178 : تکرار برنامه 121
برنامه های قبلی شفيع عيار

تلويزيون های افغانی



ابراهیم ورسجی
جنگ علیه طالبان دروزیرستان؛فریب کاریی تازه ی ارتش پاکستان


دکتر حمیدالله مفید
آیا طالبان تافته جدا بافته؟  یا گلیم بهم بافته با القاعده است.؟ 


محمد امین فروتن
جايگاه اپوزسيون ومخالفان درطرح دولت ملی کجاست ؟


 احمد سعیدی
اعلان نتیجه انتخابات بدست ارگ است


منتظر
استقلال برای مردمان آزادی دوست ارزش دارد


  خوشه چين
جهان بینی عیاران


 ا.دهقان
کرونولوژی رویدادهای تاریخی افغانستان از 1839 الی 2009


 مهرالدین مشید
زمانی که تابوت های رهروان سکویی برای هم آغوشی رهبران می شود


فارو
جامعۀ جهانی در تأمین عدالت برای قربانیان ناکام بوده است


 داکتر یار محمد
توصیه های برای جلوگیری از تخریب محیط زیست


الحاج همراز کابلی
دوصدو چهل وهفتمین  سالروز عرس خا نقای حضرت پهلوان بزرگ


سید عبدالقدوس  سید
تمنای هزار  کمک


حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی
کـــرزی و جمـــبوره هـــا یش


کاندید اکادمیسین محمداعظم سیستانی
برای افغانها، هیچ روزی ارج ناکتر از 28 اسد نیست


پوهندوی دوکتور سیدحسام مل
نفرت از سرمایه داری با ده دلیل عمده وبرجسته


محمد عالم افتخار
ضرورت حادِ رستاخیز برای احیا و اعتلای «انسانیت»


دستگیر نایل
غزه در آتش می سوزد، عرَب درعشرت می زیید


سنجر غفاری
سریال انتحابات


دكتر نبي هيكل
شهروندیم یا تبعه؟


 مهرالدین مشید
در افغانستان با وقوع رخداد های خونین تر از غزه


الحاج عبدالواحد سيدی
اوضاع سلطنت های پیرامونی  خراسان  مقارن


داکتر رحیم رامشگر
شخصیت واختلالات آن


مل بلقیس
گریستن


 ف.بری
غیرت افغانیت


محمد ابراهیم کوهی لشکری
چند رباعی  انتخابی


سیدموسی عثمان هستی
ظهور ستارهً درخشان درکهکشان




آريايی در فيس بوک




کارتونهای تازه از عتيق شاهد

 


جمعه 31 اسد 1393 خورشيدی برابر با 22 آکست 2014 ميلادی

 

ناگفته های ظهور طالبان

تحولات این روزها و سال های اخیر سوریه و عراق، و ظهور گروه های سلفی- تکفیری نوین در جهان اسلام، بهانه ای شد برای بازخوانی چرایی و چگونگی پیدایش تفکر طالبانیسم و گروه های جهادی وهابی- سلفی در یادداشتی به قلم آقای دکتر علی محمد طرفداری، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، که در ذیل به نظر خوانندگان گرامی پیشینه می رسد.

سخن  آنلاين : قرن بیستم میلادی را شاید بدون اغراق بتوان پرحادثه‌ترین قرن تاریخ بشر، دست‌کم در دوران جدید و تا به امروز دانست؛ وقوع دو جنگ جهانی خانمان‌سوز، ظهور و سقوط ابرقدرتی چون اتحاد جماهیر شوروی، ظهور ده‌ها ایدئولوژی و قیام و نهضت ضداستعماری استقلال‌طلبانه، و نهایتاً ظهور و به بار نشستن موج جدیدی از اسلام‌گرایی، یا به تعبیر غربی‌ها بنیادگرایی اسلامی، تنها بخشی از مهم‌ترین این رویدادها در شمارند. پدیداری گروهی با نام طالبان و به دنبال آن ده‌ها گروه کوچک و بزرگ دیگر با تفکر وهابی‌گری و سلفی‌گری نظیر القاعده، سپاه صحابه، لشکر جهنگوی، و این روزها نوع تکفیری آن مانند النصره و داعش و …، زاییده تحولات و دسایس سیاسی پیچیده اواخر همین قرن بیستم‌اند، قرنی که شاهد بروز موجی از اسلام‌گرایی از دوران پایانی جنگ جهانی دوم بود، و این موج شرقی‌ترین سرزمین‌های استعمارزده همچون مجمع الجزایر اندونزی با نهضت دارالاسلام تا قلب قاره آفریقا و حتی جهان غرب را در برگرفت و در ایران به وقوع و پیروزی انقلاب اسلامی انجامید، و در حال حاضر نیز امواج این موج همچنان در سراسر جهان به تلاطم آفرینی اسلامی و شبه‌اسلامی وهابی و سلفی مشغول‌اند. پیدایش تفکر طالبانیسم در پاکستان و افغانستان هم در دهه ۱۹۸۰ همین قرن بیستم اتفاق افتاد، با آموزه‌هایی که طلبه‌های افغانی از حوزه علمیه دارالعلوم دئوبند در شمال دهلی فرا گرفته بودند، و ضرورت جهاد علیه تجاوز نظامی شوروی بر افغانستان، و دسایسی که ایالات متحده آمریکا و دیگر هم پیمانانش برای پراکندن بذرهای نوعی اسلام انحرافی و منحط با سوءاستفاده از فضای جهاد علیه کمونیسم روسی و با هدف ایجاد موجی از برادرکشی میان مسلمانان چیدند، و این دسایس هنوز هم با چتر حمایت مالی، تسلیحاتی، رسانه‌ای و اطلاعاتی جهان غرب در حال تولید یا حداقل فراهم آوردن زمینه‌های تولید و تولد قارچ‌گونه انواع گروه‌های شبه‌اسلام‌گرای مسلمان‌کش در جهان اسلام‌اند.

طالبان، که نام‌شان برگرفته از نام طلاب علوم دینی است، و وسیعاً پیرو مکتب وهابیت و با علمای وهابی عربستان سعودی در ارتباط بودند، و پایگاه اصلی‌شان در مناطق مرزی پاکستان و مدارس وهابی این مناطق و در جهت جهاد علیه روس‌ها شکل گرفته بود، در سال ۱۹۹۴ میلادی و در دورانی که بعد از خروج شوروی از افغانستان جنگ‌های داخلی افغانستان میان گروه‌ها و احزاب سیاسی در جریان بود، با عنوان «تحریک اسلامی طلبای کرام» و به رهبری فردی گمنام به نام ملا محمد عمر وارد ولایت قندهار شدند و با شعار جهاد و مبارزه با مظاهر شرک و کفر و ایجاد حکومت اسلامی راستین توانستند پیروان فراوانی را از میان اسلام‌گرایان پاکستان و افغانستان به خود جذب کنند، به ویژه آن که وجود فضایی فراگیر از نابسامانی‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی طی دهه‌های طولانی بر افغانستان، بستر مناسبی را برای رشد و استقبال از تفکرات افراطی میان آرمان‌گرایان مسلمان این کشور فراهم آورده بود، و در نتیجه بخش‌هایی از مردم افغانستان نیز به این گروه به عنوان نمادی از خاتمه دوران جنگ‌های داخلی نگاه می‌کردند. نیروهای طالبان پس از ورود به قندهار و اعلام موجودیت سیاسی، به سرعت مناطق تحت اختیار دولت مجاهدین به رهبری برهان‌الدین ربانی را به تصرف خود درآوردند و تا سال ۱۹۹۶ توانستند بر بیش‌تر ولایات افغانستان و به وپژه کابل تسلط یابند و از این زمان به بعد بود که خشونت غیرقابل توجیه و غیردینی طالبان به شکلی علنی‌تر و با قتل دکتر محمد نجیب الله، رییس جمهوری پیشین افغانستان در دوران تسلط روس‌ها، و برادرش و آویختن جنازه‌های‌شان در نزدیکی ارگ ریاست جمهوری، آشکار شد و نام طالبان به عنوان گروهی افراطی با تفکری منحط و ناشناخته بر سر زبان‌ها افتاد.

پس از تصرف کابل، به تدریج تمامی خاک افغانستان تحت حاکمیت طالبان درآمد و این گروه نام حکومت خود را امارت اسلامی افغانستان گذاشتند و سه کشور پاکستان، امارات متحده عربی و عربستان سعودی تنها کشورهایی بودند که حکومت طالبان را به رسمیت شناختند. با شکل‌گیری رسمی حکومت طالبان، اقدامات این حکومت برای تحقق عملی حکومت به ظاهر اسلامی و در اصل وهابی شروع شد که از جمله آن‌ها قتل عام وسیع شیعیان هزاره افغانستان به خصوص در شهر مزار شریف در سال ۱۹۹۸ بود که طی آن هزاران تن از مردم این شهر در طول چند روز به عنوان کافر به قتل رسیدند. واقعه پر سر و صدای بعدی که توسط طالبان و به نام اسلام صورت گرفت، تخریب مجسمه‌های بودا در شهر بامیان در سال ۲۰۰۱ بود که به عنوان بلندترین مجسمه‌های ایستاده بودا در جهان از سوی یونسکو نیز به ثبت رسیده بودند، و این تخریب در کنار سایر اقدامات خشونت‌آمیز طالبان با اعتراضات بسیاری در سطح جهان مواجه شد، و به طور خاص مورد مخالفت قاطبه مسلمانان جهان اعم از شیه و سنی قرار گرفت که در طول ۱۴ قرن تاریخ اسلام هیچ گاه شاهد چنین رفتارهای غیراسلامی به نام اسلام نبودند.

طالبان از ابتدای ظهور تا به امروز دارای یک حلقه رهبری پنهان و غیررسانه‌ای بوده و تا این زمان نیز هیچ تصویری از رهبران کلیدی این گروه و از جمله ملا محمد عمر که از طرف طالبان امیرالمؤمنین خوانده می‌شد، منتشر و دیده نشده است، اما برخی دیگر از مسؤلان حکومت امارت اسلامی افغانستان که به تدریج دارای سلسله مراتب اداری و حکومتی شده بود، هویت و جایگاه مشخص‌تر و علنی‌تری داشتند. حکومت طالبان طی چند سال با نارضایتی داخلی گسترده ای مواجه شد، زیرا حکومت آنان تقریباً هیچ نوع آزادی عملی را برای مردم قائل نبود؛ دسترسی به بدیهی‌ترین رسانه‌ها و هنرها همچون رادیو، تلویزیون، موسیقی و نقاشی حرام تلقی می‌شد، زنان با ممنوعیت خروج از خانه به تنهایی و کار در خارج از خانه مواجه بودند، بعضی از جرائم مجازات مرگ یا قطع عضو را در پی داشت، ادای نماز در مساجد اجباری بود، مردان می‌باید دارای ریش بلند می‌بودند، مدارس دخترانه تعطیل شدند و مسائلی از این دست که در مجموع موجب تحقیر اسلام و مسلمانان و نارضایتی بخش عمده‌ای از مردم عادی افغانستان می‌شد و در کنار مخالفت سایر گروه‌ها و احزاب سیاسی افغانستان، موجبات تضعیف جایگاه حکومت طالبان در افکار عمومی مردم افغانستان و جهان را فراهم آورد.

از سوی دیگر نام طالبان از ابتدای شکل‌گیری حکومت این گروه در افغانستان با نام بن لادن به عنوان رهبر القاعده پیوند خورده و سرزمین افغانستان و حکومت طالبان به صورت بستری برای فعالیت‌های گوناگون بن لادن درآمده بود. این روند سرانجام با وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ که از سوی حکومت ایالات متحده آمریکا به بن لادن و القاعده نسبت داده شد و البته بعدها از سوی برخی از محققان آمریکایی به عنوان توطئه‌ای داخلی معرفی گردید، بهانه کافی برای حمله ایالات متحده و متحدانش به افغانستان، و در اصل بهانه مورد نظر برای رواج تروریسم در سراسر جهان از سوی قدرت‌های غربی و زیر پرچم مبارزه با تروریسم را فراهم آورد. با تهاجم نظامی گسترده ایالات متحده و متحدانش به افغانستان،‌عمر حاکمیت سیاسی طالبان نیز به پایان رسید، اما طالبان به عنوان گروهی مذهبی، سیاسی و نظامی به حیات و مبارزه نظامی خود علیه نیروهای آمریکا و ناتو و سپس حکومت حامد کرزی در افغانستان ادامه داد و نیروهای آن طی دهه اخیر با بسیاری از گروه‌های وهابی و سلفی پاکستان همچون سپاه صحابه همکاری داشتند، چنان که طالبان پاکستان نیز از سال ۲۰۰۷ با هدف ایجاد حکومت اسلامی و جاری کردن قوانین شرع در پاکستان، به مبارزه نظامی علیه حکومت پاکستان روی آورد. تداوم این نوع مبارزات چریکی نیروهای طالبان باعث شد تا آمریکا و بعضی دیگر از کشورهای عضو ناتو بارها وارد گفت‌وگو با طالبان شده و از ضرورت دستیابی به صلح از طرق گفت‌وگو سخن بگویند و حتی حکومت کرزی را نیز به نوعی برای رسیدن به تفاهم با طالبان تشویق کنند.

اما در سال‌های اخیر، جهان شاهد ظهور «طالبان‌ها»ی جدیدی بوده است که تکفیری خوانده می‌شوند و عملاً شکل گسترش یافته‌تر و افراطی‌تر همان بدنه اصلی طالبان افغانستان هستند. گروه‌های وهابی- سلفی تکفیری کوچک و بزرگی که عمدتاً در جریان تهاجم علیه حکومت بشار اسد در سوریه پدید آمدند، و مشهورترین آن‌ها با نام گروه داعش (دولت اسلامی عراق و شام) هم اکنون در عراق مشغول تدارک حملات خونین علیه مسلمانان این کشور است، همچون طالبان افغانستان داعیه تأسیس امارت و خلافت اسلامی در پهنه منطقه شام بزرگ و در آینده جهان اسلام را دارند، و در مناطقی که این اواخر قدرت را در دست گرفتند، بسان طالبان افغانستان به اجرای قوانینی منحط تحت نام شریعت دست زدند که باز هم بسان طالبان حاصلی جز بدنام کردن اسلام و مسلمانان در سطح جهانی ندارد. و نکته جالب و قابل تأمل در زمان سر بر آوردن این نوطالبان سال‌های اخیر، همزمانی ظهور آن‌ها با تأسیس ده‌ها شبکه ماهواره‌ای شیعه و سنی با پایگاه‌ها و دفاتری در کشورهای غربی است که در کنار بازوی نظامی گروه‌های تکفیری، به ایجاد نفرت و دشمنی مذهبی و خصوصاً دشمنی میان شیعیان و اهل سنت مشغول‌اند و به صورت عملی جنگ فرهنگی و رسانه‌ای و مذهبی تمام عیاری را میان مسلمانان به راه انداختند. این همزمانی ظهور گروه‌های تکفیری که به قتل عام گاه بسیار فجیع مسلمانان اعم از شیعه و سنی می‌پردازند، با پیدایش ده‌ها شبکه ماهواره‌ای ریز و درشت که به صورت شبانه‌روزی به گسترش نفرت مذهبی میان شیعیان و سنی‌ها دست می‌زنند، می‌تواند به صورتی آشکار منشاء واحد و مشترک ظهور مسلمان کشی‌های دهه‌ها و سال‌های اخیر یعنی جهان غرب را نمایان کند، جهان غربی که طی این سال‌ها تقریباً تمامی توان نظامی، سیاسی، مالی، رسانه‌ای و اطلاعاتی خود را به شکلی علنی در اختیار این گروه‌های نظامی و فرهنگی تکفیری قرار داده است تا این گروه‌ها با جذب حداکثری مسلمانان خسته از حکومت‌های فاسد و خودکامه وابسته و شرایط اقتصادی و اجتماعی بسیار نابسامان در غالب کشورهای اسلامی با نام «جهاد»، آن‌ها را به قتل عام وسیع یکدیگر بکشانند، و این همان «راز» ظهور این گستره وسیع از گروه‌های نظامی و فرهنگی (ماهواره‌ای) سلفی- تکفیری سنی و شیعی طی دهه‌های اخیر در جهان اسلام است. در حقیقت،‌جهان غرب با جذب حداکثری مسلمانان جهادی از طریق این گروه‌ها و کشاندن آنان به میدان قتلگاه یکدیگر، در تدارک خوابی راحت برای آینده خود در خاورمیانه‌ای اسلامی اما بدون حضور مسلمانان جهادی است!

 

بازنده ی اصلی جنگ تاجک ها اند

گزارشنامه افغانستان : من اکثرن تعجب می کنم که رهبران «تنظیمی» چرا از پالیسی امریکا وغرب به عنوان مصدر پالیسی ساز ولوژستیک «جهاد» افغانستان؛ بازیگراصلی پس از سقوط دولت دکترنجیب الله؛ معمار اصلی سیاستگزاری پس از طالبان؛ و نقشه پردازِ تعیین کننده در حوزه ی افغانستانِ پس از سال 2014 سردر نمی آورند وهیچ گاه در مسیر همسویی وتفاهم مفید با روند جهانی حرکت کرده نتوانستند. همسویی با روند جهانی این نیست که چند صباحی، به مال وثروت رسیدند و هیچ کسی هم مزاحم شان نشد. همسویی، درک جدید ازشرایط خود و دیگران، کنارآمدن سازنده برای عمران افغانستان وزمینه سازی برای یک نظام مردم سالار برپایه قانون اساسی است.

جنرالان پاکستانی وپژوهشگران غربی ده ها کتاب در باره ی این که رهبری عمومی وراهبردی «جهاد افغانستان» در دست امریکا وانگلیس بود، مرقوم داشته اند. نسل نو بعضی از آن آثار را می خوانند؛ اما رهبران جهاد یک قلم مدعی اند که نیروی «ایمان!!» مردم باعث تحولات شد ؛ این را نمی گویند که نیروی «ایمان» چرا پس از سقوط دولت نجیب، افغانستان را نجات داده نتوانست؟

درطی چهارده سال جهاد، ( به حیث نمونه) مصارف یک قاطرحامل اسلحه یا مهمات که از پاکستان حرکت کرده و از مسیر چترال وکنر به جبهات «جهاد» می رسید؛ یک هزار دالرامریکایی بود. بحث اسلحه، مهمات، البسه و انتقالات و خرج نقدی به جایش. این ها را کی می داد؟ از آسمان که نمی بارید.

امریکا وپاکستان، این دسته جات را از زمان داود خان به بعد، به نفع خود جنگانید؛ خانه ی شان را ویران کرد و سه نسل شان را از نظر روانی وظرفیت به خاک سیاه نشاند؛ مگر امریکا را نشناختند وهی می گویند که فتح وظفر( که هیچ طرح وشمایلش معلوم نیست) از سوی الهی به ما داده شده و هنوز هم به خرج شان نمی رود که دریک سرزمین فاقد نظام واقتدار واقتصاد ملی، مدیریت جهانی حکومت تعیین می کند؛ نه دسته جاتی که مأموریت نخست جنگی شان تا سال 1991 تمام شد و در مرحله بعدی جنگی، بازهم به نفع امریکا و پاکستان جنگیدند و ده سال تمام مطابق نقشه ومصلحت امریکا پس از سال 2001 نیز درمقام های حکومتی مستقر شدند و امریکا کمک شان کرد تا از هر راه هزینه بیاندوزند.

اکنون امریکا می خواهد نیروهای «جهادی» درحاشیه باشند؛ ممکن نیست این ها در رأس کارها قرار گیرند وهمه چیز نیز به خوبی پیش برود. کسانی که به غیراز خانواده ی خود درگستره ی زنده گی پرخم وپیچ کنونی، چشم بر تاریخ، واقعیات اجتماعی و سیاسی یک کشور آشوب زده می بندند؛ ودرین کار بیخی عادت کرده اند؛ اگر بازهم در رأس مِلک بمانند، حاصل کار همان خواهد بود که حالا از ثمره ی ده سال قدرت این آقایان به ما رسیده است.

بازهم «طبق معمول» بی آن که چهار سوی معادله و اوضاع را بسنجند، به جای آن که در خود تغییری بیاورند، به حساب عادت های بیست سال اخیر، دربرابر حوادث تازه، شانه بند میکنند. امریکا طالبان را ده سال درحاشیه کشید؛ جهادی ها خوشحال بودند و داستان را ختم شده پنداشته بودند؛ حالا تازه متوجه شده اند که داستان ختم نشده؛ بلکه دارد به نحو دیگری معکوس می شود. چرا؟ برای این که تاریخ دسته هایی که درهمدستی با کرزی، کشور را به جهنم تازه نزدیک کرده اند؛ گذشته است. چون بحران رهبری سیاسی برهمه جا حاکم است و طومار همه ی محاسبات درهم پیچیده، هیچ راهی جز جنگ درپیش رو نمی بیینند. 

 این اشتباه است. 
تاجک ها در جنگ احتمالی که هیچ چیزی راهبردی ازآن به دست نمی آید، پیشمرگ می شوند. پشتوانه ی بین المللی وجود ندارد. با امکانات محلی، همه چیز دریک هفته تمام می شود. کسانی که نیم متر ریش میگذارند و چند روزی در یک گوشه، الله اکبر می گویند؛ درنخستین تکانه، زیر بال معامله ی حقیرانه سرخم می کنند یا به دوبی می روند تا حساب وکتاب سرمایه ها از دست نرود. بازهم لشکرهای سرگردان وگرسنه درمیدان باقی میمانند تا صف جنایت ها ومعتادان را دراز تر کنند.
 تاجک ها یک بار اشتباه کردند که در یک دوره با همه جنگیدند وحاصل آن همه تباهی، ظهور چند معامله گری بود که بعدن بادیگاردها و خسربره های جدید شان به جان بچه، دختر وزن وجایداد های مردم افتادند و درحال حاضر، به دور هر یک از زور مندان محلی جهادی، چند «میده بچه» و «چریک های کوچک» می پلکند وبوی گند فضاحت شان کل کشور را فراگرفته است.

فرهنگیان و روشنفکران تاجک دریک جال غم انگیز حالت تعلیق گیر مانده اند. تاجک ها، فرهنگ گرانبار پارینه را فراموش کرده و قدم به قدم به سمبول بی اعتمادی و تولید وحشت در برابر دیگران شهره شده می روند. نه!، تاجک، حلقه ی وصل تمام مردم افغانستان بوده و باید به ارزش های هویتی و ارزشناک خود چنگ بزنند. تاجک دیگرنیازی ندارد علیه پشتون، هزاره وازبک بجنگد. 

خبرهای دقیقی وجود دارد که برخی گروه ها سعی دارند چنان جنگ استخوان شکن بین تاجک وازبک برسر دکترعبدالله و دکترغنی به راه بیاندازند که هردو، درخندق فترت تاریخی نگونسار شوند. به عطا محمد نور ودیگران باید سر راست نوشت که هیچ فرد هزاره برای تعالی شما، یک تیر به سوی ازبک رها نخواهد کرد. به هوش بیائید.

روشنفکران هزاره درصف نخستِ بیداری ایستاده اند. آن ها زبانِِ زمان را فراگرفته و موقعیت خویش را از دست نمی دهند. راز برومندی تاجک ها درجنگیدن برای چند فردی نیست که تاریخ وفرهنگ شان را آلوده کرده اند. به وجاهت واقتدار بشری وتاریخی نیاز دارند؛ به نان، کار، امنیت و آموزش نیاز دارند. تجربه ی جنگ تاجک با دیگران، موجی از تباهیی است که خود تاجک ها را درخود  پیچیده است. این که یک دسته از نخبه گان به سرمایه های کلان دست یافته اند، به معنی تشخص هویتی واقتدار آنان نیست؛ همین حالا اکثر فزندان نخبه گان، از معتادانِ قهار مواد مخدر وفساد وقاچاق به شمار می روند واصلن خبر ندارند که در افغانستان چه می گذرد.

 امریکا نمیخواهد رهبران جهادی وقوماندانان را از دست بدهد؛ فقط برنامه طوری تنظیم شده است که راه را باز نگهدارند و بازهم درحاشیه ی قدرت باقی بمانند تا توازن بین طالب و غیر طالب از بین نرود. دربرنامه ی امریکا جایگاه گروه اصلاحات وهمگرایی در حاشیه ی قدرت سیاسی به حیث رکنی ازنظام درنظر گرفته شده است.

حرف خلیلزاد هم همین بود؛ یافته های گروه خاص تحلیل گران هم چنین بوده؛ سخنان امروز استاد محقق هم که در باره ی صحبت « دو به دو» با کرزی داشته و کرزی گفته که عبدالله هرگز رئیس جمهور شده نمی تواند؛ انتقال دهنده ی همین نکته است؛ فلسفه ی رفتن انتخابات به دور دوم نیز درهمین نکته قایم بود.

حالا اگر میخواهند بجنگند؛ راه باز است؛ فقط محاسبه ی غلط نکنند که کدام کشوری درعقب شان بیایستد و تا دمِ آخر پول واسلحه و لوژستیک بدهد تا این ها برای رئیس جمهور شدن بجنگند. محاسبه کنند که دولت های منطقه برای همین منظور، سرمایه گزاری نمی کنند. مثلاً زمانی سرمایه گزاری می کنند که در ازاء صد هزار دالر، پنج میلیون دالر حاصل بردارند؛ درغیرآن، «برادران» را دانه دانه در میزهای قمار ومعامله، خیلی ارزان سودا می کنند.

درجبهه ی جنگ، هرجناح می تواند چند صباحی تق وتق کند؛ مهم این است که ازنظرظرفیت راهبردی، آیا توانایی گشایش جبهات کارشناسی وتخصصی را برای ساختن یک مدیریت توانا دراختیار دارند؛ آیا دولت مدرن را با خواسته های مدیریت امروزی می توانند به طور کارا، هدایت کنند؟ ده سال سنگ محک بود؛ مگر نشانه ای از چنین درایت واهلیتی به مشاهده نرسید. دربهترین حالت، مارشال فهیم اوج توانایی خود را در نصب و مقرری یک دریور به حیث معاون رادیو وتلویزیون به نمایش می گذاشت والخ...

به نظرمن درشرایط حاضر، فقط عطا محمد «نور» با یک احساس منتقدانه از گذشته و خط ونشان برای آینده روی صحنه آمده است؛ اما شعارهایش کهنه است و اگر جنگی هم دربگیرد، هیچ نیرویی بیش از  یک هفته قادر نخواهد بود دریک استقامت قرارگاه خود را حفظ کند. چون گروه های جهادی – دولتی از حمایت پاکستان، امریکا، عربستان، ایران و ترکیه برای احراز قدرت سیاسی محروم هستند، قوای بین المللی خودش را کنار می کشد، وچند نیروی نظامی داخلی، به سر وکول یکدیگر می پرند و به زودی خسته شده و پرهای شان می ریزد. نه از ایران چیزی خواهد رسید؛ نه از روسیه. برخی حضرات که در اروپا وامریکا نشسته و در نوشته های شان دمِ داغ اژدها را برون می دهند؛ دست کم بیایند و آتش نفسی خود در بازار فروشگاه و مندوی کابل ثقه کنند.  این ها باید دست کم یک دهه گذشته را با نگاه انتقادی مطالعه کنند که «نخبه» های جهادی- دولتی کدام کار مفید و راهبردی را ظرف ده سال انجام داده اند که دنباله ی آن را در سالیان بعد به انجام برسانند؟

نکته ی مهم دیگر این است که هرگاه یک گروه هماره از ستیزه گری و چالش سخن براند، به مرور زمان به شکل بسیار بدی به انزوا می افتد. فارمول برخورد بین المللی را باید فرا گرفت. هنوز هم دیر نشده که تیم اصلاحات وهمگرایی، تصمیم بگیرد که برای احراز قدرت دوم در دولت آینده، تمرین کند. تمرین یعنی آن که اثبات کند که اهلیت کار در چهارچوب قانون اساسی مطابق به معاییر یک دولت جدید ومدرن را دارد و یا خیر؛ اگر بازهم تکیه برهمان عرف قدیم باشد، زوال این گروه ها نزدیک است و نسل جوان سعی کند ازین میان، راه جدیدی برای خودش در معاملات آینده باز کند. 

 

امریکا از نتایج انتخابات چه می‌خواهد؟

آوا : اعلام جدول زمانی، تعیین ضرب الاجل برای امضای پیمان امنیتی و تهدیدهای مستمر به قطع کمک یا خروج نیروهای نظامی خارجی، هیچکدام در راستای منافع ملی افغانستان و حقوق مردم این کشور نیست.
امريکا بار ديگر هشدار داده که اگر اقدامی برخلاف قانون اساسى افغانستان در راستای تصاحب قدرت صورت گيرد، اين کشور کمک هاى مالى و نظامی اش را قطع خواهد کرد.
سخنگوى وزارت خارجه امريکا گفت:«بارک اوباما؛ رييس جمهور و جان کرى؛ وزير خارجه هردو تصريح کرده اند که در صورت اقدام غيرقانونى در افغانستان، اين کشور از همکارى هاى امنيتى و مالى امريکا محروم خواهد شد.»
ماری هارف افزود:«ما توقف کمک ها را ترجيح نمى دهيم؛ اما وضعيت افغانستان را از نزديک زیر نظر داریم. ما مي‌خواهيم پروسه بازشمارى و تفتيش آرا به شکل سالم به پيش برود.»
همچنین، جیمز کانینگهام؛ سفیر امریکا در کابل نیز گفته اگر بازشماری آرا تا پایان ماه آگست تمام نشود، عواقبی برای افغانستان دربردارد و مهمترین نکته این است که این کشور فرصت نمایندگی مرحله جدید دولت در اجلاس سران ناتو را از دست می دهد.
دبیر کل ناتو هم پیشتر گفته بود که اگر بن بست انتخاباتی افغانستان رفع نشود و رئیس جمهوری جدید پیمان امنیتی با امریکا و توافق تکمیلی با ناتو را امضا نکند، نیروهای ناتو به طور کامل از افغانستان خارج خواهند شد.
در این شکی نیست که مردم افغانستان شاید بیشتر از امریکا می خواهند دولتی روی کار بیاید که مشروعیت خود را از قانون اساسی و مردم بگیرد. هیچکس نمی خواهد با روی کار آمدن یک اداره سیاسی نامشروع، همه چیز از صفر آغاز شود و افغانستان یکبار دیگر به گذشته بازگردد؛ اما در این میان، به نظر می رسد تاکیدهای مکرر امریکایی ها و هشدارهای تهدیدآمیز آنها ریشه در منافع آن کشور در افغانستان دارد که در پی دستیابی هرچه سریع تر به این منافع هستند.
هم مردم افغانستان و هم دولت، می خواهند هرچه سریع تر روند خسته کننده بازشماری و تفتیش آرا به نتیجه برسد و قدرت از رییس جمهور کنونی به رییس جمهور منتخب بعدی، منتقل شود؛ اما هیچکس در این میان نمی خواهد این امکان از مسیری فراهم شود که با زیر پا گذاشتن قانون و به منظور دستیابی قدرت های خارجی به اهداف خود، محقق گردد.
امریکا همواره با استفاده از اهرم کمک ها تلاش کرده است، از دولت و مردم افغانستان در راستای تحقق منافع خود امتیاز بگیرد.
در این مورد خاص نیز با وجود آنکه به صورت تبلیغاتی بر اصل قانونی بودن رییس جمهوری آینده تاکید می کند؛ اما آشکار اهرم کمک ها را دستمایه سرعت بخشیدن غیر قانونی به امضای پیمان امنیتی با کابل قرار دهد و این چیزی نیست که مطلوب دولت و مردم افغانستان باشد.
شرکت یا عدم شرکت رییس جمهوری جدید در نشست ماه آینده سران ناتو مهم تر از اولویت های اساسی مردم افغانستان، صیانت مسئولانه، شفاف و واقعی از آرای پاک آنها، شناسایی و ابطال میلیون های رای تقلبی و نجات انتخابات و دموکراسی از چنگال قوم گرایی و تقلب دولتی به نفع سلطه قومی نیست.
مردم افغانستان می خواهند کسی روی کار بیاید که برگزیده آنها بوده است؛ تا بتواند به دردها، مشکلات، نیازها و خواسته های دیرینه آنها توجه و رسیدگی نماید؛ نه کسی که به کمک و پشتوانه فشارهای خارجی و تقلب سازمان یافته داخلی، می خواهد از مسیرهای نامشروع بر سرنوشت مردم حاکم شود و هزینه های سیاسی، امنیتی و اقتصادی یک دوره پنج ساله دیگر را بر مردم تحمیل کند.
یک رییس جمهور مشروع و برگزیده مردم همچنین می تواند کشور را به مرحله ای از شکوفایی، پیشرفت و توسعه برساند که دیگر نیازی به حضور نیروهای خارجی و ضرب الاجل های امتیازطلبانه فرماندهان ناتو و مقام های امریکایی نباشد؛ اما رییس جمهوری که تحت فشار تهدید به قطع کمک ها و یا خروج کامل نیروهای خارجی به صورت اضطراری روی کار می آید، وابسته به همان منابعی خواهد بود که او را بر سر قدرت آورده و در طول دوره زمام داری اش نیز به تحقق منافع مدافعان و حامیان خارجی اش توجه خواهد کرد؛ زیرا او دیگر مدیون ملت افغانستان و آرای میلیونی مردم نیست.
در همین راستا، اعلام جدول زمانی، تعیین ضرب الاجل برای امضای پیمان امنیتی و تهدیدهای مستمر به قطع کمک یا خروج نیروهای نظامی خارجی، هیچکدام در راستای منافع ملی افغانستان و حقوق مردم این کشور نیست. تاکنون هدف از تمکین و صبوری مردم و دولت افغانستان به بازشماری و تفتیش آرا، این بوده است که حق مردم هرچه هست احراز شود و از این پس نیز آنها تا پایان این روند با وجود تمام چالش هایی که وجود دارد صبر خواهند کرد.

 

کمبود نیرو و عدم استفاده از سلاح سنگین؛ قندوز ناامن است

نماینده مردم ولایت قندوز در پارلمان افغانستان با اشاره به افزایش ناامنی در این ولایت اظهار داشت: کمبود نیرو، قطع حمایت هوایی از ارتش و پلیس و منع استفاده از سلاح سنگین علیه طالبان از عوامل اصلی افزایش ناامنی در قندوز هستند.

فاطمه عزیز، نماینده مردم ولایت قندوز در پارلمان افغانستان در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری فارس در کابل، با اشاره به افزایش ناامنی در این ولایت اظهار داشت: کمبود نیرو، قطع حمایت هوایی از ارتش و پلیس و منع استفاده از سلاح سنگین علیه طالبان از عوامل اصلی افزایش ناامنی در قندوز هستند.

وی افزود: تعداد نیروهای امنیتی افغان در ولایت قندوز کمتر از میزانی است که توانایی رویارویی و جنگ جبههای مداوم در برابر طالبان را داشته باشند و از سوی دیگر این نیروها از هیچگونه حمایت هوایی برخوردار نیستند.

بخش هوایی وزارت دفاع افغانستان فعال شود

فاطمه عزیز در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشت: اگر اجازه درخواست کمک هوایی از نظامیان خارجی یا آیساف به نیروهای امنیتی افغان داده نمیشود، دست کم باید گزینه دیگر و جایگزین مناسبی برای آن در نظر گرفته شود.

وی در ادامه تأکید کرد: بخش هوایی وزارت دفاع افغان باید فعال شود تا در موقع لزوم به مدد نیروهای امنیتی افغان در گوشه گوشه این کشور بشتابد.

منع استفاده از سلاح سنگین علیه طالبان

این نماینده پارلمان افغانستان تصریح کرد: به منظور کاهش میزان تلفات غیر نظامی و پیشگیری از تخریب مناطق مسکونی، به نیروهای امنیتی افغان اجازه استفاده از سلاح سنگین داده نمیشود در حالی که طالبان مجهز به تجهیزات نظامی پیشرفته هستند و در عملیات خود بیشتر از سلاح سنگین استفاده میکنند.

وی افزود: منع استفاده از سلاح سنگین در برابر طالبان نه تنها تلفات غیر نظامیان را کاهش نمیدهد بلکه باعث میشود که روحیه جنگی طالبان روز به روز تقویت شود، درگیریها ادامه پیدا کند و تلفات انسانی و خسارات سنگینی بر افراد غیر نظامی تحمیل شود.

کمک موقتی از ارتش و پلیس در قندوز، غیرمؤثر است

فاطمه عزیز در ادامه، استراتژی حمایتی دولت افغانستان از ارتش و پلیس در ولایت قندوز را مورد انتقاد قرار داده و اظهار داشت: در برابر فشارهای فزاینده و فرساینده و تحرکات تهاجمی طالبان در این ولایت، استراتژی حمایتی ناقص و ناکارآمدی توسط دولت افغانستان اتخاذ شده است.

وی افزود: زمانی که حملات نظامی طالبان در قندوز شدت و شتاب بیشتری میگیرد، نیروهای تازه نفسی توسط وزارت دفاع افغانستان به این ولایت اعزام میشود اما به محض مهار موقتی طالبان این نیروهای کمکی دوباره به کابل باز می‌گردند.

این عضو پارلمان افغانستان پایان خاطر نشان کرد: این گونه حمایتهای موقتی از ارتش و پلیس در ولایت قندوز غیرمؤثر بوده و موجب شده که طالبان توان بازسازی نظامیان خود را به دست آورده و دوباره حملاتی را انجام دهد.

 

نخستین مأموریت کاملا خودکار خودروهای رباتیک ارتش آمریکا

شرکت لاکهید مارتین در آمریکا، از انجام نخستین مأموریت کاملا خودکار بالگرد رباتیک و خودروی نظامی بدون سرنشین خبر داد.

به گزارش ايسنا ، بالگرد K-MAX در سال 2011 بعنوان نخستین سیستم هوایی بدون سرنشین برای انتقال تجهیزات نظامی در افغانستان مورد استفاده قرار گرفته بود.

محققان شرکت لاکهید مارتین در قالب یک مأموریت جدید، از این بالگرد رباتیک برای جابه‌جایی سیستم SMSS استفاده کردند؛ این سیستم بزرگترین خودروی نظامی بدون سرنشین برای انتقال تجهیزات نیروهای زمینی محسوب می‌شود.

در این مأموریت کاملا رباتیک، از بالگرد بدون سرنشین K-MAX برای جابه‌جایی خودروی نظامی SMSS استفاده شد.

هر دو وسیله نقلیه رباتیک، مجهز به سیستم‌های ارتباطی ماهواره‌ای متحرک (SATCOM) و سیستم‌های ارتباط خط دید محلی هستند.

این مأموریت بخشی از برنامه 18 ماهه رباتیک مرکز مهندسی، توسعه و تحقیقات تانک (TARDEC) ارتش آمریکا با همکاری شرکت لاکهید مارتین محسوب می‌شود که می‌تواند در عملیات‌های آتی در مناطق جنگی مورد استفاده قرار گیرد.

 

 

 


Copyright ©2014
استفاده از مطالب آريايی با ذکر ماخذ آزاد است

بالا
آرشيف * صفحة دری
بازگشت