سیدابوطالب مظفری

 

 

فی‌الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

 

 همزمان با بیست مهرماه/میزان، سالروز بزرگداشت حافظ شیرازی، سیدابوطالب مظفری، شاعر و پژوهشگر افغانستانی در یادداشتی اختصاصی برای ایراف نوشت: در میان عموم مردم، حافظ مشهورترین شاعر زبان فارسی است. این شهرت لابد دلایل و عواملی دارد که این یادداشت در پی برشمردن برخی از آن عوامل است. ممکن است در خطه‌ای از اقلیم پهناور تمدن فارسی، شاعر دیگری شناخته‌شده‌تر باشد و ممکن است در دوره‌ای از دوره‌های زمانی، شاعری بیشتر به چشم آمده باشد. از این‌رو، باید این ادعا را که حافظ مشهورترین شاعر زبان فارسی است، قدری دقیق‌تر کرد تا همین ابتدا سخن با چون‌وچرا مواجه نشود.

قید اولی که آورده شد، «عموم مردم» بود. شاید شاعری باشد که خواص آن را بیشتر قبول داشته باشند یا سلیقه‌های خاص، شاعر دیگری را بپسندند؛ اما طبع و سلیقه عامه فارسی‌زبانان حافظ را پسندیده است. نکته دوم اینکه شاعرانی بوده‌اند که از زمان طرح نامشان تا عصر ما، در دوره‌هایی بسیار شناخته‌شده و مورد اقبال بوده‌اند، ولی در زمان‌های دیگر به دست فراموشی سپرده شده‌اند؛ اما سلطنت حافظ در این اقلیم بر دوام است. این نکته را در ساحت جغرافیا نیز می‌توان تسری داد و گفت که شاعرانی بوده و هستند که در یک نقطه از این جغرافیای پهناور به آن‌ها توجه شده، ولی در نقطه‌ای دیگر به آن اندازه شناخته‌شده نیستند. بااین‌حال، در این مدت طولانی، هم سیه‌چشمان کشمیری با شعر حافظ رقصیده‌اند و هم ترکان سمرقندی.

می‌خواستم پیش از ورود به سخن اصلی، به سنت دیرپای تفأل به دیوان خواجه، این راز را با خودش هم در میان بگذارم و از ایشان راز این شهرت و محبوبیت دیرپا را طلب کنم. این غزل آمد:

چو بر شکست صبا زلف عنبر افشانش

به هر شکسته که پیوست تازه شد جانش

که البته، چنان‌که می‌بینید، در ظاهر امر چندان گویا به مقصود من نیست. یعنی از آن فال‌هایی نیست که تیر به نشان آمده باشد؛ اما به‌کلی بی‌ربط هم نیست و حافظ، با ریزبینی مخصوص خودش، گویا به یکی از مشخصات شعر خود اشاره کرده است؛ و آن این است که شعر من به زلف عنبرفشان معشوق می‌ماند که حتی نسیم صبا، که در ادبیات فارسی به بیماری شهره است، وقتی افتان‌وخیزان خود را به میان زلف او می‌رساند و با پیچ‌وخم و شکنج زلف معشوق می‌آمیزد، جان رنجورش تازه می‌شود و مدد می‌گیرد و به راهش ادامه می‌دهد.

شعر حافظ نیز این خاصیت را دارد که با شکسته‌دلی عموم آدم‌ها ربط و نسبتی پیدا می‌کند و هر انسان شکسته‌دلی، وقتی به این دیوان مراجعه کند، داروی متناسب با حال‌وروز خود را در آن می‌یابد و راه دشوار زندگی را به امید و بشارتی از شعر ایشان ادامه می‌دهد.

راز ماندگاری شعر حافظ البته بسیار است و شمردن و تحلیل همه آن‌ها نه در توان من است و نه در مجال این یادداشت؛ اما آنچه را خودم می‌خواستم به آن اشاره کنم، همین است که از قضا خود حافظ نیز به نحوی به آن اشاره کرده است.

حقیقت این است که من خودم در شمار عاشقان شعر فردوسی و مولانا هستم و از تماشای کاخ بلندی که آن دو بزرگ در دو ساحت حماسه بیرونی و درونی آدمی ساخته‌اند، لذت تمام می‌برم؛ اما این لذت بردن همیشه با درد و دریغی همراه است؛ زیرا آن عرصه‌ها را بسیار دوردست‌تر از حال‌وروزی که خودم در آن قرار دارم، می‌بینم. نه ساحت انسان حماسی فردوسی را در توان خود می‌بینم که بتوانم راه دشوار هفت‌خوان را با بازوی همت طی کنم و با دیو و دد زمانه درافتم. این است که در این‌گونه موارد، جریده می‌روم که گذرگاه عافیت تنگ است. نه راه کوه قاف و هفت شهر عشق مولانا چندان ساده است که بتوانم به‌راحتی با آن همنوایی و همدلی کنم. بیشتر اوقات، به تعبیر عطار، به‌جای اینکه با هدهد همراه شوم، دچار وضعیت بوتیماری هستم که:

بر لب دریا نشیند دردمند

دایم اندوهگین و مستمند

گر ز دریا کم شود یک قطره آب

از آتش غیرت دلش گردد کباب

هر دو مورد برای انسانی با تیپ شخصیتی مانند من، همواره دست‌نیافتنی باقی می‌ماند. آن بلندهمتی که در قهرمانان شاهنامه است و آن شادی سرشاری که در مولاناست، هیچ‌کدام در تور خرد من و شاید افراد بسیاری چون من، که در شمار عموم مردم هستیم، نمی‌افتد. این است که باز به قول حافظ، با خود می‌گویم:

عنقا شکار کس نشود دام بازچین

کانجا همیشه باد به دست است دام را

از این منظر، وقتی به حافظ نگاه می‌کنم، می‌بینم در آموزه‌های ایشان بسیار چیزها هست که دسترس‌پذیرتر است و با حال‌وروز من نیز سازگار. به عبارت دیگر، حافظ خودمانی‌تر است. برای رنج‌های معمولی ما نسخه‌های درخور دارد؛ نسخه‌ای که می‌شود در داروخانه‌های محله هم پیدایش کرد. هم امیدها و هم ناامیدی‌هایش برای عموم ما آدم‌های امروزی و معمولی قابل درک است.

من در این روزگار، وقتی به جهان دوروبرم نگاه می‌کنم و دنیای مجازی و نوشتاری هم‌وطنان غیورم را می‌بینم که بر سر باورها و افکارشان چه‌ها می‌کنند و چه جوش‌وخروش‌هایی دارند، با این بیت از حافظ خودم را تسلی می‌دهم:

خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد

بگذر ز عهد سست و سخن‌های سخت خویش

یا زمانی که به تفکرات فلسفی پیچیده و رنگارنگ زمانه نگاه می‌کنم که چهارنعل به سمتی می‌شتابند که با تفکرات و عقاید ماقبلی خودم در تضاد و تقابل است، باز به این بیت پناه می‌برم که فرموده است:

چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم

که دل به دست کمان‌ابرویی است کافرکیش

یا این بیت بسیار زیبا که دیربازی است با آن هم‌ذات‌پنداری عمیقی دارم و بسیاری از رنج‌های زندگی را که در رفع و دفع آن‌ها کاری از دستم ساخته نیست، با آن درمان می‌کنم:

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع

سخت می‌گیرد جهان بر مردمان سخت‌کوش

یا این بیت که بی‌گمان، هر یک از ما در زندگی کم‌وبیش کوتاه یا طولانی‌ای که داشته‌ایم، آن را تجربه کرده‌ایم:

فی‌الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

کاین کارخانه‌ای است که تغییر می‌کند

کوتاه سخن اینکه گمان می‌برم در میان نسل بشر، درصد بیشتری از افراد، آدم‌های خاصی نیستند؛ افراد معمولی‌ای مانند من هستند که گاهی دوست دارند با تنبلی از زیر بار برخی مسئولیت‌های کلان شانه خالی کنند و شاخ ناتوانشان را با صخره‌های ستبر مشکلات درگیر نکنند، یا موارد بسیار دیگری از این دست. این است که این چیزها را در شعر حافظ می‌یابند و با خواندن آن آرام می‌شوند.

در پایان این سخن قابل یادآوری است که مفاد این یادداشت این نیست که حافظ دعوت کننده به تنبلی است یا بزرگان دیگری مانند مولانا و حافظ برای ساحات معمولی‌تر زندگی آدمی راهکار ندارند. سخن این یادداشت وجه غالب جهان نگری هرکردام بود و بس.

 

 

حافظ شیرازی؛ شاعری فراتر از مرزها و میراث ماندگار فارسی‌زبانان

 

در میان شاعران فارسی زبان حافظ شیرازی جایگاه ویژه و رفیعی دارد، در اهمیت جایگاه او همین بس که پس از قرآن کریم، دیوان حافظ تنها کتابی است که در خانه اغلب فارسی‌زبانان و مسلمانان یافت می‌شود.

به گزارش ایراف، بیستم مهرماه در تقویم رسمی ایران به‌عنوان روز بزرگداشت حافظ شیرازی نام‌گذاری شده است؛ شاعری که به باور بسیاری از پژوهشگران، از محبوب‌ترین و شناخته‌شده‌ترین شاعران فارسی‌زبان در طول تاریخ به شمار می‌رود.

