284 : خليل زاد
برنامه های قبلی شفيع عيار

تلويزيون های افغانی
انجمن حقوقدانان افغان در اروپا




دکتورعلی احمد کریمی
چالش های آزادی مطبوعات درافغانستان


سنجر غفاری
تقاضای زمان چیزی دیگریست


  محمدعوض نبی زاده
تروریزم ابزارتداوم جنګهای نیابتی درجهان


  مهرالدین مشید
کشته شدن ملااختر منصور با پاسپورت پاکستانی و ویزای ایرانی


محمدامين فروتن
نگاهی به بازار مکاره صلح


 نصرالله نیکفر
سیاست زدگی نهادهای اکادمیک درافغانستان


محمد علی مهرزاد
پاکستان؛کانون تهدیدات امنیتی برای منطقه وجهان؟ 


محمد الله وطندوست
وحدت نیروهای ترقی خواه مستدام باد 


پوهندوی دوکتورسيدحسام مل
سوء تغذی


  دکتورعلی احمد کریمی
سلام به مهمانان عروس حضرت قران


عبدالستار یوسفزایی
شهادت عبدالجبّار یوسفزایی دانشجوی دانشگاه هرات


عبرت نوری
بيوگرافی و اشعار


احمد سعیدی
نقش مثبت ومنفی حکمتیار در اوضاع کنونی


استاد صباح
آنچه را که کرزي نمي خواست مردم بدانند


محمد عالم افتخار
غلط و غلو مردود است حتی پس از 1400 سال


کانديد اکادميسين سيستانی
شهادت علامه حبيبی در بارهُ دورهُ امانی


میر عبدالواحد سادات
یادواره ای در گرامیداشت ازیک شخصیت علمی و فرهنگی فقید


 هدايت حبيب
دروغگو حافظه ندارد و يا وجدان؟


 خوشه چین
ما+آنها


 داکتر یارمحمد حیدرزاده
ایجاد زون بندی آب و هوا از دیدگاه زراعت


الحاج عبدالواحد سيدی
سلطنت احمد شاه درانی _ ادامه بحث چهارم


 متقاعدین تضمین کننده اردوی ملی
مصوبات ستره محکمه دروزارت دفاع ملی یکسان تطبیق نمیشود


مسعود حداد
حق ستانی


اعلامیه انجمن حقوقدانان افغان در اروپا
قتل ملا منصور رهبر طالبان







سه شنبه 11 جوزا 1395 خورشيدی برابر با 31 می 2016 ميلادی

 

مصالحه با حزب اسلامی؛ تحول امنیتی یا تغییر سیاسی؟

پیام آفتاب: آماده شدن پیش‌نویس توافقنامه صلح دولت افغانستان با حزب اسلامی گلبدین حکمتیار به بحث‌های زیادی دامن زده و این پرسش را مطرح کرده که آیا پیوستن حزب اسلامی به دولت واقعاً به پایان جنگ کمک می‌کند؟ اگر پاسخ این پرسش مبهم باشد، در آن صورت پیامد این توافق چه می‌تواند باشد؟

آماده شدن پیش‌نویس توافقنامه صلح دولت افغانستان با حزب اسلامی گلبدین حکمتیار به بحث‌های زیادی دامن زده و این پرسش را مطرح کرده که آیا پیوستن حزب اسلامی به دولت واقعاً به پایان جنگ کمک می‌کند؟ اگر پاسخ این پرسش مبهم باشد، در آن صورت پیامد این توافق چه می‌تواند باشد؟
پیوستن حزب اسلامی به دولت به‌طور کلی در دو زمینه امنیتی و سیاسی قابل بررسی است. ظاهراً هدف اصلی دولت برای امضای این توافقنامه نزدیک شدن به پایان جنگ است، ولی در مقابل به نظر می‌رسد که این حزب عمدتاً به منظور تبدیل شدن به نیروی عمده سیاسی آماده ورود به دور جدیدی از فعالیت‌های خود شده است.
عرصه امنیتی
«خاتمه جنگ و خشونت» و «دستیابی به صلح پایدار» به عنوان هدف اصلی توافقنامه صلح با حزب اسلامی اعلام شده است. براساس ماده
۱۸ توافقنامه، حزب اسلامی پس از اعلام رسمی این سند هر نوع فعالیت نظامی خود را متوقف، تشکیلات نظامی‌اش را منحل و روابط خود با گروه‌های تروریستی و مسلح را قطع می‌کند.
برای این که میزان تأثیرگذاری قطع فعالیت نظامی و انحلال شاخه نظامی حزب اسلامی بر تأمین امنیت مشخص شود، باید توان نظامی این گروه و نقش آن در تحولات نظامی بررسی شود؛ ولی آن‌گونه که امین‌الله حبیبی تحلیل‌گر مسائل نظامی می‌گوید، هیچ برآورد و آماری در خصوص تعداد نیروهای نظامی این حزب و توان نظامی آن در دست نیست.
آقای حبیبی می‌افزاید بدنه اصلی نیروهای مسلح حزب اسلامی در سال‌های
۱۳۷۳ تا ۱۳۷۵ به گروه طالبان پیوست و مجموعه‌ای دیگر از آن‌ها در چهارده سال اخیر با شماری از رهبران این حزب به دولت پیوستند. در نتیجه، آن عده‌ای که با آقای حکمتیار باقی ماندند، به باور او، نیروی قابل توجهی در میدان جنگ به حساب نمی‌آیند.
جاوید کوهستانی کارشناس امنیتی می‌گوید که حزب اسلامی در چهارده سال اخیر در شماری از بمبگذاری‌های انتحاری دست داشته ولی در تهاجم‌های انتحاری گروهی دخیل نبوده است. به گفته او، عمدتاً حملات چریکی و بمبگذاری‌های کنار جاده‌ای در دستور کار این حزب بوده است.
با این وضعیت، آقای حبیبی که به عنوان مشاور امنیتی ناتو در کابل کار کرده، می‌گوید که حزب اسلامی به‌طور کلی سهم چشم‌گیری در جنگ علیه دولت و نیرهای بین‌المللی نداشته است؛ بنابراین، او معتقد است که پیوستن این حزب تغییر چندانی در وضعیت جنگ نخواهد آورد.
اما همایون جریر مشاور رئیس جمهوری و داماد آقای حکمتیار با این محاسبه موافق نیست. او می‌گوید که هنوز هم تعداد زیادی از افراد مسلح از آقای حکمتیار فرمان می‌برند که در عرصه نظامی از توان قابل توجهی برخوردارند و تغییر موضع حزب اسلامی می‌تواند وضعیت جنگ را تا حدی تغییر دهد.
آقای جریر تأکید می‌کند که آقای حکمتیار بر بخشی از گروه طالبان و به‌ویژه اعضای پیشین حزب اسلامی که حالا با طالبان هستند، نفوذ دارد. به نظر او، پیوستن حزب اسلامی به دولت، باعث تغییر موضع آن‌ها هم خواهد شد؛ چرا که پیوستن آقای حکمتیار به دولت به عنوان یک شخصیت مذهبی، مشروعیت جنگ با دولت را زیر سؤال می‌برد؛ ولی برخی از تحلیل‌گران نسبت به درستی پیش‌بینی این عضو ارشد حزب اسلامی که حالا مشاور رئیس جمهوری و مشاور شورای عالی صلح است، ابراز تردید کرده‌اند. آن‌ها معتقدند که طالبان و شبکه حقانی در مورد مصالحه با دولت از حزب اسلامی پیروی نخواهند کرد.
هرچند حامیان مصالحه با حزب اسلامی تأکید دارند که حتی پیوستن یک شورشی به دولت هم باید مورد توجه قرار گیرد، اما منتقدان آن معتقدند هر اقدامی در راستای مصالحه با گروه‌های شوروشی که منجر به تغییر وضعیت جنگ نشود، به معنای هدر دادن منابع و فرصت است؛ بنابراین، تأثیر مصالحه با حکمتیار بر پایان جنگ محل اجماع همگانی نیست.
عرصه سیاسی
دولت افغانستان در برابر دست کشیدن حزب اسلامی از جنگ، متعهد شده که امتیازاتی به این حزب بدهد، از جمله: حذف نام رهبر و اعضای این حزب از فهرست‌های سیاه کشورها و سازمان‌های بین‌المللی، لغو تحریم‌های بین‌المللی علیه این حزب و اعطای مصونیت قضایی بابت اقدامات سیاسی و نظامی به آقای حکمتیار و هوادارانش به‌جز مواردی که مشمول ادعاهای فردی می‌شود.
سایر امتیازات: آزادی اعضای زندانی این حزب که متهم به ارتکاب جرایم جنایی نیستند، کمک به بازگشت هواداران مهاجر آن از پاکستان و ایران، دادن زمین به حدود
۲۰ هزار خانواده آن‌ها، قرار دادن کشته‌شدگان و معلولان این حزب در شمار «شهدا و معلولان» دفاع از وطن، به رسمیت شناختن حکمتیار به عنوان شخصیت برجسته و رهبر جهادی، صدور فرمانی ویژه برای «اعزاز و احترام خاص» او و تأمین هزینه و امنیت دو تا سه محل اقامت رهبری حزب.
حزب با این امتیازات به عنوان یک سازمان سیاسی به رسمیت شناخته خواهد شد و فعالیت رسمی خود را در سراسر کشور آغاز خواهد کرد. تمام اعضای آن از آزادی کامل فعالیت‌های سیاسی مانند گشایش دفتر، شرکت در انتخابات، داشتن نشریه و تبلیغات سیاسی و فرهنگی برخوردار خواهند شد.
احتمال اتحاد مجدد شاخه‌های حزب اسلامی
اما پیوستن حزب اسلامی به روند صلح چه تغییری را در آرایش نیروهای سیاسی پدیدمی‌آورد؟ موضوع نخست احتمال یک‌پارچگی این حزب است که در حال حاضر به شاخه‌های متعددی تقسیم شده است. دست‌کم یکی از این شاخه‌ها رسماً در دولت به نام حزب اسلامی به رهبری عبدالهادی ارغنده‌وال وزیر پیشین اقتصاد ثبت شده است.
موضوع دوم امکان دست یافتن حزب اسلامی به فرصت ورود به میدان رقابت با سایر نیروهای سیاسی برای رسیدن به قدرت است. به احتمال زیاد این حزب دور جدیدی از رقابت با جمعیت اسلامی را از سر خواهد گرفت ـ حزبی که در حال حاضر بزرگ‌ترین سازمان سیاسی در داخل نظام شمرده می‌شود.
رویارویی حزب اسلامی و جمعیت پیشینه خونینی دارد. این دو حزب از دهه شصت خورشیدی و بعد در دهه هفتاد با هم رقابت مسلحانه داشتند. احزاب دیگر مانند حزب وحدت اسلامی و حزب جنبش ملی اسلامی هم که از احزاب عمده‌ای هستند، ممکن است احساس کنند که رقیب دیرینه آن‌ها بار دیگر وارد میدان شده‌است.
رقابت اصلی حزب اسلامی با سه حزب دیگر تنها بر سر اختلاف ایدئولوژیک نیست، بلکه پایگاه اجتماعی‌اش با پایگاه اجتماعی آن‌ها هم متفاوت است. نیروی اصلی حزب اسلامی را پشتون‌ها تشکیل می‌دهند، در حالی که پایگاه اجتماعی سه حزب دیگر در میان تاجیک‌ها، هزاره‌ها و ازبک‌ها است.
با این حال، صلاح‌الدین ربانی رئیس جمعیت اسلامی بدون ذکر نام حزب اسلامی، گفته هر گروه شورشی که سلاح‌های خود را به دولت تحویل دهد، از مصالحه با آن استقبال می‌کند، اما شماری از فعالان حقوق بشری و مدنی نسبت به مصالحه بدون محاسبه اقدامات گذشته آقای حکمتیار و حزبش اعتراض کرده‌اند.
تشدید رقابت‌ها
محمدجواد سلطانی استاد جامعه‌شناسی معتقد است که با آمدن حکمتیار به کابل، تنش‌های ایدئولوژیک و اختلاف‌های قومی و زبانی افزایش خواهد یافت. آقای سلطانی می‌گوید که این حزب در گذشته هم یکی از طرف‌های اصلی درگیری بر سر این مسائل بوده و دو سال پیش هم در پیامی به گروه‌های قومی غیرپشتون به‌ویژه هزاره‌ها هشدار داد.
وحید مژده، تحلیلگر سیاسی، این رقابت‌ها را در سه عرصه قابل تحلیل می‌داند: سازمانی، ایدئولوژیک و قومی. از نظر آقای مژده میدان چهارمی را هم نباید نادیده گرفت: رقابت درون‌قومی بر سر رهبری پشتون‌ها. به باور این تحلیل‌گر سیاسی، با حضور حکمتیار در میدان سیاسی، این رقابت عمدتاً میان او و حامد کرزی رئیس جمهوری پیشین واقع خواهد شد.
آقای مژده می‌افزاید که در حال حاضر آقای کرزی از نفوذ زیادی در میان پشتون‌ها در جنوب و شرق کشور برخوردار است که با آمدن رهبر حزب اسلامی، قدرت و نفوذ رئیس جمهوری پیشین در میان قبایل این مناطق با چالش سازمانی و ایدئولوژیک این حزب مواجه خواهد شد.
به این ترتیب، به نظر می‌رسد که با پیوستن حزب اسلامی به دولت، بیش از آن که وضعیت میدان جنگ تغییر کند، در میدان‌های سیاسی تحولاتی پدید خواهد آمد. این تحلیل بر اساس برآورد توان نه چندان قابل توجه نظامی حزب اسلامی و احتمال اتحاد مجدد و تبدیل شاخه‌های متعدد آن به نیرویی متحد سیاسی استوار است.

 

پردرآمدترین سیاستمدار جهان

مجله‌ای موسوم به «پیپل ویت مانی» رئیس جمهور سابق افغانستان را به عنوان پردرآمدترین سیاستمدار جهان معرفی کرد.

مجله‌ای موسوم به «پیپل ویت مانی» رئیس جمهور سابق افغانستان را به عنوان پردرآمدترین سیاستمدار جهان معرفی کرد.

کرزی رتبه اول مجله «پیپل ویت مانی که 10 سیاستمدار پردرآمد در سال 2016 میلادی را مقایسه کرده است را با درآمد ترکیبی 82 میلیون دلار سالانه بدست آورده است.
وب‌ سایت «مدیا مس» نوشت؛ در سال 2013 میلادی به نظر می‌رسید که از فعالیت حرفه خاص این سیاستمدار کاسته شده اما او دوباره به رتبه‌های بالا بازگشته است.
این مجله در جدیدترین گزارش خود آورده است که کرزی پردرآمدترین سیاستمدار جهان است که بین ماه مارس 2015 تا ماه مارس 2016 میلادی مبلغ تعجب‌آور 82 میلیون دلار درآمد داشته است.

 

سیمکارت ملامنصور را کشف کرده بودیم!

فارین پالسی در خصوص چگونگی ترور ملا اختر منصور به نقل از مقامات امریکایی گزارش میدهدکه امریکاییها به مخفیگاه وتحرک وی  دسترسی  از طریق شنود مخابراتی  داشته اند 

دراین گزارش می افزاید امریکاییهامی توانستند وی را ردیابی کنند. 

همچنین براساس گزارش رادیو NPR از توئیت تام بومن،آمریکا حتی شماره سیم کارت وی را داشته است .در توئیت تام بومن(BOWMAN) عنوان شده که ملا منصور با موشکهای پهباد های امریکا کشته شد و منابعی به رادیو  NPR گفته اند که امریکا با دانستن سیم کارت وی ،اورا ردیابی کرده است .   

  صدای امریکا در گزارشی تحت عنوان چه کسی اطلاعاتی داد که منجر به حمله پهبادها علیه رهبر طالبان شد. آورده است که کارل اکنبری سفیر امریکا در کابل از سال 2009تا 2011 گفته است که اطلاع از مکان ملا منصور سرنخی بود که امریکا نمی توانست از آن بگذرد وکسب این اطلاعات کار آسانی نبوده است .

 روزنامه نیشن پاکستان نیز عنوان داشته است که مقامات پاکستان از دستگیری دو تن از مسئولان محلی به اتهام  دست داشتن صدور گذرنامه و کارت ملی با هویت جعلی برای ملا اختر منصور خبر دادند .

 سخنگوی وزارت کشور پاکستان اعلام کرد که آژانس تحقیقات فدرال پاکستان اقدام به دستگیر کردن عزیز احمد خان کسی که در سال 2001 فرم درخواست کارت ملی رایانه ای  (راشن کارت) با هویت ولی محمد را برای ملا اختر منصور تهیه کرده بود دستگیر کرده است .

 همچنین سایت گاردین در تحلیلی در این مورد عنوان داشته که مرگ ملا اختر منصور ممکن است سبب خشم پاکستان گردد اما پاکستان در مقابل امریکا سابقه گذشت زیادی نسبت به رویکردهای امریکا دارد .

در هفته های اخیر اسلام آباد و واشنگتن بر سر معامله خرید جنگنده F16  که از سوی کنگره امریکا به مخاطره افتاده است در حال مذاکره هستند . امریکا استمرار کمک نظامی به پاکستان را منوط به برداشتن گامهایی از سوی پاکستان علیه شبکه حقانی که در قلمرو پاکستان در پناه این کشور به سر میبرند 'نموده است 

برخی رسانه های امریکا ازساعت اول انتشار اخبار ترور ملااختر رابگونه ای ناشیانه در صددبوده به ویزایی ادعایی ج اا درپاسپورت پاکستانی وی منتسب نمایند ویا دریک خط شانتاژ دیگر  ترورملااختر رامحصول اقدامات مشترک ج ا ا وامریکا القا نمایند موضوعی که ازخلال مستندات مراجع امریکایی  بی پایه بودن وتهی بودن ان ازحقیقت کاملا عیان میباشد.

 

احیای قصر دارالامان
پاسداری از میراث امانی

8 صبح : روز گذشته پروژه بازسازی قصر دارالامان، توسط رییس‌جمهور غنی کلید خورد. قصر دارالامان که یکی از قصر‌های تاریخی افغانستان است، در جنگ‌های تنظیمی میان سال‌های ۱۳۷۱ الی ۱۳۷۴ ویران شد. کار ساخت این قصر در زمان حکم‌روایی امیر امان‌الله خان در سال ۱۳۰۴ شمسی توسط مهندسان آلمانی آغاز شد و سرانجام به بهره‌برداری رسید. قصر دارالامان در طول تاریخ ساخت خود به‌عنوان مقر ارگان‌های مختلف دولتی استفاده شده و یک زمانی نیز مهمان‌خانه دولتی بود.
در زمان تسلط رژیم کمونیستی، قصردارالامان مقر وزارت دفاع بود و اولین ضربه را نیز در همین زمان خورد. در سال
۱۳۶۸ شهنواز تنی، وزیر دفاع حکومت داکتر نجیب‌الله کودتایی را علیه وی به راه انداخت. در درگیری‌ای که در اطراف قصر دارالامان (مقر شهنواز تنی، وزیر دفاع آن زمان) رخ داد، نخستین آسیب‌ها به این قصر تاریخی وارد و یک بمب بزرگ نیز بر آن پرتاب شد. پس از شکست کودتا، مقر وزارت دفاع از قصر دارالامان به ساختمان کمیته مرکزی آن زمان که در کنار ارگ ریاست‌جمهوری قرار دارد، انتقال یافت و قصر دارالامان به نحوی در انزوا قرار گرفت.
با پیروزی مجاهدین و آغاز جنگ‌های تنظیمی در کابل، قصر دارالامان در متن درگیری‌ها قرار گرفته بود. منطقه ریشخور و قصر تاج بیک و قصر دارالامان در تصرف حزب اسلامی حکمتیار بود، مسیر قصر تا چهارراهی دهمزنگ در کنترول حزب وحدت قرار داشت و حزب جمعیت از دهمزنگ به بعد را تصرف کرده بود. درگیری میان این گروه‌ها، از قصر دارلامان، ویرانه‌ای باقی گذاشت تا این که طالبان آمده و کابل را کاملا تصرف کردند. از آن زمان به بعد، قصر دارالامان هم‌چون زخم چرکینی که نشان بدترین دوران کابل را بر پیشانی دارد، بر پیکر تاریخ معاصر کشور جای گرفت.
در طول
۱۵ سال گذشته، بار‌ها طرح بازسازی این قصر مطرح شده بود. یکبار نیز شهرداری کابل برای بازسازی این قصر، فراخوانی به تمام مردم افغانستان داد تا برای بازسازی قصر پول جمع‌آوری کنند. آن پول جمع‌آوری شد، ولی هیچ‌گاه معلوم نشد که آن پول به کجا رفت و چرا قصر بازسازی نشد. روز گذشته رییس‌جمهور غنی به قصر دارالامان رفت و در همان جا برنامه بازسازی این قصر را کلید زد. آقای غنی در سخنرانی‌ای که در این برنامه ایراد کرد گفت‌ که از این قصر برای امور اداری استفاده خواهد شد. قرار بر این است که بخشی از اداره‌های دولت افغانستان در این قصر جابه‌جا شوند.
آقای غنی هم‌چنان در این مراسم، از امان‌الله خان به‌عنوان قهرمان ملی یاد کرد. در این‌که باید قصر دارالامان دوباره بازسازی شود، هیچ‌گونه بحثی وجود ندارد. هرچند تعدادی از شهروندان کابل به این عقیده هستند که این قصر را باید به‌عنوان نماد جنگ و ویرانی همین‌گونه گذاشت و حتا آن را باید به همین شکل فعلی تبدیل به موزیم جنگ کرد. ولی در کنار این مساله، باید برای بازسازی این قصر دلایل دیگری را نیز در نظر گرفت. زیرا با توجه با اولویت‌های خیلی بیشتر دولت، بازسازی قصر دارالامان باید دلیل بیشتری داشته باشد. با توجه به سخنان رییس‌جمهور غنی در این برنامه، به‌نظر می‌رسد دولت سعی دارد دوباره هویت جنبش امانی را احیا کند. بخشی از سیاسی افغانستان امان‌الله خان را به‌عنوان پیشتاز در عرصه دولت و ملت‌سازی می‌شناسند. امان‌الله خان با الگوبرداری از ساختار‌های نظام دولت- ملت در غرب تلاش کرد این ساختار را در نظام افغانستان نیز به‌وجود بیاورد. ولی به‌شدت از سوی روحانیان محافظه‌کار مورد انتقاد و مخالفت قرار گرفت و همین مخالفت زمینه سقوط حکومت امان‌‌الله خان را مهیا ساخت. در طول سالیان دراز، امان‌الله خان به‌عنوان سمبل تجدد خواهی در افغانستان مطرح بوده است، هرچند عده‌ای او را به‌عنوان آغاز‌گر شکل‌گیری نظام متکی بر تک قومی و هم‌چنان سازنده نظام‌نامه ناقلین عنوان می‌کنند.
هنوز بعضی‌ها فکر می‌کنند تجددخواهی امان‌الله خان بر اساس درک کلاسیک از حکومت بوده که در آن یک قوم برتر، کل قدرت را در قبضه می‌گیرد. اما با تمام این نقد و نظرها نمی‌توان از نقش امان‌الله خان در شکل‌دهی یک نظام مدرن چشم‌پوشی کرد. پس از کشته‌شدن حبیب‌الله کلکانی و روی‌کار آمدن نادر خان و به‌دنبال آن ظاهر، ریفورم‌های امانی با سرعت کم‌تر و بیشتر در شهر‌های بزرگ تطبیق شد. قصر دارالامان رابطه تنگاتنگی با اسم امان‌الله خان دارد و به همین دلیل باز‌سازی این قصر می‌تواند به گونه‌ی نمادین، آغازی برای احیای هویت امانی باشد.

 

افغانستان در دوران طالبان/9

گفتگوی چالشی با وزیر طالبان درباره تعطیل کردن مدارس دخترانه

مشرق : در قسمت‌های قبلی این نوشتار (که ترجمه‌ای است از سفرنامه‌ی فهمی هویدی به افغانستان طالبان در سال 1377 شمسی با عنوان «طالبان، سپاهیان خدا در نبردی اشتباهی!») ماجرای چگونگی آغاز سفر نویسنده به افغانستان را خواندیم. همچنین دیدیم که نویسنده چطور خود را به پاکستان رساند و از آنجا چطور برای وارد شدن به افغانستان به سمت مرز حرکت کرد.

ماجرای مواجه شدن با اولین نیروی طالبان و آخرین نیروی طالبان هم ذکر شد. وضعیت منطقه‌ی مرزی بین افغانستان و پاکستان و اوضاع قاچاق کالا و وضع سلاح و مواد مخدر در آن، داستان گرفتن مجوز ورود به افغانستان از مأمورین طالبان، و وضعیت فاجعه‌آمیز راه‌های افغانستان (که هم خنده‌دار بود و هم گریه‌دار) از دیگر مطالبی بود که ذکر شد. همچنین مشاهدات راوی از وضعیت کابل پیش از شروع جنگ‌های داخلی و وضعیت شبه‌ویرانه‌اش پس از این جنگ‌ها را هم خواندیم.
پس از آن گزارش فهمی هویدی از وضعیت اقتصادی اجتماعی کابل طبق مشاهداتش را مرور کردیم و نکاتی که درباره‌ی بحث ریش مردان و چادر زنان و نگاه غربی‌ها به این موضوع و حقیقت داستان در خود افغانستان ذکر شد. در کنار اینها، خواندیم که چطور برخی از نیروهای طالبان ناگهان به دستور ملا عمر وزیر شده‌اند در حالیکه خودشان هم چنین انتظاری نداشته‌اند و اینکه اساسا در وزیر شدن وزرا، تخصص نقش خاصی ایفا نمی‌کند. همچنین مطالبی درباره ساختار حکومتی طالبان از زبان برخی دست‌اندرکارانش مورد اشاره قرار گرفت.
از دیگر مطالب مطرح شده در این سفرنامه، بررسی خاستگاه جغرافیایی و قومیتی نیروهای طالبان و نحوه‌ی نگاه وزرا و مسئولین این حکومت به مناصب دولتی‌شان و همچنین بحثی با یکی از سران حکومت طالبان درباره‌ی هنر و بحث رادیو و تلویزیون و ممنوعیت تصویر در افغانستان طالبان بود. همچنین نویسنده به سه حقیقت مهم برای فهم کیفیت زندگی در کابل طالبانی اشاره کرده بود (تازه آشنا شدن نیروهای طالبان با زندگی شهری، برخاستن اکثر آنان از سه استان همجوار در جنوب افغانستان، و وجود مفاسد پیش از بروز طالبان و تلاش طالبان برای مبارزه با این مفاسد) و در ادامه پرداخته بود به دستورالعمل 16گانه‌ای پرداخته بود که طالبان پس از به قدرت رسیدن منتشر کرده و کارهای ممنوع را در آن مشخص کرده بودند.
در قسمت قبل بخشی از گفتگوی چالشی نویسنده با مولوی سعید شهید خیل (معاون وزیر آموزش طالبان) درباره مسائل آموزشی و خصوصا بحث درس خواندن دختران را مرور کردیم و در این قسمت ادامه جریان را پی می‌گیریم:
به مولوی سعید گفتم: چیزی که من می‌فهمم، لازمه‌ی اجرای شریعت؛ باز کردن مدارس دخترانه است، نه اینکه دستورالعملی برای بستن این مدارس صادر شود، چون طبق آنچه در حدیث نبوی آمده، [طلب] علم بر هر مرد مسلمان و زن مسلمانی واجب است. و چیز دیگری که از اهداف شریعت می‌فهمم این است که اگر کشور ویرانه و مخروبه باشد (همانطور که الان وضعیت افغانستان اینطور است) مصلحت اقتضا می‌کند که همه تشویق شوند و به همه برای مشارکت در بازسازی کشور آماده‌باش داده شود؛ نه اینکه جلوی کار کردن زنان گرفته شود و از آنان خواسته شود در خانه‌هایشان بمانند.
بعد پرسیدم: ممکن است این رفتارهای متناقض با مقتضیات شرع و عقل و منطق را توضیح دهی؟
مولوی سعید گفت: من چند نکته درباره سوال دارم. نکته اول اینکه: حدیث پیامبر که به آن اشاره کردی را ما می‌شناسیم از حفظ هستیم و این حدیث درباره‌ی واجب بودن [طلب] علم بر هر مرد مسلمان حرف می‌زند و در آن اشاره صریحی به زن مسلمان نیست. هرچند ما طبق قواعد علم اصول یاد گرفته‌ایم (و پیش از آن از قواعد زبانی) که اشاره به کلمه مسلم در زبان عربی، زن مسلمان را هم شامل می‌شود، اما در هر حال ظاهر حدیث مجال را برای برخی تأویل کننده‌ها باز می‌کند که واجب بودن [طلب] علم را به مردان مسلمان (و نه زنان) محدود کنند. البته ما الحمدلله از آن افراد نیستیم [که چنین تعریفی داشته باشیم].
نکته دوم اینکه ما از تهمت منع زنان از آموزش که به ما زده‌اند به خدا پناه می‌بریم، اما وقتی وارد کابل شدیم، وضعیت آموزش زنان را طوری دیدیم که ابدا هیچ چیزش خدا را راضی نمی‌کرد. برخی از مدارس مختلط بود، و روش‌های آموزش هم که در دورترین نقطه از شریعت خدا قرار داشت. [در نتیجه ی آن آموزش‌ها] دختران دانش‌آموز چیزی از دینشان یاد نمی‌گرفتند و آموزش‌هایشان ربطی به نقش آنان به عنوان همسر و مادر و زنان خانه‌دار نداشت. اما ظاهر دختران دانش‌آموز و اوضاع معلمان ، بلکه حتی ساختمان های خود مدارس، طوری بود که دیدیم نیاز‌مند بازنگری است.
نکته سوم اینکه ما تدریس در مدارس دختران را متوقف نکردیم، بلکه تصمیم گرفتیم مشکل را از ریشه حل کنیم، و بنا گذاشتیم که از علما درباره برخی مسائل فتوا بخواهیم که حل قطعی آن مسائل از نظر فتوایی به ما در از سرگیری آموزش دختران به صورتی که مطابق با شریعت و مورد رضایت خدا باشد کمک خواهد کرد.

از همین جهت، یک سری سوال جلوی آن‌ها [علما] گذاشتیم تا جواب دهند، از قبیل اینکه: آیا می‌شود دخترها را در هر سنی آموزش داد؟ یا اینکه دختران فقط تا سن معینی به مدرسه می‌روند و بعدش بهتر است در خانه آموزش ببینند، خصوصا اگر به سن بلوغ و حیض رسیده باشند. و چه علومی است که دختران، خوب است آن را یاد بگیرند؟ و این باید فقط به وسیله‌ی معلمان زن انجام شود یا آنکه مردان هم باید در تدریس مشارکت داشته باشند؟ و لباس و پوشش مناسب دختر دانش‌آموز چیست؟ و مدارس دختران باید در کجاها بنا شود: در راه‌های عمومی و میدان ها، یا در جاهای دیگری که پوشش و در معرض آزار قرار نگرفتنشان از سوی دیگران تضمین شود؟
گفتم: نظرت این است که دختران باید فقط یک سری علوم خاص را بخوانند، یا اینکه آموزش کسانی که به سن بلوغ رسیده‌اند، ممکن است در خانه صورت گیرد؟
گفت: نمی‌خواهم از وقایع جلو بزنم، این قبیل سوال‌ها هنوز از طرف علما در حال بررسی هستند. چیزی که در آن اختلافی نیست این است که آموزش دختران ضروری است و یک واجب اسلامی، و سوال‌های حساس و بحث‌برانگیزی درباره جزئیات این مسئله وجود دارد. و نظر شخصی خود من این است که اینکه زنان همه‌ی علوم را یاد بگیرند به دردشان نمی‌خورد.
کارآمد‌تر و مفیدتر این است که چیزی را یاد بگیرند که به انجام وظایفشان در زندگی کمک کند. اما در موضوع آموزش زنان در خانه، این مسئله کاملا از گزینه‌ها حذف نشده. و توصیه‌ی قرآن کریم به زنان پیامبر علیه [و علی آله] الصلاة و السلام به همین معنا اشاره دارد، در آیه 34 سوره احزاب می فرماید: «وَ اذْکُرْنَ ما يُتْلي في بُيُوتِکُنَّ مِنْ آياتِ اللَّهِ وَ الْحِکْمَةِ». [و آنچه را از آيات خداوند و حكمت (علوم عقلى و احكام شرعى) در خانه‏هاى شما بازگو مى‏شود به ياد آريد.]
گفتم: آیه خطاب به زنان پیامبر است و پیش از آن؛ آیه دیگری آمده که می‌گوید: «يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء:» [سوره‌ی احزاب، آیه 32]. و علمای علم اصول می‌گویند قضایای اعیان (یعنی احکامی که در موضوع خاصی است) عمومیت پیدا نمی‌کنند. گذشته از این، این بحث در زمانی بوده که مدرسه وجود نداشته و زنان برای علم‌آموزی به مسجد می‌رفتند و پیامبر علیه [ و علی آله] اصلاة و السلام روزی را به آنان اختصاص داد.
گفت: چیزی که گفتی (درباره‌ی اینکه مخاطبین این توصیه، زنان پیامبر بوده‌اند) صحیح بود، ولی فقهای ما گفته‌اند که این توصیه عام و مربوط به تمام زنان مسلمان است. اما بحث رفتن زنان به مسجد، مسئله‌ی ثابت‌شده‌ای نیست.
گفتم: حدیثی نبوی داریم که صریحتا به این مسئله اشاره دارد، آنجا که پیامبر علیه [ و علی آله] اسلام می‌فرماید: لا تمنعوا اماء الله مساجد الله.
گفت: این حدیث، غریب [ نا آشنا] است و ما نشنیده‌ایم!
گفتم: سندی شرعی در مخالفت با تدریس به دختران توسط مردان داری؟
گفت: ما از جهت مبنا، با اختلاط مردان با زنان مخالفیم. و هر کس درباره‌ی [صحت] موضع ما شک دارد، می‌تواند برود چیزهایی که نشریات درباره‌ی داستان رئیس جمهور آمریکا کلینتون و مونیکا لوینسکی نوشته‌اند را بخواند، داستانی که بدون شک در دیگر مراکز حکومتی و دولتی که در آن اختلاط زن و مرد وجود دارد، به شکلی از اشکال تکرار می‌شود.
مولوی سعید لحظه‌ای سکوت کرد و بعد با خنده ادامه داد: نمی‌گویم عین همین ماجرا رخ می‌دهد، دقت کن که از عبارت «به شکلی از اشکال» استفاده کردم!
بعد ادامه داد: دلیل شرعی هم هست. در همان سوره احزاب این هم خطاب به زنان پیامبر [صلی الله علیه و آله] آمده است: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً: [احزاب: 32 - پس با گفتارتان ناز و عشوه مريزيد تا كسى كه در دل او مرض ( فسق و فجور) است (در شما) طمع ورزد، و گفتارى نيكو (و دور از تحريك و ريبه) بگوييد] وقتی چنین هشداری به زنان پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم داده شده، جا ندارد ما آن را جدی بگیریم؟ و وقتی مسئله به عموم زنان مسلمان و دختران کوچک و نوجوان مربوط باشد، ضرب در صدش کنیم؟ و این، نقطه نظر ما را در ضرورت احتیاط و جلوگیری از تدریس به دختران توسط مردان تأیید می‌کند تا به این ترتیب کسانی که در قلبشان مرضی هست، به آن دختران طمع نکنند.

گفتم: آیا آیات سوره‌ی احزاب رهبران طالبان را بر آن داشت که سر کار رفتن زنان را ممنوع و آنان را به ماندن در خانه الزام کنند؟
مولوی سعید نگاهی به اطرافش انداخت و به یکی از دستیارانش اشاره کرد که یک قرآن بیاورد. وقتی قرآن را آورد، مولوی سعید آن را بوسید و شروع کرد به ورق زدن صفحات آن و به سوره‌ی احزاب که رسید دست نگه داشت و آیات 31 تا 34 را خواند، که در آن بین آیه‌ای بود که می‌گفت: «وَقَرنَ في بُيوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجنَ تَبَرُّجَ الجاهِلِيَّةِ الأولىٰ». لحظه‌ای سکوت کرد و بعد ادامه داد: این دستور قاطع است و جای تفسیر و تاویل و بحث ندارد. پس جای زنان طبق این دستور شرعی، خانه است.
سریعا یاد عبارتی افتادم که هنوز هم حفظ هستم، عبارتی که شیخ محمد الغزالی در کتابش «قفایا المرأة بین التقالبد راکدة و الوافدة» نوشته و می‌گوید: اگر اهل دین موفق می‌شدند قدرت را در دست بگیرند، درها را به روی زن‌ها قفل می‌کردند و صورت هیچ کدام از آنها دیده نمی‌شد!
شیخ غزالی در این عبارت از غلات در الجزائر صحبت می‌کند و هیچ به ذهنش خطور نکرده بود که این ماجرا به دست طالبان در افغانستان محقق خواهد شد.
به معاون وزیر آموزش گفتم: این هم دستوری است که طبق عبارت صریح وارد شده در نص قرآنی، اختصاص به زنان پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم دارد. چیزی که این برداشت را تأیید می‌کند این است که زنان مسلمان در عصر نبوی در خانه‌هایشان ننشسته بودند. حتی  عائشه همسر پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم از خانه‌اش خارج شد و در جریان جمل در جنگ شرکت کرد و در تمام کتب سیره و تاریخ ثابت شده است که زنان مسلمان در آن عصر در تمام فعالیت‌های اجتماع شرکت داشتند، از مسجد گرفته تا بازار و میدان جنگ.
بعد پرسیدم: نشنیده‌ای که سیدنا عمر بن الخطاب یک زن را (که شفاء نام داشت) به عنوان مسئول امور «حسبة» [نظارت امر به معروف و نهی از منکر] در بازار مدینه منصوب کرد؟
گفت: این جریان را نشنیده‌ام، و در هر حال، باید این موضوع را به عنوان نقطه‌ی اختلاف بینمان در نظر بگیری. تو می‌گویی که این آیه و تکالیف ارائه شده در آن، خطاب به زنان پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم است و ما می‌گوییم این دستورات به تمام زنان مسلمان تسری دارد. و این فقط نظر شخصی من نیست، بلکه نظر علمای ثقه‌ی افغانستان هم همین است.
و ادامه داد: می‌گویی ساختن افغانستان الان نیازمند تلاش و کار زن‌ها هم هست. این حرف از جهت نظری و منطقی صحیح است. ولی اگر نظری به واقعیت افغانستان خصوصا در کابل می‌انداختی حتما نظرت تغییر می‌کرد. مسئله از نظر ما فقط التزاممان به دستور شرعی در این زمینه نبوده، بلکه در کنار آن [طرحمان برای کار نکردن زنان] کاری بود برای جلوگیری از مفاسد فراوان، چون در طول سال‌های گذشته فساد زیادی در کابل شایع شده است. و متاسفانه، سال‌های حاکمیت کمونیست‌ها و سال‌های بعدش فقط سال‌های استبداد و مخالفت با احکام شرع نبود، بلکه سست شدن و فروپاشی ارزش‌ها و اخلاق هم بود. و اختلاط [زن و مرد] در مراکز دولتی و محل‌های کار مختلف، یکی از دلایل این سستی بود. به همین جهت، حتی اگر شرع هم اجازه‌ی کار کردن خارج از خانه را به زنان می‌داد، باز هم شرایط زنان (که ما شاهد آن بودیم) دلیل کافی برای جلوگیری از اقدام کردن آنها به آن کارها محسوب می‌شد، برای جلوگیری از ایجاد مستمسک [کار حرام] و برای مرجح کردن مصلحت بر مفسده.
این را هم فراموش نکن که دستور امیر المومنین آنها را از کارهایشان کنار نگذاشته، بلکه دستور داده معزز و مکرم در خانه‌هایشان بمانند و حقوقشان هم پرداخت شود تا این موجب ضرر خوردن به خانواده از جهت درآمد زن نشود.
گفتم: مسئله آموزش زنان و کار آنان در کارهای عمومی بیرون از منزل پنج سال یا بیشتر است که در جهان عرب حل شده است، البته معدودی از علما در منطقه خلیج فارس و جزیرة العرب در دهه‌ی سی میلادی با باز کردن مدارس دخترانه مخالفت کردند، ولی تاریخ مسیر طبیعی خود را طی کرد و مدارس دخترانه تأسیس شد و دخترها وارد آن شدند و از آن فارغ‌التحصیل شدند و تبدیل شدند به بخشی فعال از اجتماع (هر کسی به حدی). و آن موقع که علمای منطقه خلیج فارس و جزیرة العرب با باز کردن مدارس دخترانه مخالفت می‌کردند، وزارت معارف افغانستان تأسیس مدارس دخترانه را (در سال 1946 میلادی) شروع کرده بود، حتی از آن بالاتر، دانشگاه کابل اولین دانشکده دختران را در سال 1948 تأسیس کرده بود.
ولی حالا اوضاع پسرفت کرده و عوض شده است و طالبان افغانستان را بازگردانده به جایی که مناطق ما [عرب‌زبان‌ها] پنجاه سال پیش در آنجا بودند، طوری که انگار دارد در جهت برعکس جاده تاریخ حرکت می‌کند!

