

میرعبدالواحد سادات
"قانون" اسارت اسلامی افغانستان
انگیزهء پرداختن به این موضوع، نشر سندی است که در روزهای اخیراز آدرس امیرالمومنین طالبان، تحت عنوان به اصطلاح قانون (امربالمعروف و نهی عن المنکر) نشر شده است.
آماج بحث ما را موارد آتی تشکیل می دهد:
سعی می نمایم تابر مبنای عقلانیت سیاسی، بدون هرنوع روزمره زدگی و یا نسخه پردازی از برج عاج اروپا، با فکر کلان ملی و جوهر مترقی در مبارزهء تاریخی علم و جهل و جدل تاریخی سنت و تجدد که در صدسال اخیر در جدل مشروعه و مشروطه تداوم دارد؛ آرمان مشروطیت پدران سترگ معنوی ما را که در احوال جاری مبرمیت و فعلیت داشته و آینده نگر باشد، در برابر مانیفست زعامت طالبان ومافوق ارتجاعی و «اسارت طالبانی»، منشور منورانهء آزادی، ترقی و پدران معنوی ما و مشروطه خواهان رادر برابر مشروعهقرون وسطایی آنان، مطرح نمایمتا وجدان آگاه بشریت، از «غمگنانه باغ» ما آگاه باشند که تراژیدی نیم قرن اخیر و جاری شان معلول و محصول مداخله، تجاوز خارجی و جفایبزرگ جامعه بین المللی است.
بدینترتیب، درین کسوف تاریخ،بقول معروف با تجسر، رک و راست، در برابر تاریخ، چنانچه همیشه گفته ام،بحیث شاگرد حقوق وفقه، بمثابه مدعی العموم افغانستان و مردم آن و منحیث یکروشنگر افغان، بخاطر دفاع از حقوق و آزادی مردم و حق گزار کشور به شاهراه صلح پایدار و توسعه، بر مبنای حب الوطن من الایمان، بدون هر نوع حب و بغض با چنگ زدن به مصالح علیای مادر وطن به این مسأله می پردازم:
در جنگ نور و ظلمت بایدیکی گزیدن
یا راه نور رفتن ، یا ظلمت آفریدن
واکاوی مختصر این"قانون":
این سند در (35) ماده و چهار فصل زیر نام «قانون»با «فرمان»امیرالمومنین طالبان در جریدهء رسمی وزارت عدلیه بنشررسیده است.
مبرهن است که براساس تعریف ازقانون وشرایط شکلی و متنی مرتب برآن و همچنان برطبق عرف از قانونگذاری در یک قرن اخیر،هر سندی را نمی توان قانونخواند.از جمله تداوم بحران بزرگ حقوقی و مشروعیت که طالبان در سه سال اخیر نتوانسته اند دولت قانون محور و متعارف را شکل بدهد . بدینرو اداره دیفکتوی طالبانفاقد صلاحیت حقوقی و اخلاقی برای برای انفاذ قانون می باشد. (باری رهبر طالبان گفته بود:«قانون ساخته دست بشر حرام است و کسیکه آنرا حلال گوید به مثل آن است کهگوشت خوک را حلال بداند»)
در(35) مادهء این سند، موارد مختلف و متناقضبا هم ردیف گردیده است کهمجموع مندرجاتآن نمایانگر احوال پریشان حاکمان و ذهن و اندیشهیک ملای قریهء دور افتاده و در سطح کتابهای مبادی فقهی مبتدی است که درقرن (21) و تغییرات بزرگ در حیات اجتماعی بشر، از فهرست درسیمدارس اسلامی در کشورهای متمدن اسلامی مصر، ترکیه، اندونیزیا از فهرست درسی مدارس شان حذف گردیده است. بیشترینه غیرمنصوص و اقتباس از کتابهای فتوا و اجتهاد فقهای قدیم است و به گفتهفقها «ارجعیت» ندارد . پاورقی ها که هیچگاهی در عرف تقنینی سابقه ندارد ، همه به عربی و در بعضی موارد بی ارتباط جابجا گردیده است (طور مثال کتاب تاریخ شبلی) . بیشتر از ثلث حواشی های از(سلفی ها، حنبلیو اهل حدیث) و غیر حنفی است.
در فقره سوم ماده (17) نشر عکس ذیروح را غیر مجاز میداند و گویا رهبران شان بی روح اند که همه روزه تصاویر شان پخش میگردد. و یا در فقره (4) ماده (18) که «تحریک مشتری به گرفتن سودا را ، جرم میداند.
این سند به محتسب صلاحیت میدهد کهتمام عرصه های زندگی شخصی و خصوصی شهروندان افغانستان از خانه تا حمام، سرک،مسجدو محل کار رابرخلاف اصل قرآنی (و لاتجسسوا) تحت پوشش و مراقبت قرار دهد، برای گناهان (ماده دهم)مکتومو حسب دلخواه تعیین تعزیر نمایدوحتیافرادرا حبس نماید.
جناب "محتسب" درین سند فعال مایشا و تام الاختیار استو هر حرکت وسخن را که خلاف «شریعت»دانست؛ ممنوع نماید. طور مثال در فقرهءیک ماده (17) در مورد فعالیت مطبوعات میخوانیم:
«نشر مطالب که از شریعت و مذهب مخالف باشد» و یا در ماده (21) از عدم اصلاح موی خلاف شریعت صحبت گردیده است.
این سند توهین به کرامت انسانی و وجدان بشری و ناقض تمام حقوق و آزادی های انسانی مردم است کهدر مغایرت عام و تام با دین، آیین، فرهنگ و تاریخ افغانستان قرار دارد و مناقض تمام قوانین،بویژه قوانین مدنی و جزایی افغانستان ونورم های پذیرفته شدهء حقوق بین المللی است.
جالب است که در ماده (22) دوستی با «کفار» را حرام خوانده است که به مفهوم ابطال حشر و نشر چندین ساله شان با دوستان... و عقد توافق نامه های پشت پرده است.
این سند در مغایرت با هر30 ماده اعلامیه جهانی حقوق بشر قرار داشته و ناقض تمام ارزشهای مندرج در میثاقهای بین المللی است که افغانستان به آن الحاق و مکلف برعایت آن می باشد.
با تطبیق این «قانون» و این همه محتسب با صلاحیت عام و تام، مجموع افغانستان به زندان شهروندان آن مبدل گردیده است. البته آماج اصلی آن زنان است و زبان زن ستیزانهء سند تا آن حد خصمانه است که در ماده (14) حتی صدای زن را برخلاف آنچه مراکز معتبر فقهی حنفی، شیعه ، الازهر و ... نظر دارند، نیز عورت خوانده شدهو این مادهبصراحت «اپارتاید جنسیتی» مصداق کامل پیدا مینماید.
زعامت طالبان با زن ستیزی و تحمیل اپارتاید جنسیتی، بیگانگی شانرا از تاریخ و فرهنگ افغانستان ثابت می سازند. چنین روش مذموم، در کشوریکه مادر زبان دری رابعه بلخی است که حضرت جامی مقام والای معنوی آن عارفه را تمجید نموده است و زنان در شکل دهی قدرت شاهان جهانگشا همانند زرغونه انا و نازوانا سهم داشته اند و (60) سال که هنوز رهبر طالبان طفل بیش نبوده است، از همان قبیلهء خودشان محترمه کبرانورزایی فقید درجمع فعال ترین وزیر کابینه وقت بوده است و زنان برجسته (محترمه داکتر اناهیتاراتب زاد فقید از شهر کابل، محترمه معصومه عصمتی از شهر قندهار، محترمه شفیقه احراری از شهر هرات، محترمه رقیه ابوبکر از شهر کابل وهمچنان محترمه حمیرا سلجوقی فقید بحیث سناتورمنتصب) به همت خود و پشتیبانی بیدریغ مردم در پارلمان وقت انتخاب گردیدند.
اولویت و شرط اسلامیت ریش و حجاب است و یا بستن دروازهء کفر:
سوال اساسی این است که در افغانستان مسایل بی شمارو بحرانات بزرگ خانه برانداز وجود دارد که تداوم آن نه تنها قدرت طالبان را نابود می نمایدبلکه هست و بود کشور را نیز به مخاطره انداخته است.
درافغانستان سه اکثریت بزرگ ( فقیران و مستمندان، زنان و جوانان ) وجود دارندکه در احوال و شرایط اسفناکقرار دارندکه بالاتر از نود فیصد بزرگترین تهدید برایافغانستان است. در حالیکه پیغمبر بزرگ اسلام(فقر را دروازه کفر) دانسته، اما"رهبر طالبان" با فراموشی این ارشاد پیغمبر، تنها به ریش و حجاب چسپیده است.
اخبار زیاد در مورد پروژه ای اقتصادی شنیده می شود: قوش تیپه ، پایپ لاین ها، کاسا یک هزار و ...و بر اساس تخلیل اقتصاد دانان مجرب تا چهل ملیارد دالر برایافغانستان وجود دارد. معلومدار است که با دوام بحران حقوقی و مشروعیت و تداوم انزوای بین المللی و عملکرد زعامت طالبان درین سه سال همه این پروژه ها از بین رفته و منافع ملیافغانستان قربانی لجاجت و تحجر رهبر و حواریونش میگردد وافغانستان در راستای پلانهای شوم و شیطانی دشمنان تاریخی ما و در کشمکش جاری جیوپولوتیک منطقوی و بین المللی به بحرانات جدید سوق داده می شود.
اضراراین"قانون" زعامت لجوج و تندرو طالبان:
- اسلام متساهل،معتدلو عنعنوی هزار و چند سال افغانستان که باعرفان و تصوف برخاسته ازین سرزمین بهدین وآیین زندگی مردم مسلمان ما گردیدهاست؛ بدنام ساخته اند.
- مذهب میانه رو حنفی و شخص امام اعظم و همچنان روش عقلایی استاد بزرگوار شان امام جعفرصادق را در سطح فکر منجمد و عملکرد خشونت بار تان تنزیل داده اند.
- سیستم حقوقی اسلام را که در جمع سیستم های حقوقی جهان جایگاه و منزلت دارد، به ریش و حجاب خلاصه ساخته اند.
- این سند مشوق خشونت در جامعه بشدت پر التهاب، منقطب و کثیرالقوامی و مذهبیافغانستان و بسترسازی برای رشد بیشتر افراطیت و ذهنیت تکفیری است.
- از بوالعجبی های تاریخ کهافزون بر استعمار، آفت دیگر ما که در دوام و منجلاب "استحمار" گیر می مانیم که درین سه شکست تاریخییک قرن اخیر دمار از روزگار مردم مظلوم بیرون کرده و مینماید.
مردم حق دارند در برابر شما، فریاد وخشورانه حضرت سنایی را تکرار نمایند که:
مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی، مسلمانی
ازین آیین بی دینان، پشیمانی، پشیمانی
اصل مفهوم امر به معروف و نهی از منکر در دین مبین اسلام:
این مفهومبحساب تفکیک و امر بر شایست و ناشایست در قرآنکریم درجملات خبری و در آیه آل عمران به لفظ امر(و لتکن منکم امته)آمده است که بر همگان واجب است تا در راه فلاح و رستگاری کوشا باشند. معنی لغوی معروف به عرف و عقل عرفی و اصل استحسان مذهب حنفی نزدیکاست. بی جهت نبوده است که اصل امر به معروف و نهی از منکر را به «شرع» و «عقل» متکی دانسته اند.
البته تفسیرها، قرائت ها و عملکردهای ازین اصل در تاریخ اسلام وجود دشته است. واضح است که بنیادگرایان و تندروان ازین اصل استفاده سوء و ابزاری نموده اند.اصطلاح "محتسب" که به هیچوجه اساس قرآنی ندارد، در فرهنگ و ادبیات افغانستان بار منفی پیدا نموده است، چنانچه حضرت ابوالمعانی بیدل میفرماید:
صبرکن ای شیشه بر سنگ جفای محتسب
گردن این دشمن عشرت، خدا خواهد شکست
از تعصب، جاهلان دین هدا را دشمنند
عاقبت در چنگاینکوران عصا خواهدشکست
انگیزهء تمرکز استبداد شخصیرهبر طالبان و حواریون مقرب آن درنشراین"قانون"، استفادهءسیاسی و ابزاریاز یک اصل دینی و تبدیلآن به شمشیر داموکلس بر فرق مردم و سلب حقوق و آزادی های آنان، بخاطر سیطره سیستم مخوف پولیسی و طراز کوریایی شمالی است.