از شیراز تا حافظه تاریخی فارسی‌زبانان

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی، شاعر و غزل‌سرای نامدار سده هشتم هجری قمری، همان‌طور که از نامش پیداست، اهل شیراز بود؛ در این شهر متولد شد، زیست و سرانجام در همان‌جا به خاک سپرده شد. درباره تاریخ دقیق تولد او میان پژوهشگران اتفاق‌نظر قطعی وجود ندارد، اما زندگی او عموماً به سده هشتم هجری نسبت داده می‌شود.

از جزئیات زندگی شخصی و تحصیلات حافظ، اطلاعات مستند و کاملی در دست نیست؛ با این حال، اشعارش از دانش ادبی، آشنایی با قرآن و تسلط او بر زبان و سنت‌های فکری روزگارش حکایت دارد.

لقب «حافظ» را معمولاً به حفظ قرآن نسبت می‌دهند؛ لقبی که با شهرت او به آشنایی با متون دینی و کاربرد گسترده اشارات قرآنی در غزل‌هایش پیوند دارد و نشان‌دهنده ارتباط عمیق او با کلام خداست.

دیوان حافظ، مجموعه‌ای از غزل‌ها و شماری دیگر از سروده‌های او، پس از مرگش به یکی از پرخواننده‌ترین آثار ادبیات فارسی در طول تاریخ تبدیل شد.

غزل حافظ؛ آمیزه‌ای از عشق، عرفان و نقد ریاکاری

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شعر حافظ، توانایی او در پیوند دادن معانی گوناگون در قالبی فشرده و چندلایه است. در غزل‌های او، عشق زمینی و معنوی، شور زندگی، اندیشه عرفانی، طنز اجتماعی و انتقاد از زاهدان ریاکار در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. همین چندمعنایی سبب شده است که شعرهای او در دوره‌های مختلف، متناسب با تجربه و نگاه خوانندگان، تفسیرهای تازه‌ای پیدا کنند.

حافظ در بسیاری از غزل‌هایش میان ظاهر و باطن، ادعا و حقیقت و زهد نمایشی و معنویت اصیل تمایز می‌گذارد. انتقاد او از ریاکاری مذهبی و اخلاقی، شعرش را از مجموعه‌ای صرفاً عاشقانه فراتر می‌برد و به آن بُعدی اجتماعی و انتقادی می‌بخشد.

از سوی دیگر، موسیقی کلام، انتخاب دقیق واژه‌ها، ایهام، تناسب‌های معنایی و بهره‌گیری از نمادهایی مانند می، ساقی، رند و خرابات، به غزل‌های حافظ ظرفیت کم‌نظیری برای خوانش‌های متفاوت بخشیده است. در شعر او، یک بیت می‌تواند هم تجربه‌ای عاشقانه را بازتاب دهد و هم پرسشی اخلاقی یا فلسفی را پیش بکشد.

چرا حافظ برای فارسی‌زبانان اهمیت دارد؟

جایگاه حافظ در میان فارسی‌زبانان تنها به ارزش ادبی آثارش محدود نیست. شعر او بخشی از حافظه فرهنگی جوامعی است که فارسی در آن‌ها زبان ادبیات، آموزش، روایت تاریخی و بیان احساسات بوده است.

بسیاری از ابیات حافظ در گفت‌وگوهای روزمره، محافل ادبی، مراسم خانوادگی و مناسبت‌های فرهنگی نقل می‌شوند و بدون نیاز به توضیح‌های طولانی، معنا و احساسی مشترک را منتقل می‌کنند.

دیوان حافظ در سنت فرهنگی فارسی‌زبانان جایگاهی ویژه دارد و فال حافظ یکی از شناخته‌شده‌ترین شیوه‌های مراجعه به شعر او برای تأمل درباره زندگی و تصمیم‌های شخصی است.

اهمیت حافظ از این جهت نیز قابل توجه است که زبان و میراث شعری او به مرزهای سیاسی یک کشور محدود نمی‌شود. واژگان و ساختارهای شعری او به سنتی مشترک پیوند خورده‌اند که در گستره‌ای وسیع، از آسیای مرکزی تا ایران و شبه‌قاره هند، گسترش یافته است. به همین دلیل، حافظ را می‌توان از چهره‌های برجسته میراث مشترک فارسی‌زبانان دانست؛ شاعری که هر جامعه، در کنار تعلق به این میراث ادبی مشترک، برداشت‌ها و تجربه‌های خاص خود را از شعر او دارد.

حافظ؛ زبانی مشترک فراتر از مرزهای سیاسی

تاریخ ادبیات فارسی نشان می‌دهد که شعر در این زبان همواره از مرزهای حکومت‌ها و جغرافیای سیاسی فراتر رفته است. آثار شاعران کلاسیک در مناطق مختلف خوانده شده‌اند و نسخه‌های خطی، کتاب‌ها، محافل ادبی و سنت‌های آموزشی در انتقال این میراث نقش داشته‌اند.

دیوان حافظ در طول قرن‌ها در ایران، افغانستان، آسیای مرکزی، شبه‌قاره هند و دیگر مناطق آشنا با ادبیات فارسی خوانده شده است. این گستره فرهنگی به معنای یکسان بودن تجربه همه فارسی‌زبانان نیست؛ بلکه نشان می‌دهد یک اثر ادبی می‌تواند در جوامع گوناگون، معناهای مشترک و در عین حال برداشت‌های متفاوتی ایجاد کند.

در روزگاری که مرزهای سیاسی گاه بر تفاوت‌ها تأکید می‌کنند، میراث حافظ یادآور ظرفیت زبان و ادبیات برای ایجاد زمینه‌های مشترک فرهنگی است. چنین میراثی به معنای نادیده گرفتن تفاوت‌های ملی و تاریخی نیست، بلکه بر به‌رسمیت شناختن پیوندهایی تأکید دارد که در گذر قرن‌ها شکل گرفته‌اند.

در دوره‌هایی از تاریخ، بخش‌های گسترده‌ای از قلمرو فارسی‌زبانان در پیوندهای سیاسی، اداری و فرهنگی مشترک قرار داشته‌اند. اگرچه در دوران معاصر مرزهای سیاسی جدیدی شکل گرفته است، گستره تمدنی و فرهنگی زبان فارسی همچنان به‌عنوان فضایی مشترک برای انتقال اندیشه، ادبیات و تجربه‌های تاریخی کارکرد دارد.

میراث حافظ؛ از ادبیات کلاسیک تا فرهنگ امروز

تأثیر حافظ بر ادبیات فارسی از چند جهت قابل اهمیت است، او در کنار پرداختن به مضامین عرفانی، توجه ویژه‌ای به زندگی روزمره و حالات انسانی داشته است. او با فشرده‌سازی معنا، بهره‌گیری از ایهام و تلفیق سنت‌های عاشقانه و عرفانی، امکانات تازه‌ای برای غزل فارسی ایجاد کرد.

شاعران پس از او در حوزه زبان فارسی، همواره با زبان و شیوه بیان و نگرش حافظ مواجه بوده‌اند؛ گاه از او تأثیر پذیرفته‌اند و گاه در گفت‌وگو یا رقابت ادبی با سنت شعری او، مسیرهای تازه‌ای را آزموده‌اند. از این منظر، حافظ یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های تاریخ ادبیات فارسی است که شعرش بر نسل‌های بعدی شاعران اثر گذاشته است.

از سوی دیگر، ترجمه شعرهای او به زبان‌های مختلف، از جمله ترجمه‌های اثرگذار در اروپا، زمینه آشنایی مخاطبان غیرفارسی‌زبان را با شعر و اندیشه او فراهم کرده است. آثار و ترجمه‌های حافظ همچنین زمینه پژوهش‌های ادبی و مطالعات دانشگاهی درباره شعر فارسی را در خارج از قلمرو فارسی‌زبانان گسترش داده‌اند.

میراث او در موسیقی، خوشنویسی، هنرهای تجسمی و فرهنگ عمومی نیز حضور دارد. بسیاری از ابیات حافظ از کتاب‌ها فراتر رفته و به بخشی از شیوه بیان احساسات و تجربه‌های انسانی تبدیل شده‌اند.

بزرگداشت حافظ؛ فرصتی برای بازخوانی یک میراث مشترک

حافظ پس از گذشت قرن‌ها همچنان خوانده می‌شود، زیرا شعر او افق‌های تازه‌ای برای اندیشیدن می‌گشاید. برای فارسی‌زبانان ایران، افغانستان و تاجیکستان، بزرگداشت حافظ علاوه بر پاسداشت یکی از قله‌های ادبیات کلاسیک، یادآور ظرفیت زبان فارسی برای انتقال تجربه‌های تاریخی، عاطفی و فکری میان نسل‌ها و جوامع مختلف است.

میراث حافظ زمانی زنده می‌ماند که شعر او نه‌فقط در مراسم بزرگداشت و نقل ابیات، بلکه در مطالعه دقیق، آموزش ادبیات و گفت‌وگوی انتقادی درباره معنا و جهان‌بینی او حضور داشته باشد.

حافظ شیرازی به شهری که در آن زیست، تعلق تاریخی دارد؛ اما شعر و اندیشه او در گستره‌ای وسیع‌تر از مرزهای آن شهر و دیار زندگی می‌کند؛ گستره‌ای که ایران، افغانستان و دیگر جوامع فارسی‌زبان نیز بخشی از آن هستند.

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت