م. نبی هیکل

 

سخنی در مورد یک ( تحلیل)

در این نگارش  نکاتی از یک تحلیل زیر عنوان ( سکوت پشتون‌ها در برابر طالبان؛ آتشی زیر خاکستر)از مهرالدین مشید را بحیث مثال با شما در میان میگذارم.دلایلی برای این گزینش عبارت اند از:

۱-مشکل اساسی افغانستان این نیست که چرا پشتونها یا اقلیتی از پشتونها در برابر  استبداد  طالبانی سکوت میکنند یا بر نمیخیزند. زیرا اگر همه-ی پشتونها برضد  طالبان برخیزند یا از آنان حمایت نمایند تغییر در  بقای آنان وارد نخواهد شد.

۲.بحث بر این که چرا این قوم یا اقلیت چنین میکند و چنان نمیکنددر یک  جامعه  چند ملیونی یک بحث مبتنی بر  تعصب است، و عقلانی نیست.

۳. اقدام مسلحانه  چند گروه مانند  مقاومت و آزادی و خراسان به معنای آن نیست که آنان حق به جانب اند  و  سایرین  نه.

مشکل اساس در این است که مردم  افانستان پس از  چندین دهه  تجارب تلخ و قربانیها  اکنون میان دو گروه (بد) باید انتخاب نمایند.بصورت  طبیعی انتخاب شما میان دو بد بر اساس مقایسه آنها صورت میگیرد. و گزینش  از  سر ناچاری است نه از  سر انتخاب آزاد.

سکوت یا ابراز نارضایتی این یا آن قوم را بحیث یک مشکل اساسی پنداشتن یک  خطای فکری محض است.

۴. در نهایت زمان آن نیست که (هوایی فیر) شود. امروز به  صداقت در گفتار و کردار نیاز است.

مهرالدین مشید هدف تحلیل خود را چنین بیان میکند:

هدف این نوشته، نسبت‌ دادن یک احساس یا موضع سیاسی واحد به تمام جامعهٔ پشتون نیست؛ بلکه بررسی این است که چه عواملی می‌توانند در میان بخشی از این جامعه نارضایتی از طالبان ایجاد کنند، چرا این نارضایتی ممکن است به دلیل ترس و محدودیت‌ های سیاسی پنهان بماند، و چگونه می‌توان آن را با نارضایتی سایر اقوام افغانستان در راستای آزادی، آموزش، عدالت و مشارکت سیاسی همسو ساخت. اینک به زمینه های این همسویی پرداخته می شود.

این هدف خود بیانگر  آن است که مهرالدین مشید همزمان تلاش دارد موضعگیری تعصب آمیزخود را عقلانی تبریه نماید.

ساده لوحانه این است وقتی یک جامعه در  درازای تاریخ باهم زیسته و بر علاوه سایر مشترکات در نتیجه ازدواج به یک جامعه مختلط تبدیل شده باشد، آن را صاف تاجیک یا  پشتون یا ...  بدانیم.

در حالیکه مخاطب  مهرالدین مشید همه ی جامعه پشتون نیست بخشی از آن است،  مقاله  وی  این احساس را بر نمیانگیزد. پس یک اقلیت میتواند و حق دارد موضعگیری مشخص داشته باشد. چنین نمونه ها را در  سایر اقوام میتوان یافت.

مشید هنوز در این مورد فکر نکرده است که  برخورد انقلابی این اقلیت پشتون  چیزی را تغییر نخواهد داد  وقتی واقعه بن دوم تکرار نشود. این را نیز نیاندیشیده که فرهنگ سیاسی   و ذهنیت حاکم در افغانستان در درازای تاریخ با  پیرومنشی، تک اندیشی و وابستگی سیاسی و فکری مشخص میگردد.

تحلیلگر  (سکوت پشتونها) میخواهد  دریابد چراپشتونها  سکوت مینمایند در برابر  طالبان، اما   بعد از یک بخش معیین  جامعه پشتون سخن میگوید.

از عنوان تحلیل وی بر میاید که او نتیجه تحلیل ر ا بحیث عنوان   برگزیده است. اما در متن  آن را یک فرضیه میداند.  پرسش عمده  که وی به دنبال  دریافت آنست صراحت ندارد و با احتمالات بسیار که سکوت میتواندمحصول آنها باشد برمیخورید،  بدون اینکه تحلیلگر پرسش عمده و کلیدی را به  پرسشهای فرعی  شکسته باشد.

پرسش  عقلانی این است که  مهرالدین مشید چرا   سکوت (پشتونها) را بحیث موضوع تحلیل برگزیده است؟در حالیکه نمیتواندکلید مشکل کنونی باشد.

تحلیلگر از یکسو  سکوت پشتونها را  نقد مینماید و از سوی دیگر  آن را به دلایلی تبریه مینماید و به یک بخش رابطه میدهد:

بنابراین، منطقی تر خواهد بود که طالبان را باید بر اساس ساختار قدرت، سیاست‌ها و عملکرد شان و نه بر اساس هویت قومی اعضای آن‌ها نقد کرد. جامعهٔ پشتون نیز باید به‌عنوان مجموعه‌ای متنوع از شهروندان و نه یک واحد سیاسی هم‌صدا با طالبان دیده شوند.

این بیان نیز غیر منطقی و غیر علمی است زیرا از یکسو  علت اصلی را که   طالبان را از نظر ماهوی  چنان  ساخته نادیده میگیرد. از نظر علمی و دینی و حتی هر هر خشتمال نیز میداند افکار و نیات اورا  به عمل وامیدارد.  هر ساختار  و هر عمل بر اساس یک دیدگاه شکل میگیرد.

مهرالدین مشید در قسمتی از مقاله خویش به خواننده میآموزاند که از نظر علمی چه باید کرد، اما خود در آن مورد نه بلکه در مورد یک بخش پشتونها  مینگارد.

حقیقت این است که  سکوت  تنها یک واکنش منحصر به  پشتونها نیست و اعتر اض  پشتونها نیز به  سقوط امارت منتهی نمیشود و نه  حمایت پشتونها موجب  تحکیم و  تداوم قدرت  طالبان میگردد.چنین نیست که  طالبان در نتیجه حمایت پشتونها یا بخشی از آنان به قدرت  رسیده اند.

مهرالدین مشید در جایی مینگارد:

در این نوشته، عنوان «آتشی زیر خاکستر» نه به‌عنوان ادعایی قطعی دربارهٔ احساسات تمام پشتون‌ها؛ بلکه به‌ مثابه فرضیه‌ای تحلیلی به کار رفته.

نمیدام کجای این  بیان (آتشی زیر خاکستر) در عنوان (سکوت پشتون‌ها در برابر طالبان؛ آتشی زیر خاکستر) به  فرضیه میماند و کجای این تحلیل به یک تحلیل. فرقی نمیکند فرضیه تحلیلی یا غیر از آن، هدف آن بیان  صراحت دارد که با استدلال درونی مقاله نا سازگار است.

مشید رقابت افراد انگشت شمار از اقوام  ساکن را  بحیث رقابت  اقوام دانسته و نگاشته است : {... تنها بحران رقابت اقوام نیست؛ بلکه بحران نظام سیاسی‌ای است که تفاوت‌ های قومی را به ابزار قدرت تبدیل می‌کند. در حالیکه راه بیرون رفت نه جایگزینی سلطهٔ یک گروه با گروه دیگر؛ بلکه ایجاد نظامی شهروند‌ محور، پاسخ‌ گو و فراگیر است که در آن، حقوق و مشارکت سیاسی به قومیت وابسته نباشد؛ اما طالبان تلاش می کنند که نه تنها حاکمیت ضد دینی و ضد ملی خود را حاکمیت مشروع پنداشته؛ بلکه با نمایش های کاذبانه، پای شراکت پشتون ها را در میان بکشد. . .

مشیدافراد ر ا بحیث اقوام پنداشته ز یرا اقوام باهم در رقابت قرار ندارند، و هیچ یکی نمیتواند آن را بحیث یک باور حقیقی   ثابت نماید.

 سیمای مهرالدین مشیدنمایان میگردد وقتی مینویسد:

دیدگاه، یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها این نیست که چرا پشتون‌ها در برابر طالبان قیام نکرده‌اند؛ بلکه این است که چه موانعی میان نارضایتی احتمالی شهروندان و امکان تبدیل آن به یک حرکت سیاسی آزاد، مستقل و سازمان‌ یافته قرار گرفته است.

مشید در اینجا از همه ی پشتونها  سخن میگوید و سپس  مشخصاتی را (از زمره این که : در فرهنگ سنتی پشتون‌ها، ناموس، عزت خانوادگی، حرمت زنان، وفاداری و او نمیداندپاسداری از آبرو جایگاه مهمی دارد   ) نام میبرد که گویی تنها مختص به  پشتونها اند. گویی برای   سایرین اینها  فاقد اهمیت اند.

از همین‌رو، تحلیل علمی باید میان سه سطح چون؛ مخالفت با یک سیاست مشخص، مانند محرومیت دختران از آموزش؛ مخالفت با شیوهٔ حکومت‌داری، تمرکز قدرت و محدودیت مشارکت عمومی؛ مخالفت با اصل انحصار قدرت و مطالبهٔ یک نظم سیاسی مبتنی بر ارادهٔ آزاد شهروندان تمایز بگذارد. این تفاوت ها برای فهم امکان تغییر سیاسی اهمیت دارند. ممکن است افراد در سطح نخست با یکدیگر هم‌نظر باشند؛ اما دربارهٔ دو سطح دیگر اختلاف نظر داشته باشند. شکل‌گیری یک بدیل ملی زمانی امکان‌ پذیرتر می‌شود که این اختلاف‌ها به رسمیت شناخته شوند و بر سر قواعد مشترک زندگی سیاسی توافق صورت گیرد.

مشید در اینجا  مطالبات غرب را نشخوار مینماید، در حالیکه تغییر  سیاست  طالبان چیزی را از نظر ماهوی تغییر نمیدهد زیرا حاکمیت افراطیت دینی  به نحوی از انحا پابر جا خواهد ماند.

وقتی مشید واقعآ ازتفاهم  سخن میگوید چرا در مورد آنهمه  پیشنهادات اینجانب که طی سالیان دراز از  سال ۲۰۰۵ تا کنون در همین  سایر آریایی و حتی هفته  قبل نشر گردیده  واکنش نشان نداده است؟  زیرا  با  باورمندی وی و امثال وی  ناسازگار اند. مقاله مهرالدین مشید را از  طریق رابطه برقی زیرین میتوان مطالعه نمود.

https://www.ariaye.com/dari23/siasi3/mashid9.html

 

پایان

 

 


بالا
 
بازگشت