

فاروق فردا
پایان جنگ اوکراین، آغاز ناآرامیهای تازه در اروپا
جنگ اوکراین شاید به پایان برسد، اما نشانههای ناآرامی در اروپا بهوضوح قابل مشاهدهاند. در حال حاضر، کشورهای اروپایی ـ یا بهتر بگوییم، حکومتهای اروپایی ـ زیر فشار شدید سیاسی داخلی قرار دارند. دشواریهای اقتصادی بهطور فزایندهای رشد کرده و افکار عمومی خسته و ناراضی، به شکلی روزافزون به پدیدهای از آزار اجتماعی تبدیل شده که آرامش نظامهای حاکم را به چالش میکشد.
با این حال، دولتهای اروپایی به جای تمرکز بر بحرانهای داخلی، تمام حواس و انرژی خود را متوجه روسیه کردهاند.
درست است که موضوع صلح اوکراین بخشی از معادلات بزرگتری در سطح سیاست جهانی است و ممکن است به شکلگیری نظم نوینی منجر شود. اما نکتهی نادیده گرفتهشده آن است که حل این بحران، در هالهای از تضاد میان انعطاف و قاطعیت قرار دارد.
روسیه بههیچوجه حاضر نیست مناطق تحت کنترل خود در اوکراین را واگذار کند، و از سوی دیگر، اوکراین بدون این مناطق، چونان موجودی نیمهجان و بیرمق باقی خواهد ماند.
آمریکا ترس از روسیه را چنان در ژرفای روان اروپا دمیده است که این قاره بهسان دولتهای عربی که از اسرائیل واهمه دارند، در وضعیت انفعالی قرار گرفته است. در چنین وضعیتی، اروپا بهجای رسیدگی به مسائل بنیادین خود، روزبهروز بیشتر به ناتو وابسته میشود و بر گرههای پیشین، گرههای تازهای میافزاید.
کشورهای اروپایی از صلح اوکراین نگراناند؛ چراکه بیم آن دارند که با پایان جنگ، خودشان بهصورت مستقیم با هیولای ژئوپولیتیک روسیه مواجه شوند. کمکهای نظامی فزاینده اروپا به اوکراین نهازسر نوعدوستی، بلکه از این نگرانی است که جنگ در همان نقطه متوقف بماند. زیرا در صورت برقراری صلح، روسیه موقعیت برتری خواهد یافت، و این برتری میتواند به تضعیف جایگاه اروپا بینجامد.
مگر آنکه اروپا روزی از وابستگی به آمریکا و ناتو اعلام استقلال کند، به افکار خسته و ملتهب داخلی پاسخی امیدوارکننده بدهد، اقتصاد خود را بازسازی کند و به فشارهای آرام ولی جدی سیاسی داخلی، واکنشی منطقی نشان دهد.
در حال حاضر اما، حتی تصور بازسازی اعتماد میان روسیه و اروپا، دشوار و دور از ذهن است. دولتها و پارلمانهای اروپایی در میان دو سنگ آسیاب گرفتار شدهاند: وابستگی به آمریکا به ضررشان تمام میشود، و دوستی با روسیه نیز آنها را به اقتدار واقعی نخواهد رساند.
اروپا در یک دو راهی حیاتی قرار گرفته: یا باید راهحل مستقلی بیابد، یا منتظر بماند تا موج مهاجران بهتدریج بر جمعیت بومی غلبه کند، و آنگاه نظم اجتماعی موجود در زیر فشار ترکیبهای ناپایدار و ناهمگن دچار فروپاشی شود؛ نظمی که تشنگیاش را نه با آب، بلکه با خون خودش فرو خواهد نشاند.