یادداشت مترجم

سال گذشته پسرم خالد وداد از طریق انترنت کتابی را بزبان روسی درباره افغانستان از شهر پراگ پایتخت جمهوری چک برایم خریده و در دسترسم قرار داد. این کتاب در سال ۱۹۵۸ همچون برشور کوچک معلوماتی برای علاقمندان افغانستان و ظاهرا جهت استفاده کارشناسانی که به افغانستان میرفتند، تهیه شده بود. چون اینزمان روابط بازرگانی و اقتصادی اینکشور با اتحادشوروی  با گذشت زمان بیشتر و بیشتر میشد.

بخش جالب این دفتر طبیعت و جغرافیای افغانستان است که با بسیار زیبایی به تصویر کشیده شده است.

کتاب همچنان به مشکلات جدی افغانستان در عرصه بهداشت پرداخته و از شیوع ملاریا بمثابه بیماری تباه کن یاد کرده است.

همزمان در این کتاب از چالش عمده و ناتوانی افغانستان دربرابر حملات ملخها که کشت و حاصلات را بکلی نابود میکنند و اینکه اتحادشوروی به اینکشور درمبارزه علیه ملخ کمک میکند، تذکر رفته است.

از محتوای این دفتر برمیآید که اطلاعات و دادههای آن از منابع دولتی افغانستان و همچنان بایگانیهای خود شورویها گرفته شده که که بخشی از آنها ناقص و نادرست بوده است. با اینهم، فاکتها و واقعیتهایی در کتاب بازتاب یافته که به ارزش آن می افزاید.

جالبترین نکات این بروشور عبارتند از:

در هیچ جایی واژه پشتون بکار نرفته و در همه جا افغان بمثابه «گروه بزرگ قومی» یاد شده، چنانچه در متن کتاب آمده: «بخش اعظم افغانها، که بنام باصطلاح پتانها شهرت دارند (بیش از ۵ ونیم ملیون نفر) در خارج خاک افغانستان در مناطق مرزی پاکستان (در پشتونستان) زیست دارند.»

همچنان دراین کتاب واژه زبان دری نیست. البته در متن کتاب آمده که تا سال ۱۹۳۶ زبان دولتی فارسی بود. البته در چند جای کتاب نام زبان تاجیکی (همچون گویش برخی فارسی زبانان و هزارهها) تذکر رفته است.[1]     

نارسایی عمده کتاب اینست که از گروههای اتنیک اصیل موجود در افغانستان آنزمان مانند نورستانیها، پشه یی ها، بلوچها، هندوها و سیکها و غیره (مانند یهودها که درآنوقت شمارشان به هزاران نفر میرسید) تذکری نداده است.  

این کتاب با روحیه سیاست شوروی وقت و در همخوانی با مشی حکومت کابل که در راس آن در انزمان صدراعظم سردار محمد داوود بود، نوشته شده است.

این کتاب میتواند منبع جالبی برای پژوهشگران و علاقمندان تاریخ افغانستان باشد.

دکتر خلیل وداد می ۲۰۱۹ لاهه (دنهاگ) هالند

 

افغانستان در نقشه جهان

رهنمای جغرافیایی

مؤلف: پ. س. بوچکاریف

بنگاه انتشارات دولتی کتابهای جغرافیایی

چاپ دوم

مسکو سال ۱۹۵۸

برگردان و تحشیه از خلیل وداد

 

فهرست مندرجات

 

 

دادههای عمومی ................................................................................... ص. .....

چگونگی شرایط طبیعی ...........................................................................ص.......

باشندگان کشور....................................................................................... ص.....

اقتصاد افغانستان...................................................................................... ص.......

-       ویژهگیهای همگانی........................................................................ ص.......

-       کشاوورزی .................................................................................. ص.......

-       صنعت.........................................................................................ص.......

-       راههای مواصلاتی و ترانسپورت .......................................................ص.......

-       بازرگانی خارجی ...........................................................................ص.....

 

نویسنده پاول استپانویچ بوکاریف

افغانستان

ویراستار د. ن. کوستینسکی

طراح هنری و.و. شوکینا

همکار تخنیکی ن. ای. نوگینا

طراحی نقشه ها آ. و. گولیتسین   

مصحح پ.ای. چیویکینا

بنگاه نشرات جغرافیایی، مسکو، جاده ب. کالوژسکایا شماره ۱۵

وزارت فرهنگ اتحادشوروی، ریاست عمومی صنایع چاپی. مطبعه نمونه شماره ۱ بنام آ. آ. ژدانوف

شهر مسکو ژ-۵۴، جاده والوایا شماره ۲۸  

 

دادههای عمومی

افعانستان تقریبا در میانهء قاره آسیا در سرراههای باستانی بازرگانی ابحار مدیترانه و خزر (کسپین) به هند و آسیای میانه و به سواحل اوقیانوس هند واقع شده است. افغانستان در شمالشرق سرحدی کوتاه با جمهوری مردم چین و کشمیر زیر کنترول پاکستان داشته، در خاور و جنوب هممرز پاکستان، در غرب با ایران همسرحد بوده و در شمال مرز مشترک با اتحاد شوروی دارد. [2] مساحت افغانستان ۶۵۵ هزار کیلومتر مربع است.

مردم آزادی دوست افغانستان (در گذشته) تا آنکه دولت خویش را بسازد، قربانیهای بیشماری را متقبل شده است. خلق افغان در درازنای سدهها در برابر تلاشهای غاصبانه امپراتوری فارس ایستادگی کرده و در جریان قرن نزدهم و سده بیستم مردم این سرزمین دربرابر استعمارگران انگلیس مستقر در هند که میکوشیدند اینکشور را بخاک هند برتانوی ادغام کنند، دلیرانه رزمیدند. در نهایت افغانستان در سال ۱۹۱۹ پس از پیروزی در جنگ (سوم) افغان و انگلیس به استقلال رسید. 

پیروزی انقلاب کبیر اکتوبر در روسیه که به شکست زنجیر واحد سیستم امپریالیستی انجامید، نقش مهمی در پایداری استقلال افغانستان بازی کرد. روسیه شوروی نخستین حکومتی بود که افغانستان را بحیث کشور مستقل برسمیت شناخت و این کار پشتیبانی بزرگ معنوی برای مردم افغانستان بود.

مگر انحصارگران انگلیس با ازدست دادن جایگاه خویش در افغانستان زمان درازی نفوذ اقتصادی خویش را در دولت جوان آنکشور حفظ کردند.

افغانستان دولت شاهی موروثی است. مطابق قانون اساسی سال ۱۹۳۱ [3] در راس دولت پادشاه قرار دارد که هیأت وزیران را تعیین میکند. وزیران فقط دربرابر شاه پاسخگو میباشند. پادشاه همچنان فرمانده کل نیروهای مسلح کشور میباشد.

مطابق قانون اساسی پارلمان از دو مجلس: مجلس نمایندگان (ولسی جرگه) و سنا (مشرانو جرگه) تشکیل شده است.

شمار کرسیهای ولسی جرگه به ۱۷۲ نفر میرسد. نمایندگان این مجلس برای سه سال انتخاب میشوند. فعالیت و تصامیم ولسی جرگه مشورتی میباشند، چونکه در قانون اساسی برایش صلاحیت قانونگذاری داده نشده است. در قانون اساسی آمده است «مصوبات پذیرفته شده در ولسی جرگه نباید مخالف اصول شریعت اسلامی و مشی حکومت باشند». (ماده ۶۵ قانون اساسی افغانستان).

مردانیکه به سن ۲۰ سالگی رسیده و کم از کم یکسال ساکن همان ولایت باشند حق رای دهی را دارند. مردانیکه بیشتر از ۳۰ سال و کمتر از ۷۰ سال عمر داشته باشند، حق انتخاب شدن را دارند. زنان حق انتخابات را ندارند. قیود سکونت مانعی برای حق انتخابات بیشترینه کوچیها ست.

مجلس «مشرانو جرگه»‌ یا سنا از ۲۵ نفر تشکیل یافته که از سوی شاه برای همه عمر انتصاب میشوند. در ترکیب مجلس سنا نمایندگان سرشناس روحانیت، اشراف فیودال و زمینداران بزرگ عضویت دارند.

در پهلوی این دو مجلسی که در قانون پیشبینی شده اند، لویه جرگه سران قبایل نیز تشکیل مییابد. این جرگه ازسوی شاه در حالات ویژه برای بررسی مسایل حیاتی کشور دعوت میشود. فیصله های این جرگه ازآنجایی که از سوی نیروهای واقعی مانند فیودالها و سران قبایل تصویب میشوند، بصورت عموم از وزنه بیشتر برخوردار اند تا فیصله های پارلمان رسیم کشور.

دین دولتی (رسمی) کشور اسلام سنی است. شاه پیشوای روحانی مملکت پنداشته میشود.

زبان دولتی(رسمی)  کشور پشتو است، که باشندگان افغان به آن صحبت میکنند. تا سال ۱۹۳۶ زبان دولتی فارسی بود.

افغانستان ازنگاه اداری به ۷ ولایت و ۶ نایب الحکومه گی تقسیم شده است (نقشه پیوست دیده شود).

روابط شوروی- افغانستان در درازنای موجودیت دولت مستقل افغانستان بر اصول احترام متقابل، دوستی و همکاری استوار بوده است.

نمونه درخشان دوستی افغان- شوروی سفر رسمی رییس شورای وزیران اتحاد شوروی ن. ا. بولگانین و عضو هیأت رییسه شورای عالی اتحادشوروی ن. س. خروشچف به افغانستان در سال ۱۹۵۵ بود. هنگام اقامت رهبران شوروی در افغانستان موافقتنامه تمدید معاهده سال ۱۹۳۱ دوکشور درباره بیطرفی و عدم تعرض تا سال ۱۹۶۶ تمدید یافت. همچنان به گسترش همکاریهای بعدی اقتصادی از جمله در بخش بازرگانی نیز موافقتهایی صورت گرفت.

همسایه جنوبی ما- افغانستان دارای تاریخ غنی و فرهنگی ویژه است. همچنان این کشور طبیعت متفاوت دارد که در همان چوکات جغرافیایی مردمان افغانستان زحمت کشیده و زندگی میکنند. هدف از نشر این بروشور آشنایی خوانندگان با شرایط طبیعی افغانستان، مردمان ساکن آن و همچنان زندگی اقتصادی کشور شان میباشد.

شرایط  طبیعی 

ساختار روی زمین. چهار پنجم مساحت افغانستان از کوهستانها و سطوح مرتفع پوشیده شده و فقط بخش پنجم آن زمینهای هموار اند. دشتهای کشور بیشتر در بخشهای جنوبغربی و کمی هم در شمال میباشند. این همواریها دشتهای بیآب و یا هم بیابانها اند.

یکی از بینظیرترین سلسله کوههای جهان- هندوکش خاک اینکشور را از خاور تابه غرب بدرازای ۱۲۰۰ کیلومتر درمینوردد. برخ شرقی این سلسله کوه (از کوتل دوره) بدلیل بلندای بسیار و دشوارگذری بیمانند است. دورا دور اینکوه با تیغه های تیز قله های شامخ محاصره شده اند. در دورنمای آسمان بلورین آبی رنگ اهرامهای از یخ پوشیده این قله های شامخ  رخ نمایی میکنند. در میان آنها ارتفاعات پوشیده از برف و یخچالها بالای صخرههای عریان سنگی سایه می افگنند. دراینجا در برخی جاها بلندای قله ها به ۷۵۰۰ متر از سطح بحر میرسد. در بخش خاوری هندوکش فقط در چند جای راههای دشوارگذر بالای کوتلها وجود دارد. در زمستانها این گذرگاهها برای رفت و آمد بسته اند. بدلیل برف سنگین و عمیق این راهها برای اسپهای بارکش و حتی یابوها غیر قابل عبور میباشند.

پایینهای کوهها از مرغزارهای کوهی پوشیده شده است. جای جایی سطوح و قله های کوهها با جنگلهای تیره سبز پوشیده شده ولی در برخی جاها فقط درههای پر از صخرهها دیده میشوند وبس. تابستانها هنگام آب شدن یخها، غریو سنگهایی که همراه با آبهایی که بسرعت به پایین میآیند، بگوش میرسد.

سلسله کوههایی که از کوتل شیبر تا کوتل حوض افتاده اند، بنام کوه بابا یاد میشوند. کوه بابا پخش کننده مرکزی آبهای افغانستان میباشد. قله یی به همین نام بالاترین نقطه این کوه بوده و ۵۱۴۳ متر ارتفاع دارد.

در غرب کوه بابا هندوکش به سه شاخه تقسیم میشود. یکی از آنها (تیر) بند ترکستان  است که به شمالغرب ادامه یافته و به نزدیکی مرز شوروی- افغانستان میرسد. شاخه دوم سفیدکوه یا پاروپامیزاد است که حوزه رودخانه مرغاب در شمال و رودخانه هریرود در جنوب را دو تقسیم کرده و به غرب به مرز افغانستان- ایران به کوههای ترکمن- خراسان میرسد. شاخه سومی که بنام سیاه کوه یاد میشود به غرب و جنوبغرب ادامه یافته و حوزه رودخانه هریرود را از جنوب محصور میدارد. این کوه به ارتفاعاتی سنگی در جنوبغرب شهر هرات ختم میشود.

از این بلندیها شاخه هایی جدا میشوند که برخی از آنها ارتفاعات مستقل را میسازند که گاه نظر به دشوار گذری و بلندا به سلسله کوههای اصلی مانند اند. چنانچه از کوتل خاواک در شمالشرق تا شهر فیض آباد در فاصله ۲۰۰ کیلومتر بلندیهای خواجه محمد قرار دارند. در اینجا همانند سلسله کوه اصلی قله های نوک تیز و مرتفع با صخرههای پیرامون شان دیده میشوند. در صخرههای تیره سنگی در درهها و وادیهای تنگ یخچالهای بیشمار قرار دارند.

شاخه های شمالی هندوکش در ساحه یی میان آمو دریا و ارتفات کوهی مرکزی آن بتدریج پایین و پایینتر شده و درمقابل ساحات هموار بیشتر و بیشتر میشوند. در شمالشرق در ساحه استان بدخشان کوهها تا خود دریای پنج جایی که آمودریا به همین نام در قسمت بالایی هندوکش  یاد میشود، ادامه مییابد. در پایان غربی آمودریا و ارتفاعات شمالی هندوکش همواریهای پیرامون رودخانه آمو قرار دارند. پهنای این همواریها از ۴۰ کیلومتر در خاور (شرق) تا ۱۵۰ کیلومتر در باختر (غرب) تغییر مییابد.

شاخه های جنوبی هندوکش برخلاف شمال آن شکل پیچیده نداشته و بیشتر کوتاه اند. در شرق کشور میان رودخانه های کنر و کابل صخرههای نوک تیز و ارتفاعات برجسته قراردارند که با دره های سنگی ازهم  جدا میشوند.

شکوه هندوکش در بخش شرقی آن نمایان است، جاییکه بلندای قله ها به ۵۵۰۰ متر میرسد. نوار برفی این قسمت در ارتفاعات ۴۵۰۰ تا ۵۰۰۰ متر از سطح بحر قرار داشته که همزمان کوتلهایی در بلندای ۳۵۰۰ تا ۵۵۰۰ متر در بالای کوهها قرار دارند.

