235 : کوثر و ظاهر داعی
برنامه های قبلی شفيع عيار

تلويزيون های افغانی




 خلیل رومان
نامۀ سرگشاده به رهبران "حکومت وحدت ملی"


 دکتر بصیر کامجو
ساختار سیاسی شؤونیزم قبیله


  معاون سرمحقق عبدالصمد عزیزی
نظام انتخاباتی افغانستان و ضرورت اصلاح آن


پوهندوی دوکتور سیدحسام مل
دهندوکش له غرونو څخه دری ځمریان


احمد سعیدی
دوام این وضعیت دیگر قابل تحمل نیست


نورمحمدخرمی
به جواب چرندیات رزاق احمدزی


 مهرالدین مشید
جهادنما ها دست از سر مردم بردارید


 علی رستمی
نقش اندیشه دیالکتیکی بدوی وعلمی درپراتیک اجتماعی


 محمد الله وطندوست
نکاتی چند از یادداشت های روزانه


ا.دهقان
چین در شکست جاپان و پیروزی، در جنگ جهانی دوم


سنجر غفاری
امریکا در گیر بحران  افغانستان و منطقه


فروغی
آیا ما از خواب غفلت بیدار خواهیم شد ؟


استاد صباح
صلاح الدين رباني درچوکي ديپلوماسي ؟؟؟


محمد انور ولید
په افغانستان کې دباروتوجګړه اوذروي ټپونه


عبدالرووف ليوال
غټ ، غټ خبرونه


حقیق
بخاطر حفاظت ا زمحیط زیست تلاش های بیشتر به کار است


 سیدهمایون شاه عالمی
ادبیات دری_ قسمت پانزدهم  


داکتر یارمحمد حیدر زاده
اهمیت اقتصادی اراضی و آب در کشور


عزیزه عنا یت
نگرشی براندیشه وشعرحافظ درانشا


هارون یوسفی
بی تفاوت  


 استاد صباح
«آي اس آي» عامل خون وآتش


 انجنیرسکینه ارزگانی
بستن شش مکتب در ولایت ننگرها توسط داعش


 هاشم قانع
حرف و حدیث های چند دیدگاه


عطأالله عنایت رادمرد
سرنوشت مذاکرات صلح در پس زمنه مرگ رهبر طالب ها


مرتضی رحیمی
جاسوسان پاکستان در حکومت افغانستان کیستند؟


محمد عالم افتخار
ماموریت داریم که با مردم به قدر عقل شان سخن گوییم


هدايت حبيب
داستان تروریسم را پایانی نیست


 داکتر خلیل وداد
صدراعظم افغانستان سردار محمد داوود خان


 محمدعوض نبی زاده
جنــرال دوســتم نمــادی ازشجاعت واراده ی نظامی وسیاسی


  مهرالدین مشید
کابل نباید با بازی های واشنگتن با اسلا م آباد سرخورده شود


شاداب امین بیگزاد
مابه کجا میرویم ؟


عبدالرووف ليوال
آخرین تجمع کرگسان – برنعش بسمل افغانستان 


پوهندوی دوکتور سیدحسام مل
انصراف از ذکر کلمه تاریخی هویت افغان


عتیق الله نایب خیل 
رنج های نهفته در"رنج های مقدس"


محمد انور ولید
په باروتو او سیاستونو ړنګ افغانستان په سریالونو نه جوړېږي


 الحاج عبدالواحد سيدی
علل‌ و انگیزه سیاسی انحطاط‌ فاجعه‌آميز سرزمینهای مسلمانان


 فاروق فردا
  دحضرت وهریز د څو شعرونو پښتو ژباړه


شهلا لطيفی
سروده ی مملو از طراوت های حسی و تصوری


 سیدهمایون شاه عالمی
دوسرودهٌ تازه  


  پوهندوی دوکتور سیدحسام مل
هویت  




کارتونهای تازه از عتيق شاهد

 


دوشنبه 9 سنبله 1394 خورشيدی برابر با 31 آکست 2015 ميلادی

 

اصلاحات انتخاباتی با آینده نامعلوم

8 صبح : یوسف نورستانی، رییس کمیسیون انتخابات، یک‌باره در رسانه‌ها ظاهر شد و از بازی‌های سیاسی با کمیسیون انتخابات شکایت کرد. او هم‌چنان با تحکم گفت که کسی صلاحیت برکناری اعضای کمیسیون را ندارد. ایشان پیشنهاداتی را نیز به‌منظور اصلاح کمیسیون انتخابات و برگزاری شفاف انتخابات پارلمانی و ریاست‌جمهوری به ارگ ارایه کرده‌اند. معلوم است که آقای نورستانی و افراد نزدیک به او از وقوع اصلاحات در این کمیسیون نگران‌اند. ابقای آقای نورستانی و افراد نزدیک به او در کمیسیون انتخابات که به مشکل حالا می‌شود آن را «مستقل» توصیف کرد، پس از افشای تقلبات گسترده در انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر یک عمل سیاسی از سوی جناح غنی بود. چون، اگر آقای نورستانی به جرم ناتوانی و یا پنهان‌کاری تقلبات و یا حتا شرکت در سازماندهی از مقام خود برکنار می‌گردید، کل انتخابات و پیروزی آقای غنی زیر سوال می‌رفت. آقای امرخیل به‌عنوان یک مهره اجرایی در نهایت قربانی‌ای بود که جناح غنی حاضر به دادن آن شد. اما آقای نورستانی بنا به‌دلایل سیاسی در جای خود باقی ماند و با چهره خندان در برابر این پاداش آقای غنی را در مراسمی ‌به‌عنوان برنده انتخابات با ذکر رقم آرای انتخاباتی اعلام کرد.
پس آقای نورستانی بیشتر از هر کسی می‌داند که بازی سیاسی با کمیسیون و نحوه برگزاری انتخابات از مدت دیری است که آغاز شده و کمیسیون تبدیل به آله دست جناح قدرت در ارگ گشته است. این‌که آقای نورستانی خلاف فیصله اولیه و فرمان رییس‌جمهور مبنی بر تشکیل کمیسیون ویژه اصلاح نظام انتخاباتی وارد اقدام شده و از مقام خود و افرادش در کمیسیون دفاع می‌کند، نشان می‌دهد که در برابر مخالفان و منتقدانش صف‌آرایی کرده و دست به تقویت جایگاهش می‌زند. به هر حال کسانی همانند آقای امرخیل در آن کمیسیون کم نیستند و آقای نورستانی در گذشته نشان داده که به‌عنوان یک مهره موثر و مطیع در انتخابات نقش خود را بازی می‌کند.

اراده سیاسی برای اصلاحات

روشن است که اصلاحات در نظام انتخاباتی کشور تنها یک مساله تخنیکی نیست و باید غنی و عبدالله در تطبیق اصلاحات جدی بوده و تعهد جدی خود را برای برگزاری شفاف انتخابات به نمایش بگذارند. فعلا به خوبی دیده می‌شود که دو جناح درگیر اختلافات شدید سیاسی بوده و بالای یک دیگر اعتماد ندارند. برای همین فیصله‌های حکومت با وجود موافقت‌های اولیه به کندی اجرا شده و یا اصلا اجرا نمی‌گردد. آقای غنی و عبدالله هنوز در کابینه روی انتصاب وزیر دفاع توافق نکرده و مناصب زیاد مدیریتی و اجرایی در حکومت پر نشده‌اند.
از سوی دیگر تاخیر در توزیع تذکره الکترونیک باز هم نشان‌دهنده آن است که دو جناح نه تنها دارای اختلافات سیاسی‌اند بلکه رقابت‌ها و کشمکش‌های قومی ‌هم مانع از روابط سازنده میان‌شان گردیده است. به‌خصوص بیشتر از آقایان غنی و عبدالله اختلاف میان طرفداران با نفوذ این دو رهبر سیاسی بسیار زیاد بوده و آن‌ها توانایی تاثیرگذاری بالای تصامیم رییس‌جمهور و رییس اجرایی را دارند..شرق ازسازی کشورشان کمک کنند.
 

در عین حال نباید فراموش کرد که اختلافات قومی ‌دارای جنبه‌های سیاسی معیینی نیز است. هنوز در جناح غنی این تصور وجود دارد که باید حاکمیت سیاسی در اختیار یک قوم باشد. برای همین تلاش‌های آن‌ها برای تقلب در انتخابات جهت مهندسی آرا به‌خصوص در مناطق پشتون‌نشین که وضعیت خراب امنیتی مانع از مشارکت مردم در انتخابات می‌شود، در گذشته اعتبار انتخابات دو ریاست‌جمهوری را زیر سوال برد. اگر این ذهنیت قومی‌ نسبت به حاکمیت سیاسی هنوز در میان یک جناح به قوت خود باقی باشد در آن صورت میکانیزم‌های موجود انتخاباتی مانع از تقلب شده نمی‌تواند. زیرا برای چنین کاری واقع بینی و معقولیت سیاسی از اهمیت زیادی برخوردار است.
تصور من این است که انتخابات نمی‌تواند متاثر از این اختلافات سیاسی و قومی‌ جناح‌های قدرت نباشد. منظور این نیست که دو طرف منافع سیاسی خود را فراموش کرده و همانند دو برادر مسایل خود را حل کنند. مهم‌تر از هر چیزی وفاداری به قوانین و صلاحیت و شفافیت نهادهای اصلی انتخاباتی است که موجب برگزاری درست و قانونی انتخابات شده می‌تواند. در حال حاضر مهم‌ترین ضعف کمیسیون اصلاح نظام انتخاباتی سیاسی بودن آن است. این کمیسیون متشکل از نمایندگان جناح‌های سیاسی بوده و هر کسی می‌کوشد که اصلاحات انتخاباتی به‌گونه‌ای باشد که منافع جناح متبوعش را تامین کند.
از نظریات برخی از اعضای این کمیسیون روشن است که مثلا در مورد میزان مشارکت احزاب سیاسی در انتخابات اختلاف نظر وجود دارد. یک جناح تصور می‌کند که با این کار دست احزاب بانفوذ جهادی و سیاسی موجود قوی‌تر شده و جانب دیگر تصور می‌کند که با ورود احزاب سیاسی در انتخابات این روند دموکراتیک‌تر و سازمان‌یافته‌تر می‌شود. کمیسیون باید متشکل از افراد بی‌طرف و فنی می‌بود و ورود افراد سیاسی به کمیسیون، اصلاحات انتخاباتی را از مسیر تخنیکی آن بیرون کرده است.
از سوی دیگر نباید فراموش کرد که اراده سیاسی هنوز برای مجازات و برکناری افراد دخیل در تقلب‌های انتخاباتی وجود ندارد. یک نمونه آن شخص آقای نورستانی و امرخیل است. آقای نورستانی باید به‌دلیل رسوایی‌های انتخاباتی که کشور را به سوی بحران کشید برکنار می‌گردید. اما در عوض او نه تنها به وظیفه خود ادامه می‌دهد بلکه به دیگران نیز خط و نشان می‌کشد. اگر نهاد‌های قضایی و جنایی افغانستان زیر فشار ارگ متقلبین انتخابات گذشته را مورد مواخذه قرار ندادند در این انتخابات نیز امیدی به این کار نمی‌رود. متاسفانه سیاسی شدن و سوء‌استفاده از نهاد‌های مذکور از سوی جناح‌های قدرت امید بسیاری‌ها را به سلامت انتخابات و پیگرد افراد قانون‌شکن و تقلب‌کار گرفته است.

 

چرا "افغانستان" برای آمریکا مهم است

به گزارش  خبرگزاری فارس، «جیمز بی کننگهام» و «رایان کراکر»، سفرای پیشین آمریکا در افغانستان طی یادداشتی در پایگاه خبری سی.ان.ان به بررسی دلایل اهمیت کابل برای واشنگتن پرداخته‌اند.
در این یادداشت آمده است: ما در تابستان سال 2011 به کابل رسیدیم تا رهبری سفارت ایالات متحده در افغانستان را به عهده بگیریم.
موج تهاجم نظامی ایالات متحده از اوجش که 100 هزار سرباز بود، فروکش کرده ‌بود. به جای آن، رویکرد غیرنظامی ایالات متحده با بیشتر از 1200 دیپلمات آمریکایی، کارمندان غیرنظامی و قراردادی‌ها در سراسر کشور اوج گرفته بود.
آنان در شرایط دشوار و خطرناک کار می‌کردند تا مردم افغانستان را در بازسازی کشورشان کمک کنند.
ما در کنار همکاران نظامی‌ خود، وظیفه داشتیم که استراتژی‌ را در پیش گیریم تا مسئولیت‌های امنیتی به سربازان افغانستانی انتقال یابند.
هدف آن بود تا یک ساختار حمایتی نظامی و توسعه‌ای بین‌المللی به رهبری ایالات متحده به وجود آید، بر سر همکاری استراتژیک با افغانستان مذاکره شود و به مردم افغانستان کمک گردد که نخستین انتقال سیاسی دموکراتیک در تاریخ این کشور از یک رئیس جمهور به رئیس جمهور دیگر ممکن گردد.
ما این کارها را در حالی انجام دهیم که وجود پناهگاه امن نیروهای طالبان را در پاکستان انکار می‌کردیم.
نقش فعال سربازان آمریکایی در افغانستان به پایان رسیده‌ است (در واقع، این نقش تا دو سال پیش خاتمه داده‌شده بود) و نیروهای امنیتی افغانستان در برابر یک دشمن سرسخت می‌جنگند.
بلی، آن‌ها به پیشرفت خود ادامه خواهند داد اما به پشتیبانی طولانی‌مدت ایالات متحده و دیگر شرکای این کشور نیاز دارند.
در همین زمان، حکومت وحدت ملی به رهبری «اشرف غنی» و «عبدالله عبدالله» با وجود دشواری‌های فراوان و قابل‌پیش‌بینی برای تحقق همکاری سیاسی مورد نیاز، به تطبیق برنامه‌های خارجی و داخلی‌ خود ادامه می‌دهند.
حکومت جدید افغانستان به دنبال بهبود روابط خود با کشورهای دیگر از جمله پاکستان بوده و هبود روابط با پاکستان با هدف تسهیل گفتگوهای طالبان و کابل نیز با موفقیت‌هایی همراه بوده است.
مهمتر از همه، اشرف غنی و عبدالله تعهد افغانستان را نسبت به ارتباط با ایالات متحده و مبارزه با خشونت و تندروی اعلام کرده‌اند.
اما هیچ‌ یک از این‌ها نباید به این معنا درک شود که ما سختی‌های پیش روی افغانستان و حکومت آن را دست‌کم بگیریم.
پیامدهای اختلاف میان طالبان پس از مرگ ملا عمر هنوز نامشخص است و بمب‌گذاری‌های وحشیانه‌ اخیر در کابل که اکثر قربانیان آن غیرنظامی بودند، یادآور  بی‌رحمی طالبان‌ است.
اما حرکت به پیش همچنان ادامه دارد و این بار مردم افغانستان واقعا به یک فرصت بی‌نظیر و تاریخی برای ساختن آینده‌ خود دست‌ یافته‌اند. واقعیت این است که آنان فرصتی بهتر از این نداشته‌ و نخواهند داشت.
ایالات متحده سرمایه‌گذاری عظیمی در افغانستان کرده است و به همین دلیل نمی‌تواند به راحتی این کشور را به حال خود رها کند.
ناکامی در افغانستان برای این کشور مصیبت‌بار، برای همسایه‌هایش خطرناک و برای ایالات متحده و سایر کشورهای جهان یک تهدید خواهد بود.
برای رسیدن به موفقیت در افغانستان به 2 چیز نیاز است: شکیبایی و صبر استراتژیک ایالات متحده، پشتیبانی آن کشور در جایی که نیاز باشد و عملکرد سریع از سوی حکومت افغانستان برای تطبیق برنامه‌ اصلاحات که توسط رئیس جمهور غنی در جریان دیدار وی و عبدالله از ایالات متحده در ماه مارس مطرح گردید.
زمانی که ما در افغانستان پیشگام شویم، شرکای بین‌المللی ما به دنبال ما خواهند آمد.
با توجه به واقعیت‌های امنیتی افغانستان و ضرورت ادامه‌ مأموریت ایالات متحده برای مبارزه با فعالیت‌های تروریستی در افغانستان، ما معتقدیم که نیاز است تا نیروهای نظامی ایالات متحده بیشتر از آنچه اکنون برنامه‌ریزی‌شده، در این کشور باقی بمانند.  
رویدادهای اخیر این نیاز را بیش از پیش روشن ساخت. اگر ایالات متحده خطر واقعی از بین بردن امنیت ما را با خروج زود هنگام امکاناتی که تاکنون برای ثبات افغانستان ضروری‌اند به جان نمی‌خرد،‌ کاهش سربازان از سطح کنونی باید مبتنی بر شرایط و مأموریت‌ها باشد نه تقویم تعیین‌شده.
در انتهای این یادداشت آمده است: ما به مردم و حکومت ایالات متحده اعتماد داریم که آنان این دوراندیشی را خواهند داشت که بودن واشنگتن در افغانستان  به مثابه بخشی از تلاش جهانی ما برای مبارزه با تروریسم و تندروی می‌باشد و این نبردی‌ است که آمریکا باید برنده آن شود.

