عارف عرفان

 

بازاریابی سیاسی در شعارهای حمایت از فلسطین

بیش از نیم قرن است که فلسطین در آتش اشغال، جنگ و خون‌ریزی می‌سوزد؛ اما در سایه این فاجعه تاریخی، بازار سیاست، دیپلوماسی و پرچم‌افرازی‌های فریبنده به نام حمایت و همبستگی، همچنان پررونق باقی مانده است. گویی رنج فلسطینیان برای برخی دولت‌ها بیش از آنکه مسئولیتی انسانی و سیاسی باشد، به سرمایه‌ای برای کسب اعتبار، نمایش اقتدار و مدیریت افکار عمومی بدل شده است.

نشست وزیران خارجه ترکیه، مصر، پاکستان و عربستان سعودی در استانبول، به تاریخ ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶، و محکومیت سیاست‌های اسرائیل، بار دیگر پرسشی بنیادین را مطرح می‌سازد: آیا این کشورها حقیقتاً اراده پایان‌دادن به اشغال فلسطین را دارند، یا مسئله فلسطین همچنان کالایی در بازار معاملات سیاسی و دیپلوماتیک آنان است؟

این چهار کشور، با برخورداری از ظرفیت‌های عظیم سیاسی، اقتصادی و نظامی، تاکنون در چارچوب این ابتکار، نه برنامه مشخصی برای تحریم‌های هماهنگ اقتصادی علیه اسرائیل ارائه کرده‌اند، نه سازوکاری الزام‌آور برای قطع همکاری‌های تسهیل‌کننده اشغال و نه نقشه راه روشنی برای تحقق حقوق تاریخی و مشروع فلسطینیان.

تناقض آشکار را می‌توان در سیاست ترکیه مشاهده کرد. انقره از یک‌سو با ادبیاتی آتشین سیاست‌های اسرائیل را محکوم می‌کند و از سوی دیگر، نفت آذربایجان همچنان از مسیر خط لوله باکو–تفلیس–جیهان و بندر جیهان ترکیه به اسرائیل انتقال می‌یابد. این مسیر تأمین انرژی، پرسش جدی درباره فاصله میان مواضع اعلامی و واقعیت مناسبات اقتصادی مطرح می‌سازد؛ زیرا انرژی از شریان‌های حیاتی اقتصاد و توان نظامی اسرائیل به شمار می‌رود.

از سوی دیگر، مصر با اسرائیل پیمان صلح دارد و ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان نیز در شبکه‌ای از مناسبات سیاسی، اقتصادی و امنیتی با ایالات متحده پیوند خورده‌اند. هرچند این مناسبات لزوماً استقلال سیاسی آنان را نفی نمی‌کند، اما پرسش اساسی آن است که آیا این دولت‌ها حاضرند برای دفاع از حقوق فلسطینیان، بخشی از منافع و امتیازات راهبردی خود را به مخاطره اندازند؟

پرسش مهم‌تر آنکه چرا این چهار قدرت منطقه‌ای، با برخورداری از توانایی‌های چشمگیر نظامی، حتی طرح مشترک و مشخصی برای حمایت دفاعی و امنیتی از مردم فلسطین در چارچوب حقوق بین‌الملل ارائه نکرده‌اند؟

ایران، با وجود اختلافات جدی بر سر سیاست منطقه‌ای خود، سال‌ها از حزب‌الله لبنان حمایت تسلیحاتی، مالی و آموزشی کرده است؛ حمایتی که پیامدهای عملی و راهبردی آن، فارغ از داوری درباره مشروعیت و نتایج آن، قابل انکار نیست. این واقعیت، تفاوت میان حمایت صرفاً لفظی و اقداماتی را نشان می‌دهد که با هزینه‌ها و مخاطرات واقعی همراه‌اند.

نکته تأمل‌برانگیز دیگر، غیبت ایران از این مجموعه چهارگانه است. چگونه می‌توان از امنیت خلیج فارس، جلوگیری از گسترش جنگ و حل بحران فلسطین سخن گفت، اما یکی از قدرت‌های تأثیرگذار منطقه را از سازوکار گفت‌وگو کنار گذاشت؟ اگر هدف، ایجاد ابتکاری فراگیر و مستقل برای ثبات منطقه‌ای باشد، نادیده‌گرفتن نقش ایران یا فقدان مسیر رسمی گفت‌وگو با آن، پرسش‌هایی جدی درباره جامعیت چنین ابتکاری برمی‌انگیزد.

بی‌گمان، اعتبار حمایت از فلسطین نه با شمار نشست‌ها، طنین محکومیت‌ها و نمایش پرچم‌های همبستگی، بلکه با تحریم‌های هماهنگ، فشار دیپلوماتیک مؤثر، قطع همکاری‌های تسهیل‌کننده اشغال، حمایت عملی از غیرنظامیان و تدوین نقشه راه روشن برای پایان‌دادن به اشغال سنجیده می‌شود.

تا زمانی که این تعهدات به اقدامات مشخص و قابل سنجش تبدیل نگردند، این پرسش همچنان پابرجا خواهد ماند که آیا چنین نشست‌هایی برای تغییر سرنوشت فلسطین برگزار می‌شوند یا برای رونق‌بخشیدن به بازار سیاست و مدیریت افکار عمومی، بی‌آنکه هزینه واقعی سیاسی و اقتصادی پرداخت شود؟

فلسطین دیگر به بازارگرمی سیاسی و دیپلوماسی نمایشی نیاز ندارد؛ به اراده، مسئولیت‌پذیری و اقدام عملی نیازمند است.

با حرمت

عارف عرفان

لندن، اکتبر ۲۰۲۶

 

 

 


بالا
 
بازگشت