م. نبی هیکل

 

 

کج -نشین و راست - گوی!

 

عصاره سخن: دانشمندان روانشناسی معتقد اند که افکار و احساسات موجب عمل میگردند، این افکار  و احساسات از کجا ظهور میکنند که ما را به عمل وامیدارد؟اگر افکار و احساسات از مرکبات شعور اند ، پس بر اساس باور مارکس هستی مادی  شعور را میسازد.شواهد بسیار وجود دارند که نشان میدهند باور مارکس از دید مادیگرایی درست است، در حالیکه این یک عامل میتواند باشد. این یک جهت موضوع است اما جهت  بسیار مرتبط این است که  فکر و احساس از هر جایی که ناشی گردد  موجب عمل میگردد. این فکر است که ما را علاقمند یک ورزش یا ایزم میسازد نه اینکه   نخست عضو   پیان وارسا یا ناتو میگردیم و یا آن  سازمانها را ایجاد مینماییم و بعد فکر میکنیم: متحد شدیم ، اکنون چه باید بکنیم؟ احزاب بخصوص تجمعات افراد همفکر اند.

 نگارنده این سطور معتقد است که به بیان مولانای بلخی هرچه ما هستیم فکر ما است و رنه (استخوان و ریشه) هستیم. افراد در حالت کوما فکر میکنند، انسانها  هنگام خواب،  خواب هایی میبییند رنگه و سیاه و سفید، و  مرده ها هیچ کاری نمیتوانند انجام دهند.  رنی دیکارت نیز گفته بود( کوگیتو، ایرگو سم[1]).

دانشمندانی[2] پروسه های تفکر را در دو گروپ صریح و  غیر صر یح دسته بندی کرده اند.تصمیمگیری، استدلال،  راه حل- یابی  را در گروپ اول میدانند و  اینتویشن، اینسایت و  حاضر جوابی را در گروپ دوم. چرا ؟یک تفاوت صریح را میان دو گروپ میتوان به زودی دریافت: نخستی ها نیازمند تامل  و دقت اند. اما

در مقاله[3] ای از یکی از رهبران سیاسی خواندم که چنین نیست. عنوان مقاله(ازپراگندگیفکریتاسازمان‌یابیسیاسی) این هموطن با آنچه در متن ابراز میدارد در  رویارویی بالقوه قرار دارد.

عنوان مسیر انکشاف را از ( فکر) یعنی  (پراگندگی فکری) به سوی عمل ( سازمان یابی سیاسی) بیان میدارد. اینجا نیز یک  نکته  قابل تامل وجود دارد ز یرا   ( سازمان یابی سیاسی) به معنای  انسجام سیاسی نیست و یا  شاید منظور  وی  یافتن سازمان باشد و انسجام سیاسی که کار فکری است به دنبال آید. در صورت آخری رویارویی به همسویی مبدل میگردد اما خطای فکری در جای خود باقیمیماند. این یک خطای فکری است و میتواند در نتیجه  بیان  زبان فکری به زبان  طبیعی رخدهد.

وی مباحث  پیرامون (هویت سیاسی افغانستان، ملت‌سازی، ساختار دولت آینده، نوع نظام سیاسی، و مدل‌های مختلف اقتدار سیاسی،) را  هنوز در  سطح اندیشه و نظریه  باقیمانده، میداند. که (نتوانسته به یک نیروی موثر و سازمان  یافته برای تغییر وضعیت کنونی تبدیل گردد.)

 میخواهم یاددهانی نمایم که اندیشه با نظریه فرق دارد.نظری میتواند یا فرضیه باشد یا یک تیوری امتحان شده  یا   امتحان ناشده. در حالیکه اندیشه  یک فکر است.

در ینجا نویسنده بصورت لاتینت و در لابلای  سطرها میفرماید که بحث ها پیرامود هویت سیاسی، ملت سازی ،  ساختار دولت آینده، به  یک نیروی  سازمان یافته تبدیل نگردیده یعنی  هنوز سازمانهای هویت طلبانه،   سلطنت  طلبانه  و ... هنوز تشکیل نشده اند.  این بیان با ادعا های  وحدت  طلبانه ر ییس یک جبهه مشتکل از   شخصیتهای نامدار  فرهمند و دانشمند سازگاری ندارد. سپس او توجه خواننده را  به یکی از بزرگترین اشتباهات سیاسی برمیگرداند:

یکی ازبزرگ‌ترین اشتباهات سیاسی امروزآناست که بسیاری ازنیروهای فکری وسیاسی،پیشاز ایجاد ظرفیت‌های واقعی تغییر،برسرچگونگی آینده کشوربه بحث می‌پردازند؛درحالیکه هنوزنیرویی که بتواندآن آینده راممکن سازد، شکل نگرفته است. تجربه مبارزات سیاسی درجهان وتاریخ افغانستان نشانداده است که هیچ تحول بنیادی بدون موجودیت ساختارهای نیرومند سیاسی،سازماندهی جمعی وایجاد یک محوراثرگذارسیاسی به نتیجه نمی‌رسد. بدون آنکه ظرف سیاسی لازم ساخته شود،هیچ محتوای سیاسی،حتی مترقی‌ترین ودقیق‌ترین نظریات،قابلیت تحقق عملی نخواهدیافت.

این بیان وی درست است، اما نمیتواند ادعای وی را   ثابت نماید زیرا آن  سازمکانها بر اساس یک فکر و اجماع ایجاد شده اند.

 نمیدانم سازمان  ظرف است یا عمارت  سازمان، یا هر عضو  سازمان که افکاری در کله دارد؟نویسنده در  بیان فوق میگوید  اول باید  سازمان ایجاد گر دد بعد در مورد نوع  اندیشه و    پارادایم  سازمان فکر شود. او میخواهد بگوید بیایید جمع شویم و با ز فکر کنیم چه باید بکنیم. ما  باید تفاوت میان کار  سازمانی را با کار برای تشکیل  سازمان برجسته سازیم. در مرحله نخست   دو کار  دو مرحله ما  قبل تشکیل  سازمان و پس از تشکیل  سازمان را باید در نظر گیریم. اما بر کدام اساس آن ۲۵۰  شخصیت نامدار باهم جبهه راساختند؟تفکرات و ار در مورد   تشکیل جبهه مرحله نخستی را میساخت که موجب تشکیل جبهه گردید. در نوشته های قبلی  آقای عرفان این حقیقت با  صراحت وجود دارد اما در این مقاله مورد بحث آن ر ا فراموش کرده است.

آقای نویسنده  شاید منکر این حقیقت باشد که (هر کله و بر خیال) واقعیت است  و این  همخوانی افکار و احساسات اند که افراد را  با هم متحد میسازند حتی  به دور یک سوژه واحد.  هر سال دوبار عید میکنند و هر جمعه به مسجد میروند و  سال یکبار  در ماه رمظان روزه میگیرند. ما همه با یک فکر از منزل بیر ون میشویم. اما بدون شک هستند افر ادی که وارد یک  فروشگاه میشوند بعد فکر میکنند چه نیاز دارند. اما آنها فکر نیاز را دارند و وقتی میبینند مگش کش را ،  کمبود آن  تداعی میگردد. و باز میفرماید:

ازهمینرو،نیازنخست وفوری افغانستان امروزنه ورودزودهنگام به بحث‌های مربوط به ساختاردولت آینده،بلکه تمرکزبرایجادظرفیت‌های سیاسی تازه وپایان دادن به پراکندگی موجوداست. روشنفکران،شخصیت‌های سیاسی،فعالان مدنی،نیروهای جوان،زنان پیشگام وهمه ظرفیت‌های آگاه جامعه بایدازحالت انفرادی بیرون آمده ودریک روندمشترک گردهم آیند تازمینه شکل‌گیری یک نیروی سیاسی نوین واثرگذارفراهم گردد.

دلیل نگارنده مقاله  یاد شده برای  اولویت دهی (اتحاد) بر  اساس فکر این است تا ازتشتتفکری جلوگیری گردد، د ر حالیکه  تفاوتهای فکری را نمیتوان به این یا آن دلیل نادیده انگاشت و  سرانجام باید بر اساس  یک  باور و فکر متحد  گشت. و ممکن نیست   همه را در یک سازمان متحد گردانید.

 دانشمندان به این باور اند که نگرانی ها از راه  بحث ها در اجندای سیاسی قرار داده میشوند و  آنگاه است که اعتصابات و مظاهرات برای آن  نگرانی ها راه اندازی میگردند زیرا این بحث ها افکار عامه را  شکل میدهند و موجب بسیج نیروها برای عملکرد میگردند. جبهه (رهایی و همبستگی) نیز پس از بحث ها شکل گرفت و  پس از این میتواند از  طریق بحث ها در اجندای اجتماعی قرار  گیرد. بحث ها در مورد  مسایلی که  آقای عرفان  قبل از وقت میدانند برای آگاهی  هموطنان، شکل گیری افکار و تغییر در  صفآرایی ها ضروری و مفید اند.

ر اه حل   توافق بر خطوط کلی است و بر اساس همیت استدلال به   طرح یک دکترین بحیث کود رفتاری اشد نیاز دیده میشود، زیرا راه دیگری برای کار مشترک ملی برای تحقق  اهداف مشترک ملی با حفظ تفاوتها و اختلافات، وجود ندارد.

 ( سیاهی لشکر نیاید به کار!) در  سراسر تاریخ اکثریت ها حکوکت نکرده اند، بلکه اقلیتهای منسجم و  دارای بر نامه و مهارت، اما  با رعایت یک دکترین ملی.

راه کوتاه اتحاد

این راه کوتاه اتحاد است: اول با هم متحد شوید، بعد در مورد  ( چه باید کرد) باهم چانه میزنیم!مثالهای چنان مورد در  ظاهر امر در  حافلظه تاریخ وجود دارند، در حالیکه کار فکری آن در آن زمان به شیوه مروج آن زمان صورت گرفته است. جنگهای  استقلال خواهی را در نظر گیرید، در حالیکه  شیوه بسیج مردمی علیه  تجاوز اتحاد شوروی باز امریکا و متحدان آن به گونه های مختلف تحقق  یافتند.

یک مثال جالب این نوع اتحاد را   در  واقعیتهای میبینیم که در  بیان معروف بیان گردیده است:( دشمن، دشمن  شما متحد  شما است.) اما پس از  شکست دشمن مشترک این اتحاد دیگر وجود ندارد.

انسانها  به سوژه ای  حتی موقتی و گزرا نیاز دارند تا  به دور آنمتحد گردند. آنچه  همطنان متدین را به  (عمل دستجمعی) سنگسار فرخنده مظلوم متحد گردانید، یک فکر بود.

تا نقد بعدی

الله نگهدار!

۲۹ جون ۲۰۲۶

 

 


 

[1]"Cogito, ergo sum"

[2] E. Kraft et al. In Eduard Kraft • Balázs Gulyás • Ernst Pöppel (eds) ( 2009). Neural correlates of Thinking.

Springer-Verlag Berlin Heidelberg.Introduction, p.6

 

 

 

مطالب مرتبط : بیشتر بخوانید

 

 


بالا
 
بازگشت