 

سردی روابط بین دهلی- کابل

نشریهء هندی دهندو در گزارشی نوشته است که هندوستان چندین درخواست افغانستان را برای بحث در مورد پیمان ستراتیژیک بین دو کشور بی پاسخ گذاشته است.

محمد اشرف غنی در روزهای نخست ریاست جمهوری اش ظاهراً به پاکستان تمایل بیشتر نشان داد و گفت که می خواهد پیمان ستراتیژیکی را که قبلاً افغانستان با هند امضا کرده، دوباره بررسی کند.

اما به نوشته دهندو، از همان زمان تا به حال مقام های هندی به چندین درخواست کابل برای بحث درین خصوص پاسخ نداده اند.

نشریه می نویسد که مقام های هندی تا به حال حد اقل دو یا سه مکتوب رسمی و چندین درخواست لفظی را از جانب افغانستان دریافت کرده اند.

دهندو می نویسد، دهلی جدید نه تنها به این درخواست های مکرر در سه سال پاسخ نداده بلکه وزیر خارجهء هند تصمیم گرفته که در کنفرانس همکاری های اقتصادی منطقه یی در کابل شرکت نکند.

این کنفرانس در سوم و چهارم ماه سپتمبر در کابل برگزار خواهد شد که در آن وزیران خارجهء شماری از کشور ها و از پاکستان سرتاج عزیز مشاور صدر اعظم در امور بین المللی و امنیت ملی شرکت خواهد کرد.

 

تهدید ستون پنجم و اولویت‌های حکومت

8 صبح : اصطلاح «ستون پنجم» در میان تحلیلگران و رسانه‌های افغانستان نیز رایج شده است، اما واقعا افغانستان را یک ستون پنجم از داخل تهدید می‌کند؟ اصلا، اصطلاح ستون پنجم (Fifth Column) به گروهی از افراد گفته می‌شود که از داخل یک دولت یا سازمان علیه آن دولت و سازمان کار می‌کنند و در جریان بحران، در مخالفت با عملکرد آن قرار می‌گیرند. ستون پنجم با جاسوس فرق می‌کند. جاسوس‌ها معمولا برای کشور خود کار می‌کنند، اما ستون پنجم برای دشمن کار می‌کند؛ گاهی به‌صورت سازمان‌یافته و هدفمندانه کار می‌کنند و گاهی هم بدون آگاهی.
اصطلاح ستون پنجم برای اولین بار در جریان جنگ‌های سه‌ساله اسپانیا (
۱۹۳۶‌- ۱۹۳۹) به کار گرفته شد و سپس وارد ادبیات سیاسی گردید. در جنگ‌های اسپانیا (۳۹‌- ۱۹۳۶) هنگامی که جنرال امیلیومولا یکی از سرکردگان ارتش جنرال فرانکو با افراد خود به سوی مادرید پایتخت اسپانیا پیش می‌رفت، برای زمامداران حاکم بر شهر پیغام فرستاد: «من با چهار ستون سرباز و تجهیزات از شرق و غرب و شمال و جنوب به سوی مادرید پیش می‌آیم ولی شما فقط روی این چهار ستون حساب نکنید بلکه ستون دیگری به نام ستون پنجم هم داریم که در مادرید و حتا در میان جمع شما هستند که دانسته یا ندانسته برای ما فعالیت می‌کنند. شاید از نظر فکری هم با ما موافق نباشند ولی چون با عقیده و نظریه شما صد در‌صد مخالف هستند، لذا اعمال‌شان غیر‌مستقیم به نفع ما تمام می‌شود. اگر از چهار ستون اعزامی نگرانی ندارید از این «ستون پنجم» بترسید که در تمام امور و شئون شما نفوذ دارند و راه ورود چهار ستون را به داخل شهر هموار می‌کنند.»
از آن پس اصطلاح ستون پنجم وارد قاموس سیاسی شد و به کسانی اطلاق گردید که به‌عنوان جاسوس و عوامل مخفی در یک دولت و یا سازمان برای دولت متبوع خود کار می‌کند. یعنی به مثابه عوامل دشمن در یک دولت کار کرده از داخل دست به تخریب زده و زمینه فروپاشی را مساعد می‌سازد.
نا‌امنی‌های اخیر در افغانستان و شدت حملات هدفمندانه دشمن در کابل، بسیاری‌ها را نگران ساخته است و در رسانه‌ها ادعا می‌شود که «ستون پنجم» در درون حکومت فعال گردیده و زمینه این حملات را به نفع دشمن فراهم می‌کند. به‌دنبال انفجارهای مرگبار و خونین در منطقه شاه شهید کابل، قوماندانی اکادمی پولیس و منطقه مکروریان، عبدرب الرسول سیاف از رهبران جهادی، اعلام کرد که هُشدارهایش در رابطه به فعالیت‌های «ستون پنجم» در دولت نادیده گرفته شده است. آقای سیاف قبلا گفته بود که افراد انتحارکننده به کمک عناصر مشخص از اطراف کابل و منطقه بُت‌خاک به داخل شهر کابل آورده می‌شوند و به اهداف مشخص حمله می‌کنند. او هم‌چنان گفته بود: «اعلامیه‌ها و شب‌نامه‌های طالبان در منطقه وزیر محمد‌اکبر‌خان کابل ترتیب و نشر می‌گردد». این ادعا هم‌چنان از جانب برخی سران حکومت، بسیاری از تحلیلگران و آگاهان امور امنیت و استخبارات از طریق رسانه‌ها مطرح گردیده اما کسی از فرد و یا گروه مشخصی به مثابه «ستون پنجم» نام نمی‌برد. ولی وظیفه نهادهای امنیتی و استخباراتی و رهبران سیاسی دولت است که با ستون پنجم برخورد کنند.
این انتقادات در حالی مطرح می‌شود که سران حکومت به‌جای پرداختن به مساله امنیت، اقتصاد و رفاه عمومی، تا هنوز مشغول تقسیم قدرت می‌باشند. از تعیینات پست‌های بالای حکومتی تا سطح مدیریت‌ها مورد اختلاف رهبران حکومت وحدت ملی است. معرفی افراد و سپس مخالفت به آن‌ها، تبدیل به یک روند طولانی شده است که کارکرد حکومت را آسیب زده است. رییس اجرایی و معاونان ریاست‌جمهوری افراد خود را به رییس‌جمهور معرفی می‌کنند و اما رییس‌جمهور از آن‌ها مصاحبه نمی‌گیرد. مثلا، کسانی که برای معاونت وزارت و یا ریاست‌ها و یا ولایت‌ها در نظر گرفته شده‌اند، سرگردان و منتظر مصاحبه می‌باشند. در خصوص تعیینات، رییس‌جمهور و رییس اجرایی یا مصروف‌اند و یا در چنین مواردی معامله و فشارهای سیاسی متقابل علیه هم‌دیگر را اولویت می‌دهند. این امر سبب شده که بسیاری از ولایات هنوز با سرپرست‌ها اداره شود و امنیت رو به وخامت گذارد.
حکومت از اولویت‌های اصلی خود مثل تمرکز بر امنیت، پیگیری پروسه صلح، اصلاح نظام انتخاباتی، توزیع تذکره‌های الکترونیک، بهبود وضعیت اقتصادی مردم، مبارزه جدی با فساد اداری ومبارزه با مواد مخدر، منحرف شده به مسایل شخصی و کوچک تمرکز کرده است. این وضعیت، خلای پاسخ‌گویی را به‌وجود آورده است و میزان باورمندی مردم به حکومت به شدت کاسته شده و روزانه صف‌های طولانی را برای گرفتن پاسپورت و تایید اسناد‌شان در ادارات دولتی تشکیل می‌دهند تا به نحوی کشور را ترک کنند.
جنگ و صلح با طالبان در چارچوب یک استراتژی واضح برای مردم توضیح داده نمی‌شود. علاوه بر این، سرمایه‌ها از کشور در حال فرار است و حکومت برنامه‌ای برای بهبود وضعیت اقتصادی مردم ندارد و فقر و بی‌کاری بیداد می‌کند. از نظر مشروعیت پایه‌های نظام، انتخابات ولسی‌جرگه که قرار بود به ماه ثور امسال برگزار گردد، حکومت نه تنها نتوانست زمینه برگزاری انتخابات را فراهم کند، بلکه گفته می‌شود برگزاری انتخابات تا یک‌سال دیگر به تاخیر افتاده و حکومت برای برگزاری انتخابات بودجه و برنامه لازم ندارد. وضعیت عمومی‌ به شدت مخدوش و مردم نگران‌اند. مجموعه این فکتورها زمینه را برای فعالیت قوی دشمن مساعد ساخته و حکومت هم نه تنها هیچ قاطعیتی در برابر ستون پنجم در کشور ندارد، بلکه گاهی تریبون دولت نیز برای اعلام نظر در اختیار‌شان گذاشته می‌شود.
در نتیجه این بی‌برنامگی‌ها هر روز خبراز سقوط ولسوالی‌ها است؛ خبر از تلفات سنگین نیروی‌های امنیتی است؛ خبر از فقر و افزایش جرایم است؛ خبر از فرار و مهاجرت‌های دسته‌جمعی است. این یک تصویر کلی از وضعیت است. از یک طرف حملات دشمن به همکاری «ستون پنجم» افزایش یافته و از طرف دیگر، حکومت چندپارچه است و به اولویت‌های امنیتی و اقتصادی توجه نمی‌شود. این وضعیت سبب ایجاد فضای مناسب برای فعالیت‌های جسورانه ستون پنجمی‌ها شده است. فضا برای کسانی مساعد شده است که از داخل و بیرون حکومت از طالبان حمایت می‌کنند؛ در مرگ ملا عمر مراسم فاتحه برگزار می‌کنند؛ بر اختلافات داخلی دامن می‌زنند؛ پروسه‌های ملی را به گروگان گرفته‌اند. در واقع، این، سبوتاژ تاریخ یک ملت است. ستون پنجم تنها در برابر نظام و حکومت یا در برابر ثبات سیاسی نیست؛ بلکه ستون پنجم مسیر تاریخ به سوی یک آینده درخشان را سد کرده است.
بنابراین، تا زمانی‌که دولت به این مسایل اولویت ندهد و هرچه زودتر خود را از قید و بند تقسیم قدرت که بنیاد اختلاف میان سران دو تیم را می‌سازد، نرهاند؛ و برای شناسایی و سرکوبی «ستون پنجم» که خطر بالقوه برای حکومت می‌باشد، به شدت وارد عمل نشود، احتمال ناکامی‌دولت دور از تصور نبوده و در آینده شاهد از دست دادن مناطق بیشتر بدست دشمن خواهیم بود. تاریخ افغانستان و منازعات سایر کشورها نشان می‌دهد که فعالیت قوی «ستون پنجم» در درون نظام، حتا سبب فروپاشی حکومت‌ها شده است.
سران حکومت وحدت ملی که خود‌شان به وزرای‌شان اعتماد کردند و نماینده‌های مردم در پارلمان نیز به آن‌ها «رای اعتماد» داده‌اند، این اعتماد را نسبت به وزرای‌شان داشته باشند تا صلاحیت معرفی کارمندان بلند‌رتبه را در حوزه مدیریت خود داشته باشند. انتخاب معینان و روسای ادارات از جانب رهبران حکومت، بی‌باوری و بی‌اعتمادی به وزرای کابینه بوده و منطق سلسله مراتب اداری را نیز زیر سوال می‌برد. رهبران وقت‌شان را بیشتر به مسایل کلان امنیتی و سیاسی صرف کنند و با ایجاد استراتژی قوی امنیتی و تحلیل از جامعه سیاسی افغانستان، طرح اساسی برای مقابله با دشمن و عوامل مخرب در درون نظام (ستون پنجم) را پی‌ریزی و به منصه اجرا بگذارند تا از خطر بالقوه سقوط جلوگیری و نگرانی مردم را نسبت به آینده رفع کنند.

 

«ژنرال» در صحنه نیست؛ فاریاب را دریابید

«مختار وفایی» خبرنگار افغانستانی در شمال این کشور در وبلاگ خود این مبارزه ژنرال دوستم را کار بنیادین برای ریشه‌کن کردن طالبان نمی‌داند. وی طی یادداشت کوتاهی نوشته است:

ژنرال دوستم از یک ماه بدین سو در ولایت فاریاب حضور داشت و هدف‌ وی تصفیه‌ شمال از طالبان است. این چهره ضد طالبان صادقانه می‌جنگد، اما نبرد او در شمال، کار بنیادی برای ریشه‌کن کردن طالبان نیست.

ژنرال دوستم به ناامن‌ترین روستاهای فاریاب رفت، مردم را دلجویی داد و طالبان را از فاریاب بیرون راند. طالبان با شنیدن صدای گام‌های ژنرال دوستم، مواضع خود را رها کرده و به مناطق دورتر عقب نشینی کردند.

تاکتیک هوشیارانه‌ طالبان در فاریاب این بود که در هیچ مورد، در مقابل ژنرال دوستم لشکری کشی نکردند و رو در رو با نیروهای ژنرال نجنگیدند، چون می‌دانستند که به ضررشان است و تلف می‌شوند.

حالا ژنرال دوستم از فاریاب بازگشت و راهی ولایت سرپل شد. یک‌روز پس از بازگشت ژنرال دوستم، فاجعه‌ وحشتناکی رخ داد شد. طالبان 22 تن نیروی مسلح مردمی و سه ارباب محلی را بازداشت و تیرباران کرده و قریه‌های «آستانه بابا» را دوباره تصرف کردند.

من مطمئنم که اکنون، طالبان وحشی‌تر و درنده‌تر از قبل مردم را می‌درند. چون آن‌ها دیدند که در همه نقاط فاریاب مردم از ژنرال دوستم حمایت کردند و حمایت از دولت و نیروهای دولتی نزد طالبان مرگ محض را به دنبال دارد.

می‌ترسم قتل عام وحشتناکی برای مردم فاریاب رقم زده شود. چون در مدتی که ژنرال دوستم مشغول عملیات  در این ولایت بود، نیروهای طالبان به قندوز، بادغیس و سایر مناطق دوردست عقب نشینی کرده و مشغول تجدید قوا بودند. اکنون که ژنرال در صحنه نیست، اگر نیروهای دولتی و نیروهای مردمی، برای پاسداری از مردم همچون ژنرال دوستم شهامت به خرج نداده و در سنگر نایستند، مردم شاهد فجایع وحشتناکی از سوی طالبان خشمگین شاهد خواهند بود.

 

در باره معین اداری جدید وزارتخاجه چه می دانید؟

شبکه اطلاع رسانی افغانستان : آقاي انديشه معين اداري جديد در وزارت خارجه كه يك جوان بي تجربه است بنابر ملاحظات و ارتباطات شخصي با جناب وزير خارجه و مسوولين سياسي كشور تعیين گرديد. كه يگانه تخصص و كمالي كه جناب شان از ان برخوردار هستند امكان دارد كه همانا داشتن خانم تبعه خارجي از كشور دوست بزرگ افغانستان (هندوستان) باشد!
يا اينكه شايد تعيیني جناب شان بنابر بر اهداف سياسيي زمامدارن سياسي حاكم در كشور ويا شايد بنظر وگمانشان جهت انتقام گيري ازمداخله و تجاوزات كشور پاكستان در امور داخلي كشور ما بوده باشيد!
يا اينكه بمنظور مراعات حفظ توازن سياسي بين دوستي كشور افغانستان با كشورهاي همسايه هند و پاكستان اين تصميم و تقريري صادر شده باشد ؟
يا حتما دوستي شخصي شان با جناب صلاح الدين خان رباني وزير خارجه وعضويت شان در حزب جمعيت اسلامي در اين منصب تقرر يافته باشند! خدا خودش مي داند علت اصلي تقرري را!
شخصا علت و سبب و أسباب و مسببات اين تقرري را نيافتم. سوالي از اقاي انديشه دارم كه اميد است هرچه عاجل جواب انرا به ملت افغانستان بدهند!
اقاي انديشه! در اين روزهاي اخير لقب دكتور را ضميمه نام خود ساختيد وهمچنان در صفحه شخصي فيسبوك گذارش تقديم داشتن (تيز) داكتري خود را به دانشگاه ملي استراليا مزين با فوتوي جناب عاليقدر با يكي از أستاذان تان بنشر رسانديد و براي دوستان خود اين مژده را داديد و طوريكه از گزارش و فوتوي جنابعالي هويدا است كه امكان دارد شما فقط قبل از ترك كشور استراليا در اين روزهاي اخير كاپي تيز خودرا جهت ارزيابي هيات علمي به دانشگاه تقديم كرديد.
بهرصورت اقاي انديشه بايست اقلاً انتظار مي مانديد تا مراحل قانوني در دانشگاه به اتمام مي رسيد و در محفل تسليمي سند داكتري اشتراك مي كرديد بعداً لقب دكتور را براي خود ضميمه مي ساختيد؟
اما موضوع مهمتر از همه اينكه جناب شما چه زماني و در كدام سال اين فوق ليسانس داكتري خود را بدست اورديد؟
جناب شما بمدت چهار سال اخير بصفت مامور دولت در منصب سفير دركشور استراليا و چند كشور ديگري از همسايه هايش خدمت مي كرديد و صدها هزار دالر را از درك اين ماموريت دولتي از بودجه بيت المال ملت افغانستان بدست اورديد! آيا ملت افغانستان اينهمه امتيازات و صدها هزار دالر را بنام تحصيل و جهت گرفتن سند داكتري از استراليا برايتان و برأي فأميل محترم تان مي پرداخت؟ يا در مقابل خدمت و ماموريت تان در نمايندگي سياسي افغانستان در خارج از كشور؟ كه طبق وظيفه و معاش و امتيازات ديگري را كه انرا دريافت مي كرديد شما بايد همه أوقات و انرژي خود را در اين زمينه به خدمت و ماموريت دولتي بمصرف مي رسانديد؟
اقاي انديشه! اگر قرار بوده باشد كه شما درهنگام مدت خدمت دولتي تان در استراليا و باهمكاري دوستان استراليایی تان مصروف تحصيل بودند و اين سند داكتري را بدست اورديد، پس بايست جناب شما در حدود مبلغ (٥٠٠) پنجصد هزار دالري را كه از بودجه بيت المال كشور از درك معاش و بقيه امتيازات دپلوماتيك بدست اورديد انرا دوباره به بيت المال كشور برگردانيد؟ برعلاوه بايست به دادگاه كشور و بتهمت خيانت امانت داري وعدم اداي خدمت وماموريت دولتي بشكل قانوني ودرست ان جهت محاكمه معرفي شويد.

 

پناهندگان یک فرصت هستند

اروپا غرق در بحران مهاجران

دیپلماسی ایرانی: اروپا برای چندین قرن قاره ای بوده که گرفتار جنگ، قحطی و فقر بوده است. میلیون ها اروپایی به خاطر محرومیت اقتصادی و اجتماعی مجبور به مهاجرت از این قاره شدند. آنها برای فرار از بدبختی و دستیابی به زندگی بهتر برای خودشان و فرزندانشان از اقیانوس اطلس عبور کردند و به آمریکای شمالی و جنوبی رفتند و مکان های دوری همچون استرالیا را پیدا کردند.

همه آنها همانند بحث های مهاجرت و پناهندگان امروزی «مهاجران اقتصادی» بودند. در طول قرن بیستم، آزار و اذیت نژادی، سرکوب سیاسی و نابسامانی های دو جنگ جهانی، دلیل اصلی فرار مردم بوده است.

امروز، اتحادیه اروپا یکی از ثروتمندترین مناطق اقتصادی جهان است. برای دهه ها، اکثریت اروپایی ها در صلح و کشورهایی دموکراتیک که حقوق اساسی آنها را تامین می کنند، زندگی کرده اند. بدبختی و مهاجرت خود اروپا تبدیل به یک خاطره دور (اگر به کل فراموش نشده باشد) شده است.

در عین حال بار دیگر بسیاری از اروپایی ها این خطر را احساس می کنند نه از سوی روسیه که حالتی تهاجمی نسبت به همسایگانش دارد، بلکه از سوی پناهندگان و مهاجران که فقیرترین فقرا هستند. در حالی که صدها قایق آنها در این تابستان در دریا غرق شده است، 26 سال پس از سقوط پرده آهنین، صداهایی در هر گوشه از اروپا شنیده می شود که خواستار انزوا، تبعیدهای دسته جمعی و ساخت دیوارها و فنس های مرزی جدید است. در سراسر اروپا بیگانه هراسی و نژادپرستی آزادانه امری شایع است و حتی احزاب راست افراطی قدرت گرفته اند.

با این اوضاع، این تنها آغاز یک بحران است چون شرایطی که منجر به تحریک مردم برای فرار از وطنشان می شود تنها بدتر می شود و اتحادیه اروپا که بسیاری از اعضای آن بزرگترین و بهترین سیستم رفاهی در جهان را دارند، به نظر می رسد از لحاظ سیاسی، اخلاقی و اداری در حال غرق شدن است.

این از کار افتادگی، خطر مهمی برای اتحادیه اروپا است. هیچ کس عمیقاً به این موضوع معتقد نیست که کشورهای عضو -به ویژه ایتالیا و یونان که بیشتر تحت تاثیر این مسئله قرار دارند- می توانند به تنهایی بر چالش بلندمدت مهاجرت در ابعاد وسیع، فائق بیایند. اما بسیاری از دولت های عضو تلاش مشترک اروپایی را رد می کنند، موضعی که تهدیدی پرسرعت برای فرسایش همبستگی در اتحادیه اروپا است و موجب تقویت روند فعلی می شود که می تواند منجر به فروپاشی اتحادیه شود.

در حال حاضر مهاجرت به اروپا سه علت عمده دارد: اوضاع بد اقتصادی کشورهای بالکان غربی، ناآرامی های منطقه خاورمیانه و جنگ های داخلی و درگیری های آفریقا. تشدید یا گسترش جنگ در شرق اوکراین می تواند به سرعت تبدیل به چهارمین علت شود.

به عبارت دیگر، تمام معضل مهاجرتی که اروپا در حال حاضر با آن روبه رو است به خاطر بحران های همسایگانش است و در حال حاضر اتحادیه اروپا توانایی چندانی برای مقابله با آنها ندارد. به وضوح روشن است که اتحادیه اروپا برای رسیدگی موثر به بحران مهاجرت باید سیاست خارجی و امنیتی خودش را به طور قابل توجهی تقویت کند.

مشخص است که اروپا با ضعفی که در زمینه سیاست خارجی دارد، تنها می تواند تاثیر اندکی بر جنگ ها و درگیری های آفریقا و خاورمیانه داشته باشد. با این حال بالکان غربی داستان متفاوتی دارد. کرواسی هم اکنون عضو اتحادیه اروپا است، مونته نگرو و صربستان مذاکرات برای پیوستن به اتحادیه را آغاز کرده اند، آلبانی و مقدونیه در حال پیوستن هستند و بوسنی و هرزگوین و کوزوو، کاندیداهای احتمالی هستند. در اینجا اتحادیه اروپا دارای نفوذ است.

سیاستمداران در بلندمدت باید برای مردمشان توضیح دهند که چرا نتوانسته اند رفاه اقتصادی و سطح بالای امنیت را تامین کنند. نیروی کار اروپا باید رشد کند و این فقط یکی از دلایلی است که اروپایی ها باید به جای این که مهاجران را یک تهدید بدانند، به آنها به عنوان یک فرصت نگاه کنند.

منبع: پراجکت سیندیکیت

 


Copyright ©2015
استفاده از مطالب آريايی با ذکر ماخذ آزاد است

بالا
آرشيف * صفحة دری
بازگشت