

![]() محمدعثمان نجیب مانیفست مکتب دینی فلسفی » من بیش از این نهمیدانم « |
![]() پوهاند سید سعدالدین هاشمی نخستین کتاب درباره جنبش مشروطه خواهی در افغانستان |
پنجشنبه ۱۶ میزان ۱۴۰۵ خورشیدی برابر با ۸ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی
سالروز حمله آمریکا؛ افغانستان و میراث سنگین یک جنگ فرسایشی
هفتم اکتبر، سالروز آغاز عملیات نظامی آمریکا و متحدان غربی در افغانستان است؛ حملهای که در پی یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد، ساختار سیاسی افغانستان را دگرگون کرد، هزاران قربانی برجای گذاشت و به طولانیترین جنگ تاریخ آمریکا تبدیل شد. این روز برای بسیاری از افغانها یادآور شروع دورهای از خشونت، آوارگی و پیامدهای سنگین انسانی و اقتصادی است.
به گزارش ایراف، هفتم اکتبر، بیستوپنجمین سالروز آغاز حمله نظامی آمریکا و متحدانش به افغانستان در سال ۲۰۰۱ است؛ حملهای که کمتر از یک ماه پس از یازدهم سپتامبر و با هدف اعلامشده «سرکوب القاعده و برچیدن حکومت طالبان» آغاز شد.
این عملیات، که در ابتدا با حملات هوایی گسترده آمریکا و انگلیس کلید خورد، نقطه شروع جنگی شد که نزدیک به دو دهه ادامه یافت و افغانستان را به یکی از طولانیترین میدانهای درگیری جهان تبدیل کرد.
آغاز عملیات؛ از بمبارانهای گسترده تا فروپاشی حکومت طالبان
در شامگاه ۷ اکتبر ۲۰۰۱، بمبافکنهای B-2 و B-52 آمریکا نخستین موج حملات را علیه اهداف طالبان و مراکز آموزشی القاعده اجرا کردند.
این عملیات که با نام «آزادی پایدار» شناخته شد، با مشارکت مستقیم انگلیس و حمایت اطلاعاتی و لجستیکی متحدان غربی همراه بود.
حملات اولیه زیرساختهای نظامی طالبان را بهشدت تضعیف کرد و زمینه پیشروی سریع «ائتلاف شمال» را فراهم آورد؛ ائتلافی که پیش از حمله آمریکا تنها در بخشهای محدودی از شمال افغانستان مقاومت میکرد.
تلفات انسانی؛ هزاران غیرنظامی قربانی خشونت مستقیم جنگ
بر اساس برآوردهای بینالمللی، تنها در سالهای نخست جنگ هزاران غیرنظامی در نتیجه حملات هوایی، درگیریهای زمینی و خشونتهای مستقیم جان باختند.
گزارشهای مختلف، از جمله دادههای منتشرشده درباره عملیات «آزادی پایدار»، شمار قربانیان غیرنظامی را در بازههای زمانی متفاوت بین ۳۱۰۰ تا بیش از ۴۶ هزار نفر اعلام کردهاند؛ رقمی که شامل مرگهای غیرمستقیم ناشی از پیامدهای جنگ، مانند کمبود خدمات درمانی، فقر و آوارگی نمیشود.
پیامدهای اجتماعی و اقتصادی؛ آوارگی میلیونها نفر
جنگ آمریکا در افغانستان علاوه بر تلفات انسانی، پیامدهای گسترده اجتماعی و اقتصادی برجای گذاشت.
میلیونها نفر در دو دهه جنگ آواره شدند، زیرساختهای حیاتی آسیب دید، اقتصاد افغانستان دچار رکود مزمن شد و وابستگی شدید به کمکهای خارجی شکل گرفت.
این جنگ همچنین ساختار سیاسی افغانستان را دگرگون کرد و زمینهساز حضور طولانیمدت نیروهای خارجی در کشور شد؛ حضوری که تا سال ۲۰۲۱ ادامه یافت و با خروج شتابزده آمریکا پایان گرفت.
میراث جنگ؛ از «آزادی پایدار» تا «نگهبان آزادی»
عملیات «آزادی پایدار» در سال ۲۰۱۴ پایان رسمی یافت، اما مأموریت آمریکا در قالب عملیات «نگهبان آزادی» و همکاری با ناتو تا سالها ادامه پیدا کرد.
در این دوره، تمرکز آمریکا از عملیات مستقیم نظامی به آموزش و حمایت از نیروهای امنیتی افغانستان تغییر یافت؛ تغییری که نتوانست مانع فروپاشی ساختار سیاسی افغانستان در سال ۲۰۲۱ شود.
نگاه امروز؛ سالروزی برای مرور یک جنگ فرسایشی
برای بسیاری از افغانها، هفتم اکتبر یادآور آغاز دورهای است که زندگی، امنیت و آینده نسلهای مختلف را تحت تأثیر قرار داد.
این روز نهتنها نقطه شروع جنگی طولانی بود، بلکه آغاز زنجیرهای از تحولات سیاسی، امنیتی و اجتماعی است که هنوز پیامدهای آن در افغانستان و منطقه دیده میشود.
۲۵ سال پیش در ۷ اکتبر ۲۰۰۱، ایالات متحده آمریکا و متحدانش، حملات هوایی به افغانستان را آغاز کردند؛ حملاتی که در امتداد حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر و با هدف دستگیری عاملان آن منجمله «اسامه بنلادن» و دیگر رهبران القاعده شروع شد، اما به اشغال بیستساله افغانستان انجامید.
به گزارش ایراف، در تقویم افغانستان، ۷ اکتبر یادآور آغاز فصل جدیدی از تاریخ معاصر است، فصلی که ۲۶ روز پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ شروع شد و میتوانست مسیر افغانستان را به سوی پیشرفت، امنیت و صلح سوق دهد؛ اما رفته رفته به اشغال، فساد، ناامنی و در نهایت سقوط کامل افغانستان انجامید.
پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر به مرکز تجارت جهانی در آمریکا، واشنگتن در پی دستگیری عاملان این حمله بود. در فاصله ۱۱ سپتامبر تا ۷ اکتبر، مجموعهای از تحولات دیپلماتیک، امنیتی و نظامی رخ داد که در نهایت منجر به حمله نظامی آمریکا به افغانستان شد.
در طول مدت ۲۶ روز پس از ۱۱ سپتامبر، آمریکا از حکومت طالبان خواست تا «اسامه بنلادن» و دیگر رهبران القاعده را تحویل دهند، اما طالبان نپذیرفت و امتناع طالبان از تحویل بنلادن، زمینه حمله نظامی آمدیکا و سقوط طالبان را هموار کرد.
حملات ۷ اکتبر در ظاهر واکنشی مستقیم به حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر بود؛ حملاتی که در آن نزدیک به سه هزار نفر در آمریکا جان باختند. در تحقیقات بعدی، آمریکا، القاعده به رهبری اسامه بنلادن را عامل این حملات معرفی کرد و افغانستان به دلیل حضور و فعالیت شبکه القاعده و حمایت حکومت طالبان از بنلادن، به هدف نخست دولت جورج بوش تبدیل شد.
اما واشنگتن پیش از این حمله نیز سالها درباره حضور بنلادن در افغانستان و فعالیت القاعده با طالبان اختلاف داشت و تلاشهای دیپلماتیک برای خارج کردن بنلادن از افغانستان به نتیجه نرسیده بود. پیش از حمله ۷ اکتبر نیز آمریکا بارها به طالبان درباره تحویل دادن بن لادن هشدار داده بود.
گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر میگوید آمریکا از سال ۱۹۹۷ تا روز حمله ۷ اکتبر، از فشار دیپلماتیک، تهدید و تحریم برای وادار کردن طالبان به اخراج یا تحویل بنلادن استفاده کرده بود، اما این تلاشها موفق نبود، دلیل این سرسختی طالبان نیز، سنتهای پشتونها مبنی بر عدم تحویل مهمانشان بود.
در فرهنگ پشتونها، چنانچه کسی(حتی دشمن) مهمان یا پناهنده باشد، آسیب رساندن یا تحویل او، ننگی بزرگ و غیرقابل قبول است که هرگز بخشیدنی نیست.
اسامه بنلادن که در دهه ۱۹۸۰ در جنگ افغانستان علیه شوروی فعالیت میکرد، پس از مدتی اقامت در سودان، در سال ۱۹۹۶ دوباره به افغانستان بازگشت. حکومت طالبان به رهبری ملا محمد عمر به او پناه داد و در مقابل، القاعده نیز منابع مالی، نیرو و امکاناتی در اختیار طالبان قرار میداد.
به این ترتیب، میان طالبان و القاعده رابطهای شکل گرفت که اگرچه اهداف و اولویتهای آنها کاملاً یکسان نبود، اما منافع مشترک، این همکاری را حفظ کرد. از سوی دیگر بنلادن به طالبان پناه برده بود، از این رو طالبان هرگز به او خیانت نمیکردند، حتی زمانی که حمایت از بنلادن به سفوط طالبان انجامید.
پیش از ۱۱ سپتامبر، آمریکا بنلادن را مسئول یا مرتبط با چندین عملیات تروریستی از جمله بمبگذاری سفارتخانههای آمریکا در کنیا و تانزانیا در سال ۱۹۹۸ و حمله به ناو آمریکایی «یواساس کول» در سال ۲۰۰۰ میدانست.
صبح ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، چهار هواپیمای مسافربری در آمریکا ربوده شدند. دو هواپیما به برجهای مرکز تجارت جهانی در نیویورک و یک هواپیما به ساختمان پنتاگون برخورد کرد و هواپیمای چهارم در پنسیلوانیا سقوط کرد. این حملات سیاست خارجی و امنیتی آمریکا را بهطور بنیادین تغییر داد.
تنها یک روز بعد، شورای امنیت سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه ۱۳۶۸ حملات را محکوم کرد و بر حق کشورها برای مقابله با تروریسم تأکید کرد. در ۲۸ سپتامبر نیز قطعنامه ۱۳۷۳ برای تقویت همکاری بینالمللی علیه تأمین مالی و سازماندهی تروریسم به تصویب رسید.
همزمان، ناتو برای نخستین بار در تاریخ خود اصل دفاع جمعی مندرج در ماده ۵ پیمان واشنگتن را در ارتباط با حملات آمریکا مطرح کرد. در ۲ اکتبر، پس از ارائه اطلاعات آمریکا درباره ارتباط حملات با القاعده و نقش طالبان در پناه دادن به این شبکه، ناتو اعلام کرد حملات ۱۱ سپتامبر مشمول ماده ۵ بوده است.
دولت جورج بوش در روزهای پس از حملات، موضوع را صرفاً تعقیب عاملان ۱۱ سپتامبر نمیدانست؛ بلکه دولتهایی که به گروههای تروریستی پناه میدادند، را نیز مسئول میدانست.
در ۲۰ سپتامبر، بوش در سخنرانی خود در کنگره، رسماً طالبان را خطاب قرار داد و خواستار تحویل رهبران القاعده، تعطیلی اردوگاههای آموزش تروریستها و واگذاری افراد مرتبط با این شبکهها شد. او همچنین خواستار دسترسی آمریکا به اردوگاههای القاعده در افغانستان شد. بوش تصریح کرد که این خواستهها از نظر واشنگتن قابل مذاکره نیستند و باید فورا انجام شوند.
در واقع، اولتیماتوم آمریکا از قبل در ساختار دولت بوش در حال شکلگیری بود. گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر نشان میدهد که در روزهای ۱۳ تا ۱۷ سپتامبر، دولت آمریکا همزمان با تلاش برای تشکیل ائتلاف بینالمللی، دستور تهیه طرح نظامی علیه طالبان و القاعده را صادر کرده بود.
گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر نشان میدهد که قبل از حمله ۷ اکتبر، آمریکا علاوه بر بن لادن و القاعده، طالبان را نیز بخشی از مشکل امنیتی و تروریسم بینالمللی میدانست.
در همین حال، دولت آمریکا به این نتیجه رسیده بود که ادامه حضور بنلادن در افغانستان به معنای ادامه فعالیت القاعده در محیطی امن است. از نگاه واشنگتن، بنابراین مسئله دیگر تنها خود بنلادن نبود؛ بلکه حکومت طالبان که امکان فعالیت و آموزش القاعده را در خاک افغانستان فراهم میکرد نیز به بخشی از هدف جنگ تبدیل شد. وزارت خارجه آمریکا نیز بعدها در مرور تاریخی روابط دو کشور، «امتناع مکرر طالبان از اخراج بنلادن و پایان دادن به حمایت از تروریسم بینالمللی» را زمینه آغاز عملیات نظامی ۷ اکتبر عنوان کرد.
در فاصله ۲۱ سپتامبر تا ۲ اکتبر، طرح حمله نظامی در بالاترین سطوح دولت آمریکا بررسی و تأیید شد و سرانجام در شامگاه ۷ اکتبر ۲۰۰۱، آمریکا و بریتانیا حملات هوایی علیه مواضع القاعده و تأسیسات نظامی طالبان را آغاز کردند.
جورج بوش همان روز اعلام کرد که اهداف عملیات، اردوگاههای آموزشی القاعده و توان نظامی طالبان است. او گفت طالبان خواستههای آمریکا برای تعطیلی اردوگاههای تروریستی و تحویل رهبران القاعده را نپذیرفته است، به همین دلیل، آمریکا ناگزیر است برای آنچه عدالت مینامید، عملیات بلندمدت آزادی را آغاز کند.
به این ترتیب، فاصله ۲۶ روزه ۱۱ سپتامبر تا ۷ اکتبر، در واقع فاصله میان یک حمله تروریستی در خاک آمریکا و تبدیل شدن افغانستان به میدان نخست جنگ جهانی علیه تروریسم بود.
آنچه در ۷ اکتبر آغاز شد، قرار نبود تنها یک عملیات کوتاه برای تعقیب و دستگیری بنلادن باشد. آمریکا ابتدا القاعده و ساختار نظامی طالبان را هدف قرار داد و نیروهای ضدطالبان، بهویژه ائتلاف شمال، نیز در عملیات زمینی نقش داشتند. کابل در ۱۳ نوامبر ۲۰۰۱ سقوط کرد و حکومت طالبان از قدرت کنار رفت.
با کنار رفتن طالبان، عملیات نظامی آمریکا تغییر ماهیت داد و آنچه در ابتدا عملیات برای عدالت بود، به پروژه اشغال نظامی با شعار دموکراسی، آزادی بیان و حقوق بشر تبدیل شد.
بیست سال حضور آمریکا در افغانستان و مصرف میلیاردها دلار کمکهای بینالمللی، در نهایت نتوانست پایههای دموکراسی را در خاک افغانستان به بار بنشاند و در نهایت در ۳۰ اوت ۲۰۲۱ آخرین سرباز آمریکایی در حالی خاک افغانستان را ترک کرد که طالبان دوباره قدرت را در دست گرفته بود. این یعنی جنگ بیست ساله آمریکا، درست در همان نقطهای که آغاز شده بود، پایان یافت.
سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، با اشاره به نقش داعش ــ گروهی که بهگفته او «زاییده مداخله آمریکا و ناتو» است ــ اختلافات اخیر میان طالبان و پاکستان در نشست فرمت مسکو را «ناخوشایند اما قابل پیشبینی» توصیف کرد و تأکید داشت که این شکاف نباید به یک بحران بزرگ امنیتی تعبیر شود. او گفت تا زمانی که قدرتهای فرامنطقهای در ژئوپلیتیک آسیای مرکزی دخالت میکنند، زمینه برای رشد تروریسم و تنشهای منطقهای باقی خواهد ماند.
به گزارش ایراف، سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، روز سهشنبه ۱۴ مهر در نشست خبری مشترک با وزیر خارجه جمهوری دموکراتیک تیمور شرقی در مسکو، به پرسشها درباره فضای پرتنش هشتمین نشست «فرمت مسکو» پاسخ داد؛ نشستی که بهدلیل اختلاف میان هیئتهای طالبان و پاکستان، بدون تصویب بیانیه پایانی به کار خود پایان داد.
لاوروف در این نشست، اختلافات میان دو طرف را «رویدادی ناخوشایند» خواند، اما تأکید کرد که این وضعیت «نباید به یک تراژدی تبدیل شود»، زیرا ریشههای آن کاملاً قابل پیشبینی بوده است.
او گفت: «در حال حاضر میان طالبان و پاکستان تنش جدی وجود دارد و علت اصلی آن حضور گروه تروریستی داعش و شاخههای وابسته به آن است که حملات و ناامنیهایی را در خاک هر دو کشور رقم میزنند.»
داعش؛ پیامد مستقیم مداخله آمریکا و ناتو
وزیر خارجه روسیه در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به سابقه شکلگیری داعش، این گروه تروریستی را «محصول مستقیم حمله ایالات متحده به عراق» دانست و افزود که «ساختارهای تروریستی جدیدی نیز پس از مداخله ناتو در لیبیا پدید آمدند».
او تأکید کرد که تجربه دو دهه گذشته نشان داده است دخالت قدرتهای فرامنطقهای در ژئوپلیتیک آسیای مرکزی نهتنها امنیت را تقویت نکرده، بلکه زمینهساز گسترش تروریسم و بیثباتی شده است.
لاوروف گفت: «مهمترین درس این وضعیت، ضرورت توقف مداخله بازیگران فرامنطقهای در این منطقه حساس است.»
