مهرالدین مشید

 

 

مارهای آستین؛ بازگشت هیولاهای جنگ نیابتی به دامان پاکستان

از عمق استراتیژی تا عمق بحران؛ چرخش شمشیر های نیابتی

 

این نوشته به بررسی پدیده «بازگشت تهدید نیابتی» در سیاست امنیتی پاکستان پرداخته است؛ پدیده‌ای که طی آن استفاده ابزاری از گروه‌های مسلح غیردولتی برای اهداف ژئوپلیتیکی، در بلندمدت به تهدیدی علیه امنیت داخلی همان دولت تبدیل می‌شود. این به معنای آن است که مار های آستینی را که دیروز پاکستان، برای تحقق اهداف ژئوپلیتیکی خود، به آنان متوسل شده بود. امروز همان بازیگران در گذر زمان به تهدیدی علیه امنیت داخلی پاکستان بدل شده اند. چنانکه حمایت پاکستان از بازیگرانی چون، طالبان در بستر رقابت‌های منطقه‌ای، در نهایت به ظهور تهدیدهایی مانند تحریک طالبان پاکستان انجامیده است. یافته‌ها حاکی از آن است که سیاست برون‌سپاری خشونت، اگرچه در کوتاه‌مدت مزیت ژئوپلیتیکی ایجاد می‌کند؛ اما در بلندمدت موجب فرسایش اقتدار دولت و گسترش ناامنی ساختاری می‌شود.

سیاست خارجی و امنیتی پاکستان در چهار دهه گذشته، به‌ویژه در قبال افغانستان، در چارچوب رقابت‌های منطقه‌ای و ملاحظات موازنه قدرت شکل گرفته است. از منظر واقع گرایی، دولت‌ها برای بقا در نظام آنارشیک بین‌الملل به دنبال افزایش قدرت و کاهش تهدید هاهستند. در این مسیر، استفاده از بازیگران نیابتی به‌عنوان ابزار نفوذ، راهبردی کم‌هزینه‌تر نسبت به مداخله مستقیم تلقی می‌شود. نهادهای امنیتی پاکستان، به‌ویژه ISI در دهه‌های گذشته از برخی گروه‌های مسلح برای تحقق اهداف ژئوپلیتیکی بهره برده‌اند. این سیاست در چارچوب دکترین «عمق استراتژیک» تعریف می‌شد؛ راهبردی که افغانستان را به‌عنوان حوزه نفوذ امنیتی پاکستان قرار می داد.

با این حال، تحولات پس از ۲۰۰۱ نشان داد که شبکه‌های جهادی و ایدئولوژیک در مرزهای تعریف‌شده باقی نمی‌مانند. ظهور تحریک طالبان پاکستان و گسترش حملات داخلی، بیانگر انتقال تهدید از محیط خارجی به درون مرزهای ملی بود. این روند، مفهوم «مارهای آستین» را از یک استعاره ادبی به یک واقعیت امنیتی تبدیل کرد. با توجه به نظریه ابزار سازی و اثر بازگشتی گفته می توان که حمایت از گروه‌های مسلح، در کوتاه‌مدت می‌تواند اهرم فشار مؤثری در معادلات منطقه‌ای باشد؛ اما در بلندمدت، استقلال عملیاتی و ایدئولوژیک این گروه‌ها می‌تواند کنترل دولت حامی را تضعیف کند. در این میان، پیوندهای تاریخی و ایدئولوژیک میان طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان، نمونه‌ای از سرریز ناامنی ها است؛ جایی که بی‌ثباتی یک جغرافیا، به بی‌ثباتی در جغرافیای دیگر منتهی می‌شود.

باید گفت، هر زمانی که نام پاکستان در فضای ذهن شهروندان افغانستان خطور میکند؛ بصورت فوری سیمای نظامیان تروریست پرور و سفاکی پیش چشمان آنان سبز می‌کنند که بیشتر از پنج دهه بدین سو دست آنان در خون مردم افغانستان غرق است. این سفاکان بیرحم و شرکای خطرناک ترین گروه‌های تروریستی توانستند تا به بهانه تهاجم شوروی، پس از کودتای هفت ثور ۱۳۵۷ و استفاده از دست تنگی ها، ناچاری ها ، اختلاف ها و ضعف مدیریت رهبران جهادی، سیاست های تهاجمی را با رویکرد های تروریستی در برابر مردم افغانستان اتخاذ نمایند. جنرالان و کرنیلان پاکستانی پس از آنکه رزم آوران آزادی را به جنگجویان نیابتی تبدیل کردند و شاهکاری ها و حماسه آفرینی های مردم افغانستان را پس از سقوط نجیب در خون اختلاف های گروهی رنگین کردند. آنان پس از آن طرح تازه و توطیه دیگری را به راه افکندند و گروه افراطی و تروریستی طالبان را زیر نام پانک زدایان جاده صافکن برضد گروه های جهادی تشکیل دادند. آنان در حدود سه دهه گروه طالبان و سایر گروه های تروریستی مانند، لشکر طیبه، جیش محمد، سپاه صحابه و سایر گروه‌های تروریستی را آموزش داده و تمویل و تجهیز کردند و از آنان برای رسیدن به عمق استراتیژی در افغانستان و ضربه زدن به منافع هند استفاده کردند. چنانکه پاکستان طی یک دوره طولانی بخاطر کمک به گروه های تروریستی از MIF تحریم گردیده بود. هرچند سفر فیض حمید رییس ISI در نخستین روز های حاکمیت طالبان و حضور او در گزینش کابینه آنان که همزمان پیاله کافی او در تونل سرینا خبر ساز شد؛ حاکی از رابطه تنگاتنگ طالبان و پاکستان بود؛ اما این ماه عسل پس از حملات تی تی پی به پایان رسید و اکنون وارد تنش های شدید نظامی شده است. پاکستان خواهان متوقف کردن حملات تی تی پی اند و اما طالبان می گویند، مراکز تی تی پی در داخل پاکستان است.

