حکایت همچنان باقی است . . . . . .  .  !

لژیون اسلامی در خدمت قذافی و جنگجویان القاعده در اختیار

  اُسامه  بن لادن

آدرس برای جانیان و آدم کُشان ویا هم برسمیت شناختن آدم کُشی و جنایت ؟!

 

محمد امین فروتن

بخش اول

آنچه را که در این مبحث مرور خواهید کرد

۱ : مرور مختصری برعلل و انګیزه ها ی  وقایع و اتفاقات آخیر منجمله حادثه دلخراش کابل بانک در

 

شهرتاریخی  جلال آباد .

 

مسؤلیت بدوش  کیست ؟

 

۲: حوادث و دیگرگونی های خاورمیانه درپرتومسیرتاریخی انشعابات درجنبش  اخوان المسلمین مصربه مثابه بزرگترین و قدیمی ترین نهضت فکری و اجتماعی در خاورمیانه      

 

 

میگویند: طیاره ای که در حال سقوط بود و همه مسافران به اظطراب افتاده بودند ولی از  یکنفرکه  با خاطر جمعی نشسته بود پرسیدند که آقا ! شما چرا نگران نیستید ؟ آن مرد با خون سردی جواب داد ، چرا نگران باشم ؟ مگر طیاره مال پدرم است که از سقوط آن ناراحت و نگران باشم ؟

 بدون شک محتوی و مضمون اصلی این  داستان  مصداق روح و روان فاجعه کشور ما نامیده میشود که  در هرلحظه و هر لمحه  حلقومی از توده های محروم میهن ما را می فشارد وعملکرد ها ی معامله گرانه و حال واحوال اکثریتی  از ما بویژه کسانی و نیروهای که بر مسند و کرسی هدایت جامعه و مردم  افغانستان  نشسته اند با محتوای اصلی حکایت فوق انطباق و همگونی  دارد . عملیات انتحاری ، بمب گذاری در کنار جاده ها و بالاخیره گرفتن جان بی گناهان و تهی دستان در سرزمین افغانستان واژه های خونینی اند که وقتی  نام افغانستان را برزبان می آوری  نا گهان سیلی از این وآژه ها ی مرگ آفرین را برپرده ذهن ات باید تحمل کنی و بدین سان اجساد متلاشی شده ای از کودکان و نو جوانانی را نیز باید تصؤر کنی که سرخی ی خون آنها بر پرده های ذهن فرد ، فردی ازساکنان این فرهنگ و این تمدن چیره شده است. بلی، بسیاری از روشنفکران تریاکی! وابسته به  رسانه های مافیائی  گاه ، گاهی بیداد میکنند و عقده های تاریخی برخی از کتله ها و آدم نما های مصنوعی جامعه را در پوشش درد دلهای برحق مردم افغانستان جلو چشم مردم بزرگ نمائی می کنند و بالاخره برای کسب وبدست آوردن همان امتیازات و مواجبی ! که همه ما میدانیم و چنین"  روشنفکران تریاکی" نیز بخوبی بر این امر واقف اند دست به چنین شعبده بازی ها میزنند . اکنون گرچه هرروز وشب شاهد درد ناک ترین کشتار ها و شهادت ها هستیم و شاهدیم که چگونه بینوایان و تهی دستان  جان های شرین خویش را در کف خونین تاریخ کشور ما گرفته اند ،؟ حادثه ای دلخراش مگر عریان آخیری که دریکی از نمائنده گی های  کابل بانک  واقع در شهر تاریخی جلال آباد  بؤقوع پیوست یکی از صدها حادثه ای است که در طی چندین دهه جنگ  خانمان سوز مردم فقیر و ستمدیده افغانستان بصورت دسته جمعی و یا هم گروهی و فردی به فرمان فلان قاتل و فلان زمامدار جنایتکاری و فلان ازدارگریخته ای از جامعه ما ،مگر با توجیهات و شعار های گوناگون و قالبی  «نقل مطابق اصل !» از قبیل مخالف رژیم ، اشرار ، مرتد و کافر ،  سر بُریده شده اند ، چنانچه همه میدانیم وقتی ادعا میکنیم که تاریخ جامعه ما مالامال از مظالم و درد ها و  شبخون زدن ها بر ناموس انسان باشنده این مرزوبوم است ، این واقیعت تلخ تاریخ را نیزنه باید فراموش کرد که آن مظالم در بخشی از تاریخ و قسمتی از جغرافیای این جهان به تناسب میزان پیشرفت و تکنولوژی و بصورت خلاصه تسلط انسان جامعه ما بر هستی و کائینات  بصورت درد ناک و دلخراش تر از حوادث آخیر بویژه واقعه خونینی که بنام فاجعه کابل بانک در شهر جلال آباد مسمی شده ، انجام یافته است ، مگر تفاؤت این  حادثه دلخراش  آخیر با هزاران حادثه کوچک و بزرگی که از قدیم در سرزمین افغانستان به اجرأ در آمده ،  در این است که حین ؤقوع قتل های دسته جمعی ویاهم فردی آن روزگارکه در دشت ها و صحرا های خشک و بائری بنام پولیگون های نظامی و یاهم در میان شهر ها و  دهکده های زیبا و آرام  میهن ما ، دسته ، دسته و گروه ، گروه تیر باران می شدند قاتلان هیچگونه نشانی ای را بجا نه  گذشته  بودند ، درحالیکه حادثه المناک و  فاجعه آمیزآخیر بیانگر این واقیعت است که این واقعه  با  اطمینان کامل وبا ابزار و وسائل  پیشرفته تخنیکی در سایهء  دوربین ها یا کمره های  فیلم برداری که قبلأ جهت تأ مین و اجرای امنیت  کابل بانک جابجا گردیده بودند از همان آغاز حادثه به تصویر کشیده شد ه است . آنچه را که از نخستین لحظات ؤقوع این حادثه به مشاهده میرسد ، این حقیقت روشن و اشکاررا برملا میسازد که آنچه درواقعه ی آخیرشهر جلال آباد به عنوان جنایت خونین و حادثه ء بسی دلخراش به مشاهده رسید ، یکی از حلقه های مفقود شده و فراموش شده ای از صدها  حادثه و هزاران جنایت تاریخی  به حساب می آید که در امتداد تمامی تاریخ این سرزمین و بر قلمرو تمدن این خیطه به اجرأ در آمده است . اگردرحادثه دلخراش آخیر در کابل بانک نقش ابزار ولوازم  صوتی و تصویری سبب شده اند  تا بالون یک  عصیان نا مقدس ! بترکد و پیرامون حیات بشر را با ضا یعات گندیده ای ازیک گفتمان متحجرانه آلوده سازد، معاینه گروه خونی چنین جنایتکارانی که « از کشتن بی گناهان لذت میبرند » این واقیعت را نیزبرملا نمود که در طرز تهیه و تجویز این نسخه ء مرگ وجنایت برخی از شبه روشنفکران، فلاسفه ، دانشمندان و" او لم آ ی " این سرزمین نقش اساسی ای را بازی نموده اند بدون شک این جماعت اعجوبه ، اسلاف برحق آن دسته از روشنفکران مجهول و مجعول را میتوا ن به حساب آورد  که با تأ سیس اداره مؤقت در افغانستان از استراحت گاه های زمستانی  شان خزیدند و بی صبرانه راهئی دیار« ثروت و قدرت بنام  افغانستان !»  شدند ؛ در واقع آنچه که امروز در جامعه خود می بینیم محصول ناب وخالص افکار وعملکرد های گذشته گان و نیاکان نسل معاصرما  محسوب میشوند . بلی ، تمامی رسانه ها ی گروهی بویژه رسانه های که بازوی اقتدار گرایان مافیائی به حساب می آیند داد و وآ ویلا براه انداختند و فاجعه آخیر در کابل بانک شهر جلال آباد را در راه تحریک هیجانات قومی و زبانی مورد سؤ استفاده قرار دادند و برخی از این بلند گو ها ی مواجب بگیر با دیدن  تصاویر ی از آن حادثه ، ؤقوع این اعمال دهشت افگنانه را کار یک قوم و یک قبیله خاصی که  باشنده ء سرزمین افغانستان بشمار میروند وانمود کردند ، و در آنسوی فاجعه گروهی نیز که با بی تابی اضطراب آور انتظاراجرای چنین فرمان بخون آغشته را میکشند تا ببینند که چگونه جنازه های بی گناهان اعم از زنان و کودکان را از زیرآواره های خاک  بیرون می آورند تا با اعلام  پذیرش مسؤلیت دستور این حادثه غم انگیز، وازهمه مهمتر تعمیل حکم « امیرالمؤمنین!» دل های سنگ دلان ولاشخواران بیماررا شاد کنند. زیرا در قاموس این طائفه ای از متحجران که لباس مذهبی را برتن کرده اند  بسیاری از واژه ها و مفاهیم انسانی و مذهبی ای  همچون « عدا لت ، مرؤت ، ترحم ، مردانگی  وشرافت » به فراموشی سپرده شده است . پرسش اصلی ای که نزد همه درد آشنایان مطرح است این است که چرا وچگونه درحالیکه هنوز زخم های تاریخی مردم این سرزمین التیام نیافته بود که فاجعه ی هولناک آن سوی مرزها روح و روان ما را تسخیرکرد ، عواملی وحشتناک ،با چهره های نا مرئی از همه سو وبه یاریی تناب ها و گلوله های  مستحکم  و خون آلود شبکه های استخباراتی بیگانه ، ما و تمامی فرزندان اصیل این مرزوبوم  را از نظر هرنوع اصالت ها  و فضیلت  ها خلع سلاح می کنند ، اما آنچه که در این آشفته بازار پیوسته مورد تهدید واقع می شود  و آنچه رو به زوال است و آنچه اگر برود ما و نسل پرخاشگر ما را در اعماق نیستی فرو خواهد برد ، نیروی هوشیاری و عقلانیت انسانی ما ست که با احیای این جوهر کمیاب ریشه های خشکیده هویت ملی وتاریخی  ما، برزمین شحم کرده تاریخ و تمدن ما جوانه خواهند زد .

به قول دانشمندی ، ما در پیرامون زندگی خویش همیشه دو نوع بیمار داریم : بیماری که میداند بیمار است و بیماری که نه میداند بیمار است ، دیگر موضوع رسالت های ذهنی نه تنها از میان برداشته شده بلکه مسأ له حرمت و کرامت به انسان و انسانیت مطرح است ، آنکه میداند بیمار است باید به کسی که نه میداند بیمار است بگوید و اعلام کند که بیمار است ، و بدون هرنوع شک و شبه مسؤلیت بزرگ انسانی از همین جا ناشی میشود . دریک جمع بند ی باید گفت جنسی از همان خشونت ها و جنایاتی که در طول وعرض تاریخ سرزمین ما از سوی حاکمان و زمامداران این مرزوبوم بر باشنده گان اصیل مگر محروم از هرنوع حقوق اولیه بشری اِعمال و اجرأ میگردید امروز و در قرن بیست و یکم که قرن ارتبا طا ت و ماهواره ها نامیده میشوند و در شرائط دیگری از مناسبات سیاسی ، فرهنگی  و اقتصادی بویژه به تناسب سلطه و غلبه فنی انسان بر هستی و طبیعت  به مشاهده میرسند .

آدرس برای آدم کُشان ویا مشروعیت دادن برای آدم کُشی ! ؟

مسخره ترین تحلیل وطرحی که به مثابه مؤلفه مهم  تحکیم صلح و ثبات در افغانستان از سوی برخی تحلیل گران سیاسی و درعین حال روشنفکران ! و فرهنگیان جامعه افغانی به کرات شنیده ایم و میشنویم همانا برسمیت شناختن مخالفین مسلحِ به اصطلاح دولت جمهوری اسلامی افغانستان با  تثبیت نشانی و آدرس آنها در منطقه میباشد ، چنین است که در آغازکار این استراتیژیی سیاسی وامنیتی  قدرت های منطقه که بر سیاست  مزورانه چانه و فشار استواراست برخی ازچهره های مزد بگیردر جامعه ما راکه ازسرطان شهرت طلبی! رنج میبرند درجامه ء تحلیلگران چیره دست و ماهری بر تربیون های وسائل ارتباط عامه مانند رادیو ،تلویزیون و مطبوعات جا بجا می سازند وبا اداهای  مخالف  درآوردن  مصنوعی،  که گاه گاهی از زبان مهره های مطلوب در تباری از روشنفکری شنیده می شود تا در افکار عمومی مردم نیز به مثابه تحلیل گران و روشنفکران مردمی مشروعیت کسب کرده باشند و ازآنجا که« انتقاد » یکی ازکارمایه های اساسی برای مشروعیت افراد و شخصیت های حقوقی و حقیقی در هر جامعه  دانسته می شود ، بدون آنکه منتقد ریشه ها را نشانه گیرد « تیشه ها » را مورد نقد وارزیابی قرار میدهند وبجای بینا ساختن مردم همواره در صدد تعیین و تشخیص جایگاه " سیأ " سی  مجهول خویش میبرآیند ، این جایگاه از آن جهت مجهول خوانده میشود که « منتقد » بدون رشد طبیعی مسیرعلمی و اجتماعی مؤلفه مورد نقد، بصورت فرمائیشی ودر پرتو اِستراتیژی  بیگانه گان برجایگاه« نقد»قرارگرفته است وهیچگاه نتوانیسته حتی به کمک قوی ترین اناتومی« بصیره»و«سامعه»ی وجود اش جایگاه " سیأ " سی اش آنرا دریابند . پس از ارائیه این همه مقدمه باید گفت که اگر براستی هم برخی از "سیأ" سیونی که آخیرأ  با تحلیلگران و روشنفکران مافیائی پیوسته اند و پروژه   صلح مسلح ! با مخالفین گوناگون و حتی با آنهای که از« آدم کُشتن لذت می برند !» را سربسته به اجاره گرفته اند اند کترین دغدغه صلح با مخالفین را داشته اند و براستی هم در جستجوی یک آدرس معین  برای مخالفین مسلح در منطقه  هستند تنها یک و نزدیکترین ادرس و  نشانی کافی است تا برویت آن نشانی هویت مخالفین را نیز شناسائی کنند . و آن نشانی و آدرس چنین است : نمائندگی د کابل بانک – شهر جلال آباد و لایت ننگرهار زمان بازگشائی ساعت ۱۲ ظهر  اول حوت ۱۳۸۹ مطابق ۲۰ فبروری سال  ۲۰۱  میلادی .

 بدون شک مبالغی که دراین همه سال های آخیرصرف آبادی دیوارمرگ در زیرچتر شعار« صلح با مخالفین » شده است ، چه به صورت سیمینار، کنفرانس ومسافرت های طولانی و « کوه قافی! » آنچنانی اگر در کار اصلاحات بنیادی و اعمارو بازسازئی  زیر ساخت های اقتصادی  از همه مهمتر در پروژه ملت سازی هزینه میگردید تا حال همین مخالفین و معاندین  مسلح جامعه ما  به  مثابه مدافعین راستین و وفادار به نظام مردم سالاری از میهن آبائی  شان به دفاع می پرداختند . اما آنچه از نخستین روزتأ سیس اداره مؤقت درافغانستان بصورت واضح به مشاهده می رسد این واقیعت تلخ تاریخ است که متأسفانه درمغائرت با مفاهیم پذیرفته شده حقوقی درحوزه تعریف«دولت وحکومت»بویژه درقرن بیست ویکم درجامعه ای که ازچندین دهه بدینسودرآتش خانمان سوزجنگ میسوزدگروهی ازقصرنشینان چپاؤلگر،درهمدستی باما فیای مذهبی وروشنفکران « مکتب فرانکفورتی » حتی مفهوم ومعنای « دولت و حکومت » را نیزبه کمک وقدرت مادی نظام جهانی"سرمایه داریی لبرال" به غلط دولت مشروع ومنتخب مردم مسلمان افغانستان ! می نامند . در حالیکه اگر اظهارات و سخنان به ظاهر بلند رتبه ترین مقامات شبکه مافیائی ای که بنام « دولت جمهوری اسلامی افغانستان ! » یاد میشود با مفاهیم پذیرفته شده حقوقی درساحه « دولت و حکومت » با دقت کامل مورد غور ومداقه قرار گیرد نه تنها معیار های حقوقی یک دولت مشروع را دارا نه میباشد ، بلکه دربسیاری زمینه ها نه میتوان این شبکه را یک « شرکت تجاری سهامی » نیز نامید ، زیرا دریک«  شرکت تجاری سهامی »  تمامی سهم داران وشرکأ بصورت شفاف و مساویانه با بخشی ازسرمایه خویش ودرچهارچوب یک«اساسنامه شرکت تجارتی »قابل قبول برای تمامی سهمداران شرکت در کنار سائر شرکای آن حضور می یابند ، به هر حال نفس همین مسأ له یعنی انطباق ترمنولوژیک مفهوم دولت با واقیعت های موجود جامعه افغان خود بر این حقیقت دردناک صحه می گذارد که متأ سفانه  از چندین سال بدینسو نه تنها با مفهوم  حقیقی دولت مشروع فاصله زیادی داریم بلکه به دلائیل فراوان ازجمله  بیماریی مزمن و کم علاج « خود گرائی و یا تمایل به فردیت و من گرائی مهره های حاکم  » ، تراکم وکثرت  مهره های گوناگون  درحوزه داخلی قدرت پوشالی که هریکی از این مهره ها با  محور های  بیرونی  قدرت  اصلی در جامعهء امروز افغانی وابسته اند !، اعتیاد به قدرت وثروت شبه  زمامداران جامعه افغانی ، نقش روشنفکران جعلی و کاذب جامعه افغانی درمسموم ساختن وسپس  شکار کردن گروهی ای  توده ها ی محروم جامعه ما، رشد روز افزون نظام طبقاتی  در حوزه اقتصاد و سیا ست که منجر به فقرهمه گیر  اقتصادی و سیاسی شده است و مردم افغانستان  با گذ شت یک دهه ای که در زیرسایه  " نظام مبارکه ء مافیائی !"سپری میکنند و صد ها ملیارد دالر پول « ناقابل » طعمه مافیای اقتصادی گردید نه میتوانند بخش بزرگی از بودجه عادی کشور را که شامل تادیه معاشات و حقوق کارمندان شریف و درعین حال  شامل در این شبکه مافیائی میباشند  تکاپو کنند ، در ابعاد تصمیم گیری های کلان سیاسی کشورنیزنه میتوان تصؤر کرد که بلند رتبه ترین مقامی ازمهره های داخلی این مافیأ ازاند کترین صلاحیت سیاسی بر خوردار باشد ، چنانچه دراین مورد و بسی موارد دیگرمثال های عینی زیادی درمقالات و نوشته های این قلم برشته تحریردرآمده است که خواننده گان ارجمند میتوانند درصورت لزوم و تمایل ذاتی به آن نوشته ها ومقالات مراجعهفرمایند .

حقیقت مطلب این است که چه ما بخواهیم ویا نخواهیم درپرتو، کم لطفی های!« عقل طبقاتی سرمایه داری » وانحراف آن ازقانونمندی های قبول شده جهانی حتی در  مقا یسه با بسیاری ازهمین کشورهای شامل درائتلاف بین المللی ضد تروریزم والقاعده کاملأ به مشاهده میرسد واین وضعیت سبب گردیده تا ماهیت نهاد مافیایی ای که انرا بنام دولت مشروع درافغانستان! یاد میکنند تا مرز دسته ای از «غارتگران  وچپاولگران » تنزل دهند . واضح است که ازاین همه جنگ های زرگری و براه انداختن هیاهوی ذات البینی به این نتیجه عینی میرسیم که این همه معرکه بیهوده که به انهدام بزرگترین و قدیمی ترین تمدن ها و فرهنگ ها منجر شده از همان بنیاد «دعوی بر سر لحاف ملا نصرالدین»  است  زیرا ازیکسو ریشه های تفکروگفتمان فکریی  هردو گروه یعنی آنانیکه بصورت مستقیم بنام  دولت مشروع جمهوری اسلامی افغانستان ! هفت ثقالی می کنند و همچنان مخالفین مسلح و غیر مسلح  در جامعه  جنگ زدهء ما که به فکر و زعم استخاره ای شان، چون مرغان" ابابیل " ازهوا واز بلندای آسمان « سنگریزه » ها را برلشکریانی از« ابرهه ی»  زمان  پرتاب میکنند و دربدل این « جهاد فی سبیل الله » چندین دهه «حور » بهشتی بی صبرانه  انتظار شانرا میکشند ، درحالیکه نه هم هفت ثقالانی  که بر مسند دولت جمهوری اسلامی افغانستان!  نشسته اند از مشروعیت ، جمهوریت و اسلام بوی برده اند و نه هم از مخالفین مسلح و غیر مسلحی که به وساطت گروهی از تحلیل گران وشبه  روشنفکران جامعه ما در جستجوی یک آدرس و نشانی اند و دروا دی و مقام عشق کاذب مادی یک  انتظارموهوم و مجنونانه ای را می کشند نباید به جز ویرانگری ، جنایت و آدم کشی از آنها انتظاری داشت .

ادامه دارد

 

 


بالا
 
بازگشت