ابراهیم ورسجی

 

نظام پارلمانی؛بهترین گزینه برای آینده ی افغانستان می باشد

درجوامع آزاد،ازجمله وظایف شهروندان آن است که نگذارند حکومت هایشان خشن ووحشی گردند.

کارل پوپر

ذات حکومت غیراستبدادی قانون مندی وذات حکومت استبدادی غیبت قانون،ذات حکومت تمامیت خواه وحشت است.

هانا آرنت

اگرملتی ازطریق اختناق وسانسور"محفوظ"بماند،آنچه نجات داده می شود،شایدارزش نجات دادن رانداشته باشد.

کارل کوهن

اگرمی خواهید زیرپای استبداد خرد وخمیرنشوید،به تقسیم قوابه مجریه،مقننه وعدلیه پافشاری وبه آن عمل نمائید.

منتسکیو

ابراهیم ورسجی

29-4-1393

درعلوم سیاسی مدرن،اکنون دومسئله زیاد مورد بحث می باشد:نخست،سیاست مقایسه ی.دوم،مقایسه ی نظام های سیاسی وکارکرد وشکست وریخت هایشان.ازاین رو،نوشته رابابحث درهردو زمینه می آغازم.درسیاست یاسیاست های مقایسه ی،بیشتربحث دراین باره است که سیاست وسیاست کاران درکشورهای گونه گون چگونه عمل می کنند وچه عامل های درپیشرفت وپس رفت هایشان نقش بازی کرده ومی کنند.بطورنمونه،درسیاست کشورهای امریکای لاتین پیش وپس ازجنگ سرد،افت وخیزهای دیده می شود که ازهرنگاه ستایش برانگیزمی باشد.مثلن،هم دستی باهمی روحانیان مسیحی پیروالهیات رهای بخش،چریک های مارکسیست وجوانان طبقه ی درمیانی هم به نظامی گریی نظامیان پایان داد وهم به توسعه ی اقتصادی ودموکراتیک کنونی کمک کرد.دگرگونی که مطالعه ی آن ازهرنگاه برای ماسازنده می باشد.ازاین رو،بارها درنوشته های خود تاکید کرده ام که بنیاد گرایان مسلمان چه ملا چه دانشگاهی حتامیانه روهای نوگرا- مبارز باید ازتجربه ی الهیات رهائی بخش امریکای لاتین بیاموزند! ازسوی دیگر،مطالعه وبهره برداری ازدستاورد های سیاسی- اقتصادی برازیل وشیلی درآن بخش ازجهان ودستاورد های افریقای جنوبی ،ترکیه،مالیزی،سنگاپور،کوریای جنوبی وهند،دراین بخش ازجهان برای مابسیارمفید تمام می شود.همچنان که،مطالعه ی سیاست های رایج درکشورهای استبداد زه – ناکام مانند:کوبا،زیمباویه،مصر،سوریه،عراق،لیبی،الجزایر،کوریای شمالی ،پاکستان وکشورخود مان افغانستان نیزآموزنده می باشد.نتیجه های سیاه وسفید یامیوه های شیرین وتلخی که تنهاتوسط مطالعه ی مقایسه ی سیاست یاسیاست هامیسرمی شود.

پس ازارزیابی کوتاه ازسیاست های مقایسه ی ومیوه های تلخ – شیرین حاصل ازآنها،به بحث درباره ی مقایسه ی سیستم های سیاسی وکارکردهای خوب وناخوب شان که به عنوان نوشته ی کنونی پیوند ناگسستنی دارد،پرداخته می شود.واقعیت این است که، ازیونان افلاطون- ارسطو،تا ایتالیائی ماکیاولی حتا تاکنون،بحث درباره ی نظام ها ونظریه های سیاسی وکارکردهای خوب وبدشان؛ازموضوعات مهم فلسفه ی سیاسی یاتاریخ اندیشه ونظریات سیاسی- حقوقی بوده ومی باشد.بحثی که توجه به آن بیشترازهرزمانی دیگری برای ما دارای اهمیت می باشد.به این خاطرکه،به گذشته ی دورکه خیرنمی پردازم؛اما دربیشترازپنج دهه ی گذشته کشورماچندین شیوه ی حکومتی ازشاهی مشروطه تاجمهوری اسلامی کنونی رابه آزمون گرفت ودرهمه ناکام شد.اکنون که چنان ناکامی کمرشکنی  نصیب افغانستان شده ومارابه وضع کنونی مان ، یعنی مسخره کردن دین ودموکراسی،بحران وتروریسم رانده است،پرسش بنیادی این است که کمبودی درشیوه های حکومتی بود یا درجامعه ویا درسیاست کاران ما؟ پرسمانی که دراین نوشته کالبد شکافی شده وشیوه ی حکومت داریی مورد نظریامطلوب ازآن بیرون کرده می شود.