در غرب بتدریج هندوکش پستتر میشود. ارتفاع میانه کوه بابا ۵۰۰۰ است. سفیدکوه (یا پاروپامایز) و سیاه کوه از ارتفاع ۳۰۰۰ متر تا به ۸۰۰ متر در غرب پایین آمده و به ارتفات و سپس همواریها و دشتها منتها میشوند.

زمینهای زیر کشت واقع در دامنه های کوهستانها و یا همواریهای مصنوعی ساخته شده پیرامون به گونه یی تقسیم شده اند که به تخته شطرنج میمانند. همچنان به این زمینها نهرها و کانالهای کوچک (جویها) از نزدیکترین چشمه ها کشیده شده اند. گاه زمینها در چنان ارتفاع قرار دارند که دهقانها باید برای رسیدن به آنها چندین ساعت را پیموده و در نهایت تا پایان کارهای کشاورزی در آنجاها بمانند.

تابستانها در کوهستانها در لایه های پوشیده از برف چوپانها را با گله های گوسپند و بز میتوان دید. در بهار و پاییز رمه ها در بخشهای پایینی و دامنه های کوهها و همچنان در همواریهای هممرز با بیابانها چرانده میشوند.

در خاور و جنوبشرق افغانستان یک سلسله دیگر بنام کوه سلیمان است. درازای کوه سلیمان به ۷۰۰ کیلومتر میرسد. در جنوب این سلسله کوهها به ارتفاعات کویته- پشتونستان منتهی میشود که از آنجا جاده موتر رو از افغانستان (از گذرگاه کویته و بولان) به پایتخت پاکستان -کراچی[4] میگذرد.

کوههای سلیمان به مقایسه هندوکش پستتر بوده و بالاتر از ۳۷۰۰ متر بلندا ندارند. مگر قله های جنوبشرقی آنها با تیزی و حجم شان از دیگران متمایز بوده و دارای پیچیده گیها و درههای عمیق میباشند. در پایینهای کوهساران رودخانه ها و یا معاونان رودخانه هند (اندوس) جریان دارند. صخرههای کوهی در جانب افغانستان قابل گشتن اند مگر عموما بیآب میباشند.

شمالیترین و بلندترین قسمت سلسله کوههای سلیمان سفید کوه (سپین غر) میباشد که در برخی جاها قله هایش به ۴۵۰۰ میرسد. گذرگاه مشهور اینجا کوتل خیبر است که درازی به ۷۰ کیلومتر است. در ایندره رودخانه کابل یعنی معاون راست رودخانه هند جریان دارد. از گذرگاه خیبر راه موتررو کابل به پیشاور میگذرد.

کوتل خیبر دارای ارزش مهم بازرگانی و نظامی است. از همین راه قرنها تجارت میان ایران، آسیای میانه و هند صورت میگرفت. از همین راه گاهگاه جهانگیران با لشکرهای شان از مرزهای ایران و آسیای میانه (تا هند) در تردد بوده اند.

در میان شاخه های هندوکش و هزاره جات در شرق و شمال و کوههای سلیمان در شرق و جنوبشرق همواریهای مرتفع غزنی- قندهار قرار دارند. این بلندیها بتدریج بسوی غرب به صحراهای مارگو و ریگستان ختم میشوند. بلندای میانه سطوح مرتفع غزنی- قندهار در شرق ۲۰۰۰ متر میباشد. همه این ساحات را بیابانهای کوهی تشکیل میدهند. در اینجا مردم عمدتا در وادیهای حوزه رودخانه هیلمند که بیشتر شان در مناطق مربوط غرنی و قندهار اند، زندگی میکنند.

بیرون از رودبارها در تابستانها فقط قبایل کوچی را میتوان دید که رمه هایشان را تا رسیدن فصل سرما بسوی هندوکش میبرند. در تابستانها با خشکیدن علفزارها در بلندیها همه جا چهره عبوس و متروک را بخود میگیرند. در چنین حالاتی حتی یک درختک ویا یک بته گک سبز هم دیده نمیشود، تا چشم انسان از آن لذت ببرد. در همه جا تنها گردوغبار و خاکباد غلیظی به نظر میرسد که جلو درخشش آفتاب را میگیرد. در چنین حالات نه انسانی،  نه زنده جانی و حتی نبات سبزی هم به نظر نیآمده- همه جا مرده و بیجان میباشد. همه ساحات جنوبغرب افغانستان در خاور هرات و قندهار را دشتهای سوزان بکوا، دشت مارگو و ریگستان احتوا کرده اند. درپهلوی اینها فلاتی پوشیده از نباتات بیابانی قرار دارد. این صحراها را لایه های ریگی، نمکی پوشانیده که جای جایی نشانه هایی از آب رفته و خشکیده رودخانه ها دیده میشوند. همه این ساحات پهناور بعلت کمبود شدید آب کمتر باشنده دارند. بیشترینه باشندگان در وادیهای کوچک پیرامون رودخانه هیلمند زندگی میکنند که دشت مارگو را از صحرای ریگستان جدا میسازد. در آغاز بهاران زمانیکه در کوتاه مدت رویه بیابان و صحراها از علف پوشیده شده و در اعماق آبگیرهای رودخانه ها هنوز آب است، کوچیها در اینجاها رمه هایشان را میچرانند. مگر از نیمه ماه می همه نباتات بدلیل گرما خشک میشوند، که درآنحالت کوچیها رهسپار کوهها شده و فقط در آستانه بارانهای پاییزی برمیگردند.

صحرای شنی بدون کمترین باشنده ریگستان در جنوب به مرز بلوچستان  میرسد. به اینجا حتی کوچیها هم پا نمیگذارند، چون در آنجا حتی یک چاه هم وجود ندارد. آب در آنجاها از صخرههای کوهها سرچشمه گرفته و در آبگیرهایی که ریگستان را از جنوب محاصره کرده اند، فقط در بهار موجود میباشد.

دشت مارگو به معنی «صحرای مرگ» است. این بیابان بیشتر پوشیده از لایه گلی فقط در یک مدت کوتاه از رستنیهای کوچک پوشیده میشود. در تابستانها این صحرا بکلی مرده بوده، چاهها در آن نیستند و برکه ها (آبگیرها) در آن میخشکند.

همچنان صحرای پهلوی شمالغرب دشت مارگو نام با معنی دارد. این صحرا که بنام «دشت نومید» یاد میشود، دقیقا به معنی «صحرای بدون امید» است. قسمت غربی این بیابان در خاک ایران قرار دارد. این صحرا همانند دشت مارگو با نامش همخوانی دارد: زیرا بی آب است، فقط کوتاه مدت در بخشهای گلین اش برکه های آبی همواره نمکین کوچک که قابل نوشیدن نیستند، دیده میشوند.

در شمالیترین نواحی در نزدیکی آمودریا دورنمای طبیعت گونه صحرهای ریگی را بخود میگیرد. این ریگزارها در مرز آمو در آغاز کوچک و کمبر اند بتدریج پهناور شده و در فاصله میان آقچه و اندخوی عرض ۱۰۰ کیلومتری پیدا کرده و درنهایت به صحرای قراقوم میپیوندند. در برخی جاها ستبرا (ضخامت) این لایه ریگی به ۶۰ متر میرسد.

در جنوب این نوار ریگی در رودبارهای پیرامون رودخانه قندوز، خلم، بلخاب وغیره واحه های پر از مردم قرار دارند. در درازنای تابستانها  ساکنان قشلاقها و ساحات شهری بشکل گروهی بسوی مناطق پایانی و میانه جریان آمو میکوچند. اگر به این نواحی افغانستان از بلندای هواپیما دیده شود، نوارهای سبزیکه از ژرفای کوهها آغاز شده و به ساحات ریگی منتهی میشوند، به نظر میرسند. فرارود (ماورألنهر) در بخش جنوبی این منطقه بیابان خشکی است که از بته شترخار پوشیده شده و فقط حومه های شهرها دارای چراگاهها و زمینهای للمی میباشند.