گفت: ما به علمای شما احترام می‌گذاریم و قدر می‌دانیم. و خیلی چیزها از آنها یاد گرفته‌ایم، ولی علمایی که به آنها اشاره کردی مخالف آموزش دختران بودند، در حالی که علمای ما چنین حرفی نمی‌زنند. علمای ما موافق تعلیم دختران هستند، ولی در سایه یک سری شروط و ضوابط معین. که اگر این شروط و ضوابط فراهم شود، طبیعی است که بعد از آن مدارس دخترانه باز شود. چیزی که ما را مشغول می‌کند این نیست که ما با تاریخیم یا ضد تاریخ، بلکه این است: کاری که می‌کنیم مطابق شریعت هست یا نه. و اگر کسانی هستند که تاریخ برایشان مهم است، ما در طالبان فقط رضای خداوند سبحانه و تعالی برایمان مهم است.
گفتم: راست می‌گویند که شما مدارس غیردینی [عادی] را بسته‌اید و تمرکزتان بر روی گسترش مدارس دینی است؟
گفت: مسئله به این شکل نیست، چون ما یک مشکل در مدارس نوین [غیر مذهبی] داشتیم و آن اینکه روش‌های درسی آن اختلاطی بود از سه دوره: دوران پادشاهی، دوران کمونیستی و دوران سازمان‌های جهادی. و گذشته از اختلاف جهت‌گیری‌های هر دوره، قطعی است که هیچ کدام از آن دوره‌ها اهتمامی به فرهنگ اسلامی نداشتند. به همین جهت دیدیم که بازنگری اساسی و کامل در همه‌ی روش‌های آموزشی ضروری است تا هم از یک جهت یک دست شوند و هم اینکه از جهت دیگر با فرهنگ اسلامی غنی گردند.
پرسیدم: [خب] چه کردید؟
-سال گذشته کارشناسان مسئله آموزش و مسئولین را از همه‌ی ولایت‌ها یک جا جمع کرده و مشکل را بررسی کردیم، بعد رسیدیم به ایجاد یک برنامه واحد برای مدارس دینی و جدید [غیر دینی] در تمام مراحل ابتدایی (یعنی از کلاس اول تا کلاس ششم) و بعد از آن انتخاب را به اختیار خود دانش‌آموز گذاشتیم که تصمیم بگیرد.
در عین حال به مطالب درسی مدارس نوین، یک سری مطالب از فرهنگ اسلامی اضافه کردیم که هیچ دانش‌موزی در یک جامعه‌ی مسلمان از آن بی‌نیاز نیست. و چون پس از ورود طالبان به کابل و دستیابی‌شان به قدرت این مدارس گسترش پیدا کرده‌اند، (و در کنار آن، وضعیت مدارس نوین هنوز بهم‌ریخته است و به ثبات نرسیده‌‌اند) برخی‌ها خیال کرده‌اند که جهت‌گیری ما به سمت گسترش دادن مدارس دینی و کنار گذاشتن مدارس نوین است.
پرسیدم: پس چه چیزی مانع شده که روش‌های جدیدی که طراحی کردید را اجرا کنید؟
جواب داد: طرحی که تهیه کرده بودیم را فرستادیم به قندهار پیش امیرالمومنین او هم طرح را برای بررسی به قاضی القضاة داد. خبری که دارم این است که این طرح بعد از اتمام بررسی باز برگشته پیش امیرالمومنین و ما هنوز منتظر موافقت او با طرحیم تا آن را در همه جا گسترش داده و اجرایش کنیم.
گفتم: با این موافقی که مدارس دینی در حال حاضر ثبات بیشتری دارند و به همین جهت تعداد آن‌ها به صورت مستمر رو به افزایش است، در حالیکه وضعیت مدارس نوین یا غیر نظامی هنوز روشن نیست و همین باعث بهم‌ریختگی آن‌ها و کم شدن تعداد آنها بوده است؟
-گفت: این حرف درست است، ولی این وضعیت موقت است و قطعا زیاد طول نخواهد کشید.

 

خبرنگار و افشاگر برجسته ایتالیایی:

لندن قلب فساد مالی در دنیاست

یک افشاگر و خبرنگار برجسته ایتالیایی پایتخت انگلیس را منشأ فساد مالی در دنیا خواند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم به نقل از گاردین، روبرتو ساویانو، خبرنگار مشهور ضد مافیایی در فستیوال "هی" اعلام کرد: صنعت خدمات مالی مستقر در شهر لندن سیستمی را تسهیل می‌کند که انگلیس را به فاسدترین کشور دنیا تبدیل کرده است.

ساویانو که به دلیل افشای  پرونده گروه مافیایی کامورا 10 سال تحت محافظت پلیس زندگی می‌کرد گفت که نهادهای بانکداری لندن بخشی کلیدی از کاپیتالیسم جنایی بودند که اقدام به پولشویی مواد مخدر از طریق شبکه‌های خارجی می‌کردند.

وی در ادامه گفت: اگر بپرسم که پرفساد ترین مکان در روی کره زمین کجاست، شاید پاسخ شما افغانستان، یونان، نیجریه یا جنوب ایتالیا باشد. به نظر من این مکان انگلیس است. مشکل بروکراسی، پلیس یا سیاست بریتانیا نیست، بلکه پایتخت مالی است که درگیر فساد است.

این خبرنگار افزود: جزایر جرزی و کیمن دروازه‌های دسترسی به پایتخت کیفری در اروپا هستند و بریتانیا نیز کشوری است که اجازه این کار را می‌دهد. به همین دلیل است که چنین موضوعی برای من اهمیت داشته و قصد دارم درمورد آن با شما صحبت کنم و بگویم "این مربوط به شماست، این مسئله به زندگی شما مربوط می شود، این موضوع به دولت شما ارتباط دارد".

 

 


Copyright ©2016
استفاده از مطالب آريايی با ذکر ماخذ آزاد است

بالا
آرشيف * صفحة دری
بازگشت