م. نبی هیکل

 

هرکه را دردی رسد ناچار گوید ( وای) را

این تک بیت معنای  ژرف انسانی و سیاسی دارد.

روز قبل پیام یک دو شیزه هراتی را  شنیدم که این  پیام را بیان میداشت: ‌آنانی که از بیرون به ما توصیه میکنند قیام کنید!، نمیدانند ما چه احساس میکنیم.

اما  سخن من اینجا در مورد  جامعه روحانی کشور است. دو یا بیشتر از  روحانیون تشییع  و یک ملای  معروف به انصاری  از میان یک جامعه  دینی تاکنون پس از  حدود پنج سال  بر ضد استبداد   صدا بلند کرده اند.

پرسش من این است که در حالیکه دین اسلام دین  صلح و برادری است، دین  ضد ظلم و استبداد است، حتی   ظلم بر خویشتن  یعنی  ظلم بر نفسهای خود را منع قرار داده است، چرا روحانیون  دین دوست و خدا پرست اگر  ظلم و ستمی هست، خاموش اند و تنها  (هرکه را دردی رسد ناچار گوید وای را) یعنی علتی برای وای/ ناله کردن باید وجود داشته باشد. آیا این علت وجود ندارد؟

من  قاری قرآن کریم نیستم، اما با اطمنان ابراز میدارم که  با  آیتی با این مفهوم   برخورده ام که الله عادل و مهربان فرموده است: شما را چه شده که  ظلم و استبداد را میبینید اما بر ضد آن نمایستید. اما از   دادن ریفرینس (سوره و آیه) ، عاجزم.

باخبریم که ( وای ) بسیار در مورد  بیکاری و  حقوق زنان  وجود دارد. این را میتوان وای -عام دانست.  برعلاوه  این همان وای معروف  غربی است که ما پیوسته  نشخوار میکنیم.  به هر حال عاری از  سودمندی نیست. اما  یک  واکنش  مشابه  دیگر نیز وجود دارد که شاهد پیرومنشی  مکرر  است:ما همه  طالبان را بر اساس معیار های دینی طول و ترازو نمیکنیم.

وای-های دیگر در مورد  افزایش نا امنی، انفاذ قوانین و  تک نوازی نیز  وجود دارند.

به  استدلال  نویسنده این  سطور جامعه روحانی( چری ، ملا، مولوی و   شیخ و آخوند و ...) نیروی محرکه تاریخ معاصر از  زمان امان الله غازی  در جامعه ملی افغانستان بوده است.  سالها  قبل این اعتراض را  ابراز داشتم که  (پرولیتاریا دیگر  لوکو موتیف تاریخ نیست) بلکه یک اقلیت روشنفکر (به معنای چیزفهم) منسجم لوکوموتیف تاریخ است.  به یاد داریم که هر یکصد سال این اقلیت  دینی( گیر عقب)  را در تاریخ فعال ساختند تا ما  عقب برویم و  تا کنون به عقب سیر مینماییم و ممکن است به  دوران (جاهلیه) برسیم  و به جای از در از پنجره وارد خانه ها گردیم. نیروی محرکه دومی جامعه روشنفکری بخصوص  قشر جوان است که  گویی در یک تنگنا میان گذشته و آینده گیر مانده است.  زیرا گذشته را  نقد میکند و  هیچ امکان تیوریتیکی و مادی برای آینده نمیبیند. مشکل سومی  همان مشکلی است که  جان استوارت میل در رابطه با رایدهندگان در یک دموکراسی ابراز نگرانی کرده است. نگرانی جان استوارت میل همان حقیقتی است که الله متعال بار بار در قرآن فرموده که  اکثریت اند. این اکثریت را در انتخابات بریتانیا، امریکا و بسیاری از کشورها از  زمره انتخابات د ر افغانستان  شاهدیم. مشکل این اکثریت ( اغلب خاموش) کوتاه اندیشی آنان است. برای جامعه روشنفکری حمایت این اکثریت دارای اهمیت است زیرا اینان اکثریت اند و اینان نیروی رزمی در  میدان واقعی مبارزه اند.

خلاصه سخن، جامعه دینی بحیث لوکوموتیف تاریخ ، یعنی نیروی محرکه  ترقی و انکشاف با  طرد شاه امان الله غازی (گیر عقبگرد) را در تاریخ کشور فعال  ساختند که تا کنون ادامه دارد، اما بر ضد استبداد خاموش اند. این میتواند یک درک  تقلیلگرایانه از  افاده جهاد باشد زیرا  در این  رابطه جهاد به مفهوم  بر ضد کفار خلاصه شده است (جهاد علیه  تجاوز اتحاد شوروی و امریکا و متحدان غربی آن ) وقتی دین را در خطر قرار دهند، در حالیکه جهاد به مراتب بیشتر از  آن است. هیچ گواهی وجود ندارد که این جهادها ( فی سبیل الله) بوده باشند.

قشری از جامعه روشنفکری نیز همان میکند که  جامعه دینی قبلآ از زمان شاه  امان الله  آغاز کرده و تاکنون ادامه دارد. این قشر   از راه دیگر و به  شیوه روشنفکرانه (گیر عقبگرد) را فعال  ساخته است، زیرا  نفاق بد تر از قتل پنداشته شده است.دلیل آن این است  که نفاق به قتل بیشتر میانجامد. این قشر به فکر جدایی اتنیکی و ارضی میانیشد. باید تاکید کرد که این لوکوموتیف ها اقلیتهای منسجم و فعال  در  هردو دسته از جامعه روشنفکری اند.

تاباردیگر الله(ج) نگهدار!

 

 

 

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت