عارف عرفان

 

 

درباب افسانه های شکست شوروی وپیروزی مجاهدین

به بهانه ۲۶ دلو ؛

خروج شوروی از افغانستان: شکست نظامی یا تصمیم ژئوپولیتیک؟
مقدمه
جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹) یکی از مهم‌ترین تقابل‌های دوران جنگ سرد بود که همواره در روایت‌های سیاسی و تاریخی به‌گونه‌های متفاوت تفسیر شده است. روایت غالب غربی در دهه ۱۹۹۰ این بود که اتحاد شوروی در افغانستان شکست خورد؛ اما در سال‌های بعد، با دسترسی به اسناد بیشتر و تحلیل‌های ژئوپولیتیک عمیق‌تر، شماری از دیپلمات‌ها و پژوهشگران غربی به نتیجه‌ای متفاوت رسیدند:
خروج شوروی بیشتر یک تصمیم استراتژیک و سیاسی بود تا نتیجه یک شکست نظامی کلاسیک.
جنگی که از نظر نظامی با شکست فوری پایان نیافت
به گفته مورخ و دیپلمات بریتانیایی
Rodric Braithwaite:
«ارتش سرخ در افغانستان شکست نخورد؛ بلکه در جنگی گرفتار شد که نمی‌توانست به‌طور سیاسی برنده شود.»
این تحلیل میان بسیاری از پژوهشگران غربی مشترک است:
شوروی در میدان جنگ نابود نشد، بلکه با یک بن‌بست استراتژیک مواجه گردید.
همچنین مورخ نظامی بریتانیایی
Mark Galeotti تأکید می‌کند:
«ارتش شوروی از افغانستان عقب رانده نشد؛ بلکه به‌طور منظم و طبق برنامه خارج شد.»
این توصیف نشان می‌دهد که خروج شوروی بیشتر شبیه یک عقب‌نشینی مدیریت‌شده بود، نه فرار ناشی از فروپاشی نظامی.
تاریخ به یاد دارد که تلفات اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم حدود ۲۷ میلیون نفر بود، اما این کشور توانست ماشین نظامی هیتلر را درهم شکست دهد و در جنگ پیروز شود. در مقایسه، تلفات ارتش شوروی در جنگ افغانستان حدود ۱۵ هزار نفر برآورد شده است. با این حال، آیا چنین سطحی از تلفات توانست برنامه استراتژیک شوروی در افغانستان را دستخوش تغییر کند؟
تغییرات ژئوپولیتیک عامل اصلی تصمیم مسکو
در اواخر دهه ۱۹۸۰، محیط بین‌المللی به‌طور اساسی تغییر کرده بود:
از جمله سیاست تنش‌زدایی، تلاش برای بهبود روابط با غرب
و تمرکز بر اصلاحات داخلی.
در چنین فضایی، افغانستان دیگر یک اولویت استراتژیک محسوب نمی‌شد.
به تعبیر سیاستمدار برجسته آمریکایی
Henry Kissinger:
«هدف شوروی پیروزی نبود، بلکه یافتن راهی برای خروج بدون فروپاشی اعتبار بین‌المللی‌اش بود.»
بنابراین خروج شوروی را می‌توان بخشی از بازتعریف سیاست جهانی مسکو دانست، نه صرفاً نتیجه فشار نظامی مجاهدین.
دوام دولت داکتر نجیب: نشانه عدم شکست نظامی
یکی از مهم‌ترین شواهد علیه روایت «شکست فوری» این است که:
دولت داکتر نجیب‌الله پس از خروج نیروهای شوروی سقوط نکرد.
به گفته پژوهشگر برجسته مطالعات افغانستان
William Maley:
«انتظار می‌رفت رژیم نجیب‌الله به سرعت سقوط کند، اما مقاومت موفق در جلال‌آباد نشان داد که دولت هنوز توان نظامی قابل توجهی دارد.»
نبرد جلال‌آباد به‌ویژه اهمیت تاریخی دارد، زیرا:
نخستین آزمون بزرگ پس از خروج شوروی بود ونشان داد که دولت کابل بدون حضور مستقیم نیروهای شوروی نیز قادر به دفاع است.جنگ جلال آباد که توسط مجاهدین به شرکت مستقیم ارتش پاکستان علیه افغانستان براه افتید‌ عالیترین آزمون قدرت نمایی دولت داکتر نجیب الله بود .در آن جنگ دولت افغانستان در برابر جهانیان پرچم پیروزی خود را به اهتزاز کشید.
ویلیام مالی در تحلیل‌های علمی خود به این جمع‌بندی رسیده:
«سقوط نهایی نه به دلیل پیروزی نظامی مجاهدین بلکه به دلیل قطع حمایت شوروی رخ داد.»
سقوط کابل: پیامد فروپاشی شوروی، نه شکست میدان جنگ
تا زمانی که کمک‌های مسکو ادامه داشت:
دولت نجیب پابرجا ماند، ارتش افغانستان انسجام خود را حفظ کرد.
اما پس از فروپاشی اتحاد شوروی و قطع کمک‌های مالی و نظامی، توازن قدرت به‌طور اساسی تغییر کرد.
این امر نشان می‌دهد که:
سقوط دولت کابل نتیجه شکست نظامی فوری نبود، بلکه پیامد تحول ژئوپولیتیک در سطح جهانی بود.
جمع‌بندی
با توجه به دیدگاه شماری از تحلیلگران و دیپلمات‌های غربی:
• ارتش شوروی در میدان جنگ نابود نشد
• خروج نیروها به‌صورت سازمان‌یافته انجام شد
• دولت نجیب‌الله پس از خروج نیز توان نظامی خود را نشان داد
• سقوط نهایی پس از قطع حمایت خارجی رخ داد
در نتیجه، می‌توان گفت:
خروج شوروی از افغانستان بیشتر یک تصمیم استراتژیک در چارچوب تغییرات ژئوپولیتیک جنگ سرد بود، نه یک شکست نظامی کلاسیک.
این برداشت امروز در بخشی از ادبیات آکادمیک غربی نیز جایگاه قابل توجهی یافته است.
اما مهمترین عامل در رویکرد اتحاد شوروی عبارت از خیانت گرباچف رهبر شوروی وتبانی او با غرب بود که مجموع نظام های سوسیالیستی ودموکراتیک را برای غرب تسلیم نمود واتحاد شوروی را متلاشی ساخت.
گرباچف در تبانی با ریگن وجنرال ضیا الحق تحت نام« ایتلاف دوستانه» ویا
Friendly coalition بطرز مستقیم افغانستان را در پروژه" مصالحه ملی" برای  غرب وپاکستان تسلیم داد.
فروپاشی جمهوری دموکراتیک افغانستان حتی بدون یک شلیک ودر یک روند مسالمت آمیز که قبلاً در پروسه مصالحه ملی برنامه ریزی شده بود،صورت گرفت.
مهم‌ترین موضوعی که بازتاب خروج نیروهای شوروی از افغانستان را نشان می‌دهد، پیامدهای پسین این خروج است.
متأسفانه، پس از بازگشت نیروهای شوروی، جنگ در افغانستان پایان نیافت و در قالب جنگ داخلی ادامه یافت، که ویرانی‌های گسترده‌ای به همراه داشت و تلفات انسانی سنگینی برجای گذاشت؛ میلیون‌ها نفر بی‌خانمان شدند و خانواده‌ها از هم گسیختند.
سیستم تاریخی یک دولت مدرن فروپاشید و ضربات جبران‌ناپذیری بر قوای مسلح افغانستان وارد شد، که به فروپاشی کامل ارتش انجامید. علاوه بر آن، شیرازه‌های اقتصادی، تجارتی و تولیدی کشور نیز نابود شد و توان بازسازی جامعه سال‌ها تحت تأثیر این ویرانی‌ها قرار گرفت.

با حرمت

عارف عرفان
لندن،فبروری ۲۰۲۶

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت