1


عثمان نجیب
نامهی سرگشادهی مکتب دینی-فلسفی من بیش از این نه میدانم، به آقای پوتین!
تاریخسازی همینست
حاشیهپردازی استقبال از هیئت مقاومت در فضای مجازی، حتا آن عظمت برنامهی وداع شهید خامنهیی را زیر گرفت. چه شکوهی داشت این سفر غمگساری.
همه مراسم وداع شهید خامنهیی یک سو و انفجار برخیها از حضور آقایان استاد محقق و احمد مسعود و آن تشریفات عالی یک سو.
این حضور برای تاجیکان بیشتر و پارسیزبانان کمتر، حاشیهی ویژهی ورود مهمانان در مراسم وداع خامنهیی مهم است.
حضور استاد محقق و مسعود پسر به عنوان رهبر یکی از شاخههای مقاومت در این مراسم خیلی اهمیت دارد. مگر به یادمان باشد که این اهمیت تنها سیاسی فریبنده و تبلیغاتی نمادین و گذراست تا سیاست واقعی ایران. ایرانی که طالب را به گونهی غیر رسمی به رسمیت میشناسد. سفیر و کاردارهایش در سفارت کشور ما را پذیرفته و همینگونه دیپلماتهای ایران در کابل پرسه میزنند.
ایران از گذشتهی دور حامی و پرورش دهندهی طالب بوده، از نسلکشیهای طالبان و از این که رهبران طالبان تحت پیگرد جهانی اند، چشمپوشی میکند. ایران مانند جهان دگر، هرگز حد اقل در کوتاه مدت چندین سال، حاضر به قطع رابطه با طالب نیست. دعوت از احمد مسعود هم جلوهی نمادین دارد و هم هدف بازدارندهگی جبههی مقاومت در مقابله با طالب. البته معلومست که دعوت ایران از طالب، همان طالبان مورد حمایت و اعتماد خودش است. حتا اگر هیبتالله هم نمایندهگی طالبان اشتراک کند.
هرگاه سیاست جدید خامنهیی پسر و گروه همکار وی در درازمدت، گرایش دوباره بر اصل ریشهی ایران شهری در سیاست منطقهیی داشته باشد، بیگمتن روزنهییست به سوی آزادی کشور ما. این به آن چم نه که ایران کشور ما را آزاد میکند و به ما میسپاردش. مگر نکتهی فوقالعاده مهم یک ترکش گردشی در سیاست طالبپروری ایران و یک شکاف عمیق با متحدان منطقهیی ایران که عاشق طالبان اند، است. چین، روسیه، هند، پاکستان، کشورهای ناتوان آسیای میانه مانند قزاقستان، ترکمنستان، اوزبیکستان و قیرغیزستان هم بوده میتواند.
جبران اشتباه خامنهیی پدر، یا توصیهی پنهان برای جبران اشتباه وی در خراسان- افغانستان
ایران با دعوت از استاد محقق و احمد مسعود، سه اشتباه دیروز خامنهیی پدر را جبران کرد، حتا به گونهی نمادین.
نخست پیوند گسستهی همزبانی و همتباری خراسانی میان مردمان بومی و صاحبان اصلی خراسان را پیوند زد و به طالب فهماند که چه کسانی در خراسان مالکان بومی اند.
دو دگر این که گسست حمایت مذهبی ایران از اهل تشیع کشور را دوباره گره زد. چون میبینیم که طالب چهگونه بیرحمانه علیه همه غیرافغانان و اهل تشیع برخورد داشته و در فکر برچیدن بساط فرهنگ و تاریخ شان و حتا تغییر جمعیتی شان میباشند.
سه دگر این که طالب نقش تنها مجری تصامیم ایران است، نه طرف برابر سیاسی با ایران. این ایرانست که یک بخشی از طالب را طی سالها پرورده. پس معامله میان طالب و ایران، درست مانند کارفرما و مزدبگیرست.
نه تنها ایران هر کشوری که با طالب از روی ناچاری رابطه تأمین کرده، هر زمانی بخواهد و وجدان رهبرانش آنها را بیازارد، میتوانند با نشان دادن یکچراغ سرخ خفیف هم طالب را تنبه کنند.
بیداری وجدان بسیار ضروریست برای شما آقای پوتین!
آقای پوتین باید بدانید که نیروی متحجر طالبانی را شما بیشتر بر گردههای غیرافغانان بلند کرده اید. به رسمیتشناسی شما و طالباان مطلق قومی افغانی و پذیرش اعتبارنامهی سفیر طالب، جفاییست که شما از موضع قدرت بالای غیر افغانان به ویژه تاجیکان تحمیل کردید. تاریخ گفتار خود را در مورد تاجیکان و درصدی بالای جمعیتی شان فراموش نه کنید. بالای این درصدی بلند، فرهنگ، دانش، شهریبودن، پیشینه و حالینهی تمدن ایران شهری داشتن، قدرت بلند رزمندهگی و تابندهگی دیروز تاجیکان و حضور هماکنون شان در سنگرستانهای مقاومت علیه طالبان آورده شده را نادیده مه انگارید. توانایی های ملتهای دگر در کنار ملت تاجیک را هم فراموش نه کنید. همهی هزارهها، پارسیزبانان، پشهییها، بلوچها، اوزبیکها، ترکمنها و ایماقها و چهار ایماقها، گروههای اثرگذار قومی و مذهبی، نورستانیها و پامیریها و گجرها را هم پیشچشمان تان قرار دهید.
هم میدانید و هم میفهمید و هم میبینید که طالب تنها نمایندهی افغان=پشتونست. نه نمایندهی حتا کل افغانان خودشان.
آقای پوتین!
گمان مهبرید که ملتهای محکوم توانایی های شان مرده است. البته که مردم شریف عام افغان هم دل خوشی از این طالبپروری شما نه دارند. چه وجدانیست که برای راحتی خود، ملتهای یک کشور ضعیف را قربانی کنید؟ مگر تاریخ حضور شوروی و شکست آن را در خراسان زمین ما به یاد نه دارید.
من این یادداشت زمانی مینویسم که خودم یکی از پیروان سیاست دیروز انترناسیونالیستی مکتبی بودم. مکتبی که هویتها را کنار. زد و اندیشه را پذیرفت. فرایند، هفتاد سال اندی کموبیش قدرت اتحادجماهیر شوروی، نابودی فرهنگ،زبان و سرزمینهای مفتوحه از سوی اتحادشوروی بود و دور ساختن شان حتا از فراگیری زبان مادری شان. ولی دیدید که این اقتدار شوروی پایایی نه داشت. متأسفانه اثرات منفی آن همه کشورهای آسیای میانه و در آن جمع باز هم تاجیکان را زخمی و ویران ساخت. اعدام دهها رهبر تاجیک از سوی شوروی، سپردن بخارا و سمرقند از پیکرهی تاجیکستان به اوزبیکستان، جفای شوروی و لینین بود. لینینی که الگوی مبارزات سیاسی چپ دموکراتیک کشور ما پنداشته میشد. اگر استالین تاجیکستان امروز را تشکیل نه میکرد، شما هم یک ضربهی دگری بر پیکرش میزدید.
آقای پوتین!
میدانیم که سیاست افغانپروری شرق و غرب یک چیزست. حتا از زمان روسیهی تزاری و انگلیس آنزمان. مگر کنون جهان قدرت و هویتخواهی سخن اول را میزند. همان هویتی که شما در مصاحبهی بلند تان از آن یاد کردید.
فرار آمریکا که پیشچشمان تان صورت گرفت. درستست که شما و متحدان تان نقشبارزی در این شکست و فرار مفتضحانهی آمریکا داشتید. مگر آمریکا داوطلبانه قدرت را شاید به موافقت شما برای گروه مزدور و طالب خود سپرد و شما طالب را در نیمه راه از آمریکا دزدیدید. به یادتان باشد که طالب از خود صاحب اصلی و ریشهیی دارد و نزدیک به سه دهه است بالایش هزینه کرده، طالب هرگز از شما نه میشود.
پس لطفاً زیادتر از این، بارِ سنگین خوشی خودتان یا رقابت تان با آمریکا را بالای ملتهای غیر افغان نیانداخته و با افغانپروری تان آنان را نابود نه کنید. بدرود