فضل الرحیم رحیمی

افسوس

 

عجبا که خود، بر خویشتن قولاده و زنجیر بستیم؛

یکی با «یا تَلَکَ قَوم» به غلِ زبانمان کشید،

و دیگری در طومارِ دین، آزادی‌مان را پیچید.

چه عجب که دیروزمان چنین بود،

امروزمان چنین است،

و بیم آن دارم که فردایمان نیز چنین باشد.

دریغ و درد بر حالِ من و تو، ای هم‌وطن؛

که گویی سال‌هاست به جای گشودنِ زنجیرها،

آن‌ها را به نسلِ پس از خویش به میراث می‌سپاریم.

چه تلخ است دیدنِ انسانی که خود،

دستِ خویش را به سوی قفل می‌برد

و کلیدِ رهایی را در جایی دور از خویشتن می‌جوید.

دریغ و درد…

بر من، بر تو،

و بر سرزمینی که هنوز

در حسرتِ روزی‌ست که انسان در آن

بی‌هراس از نام و نان و باور،

فقط «انسان» باشد.

۳/۱۰/۲۰۲۶

ف. ر . رحیمی

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت