بصیردهزاد

 

 

2019 یکصد سالگی استقلال افغانستان و فرصت های طلائی هنوز در دست

 

در چند روز آینده ما نودو یکمین سالگرد  استرداد استقلال افغانستان را با بیانیه ها، مقالات و گردهائی ها به یادبود میگیریم. تا اکنون نود و یکسال از خاطره تابناک  شکست استعمار انگیسی و قبول استقلال افغانستان توسط دولت بریتانیای وقت میگذرد.  استقلال کشور که به همت تعداد بیشمار از فرزندان این کشور پر افتخار مان و تحت رهبری اولین شاه ترقیخواه و آزادیخواه شاه امان الله  در اوایل قرن بیست میلادی برسمیت شناخته شد، ارمغان فداکاریها ی توآم با احساسات و غرور ملی وطنپرستی مردمان آزاده ما از تمام مناطق کشور، از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب بوده و فرزندان این  رادمردان وطنپرست و ازادی دوست حق  دارند این افتخار و غرور ملی پدران شان را داشته و بدان ببالند.

این افتخار تاریخی ما در سال 2019  یکصد ساله میشود.  یعنی قریب به نه سال دیگر ما  و نسل بعدی ما این صدمین سالگرد استقلال را  به اقبال تجلیل بزرگ خواهند گرفت.

انگیزه این نوشته فورمولبندی یک آینده نگری  و یک بررسی کلی سالهای گذشته که من در آن  زاده شدم، به جوانی رسیدم و اکنون دارد جاده کهولت را بپیمائم، بوده است. با ید این را پزیرفت که نسل های بعد از کسب استقلال همه و همه در یک افغانستان بحرانی و با جنگ های مقطعی  متولد یافته ، به رشد اخلاقی و معنوی رسیده و شرایط و اوضاع محیط اعم از خانواده تا مدرسه و اجتماع ، کرکتر و شخصیت فرد و یا افراد را فورم و شکل داده است.  در این کشور مظلومان صلح  ظاهری و آرامش مقطعی فقط و فقط فرصتی برای امادگی به یک جنگ و بحران دیگر بوده است و تا کنون هم بدین منوال ادامه دارد.  اگر این جنگها تا زمان سقوط شاه امان الله خان ناشی از رقابتهای خانوادگی و قومی شاهان وقت بودند ،ولی  بعد از سال 1919 ادامه جنگها و نا آرامی ها به وسایل دیگر مانند  توطئه ها ، معاملات نامشروع و مداخلات کشور های دیگر در حفظ منافع  توسعه طلبانه شان  تغیر شکل یافت . دسته ها و گروه های خودجوش ضد استعماری با وحشیانه ترین اشکال سرکوب میگردیدند. حلقه ها و سازمانهای تحول طلب تحت تاثیر تبلیغات و سوء استفاده از احساسات پاک مذهبی و روانی مردم  به کفر و الحاد متهم  میگردیدند تا مردمان عادی جامعه نسبت به آنها بی اعتماد بمانند. طبعآ در انجا از شیوه های احساساتی و ساده نگری کلتور و فرهنگ مسلط جامعه توسط بعض جریانات سیاسی جوان و تازه  شکل گرفته هم نباید انکار نمود.

من نمیخواهم در این مقاله بیشتر خود را به مسایل و پیچیده گیهای گذشته و همه ناهنجاریهای متوالی را که بر ملت مظلوم ما تحمیل نموده است ، یکبار دیکر به خاطره ها زنده سازم ولی  بحیث درس های تاریخی و تجارب عملی و همچنان برای پیشبین بودن بخاطر ساختمان یک کشور ضروری میدانم. ضروری میدام که مسائل را در عمق و سطح  و همه ابعاد آن به بررسی علمی و عملی گرفت.  معقولیت ها را مهیار اندیشه و جامعه بینی نو قرار داد.

 هدف نویسنده از تحریر این مقاله هم این بالا کشیدن این حقیقت انکار نپزیر که در این مقطع زمانی عمدتاّ نزدیک شدن دیدگاه های سیاسی ، اجتماعی  کلتوری  و فوهنگی-مذهبی افراد و گروهای است که که  نزدیک به یک قرن به ثبات سیاسی، صلح ، مشروعیت سیستم سیاسی ، عدم وابستگی ، حاکمیت بدون استثنآ قانون و عدالت و مصئونیت انسان جامعه افغانی ما در موجودیت یک دستگاه عدالتمندانه قضائی و عدلی  امید میکند ولی موفق به عملی ساختن آن نتوانستند شوند  و هنور هم نمتوانند گردند.

نویسنده در این مقاله ضمن یک بررسی کوتاه  از گذشته که من در آن رشد و پرورش یافته ام بحیث تجارب زندگی و درسهای تاریخی  میخواهم همچنان ایده ها که در ذهنم شکل گرفته است بیان نمایم تا ممکن به  نزریکی و پیوند تمام نیروها و نهاد های که  به ترقی ، ثبات و یک آینده عاری از جنگ و سائر ناملایمات اجتماعی می اندیشند ، ممد واقع گردد. البته هدف من چنگ به تخیل و تحلیل های غیر کارآمد نیست بلکه تلاش میورزم با مثال های زنده گذشته ها را ارزیابی نموده و راه بیرون رفت را در حدود توانایی فکری ام نیز فرمولبندی نمایم.

در سی و اند سال گذشته تلاش های زیادی توسط  احزاب سیاسی و تنظیمی  که در یک مقطع زمانی در حاکمیت سیاسی هم قرار داشتند صورت گرفت تا با تفاهمات و جورآمد ها جنگ ختم گردد ولی سلطه حاکمیت سیاسی بدون تغیر باقی بماند. بین معنی که مسآله اصلی و گرهی یعنی صلح و ثبات دائمی مطرح گفت شنود های سازنده قرار نگرفته است. با وجود آنکه بعض  طرح های ارائه گردید ولی کدام تمائل حسن نیت را نتوانست بر انگیزد . در اول تزس های ده گانه شاد روان ببرک کارمل طرح اولین بخاطر ختم جنگ داخلی و رفتن دوباره سربازان اتحاد شوروی وقت پیشکش گردید که مورد دلچسپی و توجه غرب و همسایگان قرار نگرفت. اعلان سیاسی مصالحه ملی توسط شهید دوکتور نجیب الله هم به عین شکل به ناکامی  تحمیلی مواجه گردید با آنکه ارتش شوروی افغانستان را ترک نمود.

حکومت موقت مجاهدین که در در پاکستان شکل و فورم تکنیکی گرفت ، در نهایت کدام  طرح عملی و فومولبندی شده را نتوانست عرضه نماید. تعداد از رهبران جهادی از جمله شهید مزاری و شهید احمد شاه مسعود بالاثر توطئه ها به قتل رسیدند.

حرکت طالبان هرگونه شیوه زور و ارعاب را بکار گرفت ولی قلوب مردم را بدست نیاوردند. مردم افغانستان از شکم های گرسنه ، زور و ارعاب ، توهین در محضر عام، بیکاری ، عدم مصئونیت در داخل مسکن رنج شدید میبردند . به گفته بعض از شهریان مظلوم کابل باید انتظار عید قربان را میکشیدند تا گوسفند های قربانی شده در امارات و عربستان سعودی را به عنوان خیراتی به دست میآوردند و یک روز در سال در خیالات خویش را در دربار گوشت گوسفند خوران میافتند. منفی جنگ و جرایم جنایی در این دوره  همه عوامل رنج و محرومیت وجود داشتند. کنفرانس بن هم به یک معامله کومیک مبدل گردید. 

اکنون رئیس جمهور کرزی تلاش مینماید فقط خود را به جرگه های فرمایشی و روابط پس پرده متمرکز سازد که انان بیشتر به سازشها و معامله های خطرناک می مانند  تا یک توافق ملی وطنی.  جنگ و کشتار ادامه دارد و خطرات از هم پاشیدن کشور و بحران اعتماد و تحریکات ملی و زبانی دارند به معضلات بزرگ تر تبدیل شوند.

و اما نباید تلاش را در هر سطح و مقیاس که باشد و ممکن گردد ، به کنار گذاشت  و از آن امید کند.

من با یک جمعبندی کوتاه از فوق میخواهم یک سوال را مطرح  نمایم:

" آیا میتواند سال 2019 سال ثبات، امنیت ، تفاهم ، توافق ملی  و عاری از موجودیت قوای بیگانه خارجی در کشور ما باشد تا یکصد سالگی استقلال کشور را  در مصئونیت و شادی واقعی از خانواده  تا قریه و شهر تا  سراسر کشور به جشن گرفت؟ "

البته توضیحات و طرح راه های حل ممکن جوابی باشد بر سوال فوق و آرزومندم نسل آگاه ، منور و ترقیخواه کشور با چنین تبادل نظر ها قدم گذاشته و آنرا ادامه دهند.

 من در این نوشته با هیچ فرد ویا سازمان چپ، راست ، معتدل و یا سازمانها و تنظیم های جهادی طرف نیستم. با آنکه نویسنده خط فکری و سیاسی- اجتماعی خود را دارد ولی اکنون بحیث فرد ترقی پسند راه های عملی را به جستجو میگیرم تا زمینه های تبادل بیشتر افکار و سمت یابی نظریات منطقی تر و عملی تر و قرار گرفتن به طرف  خطوط نزدیک و حتی یک خط واحد ممکن گردد البته مبتنی بر نقاط قابل جرو بحث زیر:

1-    یک خط فاصل بین افراد وطنپرست و متعهد به ترقی و تعالی وطن (صرف نظر از ایده های ایدیالوژیک سیاسی و مذهبی) که بر پذیرش یکدیگر و راه های مصالحه و تفاهم مشروع میاندیشند، از یکطرف و از طرف دیگر با انسانهای خود خواه، مقام پرست، من برآورد، معامله گر و دارای شخصیت های ضعیف که متآسفانه در احزاب سیاسی و دستگاه های دولتی ما تعداد آنان کم نیست و نبوده اند.

2-    به بررسی گرفتن و فورمولبندی اهداف عمومی ملی و وطنی که نیروهای ملی و وطنپرست را در یک خط واحد قرار داده و آنان را در پذیرش یکدیگر در یک نظام حقوقی- سیاسی  همیاری نماید. هدف نویسنده موجودیت و پذیرش چپ، راست و معتدل میباشد.

3-    بررسی اینکه چگونه با طرح اهداف و مواضع مشترک و احتمال قرار گرفتن در یک خط عملی مشترک بتوان دستگاه اداره و دولت را اصلاح نمود و با فساد اداری و زورگوئی قدرت پرستان معامله گر که فاقد احساس و غرور ملی و وطنی اند، مبارزه نمود.

4-    بررسی اینکه چگونه مافیای زورگو و مسلح قدرت ، فساد و مواد مخدر را با عمل واحد مهار نمود.

5-    چگونه مسائل و بغرنجی های قریب به چهل سال گذشته را با روشنبینی و عاری از دشمنی ها و عقده مندیها بررسی  نمود و تجارب و درسهای تاریخی آنرا معیار یک بینش نوین سیاسی-اجتماعی در یک سیستم دموکراسی باز و مستدل با ساختار اجتماعی جامعه افغانی ،قرار داد.

6-    بررسی اینکه تمامی نیروهای موثر سیاسی افغانی عاری از هرگونه فشار و اثرگذاری خارجی به یک توافق ملی " قرارداد اجتماعی-سیاسی" بخاطر امنیت و ثبات دائمی ، قانونی ساختن حیات اجتماعی و سیاسی اتباع کشور نایل آیند .

7-    بررسی اینکه دموکراسی و انتخابات آزاد یگانه راه رسیدن مشروع  نیروهای سیاسی به اهداف شان در یک دوره و یا دوره های انتخاباتی میباشد. و این بدان معنی که راه زور و استفاده از نیروی نظامی رسیدن به قدرت مشروعیت ندارد و این را هیچ گاهی وسیله ثبات  اجتماعی  و سیاسی نباید تلقی نمود.

8-     و بالاخره رسیدن به این خط و برنامه واحد که یکه تازی سیاسی و استفاده از زور،استبداد و سیستم های دیکتاتوری اعم از سیاسی و مذهبی و تعمیل سیاست های مبنی بر تفوق ملیت ، قوم وزبان راه معقول و مشروع نیست و نه تنها که بقا ندارد بلکه تضاد های اجتماعی ، بی ثباتی و مقاومت در برابر فشار را بیشتر تحریک مینماید.

 

یک بررسی از عوامل تجربی گذشته و مسآله قابل تعمق و بررسی برای فردا:

اگر ما مسآله را با تمام بغرنجی های آن با گذشته پنجاه سال اخیر اتباط بدهیم ، نا گزیزیم روند های ملی و بین المللی آن زمان را نیز به بررسی بگیریم زیرا نمیتوانیم تجارب نیم قرن گذشته پیوند و گسست ناپزیری اوضاع داخلی افغانستان را با اوضاع و انکشافات بین المللی وقت انکار نمائیم.

روند جنبش های رهائی بخش ملی در کشور های تحت استعمار در اسیا ، آفریقا و امریکای لاتین دو خط فکری را در کشور های متذکره از جمله افغانستان الزامآ به وجود آورد که هر کدام این خطوط فکری  منجر به تشکل های سیاسی- ایدیالوژیک گردید. تضاد های منافع سیاسی –نظامی و اقتصاری دو سیستم جهانی کاپیتیالیزم و سوسیالیزم و به میا ن آمدن خط سومی یعنی سوسیالزم چین (خط ماووتسه دون) در واقع به شکل از اشکال جریانات سیاسی جدیدآ شکل گرفته در افغانستان را در سالهای دهه 60 عمیقآ تحت تآ ثیر قرار دادند. موقعت و موجودیت دول مانند پاکستان ،مصر و ایران چه در زمان شاه و چه بعد از انقلاب اسلامی ،سازمانهای بخصوص ایدیالوژیک مذهبی را تحت تآثیر قرار داده همه آنها را در ساختار و شکل گیری ایریالوژیک شان  یاری نمود وتوانست سیر اندیشه های دموکراسی و راه رسیدن به قدرت از این طریق مشروع را به توتالیتالیزم و نتیجه گیری های بر بنیاد ایدیولوژیک داد . سیاستهای قهر آمیز منجر به شکل گیری سه طرز دید سیاسی گردید :

-         مبارزه از راه جهاد بر ضد رژیم ، سازماندادن کودتآ ها از طریق نفوذ مخفی در نهادهای نظامی و امنیتی و مبارزه خشن با نیرو های چپ با شعار جهاد در برابر عوامل کفر و الحاد و بلاخره تشکیل یک دولت بر بنیاد شریعت اسلامی که بیشتر تحت تآثیر اندیشه های اسلامگرایان در مصر بوده است.

-         مبارزه بر ضد استعمار و امپریالیزم و ختم دستگاه سلطنتی و جاگزینی یک دولت مستقل غیر وابسطه به غرب. اندیشه روند انقلاب ملی و دموکراتیک بر بنیار حاکمیت مردم (کارگران، دهقانان ، سرمایه داران ملی ،کسبه کاران و صاحبان صنایع کوچک و سائر اقشار کوچک) شعار عملی بود که بنیاد ایدیولوژیک آن را رشد غیر سرمایه داری تشکیل میداد. این جریان سیاسی هم توجه خویش را بر نفوذ در اردو داشتند. طبعآ در این راستا حمایت اتحاد شوروی وقت و سیستم های سوسیالیستی  مسآله غیر قابل انکار در سیاست های بین المللی وقت بوده است.

-         راه انقلاب قهرآمیز و اتکا بر دهقانان بحیث اساسی ترین نیروی محرک انقلاب دهقانی. این جریان چپ شعار راه سوم ( ضد امپریالیزم و سوسیال امپریالزم شوروی) را بر بنیاد اندیشه های سمسیالیستی مسلط در چین (ماووتسه دون) عرضه و بیشتر خود را متمرکز بر دهات مینمودند. آنان با هر دو جریان فوق الذکر عمیقآ در ضدیت و مبارزه بودند. این جریان چپی در پهلوی خطوط فکری و ایدیالوژیک توجه خاص بر نفوذ در میان مردمان اهل تشیع و هم اردو را از نظر دور نداشتند. تجارب بگونه مثال مانند کودتآ های ناکام تحت سازماندهی و رهبری گروه های سلامگرا در زمان رئیس جمهور وقت محمد داود ، قام مسلحانه 7 ثور 1357 و کودتآ ی نظامی بالاحصار 1358 و کودتآ ی یک شاخه از جریان خلق در زمان حاکمیت شهید نجیب الله.

در پهلوی این سه جریان عمده فوق الذکر حلقه های دیگری چپ و راست هم وجود داشتند که

یا معتدلتر و یا افکار و نظریات شان را با گرایش های ملیگرایی و زبانی تلفیق داده وخود را از یکی از سه جریان متذکره جدا میدانستند.

ولی سوال در این است که ایا جریانات سیاسی وقت که بر بنیاد یک ایریولوژی شکل گرفته بودند، میتوانستند بدون تآثیرات و نفوذ روند های سیاسی جهانی  به وجود آیند ؟

از نظر نویسنده جواب "نه" است زیرا سیاسیون جوان که خواستار تحول و تغیر بودند باید یک مودل و الگوی برای راه رسیدن به هدف غایی خود جستجو مینمودند که این الگو در تجربه تاریخی افغانستان نبوده است. به بیان دیگر یک آمیخته ی از احساسات تحول طلبانه و نجاتبخش کشور ولی همراه با اشتباهات بوده که ادامه این تضاد ها زمینه ساز بر شکلگیری حوادث سی سال اخیر بوده است.

نویسنده شاهد بر آن بوده است  که هر طرف از این جریانات سیاسی طرف های دیگر را محکوم به انجام جرم ، خیانت ملی و وطنفروشی و دها محکومیتهای دیگر میکردند و هنوز میکنند ولی سوال این است که چرا هر یک از این سازمانها به شکل از اشکال مورد حمایت مستقیم و یا غیر مستقیم تعداد حکومتها و سیستم ها قرار گرفتند و در یک مقطع زمانی هر گونه کمکهای سیاسی ، مالی و نظامی را بدست آوردند. با این کمکها قدرت را در یک مقطع زمانی برست آوردند و جنگیدند. اکنون باید این را مطرح نمود که بازنده و برنده کی بوده است. کدام طرف بدون آسیب باقی مانده است.

با نتیجه گیری از گفته های فوق باید به این باور منطقی رسید که اکنون مسایل مربوط به کشور ما افغانستان را باید در یک دورنمای فارغ از دیدگاه های ایدیولوژک به تحلیل و بررسی مجدد گرفت که در آن مسایل گرهی مانند ختم جنگ، تحکیم ارزش های دموکراسی افغانی ، قانونی ساختن تمام عرصه هی زندگی اجتماعی و سیاسی ، مصئونیت اتباع در زیر چتر عدالت و قانون ، پذیرش جریانهای سیاسی با افکار مختلف و حتی متضاد در یک نظام سیاسی-حقوقی و مهار کردن مافیای فساد ، قدرت و مواد مخدر در سرخط اهداف قرار گیرد و راه یابی های جدید برای یک توافق ملی و وطنی طویل المدت باز و مصئون گردد.

نویسنده با رجوع دوباره به مقدمه و انگیزه این مقاله میخواهد تراوش های فکری و نتیجه گیری از سالهای زنده گی خود را در یک طرح پلان عملی را عرضه نماید که ممکن زمینه های جروبحث های سازنده را در میان حلقات و جریانات سیاسی موجود باز نماید تا دین ملی و وطنی شان را ، صرف نظر از بر نامه های عملی و ساختاری شان بخاطر ختم جنگ و ریختن خون افغانهای خود مان و ایجاد یک افغانستان واحد و بدون تبعیض ، سربلند ،مستقل و آزاد ادآ نمایند.

نویسنده به هدف رسیدن به یک آینده با ثبات درافغانستان و ادای دین وطنی و عشق به مردم و وطن طرح یک پلان وسیع و به نظرم عملی را انکشاف داده است که در بر گیرنده ریفورمها و تغیرات قابل عملی است که افغانستان را در 9 سال آینده  (2019) در یک آئینه بازیابی صلح ، امنیت، ثبات  ، حاکمیت قانون ، مصئونیت فرد و خانواده ، تفاهم و وفاق ملی بین الافغانی متبلور میسازد. این طرح اعم در مسایل کلی و عمومی و اعم در مسائل جزوار و فرعیات فورمولبندی گردیده است . علاوتاّ در این پلان طرح شده ریفورم های در ساختار سیستم سیاسی و اداری افغانستان در وجود تفسیر ها توضیحات و مسوده تغیرات احتمالی در قوانین کشور پیشبینی گردیده که همه  و همه از حوصله مندی خواننده و این مقاله بیرون است.  تقینآ در ادامه این مقاله – طرح پیشنهادی مسایل متذکره عرضه و به تبادل نظر ارائه خواهد شد. یقینآ ادامه چنین مسائل متکی بر قضاوتهای خواننده و علاقمندی ها ی شان و آغاز یک تبادل افکار سازنده و تکمیل کننده خواهد بود. 

یقینآ تکمیلات و پیشنهادات و بحث های سازنده دراین راستا از طریق سایتهای انترنتی –پال تاکی کمال مطلوب است.

 

 

 


بالا
 
بازگشت