م. نبی هیکل

 

 

از روشنفکر غیبتگر تا ر وشنفکر روشننگر

 

عصاره: روشنفکر  به معنای آن یکی است که فکر روشن دارد فرقی نمیکند در چه مورد،  اما فکر وی باید از لحاظ فهم روشنباشد و هم از لحاظ ماهیت  شفاف و روشن . در هردو مورد فکر روشنفکر باید روشن و مستدل باشد. هر یکی که  استدلال وی را  در نظر میگیرد باید  بتواند  به نتیجه گیریهای  روشنفکر دست یابد. اما روشنایی فکر  سلامت آن فکر را  ضمانت نمینماید.این مقاله به زوایای دیگر روشنگری تمرکز دارد. روشنفکری که  غیبتگر است با روشنفکری روشننگر تفاوت دارد. زیرا  نخستی به گذشته مینگرد و آن را نقد میکند و از آن درسها نتیجه گیری مینماید. د ومی پیامدهای نتیجه گیری را نیز  میبیند و درک مینماید در حالیکه نخستی  به دلایل مختلف این کار را نمیتواند یا انجام نمیدهد. یک مرور گذرا بر همه دیسکورسهای روشنفکران افغان این حقیقت را نشان میدهد. این مقاله مثالهای این دو  موارد را مورد دقت قرار میدهد. و به  یک مدل متداول علمی توجه را برمیگرداند.

سه مثال عمده  ( تشکیل  جبهه  رهایی و همبستگی افغانستان، مقاومتهای مسلحانه علیه   طالبان، و بحث ها در مورد  چه باید کرد؟) را در نظر میگیریم.   این ها دارای  سه مشترکات اند:

۱. هردو طرفها افغانان اند ،

۲. رهبران هردو  طرف روشنفکران اند،

۳.هردو ظرف عاقبت اندیش نیستند. منظورم از عاقبت اندیشی این است که پیامدهای نتیجه گیریهای خود را  نمیتوانند ببینند. در حالیکه عاقبت اندیشی یکی از دو  قاعده اساسی تصمیمگیری است.

۴. همه - ی این ها فاقد صلاحیت تصمیمگیری  به نمایندگی از یک ملت اند.

نخست به  قواعد تصمیمگیری توجه مینماییم.

دو  قاعده عام تصمیم گیری

 تصمیم گیری بر اساس تحقیقات دانشمندان یا بر اساس نقش صورت میگیرد: از من در موضع اپوزیسیون، من  روشنفکر یا  نظامی  یا برادر، شوهر  در این  شرایط چه توقع میرود تا انجام دهم.

دوم از نظر عاقبت اندیشی: این یا آن اقدام/ اقدامات من   چه پیامد یا عواقبی میتواند داشته باشد.

مثال  تشکیل جبهه رهایی و همبستگی افانستان

هرنوع اتحاد به دلایلی و به هدفی  صورت میگیرد. روشنفکران  انسجام  یافته در  سازمانها و  غیر منسج باهم به توافق رسیدند تا  جبهه ای را  تشکیل دهند. انگیزه و هدف  این دسته از روشنفکران سیاسی است  و در این شکی وجودندارد.

روشنفکران متحد در جبهه گذشته  را ارزیابی کردند و دریافتند که  باید متحد گردند زیرا تا کنون جبهه ای وجود نداشته تا متحدانه عمل نماید. این یک کار عاقلانه است و هر یکی بر اساس دلایل مبتنی بر گذشته به  نتیجه گیری عمل  دستجمعی  میرسد. بر اساس  قاعده اول تصمصگیری، از روشنفکران اتحاد روشنفکری خواسته میشود اما نقش روشنفکر با اتحاد پایان نمیابد ز یرا  اتحاد بر اساس  انگیزه / انگیزه ها و برای تحقق هدف / اهدافی صورت میگیرد. حال باید پرسید نتیجه این اتحاد  چه میتواند باشد و پیامدهای آن چه میتواند باشد. یک تفاوت را در این جا میان نتیجه و پیامد باید در نظر داشت.

نتیجه یک قرص نان + یک قرص نان -۲ قرص نان . پیامد آن دو قرص نان یا یک قرص نان  سیری یک یا دو تن و گرسنگی یک تعداد  یا عدم کفایت قرص ها  خواهد بود.پیامد ها عوارض  جانبی ر ا نیز احتوا مینمایند.

همه ی روشنفکران بر اساس  ارزیابی های  تاریخی به نتیجه گیری  (تشکیل جبهه) نمیرسند و نرسیده اند، زیرا افغانستان تنها از لحا ظ انسجام  سیاسی در گروه ها  سر / کله هر کشور  همسایه را خاریده، و هیچ شاهدی از دیسکورس ملی در مورد  تشکیل این اتحاد بحیث یک اقد ام ملی وجودندارد.

مثال مقاومتهای مسلحانه

دو دسته از مقاومتگران مسلحانه را همه میشناسند. آنان بر ضد  امارت  اسلحه برداشته اند، زیرا  امارت  اسلامی را  نه تنها  مشروع و قانونی نمیدانند، بلکه ستمگر میدانند. این را من  به نمایندگی از آنان فکر میکنم. این دسته ها بر اساس انگیزه ها و  برای هدف سرنگونی  امارت با هم متحد شده اند. اما  پیامدهای این اتحاد چیستند؟ هم اتحاد و هم مبارزه برای عدالت و حقوق بشری اهداف مقدس اند. اما این استدلال که:

امارت اسلامی متعصب و  ستمگر، نامشروغ و ...  است و باید بر ضد آن   قیام کرد  نتیجه گیری  را نیز در خود دارد: باید برضد آن  متحد شد و  اسلاحه برداشت. پیامدهای این نتیجه گیری در عمل چیستند؟ آیا گروپهای منزوی  و مجرد یعنی غیر ملی میتواند در برابر  یک نظام که یک سیستم  را به ارث برده است، میتواند بجنگد؟ کیها میجنگند و  پیامدهای این  جهاد مقدس مانند  سایر جهاد ها در گذشته چیستند؟ نه تنها به این پیامدها فکر نکرده اند، بلکه به  راه های بدیل مبارزه نیز  نیامندیشیده اند.چرا؟

مثال بحث های رسانه های در مورد چه باید کردها

این بحث ها دو دسته اند: دسته اولی بحثها در مورد وضعیت کنونی و آینده مردم و کشور اند: مساله زعامت و تعیین زعیم ملی، حکومت با  قاعده وسیع /  مشارکت ملی، تفاهم ملی و امثال اینها.

دسته دومی بحث ها به کار خیاطان  شباهت دارند. این دسته بحث ها میبرند و  برش میکنند و مدل  سازی مینمایند.   حکومتهای جلای وطن، تقسیم کشور به خر اسان یا  ترکمنستان، لر اوبر  و ... طالبان  تاجک و  طالبان پشتون، افغان هستم  یا نیستم،  شناسایی خطر دیورند.

در حالیکه   طالب به دلایل تعصب و  ستمگری مورد نقد باشد، چرا   طالب تاجک بهتر پنداشته میشود؟

بر همه ی این بحث ها گذشته و تعصبات  سایه افگنده اند. نتیجه گیری  هایی مانند ایجاد حکومت با قاعده وسیع، تجزیه کشور و امثال اینها پیامدهای فلاکتبار را نادیده میگیرند زیرا این نتیجه گیری ها بر اساس تعصبات بنا یافته اند و راه  گذشته را که  مورد انتقاد همه حتی خود آنان  قرار دارد، دنبال مینماید. آینها نیز بر راه های بدیل نیاندیشیده اند.

 این استدلال  که  این یا آن قوم معضله اساسی است یا ما باهم نمیتوانیم  زندگی نمایییم، یا  فدرالیزم یا تجزیه راه حل تمام دشواریها اند یک استدلال غیر عقلانی و مبتنی بر تعصب است.

بیایید به مدل موعود توجه نماییم.

مدل پیشنهادی

این یک مدل پذیرفته شده در محافل علمی است و اکثریت ما تحصیل کرده یا  غیر از آن، این مدل را در  امور روزانه مورد استفاده قرار میدهند. وقتی  شما میخواهید  سفر کنید میبینید چگونه  سفرکنید و کدام راه و  وسایل سفر و  نیازمندیهای مسافرت بهتر اند و آنهایی ر ا میپذیرید که بر اساس  استدلال شما بهتر اند. یعنی بهترین شیوه را از میان  سایر بدیلها( خر،  اشتر   بایبسکل یا موتر  یا  طیاره) انتخاب مینمایید.

 این مدل دو نام دارد: از نظر استدلال ابداکتیف نام دارد . مدل را  به نام  نتیجه گیری به  بهترین توضیح مینامند، زیرا در این مدل آن توضیح یا دلیل را  میپذیرید که بیشتر  قرین به حقیقت است.

جان فراسسن یک انتقاد  سالم بر این مدل دارد و آن اینکه این بهترین توضیح میتواند موضوعی یا موضیعی باشد و  بیدرنگ توضیح بهتری یافته شود.تشخیص تعدادی از بیماریها بر اساس این مدل نادرست بوده اند و یاتعدادی  پس از  اسلها  زندان بیگناه شدنخته شده اند.

فکر کنید که بهترین  نتیجه گیری(توضیح) کار  سیاسی یا نظامی برای  سقوط امارت و تاسیس یک حکومت  دیگر باشد. اما  یکماه بعد رژیم امارت به دلایل مختلف درونی یا بیرونی  سقوط نماید.

وقتی  سازمانها و مقاومتها بر اساس اجماع روشنفکری /  یا ملی  شکل گیرند  و نهادهای ملی را  ایجاد نمایند، در آنصورت میتواند  بحیث بدیل سیاسی  پنداشته شود. در این مورد قبلا پشنهاد خویش را   در مقاله ای  با هموطنان چندین بار در میان نهاده ام.

مشکل اجماع از یک راه  ساده  قابل حل است. وقتی یک  دکترین ملی/  کود رفتار ملی تسوید و به بحث و  رای- گیری گذشته شود و همه ی طرفهای  مبارزه  سیاسی و نظامی آن  کود را در اندیشه و عمل رعایت نمایند، اجماع بر دکترین یا کود ر فتاری منبع صلاحیت قرار  میگیرد، زیرا جامعه روشنفکری حیثیت  سر را در جامعه ملی دارد و حتی  در درازای تاریخ  همراه  ساخته و قربانی داده  است.  و این مهره های جامعه ملی بوده اند که کار آکگاهی دهی و   بسیج ملی را برزای آن اقلیتها انحام داده اند.

از توجه شما متشکرم

شنبه ۱۳  جون ۲۰۲۶

 

 

 

 

 

مطالب مرتبط : بیشتر بخوانید

 

 


بالا
 
بازگشت