160 : ستار سيرت در کابل

برنامه های قبلی شفيع عيار

تلويزيون های افغانی



ابراهیم ورسجی
برگزاریی موفقانه ی انتخاباتِ ریاست جمهوری وتاثیرآن برمهارتروریسم


عبدالواحد خرم
جریان انتخابات ریاست جمهوری وشوراهای ولایتی


محمدعالم افتخار
از «خرصفتی» مورد نظر لیوال؛ تا «سنگر جهل» مورد نظر استاد میر اکبر خیبر  


محمدعلی مهرزاد
ما تشنه آب ،پاکستان وایران تشنه خون


نصیرمهرین 
چند کوتاه نوشت


 محمد امین فروتن
تعبیر خوابهای حامد کرزی در برنامه های کاندیدان ریاست جمهوری


سیدموسی عثمان هستی
مریضان روانی مانند گاوان جنون زده کنجاره قدرت خواب می بینند


 بهمن تکوین 
  و انتخاباتی که به مستراح ریخته شد


خوشه چين
دولت آیندۀ افغانستان


سنجر غفاری
شیشهء خانه خود را نسپاریم به سنگ


ا.دهقان : افغانستان
ورود به موقع وخروج درست


خالق بقايی
خاطره ای از قريه ی (عمرض) چهار قريه پنجشير 


پوهندوی دوکتور انور ترابی
طب د ر گستره تاریخ _ قسمت هفدهم : طب قرون وسطی در خاور زمین


پرتو نادری
شاعری در میان مدیحه و عرفان


دبير
سه سرودهً تازه


دکتریارمحمد
دلیل تخریب منابع طبیعی افغانستان و پیامد های زیست محیطی آن


میرعنایت الله آشفته : خطاب به کاندید های محترم پیشتاز

طبیبی
پیشتازی عبدالله عبدالله، جعلی ومهندسی شده است


الهه افتخار
کاکای گرامی و عزیزم جناب سلیمان کبیر نوری


پوهندوی دوکتور سیدحسام مل
د پاکستا ن بین المللی اطلاعاتی خد مات : دوهمه برخه


ميرعبدالواحد سادات
بیداری قلب آسیا امیدها و چالشها


استاد فضل الرحمن فضلی
انتخابات _ موضوعات انتخابات


مصلح سلجوقی
رهبران حزب ديموكراتيك خلق در خاطرات جنرال عبدالقادر : بخش دهم


محمد خالد نسیمی
مشارکت مردم در پروسه رأی دهی و پس لرزه های انتخابات


م. نبی هیکل
انتخابات: احتمالات و انتظارات


 مهرالدین مشید
جنگ در افغانستان؛ جنگ شبکه های استخباراتی است


محمدعوض نبی زاده
تلاش های پنهانی بخاطرتخریب و بدنامی انتخابات افغانستان


پرتو نادری
انتخابات، مشروعیت نظام و پاسداری از رای شهروندان


احمد سعیدی
انتخابات و حضور پر رنگ مردم


الهه احرار
افغانیت یعنی چه؟


الحاج عبدالواحد سيدی
باز شناسی افغانستان : منشای افغانان _ ادامه بحث اول


 مهرالدین مشید
دمی با نجم العرفا حیدری وجودی از پیش قافله داران عرفان اسلامی


کاندیدای اکادمیسین محمداعظم سیستانی 
نگاهی بر کتاب برخی مسایل جامعه شناسی افغانی


عبدالوکیل کوچی
رباعیات طنز گونه


پرتو نادری
شعر پسا طالبانی


دکتریارمحمد
دره ارزو پنچشیر ایجاب ساحه سیاحت گردشگری افغانسان است


خلیل الله نیک پی
رئیس کمسیون شکایات انتخابات عبدالستار سعادت کیست؟


عکس‌هایی جالب از افغانستان 150 سال قبل



آريايی در فيس بوک



کارتونهای تازه از عتيق شاهد



چهارشنبه 27 حمل 1393 خورشيدی برابر با 16 اپريل 2014 ميلادی

 

مرگ تدریجی یک رؤیا برای افراطی‌ها

مشرق نيوز : در آخرین گزارش از سلسله گزارش های انتخابات افغانستان، تلاش کرده ایم تصویری از آینده سال جاری شمسی را برای مخاطبان تشریح نماییم. انتخابات افغانستان با حضور هفت میلیونی تبعه این کشور به انجام رسید. بر اساس تقویم کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان، نتایج اولیه انتخابات ریاست جمهوری این کشور در چهارم اردیبهشت و نتایج نهایی آن در بیست و سه اردیبهشت اعلام خواهد شد.

با قطع نظر از اینکه برنده انتخابات ریاست جمهوری از میان دو نامزد محتمل (عبدالله عبدالله و اشرف غنی احمدزی) چه کسی باشد، این انتخابات از سه جهت امید به آینده افغانستان را تقویت کرده است:

۱. گستردگی شرکت مردم در انتخابات: حضور مردم آنچنان گسترده بود که در بیشتر استانها، برگه‌های رأی در همان ساعات اولیه به پایان رسید . مشارکت بالای مردم هم در مبارزات انتخاباتی نامزدها و هم در روز رای دهی علیرغم وضعیت بد جوی در برخی مناطق این کشور و تهدیدات وسیع امنیتی گروههای شورشی، نشانه آشکاری از گرایش عمومی مردم نسبت به این فرآیند بود.

۲. تأمین امنیت به وسیله نیروهای بومی: تدابیر در نظر گرفته شده امنیتی توسط بخشهای مسئول در دولت افغانستان موجب گردید تا علیرغم وجود تهدیدات وسیع، هیچ حادثه قابل توجهی که بتواند روند برگزاری انتخابات را تحت تاثیر قرار داده و مانع انجام آن شود صورت نپذیرد. این امر به وضوح نشانگر این نکته بود که نیروهای امنیتی افغانستان هم توانایی کافی برای تامین امنیت مهم ترین رویدادهای ملی را دارند و می توانند با درایت و قدرت وظایفی را که در راستای تامین امنیت مردم در روندهای ملی بر دوش آنها قرار داده می شود انجام دهند. عملکرد این نیروها بیانگر تعهد لازم در برابر تامین امنیت، مصونیت، آرامش و رفاه مردم و میهن خویش بود.

۳. مدیریت بومی انتخابات: کلیه مراحل طراحی ، برگزاری و اجرای این انتخابات بر عهده مقامات مربوطه افغانستان قرار داشت. با وجود کاستی های معمول و مورد انتظار، کلیت این روند بسیار خوب و قابل قبول بود و در این زمینه نیز امیدهای مردم برای مدیریت روندهای ملی از سوی دولت افزایش پیدا کرد و احساس نیاز به خارجی ها و سازمان ملل متحد، کاهش یافت .

انتخابات برگزار شده افغانستان به عنوان اولین تجربه مهم که در آن برای اولین‌بار در تاریخ افغانستان امکان انتقال قدرت از طریق ساز و کارهای دمکراتیک و صندوق‌های رای فراهم شده است، می تواند تا حدی مسیر تحولات آینده این کشور را مشخص سازد و افغانستان به تدریج از ساخت قومی قدرت فراتر برده و به سمت مسیر دولت- ملت سازی سوقش دهد .

مرگ تدریجی یک رؤیا برای افراطی‌ها
جریان افراطی مخل انتخابات با محوریت طالبان با اعلام قبلی درصدد ناامن سازی حوزه های رای گیری مختلف در روز انتخابات بود. طالبان در روز انتخابات عملیات مؤثری در سطح انتظارش نداشت و این امر تا حدی روشن می سازد، تبلیغات گسترده آمریکا و اروپا از قدرت طالبان چندان با واقعیتهای در صحنه همخوانی ندارد و بزرگ نمایی عامدانه برای وادار کردن افغانها به امضای معاهده امنیتی و پذیرش ادامه حضور نظامی آمریکا در خاک افغانستان انجام شده بود.
اقدام طالبان در ابتدا با خشونت (خصوصا دو حمله به هتل سرینای کابل و حمله به شعبه ای از کمیسیون مستقل انتخابات) شروع شد، اما روز رای گیری نتیجه ای معکوس داد. به نظر می رسید هر حمله که به هدف دلسرد شدن شرکت کنندگان انجام شد، مردم را برای مشارکت در انتخابات مشتاق تر می کرد
. تلاش طالبان برای ارعاب مردم در سطوح محلی نیز شکست خورد. طبق آمار انتخاباتی، حتی در مناطق پشتون نشین شرق و جنوب، مشارکت انتخاباتی بالا بود.

واقع بینانه است که اظهار کنیم، این اولین بار است که نیروهای امنیتی افغانستان یک مسؤولیت امنیتی حساس را بدون دخالت نظامیان آمریکا و ناتو بصورت مستقل به سرانجام قابل قبول رساندند و گفتند که نیازی به ادامه حضور آمریکا و ناتو ندارد؛ هر چند که دو نامزد دارای شانس بیشتر برای رسیدن به کاخ ارگ ریاست جمهوری از قبل پذیرفته اند که معاهده امنیتی آمریکا و افغانستان را که حامد کرزی حاضر به امضای آن نشده، امضا کنند .

بنابراین خروج کامل نیروهای آمریکا و ناتو فعلاً منتفی است و هر نامزدی که در نهایت پیروز انتخابات اعلام شود معاهده بحث انگیز آمریکا و افغانستان را امضا خواهد کرد و حداقل در ده سال آینده نظامیان خارجی در پایگاههای امن پیگیر اهداف استراتژیک خودشان خواهند بود.

تثبیت مردم‌سالاری در افغانستان با اعلام نتایج معتبر
در تحلیل مقطع حساس فعلی؛ نباید شرایط خاص افغانستان را از یاد برد و به قضاوت زودهنگام مبادرت کرد. شمارش آرا و اعلام نتایج مهم تر از چگونگی برگزاری انتخابات است. قدر مسلم آن است که مردم افغانستان با شرکت گسترده در انتخابات از خود هوشیاری قابل توجهی نشان داده اند و به افراطی گری و جنگ طلبی «نه» گفته اند ولی اینکه نخبگان و صاحبان قدرت با تمایلات انحصارگرایانه قومی- مذهبی شان کاملا تسلیم خواست عمومی مردم شوند هنوز زود است که دست به قضاوت زد.

اگر حضور و مشارکت سیاسی در آینده افغانستان یک بعد از فرهنگ سیاسی جوامع مدرن را تشکیل می دهد بعد دیگر این گونه جوامع در فرهنگ سیاسی انتقال مسالمت آمیز قدرت است . بنابراین، این انتخابات ظرفیتی را ایجاد کرد که اگر به صورت مسئولانه با آن برخورد شود، سیاست افغانستان را در یک بستر مدنی و عقلانی هدایت خواهد کرد.
اکنون این مسئولیت بر عهده سیاست مداران افغانستان است که از این دستاورد و فرهنگ جدید سیاسی که براساس عقلانیت مدنی و مردم سالاری پایه‌گذاری شده است حراست کرده و اجازه ندهند تا با آرای مردم افغانستان معامله‌ای صورت گیرد؛ زیرا هیچ مصلحت سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی بالاتر از اراده مردم و مصلحت مردم افغانستان و این کشور وجود ندارد؛ چرا که این انتخابات می‌تواند به سنت سیاسی جامعه افغانستان نقطه پایانی گذاشته و روزگار جدیدی از سیاست‌ورزی مدنی و عاری از خشونت را پایه‌گذاری کند.

آثار حضور آمریکا در افغانستان

«با وجود پیشرفت طرح پلیس محلی افغانستان و برگزاری موفقیت آمیز انتخابات ریاست جمهوری در این کشور، به نظر می‌رسد که آمریکا در حال به دست آوردن یک "پیروزی کریه" در افغانستان است.»

