احمد سعیدی

 

 

عوامل و انگیزه های بحران درافغانستان

 

من کتابی رازیر عنوان بحران فرا گیر وفاجعه جبران نا پذیر بچاب رسانیدم درانجا عوامل بحران را بر جسته ساختم ولی به همه حال درین مقاله به این مسئله تأکید مینمایم که بحران در یک کشور انتخاب همه گزینه هارا برای سیاسیون بمنظور نجات و خروج از بحران توجیه مینماید.این افغانها هستند که باید راه برای نجات پیدا کنند.چنانچه بخاطر نجات کشور از بحران سیاسی دست بدامن جامعه جهانی زدند وبا سقوط طالبان باب نوین وتازه از زندگی را آغاز کردند.افغانستان بعد از سقوط طالبان بستر امن برای پیشرفت ومرجع امید برای ملت بود اما دیری تگذشت که بی تدبیری وبی کفایتی رهبران اورا دوباره به میدان جنگ وکشمکش تبدیل شد.دوباره جنگ ها وکشتار های وحشتناک تر از گذشته درآن رخ داد وتا امروز ادامه دارد.اینکه عامل اصلی این بحران چه وکه هست وحاکمیت فعلی چه نقشی در زایش بحران دارد واینکه چه باید کرد تا ختم معقول ومنطقی این غائله باید بسیاری از مؤلفه ها وعناصر ذی ربط را مورد تحلیل وتجزیه قرار داد.

 بحران امنیت مادر همه بحرانها ونا رضائیتی مردم سر چشمه أصلی این بحران است.باید مردم راضی شوند وامنیت تأمین گردد تا جلوی همه نا بسامانیها ونا رسائیها گرفته شود.)

 اول از همه باید نقش حمایت وعدم حمایت مردم از دولت مورد بررسی قرار گیرد.شما بیاد دارید در آخرین لحظات حاکمیت طالبان وقتی مردم از مداخله آمریکا وناتو حمایت میکردند طالبان قبل از فرا رسیدن نیرو های امنیتی از ترس مردم میدان را ترک میگفتند. اما امروز نفرت مردم از طالبان کاهش یافته و قضیه معکوس است چون حکومت نه عدالت را رعایت مکیند نه قانون را ونه هم به زندگی عادی مردم توجه داشته .لذا میزان حمایت وتنفر مردم از یک نظام در استحکام ریشه ها وتطبیق بر نامه هایش خیلی اثر دارد.فعلا مردم به همان پیمانه که از طالبان ناراض بودند از برخی ادارات محلی وحتی اداره مرکزی کابل ناراض اند واین نا رضائیتی باعث شده تا مردم محل از مخالفت با طالبان دست بر دارند ویا از حمایت دولت خود داری کنند که در هردو صورت کارت سبز بدست طالبان است.

چرا مردم ناراض اند.دلیل اول این نا رضائیتی بیعدالتی در عرصه سیاسی در عرصه باز سازی ویا هنجار شکنی های کلتوری توسط نیرو های خارجی ودولتی است که بجای محبت نفرت آفرینی کردند.نه تنها در افغانستان که این بی حر متی فرهنگی در کشور های غربی اثر خودرا در خیزش تنفر مردم علیه نیرو های همان کشور ها در افغانستان دارد.مثلا وقتی کسی تصمیم میگیرد قرآن را در آمریکا آتش زند ویا در دنمارک به پیغمبر اسلام ودر هالند به قرآن توهین کنند وحتی مسائل اسرائیل وفلسطین اثر خودرا بر مردم افغانستان دارد مردم افغانستان که مردم سنتی ومحافظه کار وپیروی عقاید سخت دینی هستند  تنفر وانزجار خودرا علیه خارجی ها در افغانستان نشان میدهند.یعنی إحساسات مردم علیه نیرو های خارجی بر انگیخته میشود تا سر حدیکه بجای دولت تحت الحمایه با مخالفین نزدیک میشوند.

هر چند عوامل بحران در کشور بیشمار است اما درین مقاله عوامل مهم واساسی را بر جسته تر میسازم.: باید یاد آور شوم که بی عدالتی بطور عام بد ترین عامل نا رضائیتی مردم  است.حال که عوامل بحران را بر میشمارم باید بپذیریم که نا بسامانیهای کنونی زاده یک عامل ویا چند عامل کلی نیست بلکه بسیاری از مؤلفه ها وعناصر نقش خودرا درزایش بحران تا گسترش آن دارند وما درین نوشته طور فشرده اما همه جانبه عوامل وانگیزه هارا بر جسته میسازیم.

* نقش رهبری حکومت در بحران آفرینی.

*کدر های کم تجربه:

* اثر منفی قوانین ونحوه نا درست تطبیق پالیسی ها.

* نقش رسانه ها واستفاده منفی از دموکراسی.مثلا پالیسی تطبیق پروسه دی دی آر ویا عدالت انتقالی ونشان گرفتن قبل از وقت ناقضین حقوق بشرویا قا چاق چیان مواد مخدر...

* کم سوادی توأم با اختلافات دیرینه قومی.

* نقش همسایه ها در بی ثباتی افغانستان.

* تنفر آفرینی توسط مخا لفین:

* عملکرد نیرو های ناتو وکمپنی های خصوصی.

نخست باید به نقش حکومت اشاره کنم که در زایش وگسترش بحران کشور در سطوح مختلف اثر زیاد دارد.طوریکه قبلا تذکر رفت در پهلوی تمام عوامل حکومت افغانستان سیستم مدیریتی ناقص وکدر های کم تجربه ونا آشنا باعث اشاعه فساد مالی بحران اقتصادی واغتضاح سیاسی در کشور است.

.بی کفایتی، قانون گریزی،بی تفاوتی ، پارتی بازی ودروغبافی در درون نظام باعث شده تا مردم نسبت به دولت بی إعتماد بوده به مخالفین بیشتر علاقه نشان دهند وعدۀ هم نوع نظام را نا کار آمد خوانده شعار های فدرال وفدرالسم را سر میدهند.از طرف دیگرحکومت تمام بی تفاوتی های خودرا زیر یک شعار پنهان میکند که گویا خارجی ها عامل فساد قانون شکنی وتنفر آفرینی شعاریکه باعث دلسردی مردم از حامیان وبی اعتمادی از دولت میشود.در کشوریکه مردم از لحاظ فر هنگی وکلتوری با جهان بیرون میانۀ خوبی نداشته باشند وحکومت هم مسئولیت بی کفایتی های خودرا بدوش خارجی ها ویا حامیان بین المللی اش بیأندازد طبعا مردم در مورد نظام وحامیان خارجی اش دید منفی پیدا میکنند مثل اینکه حالا ما شاهد این موضوع هستیم.ازطرف دیگر توظیف وجا بجای کدر ها بپاس روابط قومی یا پارتی بر مشکل کنونی افزوده است.بسیاری از کدر هائیکه از بیرون کشور میایند به زندگی در افغانستان باور ندارند به این خاک بیگانه اند ودلسوزی ندارند .این گروه که به سیستم اروپا وآمریکا عادت کرده اند افغانستان را محل امن برای زندگی ندانسته در صدد اختلاس زر اندوزی اند تا خودرا با شرائط کاپیتالستی بیرون از افغانستان آماده سازند تمام سر مایه هارا به بیرون انتقال میدهند.کدریکه بافت ها وشرائط اجتماعی افغانستان را درک نکند وآماده زندگی ومردن در خاک خود خود نباشد قطعا به این کشور خدمت نخواهد کرد.امروز فیصدی زیاد از مسئولین عالی رتبه دولتی فامیل های شان در کشور های خرج اند ونمیخواهند به افغانستان بیایند تلاش دارند بخاطر آسایش فامیل های خود از افغانستان سر مایه انتقال دهند وبس.قانون شکنی میکنند رشوت میخورند وبا دشمنان افغانستان معامله میکنند واز دست هرکس پول میگیرند با چنین عناصری نمیشود افغانستان را آرام ویا آباد نمود.

حل این معضله:با تطبیق عدالت ویا قانون پذیری قابل حل است.عدالت در عرصه مشارکت سیاسی ،عدالت در تشکیلات اداری ،عدالت وتوازن در تطبیق پروژه های باز سازی وانکشاف ملی،وتقرر بر معیار شنا خت از نیاز های کشور ودلبستگی به این سر زمین.

سیاست بحران زا:سیاست دولت باعث بحران کنونی است.سیاست مبهم جنگ وصلح با مخالفین سیاست دو پهلو با همسایه ها وخارجی ها همه مسائل اند که مردم نمیتوانند راه راست را از کج فرق کنند ویا بین دوست ودشمن فرق قائل شوند .حکومت تا هنوز بین نیرو های طرفدار دولت ومخالفین تفاوت قائل نیست، هر روز انتحاریون جنایتکار را برادران نا راضی میخواند.کسانیکه حملات انتحاری را انجام میدهند ویا ساز ماندهی میکنند به هیچصورت قابل ترحم، مدارا ویا سزاوار واژه بردران نا راضی نمیباشند.در چنین حالتی مخالفین بیشتر تشجیع شده خودرا حق بجانب دانشته بحران گسترش پیدا میکند.لذا سیاست دولت در برابر همه مبهم ودو پهلوست. در برابر مخالفین مسلح در برلبر مداخله همسایه ودر برابر استراتیزی ناتو در افغانستان .این حکومت حامیان بین المللی خودرا دشمن وناقضین قوانین کشور معرفی میکند وانتحاریون را برادر میخواند با چنین حربه کند وگندیدۀ نمیتوان علیه تروریسم مبارزه کرد مگر اینکه حکومت را اصلاح نمود.به عین تر تیب سیاست چاپلوس مأبانه در برابرهمسایه های مداخله گرهمسایه هائیکه به رئیس جمهور وکار مندان دفترش جیب خرچی تهیه میکنند تا علیه خارجی ها شعار دهد.حکومتیکه آله دست همسایگان طماع حریص وفرصت طلب باشد خانه خودرا سامان داده نمیتواند.

*قوانین نیز بحران آفرین است:

 قوانین افغانستان از جمله قانون اساسی بحران را مشروعیت میباشد قانونیکه هم از جامعه سنتی حمایت مکیند وهم از دموکراسی غربی اینها با هم تناقض دارند باید قانون سوچه وعام فهم باشد که بحث وسیع وبزرگ است چه قانون اساسی افغانستان من حیث قانون مادر علاوه از تناقضات حقوقی دارائی تشابهاتوتداخلات خیلی وسیعی هست که بسیاری ها قدرت درک وهضم آنرا ندارند .همان است که از رئیس جمهور شروع تا کار مند عادی قانون را میتوانند به نفع خود تفسیر در تطبیق وعدم تطبیق آن دچار مغالطه میشوند. واما نقش تطبیق پالیسی ها در زایش وگسترش بحرانهای فراگیر فعلی چنین توضیح میشود.

* در بعد نظامی:

نیرو های ناتو در موردوضع الجیشی وسوق الجیشی خود دقت نکردند.یعنی قرار گاه های عمده باید بجای شهر ها در نزدیکی سر حدات وضع میشد وجریان عبور ومرور افراد القاعده ومخالفین را نظارت میکردند ودر پهلوی آن نیرو های افغان را هم در همان نقاط دور ونزدیک به مرز تر بیه میکردند.لذا در مورد جا بجای قرار گاه ها ونحوۀ عملیات باید دقت شود.که در گذشته نشده.رفت وآمد وگشت وگزار نیرو های ناتو در شهر ها وانفجار های انتحاری باعث تلفات مردم بیگناه تا سر حد تنفر آفرینی شده.

ثانیا در تطبیق پروسه دی دی ار ویا خلع سلاح افراد غیر مسئول دقت نشده طوریکه بدون در نظر داشت کمیت .کیفیت نیرو های امنیتی اولویت  خلع سلاح به کسانی داده شد که طرفداران نظام بودند .ابن پروسه زمینه باز گشت مجدد مخالفین را در مناطق که خالی از نیرو های امنیتی ویا حامیان مسلح دولت بود مساعد ساخت..

* در بخش اقتصادی:

حکومت باید اقتصاد را کنترول کند لا اقل مالیه مورد نیاز را از کمپنی ها اخذ کند اما دولتیکه ادارات زیر دست وافراد خودرا کنترول کرده نتواند بازار آزاد را هر گز کنترول کرده نمیتواند همان است که بازار به اقتصاد مافیا تبدیل شده. یعنی سرعت در پروسه ایجاد سیستم اقتصاد بازار آزاد فساد را گسترش داد.اگر کلیمه کنترول هم در مقرره ها باشد حاکمیت فعلی توانائی کنترول مارکیت ها وسهمداران را نداشت وندارد واین روند به فساد مالی کمک کرد.وقتی فساد مالی رائج شود قانون شکنی وبی عدالتی از تبعات آن است که نا رضائیتی مردم را درپی دارد.

* از لحاظ اجتماعی: شعار تطبیق عدالت انتقالی قبل از قوت گرفتن حکومت وضعیف شدن ناقضین حقوق بشر یکی از عوامل عمده گسترش بحران بود چون ناقضین وتفنگسالاران ضمن دست بر داشتن از حمایت دولت در صدد تقویه نیرو های خود شدند یعنی زمینه فعالیت مخالفین را در محلات تحت کنترول شان مساعد ساختند تا دولت بر ایشان تکیه کند مثلیکه می بینیم امروز دولت بر خلاف شعار هائیکه میدهد بیشتر بر صاحب زر وزور وناقضین حقوق بشر متکی است.این گروه های زور مند گاهی نمیخواههند حکومت قوی بوجود بیاد وایشان را به عدالت بکشاند.لذا در این شعار عجله شده است.وقتیکه ما دلائل وعوامل بحران را بر جسته میسازیم البته راه حل ها پیش روی ما مجسم میشود .بما میگوید که چه کاری باید انجام دهیم.باز هم طوری فشرده به راه حل ها اشاره میکنیم.

بیرون رفت ازاین بحران:

اول تغییر در ساختار سیستم سیستمیکه صلاحیت رئیس جمهوررا محدود سازد .تشکیلات اداری ونظامی بازنگری شود.در تعین مسئو لین محلی یعنی ولسوالی ها نظر مردم گرفته شود.اگر مردم وعدۀ همکاری وحمایت از مسئولین خودرا بدهند دیگر چانس نفوذ مخالفین در منطقه گرفته میشود.واگر مردم یک محل مانند باغران ودیشو وواشیر ویا برخی ولسوالی های غزنی بخاطر قاچاق مواد مخدر از داشتن اداره حکومتی سر باز زنند درانصورت تنها راه حل عملیات وسیع وگسترده بخاطر پاکسازی است وبس.چن مغز این مردم در گروه مافیا ودر مسیر جنایت است.باید مافیا از سر راه بر داشته شود تا مردم فرصتی برای تربیت سالم داشته باشند.

* نقش مردم واختلافات قومی در بحران فعلی کشور:

اندیشه های قومی وعقائد سنتی مردم واختلافات میان اقوام هم نقش خودرا در ایجاد زمینه های بحران دارد.باید در مناطقیکه مردم ان شعار تبلیغ مفتیان پاکستانی شده تنها نیرو های امنیتی داخلی استخدام شده وهم زمینه آشتی بین اقوام جستجو گردد اگر اختلافات قومی که در هلمند وقندهار وارزگان است حل نگردد یکطرف همیشه مهاجر وپسران شان بخاطر انتقام گیری در خدمت مخالفین دولت است این مسئله بسیار مهم است اما دولت در حل منازعات مردم توجه نکرده است واین مشکل در ولایات نا آرام هلمند وقندهار از دوران جهاد تا هنوز به قوت خود باقیست وبا موجودیت دشمنی واختلاف اقوام سر باز گیری برای مخالفین ازبین مردم محل خیلی آسان است. امروز اختلافات قومیست که سنگر دشمن را قوی ساخته نه اختلافات عقیده همه مردم یک عقیده دارند تنها ریشه قومی تفاوت دارد که با هم دشمن اند. لذا اختلافات بیشتر از هر چیزی به نفع مخا لفین.بعضی فقر اقتصادی ونبود کار برای جوانان را دلیل عمده میخوانند ونه خیر مهم گرایش است.اگر کسی جای برای زندگی در محیط نداشته باشد ویا گرایشی بحکومت نداشته باشد هر چند پول بگیرد باز هم به مخالفین خدمت مکیند.از طرفی دیگر مخالفین بیشتر از حکومت به سر بازان شان پول میدهند.لذا مسئله آشتی وامکان یافتن زندگی مسالمت آمیز بسیار مهم است.

ذکر یک نمونه:

 میخواهید نا امنی کاهش پیداکند تنها مشکل دو ولایت را نه از طریق زور بلکه از طریق بر رسی مشکلات حقیقی ورفع عوامل بر رسی کنید.مثلا قندهار وهلمند وحال غزنی را نیز ضمیمه کنید.دراین سه ولایت همه گزینه هارا پیشرو مردم بگذارید از نوعیت نظام شروع تا چگونگی تشکیل نظام وتعین مسئولین که بهتر است در ولسوالی ها انتخابی ودر مر کز شخص قوی وبیطرف تعین شود.کسیکه در ولسوالی ها از طرف مردم انتخاب شود حمایت مردم را نیز با خود دارد وبا حمایت مردم میشود امنیت را تأمین کرد.به همین تر تیب در برخی ولایات.اگر اختلافات قومی را در سه ولایت فوق حل کردید دیگر نه طالب جای دارد در افغانستان ونه هم القاعده ونه کسی سر باز استخبارات پاکستان میشود حال این عقده  واختلافات های قومی است که مردم را سر باز القاعده ساخته .این موضوع به حل اساسی نیاز دارد.

 

کشور های همسایه:

نقش کشور های همسایه در ایجاد بحران کم نیست.ایران بخاطر نفوذ مذهبی وجلوگیری از پیروزی آمریکا هر چه در توان دارد انجام میدهدودر داخل از رئیس جمهور شروع تا افراد مؤثر دیگر را پول میدهد تا در شعار وعمل علیه غرب فعالیت کنند.ایران میخواهد نتیجه جنگ در افغانستان مانند عراق باشد که یک حکومت شیعه وگوش بفرمان بوجود آید هم تشیع رشد کند وهم نقش غرب بسیار کم باشد.

* پاکستان جمع سعودی هم تلاش مذهبی دارند وهم هدف اقتصادی ودر کنار آن خصومت پاکستان با هند ولاینحل ماندن خط دیورند بردوام بحران افزوده است.پاکسیتان میخواهد هند در افغانستان نمایندگی سیاسی نداشته باشد وحکومت بوجود آید که نام از خط دیورند را بزبان نیاورد که در قسمت خط دیورند مستحق هم هست این خطی است که به تمامیت ارضی پاکستان ارتباط دارد وقبلا توسط شا هان افغانستان پذیرفته شده وحالا عناصر بی هدف ما جرا جوئی میکنند تا موضوع افغانستان همیشه چون زخم خونین باقی ولا ینحل باشد.

اشتباهات نیرو های ناتو وجامعه جهانی در گسترش بحران و تنفر آفرینی:

مخالفین کوشش میکنند تا مردم را از دولت ونیرو های خارجی متنفر سازند طوریکه بنام قوم قبیله ومشترکات دیگر بخانه مردم محل پناه برده از همانجا بالای نیرو های حامی دولت فیر مکینند که در اثر فیر متقابل مردم ملکی محل قربانی میشوند ویا مسجد اسیب باعث ایجاد تنفر وانز جار میشود درین صورت که از نظر عام مردم مقصر و گنهکار نیرو های دولتی وخارجی بوده مردم را به تظاهرات ومخالفت وامیدارند.دولت برای همچو موارد ویا آگاهی مردم می بایست یک پالیسی مشخص را اعلام کند تا مردم از جا دادن مخالفین در قریه ها وخانه های شان ابا ورزند ورنه این پروسه همیشه انزجار آفرین است ومردم را از دولت وجامعه جهانی متنفر میسازد چنانچه امروز اکت سیاسیون وفر هنگیان هم در هم آهنگی با مخالفین صحبت علیه جامعه جهانی ونیرو های حافظ صلح در افغانستان است..

بلی هنجار شکنی های نیرو های نظامی ناتو سیاسیون غرب از نظر هیچکش پنهان نیست.نیرو های نظامی ناتو در کشور چون نیرو های وحشی وقانون شکن عمل نموده در تاریکی شب وارد منازل مردم شند وحرمت وقداست را در هم شکستنند زنان واطفال را تلاشی وحتی با خود بردند.در عملیات های کور بر مساجد وزیارتگا ها بم ریختند وبا فیر راکت مراسم خوشی وعروسی را به ماتم تبدیل کردند وبا کشتار روزانه افراد ملکی خشم ملت مظلوم افغانستان را به طوفان تبدیل کردند.نه تنها در افغانمستان که خارج از افغانستان هم حرمت شکنی کردند اهانت به قرآن شریف در آمریکا وترسیم کاریکاتور بنام پیامبر اسلام در دنمارک وساختن فلم فتنه در هالند همه تجاوز های بود که علیه اسلام صورت گرفت وبر خشم ملت افغانستان علیه غربی ها افزود.این ها سنگ های بود که خود غربیها پیش روی خود قرار دادند.البته جزئیات حرمت شکنی های کشور های غربی وعساکر بی ادب شان در افغانستان وسائر کشور های اسلامی در تومار های هفتاد خرواری نمیگنجد.وبه هر پیمانه که علیه افغانها ظلم وستم شده باشد به همان پیمانه نفرت وانزجار علیه غربیها گسترش میابد.فاصله که بین نیرو های یاری رسان به افغانستان وملت افغان بوجود آمده نتیجه عملکرد خود غربیهاست.این أعمال زشت فتوای افراطیون متعصب ومغرض خارج از مرض های افغانستان را نیز توجیح میکند.

بی عدالتی  بدتر از فساد اداری:

کارشناسان ضعف نظام را بوجود فساد در بدنه سیستم  واداره مربوط میدانند اما آنچه به نظر من بد تر از فساد بساط حکومت را جمع نموده همانا تبعیض وبیعدالتی در کشور است که اسباب مأیوسیت ودلسردی مردم را نسبت به دولت فراهم ساخته وآهسته آهسته مردم را در کنار مخالفین قرار داده است وقوت مخالفین که با عث ضعف نظام واختلال امنیت گردیده همین بی ثباتی ونا امنی زمینه های سود جوی خود سری وفساد را نیز فراهم ساخته است.

اگر دولت حمایت مردم را با خود داشته باشد واز استحکام .قوت بیشتر بر خوردار گردد هیچ زلوی نمیتواند خون مردم را بمکد اما این خلع اقتدار وحاکمیت برای بسیاری از افراد سود جو ومنفعت طلب فرصت دادهد است تا دست به جیب وخانه مردم ببرند وهستی ایشان را بی باکانه غارت کنند.

هر چنددرین روز ها طی بر گذاری کانفرانس های ملی وبین المللی  بر مبارزه علیه فساد اداری، اختلاس وقا چاق مواد مخدر  تأکید صورت میگیرد اما  به انگیزه ها ودلائل بروز این فساد وقانون شکنی هیچ تمر کز صورت نگر فته است.بلی فساد پیش زمینه میخواهد که باید ریشه یابی شود یکی از زمینه های رشد فساد ضعف نظام دلسردی ملت وبی إعتمادی به خد متگذاری دولتمردان منتخب وگسترش نا امنی است.واین بی إعتمادی از تبعیض فزاینده وبیعدالتی کشنده دولتمردان ناشی میشود.آنچه بیشتر از فساد واختلاس روح وروان مردم مارا فشرده همان بیعدالتی قانون شکنی وتبعیض است. روح جامعه وملت را فشرده توجه صورت نمیگیرد وپدیده های خطر ناک چون  تبیعض بیعدالتی وبی قانونی چون سر طان کشنده مردم را از پیکرۀ  دولت بیرون کرده است.بلی فساد هم همان حق تلفی سیت که با گر فتن رشوت در مراکز شهر های عمده إعمال میشود اما تبعیض وبیعدالتی از مرکز بر شاهرگ ساکنان دور تر از کاخ ریاست جمهوری ریشه دوانیده است که میتوان این سه عنصر را از پدیده های مهلک جامعه بحساب آورد.

روح قانون تعمیم است: پیروی از قانون بخاطر کسب امیتاز ویا قبول مسئولیت استثنا را نمی پیرد، در اطاعت از مواد قانون اتباع کشور طور یکسان مکلف اند.

بی عدالتی در کجاست؟بی بیعدالتی در توسعه ملی أعم از فرهنگی، اقتصادی وسیاسی. در بعد فرهنگی وضعیت معارف بسیار بد ودر پائینترین سطح کیفیت قرار داشته متعلمین ومحصلین مانند مرکز از بورس های تحصلی کشور های خارجی بهره نمیگیرند ودر بعد اقتصادی نه پارک های صنعتی وتولیدی وجود دارند ونه هم معادن وذخائر زیر زمینی استخراج میگردد.یعنی هیچ بر نامه بخاطر توسعه ورشد اقتصادی ولایت های محروم کشور وجود ندارد.واما در بعد سیاسی که روشن است ادارۀ کشور طور انتصابی بدست یک تیم مربوط به چند ولایت کشور است.از یک ولایت سه تا چهر وزیر در کابینه وجود دارد وازبسیاری ولایات یک رئیس عمومی هم در اداره حکومت توظیف نمیگردد.بلی همین بی عدالتی هاست که مردم خودرا از نظام بیگانه فکر نموده نمیخواهند حلقه زنجیری باشند که چرخش ماشین گاهی هم به نفع شان نیست..

تبعیض چیست؟نگاه دو گانه به موقعیت جغرافیای کلتوری وتاریخی مردم را تبعیض میگویند چیزیکه در افغانستان از طرف حکومت مردان إعمال میشود ومردم را دلسرد وحتی دور نظام سیاسی کشور میسازد.دلسردی وبیعلاقگی نسبت به برنامه های حکومت ناشی از تبعیضی است که حکومت روا داشته.این عدالت است که شور وشوق وتحرک را در ذهن وبدن انسانها بیدار میکند والا همین فتور وورشکستگی برای همیش نصیب ملت ما خواهد بود.....................

أثر منفی  بعضی ها از باور های دینی  وسلیقه های سیاسی  برفرایند تطبیق فدرالسم:

 با تأسف که دین با همه مقدس بودن و بزرگی اش در افغانستان اسیر پنجه عدۀ زور مدار، قشر گرا ،متحجر و حتی  مزدوربیگانه  گردیده که آنها خودرا مالک بلا منازع دین میدانند أصحاب زور وزر وتزویر هم بخاطر حفظ منافع شخصی وطولانی ساختن عمر اقتدار از دین مقدس اسلام  استفادۀ سوء مینمایند .قرائت های متفاوت و نا همگرا از دین پاک اسلام بروز می دهدند که ، با استانداردهای اولیه دینی که هیچ گونه استعداد تسامح و سازگاری در آن وجود ندارد، در واقع پاره ای از ریشه های بحران موجود را در خود نهفته دارد. مردم افغانستان تحت تاثیر باورهای این چنینی مصیبت های سنگین را متحمل گردیده اند. تاریخ افغانستان قصه پرداز این واقعیت است که دین وآمیزه های سنت ها و باور های خرافی در این سرزمین  بستری بسیاری از تنش ها، تضاد ها و ستیزه گریها را میان اقوام  و پیروان مذاهب مختلف واقشار سیاسی فراهم کرده است. نبردهای خونین و ستیزه گریهای ممتد که در بستر با ورهای دینی طی سالهای أخیر در کشور تقدیس و توجیه گردیده است در واقع علایق و تمایل همگرایی میان اقوام و پیروان مذاهب مختلف را تنزل بخشیده و بجای آن کینه، نفرت و بی اعتمادی را نهادینه کرده است. فضای حاکم بر روابط اقوام در افغانستان، این واقعیت را به تصو

یر می کشد که مناسبات دوستانه و روابط عاری ازتنش وعداوت  واژه گان غریبی اند که به ندرت در کردار و احساسات مردم تجلی یافته اند.

گذر اجمالی بر سیرتحول و رخدادهای خون آلود در تاریخ افغانستان، این واقعیت را از هاله ء ابهام و تردید بیرون می آورد که ریشه های بحران موجود در امتداد تاریخ تفرق وخشونت  در این سرزمین گره خورده است. لذا تازمانیکه  علایق همگرایی و هم پذیری، از مرز احساس عبور نکند وبه یک باور نیرومند تبدیل نگردد، ریشه های بحران همچنان در آب خواهند بود. شاید عدۀ اذعان داشته باشند که پاره ای از ریشه های این بحران، در آنسوی مرزهای افغانستان درآب نشسته است.  اما حقیقت این است که اگر ریشه های دامن گستر این بحران، در درون افغانستان و در افکار، خصایل و هنجارهای رفتاری مردم افغانستان، خشکانیده شود، زمینه تاثیرات عوامل بیرون مرزی برای همیشه محدود خواهد گردید. اما قراین موجود، حکایت از آن دارد که  افغانستان تا رسیدن به این مرحله ء از تکامل، فاصله طولانی دارد. چون ادای مسئولیت طور معکوس تفسیر شده است.

بنیاد ها ئیکه احساس همگرایی و هم پذیری را در ذهن و باور شهروندان یک جامعه نهادینه وجای گزین می سازند و درنهایت در ابعاد یک باور، وارد الگوهای رفتاری وکرداری شهروندان می نمایند، نهادهای دولتی، غیر دولتی  وحلقات روشنفکری اند. در افغانستان این نهادها و حلقات بجای اینکه منبع و مرجع الهام و آموزه های هم پذیری برای مردم باشند، بیشتر تفرق و عصبیت های قومی- مذهبی را برجسته کرده اند. از آنجایکه روند اجتماعی شدن و سوسیالیزیشن در افغانستان قومی است، نخبه گان فکری این جامعه نیز در بستر ارزشها و سنت های قومی زایش و پرورش یافته اند و متاثر از هنجارهای غالب وحاکم در جامعه عمل می نمایند. به همین دلیل است که بسیاری از نخبه گان جامعه و حتی بسیاری از حلقاتی که ادعای روشن فکری وروشن نگری دارند، بجای اینکه آتش عصبیت های قومی را فرو نشانند، بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم از طریق رسانه و سایت های انتر نتی در گسترش تضاد، تفرق و تعمیق عصبیت ها میان اقوام، سهیم اند. هرگاه جریانات سیاسی و حلقات روشنفکری  در افغانستان، به این درجه ي از تکامل نایل آیند که فارغ از علایق قومی و گرایشات آیدیولوژیک، واقعیت های موجود در جامعه را به تعریف وقضاوت بنشینند، استعداد وتوانائی را به قوم ونژاد نسبت ندهند آنگاه است که اولین سنگ بنای یک جامعه ء همگرا و همپذیر را بر زمین نهاده اند. حرکت افغانستان به سمت چنین جامعه ای ، پاسخ روشن برای  سوالی است که در آغاز به آن اشاره گردید.والا این خانۀ متنازع فیه باید بالای وارثین تقسیم شود..

 


بالا
 
بازگشت