

خالق صائم
پاکستان در گرداب افغانستان
پاکستان کشور مصنوعی که از سرزمین های جدا شده هند و افغانستان شکل گرفته است. مشکلات جدی ارضی با این دو کشور دارد شکل گرفتن کشور پاکستان آعاز درد و سری جدی برای هند و افغانستان بوده، معضل که همچنان ادامه دارد، زمامداران افعانستان از همان اول شکل گیری پاکستان متوجه پیامد های ایجاد این کشور شده بودند و افعانستان یگانه کشوری بود که با عضويت پاکستان در سازمان ملل به عنوان ادامه سیاست تفرقه افکنانه انگلیس در منطقه مخالفت کرد.
پاکستان همانگونه که از اول معلوم بود از زمان ایجاد تا امروز با هند و افغانستان روابط،پر تنش داشته است وعلت هم واضح است افغانستان خط دیورند را رسمی نمیداند و هند جدایی کشمیر را.
ادامه تنش در روابط میان افعانستان و پاکستان مانع جدی در شکل گیری ثبات دائمی در جنوب آسیا شده است و هر دو کوشیده که از هر فرصت وامکان برای تضعیف جانب مقابل کار گیرند و پاکستان همیشه از مخالفان حکومت ها در افغانستان حمایت کرده است و همیشه در نقش یککشور مخرب در قبال افغانستان باقی مانده و تلاش کرده است که این کشور فاقد یک حکومت مرکزی قوی باشد، با تأسف در جريان چهل سال گذشته حوادثی در افغانستان شکل گرفت که به پاکستان اجاره داد تا دست باز تر در افعانستان داشته باشد، هم مجاهدين جهاد گر و همطالبان وسیله و ابزاری خوبی برای مقاصد راهبردي پاکستان در افغانستان بودند، بخصوص طالبان فرصت های زیادی را از افغانستان گرفتند و با فتوا های ملا هاي پاکستان تا توانستند کشور به عقب کشاندند.
مگر اکنون پاکستان با همین رژیم هم مشکل دارد دلیل این است که امروز گروه طالبان به شاخه ها و جناح های تقسیم شده اند که کنترول اسلام آباد بر آنان را دشوار کرده است، بخش های از طالبان در اداره و مدیریت کشور های رقيب پاکستان قرار دارند کشور های که تلاش میکنند ازجغرافیای افغانستان پاکستان را نشانه گیرند و همکشور های وجود دارند که میکوشند با ادامه بی ثباتی در افغانستان آنهم از مجرای پاکستان برای خود، دهلیز عبور به سوی آسیای مرکزي باز کنند. پاکستان که خود زاده سیاست های استعماری انگلیس است به گونه ای طراحی شده که باید هميشه عامل تشنج در منطقه باشد،مشکل پاکستان در این است که با هیچ کشور همسایه خود روابط دوستانه ندارد، روابط اش ریایی و مقطعي است، با هند دشمنی واضح دارد، در برابر ایران در کنار آنکه از تجزيه طالبان بلوچ حمايت میکند با ماجراجویی های آمریکا، حتا اسرائیل همنوا است، در قبال افغانستان خیالات بالاتر دارد و این کشور را عمق برنامه های استراتژیک خود میداند، در حالي که زمامداران پاکستانی بار ها گفته اند که روابط شان باچین، شيرين تر از عسل است، مگر با اين کشور نیز بازی چند گانه دارند و چینی ها خوب از نحوه رفتار اسلام آباد با خود آگاه اند مگر روی روابط تنش آلود که با هند دارند خود با شیوه دیگری با اسلام آباد بازی میکنند.
در حقیقت اسلام آباد با هر چهار کشور همسایه روابط خصمانه و بر پایه سیاست استعمار گرانه انگلیس دارد.
مشخصا در باره روابط افغانستان و پاکستان باید گفت؛ با انکه پاکستان با ایجاد و تجهیز و بلاخره با به قدرت رساندن طالبان، احساس کرد که دیگر همسایه شمالی را در قبصه خود دارد، مگر برخلاف دوره اول حاکميت طالبان، اين بار دریافت که اینگروه فرا تر از اندیشه و برنامه اسلام آباد عمل میکند و کشور های دیگری هم در مدیریت و چرخش آن نقش دارند و طالبان بیشتر در محور برنامه های راهبردی روسیه ایران و هند قرار گرفته اند، هرسه کشور مشکلات معین با پاکستان دارند، روسیه خوب میداند که غرب از مجرای پاکستان در صدد انتقال بنیاد گرایی اسلامی به آسیا ميانه و روسیه است،مشکلات ایران و هند با پاکستان نیاز به توضیح مجدد ندارد، هرسه کشور(روسیه،هندو ایران) افغانستان را به کمربند امنيتي خود مبدل کرده اند و گروه طالبان در این بازی بیشتر نقش یک شرکت امنیتی را دارند.
این سه کشور تلاش دارند که پای پاکستان را بيشتر در میدان افغانستان بکشند و در جغرافیای خطرناک افغانستان نگه دارند و اگر پاکستان را ذوب کرده نتوانند، حداقل در وضعیت قرار دهند که دیگر توان ماجراجویی را نداشته باشد و مبدل به یک کشور زمینگیر شود. با آنکه طالبان در داخل اجماع مردمی ندارند مگر کشور های اطراف، به گونهای در کنار آنان ایستاده اند و کمک شان میکند. تنش های اخیر میان طالبان و پاکستان نمی تواند تصادفی باشد بل زاده برنامه های پيچيده استخباراتی است که در نهایت باید پاکستان در منجلاب بنامافغانستان گیر آید.
پاکستانی ها و همکاران غربی آنان منجمله انگليس از این برنامه ها آگاه اند و زیاد تلاش کردند که طالبان را در کنترل داشته باشند، موجوديت جمعیت وسیع از پشتون ها در آن طرف خط دیورند امید و ابزاری برای پاکستان بود که بتوانند طالبان افغان که بیشتر پشتون تبار اند از مسیر قومی کنترول کنند، مگر قضیه برعکس شد،کشور های که در بازی جدید با طالبان یکجا آند از تعلقات قومی در شمال پاکستان و جنوب افغانستان به نفع خود استفاده کردند ، حالا دیگر TTP یا تحریک طالبان پاکستاني جز گروه طالبان افغان اند و پاکستان به گونه واضح از سوی این دو گروه که خود از یک تبار و قوم میدانند مواجه است.
از دید تحليل گران، پاکستان در محاسبات خود در برابر طالبان دچار اشتباهات راهبردی شده است و تا سرحدی در مسیر غلط پیش رفته است که به گرداب رسیده است که پا کشیدن از آن دشوار تر از قدم گذاشتن است . اشتباه عمده پاکستان در این مسیر، استفاده از نیروی نظامی علیه طالبان است، حرکت که کشور های رقيب منتظر آن بودند اینکشور ها تلاش دارند که پاکستان را وارد بکجنگ فرسایشی کنند که توان تحمل آن را ندارد. واضح است که بمباران و یا هدف گیری طالبان در کوهپایه های افغانستان و دره های تنگ و تاریک آن کاری را به جای نمی کشاند و اگر این کار موثر می بود، شوروی و آمریکا موفق میدان در جنگ های افغانستان می بودند.
پاکستان جنگرا در افغانستان شروع کرده است که مدیریت و ختم آن در دستش نیست و اگر از حملات در افغانستان هم کوتاه بیاید،مجبور است با نیروهای نیابتی طالبان(TTP) و حتا نفرات طالبان در داخل جغرافیای پاکستان بجنگد.
از طرف دیگر، طالبان که زاده فکر و انديشه سازمان های اطلاعاتی پاکستان و کشور های همسو اند تلاش دارند تا نشان دهند که دیگر وابسته به پاکستان نيستند، دوری این گروه از پاکستان می تواند به پشتون های آنطرف خط نيز واکنش برانگیز باشد و در وجود پشتون های پاکستانی حس جدایی از پاکستان بیشتر شود، بخصوص انديشه جدایی از پاکستان با تشدید فعالیت های آزادی خواهانه بلوچ ها عريان تر خواهد شد.
تحرکات پاکستان همچنان تاثیر عمیق بر افکار عمومي در میانمردمان دو طرف خط داشته است و این انديشه را تقویت کرده است که پاکستان در رفتارش با افغانستان و مردمان قبایلی اخلاق سیاسی مناسب نداشته است.
انکشافات و سیر زمان نشان میدهد که پاکستان دارد میدان بازي در افغانستان را از دست میدهد و بازيگران تازه وارد صحنه شده اند که جلوی ماجراجویی های اسلام آباد را می گیرند.
اسفبار این است که در بازی های جدید، افغانستان بار دیگر به میدان از جنگ های نیابتی مبدل می شود با آنکه در بازی جدید پاکستان خود بک هدف است مگر بازهمافعان ها اند که باجمی پردازند و قربانی سياست ها و برنامه استخباراتی می،شوند که خود در شکل گیری آن هیچ نقش،نداشته اند.
همه اینناهنجاري ها بر میگردد به سياست بلند پروازانه اسلام آباد که تلاش کرده است از رقبای خود در میدان افغانستان انتقامگیرد در حالی که امروز شکل بازی تغییر کرده و قرعه دیگر به نفع پاکستان نيست و این کشور با اقتصاد ضعيف، قروض کلان خارجی و ارتش مفسد، توان حرکت در مسیر برنامه های پر از طمطراق وماجراجویانه را ندارد و در نهايت به جنگ های داخلي با انگیزه جدایی طلبي کشیده خواهد شد.
تحولات جاری یک درس خوب برای طالباننیز است، گروه که مشروعیت ملی ندارند. وفاقد اجماع ملی اند، اینگروه از دیر زمانی به عنوان یکشرکت امنيتي قد علم کرده اند تا یکجريان ملی و یا مذهبی. طالبان باید درک کرده باشند که بیشتر از ابن نمی توانند مانند یک شرکت امنیتی گاهی برای منافع این کشور و زمانی هم برای منافع کشور دیگری به کار روند، باید از تحریف دین دوری کرده با مردم آشتی کنند و قبل از آنکه دست مردم به حلقوم شان برسد روند سپردن قدرت به مردم را در پیش گیرند .
عملکرد پاکستان نشان داد که هیچ کشوری عامل بقا طالبان بوده نمی توانند امید اینگروه به شعور سیاسی برسد و جنگبا مردم راپایان دهد. صائم