به گزارش ایسنا، آندرو پیک در گزارشی برای نشریه فیسکال تایمز به پیشرفت‌های صورت گرفته در راستای ثبات افغانستان پرداخته و می‌نویسد: «آمریکا، افغانستان و عراق را از نظر مبارزه با تروریسم و شاید "مازوخیسم ملی" با ویتنام مقایسه می‌کند اما حقیقت این است که افغانستان از عراق هم خطرناک تر بود.

این مقایسه درخصوص عراق که با حمله آمریکا اقلیت سنی در آن دچار محدودیت شده و اکثریت شیعه به قدرت رسیدند، مضحک است. با وجود همه سخنانی که در باب دموکراسی مطرح می‌شوند، این نتیجه عملی سیاست بود و به این ترتیب این موضوع که سنی‌ها دوباره قدرت را در عراق در دست بگیرند حداقل به لحاظ محدودیت تعداد، بعید به نظر می‌رسد.

اما افغانستان کمی متفاوت است. آمریکا در این کشور با عناصر گروه تروریستی طالبان می‌جنگد. اگر این گروه موفق شود میان قوم پشتون حامیانی پیدا کند، توانایی سرنگونی دولت را نیز به دست خواهد آورد.

نکته مثبت این است که افغانستان نیازی به داشتن یک دولت قوی مرکزی ندارد. از زمان پایه گذاری افغانستان امروزی توسط احمد شاه در 1747،‌ تاریخ افغانستان دائما بین مرکزیت گرایی و عدم مرکزیت دولت در نوسان بوده است. برای مثال تحت زمامداری رهبران شایسته‌ای همچون احمد شاه، حکومت مرکزی قوی شد اما با رهبری افراد نالایقی همچون پسرش تیمور، قدرت حکومت مرکزی به میزان قابل توجهی کاهش یافت.

با وجود تلاش‌های غرب، افغانستان در حال بازگشت به اصل خود است. جنگ افغانستان بیشتر به ترکیبی از دشمنی‌های جداگانه محلی بین قبایل آشفته شبیه است زیرا افغانستان عرصه‌ای است از دشمنی‌های جداگانه بین قبایل آشفته! تلاش طولانی مدت آمریکا و ناتو برای تغییر این ترتیبات نیز نقض تاریخ بود.

برای مثال چرا افغانستان به یک پلیس ملی نیاز دارد؟ خود آمریکا هم پلیس ملی ندارد. یا چرا آمریکا غریبه‌ها و دشمن‌های قومی را به اقدام برای برقرار کردن نظم در روستاهای افغانستان ترغیب می‌کند؟

اما دو دلیل برای خوشبینی وجود دارد: یکی رشد تعداد نیروهای محلی افغان است که از سال 2010 تحت عنوان طرحی در جهت استخدام افغان‌های روستایی برای محافظت از روستاهایشان آغاز شد. این نیرو تاکنون موفقیت‌های راهبردی بسیاری کسب کرده و اکنون تعداد آن به 24 هزار تن رسیده است.

در جدیدترین گزارش پنتاگون از جنگ افغانستان، نیروهای محلی افغانستان با تلفات کم و یکی از کمترین میزان‌های درگیری، یکی از انعطاف پذیرترین موسسات نیروهای امنیت ملی افغانستان شناخته شد.

دلیل موفقیت این نیرو این است که بازتاب دهنده پایگاه تاریخی قدرت در افغانستان است. اما محلی گرایی هزینه‌ای نیز دارد: فاصله گرفتن از کنترل و نظارت کابل.

اکنون نیروهای محلی با نیروهای ویژه آمریکا همکاری می‌کنند که این امر باعث محدودیت آنها می‌شود. اما پس از خروج نیروهای آمریکا، کابل و روسای پلیس محلی وظیفه نظارت بر آنها را بر عهده خواهند داشت. شاید در این صورت این محدودیت‌ها افزایش یابند. 10 وظیفه اساسی برای نیروهای امنیتی محلی که تحت نظارت کابل و آمریکا باشند، وجود دارد: برای مثال، عدم پناه دادن به نیروهای القاعده که تحت تعقیب هستند، عدم بدرفتاری با زندانی‌ها و فرستادن دخترها به مدرسه. در این صورت به نظر می‌رسد که افغانستان به یک کشور با ثبات نزدیکتر خواهد شد.

دومین مورد مهم برای رسیدن به این مهم، یک دولت مرکزی مسئولیت پذیر است که کشورهای خارجی بتوانند با آن رابطه داشته باشند.

دولت افغانستان برای دریافت کمک از غرب باید بیشتر با آنها هم جهت شود. کابل تنها با کمک غرب می‌تواند افراد با نفوذ محلی را با خود همره سازد و اگر آنها حاضر به همکاری نشدند، در نهایت کشته خواهند شد.

اینکه نسبت به افغانستان خوشبین باشیم غیر منطقی نیست. سرانجام موسسات افغانستان در حال نزدیک شدن به سنن این کشور هستند.

اگر طرح نیروهای محلی نیز ادامه یافته و از حالت موقت به دایمی تغییر یابد، این فاصله کمتر نیز خواهد شد. احترام به مراکز قدرت محلی در کنار مسوولیت پذیری دولت افغانستان در کابل می‌تواند به یک راه حل ثابت یا حتی پیروزی منجر شود.»

 

نمایش ناپدید شدنِ معتصم آغا جان

ماندگار : چند هفته پیش، به‌صورت ناگهانی این خبر در فضای رسانه‌ها پیچید که ملا معتصم آغا جان، یک‌تن از افراد ارشد طالبان، در شهر دبی ناپدید شده است. این خبر، نخست به‌وسیلۀ «اکسپرس تریبون» یک روزنامۀ پاکستانی منتشر شد و بعد از آن، امرالله صالح رییس پیشینِ امنیت ملی افغانستان در صفحۀ فیس‌بوکِ خود مطلبی در این خصوص نوشت. آقای صالح انتخابِ دبی را به عنوان محلِ گفت‌وگوهای صلح به وسیلۀ معتصم آغا جان غیرمنطقی دانسته و نوشته بود که اگر او اطلاعاتِ دقیق در مورد سیاست‌ِ کشورهای حوزۀ خلیج می‌داشت، شهر دبی را برای این کار انتخاب نمی‌کرد.
اما حالا مثل این‌که وضعیت پیچیده‌تر از آن شده که قبلاً به نظر می‌رسید. در تازه‌ترین مورد، وزارت خارجۀ افغانستان نسبت به ناپدید شدنِ ملا معتصم آغا جان در دبی واکنش نشان داده و از تلاش‌ها برای ردیابیِ او خبر داده است. وحید مژده از آگاهان سیاسی افغانستان که روابطی نزدیک با برخی از اعضای گروه طالبان دارد نیز، در گفت‌وگو با برخی رسانه‌ها ناپدید شدنِ معتصم آغا جان را کار استخبارات پاکستان (آی اس آی) در تبانی با برخی شبکه‌های اطلاعاتی کشورهای عربی دانسته است. به گفتۀ آقای مژده، احتمالاً معتصم آغا جان در دبی با افراد نامطلوب از نظر آی اس آی و شبکه‌های استخباراتی کشورهای عربی، تماس داشته و این موضوع سبب بازداشتِ او شده است.
مسلماً این‌ نوع ادعاها تا زمانی که از سوی منابع موثق تأیید نشوند، در حد گمانه‌زنی باقی می‌مانند و نمی‌توان چندان به صحت و سقمِ آن‌ها اعتماد کرد. اما نکتۀ مهم در ناپدید شدنِ این عضو سابق گروه طالبان، این است که تلاش‌های او بدون شک خشمِ برخی جناح‌های دخیل در قضیۀ افغانستان را فراهم کرده و این موضوع احتمالاً با مفقود شدنش در دبی رابطه دارد. اما پرسش اساسی این‌جاست که معتصم آغا جان چه نقشی در معادلات افغانستان به عهده گرفته بود که او را این‌قدر در محراق توجه نهادهای استخباراتی و جاسوسی قرار داده باشد؟
تا آن‌جا که معلوم است، عذرخواهی او از گذشتۀ خود، او را عملاً به یک مهرۀ سوخته در نظرِ بسیاری از سازمان‌های اطلاعاتی تبدیل کرده بود. طالبان نیز در زمانی که معتصم آغا جان نزدیکی‌هایی با ارگ ریاست‌جمهوری پیدا کرد، اعلام کردند که او نمایندۀ این گروه نیست و نمی‌تواند در گفت‌وگوهای صلح شرکت داشته باشد. با این اوصاف، می‌توان نتیجه گرفت که معتصم آغا جان جایگاه خود را در ساختار طالبان از دست داده بود و دیگر برای این گروه فرد مهمی به شمار نمی‌رفت.
اما معتصم آغا جان برای ارگ ریاست‌جمهوری فرد قابل توجهی به شمار می‌رفت، آن‌هم نه به دلیلِ این‌که او می‌توانست در تأمین صلح در افغانستان نقش بازی کند، چون از سوی ارگ‌نشینان نیز موقعیت و جایگاهِ او در چنین معادلاتی پوشیده نبود؛ بلکه به این دلیل که او می‌توانست سرپوشی بر ناکامی‌های این جناح در امر تأمین برقراریِ گفت‌وگوهای صلح باشد.
گروه شکست‌خوردۀ ارگ در پایان روزهای قدرتش، به گونۀ فزاینده تلاش می‌کند نشان دهد که در بازی گفت‌وگوهای صلح هم‌چنان سکاندار است و نادیده گرفتنِ آن از سوی برندۀ انتخابات می‌تواند این روند را زیان‌مند سازد. تلاش‌های اخیرِ شورای عالی صلح برای به‌اصطلاح از سر گیریِ گفت‌وگوها با نماینده‌گانی که گفته می‌شود از سوی ملا عمر رهبر گروه طالبان به دبی فرستاده خواهند شد، بخشی از این‌گونه تلاش‌های ناکام می‌تواند باشد. گروه ارگ در پایان مأموریتِ خود در افغانستان، با ارایۀ نوعی فضای مغشوش از وضعیتِ کشور، می‌خواهد مسالۀ صلح را هم‌چنان در انحصار خود داشته باشد.
واکنش در مورد ناپدید شدنِ ملا معتصم آغا جان، به‌جای این‌که ریشه در نگرانی‌های ارگ‌نشینان در مورد مسالۀ صلح در افغانستان داشته باشد، بیشتر افشاکننده و حکایتگر وضعیتِ پیچیده و گنگِ آن‌ها پس از برگزاری انتخاباتِ شانزده حمل است. از جانب دیگر، ملا معتصم آغا جان حتا در صورت آزادی، چه اقدام موثری می‌توانست در تأمین گفت‌وگوهای صلح داشته باشد؟… او همان‌گونه که آقای صالح متذکر شده، بهتر بود کابل را به عنوان محل اصلی بودوباشِ خود انتخابات می‌کرد و به‌سان برخی از چهره‌های دیگرِ طالبان که در حال حاضر در کابل زنده گی می‌کنند، در این شهر به‌سر می‌برد و اگر می‌توانست کمکی برای تأمین صلح از خود صورت دهد، از همین پایگاه استفاده می‌کرد.
در خارج زنده‌گی کردن و صدور اعلامیه از راه دور، به هیچ عنوان نمی‌تواند اقدامی آن‌چنانی برای تأمینِ صلح در افغانستان پنداشته شود. اگر چنین اقدام‌هایی موثر می‌بود، بدون شک گروه‌ها و شخصیت‌های مهم‌تری نسبت به ملا معتصم آغا جان در بیرون از افغانستان حضور داشتند تا این گره‌گشایی را انجام دهند. اما تجربۀ سال‌های جنگ نشان داده که هر اقدام بیرون از فضای افغانستان پیش از آن‌که در خدمتِ منافع ملی قرار گیرد، در دایرۀ استخباراتیِ کشورهای بیگانه محکوم به بن‌بست می‌شود.

 

عبدالله و اشرف‌غنی قربانی بی‌اعتمادی قومی

8 صبح : جای تعجبی ندارد که شمارش همین ۱۰ درصد آرای انتخابات ریاست‌جمهوری نشان می‌دهد رای‌دهندگان افغان به نامزدان براساس قومیت‌شان رای داده‌اند. آرای داکتر عبدالله در ولایت‌های پشتون‌نشین پایین است و آرای اشرف‌غنی احمدزی در ولایات غیرپشتون‌نشین. این نظام انتخاباتی در افغانستان را بی‌اعتبار نمی‌سازد بلکه یک سلسله واقعیت‌های سیاسی کشور را به نمایش می‌گذارد که بحث روی آن در این‌جا لازم است.

با این‌که برخی در این روزنامه استدلال می‌ورزند که در انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری وفاداری سیاسی و قومی رای‌دهندگان به سیاستمداران سیال بوده است، اما این را نباید از یاد برد که بی‌اعتمادی‌های قومی در یک سطح کلان‌تر در نهایت این سیال بودن را کم‌رنگ می‌کند. چون اساس سیاست قومی، ترس و واهمه از سیاستمدار قوم مقابل است. اشرف‌غنی رای هزاره‌ها را تنها به این خاطر به‌دست نیاورد که حکومت و کریم خلیلی در خدمت‌رسانی به مناطق هزاره‌نشین ناکام ماندند؛ بلکه این را باید متوجه بود که اشرف‌غنی در متقاعد کردن رای‌دهندگان همانند حامد کرزی سیاستمدار ماهری نبود. همه می‌دانند که اشرف‌غنی در زمان حاکمیت طالبان بخشی از تحصیل‌کرده‌های پشتون حامی حاکمیت طالب بود. چون همانند آقای انور‌الحق احدی گمان می‌برد که طالبان به دنبال احیای حاکمیت از دست‌رفته پشتون‌ها پس از سقوط داکتر نجیب و قبضه قدرت به‌دست حکومت به رهبری جمعیت و شورای نظار می‌باشند.
برای بسیاری‌ها اشرف‌غنی یک چهره قومی بوده و او متاسفانه نتوانست که این تصویر را تغییر بدهد. نگارنده با تمام خوشبینی‌هایی که به صلاحیت علمی و مدیریتی آقای غنی داشتم، نتوانستم هم‌نشینی‌های او با چهره‌های چون جنرال طاقت و اسماعیل یون را نادیده بگیرم. به‌ویژه متوجه شدم که این دو نفر بخشی از کمپاین آقای غنی بوده‌اند. برای من غنی با این کار خود یک سیاستمدار فرصت‌طلب معرفی شد که برای به‌دست آوردن رای، به هر دری می‌زند. افتخارش به رهایی زندانیان طالب در بگرام، بخش دیگری از همین سیاست استفاده از هر کس و هر موضوع و معامله‌ای است. بدون شک، در زندان بگرام افراد بی‌گناهی نیز زندانی بودند. ولی این طور نمی‌شود که پنج هزار زندانی که بخشی از آن‌ها در میدان جنگ با نیروهای افغان و خارجی دستگیر شده‌اند، بدون هیچ دلیل معینی از زندان آزاد شوند. برای ما رهایی زندانیان طالب از زندان بگرام مملو از انگیزه‌های سیاسی و قومی بود. آقای کرزی برای جلب مشروعیت در جنوب و شرق، و هم‌چنان نزدیکی به طالب این زندانیان را بدون هیچ ملاحظه‌ای آزاد ساخت و جالب است که در بین آن‌ها افرادی نیز بودند که مسوولیت خون نیروهای افغان و خارجی را به عهده داشتند.
این مثال در مورد اشرف‌غنی را به این خاطر آوردم که نقش بی‌اعتمادی‌های قومی در انتخابات ریاست‌جمهوری را برجسته سازم. با این‌که از نظر من حامد کرزی برای مدت مدیدی به‌عنوان یک سیاستمدار معتدل و به لحاظ گرایشات قومی واقع‌گرا عمل کرد، اما در کلیت در
۱۰ سال گذشته منازعات قومی میان نخبگان سیاسی در کابل و ولایات تشدید یافته و این اختلافات در میان تحصیل‌کرده‌ها و نسل جوان افغان نیز تسری داده شده است.
جالب است که آقای عبدالله در کمپاین‌های انتخاباتی روی کدام طرح و برنامه مشخصی کمپاین نکرد. از جمله، همان‌طوری که بار قبل در این روزنامه نگاشتم، در مورد حل مسایل امنیتی و برخورد با طالبان کدام طرح جدیدی نداشته و از این لحاظ بیشتر به اصول کلی مشی مصالحه حکومت حامد کرزی نزدیک است. یعنی، آقای عبدالله به جز ادامه روند فعلی تماس و گفتگو با طالبان، طرح نو جهت کاهش ناامنی‌ها و خاموش ساختن شورش‌ها در جریان کمپاین انتخاباتی ارایه نداد. این در حالی ست که اگر حکومت بعدی بر معضل طالبان با استراتژی و سیاست‌های مشخص پیروز نشود، گذار افغانستان به‌سوی توسعه و حکومت‌داری خوب و تامین امنیت ناممکن است و عملا افغانستان برای مدت طولانی وارد یک جنگ درونی فرسایشی می‌شود.
سوال این است که چرا آقای عبدالله در نبود پلان‌های مشخص اقتصادی و امنیتی می‌تواند این همه آرا را به‌سوی خود جلب کند؟ دلیل آن چیست؟ تصور من این است که اگر به‌جای آقای غنی یک تکنوکرات برجسته و معتدلی که شایبه تعصبات قومی در باره‌اش مطرح نمی‌بود، در انتخابات با تکت فعلی شرکت می‌کرد، شاید آقای عبدالله نمی‌توانست تا این حد در میان غیرپشتون‌ها رای بیاورد. هم‌چنان که کماکان آرای عبدالله در میان پشتون‌ها پایین است.
تردیدی نیست که مشارکت وسیع مردم در انتخابات موجی از خوشبینی را در مورد آینده نظام سیاسی افغانستان به راه انداخته است. اما با این حال نظر من این است که در نبود احزاب جدید فرا قومی، و فرهنگ عنعنوی و بسته سیاسی افغانستان، عنصر قومی هم‌چنان در سیاست کشور تعیین‌کننده است. نقش آقای دوستم در آوردن رای ازبک‌ها به‌سوی آقای غنی و هم‌چنان نقش پیشتاز آقای محقق در جناح آقای عبدالله این موضوع را برجسته می‌دارد.
البته در بلندمدت نقش آرای قومی در انتخابات به نفع دموکراسی و حاکمیت قانون در کشور نیست. نظام سیاسی افغانستان باید این چندپارچگی قومی را در داخل احزاب فراگیر حل کرده و انتخابات بیشتر از مسایل قومی حول اولویت‌ها و مسایل کلانی که نفع و نقص تمام مردم افغانستان را شامل می‌شود، دور بزند. در این‌جا نقش چهره‌های معتدل و ملی‌گرا برای ایجاد پل میان گرایش‌های سیاسی و قومی مختلف در افغانستان خیلی مهم است. اگر سیاستمداران با کفایت ملی‌گرا در عرصه سیاست افغانستان ظهور کنند، نقش تضادهای قومی در سیاست کشور اهمیت خود را از دست می‌دهد.
بدون شک، حامد کرزی به‌دلیل بی‌کفایتی حکومتش در چند سال گذشته و هم‌چنان طرفداری بی‌حد و حصر از طالبان اعتبار فراگیر ملی خود را در نزد قشرهای مختلف مردم از دست داد. ولی در انتخابات سال
۲۰۰۴ و ۲۰۰۹ میلادی به مراتب نسبت به آقای اشرف‌غنی و زلمی رسول آرای رای‌دهندگان قومیت‌های مختلف را به‌دست آورد. او به خوبی می‌توانست که به احساسات ملی‌گرایانه و وحدت‌طلبانه دست یازیده و از نخبگان قومی مختلف به نفع حاکمیت خود بهره ببرد.
اگر سیاستمداران ماهرتر و باکفایت‌تر افغان در عرصه رقابت‌های انتخاباتی ظهور کنند، اعتماد مردم به آن‌ها جلب می‌شود. زیرا، در نهایت رای‌دهندگان از سیاستمداران می‌خواهند که مشکلات اقتصادی و امنیتی حاد کشور را حل کنند و مسایل قومی بعد از این مشکلات و اولویت‌ها قرار دارد. افغانستان کشوری نیست که در آن جنبش‌های هویتی و فرهنگی اهمیت سیاسی داشته باشد. حتا آرای مخالف اشرف‌غنی بیشتر نمود بی‌اعتمادی به یک چهره مشکوک قومی است تا مانیفستی از گسست‌ها و خیزش یک حرکت قومی تاجیکی و هزارگی.
اگر آقای اشرف‌غنی می‌توانست به رای‌دهندگان‌نشان بدهد که او مدیر خوب برای حل مشکلات اقتصادی و امنیتی کشور است، اگر آقای اشرف‌غنی می‌توانست به رای‌دهندگان بی‌اعتمادی چون من نشان بدهد که او خط روشن و فاصل سیاسی با شوونیست‌های خطرناکی چون یون و جنرال طاقت دارد، بدون شک می‌توانست آرای بیشتری نسبت به آقای عبدالله به‌دست بیاورد.
در کلیت چی آقای عبدالله و چی آقای اشرف‌غنی قربانی حسیاست‌های تشدید یافته و گسترش بدبینی‌های قومی میان نخبگان سیاسی و تحصیل‌کرده‌های افغان‌اند؛ فرقی هم با هم ندارند. چون، هم آقای اشرف‌غنی و هم آقای عبدالله آرای کمی از قوم مقابل خود به‌دست آوردند. این برای آینده سیاسی افغانستان خطرناک است و جای آن‌ها را باید سیاستمداران ملی‌گرا و وحدت‌طلبی گیرد که فضای سیاسی را از تب و تاب قومی خلاص کرده تا رای‌دهندگان براساس برنامه‌های کاندیدان رای بدهند.

 

دولت افغانستان زمینه تجارت با بندر چابهار را فراهم کند

نماینده پارلمان افغانستان با اشاره به سود تجاری افغانستان، ایران و هند از بند چابهار اظهار داشت: این بندر سبب پیشرفت اقتصادی افغانستان خواهد شد و دولت باید در خاک خود راه‌آهن ساخته و زمینه توسعه تجارت از این مسیر را فراهم سازد.

ظرالله صادقیزاده نیلی عضو پارلمان افغانستان در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری فارس در کابل اظهار داشت: اقتصاد افغانستان با استفاده از بندر چابهار پیشرفت می‌کند و زمینه کاری برای شهروندان این کشور مساعد خواهد شد.

نیلی افزود: افغانستان یکی از کشورهای ضعیف اقتصادی بوده که این فقر اقتصادی سبب گسترش ناامنی در این کشور شده است.

به اعتقاد وی، مخالفان مسلح دولت این کشور افرادی هستند که به دلیل بیکاری به صفوف گروه‌های تروریستی پیوسته و از آن طریق امرار معاش میکنند.

این عضو پارلمان افغانستان همچنین تصریح کرد که با افزایش تجارت کالا در افغانستان افرادی که در صفوف مخالفان دولت قرار دارند، فعالیتهای تروریستی خود را متوقف کرده و به کارهای عادی خواهند پرداخت.

افغانستان برای استفاده از بندر چابهار ظرفیتسازی کند

صادقیزاده نیلی در ادامه گفت: نقش بندر چابهار برای پیشرفت اقتصادی افغانستان بسیار مهم است و دولت این کشور باید برای استفاده از این بندر بایستی ظرفیتسازی کند.

نیلی افزود: دولت افغانستان باید برای استفاده از بند چابهار در خاک خود راه‌آهن ساخته و زمینه توسعه تجارت از این مسیر را فراهم سازد.

به گفته وی، بندر چابهار میتواند بهترین راه تجاری برای افغانستان باشد، زیرا با این بندر افغانستان راه تجاری آسیای میانه و هند خواهد شد و از سوی دیگر تجار ملی افغانستان از این طریق کالاهای تجاری خود را وارد خواهند کرد.

وی به یکی دیگر از ویژگیهای این بندر برای استفاده تجاری افغانستان اشاره کرد و گفت: موقعیت جغرافیایی این بندر به افغانستان نزدیک بوده و این یکی از دلایل صادرات سریع کالاهای افغانی به کشورهای خارجی خواهد بود.

استفاده بندر چابهار سبب افزایش روابط فرهنگی و سیاسی میشود

نیلی در ادامه گفت که روابط تجاری هیچگاه به تنهایی میان کشورهای مختلف باقی نخواهد ماند و به دنبال آن روابط فرهنگی و سیاسی نیز میان این کشورها گسترش خواهد یافت.

به اعتقاد وی، استفاده مشترک افغانستان، ایران و هند از بندر چابهار میتواند سرآغازی برای افزایش و استحکام روابط فرهنگی و سیاسی شده و همگرایی خاصی در این منطقه به وجود آید.

این عضو پارلمان افغانستان همچنین تصریح کرد که روابط با کشورهای همفرهنگ میتواند زمینهساز گسترش روابط سیاسی شده و از سوی دیگر این روابط تأثیرات مثبت خواهد داشت.

بندر چابهار در خاک ایران قرار داشته و قرار است مورد استفاده مشترک تجاری افغانستان، ایران و هند قرار گیرد.

به گفته مقامهای دولت افغانستان متن پیمان استفاده از این بندر آماده شده و برای بررسی چندی پیش به هند فرستاده شده تا پس از آن به امضا برسد.

محمدرضا بهرامی سفیر ایران در کابل در آخرین دیدار خود با معاون وزیر خارجه افغانستان در مورد استفاده تجاری از این بندر گفتوگو کردند.

 

نقش عربستان و سردرگمی مذاکرات صلح پاکستان

به گزارش فارس از اسلام‌آباد، در کنار تمام مسائل داخلی در رابطه با موضوع شکست مذاکرات صلح نباید نقش‌ دولت‌های خارجی مؤثر در عدم موفقیت مذاکرات صلح در پاکستان را نادیده انگاشت.

در این میان اما به نظر می‌رسد شیخ‌نشینان عربستان سعودی نقشی پررنگ در تصمیمات امروز اسلام‌آباد ایفا می‌کنند.

در خلال این تحلیل ابتدا به بررسی رابطه ریاض با دولت و طالبان پاکستان پرداخته و سپس نقش این کشور در مذاکرات صلح را به نقد می‌کشانیم.

ریاض و دولت‌های پسامشرف

ژنرال پرویز مشرف یکی از رهبران پاکستان بود که تا حدی در مسیر تبیین شده از سوی ریاض حرکت نمی‌کرد و وی در اواخر حکومت خود یکی از یاران نزدیک عربستان و نخست‌وزیر خود یعنی نواز شریف را محکوم به اعدام کرد که شریف نیز با پادرمیانی شیوخ عربی از اعدام جان سالم به در برد و سپس به جمع حامیان خود در عربستان پیوست.

با برکناری مشرف، ریاض بسیار امیدوار بود تا بتواند به مقاصد خود در پاکستان نزدیک شود اما در این بین غرب به رهبری آمریکا، فرد دیگری را برای رهبری پاکستان برگزیدند که البته آصف علی زرداری نیز رابطه نزدیکی با عربستان داشت.

به هر تقدیر در سال‌های حکومت زرداری، نواز شریف با حمایت‌های مالی و سیاسی عربستان چهره یک اپوزیسیون تمام قد را به خود گرفت و در انتخابات سال گذشته توانست قدرت سیاسی در پاکستان را عهده‌دار گردد.

روی کار آمدن نواز شریف شرایط ایده‌آلی را برای ریاض رقم زد: از طرفی شریف جان خود را مدیون آن‌ها بود و از طرف دیگر مواضع دینی و سیاسی شریف به صورت کامل بر مواضع عربستان سعودی منطبق بود.

طی ماه‌ها حضور شریف در قدرت، این انطباق در مسائل مختلف از جمله مسائل سوریه، ایران، فروش سلاح‌های هسته‌ای به عربستان و عدم تمایل به تکمیل خط لوله صلح مشهود است.

پس دور از انتظار نیست که شریف مسائل مختلف داخلی و بین‌المللی خود را با حمایت مالی و سیاسی بزرگ خود یعنی عربستان سعودی منطبق سازد.

مذاکرات صلح نیز که یکی از مهم‌ترین تصمیمات دولت شریف طی چند ماه گذشته بوده است نیز بدون شک اتاق فکری در ریاض داشته است.

عربستان و تقویت جبهه افراط در پاکستان

بر همگان روشن است که مناطق قبایلی و وزیرستان در پاکستان طی 2 دهه گذشته به مأمنی امن برای گروه‌های اسلام‌گرای افراطی از جمله القاعده و طالبان تبدیل شده است.

