قتل خیبر به من منحیث ماموربرحال همان زمان دروزارت عدلیه، لوی حارنوالی ، استره محکمه بودم  معلوم است.  هرسه اورگان زیراثر مسقیم وزارت عدلیه بود وروان شاد وفی الله خان سمعی بحیث وزیرعدلیه ایفای وظیفه میکرد ومعین وزارت عدلیه  اکرم عبقری از پنجشیر بود زیر اثر وزیر عدلیه کارهای  وزارت عدلیه را اداره می کرد .

سمع الدین ژوند ازلغمان بود که فعلاً در استرالیا زندگی می کند لوی حارنوالی  رابنام مرستیال لوی حارنوالی زیر اثر وزیر عدلیه اداره می کرد وآقای واحدی وردکی بحیث معین قضایی استره محکمه را زیر اثر وزیر عدلیه ادره میکرد  وزارت عدلیه لوی حانوای واستره محکمه تا آمدن حزب دموکراتیک خلق در قصر دارلمان بود بدون شک به من معلوم است ومی دانم ،و از قتل وقاتل ودسایس آن آگاهی کامل دارم صد فیصد مطمئن هستم که نوشته های تودر قسمت خیبر تهی ازحقیقت است و تعدادی از رهبران حزب دموکراتیک خلق بخاطرکتمان جرم میخواهند به تائید نوشته توجرم وجنایت خودرا ناجوان مردانه کتمان می کنند.

 

 دروغ های شاخدارتوگناه بزرگ بخاطر کتمان بیگناهی یک مظلوم است که در وقت کشتن خود گناه نداشته ومورد حمله وحشیانه بخاطر سیاست  روس وکنار زدن حکومت سردارمحمد داوود که نوکر روس بود واز فرمان روس سر کشی کرد توسط حزب دموکراتیک و سفارت روس درکابل میراکبر خیبرکشته شد ، اگرسلیمان لایق وجدان داشته باشد ازقتل خیبر آگاهی کامل  داردباید بنویسد چراکه غوربندی هم ازگفتن تمام حرفها مرگ خیبر خود داری کرده من درکتابی که سردست دارم درقسمت قتل خیبربا صد فیصد اسناد وشواهد روشنی می اندازم که درقتل خیبر کاجی بی روس وحزب دموکراتیک خلق دست داشت وخصوصاً تعدادی از رهبران حزب دموکراتیک خلق . شخص نجیب وخانواده نجیب که سبب ریختن حیثیت ابروی خانوادگی خیبرشده بودند از جریان قتل خیبرآگاهی داشتند ودارند ونجیب بدستور یک عضو بلند پایه حزب دموکراتیک خلق مستقیماً درقتل خیبر دست داشته  .

تا روزی که  حزب دموکراتیک خلق در افغانستان سر قدرت بودند بنام یک پشک حزب دموکراتیک خلق یک مکتب ویک مدرسه را نام گذاشتند

ولی ازشرم روشن بودن قتل خیبروازشرم دست داشتن شان واز ترس روس تا آخرين روز قدرت خود نه مکتبی را بنام میراکبر خیبرنام گذاری کردند  ونه درفکر پیدا کردن قاتل آن شدند ونه جریان را افشا کردندونه  نامی ازخیبر و ازمرگ خیبرواز قاتل خیبر در دوران قدرت خود بردند ودختر اش را به بنام محصل  بدانشگاه روسی فرستادند ودایم الخمرش ساختند.

 زن خیبر که خواهر سلیمان لایق بود با حزب دموکراتیک خلق تاروز سقوط حزب دموکراتیک خلق همکاری نزدیگ داشت ازجنایت قتل خیبربا همان قلم وزبان دراز چیزی نگفت .

و تووحید مژده با نوشتۀ بی اسناد خود جفای دیگری بدستورباداران خود کردی چاقوی بی دستۀ  حزب دموکراتیک خلق را درقسمت مرگ خیبردستۀ استخوانی کردی تا ملت مارا در قسمت قتل خیبر بخاطر شهرت کاذب حزب خود به بیراهه کشیده باشی ، شرم باد بشماوحزب تان که افتخار به هرجنایت مانند رهبر تان بخاطر شهرت حزب جنایتکارتان وتهدید ملت که از شما وحزب خاین شما در حذر باشند.

 راسته هارا چپه بنمایش می گذارید ومیخواهيد با قلم چتل وزبان بی عفت خودبعضی ازکثافت کاری ها را بادرنظر داشت مصلحت سیاسی بگردن می گیرید تا ملت مارا فریب دهيد.

 

حرف من در این جا است وقتیکه بعضی از اعضای ناراضی وانسان های شریف حزب خود شما ازترور، زندان کردن ها،  کشتن ها ی مردم بی گنا ه یاد واعتراف می کنید ویا بعضی از شما با افتخارمی گویيد که ما دشمنان حزبی خودرا در زمان حکومت سردارمحمدداوود وحزب دموکراتیک خلق ودرزمان جهاد  در افغانستان ودر خارج افغانستان ترور، زندانی نابود کردیم.

 در حالیکه با هرنوع قتل وکشتار انسان بیگناه وگناه دار من مخالف استم ، وهر جنایت کار مطابق حکم محکمه  بایدجزا قانونی ببیند بخاطر پند بدیگر جنایت کاران شود.

 وقتیکه شما مخالفین حزب ومخالفین فکری خودرا حتی مخالفین درون حزبی خودتان را در درون حزب ترور کردید پس به دیگر احزاب حق نمی دهد که شما جنایت کاران را بکشند ویا محکمه کنند؟

 اگرتووجدان داری لطفاً در قسمت قتل "محمد ابرار" پسر حاجی صاحب درویش توسط حاجی نسیم ومحمد الله پسر حاجی نسیم بغلانی که انسان بد اخلاق وروابط نزدیگ همرای تو داشت خسربره وطنیار شاروال سابق  بغلان که  در زمان محمد ظاهر شاه وکیل شوری بغلان بود به اساس توطئه دسیسه پدرتووتوسط حاجی نسیم ودار ودسته حاجی نسیم محمد ابرار پسر حاجی صاحب درویش کشته شد وتمام جایداد آن را حاجی نسم غضب کرد از گاو به شما غدود هم رسید وپاچا جان پسرکوچک حاجی درویش برادرمحمدابرارمقتول از ترس پدر تو وحاجی نسم شوهرخواهر خود ومحمدالله خواهر زاده خود درخانه نادردوا فروش که درشهر پلخمری نادر دواخانۀ بنام دواخانه قلندر داشت وآن دواخانه درسر پل جوی بازار پلخمری درسرک کهنه مزار موقعیت داشت نادرپدر کلان هنگامه خوانده مشهورافغانستان می شد.

  پاچا جان را در خانه خود بخاطریکه مرید حاجی صاحب درویش نادر دوا فروش  بود پنهان کردو از خانه نادر دوا فروش غرغشت روان شاد که برادرنادردوا فروش واو هم دواخانه داشت  یک وقتی مدیر جریده شاروالی کابل بود از مطبوعاتی ها ی شناخته شده غرغشت  می باشد داستان پشک چتل هم از حاصل خامه غرغشت روان شاد است.

غرغشت پاچا جان برادرمحمد ابرارمقتول  پسر حاجی صاحب درویش را مخفی  به کابل بخاطر انسان دوستی  انتقال دادند واز ترس شما وحاجی نسیم  پاچا جان ازثروت  دارای  میراثی  پدرپاچا جان گذشت وبه امریکا پناه برد ودرکلفورنیای امریکا زندگی میکند .چرا از این جنایت ها ی خانوادگی خود نوشته نمی کنید.

 در این جای شک نیست که حزب دموکراتیک خلق مرتکب جنایت شده واین درست نیست که یک برادر جنایت کار دیگربرادر جنایتکار خودرا بخاطر پنهان جنایت خود افشا کند وقتیکه افشا می کنید وجدان خودرا مدنظر گرفته اگر جوال دوزرا با آن طول وضخامت اش بر جان برادر جنایت کارخودمی زنيد با سوزن آهسته برجان خود هم آهسته آهسته بزنید که درد را احساس کند، ورنه جوال دوز زدن برجان دیگران ونزدن سوزن برجان خود دور از عدالت ووجدان سالم  است چون شما ملت ورقیبان خودرا با جوال دوززدید  وبه جان خود نوک سوزن را نزدید دردملت ما ورقیبان خودرا نمی دانید.

 پیش من ازاول حکومت شاه زمان شاه قبيلوی پسر تيمورشاه نواسه احمدشاه کبیر تاختم خانواده نادر خصوصاً ازحکومت سردارمحمد داوودتا حکومت کرزی وامروز دولت ها، احزاب چپ وراست، مسلمان وکافرش جنایتکار، ظالم ،قاتل، وطن فروش ،ترورست ،وحشی ترین وبی رحم ترین انسان ها درراس احزاب ، وتنظییم ها وحکومت های این سه ونیم دهۀ اخیر قراری  داشته ودارد.

جهادافغانستان  جهاد خودمردم افغانستان بود همان طوریکه مجاهدین وغازی ها ی سه جنگ افغان وانگلیس ازمملکت بیرون نشدند ومهاجرت نکردند وکمک اجنبی را شرم می دانستند.

 اگرماکمک های خارجی را که بخاطر منافع خودمیخواستند که جهاد افغانستان را با پول وثروت واسلحه با دستان کثیف خودآلوده بسازندکه آلوده ساختند خود داری می کردیم .

وجدان خودرامدنظرمی گرفتیم ،ازمحاسبه تاریخ می ترسیدیم دستگاه های جاسوسی عرب مرتجع ، پاکستان ، ایران ، غرب ، ناتو ، چین ، انگلیس ،فرانسه وموقع رامساعد به اجنبی ها نمی ساختیم که رهبران وقومندانان سر شناس جهادرا مزدوروجاسوس ونوکرخود سازند .

تا امروزرهبران مجاهد وطالب وقومندانان شان مزدور ودنباله رواجنبی استند،اگر مثل من وقتیکه درک کرده بودند که اجنبی ها  میخواهد از جهاد مقدس ما استفاده کند زندان پاکستان را می پذیرفت ولی دنبال اجنبی نمی رفت که من این افتخار را دارم زمانیکه مطمئن شدم که جهاد از مسیر آزادی واسلامی خود دور می شود بعد از زندانی شدن کناره گیری کردم وتن به مهاجرت دادم  ونخواستم دستم بخون ملتم آغشته شود ووطن را قربان دین ومذهب وثروت کنم کسیکه وطن ندارد دین ومذهب هم ندارد چنانچه از بی وطنی یک تعداد از ملت ما بدین عسیوی پیوست ویک تعدادرا فرانسوی ها به نام قانون حجاب شان را گدی پران فضایی ساختند واز سر شان دور کردند اگر وطن می داشتند بدنبال شان هرگز این مصیبت ها خودراچمتوکرده نمی توانست.

 

دیدیم که ملت مظلوم ما ومردم بی خبر ازخود چطور در بازار سیایت وجنگ سرد به فروش رسیند ویاموادی سوخت جنگ روس وامپریالیست ها بخاطر شکست دایمی کمونیست وجنگ سرد وگرفتن انتقام جنگ ویتنام ازروس شدند.

اجنبی ها جهاد مارا به بی راهه کشاندند میلون ها دالر بخاطرشکست روس سرمایه گذاری کردند ودر تبانی با اعراب مرتجع بخاطر انتشار مذهب چتل وهابی جنایتکاران سرتا سر جهان را ،خصوصاً متمردین ممالک اسلامی را که در جمله شان جنایتکاران مسلمان افریقایی هم بود بنام جهاد در سر زمین ما داخل کردند که طالب پاکستانی ، ازبکستانی  ها وچچنی ها ودارودسته بن لادن ازهمان جنایتکاران استند که امروز دامن مارا رها نمی کنند ودرد سر بخود شان وجهان هم شده اند.

هر کسی که وجدان دارد این حرفهای روشن مرا می پذیرد ومن ایمان دارم از خواندن این نوشته باوجدان درک می کند که این حرفهای من روی عقده نبوده یک واقعیت تاریخی است ، آنکه وجدان ندارد من وشما از آن گله نداریم وگله کردن هم حماقت است .

احزاب وتنظیم های چپ وراست افغانستان از شاه پرست تا داوود پرست ازداوود پرست تا حزب دموکراتیک خلق پرست  وازحزب دموکراتیک خلق تا مجاهد ازمجاهد تا طالب ازطالب تا حامدکرزی مسلمان وکافرازقماش وحید مژده ها به ملت افغانستان چهره واقعی خودرا نشان داده اند که مزدورسرسپردۀ دشمنان خارجی وداخلی افغانستان هستند، وطن فروشی   درخون وخصلت شان است ، دین فروشی ومذهب فروشی بخاطرپول وقدرت پیش شما ارزش ندارد، باهرجنایت کار،قاچاقبر موادمخدر، قاچاقبران اطفال، قاچاقبران جنسی ، دزدان واختطاف  گران حرفۀ شماهمراه وهمنوااستید وبخاطر منافع شخصی خود با جنایکاران همدست وبیشرمانه به آنها تن می دهيد.

تاجران مذهب ودین فروشان حکومت زوربنام حکومت دین در سر تا سر جهان میخواهندوخصوصاً در افغانستان  به این فکرهستند که روزه بخاطر سرکوب ملت بی دفاع افغانستان حکومت ظلم بنام حکومت اسلامی باشد ، واین نوع  حکومت بقای خود وحزب وباداران خودرا درداشتن قدرت، پول وشلاق وظلم می بیند .

 ای تاجران دین ومذهب! نه شما وطن را می شناسید، نه انسان ونه انسانیت را می شناسید، نه وجدان ونه وجدان داری را می شناسید ، نه دین ومذهب نه آئین ونه آیدیا را می شناسید ،نه حقوق بشر نه ناموس وناموسداری را می شناسند چنانچه سر اطفال چهارساله قوماندانان جهادی وحشی شما تجاوز کردند.

 دخترمسلمان  مظلوم را در بدل سگ قوماندان های جهادی بدل کردند که درتاریخ بشریت سابقه ندارد که شما بنام مسلمان وجهادی این جنایت را  کردید،  اگر مسلمانی وجهاد همین باشد که شما از آن یاد می کنید هزار لعنت به مسلمانی وجهاد شما از سر کل مردم دست بر دارید.

 

این عمل غیر انسانی شما نمونه بدترین جنایت بشری شما وباداران شما وبازماندگان جهاد شما درجهان بشریت می باشد. بشرمید بنام اسلام، دین ،مذهب وجهاد برزخم ملت ما دیگرنمک نپاشید ملت ما حرفهای شما جنایکاران را قبول نمی کند که فرزندان صادق شان را بنام کمونست کافر طعمۀ جنایتکارانه سیاست های مزدورانه خود سازید تا بنام دین ودینداری ومذهب فریب بخورند . ملت هم ازاین حرفها شما نتنها نمی ترسند فریب نمی خورند خسته هم شده اند. گل خشک شما بردیوارامتحان شان دیگر نمی چسپد.

 اگر کسی دیگرجرأت نوشتن دربرابر نوشته زبان درازی وچشم سفیدی شما نداشته باشد من که  به اصطلاح مردم کابل ازسیر وپودینه شما باخبر هستم نه سیر خورده ام ونه دهنم بوی بد می دهد،

 با اسناد جنایت های شمارا برملا می سازم ودر برابر چشم سفیدی شما قرار می گیرم قلمم را سد سکندر می سازم .ازتهدید، تهمت زدن ودسیسه شما بجان خود وخانواده خود نمی ترسم ،دست تان آزاد مثلیکه قبلاً نترسیده ام شما ودارودسته شمارا افشا کرده ام مثلیکه دیروزنترسیده ام امروز هم نمی ترسم درآیند هم نمی ترسم وشما هم مرا از نزدیک می شناسید .

پایداری ومقاومت من تا زمان افشا  شما جنایتکاران ادمه خواهد یافت ،بهتر است سکوت کنید شهکاری های کاذب خودرا بروی مردم مظلوم افغانستان نکشیدشما بیشتر ازحزب دموکراتیک خلق ودیگر احزاب وتنظیم ها وحکومت دوصد ساله قبلوی جنایت کردید وهنوز هم جنایت شما ادامه دارد رهبر بی شرم شما گلب الدین حکمتغار در مصاحیبه های خود پافشاری به قتل وکشتار می کندو جنایت دیگران سبب برائت شما جنایتکارن شده نمی شود. اگر این لست 117 نفر است لست  تمام کشته گان را جهان را بنام حزب خود بکشیدعوضیکه ملت ترحم کند ابرازنفرت می کند حالا ملت شمارا شناخته این نوشنه های شما  سود ندارد اگر حزب دموکراتیک خلق از شما 117 نفر کشته شما از مخالفین خود را به هزاران نفرکشتید واز درآغوش گرفتن دوستم، شهنواز تنی، مزاری وشورای نظارهم خود داری نکردید شما هرکار را به خاطر منافع حزبی خود کردید نه بخاطر منافع وطن انسان وانسانیت .

من نميتوانم  که بدون شوخی نوشته خودرا خاتمه بدهم . می گویند بعد از جنگ های تنظیمی روزی گلب الدین ومسعود بعد از اینکه حضرت را بعد از حکومت دو ماهه آی اس آی بزور برطرف کردند مسعود وحکمتيار گفتند برویم پیش حضرت مجددی آدم ساده وحمق است به آن عذرمی کنم بعضی چیزها وعده می دهیم تا خوش شود از سر گل ما دست بردارگردد زیاد مارا دشنام ندهد. هردوبه اتفاق هم به خانه حضرت رفتند حضرت سر جای نماز خود نشسته بود.

 مسعود وحکمتیارسلام دادند به حرامزادگی دست حضرت را بوسه کردند دیدند که فرش نشستن نیست گفتن حضرت صاحب ما کجا بنشینم همه جا خاک است حضرت که خیلی از دست این دو نفر ناراحت بود ودرک کرده بود که دست بوسی وآمدن شان ازحرامزادگی است گفت: جای نشستن  خود را با دمک های خود پاک کنید وبشنید. خفه شوید . خفه شوید .خفه شوید. جای خود را با دمک های خود پاک کنید در جای خود آرام بنشینید. درشمال سر خودرا آقای مژده شور ندهيد که ملت ماگاو شیری را از برج ( ک...) اش می شناسد.

 

نغمۀ آزادی در موج رگهای ما ارثی است

آتشی که در

سر زمين من افروختند

شرارۀ آن

بلندتراز

ديوار های دوزخ است

دوزخ سازان چشم سبز

نگهبانان دوزخ

بخاطر

گرم نگهداشتن دوزخ در

تلاش استند که

ما هيزم دوزخ باشيم

ما بخاطر آزادی در

آتش دوزخ

دوزخيان را

زهر چشم نشان داده باشيم

سر شار از

رقص آتش استيم

ما را

امروز در

شهر دوزخ سازان

می بينيد که

به پاس آزادی

چنان مست و شاداب

زن و مرد پير و جوان از

سراسر جهان جمع شده ايم

به جای نعرۀ تکبير

فرياد آزادی در حنجره های ما

بلند گوی مردم ما

در غربت شده است

ای مادر

اگر تو مرا

فراموش کنی

من ترا فراموش نمی کنم

تا آزادی در مغز من

غوغا داشته باشد

ترا در جان و پوست و خون خود

لمس می کنم

ايمان دارم که

صدای مرا مردگان قبرهای

دسته جمعی می شنوند و

می دانند که

من وارث خون هائی استم که

در تاريکی شب

زنده بگور شده اند

در جائی که من

فرياد ميکشم

قاتلين شما با وجدان های

مردۀ خود در

غربت از زير

چشم بما نگاه می کنند و

اين جمله را در

زير لبان خود

زمزمه ميکنند

» خون قاتل دست از دامان قاتل برنداشت «

با خود می گويند که

اين وارثين قبرهای

دسته جمعی ما را از

لکه های دامن ما

می شناسند

آری ؛ ما از

لکه های دامن شما

شما را می شناسم

ما از دست حادثه به

غربت پناه آورده ايم

جنايتاران از  

ترس ووارخطایی

 مانند مژده یک جنایتکار

یخن جنایتکار دیگررا 

در داخل ویا خارج

 محکم گرفته باشد

این جنایتکاران در

روزدر دامن خود

 لکه های خون شمارا می بینند

در شب خواب های

 قبرهای دسته جمعی شمارا

مانندگاوان خسی بالای یکدیگربالا می شوند

تا دیگران بر سر آنها بالا نشود

کورخوانده اند

روز محکمۀ شان فرا می رسد

که مثل مژده سر یکدیگر

شاهد شوند

 

 نوشته وحید مژده در سایت آزمون ملی

 

به مناسبت سالگرد کشتار اعضای زندانی نهضت اسلامی توسط رژیم مزدور (حزب دیموکراتیک خلق افغانستان )

یادی از شهدای هشت جوزای نهضت اسلامی افغانستان
وحيد مژده



هشت جوزای سال 1358 بود. زندانیان در صحن بلاک دوم زندان پلچرخی برای وضو صف کشیده بودند. ناگهان صدای چکمه های سربازان در فضا طنین انداخت. فریاد رئیس زندان که مسلح به تفنگچهء ماشیندار پیشاپیش سربازان روان بود، بگوش رسید: همه به اطاقهای خود بروید!
زندانیان توجهی به حرف وی نکردند و ناگهان صدای شلیک گلوله بگوش رسید. یک زندانی که مشغول ساختن وضو بود، نقش بر زمین شد. او از ناحیهء پا هدف قرار گرفت تا دیگران بدانند که تهدید جدی است.
سربازان به جان زندانیان افتادند و با کمربند های خویش به لت وکوب زندانیان پرداختند و همه را به اطاقهای شان بردند. ساعتی گذشت. زندانیان روی بستر های شان نشسته یا خوابیده بودند. چشمها به نقطه های نامعلوم دوخته شده بود. ناگهان دو باره سروصدا بگوش رسید و جمعی از سربازان در حالیکه قوماندان زندان در جلوی همه قرار داشت داخل دهلیز بزرگ بلاک دوم شد. وی سپس به یک افسر همراه خویش دستور داد تا لیست زندانیان را بخواند. صدای افسر مذکور بلند شد: زندانیانی که نام شان خوانده می شود وسایل خود را جمع کنند زیرا مورد عفو حکومت خلقی قرار گرفته اند و امشب رها می شوند.
در لیست که برنگ سرخ نوشته شده بود اسامی 117 تن از قافله سالاران نهضت اسلامی درج بود نام های اول دوم سوم وچهارم لیست عبارت بودند از شیرعلی خان ساتک، پوهاند غلام محمد نیازی، سیف الدین نصرتیار، و غلام ربانی عطیش. سه نفر اخیر ده ماه قبل توسط دژخیمان رژیم کمونیستی به شهادت رسیده بودند و این مسئله را همه می دانستند. نام این سه تن در لیست، پرده از هدف شوم کمونیست ها برداشت وهمه دانستند که لیست مذکور لیست رهائی نیست.
رهبری این قیام را عبدالستار مشهور به مستوفی بعهده گرفت. وی توسط سربازان ارتباطی پیام خود را به سایر برادران رسانید. او به همه خبرداد که زمان شهادت نزدیک است و از همه خواست تا مراتب ذیل را در نظر بگیرند:
1 همه براداران وضو بگیرند تا شایستهء استقبال از شهادت باشند.
2 برادران در هر دهلیز از میان خود یک فرمانده انتخاب کرده و مطابق به دستور وی عمل کنند.
3 برادر عبدالهادی (پدر) مسئولیت فرماندهی عمومی را بعهده خواهد داشت.
4 برادر نسیم طارق مسلمیار وظیفه دارد تا آخرین پیام نهضت را به برادران ابلاغ نماید.
5 برادر عبدالهادی (پدر) وظیفه دارد تا در هرزمانی که مناسب تشخیص دهد فرمان حمله بر دشمن را صادر نماید و برداران مسئولیت شرعی دارند تا از فرمان وی اطاعت نمایند.
پس از اینکه این دستورات بصورت مخفیانه به همه ابلاغ شد، برادران وضو ساختند و لباس پاک پوشیدند. به چشم های خویش سرمه کشیدند. در دهلیز اول شاه ابدال، در دهلیز دوم برادر سلیم مشهور به تورن سلیم، در دهلیز سوم نسیم طارق مسلمیار، در دهلیز چهارم عظیم جان و در دهلیز پنجم عتیق الله به صفت فرمانده انتخاب شدند.
ساعت یازدهء شب بار دیگر قوماندان زندان با افراد تحت فرمانش برگشتند و فرمان خروج زندانیان از سلول ها صادر شد. بکبار دیگر لیست را با افراد تطبیق کردند تا مطمئن شوند که کسی باقی نمانده است. سپس همه به حویلی بلاک دوم منتقل شدند.
برادران همه در یک صف در کنار دیوار ایستادند. حویلی زندان با نورافگن های پر نور روشن شده بود. در برابر آنان افراد مسلح صف کشیده بودند. کمی بعد دستور حرکت صادر شد.. وقتی صف زندانیان به مقابل دروازهء بلاک اول رسید، همه را متوقف کردند. در اینجا تعدادی تانک مربوط به قوای زره دار با افراد مسلح در برابر زندانیان صف کشیده بودند.
قوماندان جنایت پیشهء زندان دستور داد تا چشم ها و دست های زندانیان را ببندند اما برادران به آنان موقع چنین اقدامی را ندادند. عبدالهادی پدر با نعرهء کفر ستیز تکبیر فرمان حمله را صادر کرد و براداران بصورت یک پارچه بر سپاه کفر حمله بردند. عده ای در همان یورش اول هدف گلوله قرار گرفتند و به شهادت رسیدند و عده ای هم توانستند خود را به دشمن برسانند. در این نبرد پنج تن از برادران توانستند تا تفنگ های دشمن را بدست آورند؛ عبدالهادی پدر، عبدلوهاب خان، سلیم خان، سحرگل و عبدالغفور لالا.
در این نبرد عدهء زیادی از افراد دشمن نیز کشته شدند. سحرگل که از مجاهدین قیام سال 1354 در لغمان بود، با وجود جراحاتیکه برداشته بود خود را به بیرون زندان رسانید اما با کمین دشمن موجه گردید و شهید شد.
برادر عبدالوهاب خان نیز با جراحاتیکه داشت خود را تا به قریهء بتخاک رسانید و از مردم خواهان کمک شد اما ایادی دشمن که در میان مردم محل بودند وی را دستگیر کرده و بدست جلادان کمونیست سپردند. آنها وی را به شهادت رسانیدند. و با شهادت آخرین مجاهد هشتم جوزای زندان پلچرخی، آن معرکه پایان گرفت.
* * *
کودتای داود برای نهضت اسلامی افغانستان سرآغاز مصیبت های بزرگ بود. این کودتا که به کمک گروههای خلق و پرچم صورت گرفت، در حقیقت اقدامی به منظور از میان بردن نهضت اسلامی بود. در آخرین سالهای سلطنت ظاهرشاه، نهضت اسلامی بسرعت در میان اقشار مختلف ملت در حال گسترش بود. کمونیست ها می دانستند که اگر وضع به همین سان به پیش برود، دیگر هیچ قدرتی قادر نخواهد بود که این نیروی عظیم را مهار کند.
داود اندکی پس از کودتا به دستگیری اعضای نهضت اسلامی افغانستان پرداخت. بین سالهای 1353 و 1357 حدود سه صد نفر از اعضای تحریک اسلامی افغانستان در عقب میله های زندان رژیم داود بسر می بردند.
در سال 1353 انجنیر حبیب الرحمن شخصیت پرتلاش نهضت اسلامی افغانستان در کابل دستگیر و به اتهام توطئه برای براندازی رژیم محکوم به اعدام شد. او به شهادت رسید اما اعضای تحریک اسلامی که می دانستند کمونیست ها از داود بعنوان یک وسیله استفاده می کنند و سرانجام با سرنگون ساختن وی، افغانستان در سراشیب نابودی سرنگون خواهد شد، برای مقابله با بقدرت رسیدن مستقیم کمونیست ها در سال 1354 در پنجشیر، سرخرود، کنر، بدخشان و پکتیا دست به قیام های مسلحانه زدند.
در سال 1355 جمعی از این شخصیت ها در بیدادگاه رژیم داود محاکمه شدند. از جملهء آنان سه تن به اعدام محکوم گردیدند.
1 مولوی حبیب الرحمن 2- داکتر محمد عمر 3- خواجه محفوظ منصور محکومین به حبس ابد عبارت بودند از: 1- پوهاند غلام محمد نیازی 2- انجنیر سیف الدین نصرتیار 3- عبدالستار مستوفی 4- شاه ابدال 5- نسیم طارق مسلمیار5- انجنیر شفیق 6- انجنیر عبدالعالم 7- انجنیر عیق الله 8- شیرعلی ساتک 9- عبدالعظیم 10- عبدالحمید 11- سحرگل (زلمی) 12- مولوی عبدالرشید 13- داکتر ولی جان 14- نادر خان بدخشی 15- عبدالقیوم 16- عبدالغفور لالا.
در دوران کودتای کمونیست ها صد ها تن از مبارزان نهضت اسلامی افغانستان که در زمان داود دستگیر گردیده بودند، در زندان بسر می بردند که فقط تعداد اندکی آزاد شدند اما جمع کثیری از آنان به شهادت رسیدند. لیست زیر مکمل نیست اما نویسنده در حد توان تلاش نمود تا نامهای اکثر برداران صدر نهضت فراموش نشود. در میان آنان شهدای هشت جوزا و چهاردهم جوزا را هم می توان یافت.
1 مولوی حبیب الرحمن 2- استاد غلام محمد نیازی 3- داکتر محمد عمر4-انجنیر سیف الدین نصرتیار5-خواجه محفوظ منصور6- غلام ربانی عطیش7- سید عبدالرحمن8- استاد غلام حبیب9- استاد عبدالقادر توانا10- سید عمر 11- انجنیر محمد عمر 12- انجنیر محمد زمان 13- سید احمد 14- استاد عبدالحبیب 15- استاد محمد ابراهیم (همیم) 16- استاد سربلند 17- سید خلیل آقا 18- انجنیر عبدالصبور 19- انجنیر غلام نبی 20- غلام حضرت منیب 21- احمد شاه 22- محمد شاه 23- قاضی محمد عمر 24- استاد محمد آصف 25- محمد نسیم طارق مسلمیار26- شیرعلی ساتک 27- ضیاء الدین پیلوت 28- عبدالوهاب خان 29- صادق خان 30- عبدالواحد خان 31- قاضی نجیب الله 32- داکتر عبدالشکور 33- شاه ابدال 34 انجنیر شفیق 35- انجنیر عتیق الله 36- داکتر ولی جان 37- عبدالحمید 38- محمد نسیم بهار 39- عبدالرسول سیاف 40- عبدالعظیم 41- عبدالقیوم 42- غلام سخی واثق 43- قاری معصوم 44- مولوی امیر محمد 45- مولوی غلام حضرت 46- مولوی عبدالرشید 47- مولوی حمیدالله (صاحب حق) 48- مولوی محمد نسیم عابد (پسر مولوی محمد یونس خالص) 49- مولوی عبدالغفور(پروانی) 50- مولوی محمد صادق 51- مولوی عزیزالرحمن 52- داکتر شمس الحق 53- طاهرخان 54- عظیم الله 55- قاری اعظم 56- شاهجهان 57- انجنیر وزیرمحمد 58- انجنیر عبدالحی 59- انجنیر عبدالرزاق 60- معلم محمد امین 61- محمد خطاب 62- نادر خان 63- استاد نذیرخان 64- محمود شاه 65- حامد شاه 66- سید باز 67- محمد طاهر 68- استاد فضل الربی 69- عبدالعظیم 70- اصغر محمد 71- مهدی خان 72- نادر بدخشی 73- محمد نسیم 74- داکتر شاه ولی 75- انجنیر عبدالعالم 75- سلیم خان 76- آقا محمد عایل 77- سید اسماعیل پاسخ هاشمی 78- اختر محمد سلیمانخیل 79- عبدالستار 80- سحر گل (زلمی) 81- عبدالغفور لالا82- طاووس خان 83- نورخطاب 84- عبدالحق 85- گل رحمن 86- فضل الرحمن 87- عبدالاحد 88- نورالحق 89- استاد سید احمد 90- سید محمد قاسم 91- محمد الله 92- حاجی سمیع الله 93- حاجی عبدالغفار 94- عبدالرحمن الینگاری 95- محمد طاهر میدانی وال 96- عبدالطیب 97- استاد گل محمد وردگ 98- تورن عبدالهادی مشهور به (پدر) 99- مولوی عبدالهادی 100- سهیل منگل 101- استاد ملنگ 102- مولوی دوست محمد 103- محمد اسماعیل ورسجی 104- سراج الدین (مشهور به مدیر صلاح الدین) 105- غلام فاروق 106- محمد آصف 107- عبدالرب (ارغندیوال) 108- گل محمد پیلوت 109- محمد یوسف 110- لومری بریدمن محمد حکیم 111- سید خلیل112- لومری بریدمن زلمی خان 113- غلام فاروق 114- محمد آصف 115- صحبت خان سرمعلم 116- رسول جان 117- مولانا جمعه خان 118- مولانا فیضانی 119- سید ابراهیم 120- سید جمال 121 نجیب الله 122- میرآقا 123- انجنیر معراج الدین 124- حبیب الله مطیع 125- انجنیر مقیم 126- عجب خان ظفری 127- سید نورالله عماد 128- محمد کاظم شارقی129- مولوی سلطان جان130- داکتر کریم 131- داکتر لطیف و بسیاری دیگر.
به تاریخ 14 جوزای سال 1357 بار دیگر در هنگام انتقال برادارن برای اعدام، آنها مقاومت کردند. قوماندان محبس سید عبدالله بدست یکی از سپاهیان جان برکف نهضت اسلامی بنام سیداکبر به ضرب چاقو بشدت مجروح شد.
در این برخورد 45 تن از برادران مجاهد نهضت اسلامی جام شهادت نوشیدند. نام گرامی جمعی از آنان قرار ذیل است: 1- سید اکبر2- انجنیر عبدالرزاق 3- استاد محمد ظاهر محمدی 4- انجنیر محمد عمر5- طاووس خان 6- اختر محمد سلمیانخیل 7- سید محمد اسماعیل پاسخ هاشمی 7- انجنیر عبدالحی 8- حجت الاسلام فصیحی 9- مولوی عزیرالرحمن 10- حامدشاه 11- خاکسار 12- انجنیر وزیر 13- محمد صدیق..
سال 1358 سال خونین برای مردم افغانستان بود. در همین سال بیش از دوهزار تن از نظامیان مسلمان و متعهد به نهضت اسلامی به اتهام طرح نقشهء قیام علیه رژیم کمونیستی دستگیر و در مدت یک
.......

 

 


banamnewspaper@hotmail.com
ایمیل

 

5192652949  تیلفون

 


بالا
 
بازگشت