خالق صائم

 

جنگ قومی ؛ اخرین نسخه بیگانگان در جنگ های نیابتی افعانستان

تحولات‌ اخیر در بدخشان ازیک طرف اختلافات درونی طالبان را آشکار تر کرده‌است ازطرف دیگر صف بندی های قومی را نه تنها در این ولایت کوهستانی  بل در حصص دیگر کشور نیز به میان آورده که میتواند یک‌هشدار جدی برای آینده افغانستان باشد و ثبات اجتماعی را در کشوربه مخاطره اندازد.

مشکل جاری در بدخشان از اختلافات میان جمعه خان فاتح فرمانده محلی طالبان با رهبری این گروه که در کندهار مستقر اند شکل گرفته است.

با آنکه مشکل این فرمانده  با هسته مرکزی طالبان، روی مدیریت و اداره معادن طلا در بدخشان است‌ مگر فاتح به حرف دیگر اشاره دارد، زور گویی و خود کامگی طالبان کندهاری و هلمندی بر مردمان بومی حرف که قابل توجیه است

فاتح با این روش میکوشد که اختلافات جاری با رهبری طالبان را بک حساسیت قومی در برابر انحصار گری طالبان غیر بومی معرفی کند و با این کار یک تیر به دو هدف زند هم به مقصد اصلی خود که کنترول و مدیریت معادن طلا است برسد و هم دل مردم بدخشان و ولایت های همجوار را بدست آورد که در پنج سال گذشته با ظلم، تجاوز،تبعیض و خود کامگی های طالبان غیر بومی مواجه بوده اند و قربانی های زیادی داده اند

رهبری طالبان  که بیشتر کندهاری و هلمندی اند درسال‌های گذشته، سیاستی مبتنی بر فشار نظامی، اقتصادی، اداری و سیاسی را نه تتها بر مردمان غير پشتون تحميل کرده اند، بل این روش را بر طالبان بومی در بسا ها از ولایت ها دنبال کرده اند. لشکر کشی و قتل مولوی عبدالحمید در بدخشان، قتل مولوی مهدی در بلخاب سرپل، زندانی کردن  مولوی مخدوم عالم در فاریاب، تعبید صلاح الدین ایوبی فرمانده برجسته ترک تبار از فاریاب، تعبید وفادارترین فرمانده طالبان بدخشان امان الدين منصور آنهم با پوشش تعين والی هلمند و ده ها مورد دیگر که می رساند رهبری طالبان فرماندهان بومی شان را در مناطق غیر پشتون نشین تحمل ندارند

رهبری طالبان و یا بهتر بگوییم ملا هبیت الله با برکناری فرماندهان محلی از ولایت ها و انتقال آنان به ولایت های دور دست و انتصاب افراد مورد اعتماد خود تلاش کرده نفوذ فرماندهان محلی را کاهش دهد تا در آینده هیچ دلیلی برای شکل گیری مقاومت و یا به گفته خود شان بغاوت وجود نداشته باشد.

نا رضایتی دربرابر  طالبان نه تنها در بدخشان بل جمعیتی گسترده و متنوع را در سرتاسر کشور در بر می گیرد  نارضایتی‌ها از طالبان برمی‌گردد به سلطه گرایی مسایل حقوق بشری،تبعیض‌ زبانی و قومی، تک رویی و انحصار طلبی در قدرت، منع آموزش و کار زنان، سرکوب اقلیت‌های مذهبی، ایجاد مشکلات در زندکی روزمره مردم ،کشتار سینماتیک نیروهای امنیتی سابق به دلیل ترس از از ایجاد هسته‌ های مقاومت،تاراج معادن ... .

مگر مشکلات طالبان در بدخشان  فراتر از آنچه است که  تصور میشود طالبان پی برده اند که نمی تواننداز مشکلات جاری در این ولايت   مانند مشکلات در بلخاب سرپل و یا راغستان بدخشان و یا هم مقاومت در اندراب ها و پنجشیر  عبور کنند. زیرا وضعیت جاری نسبت به چهار سال گذشته فرق زیادی کرده است و جناح های مختلف طالبان با‌پی بردن به اهداف یکدیگر بیشتر دچار اختلاف اند وامکان جنگ داخلی میان آنان زیاد است روی همبن دلیل است که ملا هبیت الله میکوشد مشکل بدخشان را از راه گفتگو حل کندو فرمانده فاتح را در یک وقت مناسب از صحنه بردارد

او برای ارام ساختن مردم بدخشان کمیسیون را از میان چهره های سرشناس طالبان تشکیل داده است که در ترکیب آن طالبان بومی و طالبان غیربدخشانی حضور دارند فصیح‌الدین فطرت، رئیس ستاد ارتش؛ شمس‌الدین شریعتی، رئیس اداره نظارت بر فرامین، امان‌الدین منصور، والی هلمند؛ دین محمد حنیف، وزیر اقتصاد؛ و مولوی سیف‌الدین، معین اداره امور.  پنج مقام  طالبان که همه بدخشانی هستند باعبدالحق وثیق، رئیس استخبارات، و ابراهیم صدر، معین وزارت داخله، دو عضو برجسته طالبان  که در واقع نمایندگان هبت‌الله در این کمیسیون به شمار می‌روند می‌کوشند مشکل را با مردم بدخشان حل کنند و درنهايت اگر بتوانند جمعه‌خان فاتح را کنار زنند و خطر شعله ور شدن جنگ‌داخلی میان طالبان را که بدخشان آغاز گر آن خواهد بود از میان بردارند، مگر نبود اعتماد دربرابر طالبان و این که این گروه از همه اقوام‌ نمایندگی نمیکنند،شانس پیروزی ملا هبت‌الله را در تحولات‌ بدخشان کمتر کرده است. بخصوص اینکه  پاکستان سخت در تلاش است که از اختلافات درونی طالبان سود برد واهداف خود را عملی کند.

ديپلماسي عاصم منیر رئیس ستاد ارتش پاکستان بر منزوی نگه داشتن طالبان و تقسيم آنان به شاخه ها و جناح های متعدد استوار است  برنامه راهبردی  که به تقابل و چند شاخه ماندن طالبان و رویارویی آنان منتج شده است‌ روی همین دلیل است که سراج الدين حقانی رهبر شبکه حقانی که فرد قدرتمند در میان طالبان است و زمانی آمریکائی‌ها به او بازوی آهنین isi لقب داده بودند در برابر صف آرایی های درونی طالبان خاموش و نظاره گر است.

واز،طرف دیگر تحولات‌ اخیر جهانی همگرایی میان پاکستان و ایران را بیشتر کرده‌است و این دو برای تقسيم مسائل منطقه ای بیشتر دیدگاه مشترک پیدا کرده اند.

ایران تا امروز تنها به اين دلیل که در تشنج با امریکا و اسرائیل  باید در سرحدات شرقی خود احساس امنیت کند هر ناز و کرشمه طالبان را به قیمت جان خرید ورنه ایران خوب میداند که طالبان با زبان پارسی درافغانستان چه کردند با شیعیان و پارسي زبانان در این‌کشور چه کردند و مهمتر این‌که ، تهران خوب میداند پروژه طالبان چه است و از کجا آب میخورد،ایران ميداند که طالبان به عنوان یک‌پروژه رفتنی اند و حالا که  از ناحیه امریکا و اسرائیل کمی فارغ شده دلچسپی گذشته اش را نسبت به افغانستان تازه 

می‌کند و می تواند برای طالبان درد سر های زیادی  ایجاد کند

شیوه حکومت داری طالبان چنان است که اطاعت مطلق از امیرالمؤمنین یک اصل است امیرالمومنین غیابی با چنین شیوه حکومتداری  یک جریان پراکنده و گاه پرتنش را زنده نگه داشته است و افرادش را مجبور می‌کند که از آدرس دین و شریعت انسان‌کشی کنند او برتری قومی را در سايه شعار جاری ساختن شریعت توجیه می‌کند مگر نمی‌داند که تقابل قومی چه روزگاری سیاه را برای این کشور رقم خواهد زد.

افغانان مردم مقاوم اند در برابر هر سختی مقابله  کردند و در کنار هم ایستاده شدند و اجنبی ها را در انجام برنامه های شان ناکام ساختند مگر تقابل و حصار کشی های،سمتی و زبانی پديده ساده نیست که آن را نادیده گرفت، بیگانگان دریافته‌اند که برای یکسره کردن کار افغانستان فقط بانسخه تقابل قومی می توانند کاری  را انجام‌ دهند.

اگر به اطراف خود دقیق شویم کشور های دور و نزدیک همه شعار حمايت از اقوام خاص را سر داد اند و هنوز هم با همان مفکوره که می توانند با حمايت از اقوام خاص در افغانستان به این کشور دست یابند متعقد اند.

ابن‌که طالب با حساسیت های قومی برافغانستان حکومت‌ کردند حرف تصادفی و یا اراده یک قوم خاص نبود وحالا که فاتح می خواهد با دفاع از قوم و تبار یا طالبان تصفیه حساب کنند نیز یک حرف تصادفی نيست در عمق همه این‌ماجرا ها، تئورسین های استخبارات و متخصصانی افغانستان شناس قرار دارند که برنامه ریزی میکنند در وجود این برنامه ها، امروز بدخشان به یک تله ضد طالبان مبدل شده است‌ و برای تکرار حوادث مزار شریف و دشت لیلی برنامه ریزی می‌شود، بدخشان به انباری از باروت میماند و استخبارات بيگانه هم در جیب جمعه‌خان فاتح و هم در جیب عبدالحق وثیق گوگرد گذاشته اند تاخود به انبار آتش زنند و قبر شان رابکنند این استخبارات بيگانه است‌ که‌ طالبان را به جناح ها و گرده تقسيم کرده، انواع اختلاف را میان‌شان ترویج کرده است و منتظر اند که اینها چه وقت یکدیگر را خواهند کشت در حالی که ما افغانان از خود بی خبر  برای زمین‌گیر شدن یکدیگر  به دامان خارجی ها افتادیم.   صائم  جولای 2026

 

 

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت