بصیرهمت

 

از:سایت فرهنگ ستراتژیک

 

نقش ایران در جغرافیای اوراسیا

 

به ما گفته می‌شود که جهان بر لبه‌ی تیغ قرار دارد. در یک سو، صداهای معدود رهبران و نهادهای بین‌المللی که هنوز در جهت مبارزه  برای نجات آنچه از عقل سلیم باقی مانده است، ایستاده‌اند، در سوی دیگر، خلأیی نهفته است:

 مسیری به سوی تعمیم ترور، که به طور پیوسته توسط آنچه معمولاً «غرب جمعی» با چهره‌ای جدی، «تمدن ما» ، به رهبری جزم‌اندیش تب‌دار صهیونیسم امپریالیستی، دنبال می‌شود.

بگذارید رک و پوست‌کنده بگوییم، چیز زیادی برای تحسین در رژیم ایران وجود ندارد. مگر سیاست و قضاوت دوگانه امریکا یکجا با سایر رهبران غربی که  «ایرانِ آیت‌الله‌ها» به عنوان دشمن معرفی می‌شود.مگر در عین زمان افراط‌گرایی صهیونیستی و اقتدارگرایی سعودی به عنوان متحدانی مفید، سودآور و به طور اطمینان‌بخشی همسو با منافع غرب مورد استقبال قرار می‌گیرند،غیر قابل قبول است .

سی و پنج سال پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، توازن قدرت بین‌المللی شبیه به یک بن‌بست است. سلطه قدیمی غرب که با ادعای مفهوم انعطاف‌پذیر «نظم بین‌المللی مبتنی بر قانون» اعمال می‌شد، با ظهور تدریجی یک جهان چندقطبی روبرو است. و در این نبرد بسوی جهان چند قطبی ،اوراسیا صحنه تعیین‌کننده این رقابت است و در درون آن، ایران یک گره حیاتی را تشکیل می‌دهد.

محوریت ایران در «بازی بزرگ» مدت‌ها پیش توسط زبیگنیو برژینسکی بیان شد: کنترل اوراسیا، و کنترل جهان. بنابراین، کنترل ایرانبرای غرب حیاتی خوانده می شود . مقاومت ایران  نه تنها مانع گسترش نفوذ غرب، بلکه مانع جاه‌طلبی‌های گسترده‌تر پروژه های توسعه طلب امپریالیستی میگردد.

جغرافیا به تنهایی بخشی از این را توضیح می‌دهد. ایران وسیع، پرجمعیت و از نظر استراتژیک و جیوپولیتیک  در موقعیتی مناسبی قرار دارد. اما چیزی ماندگارتر نیزدر ایران موجود است: پلی تمدنی که شرق و غرب، آسیای مرکزی و خاورمیانه را به هم متصل می‌کند، گنجینه‌ای از فرهنگ‌هایی بسیار قدیمی‌تر از آنچه تخیل مدرن غربی بتواند به راحتی درک کند،در این جغرافیا  نهفته است.

در حالی که بازیگران اصلی این تراژدی در حال وقوع، همچنان معتقدند که جایگاه خودخوانده‌شان به عنوان برگزیده‌ی خدا برای نابودی بربرها و مرتدان کافی است،ایران  با وجود ترور گسترده رهبران نظامی و ملکی اش ،مقاومت می‌کند. بیش از آن، ضدحمله می‌کند، هنوز هم قادر به نشان دادن این است که تنها هیاهو باعث پیروزی در جنگ نمی‌شود.

اکنون،ادعایی که غرب دموکراسی و رفاه را به ارمغان می اورد  برای مردم ایران،غیر منطقی  به نظر می‌رسد. تنها کافی است نگاهی به وضعیت مناطقی بیندازیم که پیش از این با مداخله غرب «آزاد» شده‌اند .سر نوشت سرزمین‌هایی که دموکراسی  با خمپاره های بم و  کلاهک‌های موشکی و شبه‌نظامیان نیابتی و رهبران بی کفایت و بدون ریشه در بین مردم به تعدادی از کشور ها طی چند دهه تحمیل شده ، برای مردم ایران هویدا است –و ایرانی ها بی معنی بودن  چنین شور و شوق بشردوستانه‌ای را درک می کنند .

 برای مثال، هنگامی که مدرسه‌ای در میناب مورد حمله قرار گرفت، که گفته می‌شود به دلیل خطای هوش مصنوعی در انتخاب هدف بوده است، مرگ ۱۶۵ دختر جوان به عنوان یک اشتباه محاسباتی از جانب غرب متمدن خوانده شد و محکوم هم نگردید.

چنین وقایعی انحراف نیستند؛ آنها امتداد منطقی یک جهان‌بینی هستند که در آن کل جمعیت‌هااز جانب دژخیمان صیهونیستی – امپریالیستی  به تهدیدات بالقوهباید یا  تقلیل داده شوند و یا نابود شوند . همانطور که بنیامین نتانیاهو با وضوح تکان‌دهنده‌ای استدلال کرده است، یک فلسطینی ، اکنون، به طور گسترده‌تر، یک ایرانی ،باید از بدو تولد مظنون در نظر گرفته می‌شود.

ایران نه تنها مقاومت نموده، بلکه  به نوبه خود پاسخ هم  داده است. تنگه هرمز را مسدود نموده ، پادشاهی‌های خلیج فارس را  که میزبان پایگاه‌های آمریکایی هستند بی‌ثبات کرده و سیستم‌های راداری استراتژیک در سراسر منطقه، از جمله سیستم‌های محافظ ناوگان پنجم ایالات متحده در بحرین را تضعیف کرده است. این تحولات در کنار ادعاهای مطمئن واشنگتن و متحدانش مبنی بر اینکه ایران در آستانه شکست است، به سختی قرار می‌گیرد.

آسیب‌پذیری‌های اسرائیل و آمریکا به طور فزاینده‌ای آشکار شده است، به ویژه در محدودیت‌های سیستم‌های دفاع هوایی و فشار وارده بر منابع نظامی. افسران کهنه‌کار آمریکایی آشکارا اذعان کرده‌اند که ادامه یک جنگ فرسایشی طولانی مدت ممکن است از ظرفیت‌های آمریکا فراتر رود، به ویژه پس از تخلیه زرادخانه‌ها در اوکراین. اینکه آیا واشنگتن می‌تواند از تهران بیشتر دوام بیاورد، همچنان یک سوال بی‌پاسخ است.

مقاومت ایران نه به این دلیل که رژیمش نمونه است، بلکه به این دلیل اهمیت دارد که مستقل است. این کشور تصمیمات خود را می‌گیرد، از تسلیم شدن در برابر دیکته‌های خارجی خودداری می‌کند و همچنان به حمایت، هرچند محدود، از آرمان فلسطین ادامه می‌دهد. به طور گسترده‌تر، ایران نمایانگر ستونی از نظم چندقطبی در حال ظهور است.

ایران از طریق مشارکت خود در ابتکاراتی مانند کمربند و جاده چین، سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس، به ساخت شبکه‌های اقتصادی و سیاسی جایگزین کمک می‌کند، شبکه‌هایی که تسلط مسیرها و نهادهای تحت کنترل غرب را به چالش می‌کشد. جای تعجب نیست که مختل کردن این جایگزین‌ها به یک اولویت استراتژیک برای سیاست‌گذاران غربی تبدیل شده است.

اسرائیل، تحت نظارت غرب نه تنها این اتحادهای نوظهور را تضعیف می‌کند، بلکه مانع مهمی را بر سر راه تغییر شکل منطقه‌ای نیز از بین می‌بردتا مسیر به سوی «اسرائیل بزرگ»را  به طور قابل توجهی هموار سازد، در حالی که کشورهای همسایه - سوریه، عراق، لبنان، مصر - فاقد ظرفیت یا تمایل به مقاومت در برابر چنین تغییری هستند،ایران یگانه کشور یست که در منطقه در برابر پروژه اسراییل بزرگ ایستادگی می نماید .پایان

 

 

 

 


 

 


بالا
 
بازگشت