گزارش سرویس‌های امنیتی بین‌المللی حاکی از آن است که در مناطق قبایلی پاکستان صدها مدرسه علمیه و اهالی با هزاران دانش‌آموز برای پرورش تفکرات اسلامی افراطی طی دهه‌های گذشته مشغول فعالیت هستند که بسیاری از تحرکات تروریستی در کشورهای منطقه خاورمیانه نیز حاصل تعلیمات همین مدارس است.

همچنین گزارش‌ها حاکی از آن است که آمریکا و عربستان سعودی سال‌ها پیش به این نتیجه رسیدند که برای مبارزه با شوروی در افغانستان و همچنین تقابل با تفکر انقلاب اسلامی در ایران راهی جز مبارزه مسلحانه غیرمستقیم وجود ندارد که به همین منظور به دلیل موقعیت استراتژیک پاکستان این کشور را انتخاب و به تشکیل القاعده و طالبان روی آوردند.

عربستان از این طریق 2 هدف را دنبال می‌کرد؛ ابتدا ادامه حیات تفکر وهابی در مواجهه با گسترش تفکر معتدل اسلامی در منطقه و در مرحله بعد استفاده از گروه‌های تروریستی وهابی به عنوان اهرم فشار در منطقه برای پیشبرد اهداف خود.

در پاکستان نیز سازمان اطلاعات ارتش این کشور یعنی آی.اس.آی مأمورین سازمان‌دهی و تدارکاتی گروه‌های تروریستی از جمله طالبان را عهده‌دار گردید که به نظر می‌رسد این موضوع در زمان ریاست ژنرال حمیدگل آغاز شد. پس حضور طالبان پاکستان بر سر میز مذاکرات صلح نیز باید عقبه‌ای در عربستان داشته باشد.

ریاض و سردرگمی در مذاکرات صلح

همانگونه که ذکر شد، عربستان سعودی به طور همزمان 2 جبهه قدرتمند در پاکستان را راهبری می‌کند؛ جبهه اول، جبهه سیاسی به رهبری کنونی نواز شریف است که اهداف سیاسی عربستان در مسائل داخلی و بین‌المللی را پیگیری می‌کند و جبهه دوم، جبهه اعتقادی و نظامی است که اهداف نظامی و تروریستی ریاض را دنبال کرده و رهبری آن به عهده آی.اس.آی بوده و نیروی عملیاتی آن را گروه‌های شبه‌نظامی در پاکستان تأمین می‌کنند.

حال سؤال اینجاست که اگر عربستان بر این 2 جبهه مسلط است چرا جریان مذاکرات صلح به نتیجه نمی‌رسد که در اینجا می‌توان به دوگونه پاسخ داد:

اول: در پاکستان دولت زمانی می‌تواند به راحتی امور خود را پیگیری کند که رابطه حسنه‌ای با ارتش داشته و با نیروهای نظامی هماهنگ باشد. به هر تقدیر ارتش به هیچ عنوان تمایل ندارد قدرت سیاسی خود را از دست بدهد.

نواز شریف پس از به دست گرفتن قدرت، رویه تقابلی با ارتش را در دستور کار دولت خود قرار داد که همین موضوع باعث شد، فرماندهان ارتش نیز موانعی را بر سر راه دولت وی ایجاد کنند.

با توجه به مسائل گفته شده این موضوع روشن گردید که طالبان گوش به زنگ ارتش پاکستان هستند و اکنون این ارتش است که راه ناکامی مذاکرات را باز گذاشته است.

در این بین، اما عربستان سعودی علاقه ندارد دو جبهه ذکر شده را از دست بدهد و بنابراین دست شیوخ عربستان در امر و نهی یک طرف برای کوتاه آمدن در مذاکرات صلح بسته است.

هر یک از طرفین ماجرای صلح به عربستان برای میانجی‌گری متوسل شدند اما ریاض بازی واگرایی در پاکستان را پیش گرفته است.البته این موضوع نیز مدنظر است که عربستان از این حربه نیز به عنوان اهرم فشاری علیه 2 جبهه ذکر شده در پاکستان استفاده کرده و اهداف خود را از این طریق پیش می‌برد، پس بهترین گزینه برای آن‌ها همین ناکامی مذاکرات صلح است زیرا بیشترین امتیازگیری را برای خاندان وهابی آل‌سعود در پی دارد.

دوم: طی سالیان گذشته برخی از گروه‌های طالبان از جمله طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان با نزدیک شدن به برخی کشورهای دیگر از جمله روسیه و چین وابستگی خود را به عربستان و ارتش پاکستان کم کرده و در نتیجه از این دو گروه حرف‌شنوی ندارند.

در مذاکرات اخیر دولت پاکستان با گروه تحریک طالبان پاکستان نیز شاهد سرکشی این گروه هستیم. در این میان، ارتش و حتی مقامات سعودی نیز نتوانسته‌اند تحریک طالبان را به وعده‌های دولت شریف متقاعد کنند.

اگر این فرضیه را درست بدانیم درگیری میان گروه‌های مختلف طالبان را می‌توان در همین راستا تحلیل کرد. عربستان سعودی و ارتش پاکستان سایر گروهای افراطی در پاکستان را علیه تحریک طالبان فعال کرده تا بتوانند آنها را بر سر میز مذاکرات صلح وادار به پذیرش خواسته‌های آنان کند.

همانطور که گفته شد عربستان سعودی با رهبری همزمان 2 جبهه در پاکستان اهداف خود را در منطقه دنبال می‌کند و بحث مذاکرات صلح پاکستان نیز متأثر از تصمیمات اتاق‌های فکر سعودی است که نتیجه آن تاکنون چیزی جز جنگ و خونریزی در کشور مسلمان‌نشین پاکستان نبوده است.

 

 


Copyright ©2014
استفاده از مطالب آريايی با ذکر ماخذ آزاد است

بالا
آرشيف * صفحة دری
بازگشت