اختلاف طالبان و پاکستان بر سر متن بیانیه
پیشتر ضمیر کابلوف، نماینده ویژه رئیسجمهور روسیه در امور افغانستان، اعلام کرده بود که اختلاف میان طالبان و پاکستان بر سر نحوه اشاره به «تروریسم» در متن بیانیه پایانی، مانع از تصویب آن شده است.
به گفته کابلوف، طالبان معتقد بودند که در پیشنویس امسال، افغانستان «بیش از حد» در زمینه تروریسم برجسته شده است؛ در حالی که عبارات مشابهی در بیانیه سال گذشته نیز وجود داشت.
طالبان استدلال کردهاند که «شرایط روابط دوجانبه تغییر کرده» و درج این بخش برای آنان «قابل قبول نیست».
کابلوف افزود که این موضع طالبان برای مسکو «غیرمنتظره» بوده، اما روسیه همچنان امیدوار است که اختلافات میان دو طرف با گفتوگوهای مستقیم کاهش یابد.
مسکو: فرمت مسکو همچنان فعال میماند
با وجود پایان بدون بیانیه، مقامهای روسی تأکید کردهاند که این مسئله «به هیچوجه کارکرد فرمت مسکو را مختل نخواهد کرد».
به گفته آنان، این سازوکار منطقهای همچنان یکی از مهمترین بسترهای هماهنگی امنیتی و سیاسی میان کشورهای منطقه درباره افغانستان است و نشستهای آینده طبق برنامه ادامه خواهد یافت.
لاوروف نیز در سخنان خود ابراز اطمینان کرد که «هم طالبان و هم پاکستان تمایل جدی به عادیسازی روابط دارند» و مسکو از این روند حمایت میکند.
او تأکید کرد که کاهش تنش میان دو طرف، برای امنیت آسیای مرکزی و جلوگیری از گسترش فعالیت گروههای تروریستی «ضروری و فوری» است.
ترکیب شرکتکنندگان در نشست
در هشتمین نشست فرمت مسکو، نمایندگان ویژه و مقامهای کشورهای روسیه، ایران، پاکستان، هند، چین، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان حضور داشتند.
بلاروس و مصر نیز بهعنوان مهمان در این نشست شرکت کردند.
این ترکیب نشاندهنده اهمیت روزافزون هماهنگی منطقهای در مواجهه با تهدیدهای امنیتی ناشی از افغانستان است.
اسناد تازهای که وزارت دفاع انگلیس شناسایی کرده، بار دیگر سایه سنگین اتهامهای مربوط به کشتارهای غیرقانونی در افغانستان را بر سر نیروهای ویژه این کشور انداخته است؛ اسنادی که اکنون در محکمه عالی لندن مطرح شده و میتواند مسیر پیگرد قضایی را برای برخی نظامیان انگلیسی هموار کند.
به گزارش ایراف، وزارت دفاع انگلیس اعلام کرده است که مجموعهای از اسناد تازهیافته نشان میدهد نیروهای ویژه این کشور ممکن است در فاصله سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۳ در افغانستان مرتکب «جرایم جدی» از جمله قتل شده باشند.
این اسناد در جلسه اخیر محکمه عالی لندن مطرح شد و اکنون بخشی از پرونده گستردهتری است که تحت عنوان «تحقیقات افغانستان» در حال بررسی است.
در این جلسه، یک نظامی ارشد انگلیسی با نام مستعار «شاهد IIA126» نسبت به محدودسازی دسترسی خود و تیم حقوقیاش به برخی شواهد حساس اعتراض کرد.
او مدعی است این محدودیتها مانع بررسی دقیق ادعایی شده که به تیراندازی به سر یک فرد در حالی که احتمالاً در خواب بوده، مربوط میشود؛ رویدادی که گفته میشود در جریان یک «عملیات بازداشت هدفمند» رخ داده است.
با این حال، هیأت تحقیق این درخواست را رد کرده و تأکید کرده است که محدودیتهای اعمالشده برای حفاظت از هویت شاهدانی ضروری است که شهادت آنان «بسیار حساس» ارزیابی شده است.
جاناتان گلاسون، وکیل هیأت تحقیق، در توضیح این موضوع گفت: «صرف کشف اسنادی که احتمال ارتکاب جرایم جدی را مطرح میکند، به معنای آن نیست که الزاماً فرد مشخصی با اتهام جنایی روبهرو خواهد شد.»
پرونده «تحقیقات افغانستان» یکی از جنجالیترین روندهای قضایی سالهای اخیر در انگلیس است.
این روند، اتهامهای مربوط به کشتار غیرقانونی افراد توسط نیروهای ویژه انگلیس در جریان عملیاتهای افغانستان و همچنین ادعاهای مربوط به پنهانکاری پس از آن را بررسی میکند.
ناکامیهای پلیس نظامی سلطنتی انگلیس در پیگیری این پرونده نیز بخشی از محورهای این تحقیق است.
بر اساس تصمیم محکمه، بررسی شکایت حقوقی اخیر ادامه خواهد یافت و حکم کتبی دادگاه در زمان دیگری صادر میشود.
در عین حال، روند اصلی «تحقیقات افغانستان» نیز همچنان ادامه دارد و انتظار میرود اسناد تازهیافته نقش تعیینکنندهای در مسیر آینده این پرونده داشته باشند.
در غرب کابل، جایی که دامنههای کوهستانی پغمان به حاشیه شهر میرسند، پهنه آبی گستردهای خودنمایی میکند که برای چندین نسل از شهروندان پایتخت، علاوه بر اینکه مخزن آب بوده، محلی برای تفریح و سرگرمی نیز بوده است. «بند قرغه» از یکسو بخشی از آب مورد نیاز کشاورزی و تغذیه سفرههای زیرزمینی کابل را تأمین میکند و از سوی دیگر، به یکی از شناختهشدهترین تفرجگاههای کابل بدل شده است؛ اما این دریاچه امروز با تهدیدهایی روبهروست که آینده آن را به آینده آب در پایتخت گره زده است.
به گزارش ایراف، بند قرغه در حدود هشت تا ۱۵ کیلومتری غرب کابل قرار دارد و امروزه در محدوده ناحیه چهاردهم شهر کابل شناخته میشود. این منطقه به دلیل قرار گرفتن در میان ارتفاعات و برخورداری از پهنه آبی، فضایی متفاوت نسبت به بافت شلوغ و پرتراکم پایتخت دارد و در روزهای تعطیل، بهویژه در فصل گرما، مقصد شهروندانی است که برای استراحت و گذراندن اوقات فراغت به حاشیه شهر میروند. بند قرغه یکی از نزدیکترین تفریحگاهها به کابل است و به دلیل همین نزدیکی، مقصد بسیاری از گردشگران داخلی و خارجی است.
ساخت بند قرغه به دهه ۱۹۳۰ میلادی و دوره سلطنت محمد نادرشاه و محمد ظاهرشاه بازمیگردد. هدف اولیه از ایجاد این سازه، مدیریت و ذخیره آب و استفاده از آن برای آبیاری زمینهای کشاورزی بود؛ اما در دهههای بعد، منطقه اطراف مخزن بهتدریج کارکرد تفریحی نیز پیدا کرد. بندی که در ابتدا برای ذخیرهسازی آب ایجاد شده بود، رفتهرفته به مکانی دلچسب برای تفریحات خانوادگی تبدیل شد.
توسعه گردشگری قرغه از دهه ۱۳۳۰ خورشیدی شتاب بیشتری گرفت. در آن دوره امکاناتی برای حضور گردشگران در اطراف مخزن ایجاد شد و بهمرور زمان رستورانها، مهمانخانهها و فضاهای تفریحی در این منطقه کامل شد. قایقرانی، رستورانهای کنار آب، فضای سبز و مجموعههای تفریحی از جمله فعالیتهایی بودهاند که قرغه را از یک تأسیسات آبی به یک مقصد گردشگری تبدیل کردهاند.
امروزه در اطراف بند قرغه، دهها رستوران، کافه، شهربازی، قایقهای دونفره، فروشگاهها و سایر امکانات مورد نیاز گردشگران فعال هستند.
بند قرغه بر روی رودخانه پغمان ساخته شده است. این سد از نوع خاکی است و سرریز آن به صورت کانال جانبی زیر جادهای که بر روی سد قرار دارد، طراحی شده است. آب رودخانه و جریانهای سطحی حوزه پغمان، بهویژه آبهایی که از درهها و ارتفاعات اطراف سرازیر میشوند، در تأمین آب مخزن نقش دارند. گزارشهای مربوط به حوزه آبریز کابل نشان میدهد که شماری از جریانهای کوچک منطقه پغمان به مخزن قرغه میرسند.
بر اساس گزارشهای محلی، بخشی از آب بند از طریق کانالی از حوالی قلعه ملک در پاییندست پغمان وارد مخزن میشود و در فصل بارندگی و ذوب برف، جریانهای فصلی درههای اطراف نیز به افزایش ذخیره آب کمک میکنند. در فصل موسمی آبی، آب بند قرغه از دره زرگر نیز سرچشمه میگیرد؛ به همین دلیل میزان آب قرغه بهشدت به بارش، برف و وضعیت منابع آب حوزه پغمان وابسته است.
قرغه در کنار کارکرد گردشگری، یک تأسیسات مهم آبی برای شمالغرب کابل محسوب میشود. وزارت انرژی و آب افغانستان اعلام کرده است که این بند یکی از منابع اساسی آبیاری زمینهای کشاورزی شمالغرب کابل و همچنین تغذیه آبهای زیرزمینی این شهر است.
ظرفیت ذخیره بند در منابع مختلف متفاوت گزارش شده است. در گزارشهای منتشرشده قبلی، شهرداری کابل و وزارت انرژی و آب ظرفیت آن را حدود ۱۲ میلیون مترمکعب اعلام کردهاند. بر اساس گزارشهای محلی، از ظرفیت اسمی ۱۲ میلیون مترمکعبی، حدود چهار میلیون مترمکعب آن «حجم آب مرده» و غیرقابل استفاده است و تنها هشت میلیون مترمکعب آن قابل بهرهبرداری است.
آب بند قرغه در گذشته برای آبیاری حدود دو هزار هکتار زمین استفاده میشد، اما با توسعه ساختوساز و گسترش مناطق مسکونی، سطح زمینهای کشاورزی تحت پوشش آن کاهش یافته است. گزارشهای موجود، سطح کنونی زمینهای قابل آبیاری را حدود هزار هکتار عنوان کردهاند. از جمله مناطقی که در گزارشها از دریافت آب قرغه نام برده شده، دهعربان، بادامباغ، اکادمی پولیس، دانشگاه استاد ربانی، دانشگاه پولیتخنیک، سرهمیاشت و باغ بالا است.
از این منظر، قرغه بخشی از پیوند میان آب، کشاورزی و توسعه شهری کابل است؛ مخزنی که در ابتدا با هدف مدیریت منابع آب ساخته شد و در طول زمان، در جریان گسترش شهر، کارکرد تفریحی نیز پیدا کرد.
پرورش ماهی یکی دیگر از فعالیتهایی است که در اطراف بند قرغه رواج دارد. بر اساس گزارش سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (فائو)، مرکز پرورش ماهی قرغه در سال ۱۹۶۷ ایجاد شد و در دهه ۱۹۷۰ تولید بچهماهی قزلآلا در آن انجام میشد؛ بخشی از این ماهیها در مخزن قرغه و برخی رودخانههای دیگر افغانستان رهاسازی میشدند. این مزرعه پرورش ماهی در سال ۱۹۸۹ بازسازی شد و هدف آن تولید بچهماهی قزلآلا و پرورش آن در قفسهای شناور در مخزن مجاور بود.
در سالهای بعد، فضای اطراف بند با رستورانها و امکانات تفریحی توسعه یافت و قرغه به یکی از مقصدهای محبوب مردم کابل تبدیل شد. قایقسواری، حضور در فضای سبز، غذا خوردن در رستورانهای اطراف و تماشای چشمانداز کوهستانی از جمله فعالیتهایی است که این منطقه را برای گردشگران و خانوادهها جذاب کرده است.
در فصل بهار، بند قرغه با طبیعت سرسبز، شکوفهها و آبوهوای مطبوع، به یکی از زیباترین تفریحگاههای کابل مبدل میشود. در تعطیلات، صدها بازدیدکننده برای پیکنیک در کنار آب و قایقرانی به این منطقه میآیند.
بند قرغه همچنین در کاهش آلودگی هوای کابل نیز نقش دارد. اطراف بند در دورههای مختلف برای توسعه فضای سبز مورد توجه قرار گرفته و در بخشی از محدوده اطراف آن درختکاری انجام شده است. قرار گرفتن پهنه آبی در کنار ارتفاعات و پوشش گیاهی، قرغه را به یکی از معدود فضاهای نزدیک کابل برای فاصله گرفتن از آلودگی و شلوغی شهری تبدیل کرده است.
با وجود اهمیت قرغه، این دریاچه از پیامدهای خشکسالی و کاهش منابع آب در افغانستان در امان نمانده است. در سالهای گذشته گزارشهایی از کاهش شدید سطح آب بند منتشر شده است. گزارشهای موجود، کاهش آب قرغه را نتیجه خشکسالیهای پیدرپی و استفاده بیرویه از آب دانسته و درباره احتمال تبدیل شدن بخشهایی از این منطقه به زمین خشک هشدار داده بودند.
علاوه بر خشکسالی، برداشتهای غیرمجاز آب از بند نیز یکی دیگر از دلایل کاهش سطح آب در بند قرغه است. یک تن از مالکان قایقهای تفریحی در بند قرغه، درباره کاهش سطح آب گفته بود که برای نخستین بار در طول چند سال اخیر، سطح آب حدود ۱۲ متر پایین آمده است. او با انتقاد از برداشت غیرمجاز آب میگوید که تانکرهای شخصی، آب قرغه را شبانه برداشت کرده و به قیمت گزاف به کشاورزان میفروشند.
گزارشهای بینالمللی نیز نشان میدهد که کاهش بارش برف و باران در فصل بارندگی، سطح آبهای زیرزمینی را پایین آورده و بند قرغه را در معرض خطر کمآبی قرار داده است. بر اساس یک گزارش، حدود ۸۰ درصد آبهای زیرزمینی کابل غیربهداشتی است و نزدیک به نیمی از چاههای شهر خشک شدهاند.
کاهش بارندگی و محدود شدن منابع آب ورودی میتواند هم کارکرد کشاورزی بند و هم جذابیت گردشگری آن را تحت تأثیر قرار دهد.
در سالهای اخیر، بحران کمآبی در کابل سبب شده تا قرغه کارکرد تازهای نیز پیدا کند. در تابستان ۲۰۲۵ (اسد ۱۴۰۴)، پروژه تولید و انتقال آب آشامیدنی از بند قرغه به ذخیرهگاه دههزار مترمکعبی باغ بالا در شهر کابل با حضور مقامهای حکومت سرپرست و مسئولان شرکت دولتی آبرسانی و فاضلاب شهری به بهرهبرداری رسید. این پروژه شامل انتقال ۱۱.۳۸۰ کیلومتر پایپ آب آشامیدنی از بند قرغه تا ذخیرهگاه باغ بالا، حفاری دو چاه عمیق، ساخت اتاقهای چاه و اعمار تراس برای ژنراتور است. بر اساس گزارشها، این پروژه که با همکاری یونیسف اجرا شده، برای تأمین آب بهداشتی ۶۰ تا ۷۰ هزار خانواده در کابل طراحی شده است.
با وجود تهدیدهای خشکسالی، گزارشهای اخیر از افزایش چشمگیر سطح آب بند قرغه در پی بارندگیهای فصلی خبر میدهد. وزارت انرژی و آب افغانستان در فروردین ۱۴۰۵ اعلام کرد که در پی بارندگیهای اخیر، سطح آب بند قرغه بهگونه چشمگیری افزایش یافته است. این وزارتخانه این تحول را «امیدبخش و با اهمیت برای شهروندان کابل» خوانده و گفته است که این وضعیت زمینه تقویت منابع آبی، توسعه زراعت و انکشاف اقتصادی را فراهم خواهد ساخت. بر اساس گزارشها، بندهای پاشدان در هرات، سلطان در غزنی و شاه و عروس در کابل نیز از این بارندگیها بهره بردهاند.
بند قرغه بهعنوان یکی از جاذبههای گردشگری و تفرجگاههای شهری، نقش مهمی در زندگی مردم کابل دارد. بسیاری از شهروندان، قرغه را فرصتی برای آرامش، تفریح و دور شدن از روزمرگی میدانند؛ از این رو سرنوشت این بند برای اکثر مردم مهم است.
قایقهای پایی، رستورانهای کنار آب، فضای سبز و غروب زیبای قرغه، تصویری متفاوت از کابل ارائه میکنند؛ اما پشت این منظره گردشگری زیبا، یک مسئله مهم نیز وجود دارد: آینده و وجود قرغه به مدیریت و برنامهریزی آب در کابل گره خورده است. چنانچه برداشتهای بیرویه و غیرمجاز آب از بند ادامه یابد، یا چاههای عمیق منابع زیرزمینی را تخلیه کنند، دیری نخواهد گذشت که بند قرغه مانند بسیاری از بندها و دریاچههای دیگر، خشک خواهد شد.
بود و نبود این جاذبه گردشگری به مدیریت منابع آبی و جلوگیری از برداشت آب بستگی دارد؛ از این رو مسئولان شهری در کنار امکانات و خدمات رفاهی، بایستی برای حفاظت از این منطقه گردشگری اقدام کنند.
Copyright ©ariaye 2002_2026
استفاده از مطالب آريا
يی با ذکر ماخذ آزاد است