 طالبان اکنون به بهانه ای توسل جسته اند که نظامیان پاکستان به آن بهانه بیش از پنج دهه در افغانستان جنگ نیابتی را مشتعل گردانیدند. طالبان می گویند که مرکز های تی تی پی در داخل پاکستان است و اما پاکستان مدعی است که مرکز های تی تی پی و داعش خراسان در داخل افغانستان است و تحت حمایت طالبان حمله های شان را بر ضد پاکستان در داخل این کشور به پیش می برند. پاکستان هرچند پیش از این حملات هوایی را در داخل افغانستان انجام داده بود و گفته می توان که بوسیله نیابتی های خود  سنگین ترین حملات را بر مردم افغانستان تحمیل کرده؛ اما حملات اخیر پاکستان در کابل و چند ولایت دیگر بی پیشینه است.

در چند روز اخیر، پاکستان حملات هوایی علیه شهر کابل و چند ولایت دیگر در افغانستان انجام داده است. این حملات بخشی از افزایش شدید تنش‌های مرزی و نظامی میان کابل و اسلام‌آباد بوده است. پاکستان می‌گوید، کابل در جلوگیری از فعالیت گروه تی تی پی کوتاهی می‌کند. حملات هوایی اخیر در چارچوب چرخه‌ای از اقدامات تلافی‌جویانه قرار دارد؛ افغانستان نیز پس از حملات هوایی پاکستان به مواضع پاکستانی پاسخ داده است، که دور تازه خشونت‌ها را تشدید کرده است و تا کنون آتش‌بس‌های شکننده و مذاکرات ناکام هم کارساز نبوده است.  پاکستان از این حملات به‌عنوان «پاسخ به تهدیدات امنیتی» یاد کرده و مقام‌هایش اعلام «جنگ آشکار» با افغانستان را مطرح کرده‌اند. طالبان این حملات را نقض حاکمیت خوانده و به شدت آن را محکوم کرده اند. گزارش‌هایی از کشته و زخمی شدن نظامیان و غیرنظامیان و انتقال مجروحان به بیمارستان‌ها منتشر شده‌اند. در کل، این حملات بخشی از تشدید یک مناقشه مرزی پیچیده و طولانی‌مدت هستند که ریشه در اختلافات امنیتی، نقش گروه‌های مسلح و شکست توافق‌های پیشین دارد.  

 هرچه باشد، حال پاکستان بهای مداخله ها و جنایت های اش را در افغانستان می پردازد.  روزگار نظامیان پاکستان به قصاب بی رحمی می ماند که این شعر مصداق حال شان است: خون ناحق دست از دامان قاتل برنداشت     دیده باشی لکه های دامن قصاب را پاکستان خواست تا با منطق ابزار سازی، راه را برای رسیدن به اهداف راهبردی منطقه ای خود فراهم کند؛ اما بازی معکوس شد و «دارایی ژئوپلیتیکی» به «تهدید امنیت ملی» این کشور بدل گردید. آنچه پاکستان زمانی از آن به‌عنوان یک سرمایه و ابزار نفوذ منطقه‌ای (دارایی ژئوپلیتیکی) استفاده می‌کرد؛ مانند گروه‌های نیابتی یا نفوذ در افغانستان اکنون به عاملی تبدیل شده که ثبات داخلی، امنیت مرزها و انسجام سیاسی خود پاکستان را تهدید می‌کند.

منطق ابزار سازی در سیاست خارجی پاکستان

منطق ابزار سازی در سیاست خارجی پاکستان پس از دهه هشتاد میلادی راه پیدا کرد. از دهه ۱۹۸۰، بدین سو، دستگاه امنیتی پاکستان، به‌ویژه ISI در چارچوب رقابت‌های منطقه‌ای، از برخی گروه‌های مسلح جهادی در افغانستان حمایت کرد. این سیاست در امتداد دکترین «عمق استراتژیک» تعریف می‌شد؛ راهبردی که برای ایجاد حوزه نفوذ در برابر رقبای منطقه‌ای اتخاذ شده بود. حمایت از طالبان هم بخشی از همین منطق ژئوپلیتیکی بود. هرچند در کوتاه‌مدت، این سیاست برای اسلام‌آباد مزایایی چون نفوذ سیاسی، اهرم چانه‌زنی و مدیریت توازن قوا را به همراه داشت. این مزایا مبتنی بر فرضی بود که کنترل بر بازیگران نیابتی پایدار باقی بماند؛ اما این سیاست پاکستان منجر به گسست کنترل گردید و به بازگشت تهدید به پاکستان انجامید. این در واقع پیامدهای پیش‌بینی‌نشده سیاست‌های مداخله‌گرایانه پاکستان بود که شکل‌گیری و تقویت تحریک طالبان پاکستان (TTP) مصداق بارز این پدیده به شمار می رود. حالا این گروه، با پیوندهای ایدئولوژیک و تاریخی با طالبان افغانستان، به گونه مستقیم ساختار امنیتی پاکستان را هدف قرار می‌دهد .

در این مرحله، «شمشیر نیابتی» که برای میدان بیرونی ساخته شده بود، به سوی درون چرخید و مار های تروریسم از آستین نظامیان پاکستان بیرون جهید. در نتیجه مرز میان تهدید خارجی و داخلی فرو ریخت و امنیت ملی پاکستان وارد مرحله‌ای از چندپارگی شد.این به معنای آن است که استفاده از نیروهای نیابتی، دولت پاکستان را در معرض یک پارادوکس قرار داده است. از یک‌سو افزایش قدرت نفوذ خارجی؛ از سوی دیگر رشد شبکه‌های خشونت‌محور و تضعیف انحصار مشروع خشونت در داخل پاکستان. این در حالی است که بر اساس نظریه دولت مدرن ، انحصار مشروع خشونت اساس اقتدار دولت است. زمانی که گروه‌های مسلح خارج از کنترل کامل دولت رشد می‌کنند، این انحصار ترک برمی‌دارد. نتیجه آن می‌تواند افزایش حملات داخلی، ناامنی مزمن و گسترش رادیکالیسم اجتماعی باشد.

 این رویکرد نظامیان پاکستان نه تنها افغانستان را در کام گروه‌های تروریستی فرو برد؛ بلکه پیامد های ناگوار آن امروز پاکستان و سایر کشور های منطقه را درگیر گروه های تروریستی نموده است که پیامدهای ناگوار ساختاری، در سطوح امنیتی، سیاسی، اقتصادی و منطقه ای و حتی فرامنطقه ای را در قبال خود دارد. در سطح امنیتی، حملات داخلی افزایش یافته و فرسایش انحصار مشروع خشونت را به دنبال دارد. یعنی زمانیکه  دولت دیگر تنها بازیگرِ دارای حق اعمال زور نباشد و گروه‌های مسلح غیردولتی، شبه‌نظامیان، شبکه‌های تروریستی یا حتی بازیگران خارجی بتوانند مستقلانه و بدون مهار، خشونت اعمال کنند، انحصار مشروع خشونت دچار فرسایش می‌شود. در سطح سیاسی هم نقش نهادهای نظامی در سیاست تقویت یافته و گفتمان عمومی، شکل امنیتی را به خود می گیرد. در سطح اقتصادی نیز سرمایه‌گذاری خارجی کاهش یافته و بی‌ثباتی های اقتصادی تشدید می یابند. به همین گونه بی‌اعتمادی همسایگان و فشارهای دیپلماتیک در سطح منطقه افزایش می یابد. در این میان پیامدهای ژئوپلیتیکی و اقتصادی این تنش به مثابه چرخش شمشیرهای نیابتی پیامدهایی فراتر از حوزه امنیت دارد؛ زیرا سرمایه‌گذاری خارجی  کاهش پیدا می کند و بی ثباتی مالی افزایش می یابد. این وضعیت، پاکستان را در چرخه «مدیریت بحران مستمر» قرار داده است؛ وضعیتی که در آن سیاست امنیتی نه به حل بحران، بلکه به مهار موقت آن محدود شده است.

نتیجه‌گیری

تحلیل حاضر نشان می‌دهد که راهبرد استفاده از نیروهای نیابتی، هرچند در کوتاه‌مدت مزایای ژئوپلیتیکی ایجاد می‌کند، اما در بلندمدت به «بحران راهبردی» می‌انجامد. «مارهای آستین» استعاره‌ای از همین چرخه‌اند: ابزارهایی که در غیاب کنترل پایدار و بازنگری راهبردی، به تهدیدی ساختاری علیه دولت حامی تبدیل می‌شوند. در چنین شرایطی، گذار از سیاست ابزارسازی به سیاست دولت‌محورِ توسعه و ثبات، پیش‌شرط خروج از چرخه ناامنی مزمن خواهد بود.

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت