انتحاريون
برنامه های قبلی شفيع عيار

تلويزيون های افغانی
انجمن حقوقدانان افغان در اروپا




محمد عالم افتخار : خودت را بشناس؛ دشمنت را بشناس؛ در صد جنگ؛ پیروزی

دوکتور سید احمد جهش
قصه صلح افغانستان و " جنگهای دورگه "


استاد صباح
چگونه کشوردربرابرچشمان دولت وخارجي هاچپاول گرديد؟؟؟


هدايت حبيب
مردم افغانستان، در حال حاضر گروگان سیاستمداران کاذب هستند


 عبدالاحمد فیض
نقض مضاعف قانون اساسی با تداوم ساختارکنونی قدرت درکابل


خوشه چین
درجلسات نهضت میهنی


سنجر غفاری
 فقدان کادرمسلکی ضد تروریزم


محمد علی مهرزاد
صلح واصلاحات دومعما ی حل ناشدنی درافغانستا ن؟


محمد الله وطندوست
آیا حکومت وحدت ملی پروگرامی برای شکست مخالفان مسلح دارد


 مهرالدین مشید
با فراافگنی های سیاسی نمی توان برگلوی ملت پای نهاد


پوهندوی دوکتور سیدحسام مل
چگونه نو محافظه کاران امید واری های انسان را برای برقراری صلح نابود سا ختند


خیرمحمد سولمس
مبدا و پیدایش سامانیان : جبب خان


 محمد انور ولید
سیاست د سمو او ناسمو اټکلونو، نظریاتو، عمل او ثبوت زیږنده دئ


 محمد شفیق حقپال
څه ډول لیکوالي زده کړو؟


 داکتر یارمحمد حیدرزاده
راه حل مهارآب  شهرکابل، ناشی از باراندگی


سیدموسی عثمان هستی
دوسرودهً زيبا  


 دستگیر نایل
تقدیم به شهیدانِ کابل 


 یوسف بره کی
فلم "مینه ی سرگردان" برنده ی جائزه ی اسکار کانادا شد


عطاالله عنايت رادمرد
نتايج و دورنمای سياست ايالات متحده در کشورما


پوهندوی دوکتورسيدحسام مل
افغانستان : دناټو ناکامه تجربه


محمدامين فروتن
پهلوانان تشنهء خون اند


میر عبدالواحد سادات
چسپیدن به ۲۶ سرطان ، ۷ و ۸ ثور ؟


علی رستمی
نقش جنبشهای کارگری درتحولات جهانی ومنشای اول می


احمد سعیدی
به یاد سه شنبه خونین در پل محمود خان کابل


سیدهاشم سدیـد
آقای اشرف غنی را ملامت نکنید 


محمدعوض نبی زاده
استبدادعامل سرکوب هویتی هزاره های سنی درافغانستان


پوهندوی دوکتورسيدحسام مل
این کارتون نشان میدهد که نقش ایالات متحده امریکا درافغانستان چسان خواهد بود ؟


محمد انور ولید
طالب د توراو سره استعمار په لاس ورغلې وسله


الحاج عبدالواحد سيدی
دولت  ابدالی


  نامه وارده
علایم سوء مدیریت در پشتنی بانک


 مشفق
حفظ محیط زیست وجیبۀ انسانی همه


 پروفیسور شرعی جوزجانی
عبدالکريم ميثاق ، سياستمدار ورزيده ، نويسندهً توانا و شاعر ، زندگی را پدرود گفت


  دکتورعلی احمد کریمی
نویسندگان بزرگ قرن بیست روسیه


 عبدالغفور امینی
نامهٔ سرگشاده به وزیر اطلاعات و فرهنگ عبدالباری جهانی 


شهلا لطيفی
سرزمین مغضوب 







جمعه 10 ثور 1395 خورشيدی برابر با 29 اپريل 2016 ميلادی

 

داستان «پروسه‌ی صلح اشرف غنی با طالبان» از نگاه «وحید مژده»

پیام آفتاب: طالبان به این باور بودند که اشرف غنی بیش از سایر کاندیداها به امریکا نزدیک است و بنابراین اگر وی بقدرت برسد، خواهد توانست از امریکایی‌ها بخواهد تا تاریخ خروج نیروهای‌شان را از افغانستان مشخص سازند. وقتی قرارداد امنیتی به امضا نرسد و تاریخ خروج نیروهای خارجی از افغانستان مشخص گردد، قدم بعدی از جانب اشرف غنی برداشته خواهد شد و آن نیز مذاکرات مستقیم با طالبان خواهد بود.

در کشور ما علی‌رغم چندین دهه جنگ و پیامد های شوم و مصیبت بار آن، هنوز هم صلح مقوله‌ای مهجور است که قدر نمی‌بیند و بر صدر نمی‌نشیند. به نظر می‌رسد که شعار جنگ تا رسیدن به صلح هنوز هم در اذهان طرف‌های جنگ تازه است واین خود نشان می‌دهد که از تجربه‌ی ناکام بیش از یک سوم قرن خشم و خشونت درسی نیاموخته ایم.
 سخنان روز دوشنبه‌ی رئیس جمهور در پارلمان کشور، عکس العمل خشم آگین در برابر حمله‌ای بود که طالبان در 31 حمل به ریاست دهم امنیتی انجام دادند و البته این گونه سخنان از جانب رئیس جمهور قابل پیش‌بینی بود.
 رئیس جمهور می‌توانست این سخنان را از طریق یک بیانیه‌ی‌ تلویزیونی نیز بیان نماید و نیازی به رفتن به پارلمان نبود که لازمه‌اش تعطیل نمودن نیمی از پایتخت کشور باشد اما او خواست بگوید که سخنانش فرا تر از یک بیانیه‌ی رسانه‌ای است و حرفهایش باید جدی گرفته شود.
 اینکه وی گفت که دیگر از پاکستان توقع ندارد تا طالبان را به پشت میز مذاکره حاضر سازد، ناامیدی وی از راهی عیان ساخت که تاکنون روی آن سرمایه گذاری سیاسی هنگفتی نموده بود. او که خود را در این معامله کاملاً مغبون احساس می‌کند، دامن امید از اسلام آباد را چنان برچید و میزان توقعات را چنان کاهش داد که فقط به پاکستان خاطر نشان ساخت لااقل به تعهد خویش برای مبارزه با تروریسم عمل نماید. البته نه چنین پیامی از جانب مقامات دولت افغانستان به آدرس پاکستان تازگی دارد و نه نادیده گرفتن آن از جانب مخاطب.
 طالبان مدعی‌اند که رئیس جمهور غنی در جریان انتخابات ریاست جمهوری، هیئتی برای مذاکره نزد آنان فرستاد و از آنان خواست تا در روند انتخابات مشکل ایجاد ننمایند. اگر وی به مقام ریاست جمهوری در افغانستان برسد، تلاش در جهت صلح را در صدر اولویت‌های خود قرار خواهد داد وبرای رسیدن به این هدف، دو کار خواهد کرد:
- از امضای قرارداد امنیتی با امریکا خودداری خواهد ورزید.
 - با طالبان مذاکرات مستقیم و رویاروی را آغاز خواهد نمود.
 چرا طالبان اشرف غنی را شخص مناسب تری در مقایسه با داکتر عبدالله تشخیص داده بودند وبه حرفهایش باور کردند؟
بعضی‌ها که در توضیح چنین موارد، مقداری دلایل قومی و تباری در آستین دارند شاید بگویند که طالبان این تصمیم را بخاطر پشتون بودن اشرف غنی گرفتند اما نباید فراموش کرد که کرزی نیز پشتون بود و شاید هم پشتون‌تر از اشرف غنی. او با طالبان رابطه‌ای نزدیک تر و پر سابقه‌تری داشت اما در مورد اشرف غنی یک نکتيء دیگر مطرح بود:
 طالبان به این باور بودند که اشرف غنی بیش از سایر کاندیداها به امریکا نزدیک است و بنابراین اگر وی بقدرت برسد، خواهد توانست از امریکایی‌ها بخواهد تا تاریخ خروج نیروهای‌شان را از افغانستان مشخص سازند. وقتی قرارداد امنیتی به امضا نرسد و تاریخ خروج نیروهای خارجی از افغانستان مشخص گردد، قدم بعدی از جانب اشرف غنی برداشته خواهد شد و آن نیز مذاکرات مستقیم با طالبان خواهد بود.
 با شروع این پروسه، دفتر طالبان در قطر باز گردیده و بعنوان یگانه مرجع مذاکرات صلح شناخته خواهد شد، نام رهبران طالبان از لیست سیاه حذف گردیده و زندانیان‌شان نیز آزاد خواهد گردید. این مسیری بود که هیئت اعزامی داکتر غنی برای طالبان ترسیم نموده بود.
 شاید طالبان این محاسبه را نیز داشتند که اشرف غنی در مقایسه با دیگر رهبران سیاسی از قدرت سیاسی کمتری برخوردار است و اگر برنده‌ي انتخابات گردد، با مخالفت جناح بازنده در انتخابات مواجه خواهد شد. بنابراین وی برای تحکیم موقعیت خود نیز ناچار خواهد شد که به پروسه‌ی صلح بها دهد و روی این تحول حساب باز نماید تا پیوستن طالبان به این پروسه، موقعیت وی را در برابر اپوزیسیون سیاسی اش تقویت نماید و نوعی تعادل برقرار گردد. (استفاده از فرصتی که ایجاد تعادل بمیان می آورد، انگیزه‌ای است که حزب اسلامی حکمتیار را نیز به پیوستن با حکومت وحدت ملی واداشته است. شهادت ارگان نشراتی حزب اسلامی در مورد اینکه پیوستن حکمتیار به حکومت وحدت ملی چه تاثیر خواهد داشت نوشته است: پیوستن حکمتیار با حکومت سبب خواهد شد تا در شمال تعادل برقرار گردیده و از قدرت عطا محمد نور بکاهد و در شمال تعادل قدرت بمیان آید).
 اگر بپذیریم که طالبان نیز چنین محاسبه‌ای داشتند، پس می توان نتیجه گرفت که آنها یک مسئله را پیش‌بینی نکرده بودند (و البته در آن زمان قابل پیش‌بینی هم نبود). پادرمیانی امریکا در حل اختلاف میان دو کاندیدای پیشتاز موجب شد تا این انتخابات بازنده نداشته باشد و بنابراین اشرف غنی دیگر نیازی به ایستادن روی قول و قراری که با طالبان داشت، احساس نکرد زیرا بمیان آمدن حکومت وحدت ملی که رئیس جمهور غنی را از رویاروئی با یک اپوزیسیون قوی سیاسی باز داشت، تعادلی را بر بنیاد داد و ستد سیاسی بمیان آورد.
