بصیرهمت

 

مقاله تحلیلی از:والت ستیف،تحلیلگر مجله( فورن پالیسی)

و پروفیسور روابط بین‌المللی در دانشگاه هارور دامریکا

۱۱- اگست- ۲۰۲۶

 

چرا ایالات متحده همچنان در جنگ‌ها شکست می‌خورد

واشنگتن سابقه طولانی در جنگ‌های اشتباه برای اهداف اشتباه دارد

 

اگر آمریکایی هستید، ممکن است از باختن در جنگ‌ها خسته شده باشید. می‌دانم که خسته شده‌اید. و ممکن است از خودتان بپرسید: «چرا این اتفاق همچنان می‌افتد؟» این یک معمای جذاب و ناامیدکننده است: اگرچه ایالات متحده برای دهه‌های متمادی قدرتمندترین کشور جهان بوده است، با ارتشی که بودجه و قابلیت‌های رزمی آن بی‌نظیر است، اما در تاریخ اخیر، ریکارد  عمدتاً شکست‌خورده را ثبت کرده است. این ریکارد، شامل جنگ فعلی با ایران نیز می‌شود که دولت ترامپ ،هنوز به هیچ یک از اهداف اعلام شده اش دست نیافته است و احتمالاً با قرار گرفتن ایران در موقعیت استراتژیک بسیار قوی‌تر، به پایان خواهد رسید.

به لیست نگاه کنید. جنگ کوریاکه منجر به تقسیم کوریا گردید، با نیمه پیروزی به پایان رسید .ویتنام یک شکست آشکار بود، همانطور که جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ و «جنگ ابدی» در افغانستان نیز همینطور. جنگ کوزوو در سال ۱۹۹۹ به سختی یک پیروزی بود، زیرا صربستان در پایان جنگ شرایط بهتری نسبت به آنچه قبل از شروع جنگ به آن پیشنهاد شده بود، به دست آورد. در این صورت تنها پیروزی آشکار ایالات متحده در طول این دهه‌های متمادی، جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ بود. زمانیکه صدام حسین کویت را اشغال نمود ،ایالات متحده و متحدانش عراق را از کویت بیرون راندند،، زیرا با گذشت زمان، کنترل عراق بر کویت و درآمدهای نفتی آن می‌توانست موازنه قدرت در خلیج فارس را به شیوه‌های نگران‌کننده‌ای تغییر دهد.از همین لحاظ  قدرت نظامی عراق را نابود و بازرسی‌های سازمان ملل را اعمال کردند که برنامه‌های تسلیحاتی عراق  را برچید. رئیس جمهور ایالات متحده، جورج اچ. دبلیو. بوش عاقلانه تصمیم گرفت که «به بغداد نرود» و رژیم را سرنگون نکند.

درست است که ،ایالات متحده و متحدانش در جنگ سرد «پیروز» شدند، مگر این «جنگ» هرگز شامل درگیری مستقیم تسلیحاتی با اتحاد جماهیر شوروی نبود.

چرا ایالات متحده اینقدر ضعیف عمل کرده است؟ مطمئناً با توجه به حجم بودجه دفاعی ایالات متحده و تمایل کنگره برای رأی دادن به بودجه‌های تکمیلی، هر زمان که درخواست شود، این ضعف ها و شکست ها به دلیل کمبود پول نیست. بدلیل  کمبود قدرت آتش هم نیست، زیرا ایالات متحده همچنان در منفجر کردن اهداف، حتی در فواصل قابل توجهی، به طرز چشمگیری خوب است. گرچه این ظرفیت ممکن است در حال حاضر تا حدودی کاهش یافته است ، زیرا ،دونالد ترامپ، رئیس جمهور و پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، ذخایر موشک‌های پیشرفته کشور را در جنگ احمقانه خود علیه ایران هدر داده‌اند، اما این عامل توضیح نمی‌دهد که چرا پیروزی ایالات متحده در جنگ تا این حد دور از دسترس بوده است. این به دلیل شجاعت ناکافی نیروهای مسلح ایالات متحده نیست ،انها مایلند خود را ،اغلب قهرمانانه، در معرض خطر قرار دهند . و مطمئناً به این دلیل نیست که سربازان آمریکایی فاقد تستوسترون( هورمون های جنسی اصلی مردانه) کافی هستند، در عوض، دلایل واقعی که ایالات متحده همچنان در جنگ‌ها شکست می‌خورد، استراتژیک و ساختاری است. این کشور جنگ‌های انتخابی را به راه انداخته است که منافع ​​ایالات متحده را با اهداف بسیار جاه‌طلبانه‌ای، مانند تلاش برای بازسازی یک جامعه خارجی ،مطابق تصویر ایالات متحده به تصویر می کشد  . نتیجه این است که مخالفان بسیار مصمم‌تر از واشنگتن میرزمند ، آنها برای بقا یا حداقل حفظ استقلال و خودمختاری و هویت  خود می‌جنگند، در حالی که در بیشتر موارد، ایالات متحده برای دستیابی به اهداف مسلماً مطلوب اما در نهایت کم‌اهمیت‌تر می‌جنگد.

 در این شرایط، انتظار می‌رود که مخالفان بسیار بیشتر از ایالات متحده مایل به فداکاری باشند. مانند اکثر درگیری‌های نامتقارن، طرف ضعیف‌تر نه با پیروزی کامل در میدان نبرد، بلکه با مقاومت و انتظار برای اینکه قدرت قوی‌تر متوجه شود که تلفات  سربازان وریختن  پول بیشتر در یک باتلاق ارزشش را ندارد، به جنگ  و مقاومت ادامه میدهد.

این فرمول ساده چیزهای زیادی در مورد همه این جنگ‌های اخیر به ما می‌گوید. ایالات متحده از منافع مهمی در شبه جزیره کوریا  دفاع می‌کرد، زیرا پیروزی بلامنازع کمونیست‌ها در آنجا می‌توانست تأثیر قابل توجهی بر جنگ سرد در آسیا داشته باشد. اما چین تلاش‌های ایالات متحده برای اتحاد شبه جزیره را به عنوان یک تهدید وجودی دید و در نهایت حداقل ۲۰۰۰۰۰ سرباز (و احتمالاً بسیار بیشتر) را برای جلوگیری از این نتیجه قربانی کرد. پس از سه سال جنگ تلخ، نتیجه اساساً مساوی بود(کوریا بدو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم شد). 

در ویتنام، ایالات متحده با ملی‌گرایی شدید جنبش کمونیستی ویتنام روبرو شد، نیرویی که قبلاً قدرت استعماری فرانسه را شکست داده بود و خاموش کردن آن غیرممکن بود. اگرچه رهبران ایالات متحده توانستند آمریکایی‌ها را متقاعد کنند که جلوگیری از پیروزی کمونیست‌ها برای مدتی یک منفعت حیاتی است . در نهایت، مردم علیه جنگ به ظاهر بی‌پایان روی آوردندوایالات متحده را مجبور به عقب‌نشینی کردند و راه را برای پیروزی نهایی هانوی هموار کردند.

بخش زیادی از همین سرنوشت، نتایج ناگوار را در عراق و افغانستان رقم زد. صدام حسین یک دردسرساز سریالی بود، اما در  سال ۲۰۰۳ مهار شد، برنامه‌های تسلیحاتی او برچیده شد ،در حالیکه او هیچ نقشی در حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر نداشت. بنابراین، سرنگونی او از منافع حیاتی ایالات متحده نبود، مهم نبود که محافظه ‌کاران جدید آمریکایی که رویای تبدیل خاورمیانه به دریایی از دموکراسی‌های طرفدار آمریکا را در سر می‌پروراندند، چه می‌گفتند. رهایی از شر صدام آسان بود (که تأکید می‌کرد خطر واقعی او چقدر کم است)، اما نیروهای اشغالگر ،امریکا و متحدینش،خیلی زود با شورش قدرتمندی روبرو شدند که با سلطه خارجی مخالف بود و توسط ایران و سوریه که هیچ تمایلی به قرار گرفتن در فهرست اهداف بعدی واشنگتن نداشتند، حمایت می‌شد.در نتیجه، یک جنگ جاه‌طلبانه دیگر به یک فاجعه پرهزینه تبدیل شد.

در افغانستان، ترکیبی از جهل، ایده‌آلیسم و ​​​​اهمیت استراتژیک محدود، در نهایت تلاش‌های جنگی ایالات متحده در آنجا را محکوم به شکست کرد. واشنگتن دلیل خوبی برای تعقیب اسامه بن لادن و میزبانان طالبانی‌اش داشت، اما ماندن در آنجا برای تبدیل افغانستان به یک دموکراسی به سبک غربی، مقاومت شدیدی را از سوی جامعه‌ای که کاملاً شایسته‌ی شهرتش به عنوان «گورستان امپراتوری‌ها» بود، برانگیخت. در نهایت، شورشیان بیشتر به بیرون راندن ایالات متحده اهمیت می‌دادند تا اینکه به شکست دادن آنها .در نهایت ترامپ، در دوره اول ریاست جمهوری خود، و سپس جو بایدن، رئیس جمهور ایالات متحده، درگیری‌ای را که مدت‌ها یک اقدام بی‌معنی بود، متوقف کردند.

با این حال، برای یک ابرقدرت آسان نیست که منافع و اهداف خود را همسو کند. از آنجا که ایالات متحده کشور  قدرتمند و از نظر عینی بسیار امن است، درگیری‌های زیادی وجود نخواهد داشت که در آن منافع حیاتی مردم  امریکا  واقعاً در معرض خطر باشند . در عین حال، قدرت و برتری تکنولوژیکی ایالات متحده نیز مداخله در انواع مکان‌ها را آسان می‌کند و سیاست‌گذاران را متقاعد می‌کند که پیروزی در این درگیری‌ها آسان خواهد بود. به طور خلاصه، مشکل این نیست که ایالات متحده در جنگیدن بد است. مشکل این است که معمولاً جنگ‌های اشتباهی را برای اهداف اشتباه انجام می‌دهد، که اعتماد متحدان به قضاوت ایالات متحده را تضعیف می‌کند و رقابت با رقبای واقعی مانند چین را دشوارتر می‌سازد.

چرا این اتفاق همچنان می‌افتد، حتی دونالد ترامپ ،رییس جمهوری که ادعا می‌کرد با جنگ‌های ابدی مخالف است و اصرار داشت که او «کاندیدای صلح» است ،به این جنگ که بامنافع ایالات متحده سازگار نیست متوسل گردید که بیانگر بی توجهی  نخبگان سیاست خارجی ایالات متحده به پاسخگو بودن و درس گرفتن از اشتباهات گذشته است. تا زمانی که اکراه در پذیرش خطاها و پذیرفتن مسئولیت در محافل سیاست خارجی گسترده باشد، آمریکایی‌ها باید به ناامیدی عادت کنند.پایان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت