

جاوید بقایی پامیرزاد
شعری نوشتم
در وصف پدرم زنده یاد عبدالخالق بقایی پامیرزاد
هر کس پدری دارد، پارهٔ جگری دارد
اما، پدر من شأن دگری دارد
آن چهرهٔ درخشانش وین قامت رسایش
در علم و فرهنگ دانا، فهم دگری دارد
ز مردم داری و نیکی گوید سخن بر لب
کین رسم نیاکان است نفس دگری دارد
در تقوا و پرهیز گاری در احکام الهی
با دانش فهم خود والا منظری دارد
با قلب آراسته با واژه گان ساده
در لحن و بیان خود فکر روشنی دارد
در علم و ادب دانا سخنور بی همتا
کین علم و هنر او چه انجمنی دارد
با صبر و شکیبایی آموزگار علم بود
این دانش والایش عجب اثری دارد
در علم و هنر یکتا، در مهر بی همتا
در همدلی و خوبی عجب گوهری دارد
در دانش و در عرفان در نقش سخنوران
چه مرتبه بالایی دست و قلمش دارد
از سعی و تلاش او این خانه بشد روشن
این تابش نور او چه روشنی ای دارد
هر جا به یاد تو چون عطر گلستانی
هر گوشه این خانه خوشبویی ترا دارد
کجا ترا جویم، کجا ترا پویم
کین درد فراق تو در من اثری دارد
گر، دیده زدیدارت محروم شده امروز
دل با تو سخن دارد، شوق خبری دارد
ای وای پدر، ای وای، جاوید شدی رفتی
این رفتن جاویدت سوز جگری دارد
آرام بخواب (پدر) ای مایه آرامش
روح تو به فردوسش جای بهتری دارد.
از جاوید بقایی (پامیرزاد)