

عبدالواحد خرم
سفر خرم و سارباغ در آستان سمنگان باستان
در دوران جمهوریت پر جنجال
——————————————-
در تابسـتان سـال۱۳۹۰ خورشـیدی، شـماری از نخبـگان فرماندهـی عمومـی تعلیـم و تربیـهرا علاقمنـد بـه آن سـاختم کـه از سـرزمین خـرم و سارباغ زیبا واقـع ولایـت سـمنگان باسـتان بازدیـد کننـد.
انگیزه ی این سفر هنگامی ایجاد شد که سالیانی بسیاری، حکومت های متعددی در مقاطعهنگامی تاریخ در این مهد علم و ادب مسـتقر شـدند که نابسـامانی ها و افراد وابسـته به آن ها،
بازدیـد کننـدگان و گردشـگران را از دیـدن و زیـارت اماکـن تاریخـی، محـروم سـاخته بودند.
هنگامـی کـه دیـوار محدودیت هـا، رهگیری هـای ناموجـه از میـان برداشـته شـد، امـاتاثیرات آن تا ایجاد اداره ی موقت به رهبری کرز ی باقی مانده بود. رفت و آمدهای صمیمی
میـان مجاهـدان و دولتی هـا پیشـین ایجـاد شـد، آنگونـه کـه گویـا در گذشـته، اختلافـی باهـمنداشـته اند. بعدهـا بازدیـد از ایـن مرزبـوم، بـدون تـرس و هـراس صـورت می گرفـت و سـفر تـا
فاصلـه ۵۰ کیلومتـر در اما کـن تار یخـی بـرای علاقمنـدان میسـر گردیـده اسـت.
افسـران فعال و علاقمند به تار یخ اسـرارآمیز افغانسـتان به ر یاسـت جنرال محمدمحسنسـلطانی، تصمیـم گرفتنـد تـا ز یارتگاه هـا، چشـمه ها، چرا گاه هـا و آب هـای شـفاف، طبیعت
زیبـا و بکـر خـرم و سـارباغ را از نزدیـک ببیننـد. ایـن تصمیـم چندبـار گرفتـه شـد، امـا بنابـرمصروفیت هـای کار ی و گاهـی هـم نبـود هماهنگـی، عملـی نشـد. در نهایـت، همـراه آقـای
کریمـی وقـت حرکـت را از سـاعت ۶ بامـداد از لیسـه ی نادر یـه تعییـن کردیـم.
مـن سـاعت پنـج و چهـل دقیقـه آنجـا رسـیدم و سـاعت ۶ و ۱۵ دقیقـه، جنـاب کریمـیو عزیـز عزیـزی، تاجـر ملـی نیـز حاضـر شـدند. معـاون صاحـب مثـل همیشـه آمـاده بـود و بـه
منزلـش رسـیدیم، و ی از مـا بـه چـای صبـح دعـوت کرد. شـاه
علم خـان و مـن نپذیرفتیم، چراکـه قـرار بـود چـای صبـح در مسـیر سـفر صـرف گـردد و بـه راه افتادیـم.ایـن سـفر ، خوبی هـای بسـیار ی را بـه همـراه داشـت. آشـنایی های جدیـد
، گفـت وشـنود های بسـیار ، ایجـاد اعتمـاد و دوسـتی و احسـاس خـوب ِ رسـیدن بـه سـمنگان،دسـتاوردهای مانـدگار ی هسـتند کـه هرگـز فرامـوش نمی شـود. آشـنایی مـن بـا عزیـزی درجریـان سـفر حاصـل شـد، از ایسـتگاه مـزار گذشـتیم و من عادتاً خاموشـی را خـوش ندارم به
گفتگـو و پرسـش ادامـه دادم. بـه دوراهـی بگـرام رسـیدیم و موضـوع گفتگوهـا تغییـر یافـت.
از آقـای سـلطانی در بـاره ی جهـاد و مقاومـت، پرسـش هایی کردیـم. و ی همچنـان بسـیارمنطقـی، نیـاز جهـاد و مقاومـت آن روزگار را توضیـح داد. در مسـیر راه، هنگامی که چشـمش
بـه تصویرهـای شـهید محمـد داوود داوود و جنرال عبدالرحمن سـیدخیلی افتاد، با جهانیاز درد و ناامیـدی خاطـرات آن شـهیدان را بـاز گفـت کـه برای همه دلنشـین بود.
پیرامـون شـهادت احمدشـاه مسـعود، اسـتاد کاظمـی، اسـتاد ربانـی و چگونگـی روابـطشـان، قصه هـا کـرد و گفـت کـه شـهید مسـعود دو آرزو داشـت: یکـی آزادی افغانسـتان و
دیگـری پیوسـتن بـه کاروان شـهدا، و ی بـه هـردو آرزو یـش رسـید. همـه غمگیـن و اندوهگیـنشـدیم، سـفر بـا قصه هـای مانـدگار ادامـه داشـت و بـه "تاجیـکان سـالنگ ها" رسـیدیم.
بـا گذشـتن از "منطقـه ی همسـفران" کبـاب خوشـمزه یی را در رسـتورانت دوسـت کریمیصاحـب نـوش جـان کردیـم. در منطقـه ی اولنـگ آغـاز بـه بلندی هـای سـالنگ، دروازه ی
اسـت که از سـوی پلیس مؤظف سـالنگ ها وسـایط را بازرسـی می کنند. گاه در فصل سـرماو برفبار ی، مالکان وسـایط را نا گزیر به بسـتن چاین می کنند. در موسـمی که ما سـفر کردیم،
کـم و بیـش بـرف بار یـده بـود و مـا هـم بـه دور تایـر موترهـا چیـنبسـتیم و بـه سـفر ادامـه دادیم.
کوه های سالنگ، نماد شکوه و اقتدار خراسان پهناور
——————————————
در دامنه هـای سـالنگ جنوبـی، بحـث پیرامـون ثـروت و مقـام داشـتیم، امـا کریمـیصاحـب، خـودش را بـه ذکـر بـا تسـبیح مصـروف کـرده بـود و ناشـنیده می انگاشـت. از تونـل
مرکـزی سـالنگ بـا آنکـه در طـول جنگ هـا و گذشـت زمـان آسـیب فـراون دیـده اسـت بـهآسـانی گذشـتیم. سـپس بـه خنجـان سـپس منطقـه ی کیلگی رسیدیم . در مسـیر راه تـا
پلخمـری، رو ی مسـائل دینـی بحث هـای همه سـویه صـورت گرفـت و بسـیار آموزنـده بـود.
تـا شـهر ایبـک بـه دشـوار ی روبـه رو نشـدیم. دگـروال عبدالقـدوس سـمنگانی و دگـروالالحـاج فضل الرحمـن، قومانـدان جلـب و جـذب سـمنگان از جریـان سـفر مـا، پیوسـته
مواظبـت می کردنـد. سـاعت دو بعـد از ظهـر بـه شـهر ایبـک رسـیدیم. کمیسـار ایبـک وفرزندانـش بی صبرانـه در انتظـار مـا بودنـد.
محمـد کبیـر و سـراج الدین فطـرت خواهرزاده هایـم در چـوک شـهر ایبـک از مـا بـه گرمـیاسـتقبال کردنـد و مـا را تـا منـزل کمیسـار همراهـی کردنـد. غـذای شـیرین و صحبت هـا
همچنـان بـا حاجـی کمیسـار ، شـیرین تر ازآن ادامـه داشـت.
سـر انجـام سـاعت سـه بعـد از ظهـر بـه قصـد منـزل گاه حرکـت نمودیـم و در مسـیر راه ازروسـتاهای خواجه اسـماعیل، تپـه ی تاتارهـا، بـاغ شـمال، شـهر قدیـم، ایراغلـی، تکه دیوانـه،
"دشـت مـزار ، دره ی ژونـدون (در گذشـته دره ی زنـدان/ زمانـی وزیـر محمـدگل خـان مهمنـد،بنـا بـه دیدگاه هـای فاشیسـتی اش، دره ی زنـدان را بـه دره ژونـدون تغییـر نـام داد)، سـار ی
کنـده گذشـتیم و سـر انجـام از ایـن دره ی تنـگ و کوتـل آب لـم لـم گذشـته، داخـل قریـه یدرون زو ی سـارباغ شـدیم. در مسـجد جامـع "سـار ی کنده" تصاویـر یـادگار ی گرفتیـم و
مـردم آن جـا را بـه همراهانـم معرفـی کـردم. آن هـا از مـا بـه گرمـی اسـتقبال کردنـد و از خاطراتانتخابـات دور اول پارلمانـی یـادآور ی نمودنـد.
قریـه ی "درون زو " در سـال ۱۳۸۱ بزرگتریـن مصیبـت را پشـت سـر گذرانـده بـود. ایـن قریـهدر اثـر زلزلـه ویـران شـده و بیـش از ۱۰۰ تن زن و مـرد، کـودک، پیـر و جـوان باشـنده ی آن زیـر
خروارهـا خـا ک ماندنـد و جـان سـپردند. سـیمای ایـن قریـه هنـوز زیرخـا ک اسـت و از نمای آننشانی نیست و تنها کوه خا کی از آن باقی مانده است. با دیدن آن قریه ی ویران شده، چنین
می پنـداری کـه هرگـز آنجـا محـل زندگی نبوده اسـت. حامد کرزی رئیس جمهـور وقت، هنگاموقـوع حادثـه بـه آنجـا رفـت، وعـده هـا ز یاد سـر داد، اما انتظاراتی کـه از او می رفت، برآورده نشـد
و کمک هـای بایسـته بـه ایـن منطقه آسـیب دیـده صورت نگرفـت. تصویربرداری و آشـنایی باجاهـای دیدنـی بـرای دوسـتانم، بسـیار دلچسـپ به یادماندنـی بود.
آب های زلال و روانبخش
——————————————-
سـرانجام بـه روسـتای "چهارآسـیاب" کـه زیباتریـن روسـتا در سـارباغ اسـت، رسـیدیم وآنجـا عبدالقـدوس خـان از مـا پذیرایـی کرد. چشـمه های زیبـای آنجا از درون کـوه می ریزند،
در زمسـتان گـرم و در تابسـتان سـرد، شـفاف، تـازه و روانبخـش اسـت. در ایـن روسـتا،آرامـگاه شـخصیت بـزرگ اجتماعـی و سیاسـی مـردم شـمال افغانسـتان، میـرزا محمدقاسـم
خـان شـهردار مـزار شـریف در حکومـت عبدالرحمـان خـان اسـت کـه نمـاز شـام را بـا مـردمآنجـا جماعـت نمودیـم. دو روز اقامـت در روسـتاهای "غـاز ی مـرد" از "ده نـو "، "حبـش
خـرم"، "ارغینـان"، "زرگـری"، "بابـه مسـتان"، "ده اصیـل و " کلورهـا" دیـدن کردیـم و خاطـراچشـمه های هنـدو " و "خواجـه حیـات" هرگـز فرامـوش نخواهنـد شـد.
نا گفتـه نبایـد گذاشـت کـه دگـروال عبدالقـدوس در مقـر ولسـوالی منتظـر مـا بـود. اوبادیگارد مسـلح و رنجر عسـکری در اختیار داشـت " کوه و دره را با حرکت اش می لرزاند!!"
با اسـتقبال گرم ایشـان، رهسـپار "دره ی خرم" شـدیم. در روسـتای "حبش" حاجی ظهرالدین( مرحوم )با دیگر باشـندگان از ما اسـتقبال کردند و در این، سـفر دگروال عصمت الله خان، تماس
بـا شـاه علم خـان را برقـرار کـرد. از راه مسـجد "اربـاب خیـرالله" بـه "طوی خانـه" رسـیدیم مهمانـان بسـیار در منـزل جنـرال قـادر از خویشـاوندان مـن حضـور داشـتند.
پـس از تعـارف و صـرف غـذای شـب، فرهنـگ عـزت و مهمانـداری را به جـای آوردنـد.
مهمانـان بسـیاری از کابـل، سـمنگان، مـزار شـریف از جملـه آقـای حیـدر خرمی شـهردار ، حاجـیداوود، داکتـر خرمـی و مهرآییـن، رئیـس دفتـر مقـام ولایـت بلـخ و شـمار دیگـر کـه نام های شـان
یادم نمانده، حضور داشـتند و برای نخسـتین بار بود که جوش و گرمی سـارباغیان و خرمیانرا مشـاهده می کـردم و خوشـحالی بی پیشـنه را میـان خاطراتـم، همیشـه زنـده نگه داشـتم.
فـردای آن، پـس از تماشـای بـاغ مـا و صـرف صبحانه، چگونگی سـاختن مسـجد جامعحبـش" و باغ هـای آن، تار یخچـه ی صفـه ی بـزرگ و چندیـن چنـار کهنسـال آن حوالـی را بـه
مهمانـان و همسـفرانم تشـریح کـردم. از آنجـا بـه دعـوت مرحـوم مامایـم جمعه خـان بـای بـهبـاغ میـوه اش رفتیـم، و ی بـا میوه هـای تـازه، مهمان نـواز ی ارادتمندانـه از مـا پذیرایـی کـرد و از
خـوردن میوه هـای رنگارنـگ لـذت بردیـم، گفتیـم و خندیدیم.
آن روز ضمـن دیـد و بازدیدهـا، هنـگام ظهـر به یک محفل نکاح دعوت شـدیم و در آناشـترا ک ورز یدیم. رسـم و سـنت های مراسـم عروسـی در آن دهکده، برای مهمانانم بسـیار
شـیرین و بـه یادماندنـی بـود. نزدیـک بـه عصـر آن روز ، به سـوی ز یـارت "خواجـه حیـات بابا"در "ده کلـور بـالا" بـا راهنمایـی حسـام الدین غاز ی مـردی مشهور به سناتور بـه راه افتادیـم. از چشـمه های
شـفاف و آب گـرم آنجـا دیـدن نمودیـم. مهمانـان در آنجـا آببـاز ی کردنـد و مـن در بخـشپایین تـر در آب شـور سـر و صورتـم را شسـتم و سـر انجـام بـه خاطـر ادای نمـاز خـود را بـهده اصیـل" رسـانیدیم.
ونمـاز را بـا مـردم آنجـا ادا نمودیـم" چـون سـلطانی صاحـب دسـت بـاز نمـاز می خوانـد1سـنگ (مهر ) در سـجده گاهش گذاشـته بود، عده یی به دیده ی حیرت به ما می نگریسـند،
چـرا کـه بـرادران اهـل تشـیع کمتـر بـه جماعت هـای اهـل تسـنن در ایـن دیـار می آیند. بـا آنکهدر بیشـتر مناطـق ایـن ولسـوالی، خانواده هـای بسـیار ی اهـل تشـیع زندگـی می کننـد. بـه
راهنمایـی حسـام الدین و ا کرام الدیـن، بـرادرزاده ی حاجـی شـفیع الله خـرم، افسـر پیشـیناردو ی ملـی افغانسـتان به سـوی "چشـمه میرهنـدو» رفتیـم کـه از دیـدن آن محـل، خاطراتـیزیبایـی بـا خـود آوردیـم.
دعا بر آرامگاه مادرم
______________________
از چشـمه "میرهندو » دوبـاره بـه ده"حبـش" آمدیـم و بـر آرامـگاه مـادرم و روان پا کـش دعـاخواندیـم. پـس از ادای نمـاز بامـداد و پیـش از طلـوع خورشـید رهسـپار مـزار شـریف شـدیم.
در جریـان ایـن مسـیر مناطـق گونا گـون سـمنگان، خلـم و مـزار شـریف را یکایـک به دوسـتانمتعریـف کـردم. پـس از هـی میـدان و طـی میـدان، بـه مـزار شـریف رسـیدیم و بـه آرامـگاه
منسـوب بـه حضـرت علـی رفتیـم، عکس هـای یـادگار ی گرفتیـم واز آن جـا به سـوی خلم بـهراه افتادیـم. از شـهر باسـتانی خلم دیـدن کردیـم و از انارهـای بسـیار شـیرین آن لـذت بردیـم.
در آن منطقـه بـازار سرپوشـیده، سـر زمیـن زیبـای خلم ،بـاغ جهان نمـا و تار یخچـه ی آن را بهدوسـتانم تعریـف کـردم.
سـفرما بـا یـاران موافـق و صمیمـی همچنـان ادامـه داشـت و بنـای بازگشـت بـه کابـلرا داشـتیم. در جر یـان راه بـه "چشـمه ی صیـاد" رسـیدیم، از آنجـا آب گرفتیـم و سـپس
به سـوی پلخمـری روان شـدیم. نمـاز ظهـر را در "رباطـک" ادا کردیـم و پـس از وقفـه ی کوتـاهدر پلخمـری، عصـر را بـه سـالنگ شـمالی رسـیدیم و نمـاز شـام را در "چار یـکار " ادا کردیـم.
نزدیـک سـاعت هفـت شـام بـود کـه بـه کابـل رسـیدیم و از یکدیگـر وداع کـرده، هرکـسرهسـپار خانـه ی خـود گردیـد
سمنگان سرزمين آزاد گان
————————————————-
مردم آزادیخواه این سرزمین در مسير تار يخ، بیرون از توجه حا کمان معاصر افغانستان،فقیرانـه زندگـی می کنند. فشـارهای سـنگین اقتصادی، گرسـنگى و فقـر ، آوارگى و بیچارگی،
هجـرت و دربه در ی هـاى بسـیار را متحمـل شـده اند. علـت این همـه پریشـانی اینسـت کـهفرمانبـردار ی و برده بـودن در طبعیت شـان نیسـت. طبيعـت زيبـا، كوه هـاى بلنـد و دره هـاى
شـاداب و باطـراوت اش، احسـاس آزادیخواهـی و اسـتقلال خواهى را بيشـتر در روان مـردماین سـرزمین زنده نگهداشـته اسـت.
شـهر خلم ، كلـدار و حيرتـان ولایـت سـمنگان، ثـروت گمرکی بسـیار ى را بـه بانک مرکزیافغانسـتان در درازای سـال های متمادی ر یخته اسـت و از آن در سـایر عرصه ها به مصرف
رسـیده اسـت. خلم ديروز سـمنگان، كارنامه هاى درخشـان از دوران جهاد دارد. اراضی اشهموار و بعضاً نامسـاعد برای دفاع و سـودمند در برابر دشـمن اسـت.
مـردم خلم كهنسـال بـراى حفـظ ديـن، ارزش هـا و فرهنگ شـان جانفشـانی هایارزشـمندی کـرده انـد و بـا تحمـل قربانی هـاى بیشـمار در کنـار شـاهراه بـزرگ آمـد و رفـت
ارتـش سـرخ، مانـع بـزرگ بودنـد. خلم بـا سـمنگان از هـر لحـاظ پيونـد نا گسسـتنى دارد و بـادرنظرداشـت موقعيـت جغرافيایـی دشـوارگذر ، ايـن سـر زميـن از ديـدگاه نظامـى، سـخت
ز یانمنـد گرديـد و بـه شـهادت تار يـخ، ايـن شـاهراه تمـدن باختريـان تـا دهلـى بـوده اسـت.
در بـاغ جهـان آرو بـازار سرپوشـيده خلـم کـه شـهرت جهانـی دارد؛ انـار و انجيـر آن،زبانـزد عـام و خـاص اسـت و هـر باشـنده ی ایـن سـرزمین بـا آن آشـنایی دارد. اينجـا سـرزمين
ادب، هنـر ، فرهنـگ، عيـار ى و سـخاوتمندى اسـت. مهمان نـواز ى و دورانديشـى خلمی هـارا همـه دوسـت دارنـد. حكومـت مركـزى مـردم ايـن مناطـق را از نـگاه دور نگه داشـته اسـت.
فرهنـگ کهـن ایـن سـرزمین ایجـاب می کنـد کـه مـردم آن، بی اتفاقـى و حسـادت را از میـانبردارنـد و از نخبـگان ديـار خـود پشـتیبانی نماینـد .