دراین راستا،واقعیت این است که درعلوم سیاسی نظام های گونه گون داریم که مهم ترین شان این هامی باشند:نخست،نظام سیاسی استبدادی- تک حزبی- قبیلگی که بیشتربنام دیکتاتوری یادمی شود؛درحالیکه میان نظام های استبدادی ودیکتاتوری فرق وجود دارد که مهم ترین فرق آن ها این است که درنظام دیکتاتوری قانون ودرنظام استبدادی قانونی درمیان نیست.اگرنظام استبدادی ازقانون سخن می گوید یا بگوید،دراصل من این گونه نظام را فاقد قانون وتابع اراده ی شخص رهبرمی دانم.بطورنمونه،درافغانستان،عبدالرحمن خان،نادرخان،وهاشم خان که نمونه های بارزاستبداد سنتی- قبیلگی بودند،قانون نزد شان به پشیزی ارزش نداشت؛همچنان که،برای حکومت های داودخان ،حفیظ الله امین،کوریای شمالی وزیمبابویه که استبداد مدرن نمابودند ومی باشند،قانون بی معنابود ومی باشد.برخلاف،دردیکتاتوری های استالین،هتلر،موسولینی ومائوزیتنگ، قانون های خاص خود شان درچلش بودند؛به گونه ی که درکوبا وایران، اکنون رایج می باشد.دوم،شاهی مطلقه وشاهی غیرمطلقه که درجهان اسلام عربستان ازاول ومراکش واردن ازدوم آن هابه شمارمی آید.سوم،نظام پارلمانی به شیوه های شاهی وجمهوری که انگلیستان ازاولی وهندوستان ازدومی به شمارمی آید.چهارم،نظام دموکراتیک ریاستی که امریکا وفرانسه ازآن جمله می باشند.درنظام سیاسی- ریاستی،برخی هم ریاستی وهم فدرالی هم می باشند که امریکا وآلمان نمونه های بارزآن می باشد.جالب این است که،دربرخی نظام های ریاستی مانند فرانسه وروسیه،مقام های نخست وزیرونهادی بنام پارلمان دیده می شود که نقشی کمی فربه ترازنقش چپ راسی درنظام استبدادی- قرون وسطائی- عبدالرحمن خانی رادارامی باشند.برای بیان دستاورد نظام های یاد شده،دستاورد هتلر،نابودیی آلمانِ زیرفرمانش ودستاورد استالین،فروپاشی شوروی و70سال ضیاع وقت مردمان زیرفرمانش وبرآمدن حکومت فاسد ولادی میرپوتین،واوضاع فلاکت بارکنونی افغانستان،عراق،سوریه،مصر،لیبی،یمن،تجزیه ی سودان،فرپاشی صومالی،بدبختی اقتصادی کوبا،کوریای شمالی،زیمبابویه بسنده می کند که درک کنیم که چه کردند؟ اینکه،چند حکومتی مستبدی مانند:ایران،الجزایر،عربستان وشیخ های جنوب خلیج فارس بافقرروزافزون مردم خود تاکنون زنده مانده اند؛به منابع نفت وگازدراین کشورها منوط است؛ورنه،مدت هاقبل جان سپرده بودند!

اکنون که ازگونه گونی نظام های سیاسی رایج دربخش های مختلف جهان ودستاوردهای خوب وبد شان یاد آوری شد،به تعریف نظام سیاسی پرداخته نوشته راپی می گیرم.روشن است که: سیستم / نظام مجموعه ی ازاجزای گوناگون مربوط با هم یا وابسته به هم است که براساس طرح مشترکی ساخته شده اند یاکنش دسته جمعی دارند ونتایجی به بارمی آورند که هیچ یک ازاجزابه تنهای نمی تواند به آن دست یابد.یک بلورمکعبی نمک طعام یک سیستم مرکب ازیونهای کلروسدیم است که براساس طرحی مشترکی ساخته شده است.ساعت یک سیستم نسبتاً ساده است؛اتوموبیل سیستمی پیچیده تراست؛سلول یک سیستم آلی بسیارپیچیده است.جامعه بازهم سیستم پیچیده تراست.(1) بادرنظرداشت تعریف ارائه شده ازسیستم یانظام،به صراحت می توان گفت که هرگونه الگوئی روابط بشری که درآن تااندازه ی مشخصی قدرت وحکومت یا اقتدار وجود داشته باشد،سیستم سیاسی شمرده می شود.درواقع؛نظام سیاسی تنها یکی ازسیماهای اجتماع یاکشور- ملت است؛همچنان که،نظام اقتصادی سیمای دیگرآن می باشد.ازاین رو،تحلیل سیاسی بامسئله ی قدرت وحکومت یااقتدارسروکاردارد؛درحالیکه،تحلیل اقتصادی باچگونگی تولید،منابع تولید وتوزیع کالادرجامعه وعرضه ی خدمات منوط می باشد.به سخن روشن تر،نظام سیاسی دربالای سرِ شبکه یاساختاری طویل وعریض اجتماعی جای گرفته است که می تواند برتمام فعالیت های نهادهای اداری،حقوقی،عدلی،خدماتی،آموزشی،پرورشی و...کشوری نظارت نماید.

باتوجه به چنان موقعیتی است که نظام سیاسی ارزش،کارآمدی وناکارآمدیی خود را درامورمربوط به سرنوشت کشور- ملت ها یاکشورها به نمایش می گذارد.ازاین رو،خوبی وکارآمدی آن باعث سعادت ملت ها وبدی وناکارآمدیی آن باعث پس رفت وبدبختی ملت هامی شود.اینجا است که، موفقیت وناموفقیت گونه های نظام سیاسی ازاستبدادی- تمامیت خواه گرفته تا دیکتاتوری،شاهی مطلقه،شاهی مشروطه،جمهوریی ریاستی وجمهوریی پارلمانی، باید بی طرفانه به بحث گرفته شود.تجربه نشان داده است که درنظام پارلمانی همان گونه که انگلیستان پایه گذاراین گونه نظام می باشد،درادامه ی آن موفق هم می باشد.اما درنظام ریاستی،امریکاکه متاثرازانقلاب آرام سیاسی انگلیستان می باشد؛درپیشبرد نظام ریاستی مانند کشورمادر دارای دستاورد می باشد؛البته درعرصه ی سیاسی نه توزیع ثروت میان مردم.به این خاطرکه، آغازدموکراسی های انگلیس وامریکا براصل رای دهی ثروتمندان بود که آهسته آهسته زیرفشارلیبرالیسم مجبورشدند که حق رای دهی راهمکانی نمایند.دراین زمینه،چنان ندانم کاری شد که زن هادرسده ی بیستم دارای حق رای دهی شدند.جالب این است که، حق رای دهی راهمگانی کردند؛اما ازتوزیع درآمد ملی تاحدی عادلانه میان همه خود داری کردند.ازجانب دیگر،درامریکا بدبینی نسبت به اختیارات رئیس جمهوردیده می شود؛درحالیکه انگلیس بدورازچنان بدگمانی های مانده است.

بطورنمونه،امریکای هابخاطرشکست کشورشان درویتنام،صلاحیت های رئیس جمهورخود راکاهش دادند واغلبن نمی گذارند یک حزب برکنگره وکاخ سفید غلبه داشته باشد؛اما انگلیس هاکه ملکه شان همیشگی است،نخست وزیریا رئیس حزب اکثریت خود راهمواره درصندوق آراموفق و شکست داده خانه نشین می کنند که طبعیت وسرشت نظام پارلمانی می باشد.بهرحال،درافغانستان که هم مردم نسبت به رهبران سیاسی اعتمادی ندارند وهم امریکا وانگلیستان بعد ازجنگ علیه تروریسم همه کاره درتعیین سرنوشت سیاسی- نظامی- اقتصادی آن شدند،بدون درنظرداشت دشواری های اجتماعی – نظامی- اقتصادی وخطرتروریسم؛ برخلاف تجربه ی موفقانه ی خود، یک قانون اساسی متمرکززیرریاست یک آدم نادان وباندهای تباه کاررا درنظرگرفتند.کار ناسنجیده ی که سرمایه گذاری های بی شمارانسانی- ما لی- سیاسی شان رابا دستاورد ناچیزتلف کرد؛همچنان که،وقت ومنابع مالی وبشریی خود افغانستان راهم در13ونیم سال و20روزگذشته به هدرداد.اینکه چرا امریکا وانگلیستان به تشکیل نظام ریاستی تمرکزگرازیریاست شخصی نابکاری بنام کرزی دست زدند،ازدوعامل زیرمایه می گیرد:نخست،انگلیستان که تجربه ی سواری گیری ازسیاست کاران قبیلگی- کم خرد افغانستان راداشت،ودرگذشته هم همه نوکرانش قبیلگی هابودند،دنبال احیای نظام قبیلگی تاریخ تیرشده می گشت وامریکاکه نگران تجزیه ی افغانستان وبدنامی برخاسته ازآن بود؛بامشوره ی فاشیست های قبیلگی خواستاراستبداد وتمامیت خواهی بومی واکثراً مزدورخود دست تشکیل نظام ریاستی- تمرکزگرازیرریاست کرزیی بی پایه - گمنام پرداختند.همان کرزی که درماه ژولای2010، روزنامه ی گاردین درباره اش نوشت که برافغانستان یک خر یاخران حکومت می کنند!

ازهمه خنده آوراینکه،همین خران راخود شان درافغانستان حاکم ساختند تابرگرده ی مردم این کشورلگد کوبی نمایند وکمک های جامعه ی جهانی ودرآمد درونی کشوررانوش جان کنند.ازآن هم خنده دارتراینکه،رابرت گیتس،وزیردفاع سابق امریکا درکتاب خود"وظیفه" ازواژه ی خران نام نگرفته اماگفته است که :"دم دمی مزاجی کرزی،نادانی وزیرانش وکشمکش میان مرکزوولایت هابزرگترین دشواریی امریکا درافغانستان می باشد.همچنان گفته است که تروریسم برگشته وقبول شکست دربرابرآن توسط امریکابسیارناگوارتمام خواهد شد"! به این معناکه،امریکا نه باید بگذارد که تروریستان دوباره به این کشورغلبه کنند. بنگرید! درافغانستان، باشکل دهی نظام ریاستی وتمرکزقوت دردست کرزیی دم دمی مزاج ووزیران نادان ووالیان سرکش،کاری کردند که هم خود شان زیانمند شده اند وهم مردم افغانستان رازیانمند کرده اند! درواقع،باتصویب چنان قانونی اساسی ای تخم بی ثباتی را درافغانستانِ گرفتارانقطاب گروهی- سمتی- قمی- مذهبی کاشتند.