سه سال حضور طالبان در قدرت مبین این واقعیت است که زعامت طالبان با ایجاد"ملاکراسی" طراز استبدادی شخص محورو تیوکراتیک، از شریعت «پیراهن حضرت عثمان» و سوته حافظ ساخته اند. تمام مسائل مربوط به حقوق اساسی مردم، تا آزادی زنان و تحصیل دختران را به شریعت حواله میدهند و هر کسیرا که صحبت از حق و حقوق نماید، با شریعت (سوته حافظ) بر فرقش میکوبند. طور مثال در فقره یک ماده ( 17) در مورد مطبوعات میخوانیم:
«نشر مطالب که از شریعت و مذهب مخالف نباشد...»
تمرکزبا لجاجتادارهء طالبان به این موضوع و تشکیلیک وزارت مقتدر به این ارتباط، در واقع استفادهسیاسی از یک اصل دینی و تبدیل آن به شمشیر داموکلس بر فرق مردم و سلب حقوق و آزادی آنان است .
سخنگوی طالبان با تحکم خاطر نشان نمود کهاگر مسلمانان بر این «قانون» انتقاد نمایند، ایمانشان را صدمه میزنند.چنانچه رهبر طالبان بعیت کردن را به جسم بی روح تشبیه نموده است.
زعامت طالبان با تطبیق این دستورالعمل مجموع «امارت» شانرا را در محدودهء اداره "امر باالمعروف" خلاصه نموده و از شریعت چتر کلان برای کتمان فساد و وسیله فشار بر مخالفان داخلی و انقیاد وزارت داخله و سایر دوایر مربوطه ساخته است.
با نشر و تطبیق این سند، گویا «یوم الحساب» روز قیامت را در روی زمین بر مظلومترین خلق خدا عملی می نمایند، تا با «دوزخ» ساختن زندگی شان راه بهشت موعود را بروی شان باز نمایند.
مکث مختصر به "افکارطالبانیزیم":
"طالبانیزیم" و آنچه از آدرس امیرالمومنین طالبان اهداف و سیاست اداره شانرا مشخص میسازد، ذهنیت تکفیری مبعث از مدرسه دیوبند پاکستان و نسخهء خاص برای افغانستان است.
"طالبانیزیم" قبل از همه فکرطالبانی، ایدیولوژی، تیولوژی و قرائت بدوی رهبری طالبان از دین مقدس اسلام است که بشدت افراطی، متحجرانه، مطلق گرا ومنبعث ازمدارس دیوبندی طرازپاکستانی است.
"طالبانیزیم" ناقض حقوق و آزادی های مردم، بشدت زن ستیز است ودر دشمنیبا حضورزنان در جامعهو در جدل تاریخی مشروطه و مشروعه و در نهایت دشمنی با معارف، معرفت، روشنایی و علم قراردارد و مبین و معرف آرمان ملای لنگ است که در اولین فرمان حبیب اله کلکانی نیز بازتاب یافته بود.
"طالبانیزیم" مغایرمنافع ملی و مصالح علیایافغانستان و در آخر کار به نفعمصالح و منافع دشمن تاریخی وطن ما، پاکستان تمام می شود.
برخلاف تصور شماری ازروشنفکران، طالبانیزیم فکر مدون ومنسجم است که زعامت طالبان از آدرس امیرالمومنین و امارت اسلامی بخاطر تحقق آن تلاش مینمایند. مانیفست طالبان در کتاب «امارت اسلامی» تالیف اندیشه پردازاساسی شان شیخ عبدالحکیم «قاضی القضات» بیان گردیده است. کارشناسان ملی وبین المللی بشمول سازمان ملل متحد، پنج تا هفت تن را سکاندار اساسی زعامت "طالبانیزیم" وانمود مینمایند. این اختاپوت و اژدهای هفت سر، در یکی از مهمترین کانون های جیوپولوتیک جهان و در پیچیده ترین بازیهای استخباراتی بین المللی"رسالت" دارند، تا ارزشهای مدرسه «اکوره ختک» را درافغانستان مستولی وبه سلیقه مولاناهای خبیث و انگریزمشرب پاکستان و در مسیراهداف کلان آنکشورسوق نمایند.
از بوالعجبی های تاریخ این است که در ورق گردانی روزگار، طالبان که تاجران دین(دین فروشان) را فرار دادند، اکنون خود، دین را گروگان گرفته و صاف و ساده فکر متحجر و دیوبندی خود را بمثابه اصل دین قرار میدهند و دساتیر امیرالمومنین خود را «عین» دین و واجب الرعایه میخوانند.
چنین جفا بر دین مستوجب چه مجازات است؟
دین که با (اقر أ) آغاز یافته و خداوند به قلم سوگند یاد نموده است و پیغمبر آن فراگیری علم را بر مرد و زن فرض خوانده است (طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة ) تنها به گذاشتن ریش و رعایت حجاب خلاصه نموده اند.
از قرار معلوم،سنت پیغمبر بزرگ اسلام متکی براصل (خیرالأمور اوسطها)متکی است و شخص امام اعظم ابو حنیفه و مذهب حنفبی ، بهیسر (آسانی و میانه روی) در قبال مسائل سیاسی و چه در برابر موضوعات فقهمتمایل است و تمایل عقلانی استادش امام جعفرصادق نوعی رجهان به تعادل در تمام مذاهب وجود دارد. البتهدرمیان مذاهب چهارگانۀ اهل سنت، مذهب حنفی معتدلترین، عقلانیترین مذهب بهشمار میرود که برپایههای قرآن، سنت، اجماع، قیاس، استحسان، عرف و مصالح مرسلهاستوار است.
درشریعت اسلام مسأله وجود دارد کهپیوند با واقعیت خوانده میشود، براساس قاعدۀ«لاينكر تغيّرالأحكام بتغيرالأزمان» تغییر احکام با توجه به تغییر زمان مورد انکار قرار نمیگیرد؛ میتوان گفت که احکام با توجه به زمان و زمین تغییر میپذیرند و این تغییرپذیری مورد انکار نیست.
در اسلام متغیراتی وجود دارد که با توجه به واقعیتها تغییر مییابند و واقعگرایی و انعطافپذیری احکام اسلامی را نشان میدهد. احکام اسلامی با این ویژهگی میتواند با هر زمان و زمینی انطباق پیدا کند و ثوابت آن نیز محفوظ بماند.
رهبر طالبان در پرداختن به اصل امر به معروف، حتیامام غزالی را که از طرفداران تطبیق این امر بوده است و بردو موضوع: «تأثیر گزاری » و «عدم ایجاد مفسده ها» تاکید مینماید، نادیده گرفته اند.
در حالیکه در ذهنیت تکفیری و فکر طالبانیزیم،هیچ مجال و ضرورتی برای اجتهاد جدید بملاحظه نمیرسد. این در حالیست که اجتهاد تا دین و انسان وجود دارد؛باید دوام تداوم داشته باشد.
ولی، هیهاتو افسوس
در کشوریکه از هزاران سال صحبت از نبرد تاریخی اهورا و نور، علم و دانش مطرح بوده است و کلام بزرگان فرهنگ با ذهن و روان مردم عجین بوده است و مردم از هزار سال بدینسو با حدیث پیغمبریزرگ اسلام، درین شعر حضرت فردوسی آشنا بوده اند که :
چنین گفت پیغمبر راستگو
ز گهواره تا گور دانش بجو
هم اکنونبزعم رهبر طالبان و حواریونمقرب او ، ، بزور «مسلمان»می سازند!!!
"امیرالمومنین" » و حواریون او که با تاریخ وطن و جهان بیگانه اند، متوجه نیستند که در سرزمین زادگاه امام ابوحنیفه و کشوریکه در بیشتر از هزار سال بزرگترین شخصیت جهانسترگ جهان اسلام همانند حضرت سنایی ، حضرت مولانا ، شیخ الرییسابوعلی سینا ، فارابی وعلی شیر نوایی، پیر روشان، رحمان بابا ،سید جمال الدین افغان و ... را داشته و بزرگترین امپراطوران و شاهان علم بردار دین اسلام بوده اند ، در غیر آن بخاطر «مسلمان» ساختن مسلمان ترین امت اسلامی جهان اسلام ، بار ملامت نمی کشیدند.
جا دارد کلام وخشورانهء حضرت مولانا از دیوان شمس را ( که باری در مظاهره افغانان مقیم دنمارک بخاطر تندیس های بامیان در ( 2001 م ) خوانده بودم، تکرار نمایم:
هزار ساله ره است از تو تا مسلمانی
هزار سال دگر تا به عهد انسانی
راه حل واقعی کدام است؟چه بایدکرد؟و چه میتوان کرد؟
مطابق به نصوص قرآنی، سنت پیغمبربزرگ اسلام و تاریخ هزارو چند سالهء اسلامیافغانستان و همچنان مقتضیات قرن (21) و نیازها و منافع ملیافغانستان و خواست مردم ما، این به اصطلاح قانون (کان لم یکن) است و الزامیت ندارد.
هرگاه امر معروفو نهی از منکر واقعی مطرح باشد، این امر است که مردم به ایناوامر گردن نه نهند. خلع چنین"رهبر" و این ذهنیت تکفیری و حواریون جاهل تر از رهبر شان است، اولویت اصلی برای نجات افغانستان و از اهم منکرات پنداشته می شود.
پس در گام نخست باید:
اداره امر بالمعروف لغو گردد و سرپرست این اداره به محاکمه کشانیده شود.
باید از همین اکنون و حتی بطور سمبولیک و در بیرون کشور، منار دوم و تاریخی علم و جهل، با آرزوی پیروزی علم در افغانستان طراحی گردد. بدون شک در صدر فهرست سیاه این منار ، در جمع اربابان جهل ، اسمایآقایان"رهبر" و دو "شهبال او" مسولان وزارت های تحصیلات عالی و امر بالمعروف درج میگردد.
در برابر این همه ظلم بر مردم مظلوم، تاریخ و دین و آیینافغانستان وآقای"رهبر طالبان" ، در مقابله با"دارالخلافه قندهار" و ملاهای متحجر و کم سواد، باید بهشخصیت بزرگ اسلامی و رهبر اولین مشروطیت کشور مولانا محمدسرور خان واصفقندهاری و رهبران بزرگ مشروطه خواه و آزادیخواه اقتدا نماییم که راه فلاح و رستگاری را در استقرار قانون و معرفت و معارف می دیدند.
مردمافغانستان بادین شان مشکل ندارند ومنور واقعی هم دین ستیز نیست. اصلاً دین ستیزی، روشنگری نیست.
مشکل اساسی مردم با تاجران دین، ایدیولوژیک ساختن دین و تفسیر تندروانه از دین است.هرگونه تفسیر قومی، زبانی و مذهبی، دور شدن از درمان اصل زخم که هماناجهل است؛ می باشد.
دین مبین اسلام معنویت مسلط و دین و آیین مردم است که بگروگان گرفته شده است.
این حاکمیت قانون است که جایگاه رفیع معنوی دین را مشخص و از دستبرد جلابان سیاسی مصئون مینماید.
مردم و بویژه افغانان بیرون از کشور باید در یک«حی علی الفلاح تاریخی» به «حبل المتین» چنگ بزنند و بخاطر رفتن بیک نظام قانونمند، همنوا گردند . اکسیر اعظم، استقرار حاکمیت قانون و انفاذ قانون اساسی است.
نهضت مدنی سراسری در دفاع از حقوق و آزادی شهروندان بخاطر حقوق و آزادی، برابری ، مساوات و عدالت و اعمالحق حاکمیت ملی که بطور انحصاری و فقط و فقط مربوط مردم است، راه اندازی گردد.
اکنون زمانی آن گذشته است که مدرسه دیوبندبدستور انگریزان مصوبه صادر نماید و اخلاف ملای لنگ،شاه امان اله را لاتی، داود خان فقید را شهزاده سرخ، رهبران چپ را کمونیستوحامیان غرب را سیکولر و مباح الدم بخوانند.
اعتراض گسترده و همگانی افغانان در داخل و خارج کشور و بویژه در داخل اعم از زنان و برای اولین بار اعتراض روحانیونافغانستان و پیشنهاد مناظره با رهبری طالبان، مایه امید و در واقع پاسداری از «انقلاب امید» است
عدالت جوهر تاریخ و تحقق آن یکی از منابع مشروعیت است؛ آزادی رخ دیگر هستی انسان است که در فقدان آن انسان «میمیرد»
همیشه بیاد داشته باشیم که :
گستاخی طالبان در نشر چنین اسناد، معلول ضعف جامعه بین المللی و سازمان ملل متحد در پاسداری از ارزشهای قبول شده جهانی و تداوم سیاست های کجدار و مریز امریکاعامل و مشوق آنان است.
بدینرو :
بدون تگدی حقوق و آزادی خود از بیگانگان به وفاق منورانه و ملی متکی شویم!حق داده نمیشود؛ حق گرفته میشود و مردمی مستحق حقوق و آزادی است که خواستار آن باشند و برای آن مبارزه نمایند.
به آرزوی پیروزی علم بر جهل و نور بر ظلمت
با حرمت