

عبدالاحمد فيض
اجلاس ناتو؛ امنیت جهانی یابازتولید بحرانهای بینالمللی؟
هرباركه رهبران کشورهای عضو ناتو گرد هم میآیند، این پرسش مطرح میشود که آیاتصمیمات این پیمان نظامی به صلح جهانی کمک خواهدکردیاجهان رابه مرحلهای تازه ازرقابت و تنش سوق خواهد داد؟ سي وششمين اجلاس ناتو كه ازهفتم تاهشتم جولاي درمركزتركيه تدويريافت، نیزازاین قاعده مستثنا نبود. درظاهر، محورنشست برتقویت امنیت، بازدارندگی ودفاع جمعی استواربود، امادرلایههای عمیقتر،نشانههای آشکاری ازتشدیدرقابت میان قدرتهای جهانی وحرکت به سوی نظمی امنیتی مبتنی برتقابل مشاهده میشود.
جنگ اوکراین همچنان مهمترین محور سیاستگذاری ناتو است. رهبران این پیمان باتأکید برادامه حمایتهای نظامی و مالی ازکییف، باردیگر نشان دادندکه حاضر نیستند ازمواضع خوددر برابرروسیه عقبنشینی کنند. اما پرسش اساسی این است که آیاارسال سلاحهای بیشتر، امنیت بیشتری به همراه خواهدآوردیا تنهازمان پایان جنگ رابه تعویق خواهد انداخت؟ تجربه دهههای گذشته نشان داده است که بسیاری ازجنگها زمانی پایان یافتهاند که طرفهای درگیربه میزمذاکره بازگشتهاند، نه زمانی که حجم تسلیحات افزایش یافته است. ازهمین منظر، برخی تحلیلگران معتقدندکه راهبردکنونی ناتو،هرچند ممکن است توان دفاعی اوکراین راتقویت کند، اماهمزمان خطر گسترش دامنه جنگ وافزایش رویارویی مستقیم میان روسیه و غرب رانیز فزوني خواهند بخشيد.
در کنارروسیه، چین نیزبهعنوان یک چالش راهبردی دراسنادو بیانیههای ناتو جایگاه برجستهای یافته است. این تحول نشان میدهدکه ناتو دیگرخودراصرفاً مسئول امنیت اروپانمیداند، بلکه در پی ایفای نقشی گستردهتردرموازنه قدرت جهانی است. چنین تغییری، اگرچه ازنگاه اعضای این پیمان پاسخی به تحولات نوین بینالمللی است، اماازدیدمنتقدان میتواندآغازگردورهای تازه ازقطببندی جهانی باشد؛ دورهای که درآن رقابتهای اقتصادی، فناوری و نظامی بیش ازپیش درهم تنیده خواهند شد.
یکی ازمهمترین نقاط ضعف سیاستهای ناتو، فاصله میان شعارهاوعملکردعملی آن است. این پیمان همواره خودرامدافع دموکراسی، حقوق بشر ونظم مبتنی برقوانین بینالمللی معرفی میکند، اماعملکرداعضای آن درقبال بحرانهای مختلف، همواره یکسان نبوده است. این تفاوت دربرخورد بابحرانهای بینالمللی، موجب شده است که بسیاری ازکشورهاوافکار عمومی، ازوجوداستانداردهای دوگانه درسیاست خارجی غرب سخن بگویند؛ موضوعی که اعتبار اخلاقی این پیمان رابا پرسشهای جدی مواجه کرده است.
برای افغانستان، تصمیمات ناتو معنایی متفاوت دارد. دودهه حضور نظامی این پیمان باوعده مبارزه باتروریسم، دولتسازی وایجاد ثبات آغازشد، اماپایان این مأموریت باخروج شتابزده نیروهاو بازگشت طالبان همراه بود. امروزافغانستان همچنان با بحرانهای امنیتی، اقتصادی و انسانی دستوپنجه نرم میکند و این واقعیت، این پرسش را زنده نگه داشته است که آیاناتو توانست به اهداف اعلامی خود دست یابد یا آنکه بخشی از مشکلات کنونی، نتیجه سیاستهای گذشته این پیمان است؟
ازسوی دیگر، افزایش بودجههای نظامی کشورهای عضو ناتو نیزپیامدهایی فراترازحوزه امنیت دارد. میلیاردهادلارکه میتوانست صرف آموزش، بهداشت، مبارزه باتغییرات اقلیمی وتوسعه اقتصادی شود، اکنون به صنایع دفاعی اختصاص مییابد. این روندنهتنها مسابقه تسلیحاتی راتشدیدمیکند،بلکه فاصله میان نیازهای واقعی ملتهاواولویتهای دولتهارانیزافزایش میدهد.
بیتردید، هیچ کشوری حق دفاع ازامنیت خودرا نمیتوان انکار کرد. اما امنیت پایدارتنهاباانباشت سلاح حاصل نمیشود. تجربه تاریخ نشان داده است که صلح زمانی پایدار میماندکه برپایه گفتوگو، اعتمادسازی، احترام متقابل وهمکاری میان ملتهابنا شود. هرگاه قدرت نظامی واهداف ميليتاريستي جایگزین دیپلماسی شده، نتیجه آن چیزی جزجنگهای طولانی، بحرانهای انسانی و بیثباتی نبوده است.
اجلاس اخیرناتو، بیش ازآنکه نویدبخش پایان بحرانهای جهانی باشد، تصویری ازجهانی ارائه دادکه درآن رقابت قدرتها برهمکاری پیشی گرفته است. اگراین روندادامه یابد، جهان ممکن است باردیگر به فضایی شبیه دوران جنگ سردبازگردد؛ بااین تفاوت که این بار، دامنه رقابتهاازمیدانهای نظامی فراتررفته، اقتصاد، فناوری، انرژی وحتی فضای مجازی رانیزدربرگرفته است.
درنهایت، امنیت واقعی نه درسایه افزایش زرادخانههای نظامی، بلکه درگرو اراده سیاسی برای حل اختلافات ازراه گفتوگو است. ناتو، هماننددیگر بازیگران بزرگ نظام بینالملل، اگرخواهان ایفای نقشی سازنده درآینده جهان است، بایدمیان منطق قدرت و منطق صلح توازن برقرارکند؛ درغیراین صورت، اجلاسهای سالانه این پیمان بیش از آنکه به کاهش بحرانها کمک کنند، ممکن است خودبه بخشی ازبحرانهای آینده جهاني مبدل گردد.