اکنون که چنان شده است،وظیفه ی آگاهان افغانستان است که دوکارزیررابکنند:نخست،نگاهی به کارکرد حکومت های قبلی خود بانخست وزیران یانظام کمرنگ پارلمانی اش بیندازند.دوم،درروشنای کارکردهای هرچند کمرنگ مقام نخست وزیردرحکومت های قبلی، کمربه تغییرنظام متمرکزریاستی کنونی به نظام پارلمانی بسته نمایند.وقتیکه ازوجود مقام نخست وزیردرحکومت های قبلی افغانستان سخن می گویم،به این معنانیست که کارکرد آن نظام ها مورد تایید من است.نه خیر،هدفم این است که تاکید نمایم که وجود مقام نخست وزیردرآن نظام هایک مسئله رابرجسته می نماید وآن این که سرانِ قبیلگی- انحصارگرائی کشوردرآن وقت فهمیده بودند که درجهان کنونی انحصارقدرت دردست نفراول نادرست ومشکل سازاست.بهرصورت،مشکل را درک کرده بودند؛امابه گونه ی درست درجهت ریشه کن کردن آن پاپیش نگذاشتند.بطورنمونه،درده سال پسین نظام شاهی هم نخست وزیران کارمی کردند وهم خانواده ی شاهی چنان درکارشان دست اندازی می کرد که مجبورشده استعفامی کردند.بهرحال،آن شیوه ی حکومتی ازنظام جمهوری- خود کامه ی داودخان ونظام نا دموکراتیک امین- تره کی بهتربود.وقتیکه کارمل موضوع را درک کرده مقام نخست وزیررا نیرومند ساخت،دومسئله مانع پیشرفت درکارش شد:نخست،آمدنش توسط ارتش سرخ حکومتش را نامشروع ساخته بود.دوم،جنگ سرد مسکو- واشنگتن وخیزش جهادی هابه کمک امریکا ازطریق پاکستان روزگارش راسیاه ترساخت.پس ازدوره ی نظام کارملی- نجیبی که جهادی هاروی کارآورده شدند،سران حکومت جهادی دومشکل داشتند:نخست،درجهان سیاست زندگی نمی کردند.زاین رو،بجای عقل ازشاخ های خود کارگرفته کابل راویران نمودند.دوم،بادارانشان هم موقع نظام سازی برایشان ندادند. بنابراین، طالبان رادرجهت سرکوب وخلع سلاح شان ایجاد کردند که دستاورد آنها نظام کرزی وتروریسم روبه گسترش طالبانی-کنونی می باشد.

بهرحال،این مسئله ازدیگرعامل ها رنج آوراست که کرزی بخاطرناتوانی وفساد پیشگی حکومتش  دودستاورد بسیارناشایست راتحویل افغانستان داد:نخست،فرصت های مساعدی راکه برای آرامش وتوسعه ی اقتصادی- سیاسی کشورباکمک های بی شمار جامعه ی جهانی فراهم شده بود ضایع کرد.دوم،دموکراسی،حقوق بشر،جامعه ی مدنی وبسیاری ارزش های جهان شمول دیگرراهم بدنام کرد وباید می کرد؛به این خاطرکه،ایجاد نظام ریاستی باصلاحیت های بیش ازحد برای کرزی،مثل دادن شمشیربدست زنگی مست بود که وضع فساد- تروریسم زده ی کنونی رارقم زد.وضعی که نظام سیاسی افغانستان را چنان مصنوعی کرده است که بدون کمک امریکا ومتحدانش لحظه ی سرپا ایستاد شده نمی تواند.اینجاست که اهمیت اصل مهم یا کمربستن درجهت تغییرنظام ریاستی و ایجاد نظام پارلمانی خود نمائی می کند.

دراین راستا،اگرچه جان کری، وزیرخارجه ی امریکا بامداخله ی آشکاریامیان جیگری اخیرخود میان کاندیدهای ریاست جمهوری بخاطرمهاربحران وکشمکش های برخاسته ازتقلب انتخاباتی توسط حکومت فاسد ولاوبال کرزی، به یک اصل مهم یعنی بازشماری آراء وبرنده ی بیشترین آراء به حیث رئیس جمهورونفردوم به حیث رئیس اجرائی درسمت حکومت وحدت ملی سخن گفته است؛اماتاکید وزیرخارجه ی امریکابر این موضوع حساس وسرنوشت سازدرحالیکه گامی مهم درجهت تصحیح غلطی قبلی آن کشوردرتهیه وتصویب قانون اساسی تمرکزگرا ونظام ریاستی وتعویض آن به نظام پارلمانی می باشد؛اماجامه ی کاری پوشاندنِ آن ایجاب تغییرقانون اساسی وتغییر نظام ریاستی به نظام پارلمانی رامی کند.پرسمانی که هم کمک امریکا،متحدان غربی اش به شمول سازمان ملل متحد وهم تلاش های فداکارانه ی سیاست کارانِ فاسد ناشده ،فرهنگیان،روشنفکران وکنش گران جامعه ی نوپای مدنی وسازمان های کم خون وکمرنگ سیاسی افغانستان رامی کند.آری! وقتیکه ازتلاش های کنش گران درونی درجهت تغییرنظام فاسد- درمانده ی ریاستی کنونی سخن می گویم،منظورم این است که کاری کرده شود که درآینده ی نزدیک دونتیجه بدست مردم افغانستان بیاید:نخست،فرایند سیاسی اززیرتاثیرخارجی هابه گونه ی که درپا درمیانی وزیرخارجه ی امریکا دیده شد،بیرون شده درونی شود.دوم،فرایند تحول نظام سیاسی ازریاستی به پارلمانی جدی گرفته شود.زیراکه، درغیراین صورت،بجای مورد نظریا شیوه ی حکومت مطلوب خود رسیده نمی توانیم.

ازاین رو،لازم است که دوکار زیرکرده شود:نخست،ازریاست جمهوری با زیرمجموعه ی ریاست اجرائی وکارگزارانش که پس ازبازشماریی آراء جای کرزی را می گیرند ،باملاحظه کاری یامشروط البته همراه باپیشنهاد حمایت شود.دوم،این تقسیم کارارتقاداده شده ازطریق تغییرقانون اساسی به سوی ایجاد نظام پارلمانی رهبری شود.روشن است که، تغییرقانون اساسی ونظام ریاستی ازریاستی به پارلمانی، گام های بلندی را ایجاب می کند.دراین زمینه،اول باید به صلاحیت های پارلمان دیده شود که چه تغییری درقانون درجهت حرکت به سوی نظام پارلمانی آورده می تواند؟ درصورتیکه، این کارازعهده ی پارلمان بیرون باشد که است وپارلمانی هاهم مانند کرزی بسیارخود را آلوده کرده اند! پس، رئیس جمهورورئیس اجرائیه باید به تدویرلویه جرگه تشویق شوند تا باتغییر درقانون اساسی،نظام- سیاسی ریاستی کنونی کشوررابه سوی نظام پارلمانی سوق دهند.روشن است.نظام پارلمانی ،نظامی است که درآن نخست وزیر، رهبرحزب دارای بیشترین نماینده درپارلمان  می باشد؛ورئیس جمهورهم باپیشنهاد نخست وزیر البته با صلاحیت های بیشترتشریفاتی توسط پارلمان برگزیده می شود.شایان دقت است که،تنهابه تغییرنظام سیاسی ازریاستی به پارلمانی بسنده نشود؛به این خاطرکه، پارلمانی کردن نظام سیاسی گام نخست است؛ وگام های بعدی هم،  باید درجهت تقویت دموکراسی یاحکومت مردمی درافغانستان برداشته شوند.ازجمله گام های بلندی که باید برداشته شوند این است که،نخست، مردم شماربرپایه ی زبان مادری صورت گرفته برای شهروندان افغانستان شناسنامه / تذکره توزیع شود تا ازشرِکارت های وقت کش ،پرهزینه وتقلب آفرین انتخاباتی نجات یابیم.دوم،واحد های اداری براساس نفوس تعیین شود تا ازمردم درپارلمان به خوبی نمایندگی کرده شود.سوم،شوراهای ولایتی وشهرداری هابرپایه ی نفوس شکل داده شوند.دراین صورت،هم ازشمارنمایندگان مردم درپرلمان کاسته می شود وهم ازهزینه های بی مورد ازدرآمد ناچیزکشورکاسته می شود.چهارم،فرهنگ دموکراتیک تقویت وگسترش داده شود.درغیراین صورت،سخنان نغزی که ازقول بزرگان اندیشه ی سیاسی ،حقوق وجامعه شناسی  درزیرعنوان مقاله آورده ام تشنه ی تعبیرخواهند ماند!

پانویس:

1-هشت گناه بزرگ انسان متمدن

نویسنده:کنراد لورنتس،ترجمه:ازدکترمحمودبهزاد ودکترفرامرز بهزاد،چاپ اول1358چاپ فاروس ایران ص13پاورقی م

 

 


بالا
 
بازگشت