 حفظ این تعادل نیازمند برداشتن قدم بعدی بود. رئیس جمهور غنی در روز دوم بقدرت رسیدنش قرارداد امنیتی با امریکا امضا نمود و به این ترتیب راه مذاکرات مستقیم با طالبان را بست. اکنون او باید راه بدیلی را بر می گزید که این راه بدیل، جلب حمایت پاکستان بود. او از پاکستان خواست تا در پروسه‌ی صلح افغانستان کمک نموده و طالبان را به میز مذاکره حاضر سازد.
 از جانب دیگر پاکستان نیز امیدوار بود که انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان کسی را بقدرت خواهد رسانید که با پاکستان رابطه‌ای نزدیک برقرار نماید. در جریان انتخابات ریاست جمهوری، روزنامه‌های پاکستان به اشرف غنی بیش از دیگران توجه داشتند و چنین به نظر می رسید که آنها پیروزی اشرف غنی را شکستی برای مخالفین خود در افغانستان تلقی می کردند یعنی همان گروهی که در گذشته بنام جبهه‌ی متحد شناخته می شد و با هندوستان دوستی نزدیک داشت. اما بمیان آمدن حکومت وحدت ملی، با این انتظار و خواست اسلام آباد سرسازگاری نداشت.
 به این ترتیب به میان آمدن حکومت وحدت ملی مانع کمک جدی پاکستان به پروسه‌ي صلح افغانستان بود. تلاش های اشرف غنی برای جلب اعتماد اسلام آباد نافرجام ماند و حتی رفتن وی به دفتر «راحیل شریف» به این امید که از این راه بتواند خود را دوست نزدیک فوج پاکستان نشان دهد نیز ره به جایی نبرد.
 برای پاکستان هیچ مسئله‌ای حساس تر و ناپسند تر از نزدیکی افغانستان با هندوستان نیست و کمک های نظامی و غیرنظامی هندوستان به افغانستان برای پاکستان غیرقابل تحمل است. اکنون که دوستان هندوستان حداقل نیمی از قدرت را در حکومت افغانستان در اختیار داشتند، انتظار کمک از پاکستان در پروسه‌ی صلح اشتباه بود اما اشرف غنی و نزدیکانش با تاکید روی این مسئله، حدود دوسال زمان را از دست دادند.
 اکنون بعد از حدود دوسال، رئیس جمهور تعریفی از دشمن ارائه می دهد که طالبان را شامل می شود هرچند سعی دارد تا بخش‌هایی از این گروه را مشمول این حکم نسازد و تاکید بیشتر روی گروه حقانی داشت اما حقیقت امر این است که گروهی بنام گروه حقانی وجود ندارد. گروه حقانی نامی است که رسانه ها به طالبان لوی پکتیا داده‌اند در حالیکه این گروه بخش جدائی ناپذیر از طالبان بوده و در تشکیلات جدید طالبان «سراج الدین حقانی» معاون «اختر محمد منصور» است.
 رئیس جمهور در سخنان خویش از تغییراتی که در نیروهای مسلح کشور از نظر کمی و کیفی رونما شده به تفصیل سخن گفت و واضح ساخت که راه رسیدن به صلح، جنگ است. اعلام موضع جدید از جانب رئیس جمهور این سوال را نیز شایان مطرح شدن می سازد که پس از این نقش شورای عالی صلح چه خواهد بود؟ شاید این شورا منحل نشود اما مانند گذشته، بعنوان یک نهاد مصرفی غیرفعال باقی خواهد ماند.
 رئیس جمهور به کنفرانس چهارجانبه‌ی صلح نیز اشاره داشت و آنرا کاملا مردود ندانست اما سؤال این است که اگر پاکستان نتواند یا نخواهد تا طالبان را به این مذاکرات بکشاند، پس این نشست‌ها میان چهار کشور چه نفعی بحال صلح در افغانستان خواهد داشت؟
 رئیس جمهور در این سخنرانی، تهدید نمود اگر پاکستان به حمایت از تروریسم ادامه دهد، جانب افغانستان حق شکایت به شورای امنیت سازمان ملل متحد را برای خود محفوظ می داند.
 چنین شکایتی از جانب افغانستان در صورتی می تواند موثر باشد که این کشور از حمایت اعضای دایمی شورای امنیت که افغانستان با آنها قرار دادهای استراتژیک دارد، برخوردار باشد. کابل اگر واقعا می خواهد از پاکستان شکایت به شورای امنیت ببرد، باید قبلاً امریکا، انگلستان و فرانسه را به حمایت از موضع خویش ترغیب نماید تا شکایت به کرسی بنشیند و مثلاً بر پاکستان تعزیرات اقتصادی وضع گردد.
 بیائید صادقانه از خود بپرسیم: آیا این کشورها حاضرند با حمایت قاطع از موضع افغانستان در شورای امنیت، علیه پاکستان جبهه‌ی مخالف بگیرند؟! غرب برای تحقق اهداف طولانی مدت خویش در این منطقه به پاکستان نیازمند است. امریکا به پاکستان به چشم یک شریک استراتژیک خارج از پیمان ناتو می‌نگرد اما به افغانستان به چشم یک ابزار. اگر چنین نیست پس باید امریکا و متحدینش در شورای امنیت، بر بنیاد شکایت افغانستان از آسلام آباد، علیه پاکستان تعزیرات اقتصادی وضع نمایند که این کار در مطابقت با قراداد امنیتی افغانستان با امریکا نیز است اما... آیا امریکا چنین خواهد کرد؟

 

روسیه در حال جمع‌آوری اسناد منابع درآمدی داعش در افغانستان است

به گزارش خبرگزاری فارس: «ضمیر کابلوف» نماینده ویژه روسیه در امور افغانستان گفته که مسکو در حال جمع‌آوری اسناد در مورد منابع حمایتی گروه‌ تروریستی داعش در افغانستان بوده است تا آنها را به جامعه بین‌المللی معرفی کند.

خبرگزاری اسپوتنیک نوشت: «ضمیر کابلوف» در کنفرانس امنیت بین‌المللی در مسکو  گفته که ما سوال‌های بسیاری در مورد منابع حمایتی این سازمان تروریستی (داعش) و در مورد آنهایی که پشت این سازمان تروریستی قرار دارند، داریم.

وی در ادامه سخنان خود گفته که ما به همراه همکارانمان از کمیته تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل، اطلاعاتی به دست آورده‌ایم که فقط 30 درصد از منابع مالی گروه تروریستی داعش از داخل افغانستان تأمین شده و 70 درصد باقیمانده از خارج از این کشور تأمین شده‌است.

کابلوف گفت: تمام درآمدهایی که داعش از افغانستان بدست می‌آورد به سختی 30 درصد بودجه این گروه تروریستی را تامین می‌کند و 70 درصد باقیمانده از خارج افغانستان پرداخت می‌شود.

«جان کمپبل»، فرمانده پیشین نیروهای بین‌المللی در افغانستان،‌ نیز گفته بود که گروه داعش در افغانستان با رهبری این گروه تروریستی در عراق و سوریه تماس برقرار کرده  و از رهبری داعش در سوریه مبلغی را نیز دریافت کرده است.

این گروه تروریستی در حال حاضر بیشتر در چند ولایت شرقی افغانستان و عمدتاً در فرمانداری‌های «اچین» ننگرهار فعالیت دارند.

نیروهای آمریکایی و افغانستانی تا کنون چندین بار این گروه را از طریق عملیات‌های هوایی و زمینی سرکوب کرده‌اند.

کابلوف همچنین افزود: ما در حال جمع‌آوری اسناد هستیم و سپس اطلاعات در مورد کسانی که داعش افغانستان را تغذیه می‌کنند در اختیار جامعه جهانی قرار خواهیم داد.

 

قاچاق مواد‌مخدر با منجنیق!

سلامت نیوز: گردش مالی ۱۶۰۰ میلیارد دلاری مواد مخدر، باعث می‌شود قاچاقچیان به خلاقانه ترین روش‌های ممکن برای این قاچاق که عنوان می‌شود یکی از سه تجارت پردرآمد حال حاضر جهان است، روی بیاورند. ايران به دلیل مجاورت با افغانستان که یکی از اصلی ترین کشور‌های تولید کننده مواد مخدر است، بیش از سایر کشور‌ها در معرض قاچاق مواد مخدر است. با وجود اقدامات انتظامی و امنیتی گسترده‌ای که برای جلوگیری از ورود مواد مخدر انجام می‌شود، همچنان حجم بالایی از مواد مخدر از مرز‌های ایران به کشور می‌آید. مرز‌های شرقی ایران اصلی ترین مفر‌ ورود مواد مخدر به ایران هستند. حالا بر اساس گزارشی که به تازگی منتشر شده است قاچاقچیان برای وارد کردن مواد مخدر به ایران از روشی قدیمی اما خلاقانه یعنی استفاده از منجنیق استفاده می‌کنند.
به گزارش روزنامه آرمان، اعتیاد یکی از اصلی‌ترین معضلات اجتماعی ايران به شمار می‌رود. هر چند بر اساس آمار در ایران یک میلیون و ۳۲۵ هزار نفر معتاد هستند، اما تغییر الگوی مصرف مواد مخدر و همچنین زنانه شدن اعتیاد و کاهش سن مصرف مواد مخدر از جمله چالش‌های این حوزه است. علاوه بر این، ایران به دلیل مجاورت با افغانستان و پاکستان با معضل قاچاق مواد مخدر رو‌به‌روست. قاچاقچیان برای ترانزیت مواد مخدر احتیاج به ایران دارند و این موضوعی است که بار‌ها مسئولان ایرانی نسبت به آن هشدار داده‌اند و از سازمان‌های بین المللی خواسته اند برای مقابله با قاچاقچیان با ایران همکاری کنند. همین چند روز پیش بود که وزیر کشور و رئیس ستاد مبارزه با مواد مخدر عنوان کرد: مهمترین رکن موفقیت کشورها در قبال معضل مواد مخدر، توسعه همکاری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و مشارکت تمامی کشورهای جهان در این مساله است. عبدالرضا رحمانی فضلی دو روز قبل از این اظهار نظر با بیان اینکه سازمان ملل در گذشته وعده تسهیلات و کمک‌هایی را در حوزه مبارزه با مواد مخدر در این زمینه را به ایران داده بود، گفته بود: تا این لحظه هنوز به این وعده‌ها عمل نشده است. ایران به کمک مالی نیازی ندارد و توقع ما در سطح تامین تجهیزات مربوط به شیوه مقابله با این پدیده و بخصوص سگ‌های مواد‌یاب است.

یک روش عجیب برای قاچاق
بر اساس گزارشی که روز گذشته منتشر شده است برخی از شهروندان مرزنشین شمال سیستان و بلوچستان معتقدند که قاچاقچیان برای انتقال موادمخدر از دستگاه‌های پرتاب‌كننده بهره می‌گیرند و این مواد خانمان سوز را از داخل خاك افغانستان با این قبیل دستگاه‌ها به داخل خاك ایران پرتاب كرده و قاچاقچیان این سوی مرز آنها را جمع‌آوری و مخفیانه وارد شهرها و روستاها می‌كنند. یكی از روستاییان شهرستان هیرمند به خبرنگار ایرنا گفته است: پس از بسته شدن مرز گمان می‌شد حداقل جلو ورود مواد مخدر گرفته شود اما قاچاقچیان مواد مخدر هر روز روش‌های جدیدی برای انتقال مواد پیدا می‌كنند. دوستعلی براهویی ادامه داد: معمولا اینگونه عملیات مخفیانه از غروب آغاز و تا صبح ادامه دارد و صدای برخورد بسته‌های مواد مخدر به زمین نیز در حاشیه مرز به گوش می‌رسد.او افزود: نیروهای نظامی و انتظامی بخصوص بسیج با اینگونه فعالیت‌ها برخورد می‌كند اما مرز ایران و افغانستان در شمال سیستان و بلوچستان بسیار وسیع است و نمی‌توان به راحتی از تمام موارد جلو گیری كرد.این شهروند ایرانی تصریح كرد: همچنین در زمان پرآبی رود مشترك، قاچاقچیان با استفاده از وسیله‌های انتقال آبی، مواد مخدر را منتقل می‌كنند. یكی از ساكنان روستای سنجرانی واقع در نقطه صفر مرزی ایران و پاكستان در گفت و گو با خبرنگار ایرنا خاطرنشان كرده است: هنگامی كه دیوار مرزی وجود نداشت بسیاری از مردم مواد سوختی، آرد و سایر اقلام را به‌صورت سنتی به افغانستان انتقال می‌دادند.او كه از ذكر نامش خودداری كرد افزوده است: همچنین در آن زمان مقدار زیادی مواد مخدر به ویژه تریاك و نیز سایر اقلام همچون چرخ خیاطی و دستگاه‌های الكترونیك، پارچه و ظروف چینی و شیشه‌ای از این مرز وارد می‌شد، اما اینك دیوار مرزی جلو ورود تمام اقلام را جز مواد افیونی گرفته است.او به نقل از برخی قاچاقچیان گفته: در مرز شمال استان برخی نقاط دیوار مرزی به گونه‌ای است كه امكان عبور از آن وجود دارد و تنها از طریق دوربین كنترل می‌شوند، در زمانی كه شرایط جوی نامناسب و گرد و خاك هوا زیاد باشد می‌توان برق این دوربین‌ها را قطع كرد و مواد مخدر و كالاها را عبور داد.او اضافه كرده است: البته بسیاری از خودروهای سنگینی كه از افغانستان وارد ایران می‌شوند نیز ممكن است مواد مخدر را بصورت جاساز وارد كنند.

مرزبانی با تمام قدرت مرز را تحت نظر دارد
فرمانده مرزبانی سیستان و بلوچستان اظهار داشت: مرزبانی این استان با تمام قدرت مرز را تحت نظر دارد و با شناسایی نقاط مختلف آن اقدام به بستن مرز كرده است.رهام بخش حبیبی بیان كرد: مرزهای سیستان و بلوچستان از طریق ایجاد دیوار مرزی، حفر گودال و سیم خاردار بسته شده اند و در جاهایی كه امكان وجود هیچ یك از این موارد نیست گشت‌های ۲۴ ساعته به‌صورت شیفتی فعالیت دارند.او افزود: با وجود تمام تدابیر، یكی از روش‌های جدید قاچاقچیان برای انتقال مواد مخدر پرتاپ كردن آنها از روی موانع ایجاد شده، است. حبیبی تصریح كرد: آنها با استفاده از آهن‌های نبشی و تیوپ تایر خودرو نوعی منجنیق ساخته كه برای پرتاپ ۱۰ كیلو مواد مخدر تا فاصله یك یا ۲ كیلومتری كاربرد دارد كه بسیاری از این منجنیق‌ها توسط مرزبانی كشف و ضبط شده است. فرمانده مرزبانی سیستان و بلوچستان خاطرنشان كرد: عمده كار قاچاقچیان از غروب آفتاب آغاز و تا صبحگاه ادامه دارد. حبیبی ادامه داد: هم اینك هیچگونه تهدید امنیتی در مرزهای سیستان و بلوچستان وجود ندارد. فرماندار شهرستان مرزی هیرمند در شمال سیستان و بلوچستان در این باره می‌گوید: توسعه تجهیزات الكترونیكی پیشرفته در نقاط مرزی و نیز استفاده از (ایكس ری) در گمرك میلك می‌تواند سبب جلوگیری از فعالیت قاچاقچیان شود. محمدعلی پیری ادامه می‌دهد: گاهی در شرایط جوی خاص قاچاقچیان اقدام به قطع برق سامانه‌های الكترونیكی و اپتیكی در مرز می‌كنند كه برای جلوگیری از این اقدام باید از سامانه تامین برق خورشیدی استفاده شود.او با اشاره به رفت و آمد زیاد وسایل نقلیه از مرز میلك این شهرستان ادامه داد: تعداد زیادی خودرو از مرز میلك تردد می‌كنند و از آنجایی كه احتمال جاسازی مواد مخدر و اقلام قاچاق در خودروها وجود دارد باید از سامانه‌های " اکس ری " برای كنترل این خودروها استفاده شود.پیری افزود: با وجود بستن مرزهای شمالی سیستان و بلوچستان شماری از قاچاقچیان، مواد مخدر را از فاصله‌ای دورتر به‌وسیله برخی دستگاه‌های پرتاب كننده (منجنیق) از آن‌سوی مرز به داخل خاك ایران پرتاب و برخی نیز از طریق آب رودخانه اقدام به انتقال این مواد می‌كنند. فرماندار شهرستان مرزی هیرمند در شمال سیستان و بلوچستان تصریح كرد: این شهرستان هیچگونه معتاد پرخطری ندارد و در سال قبل كلاس‌های آشنایی با مضرات مواد مخدر در طرح اوقات فراغت برگزار شد.شهر دوستمحمد مركز شهرستان هیرمند در ۲۴۰ كیلومتری شمال زاهدان مركز استان سیستان و بلوچستان و در همسایگی ولایت نیمروز افغانستان قرار دارد.البته بسیاری از مردم منطقه با ایجاد دیوار مرزی موافق نیستند و معتقدند این دیوار كار و معیشت آنها را با مشكل روبه‌رو كرده در حالی كه از ورود مواد مخدر به طور كامل جلوگیری نكرده است.

 

این یادداشت را حتمن به فاروق اعظم برسانید

داود ناجی : فاروق اعظم درست می گوید. چرا باید اهالی قندهار و زابل و دیگر ولایت های جنوب یا بقول آقای اعظم پشتونها نسبت به دیگران کمتر در کانکور شرکت کنند. 

اما اشتباه آقای فاروق این است که آدرس طرح سوال را اشتباه کرده. باید از فاروق اعظم. فاروق وردک، حکمتیار، ملا عمر، مولوی نبی، یونس خالص و هم تیپ و تبارهایشان پرسید که شما با این جامعه چه کرده اید که از درس و مکتب گریزانند؟ 

باید از روشنفکران جامعه مورد نظر آقای اعظم پرسید که در حالی که همه امکانات ملی و دولتی و ارگ و وزارت معارف را سالها در اختیار داشتند برای مردم عادی جامعه پشتون چه کار کردند. 

باید پرسید آنهایی که در ارگ ریاست جمهوری تکیه زده اند و برای هرچیزی نسخه می پیچند، چرا نمی توانند در قریه هاشان در لوگر و لغمان بروند و چرا اینها که پالیسی ساز بودند در 15 سال حاکمیت شان هیچ برنامه فرهنگی برای مبارزه با افراط گرایی در جنوب طراحی و اجرا نکردند. چرا از نویسندگان و فرهنگیان پشتون حمایت نشد؟ رئیس جمهور خوشتیپ چپن پوش قندهاری، در پانزده سال حاکمیت خود با پولهای باد آورده غربی چکاری در عرصه فرهنگی برای پشتونها و غیر پشتونها کرد؟ 

آقای فاروق اعظم! آنچه در دایکندی و دیگر نقاط هزاره جات می گذرد، نتیجه کار فرهنگی و تغییر نگاه مردم آن مناطق است. نه نتیجه امکانات دولتی. ورنه بسیاری از مکاتب دولتی دایکندی هنوز ساختمان ندارند. چه رسد به دیگر امکانات. اما پسران و دختران روزانه یک ساعت پیاده روی می کنند تا به مکتب برسند. زمستانها در کابل می آیند و از جیب خالی خانواده خود اتاق کرایه می کنند و فیس کورسهای آمادگی کانکور و انگلیسی می دهند. 

در آخر کلام. تازمانی که "سوال" ها به درستی پرسیده نشوند. تازمانی که نگاه قدرتمندان و ارگ نشینان به قدرت، فقط و فقط "قدرت نظامی و اقتصادی" باشد. شمار داوطلبان کانکور بالا نمی رود. 

"چشم هارا باید شست."

سوال ها را باید به آدرس درست مطرح کرد. 

دلیل شرکت نکردن قندهار و پکتیا در کانکور شما و دوستان تان هستید. ریس جمهور کنونی است. و رئیس جمهور قره قل پوش و چپن پوش 15 سال گذشته است. 

درس خواندن ما دلیل درس نخواندن شما نیست. شما هم مکاتب تان را باز کنید. پولهای مکاتب خیالی را از فاروق وردک پس بگیرید. درس بخوانید در کانکور شرکت کنید. ما خوشحال تر از پیش استقبال می کنیم چون در آن صورت راه زابل نیز امن می شود. 

وپوهیژی؟ یا بیا ووایم؟

 

سخن اهل «دارالقرار قندهار» که این گونه است!

اسد بودا : تعلق عاطفی به امرمجهول و هراس از دانایی در ذهن و روانی برخی نهادینه شده است. نماد عینی هراس از دانایی «فاروق اعظم» است که نمی‌تواند کین و خشمش به دانایی را پنهان کند. او، به جای تشویق و ترغیبِ مردم جنوب به درس و دانایی، ناراحت است که چرا تعداد شرکت‌کنندگان آزمون ورود‌یِ سراسری مکاتب دایکندی بیش‌تر از شرکت‌کنندگان قندهار است؟ روشن‌ترین معنی این سخن این است که چرا مردم دایکندی به مکتب می‌روند. چنین سخنی دانایی‌ستیزانه البته تشویق و همراهی حضار را نیز در پی دارد. 

پرسش اما این است که اشکال این کار در کجاست؟ آیا درس‌خواندن و به مکتب‌رفتن مردم فقیری که قوتِ لایموت شان نان جو و شخال و گندم است، چه زیان‌های احتمالی را بر جامعه تحمیل خواهد کرد؟ تقصیر مردم دایکندی نیست که در زیر باد و برف و آفتاب و خاک و باران درس می‌خوانند، این تقصیر قندهار است که به رغم آن‌همه شهرک‌ها و خانه‌های مجلل و لندکروزها و غصبِ سرزمین‌های حاصل، میل و شوقی به درک و مکتب ندارند. تقصیر پادشاهان و رهبران و ملاها و تاجران و جنران با نام و نشانِ شماست که مردمِ پشتو زبانِ ما را به این روگار گرفتار کرده‌اند که به تنها چیزی که باور ندارند، درس و دانایی و مکتب و دانشگاه/پوهنتون‌اند. تقصیر وزاری شماست که به فهرست‌کردن هزاران مکتبِ خیالی، نه تنها حق اطفال متعلمین پشتون، بلکه حق کل اطفال این آب و خاک را می‌خورد. تقصیر کسانی است که پس از بازگشت از دانشگاه‌های جهان مردم را علم و دانایی می‌ترسانند. تقصیر حامد کرزی، این وارث میرویس است که حاضر است در یک شب صدها هزار را دالر مصرف مهمانی و شراب و کباب و چرس و تریاک کند ولی حاضر نیست آثار عبدالحی را تجدید چاپ کند. تقصیر پروفسورهای چون حسنِ کاکر است که مردم پشتوزبان به فارسی‌ستیزی، تا سر حد کندن لوحه‌ی دانشگاه تشویق و ترغیب می‌کنند، اما خود شان حتا حاضر نیستند به زبان پشتو کتاب بنویسند. 

دستِ کم از زمان احمدشاه ابدالی تا کنون، قندهار «دارالقرار/پایتخت» مردم پشتون بوده است. اکثریت حاکمان پشتون، به شمول ملاعمر و کرزی نیز از همین شهر برخاسته‌اند و در همین شهر باغ و قلعه و خانه دارند. در برابر از تاریخ احمد شاهی تا بیانیه‌های طالبان دایکندی را «مرکز باغیان» یاد کرده‌اند. باغیانی که یا قربانی قتل عام و تاراج بوده‌اند، یا دار و ندار شان را حاکمان قندها به عنوان جزیه و مالیات و خراج از آن‌ها ستانده است. تا سه‌دهه پیش قانون، به این مردم ورود به مراکز تحصیلات عالی را نمی‌داد. حالا، اگر نتیجه‌ی سال‌ها انحصار قدرت و امکانات در قندهار «فاروق‌اعظم»، این دشمنِ سرسخت درس و دانایی است و نخبگانِ پشتو زبان وضعیت را به جای رسانده که رفتن در مکاتب در برخی از مناطق پشتون‌نشین «ننگ» و «شرم اجتماعی» پنداشته می‌شود، تقصیر کیست؟ چه راهی جز کسب دانایی و رفتن به مکاتب برای رسیدن به توسعه وجود دارد؟ چه گناهی دارد اگر دخترکِ دایکندی که با پای پیاده و کفش پینه‌پینه به مکتب می‌رود و چشمان بادامی‌اش گرد و خاک راه را پذیرا می‌گردد تا قلبش روشن شود، به دانشگاه راه یابد؟ آیا در جهان کسی سزاوارتر از او برای رفتن به دانشگاه وجود دارد؟

رهبران و نخبگانِ پشتون، مردم را به سمت تباهی مطلق هدایت می‌کنند. اینکه یک قرن و نیم پیش، مکاتب قندهار مروج تئوری «الاِبانه» اند و از آزادی مذهبیِ «بهائیان» دفاع می‌کند ولی اکنون از در و دیوار آن کین و تکفییر و خشونت و دانایی‌ستیزی می‌بارد، افتخار نیست، تباهی است و مسئول این تباهی نیز حاکمان و نخبگان پشتون که جز حذف و طرد و نفرت‌پراکنی و تشویق مردم  به دشمنی با مکاتب و دانایی کاری نمی‌کنند. به جای بردباری و روادای به کودکانش دشمنی می‌آموزند. مکتب شرمی نیست اگر به نام مکاتب دخترانه بیش‌ترین بودجه از وزارات معارف و نهادهای بین‌المللی بگیرند ولی ننگ و آب‌رو ریزی به شمار می‌رود اگر دختران و زنان به مکتب بروند و در خیابان‌ها بخندند و خوش باشند. قندهار به عنوان مهم‌ترین شهر پشتون‌نشین نماد واقعی وضعیتِ پشتون‌هاست. شهری پر از خانه‌ها و شهرک‌های لوکس و تاجرانی با پول‌های بی‌شمار، اما سراپا غرق در منازعاتِ محلی و قبیله‌ای. وضعیت این «دارُالقرارِ تاریخی»، نا آرامی و بی‌قراری مطلق است. آیا برای قومی که مدعی حاکمیت بر تمامی اقوام دیگر است، شرم نیست که پایتختِ فرهنگی و تاریخی آن‌ها به این سرنوشت گرفتار شده است؟ 

ترس از دانایی به اشکال مختلف توسط رهبران و نخبگان پشتو زبان میان مردم ترویج می‌شود. مردم پشتو زبان، به یک تجدید نظر اساسی و خودـ‌انتقادی بنیادی و خانه‌تکانی اساسی نیاز دارد. تا هنوز هر مشکلی را به خارجی‌ها و کافران و اقوامِ کشور فرافکنی کرده‌اند. واقعیت اما این است که بیش‌ترین کمک‌های کافران در مناطق پشتون‌نشین مصرف‌شده‌اند. مدافعین اصلی مردم پشتون در برابر هیولای طالب، غیرپشتون‌هاست. در نبود غیر پشتون‌ها، طالبان روزگاری را بر سر این مردم خواهند آورد که کل شرکت‌کنندگان آزمون ورودی دانشگاه‌های مناطق پشتون‌نشین، به اندازه اندازه ورودی‌های امسال قندرهار نرسد. خطاست اگر آن‌ها انتظار داشته باشند که اگر پشتون‌ها درس نخواند، دیگران نمی‌خواند. خطاست اگر تصور کنند، با کندن لوحه‌ی دانشگاه به زبان پشتو خدمت می‌کنند. به جای کندن لوحه‌های دانشگاه و توجیه آن کوشش کنند، بخشی از پول‌هایی را که مصرف چرس و شراب و موترهای آخرین درجه‌ی که سوارشدنِ بر آن‌ها در شهرهای چون برلین نشان شرم و بی‌عقلی است، در راه توسعه زبان مصرف کند. به آسانی می‌شود برای خود قصر و خانه ساخت، ولی ساختن خانه‌ زبانی آسان نیست. رنج‌های فراوان نیاز دارد. ساختن و معنا دادن به یک واژه، دشوارتر از ساختن یک شهر است و سال‌ها زمان می‌برد. 

می‌شود سرزمین کسی را غصب کرد، می‌شود با برنامه‌ی سیاسی جابه‌جایی جمعیتی و گسترش ناقلین ناامنی خلق کرد ولی نمی‌شود فکر و ذهن کسی را غصب کرد و یا به جغرافیای ذهن و فکر مردمی ناقلین و کوچی فرستاد. تاریخ، پیروز دانایی بر نادانی است. اصرار بر نادانی، زور و قدرت نمی‌آورد، منزوی‌تر و ضعیف‌تر می‌کند. سرنوشت نهایی اطفالی که در دایکندی گرسنه و برهنه به مدرسه می‌روند، در نهایت شهر است ولی سرنوشتِ قندهاری که خوب‌ترین امکانات شهری را در اختیار دارد، در نهایت مدارس دیوبند و دشت و صحرا و راه‌گیری. پیش‌رفت و دانایی کسی که در دایکندی درس می‌خواند، نیز پیش‌‌رفتِ تمامی مردم این سرزمین، اعم از ازبیک و تاجیک و پشتون و هزاره است، عقب‌ماندگی و پیوستن اطفال قندهاری نیز پس‌رفت همه و پیامدهای بدش را کل جامعه بر دوش می‌کشد. می‌دانیم که تن‌دادن به واقعیت‌ها و دانایی به وضعیت برای مردم پشتو زبان و اکثریت جامعة ما ویران‌گر است، ولی هراس‌ از دانایی ویران‌گرتر است. آموزش همگانی، یک ناگزیری تاریخی است و بدون دانش و دانایی زندگی ناممکن. لجاجت، در برابر علم و هراس از دانایی، نه درست است و نه عملی. چه بپذیریم، چه نپذیریم، آینده از آن دانایان خواهد بود!

 

 


Copyright ©2016
استفاده از مطالب آريايی با ذکر ماخذ آزاد است

بالا
آرشيف * صفحة دری
بازگشت