آب و هوا

بدلیل دوری از بحر، محصور بودن به خشکه و بلندای بسیار از سطح بحر اینکشور آب و هوای قاره یی دارد که ویژه گی آن تغییر بی اندازه درجه حرارت در فصول گوناگون و حتی در شبانه روز میباشد. بادهای مرطوب که از سوی اوقیانوس هند میوزند، از سوی قله های شامخ کوهی در مناطق جنوبی و جنوبغربی در سر مرزهای پاکستان جلوگیری میشوند، بنابراین در داخل کشور کمتر باران میبارد. بیشترینه مقدار بارانها و گاهگاهی برف در فصول سرما میبارد. در خزان و در آغاز بهار کمتر باران میبارد بنابراین کشاورزی در زمینهای هموار فقط بوسیله آبیاری مصنوعی ممکن است. تنها در کوهها جایی که بارش بیشتر میبارد، کشت للمی صورت میگیرد.

افغانستان کشوراقلیمهای متضاد است. چنانچه در همواریهای شمال و بویژه در شمالغرب و غرب کشور تابستانها خشک و گرم و زمستانها ملایم و تقریبا بی برف میباشند. تابستان در کوهها کمی سردتر و گاه با بارش همراه بوده ولی زمستانها سرد، با برف سنگین و برفکوچ همراه میباشند. لایه برف در بلندیهای ۲۵۰۰ تا ۳۵۰۰ متر گاه از شش تا هفت ماه و در جاهای بلندتر از آنها از هشت تا نه ماه در سال دوام میکند.

صخرهها و قله های بلند بیشترینه کوهها که باد کمتری دارند، معمولا عریان اند، درحالیکه در سویی که بیشتر باد میوزد، بیشتر برفها انباشته میشوند. بویژه ستبرا (ضخامت) قشر برفی در درههای تنگ و عمیق بیشتر است. بنابراین رفت و آمد در فصل زمستان با بیم و دشواری همراه میباشد. 

مقدار بارش سالانه در نواحی گونه گون کشور از ۴۰ تا ۶۰ ملیمتر در صحراهای غربی کشور تا ۵۰۰ و ۸۰۰ ملیمتر در نواحی کابل و جلال آباد نوسان میکند. در شمال کشور مقدار سالانه بارش از ۳۰۰ ملیمتر و در جنوب از ۱۵۰ ملیمتر بیشتر نمیباشد.

در همواریهای شمال و بویژه در شمالغرب میانگین درجه حرارت بیشتر از صفر بوده و سرمای متوسط  سردترین ماه (مانند جنوری) در نواحی نزدیک به کوهستانها مانند کابل منفی صفر اعشاریه ۹ درجه میباشد. در مناطق کوهی با تناسب افزایش بلندی درجه حرارت نیز پایین میآید. درجه حرارت گرمترین ماه سال (جون) در مناطق صحرایی غرب کشور نزدیک به ۳۰ درجه و در کابل نزدیک به ۲۴ درجه گرما میرسد. بالاترین درجه گرما در بیابانهای مملکت به ۴۸ درجه میرسد.

در افغانستان عموما بادهای تند میوزد. بادهای جنوبغربی کشور انبوه ریگ و گرد و خاک را باخود انتقال میدهند. گردبادهای گرم شمالغربی و غربی کشور موسوم به گرمسیل ریگ و شن را از صحرای قراقوم، دشت کویر و دشت لوت باخود میاورند. باد گرمسیل سه- چهار روز متواتر بدون وقفه از ساعت یازده صبح تا ساعات یک- دوی شب با قوتی تا مرز توفان ورزیده، سپس خاموش شده و پس از سه- چهار ساعت بازهم به وزیدن شروع میکند.

این حالت چهار ماه (از اپریل تا پایان اگست) دوام میکند که به همی دلیل  بنام «باد ۱۲۰ روزه» یاد میشود. هنگام وزیدن گرمسیل همه زنده جانها پنهان شده، گرما به حد بالایش رسیده و هوا از گرد و خاک انباشته میباشد. این بادهای سهمگین نه تنها گردوخاک و ریگ را بلکه سنگچلها را نیز به آسمان میبرند.

در گرمای تابستانها حتی کوچیهایی که به آن آموخته اند، خود را از گرمی بسیار در سایه ها و یا در زیر غژدیهای خویش پنهان میکنند. گوسپندها و بزها نیز باوجود ایستادگی به جمع گله خویش پیوسته و میکوشند سرهایشان را زیر شکم همسایه اش پنهان کننند. کوچیدنها بیشتر در سپیده دم زود تا پیش از گرمای شدید و یا در نیمه دوم روز هنگام کاهش گرما صورت میگیرند.

در زمستانها در همواریها و سطوح مرتفع مملکت هوا نسبتا سرد بوده و با باران و حتی برف همراه میباشد. راههای خامه (خاکی) مواصلاتی کشور در زمستانها به چاله های کثیف گل آلود تبدیل میشوند.

در بخشهای کوهی افغانستان در زمستانها سرما حکمرانی میکند، و هرچه ارتفاع محلات از سطح بحر بالاتر رود به همان اندازده سردی هم پایینتر میآید. گاه سرما چنان شدید میباشد که گله های مالداران و همچنان انسانها را نابود میسازد. باوجود سرمای بیحد خانه های افغانستانیهای کوهنشین در برابر برودت کمتر مناسب اند.

یکی از بهترین فصلهای سال در کوهستانها تابستان میباشد. گرما در اینجاها در تابستان معتدل بوده و رمه ها برای چرش به مرغزارهای پوشیده از علوفه دارای آبهای فراوان برده میشوند.

 

رودخانه ها و جهیلها

رودخانه های افغانستان مرتبط به اوقیانوس هند (رودخانه کابل و معاونانش)، بحیره آرال (معاونان چپ آمودریا- قندز، مرغاب و هریرود) و آبدانهای طبیعی فلات ایران (هلمند، خاشرود، فراهرود و خاروترود) میباشند.

شبکه رودخانه های افغانستان دارای ویژه گیهایی  اند که بنوبه خود ناشی از چگونگی وضعیت طبیعی جغرافیایی کشور است.

رودخانه های ناشی از یخچالهای کوهها دوبار آبخیزی دارند.  افزایش آشکارای آب در این رودخانه ها در تابستان بعلت آبشدن سریع یخچالهای کوهی پدید میشود. مگر آبخیزی بهاری با شروع آبشدن برف در ارتفاعات بلند کوهها صورت میگیرد. این رودخانه ها تمام سال آب دارند.

آبدانهای طبیعی که از حساب بارانها و قسمی هم از چشمه ها تغذیه میشوند، در تابستانها شدیدا کاهش یافته و یا برخی هم بکلی خشک میشوند. مگر هنگام بارانهای شدید و آبشدن برفها در بهاران آنها به جریانهای سریع آب تبدیل میشوند که حتی از بستر رودخانه بالاتر آمده و پیرامون خویش را تخریب میکنند.

بزرگترین رودخانه های افغانستان مرغاب، هریرود، کابل، هیلمند و همچنان قسمت بالایی آمودریا  (رودخانه پنج) که مرز دوکشور افغانستان شوروی را میسازد، میباشند.

از جمله معاونان فرعی آمودریا فقط آبدارترین رودخانه ها مانند کوکچه و قندز به آن میرسند. رودخانه های دیگر حتی آنهایی که بزرگ هم اند مانند بلخاب، اندخوی، ابوقیصار به آمودریا نمیرسند، چون آبهایشان همه به آبرسانی مصرف میشوند.

رودخانه کابل ازنگاه اهمیت اقتصادی دومین دریا در افغانستان است. همراه با معاونانش این رودخانه کشتهای ولایت کابل و مشرقی را سیرآب میکند. رودخانه کابل در بخشهای پایانی و میانه جریانش (پس از جلال آباد) قابل کشتیرانی نیز اند، مگر کشتیرانی منظم در خاک افغانستان صورت نمیگیرد، گرچه بالایشان قایقهای دارای سطح هموار و جاله ها هرازگاه رفت و آمد میکنند. در رودخانه های معاون رودخانه کابل و بویژه رودخانه کنر انتقال درختهای جنگلات قطع شده نیز از راه رودخانه صورت میگیرد.

مگر حتی در این ناحیه نسبتا پر آب نیز کمبود آب برای کشاورزی احساس میشود که دلیلش دشواری ساختن سیستمهای آبیاری و ساختار پیچیده کوهی ناحیه  میباشد. ساختمان کانالهای آبیاری کار دشوار و بزرگ بوده با مخارج زیاد برای جامعه دهقانی همراه میباشد.

در اقلیم مناسب ولایت کابل بویژه در مرزهای ولایت مشرقی انگور، خرما و نیشکر میروید. در درازنای این وادی جلگه ها با باغهای میوهها و با املاک زمینداران، قصرهای شاهانه و ویلاهای بازرگانان ثروتمند کابل در میانشان جلوه نمایی میکنند.

مگر بیشترینه کوههای پیرامون وادی کابل بدون رستنی و درخت بوده و چهره صخره یی، عبوس و یکنواخت دارند. بعلت نبود امکان آبیاری در اینجا عمدتا کشت للمی صورت میگیرد که حاصلش بسیار ناچیز است.

هلمند یکی از بزرگترین رودخانه های حوزه داخلی افغانستان، سطوح مرتفع غزنی- قندهار را درنوردیده و به دریاچه هامون میریزد. در پایینیهای جریانش این رودخانه به ساحه باتلاقی پوشیده از نی مبدل میشود. درازی این رودخانه ۱۱۰۰ کیلومتر و پهنای حوزه آن تقریبا ۵۰۰ هزار متر مربع میباشد. در وادی هلمند جلگه های نادری با ساحه یی کوچک زیر کشت دیده میشوند. بزرگترین وادی اینجا قندهار از آب ارغنداب یکی از معاونان اصلی رودخانه هلمند سیراب میشود. ویژه گی رودخانه هلمند طغیان آن در زمان بارانهای بهاری است، وقتیکه رودخانه از سواحلش سرریزه کرده و ساحات گسترده را زیر آب میکند. در اینزمان این رودخانه به جریانی نیرومند و نا مهار تبدیل میشود. مگر در تابستان رودخانه نامبرده کمتر شده، در همه جا قابل عبور بوده و از کم آبی حتی تا به دریاچه هامون نیز نمیرسد.

این رودخانه در قسمتهای پایانی جریانش به چندین شاخه تقسیم میشود که یکی از آنها بیشتر از دیگران در خاک ایران جریان یافته و زمینهای بسیاری را سیرآب میکند. دوشاخه دیگر این رودخانه بیشتر در خاک افغانستان جریان دارند. میان افغانستان و ایران بویژه در سالهای کم آبی همواره روی مساله استفاده از آب هیلمند دعوا میباشد. نظر به عهدنامه سال ۱۹۳۸ آب قسمتهای پایانی هیلمند برای استفاده مساویانه میان افغانستان و ایران تقسیم میشود.

رودخانه هریرود، با آبدهی وادی سبزوارو رودخانه های فراهرود و خاشرود با آبرسانی به وادیهای فراه و دلآرام نیز شامل همان حوزه نامنظم آبی مانند هیلمند میباشد. اینهمه رودخانه ها کم آب بوده و ساحات ناچیز زمینهای زیر کشت را در وادیهای سبزوار، فراه و دلارام آب میدهند. در فصلهای تابستانی این رودخانه ها کمک آب شده و در بخشهای پایینی شان خشک شده و در ریگزارها نابود میشوند. مگر در فصلهای بهاری پرآبی و بارانهای شدید پرآب میشوند. درصورت ساختن بندهای آب میتوان در اینجا ذخیرههای آب برای آبیاری زمینهای پهناورحاصلخیز اینجا را استفاده کرد.

دریاچه های افغانستان در نوار مرزی غربی با ایران قرار دارند. مرز دولتی در بسیاری جاها از میان دریاچه ها گذشته و آنهارا به دو بخش در خاک افغانستان و ایران تقسیم میکند. دریاچه های هامون و نمکسار از جمله این دریاچه های تقسیم شده میباشند. این دو دریاچه و همچنان گودزیر که بکلی در خاک افغانستان است، بسیار بزرگ میباشند. اینها همه همانند دریاچه های کوچکتر نمکین بوده و در بخش غربی نوار مرزی واقع شده اند. به علت آبخیزی بهاری و همچنان بارشها دریاچه هامون در مدت درازی دارای آب شیرین بوده و برای آشامیدن حیوانات استفاده میشود. مگر به علت تبخیر در پایان تابستان این دریاچه دوباره نمکین میشود.

در فصل تابستان بیشترینه دریاچه ها خشک میشوند بنابراین ملاریا شیوع کرده و کوچیها به اینجاها نمی آیند.

لایه زمین

همواریهای افغانستان بیشتر از خاک و گلی که برای کشاورزی مناسب است پوشیده شده است. در بیابانها گاه ساحات کم پوشیده از گل نیز دیده میشود. بقیه زمینهای دشتها از لایه های ریگی و یا حتی سنگچل تشکیل شده اند. بیشترینه بخشهای دشت مارگو از لایه گلین و کمی هم از سنگتوده ها پوشیده شده است. در وادیهای کوهستانی و دامنه های کوهها بویژه در ارتفاعات جنوبی هندوکش بیشتر لایه های زمین رنگ نصواری و قهوه یی دارند. در ارتفاعات دارای بیشتر بارش بیشتر زمینهای سیاه رنگ (بامقدار کم هوموس) و همچنان ساحات علفزار دیده میشود. مگر بدلیل تنگی درهها و فراوانی صخرهها دراین مناطق زمین قابل کشت کمتر میباشند.

کشاورزان در این نواحی از هر وجب خاک برای کشت گندم و سبزیها استفاده میکنند. گاه آنها با سبد و کجاوه ها خاک قابل کشت را کیلومترها تا کشتزار خویش انتقال میدهند. اینگونه لایه مصنوعی زمین کشتزار ساخته میشود. مگر بارنهای خزانی و امواج بارشهای زمستانی در یک چشم بهم زدن حاصل کار طولانی و دشوار دهقان افغانستانی را نابود میکند.

 

رستنیها

دنیای رستنیهای افغانستان بیشتر وابسته به اقلیم بیابانی و همواریهای افغانستان است. جنگلها فقط در حوزه رودخانه کابل و معاونش کنر در قسمتهای شمالی کوه سلیمان و در دامنه های ارتفاعات شمالشرقی خوجه محمود میرویند. در ساحه هندوکش کمتر جنگل دیده میشود که آنهم بیشتر درختهای ارچه میباشند. در جلگه های رودخانه ها بویژه نزدیک روستاها درختان بی میوه که بیشتر برای هیزم بکار میروند، نهالهای توت، درختان میوه دار و همچنان تاکستانها دیده میشوند. در وادی قندهار در اطراف رودخانه هیلمند و در وادی رودخانه کابل (در ناحیه جلال آباد) درختهای خرما و نارنج کشت میشوند. منطقه جلال آباد ببرکت اقلیم گرم بارشهای فراوان با تنوع رستنیها از مناطق دیگر کشور متفاوت است. در نزدیکیهای اینشهرها باغهای زیبا و منظم با درختان خرما دیده میشوند. در برخی مناطق کشور در وادیهای گسترده تاکستانها و باغهای بزرگ با نهالهای شفتالو، زردآلو، ناک، خرما، لیمو، مالته و حتی کیله وجود دارند.

در کوههای شرقی افغانستان که متأثر از بارانهای فصلی هند (موسونی) میباشند، رستنیهای غرب هیمالیا دیده میشوند. در بلندیهای کمتر از ۲۵۰۰ متر از سطح بحر درختان بلوط  همیشه سبز و در بلندای (تا ۳۰۰۰ متر) جنگلهای درخت کاج نوع همالیایی، جلغوزه و صنوبر دیده میشوند.

در ارتفاعات ۴۰۰۰ متر و بالاتر از آن در کوههای افغانستان مرغزارهای.... آلپی و شبه آلپی وجود دارند.

بخش غربی و سطوح مرتفع افغانستان از نباتات بیابانی پوشیده شده اند. همواریهای کشور و مناطق نزدیک به شهرها بمدت دوماه و گاه سه ماه از علفهای انبوه پوشیده شده ولی در ماه می این رستنیها خشک شده و همه جا رنگ خاکستری- زرد بخود میگیرند. در چنین حالتی مالداران (دامداران) با گله های مواشی شان به سوی مناطق مرتفع و بلندیهای کوهها میکوچند.

در دشتهای جنوبغرب افغانستان بته های سک ساوول، تاماریز، خاربته، تربوز وحشی ....و انواع نباتات دیگر میرویند. خاربته یکی از رستنهیهای مهم هیزمی افغانستان میباشد.

 

دنیای زنده جانها

دنیای حیوانات افغانستان بسیار گوناگون است. در کوههای کشور بزها وقوچهای وحشی (ازجمله غزال شاخ باریک و بزکوهی)، آهوها (جبیر و آهوی مارکوپولو) زیست دارند. آهوی مارکوپولو را با آن شاخ بزرگ و ویژه اش بیشتر در صخرههای دشوارگذار و بلند میتوان دید.

گراز یا خوک وحشی نیز تقریبا در همه کوههای کشور، در همواریها و سواحل دریاچه ها و دلدلزارهاي آن زیست دارد. خوکهای وحشی نگرانی اصلی دهقانان افغانستان اند. آنها گله گله بالای مزارع و باغهای کشاورزان حمله نموده، همه کشتزار را خورده و نابود میکنند. به محض اینکه کشتها سر زده و به رشد میآغازند، کشاورزان مجبور میشوند شبانه بزرهای شان را از شر این چارپایان مضر دفاع کنند. درچنین حالتی کشاورزان از یک جایگه بلند مهانان ناخوانده را سنگباران نموده، همزمان با فغان و چیغ و کوبیدن به ظروف فلزی آنها را دور میرانند.

در همواریهای کشور نیز گله های آهوی صحرایی، غزال و خر وحشی دیده میشوند. خرگوشها نیز در همه مملکت، درکوهها و در وادیها و نزدیکی های رودخانه ها میزینند.

حیوانات درنده مانند گرگ، شغال، کفتار و روباه با شمار زیاد در مناطق گونه گون کشور وجود دارند. درکوههای کشور خرس، پلنگ، و در دشتهای آن انواع گربه های وحشی پیدا میشوند. در جنگلهای پیرامون آمودریا ببر نیز پیدا میشود.

از جمله جوندگان در افغانستان اینها را میتوان برشمرد: انواع سنجابها، موش خرما، موش پران، موشهای صحرایی وغیره.

از پرندههای مشهور افغانستان از انواع کبکها (از جمله کبک دری) در کوهستانها، شاهین، بودنه در سطوح مرتفع و همواریها میتوان نام برد. در دریاچه ها و رودبارهای پرآب کشور انواع پرندههای آبی (مانند قازها، مرغابیها وغیره) زیست دارند. پرندگان آبی از همه بیشتر در قسمتهای پایانی رودخانه هلمند میباشند. شکار پرندگان به گونه درست هنوز رواج ندارد.

در افغانستان انواع مختلف خزندگان وجود دارند. مارهای زهری افغانستان اینها اند:

مار کفچه (کبرا)، مار صحرایی، مار زنگی، شیرمار، تیر مار، مار سندر وغیره که بیشتر زهر قوی و کشنده دارند.

همچنان افغانستان حشرات کشنده و زهری نیز داردمانند: گژدم، غندل، کنه، عنکبوت زهری، پشه ملاریا و مانند آنها. از زهر غندل گاه نه فقط انسانها بلکه حیواناتی مانند شتر نیز میمیرند. زیستگاه دوستداشتنی گژدمها خرابه های ساختمانها، طویله ها، درزهای دیوارهای گلین خانه های روستایی و شهری میباشد. موارد بیشماری از گزیدن مردم توسط گژدم در خانه های شان دیده میشود. زخم گژدم خیلی دردآور بوده و در بهار و تابستان میتواند کشنده باشد.

از جمله پشه ها نوع انوفلس آن در کشور بیشتر است که پخش کننده ملاریا است. پشه ها در آبهای ایستاده، در سواحل باتلاقی رودخانه ها و در دریاچه های ریگی میزینند. ازآنجاییکه در نزدیکی چنین مکانهایی بیشتر مردم زندگی میکنند، بنابراین، در افغانستان ملاریا بیشتر شایع است.

ملخها بزرگترین خساره را به کشاورزی افغانستان وارد میکنند. در مناطق شمالی افغانستان در گذشته همواره کشتزارها و باغها توسط ملخ باصطلاح «مراکشی» نابود میشدند. برعلاوه برخی انواع ملخها از شرق افریقا و شبه جزیره عرب به داخل افغانستان میآیند.

اتحادشوروی به مردم افغانستان در مبارزه علیه ملخ و انواع دیگر حشرات مضر کمک میکند. در مدت کوتاه (از ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۶) ملخ «مراکشی» بکلی نابود شده و بگونه منظم اقدامات مشترک در راستای جلوگیری ورود انواع ملخ ازکشورهای دیگر به افغانستان راه اندازی میشود. 

 

باشندگان افغانستان

تاکنون سرشماری دقیق نفوس افغانستان صورت نگرفته، آمار درست جابجایی مردمان کشور نیز نبوده و شمار کلی آن بگونه تقریبی , از حساب احصاییه های فرعی شمرده میشود.

نظر به داده های رسمی افغانی شمار کلی نفوس کشور در پایان ۱۹۵۵ به ۱۲ ملیون نفر میرسید.

نفوس کشور بگونه نابرابر در داخل کشور زندگی میکنند. بیشترینه باشندگان کشور در وادیها و رودبارها زندگی نموده و فقط کوچیها در کوهها و صحراهها زیست دارند. کثرت باشندگان در رودبارها بسیار است، که به ۵۵ نفر (در مناطق قندهار) و حتی ۶۶ نفر (در وادی کابل)  در ۱ کیلومتر مربع میرسد. درحالیکه در کوهها و بیابانها کثرت نفوس از ۲تا ۳ نفر در ۱ کیلومتر مربع بیشتر نیست. کثرت متوسط نفوس مملکت بصورت کل ۱۸ نفر در ۱ کیلومتر مربع میباشد.

افغانستان دولت کثیر القومی است. قوم اکثریت افغانها اند که بیشتر ۵۰ درصد نفوس کشور را میسازند (تقریبا ۶ ملیون نفر).  بخش اعظم افغانها، که بنام باصطلاح پتانها شهرت دارند (بیش از ۵ ونیم ملیون نفر) در خارج خاک افغانستان در مناطق مرزی پاکستان (در پشتونستان) زیست دارند.

در داخل افغانستان افغانها  (پشتونها، مترجم)  بصورت عموم در مناطق مرکزی و جنوبی کشور (در ولایات قندهار، کابل، مشرقی، جنوبی و در استانهای فراه و غزنی زیست میکنند.  افغانها در ولایات شمالی و شمالشرقی کشور درصد اقلیت را تشکیل میدهند. در اینجاها آنان بصورت عموم در شهرها زندگی کرده و مشغول بازرگانی و پیشه وری اند.

گروه بزرگ دیگر کشور تاجیکها که ۲۰٪ کل نفوس افغانستان (۲ ملیون ۴۰۰ هزار نفر) را تشکیل میدهند. ازبیکها بیشتر از ۱ ملیون نفر (۹٪) نفوس، هزارهها قریب ۱ ملیون (۸٪) و ترکمنها بیشتر از ۴۰۰ هزار نفر (۳ اعشاریه ۳٪) میباشند

تاجیکها در شمال هندوکش – در استان قطغن و بدخشان و ولایت هرات میزینند. همچنان بخشی از آنها در ولایتهای کابل و ولایت قندهار زندگی دارند. تاجیکان زندگی شهری و دهنشینی داشته و بیشتر با کشاورزی مشغول اند.

ازبیکها در مناطق هممرز با تاجیکستان شوروی و ازبیکستان شوروی زندگی میکنند. بیشترینه ازبیکها در ساحات استانهای مزار شریف، قطغن و میمنه بودوباش دارند. عمده ترین شغل آنها دامداری بوده و (برخی) زندگی کوچیانه دارند.

ترکمنها در مناطق غربتر از مزار شریف و میمنه زیست دارند. بیشترینه ترکمنها مشغول مالداری (دامداری) بوده، عمدتا به پرورش گوسفند قره قل بپرداخته و بخش ناچیز آن مشغول کشاورزی میباشد.

هزاره ها، اقوام ترکی و مغلی اند که در قرن ۱۶ به افغانستان وارد شده (!؟) و در اطراف کوه بابا و فلات هزاره جات و نواحی بالای حوزه هریرود زندگی میکنند. شغل عمده هزارهها کشاورزی و دامداری است. هزاره ها بزبان تاجیکی صحبت کرده و ازنگاه مذهب شیعی استند. هزارهها مظلومترین قوم کشور بوده و حتی (در زمان امیر عبدالرحمان خان، مترجم) ببردگی گرفته شده و خرید وفروش میشدند. امان الله خان در سال ۱۹۳۱ (این سال نادرست است، باید ۱۹۲۱باشد، چون در اینسال نادرشاه در راس قدرت بود) طی فرمانی فرمان لغو بردگی را داده و حقوق هزارهها را با اقوام دیگر کشور مساوی اعلام کرد.

در ولایت هرات حدود سیصدهزار جمشیدی، فیروزکوهی وتایمنی زیست دارند که بزبان تاجیکی با برخی واژههای ترکی صحبت میکنند. منشأ قومی اینها بطور کافی روشن نیست.  ظاهرا این اقوام- منشأ مختلط – مغلی، ترکی  و بخشی هم عربی داشته و با مردم بومی مخلوط شده اند. این اقوام هر از گاهی زیر نام ایماق و یا چار ایماق متحد میشوند.

افغانها (پشتونها، مترجم) مانند هر قوم دیگر به طوایف تقسیم میشوند. درانیها (با ۲ ملیون نفر) و غلزاییها (تا ۱ ونیم ملیون) بزرگترین گروه قومی آنها میباشند.

سطح رشد اجتماعی- اقتصادی اقوام ناچیز (نابرابر) است. برخی قبایل مانند درانی و غلزایی از دیگران سبقت جسته و در آغاز قرن ۱۹ دارای ساختار فیوالی شدند. بیشترینه قبایل هنوز دارای نظام فیودالی مردسالار بوده و بقیه هنوز هم دارای ساختار طایفوی  بشکل سازمان جنگی عشیره یی با شورای ریش سفیدان که مسایل مهم زندگی قبیله را بررسی میکند، میباشند. بخش زیاد قبایل مشغول کشاورزی بوده و همزمان نزدیک به ۲ ملیون نفر مشغول مالداری بوده و زندگی کوچیانه دارند. همزمان کوچیها با تردد شان تجارت (محدود) هم میکنند.

بیشترینه نفوس افغانستان ازنگاه مذهبی مسلمان سنی بوده و شیعه ها اقلیت اند. افغانها (پشتونها)، تاجیکها، ازبیکها، ترکمنها و چارایماقها سنی بوده و هزارهها، ایرانیها (!؟) و برخی تاجیکها مربوط به گروه شیعی میباشند. روحانیون کشور از نفوذ گسترده در میان مردم برخوردار اند. همچنان نظام قضایی کشور در دست روحانیت بوده و دادگستری برشالوده قوانین شریعت صورت میگیرد.

میان سنی ها و شیعیها اختلافات وجود داشته ولی رویارویی مذهبی رخ نمیدهد.

دهقانان بخش بیشتر نفوس مملکت را میسازند. نه تنها باشندگان روستاها بلکه بیشترینه باشندگان شهرهای بزرگ و اطراف آنها مانند کابل، قندهار و هرات نیز مشغول کشاورزی اند. از جمله ۹ ملیون کشاورز نزدیک به ۲ ملیون کوچی- مالدار اند. دهقانان بیزمین و کم زمین تقریبا ۷۰ درصد همه کشاورزان را تشکیل داده و قشر دهقانان میانه نسبتا کوچک است.

حدود ۸۰ درصد ذمینهای قابل کشت در دست فیودالان، زمینداران بزرگ، روحانیون، بازرگانان، ثروتمندان روستایی، ماموران بلند رتبه بوده و یا ملکیت خود دولت ویا اوقاف مربوط مساجد میباشد. دهقانان کمزمین و بیزمین مجبور میشوند (بدلیل قرض) زمینهای شان را به مالکان بزرگ واگذارند.

به علت رشد کم صنعت و روابط سرمایداری در روستاها طبقه کارگر افغانستان بیسار ناچیز است: شمار کلی کارگران صنعتی تقریبا ۷۵ هزار و کارگران کشاورزی ۱۲۰ هزار نفر است.

بخش عمده نفوس افغانستان روستانشین است. باشندگان دایمی شهرها فقط ۸- تا ۱۰ درصد اند. بیشترینه شهرهای افغانستان روستاهایی با تعداد  دو تا پنج هزار باشنده میباشند.

کابل- پایتخت کشور مرکز مهم اقتصادی و چهارراه ارتباطی کشور با ۲۵۰ هزار نفر باشنده بزرگترین شهر کشور است.

کابل همانند یک منظره زیبا در میان کوههای پیرامونش گسترده شده است. رودخانه کابل از میانه شهر کابل میگذرد که در اطرافش ساختمانهای نوع اروپایی دیده میشوند. در شهر کهنه کابل عموما خانه ها دوطبقه یی بوده و کوچه ها تنگ و کج اند. ساختمانهای رهایشی بیشتر در عمق حویلی ها که از خیابانها با دیوارهای بلند دو- سه متری گلی جدا شده اند، قرار دارند. در درون حویلیها چاههای آب و عموما درختان میوه دار میباشند. جادههای شهر ها کمتر دارای آبگیر بوده و بیشتر خامه اند. در سال ۱۹۵۵ کار بهبود زیرساختهای کابل آغاز شد. بکمک متخصصان شوروی فابریکه قیر برای اسفالت خیابانهای اصلی شهر ساخته شده است.

کاروانهای بازرگانی از پاکستان، هند، ایران و اتحاد شوروی به کابل میآیند. در اینجا اکثریت مؤسسات صنعتی مانند «ماشینخانه»، کارخانه صابون پزی، روغن سازی و مؤسسات دیگر قرار دار دارند. همچنان  در کابل کارگاههای پیشه وری بیشمار در نزدیکی بازار شهر قرار دارند.

بازار در افغانستان همانند همه خاور نه تنها از نقش اقتصادی بلکه اجتماعی نیز برخوردار است. یک افغانستانی نه تنها برای خرید مایحتاج اش بلکه برای دانستن اخبار و آوازه و واخوری با آشنایانش به بازار میرود. میدانِ بازار(سر چوک، مترجم) کابل در روزهای بازار یک منظره زیبا و رنگین دیدنی است.  رسته های دکانهای پیشه وران اعم از مسگران، آهنگران، چرمگران، زرگران، کفاشها در وسط شهر پراگنده بوده و آنها دربرابر دیدگان مردم محصولات شان را تهیه و بفروش میرسانند. همچنان رسته های جداگانه صنایع دستی، خوراکیها و شیرینی پزان وجود دارند. در نزدیکی آنها چایخانه ها و میخانه ها قرار دارند. در پشت صفهای تجاری بازار مواشی (نخاس) قرار دارد که در آن حیوانات خانگی، پرندگان، علوفه و همچنان کاه و سرگین فروخته میشود.

در روزهای جشن (مانند روز استقلال، نوروز و مانند آنها) و عیدهای اسلامی بازارهای کشور از رونق و شور بیشتر برخوردار اند. در چنین روزها پیشروی مردم مداحان (سادوها)، مداریها و دلقکان هنرنمایی کرده و اسپ سواران مسابقه میدهند.

کابل- مرکز مهم فرهنگی کشور است. دراینجا دانشگاه دولتی کشور، برخی آموزشگاههای تخصصی، مؤسسات علمی، موزیم، شماری از سینماها و استدیوم ورزشی قرار داشته و چندین روزنامه در کابل نشر میشوند.

قندهار- شهر دوم نظر به اهمیتش باوجود نفوس کمترش (۸۰ هزار نفر که جایگاه سوم در کشور است)، میباشد. این شهر مرکز ولایتی با همین نام  و وادی بزرگ و غنی افتاده در میان دو رودخانه ارغنداب و هیلمند است. قندهار نقش بزرگی در بازرگانی داخلی و خارجی افغانستان بازی میکند. بازار قندهار بزرگترین و غنی ترین بازار کشور است. در شهر چندین مؤسسه صنعتی و کارگاههای بیشمار صنایع دستی عمدتا در بخش تکه و تولیدات آهنی فعال اند. قندهار نقطه مهم اتصالاتی کشور در جنوب افغانستان است: در اینجا راههای کاروانی از پاکستان، ایران و همچنان کابل و هرات بهم وصل میشوند.

قندهار همانند کابل به دو بخش نو و کهنه تقسیم میشود. شهر کهنه با حصاری بلند و گلین محاط است. در داخل دیوارهای شهر رسته های پیشه وران و کارگاههایشان قرار دارند. جادههای شهر چنان تنگ اند که حاملان دوبار جداگانه نمیتوانند همزمان از آنجاها رد شوند. در شهر نو خانه ها عموما سنگی  و خیابانها فراخ میباشند که در دوسوی آنها درختان غرس شده اند.

در شهر قندهار گور احمدشاه بابا (سده هژدهم) قرار دارد که شمار زیادی سالانه از آن دیدن میکنند.

هرات – شهر سوم نظر به ارزشش در افغانستان است که در حدود ۱۰۰ هزار نفر نفوس دارد. این شهر همزمان مرکز این ولایت میباشد.

شهر در اطراف رودخانه هریرود قرار داشته و بسیار سرسبز است. در مرکز شهر حصار کهن شهر با دیوارهای بلند قرار دارد که اطرافش را حفره یی عمیق احاطه کرده است.

هرات یکی از شهر های باستاني آسیای میانه بوده و نقش والایی را در تاریخ دولتهای قرون وسطای آسیای مرکزی بازی کرده است. تا حملات مغل در قرن ۱۳ اینشهر دارای ۱ ملیون باشنده بود. و امروز هم هرات از ارزش مهم اقتصادی در افغانستان برخوردار بوده  و نقطه مهم اتصالی راههای شمالغربی کشور میباشد. در غرب هرات راه اتصالی با ایران قرار داشته، در شمال آن به اتحاد شوروی، در شرق آن راه ارتباطی وادی هرات به کابل و مزار شریف و در جنوب آن راه مواصلاتی با قندهار و پاکستان قرار دارد. در اینشهر فابریکه نساجی، کارخانه پنبه پاکی، و کارگاههای بیشمار پیشه وران  که عمدتا  مشغول پروسس پشم و تهیه پوست قره قل (ازجمله کارخانه کوچکی برای ساختن پارچه های پوستی و تکه های ملافه) و دستگاههای کوچک فرشبافی فعال اند. در حومه شهر آسیاهای کوچک و کارگاههای تصفیه برنج موجود اند که با انرژی آب و با ابزارهای ابتدایی فعالیت دارند.

غزنی – مرکزاستانی به همین نام است. اینشهر در بخش شمالشرقی فلات غزنی- قندهار در بلندای ۲۲۰۰ متر از سطح بحر قرار دارد. نفوس اینشهر حدود ۳۰ هزار نفر است.

شهر غرنی از نگاه پیشه وری اش بویژه صنعت چرمگری و دوخت پوستینهای گرم، کفش و موزه، پارچه های نخی و مسگری نقش پیشتازی را  دارا ست.

مزار شریف- مرکز استانی به همین نام است. نفوس شهر ۴۲ هزار نفر است که بیشترینه آنها ازبیک و تاجیک اند. اینشهر نقش مهمی در بازرگانی میان افغانستان و اتحادشوروی و تجارت داخلی بازی میکند. این شهر که در میانه همواریهای حاصلخیز ساحل آمو قرار دارد، با راههای موتر رو با شهرهای دیگر افغانستان (مانند کابل، فیض آباد، میمنه، هرات) و اتحاد شوروی از (راه ترمز) مرتبط است. در شهر صنایع دستی تهیه پارچه و تکه های پشمی، قالینبافی و منسوجات دیگر رشد چشمگیر دارد. در حومه شهر کارگاههای کوچک فلزکاری و دستگاه تهیه برق قرار دارد. مزار شریف شهر مهم خرید و فروش گندم، پشم، قره قل، چرم و پنبه است.    

******

پایان بخش یکم ترجمه

دنهاگ (لاهه می ۲۰۱۹)

 

 

پشتی جلد کتاب افغانستان

 

مشخصات کتاب افغانستان

 

دوقطعه عکس با متنهای: ناحیه کوچیها در دشتهای جنوب و قشلاقی در شمال افغانستان

 

دوقطعه عکس از کابل با متن: بالای نمای عمومی کابل و پایین جاده مرکزی شهر

 

دوقطعه عکس با متنهای:

قندهار. نمونه یی از بناهای افغانستان

و بازار – بخش جدایی ناپذیر هر شهر افغانستان

 

نقشه طبیعی افغانستان

 

فوتوکاپی پشتی دوم کتاب با عکسی از منار استقلال و درونمای پر از برف کوهها


 

[1] - دراین زمان زبان پشتو هنوز بنام افغانی و دری بنام فارسی یاد میشد. (مترجم)

[2] - این مرز اکنون با جمهوریهای مستقل ترکمنستان، ازبیکستان و تاجکستان است (مترجم).

[3] - این قانون اساسی مصوب ۱۹۳۱ و از زمان نادر شاه بود که پسانها در سال ۱۹۶۴ جایش را بقانون اساسی دموکراتیک و مدرن داد (مترجم)

[4] - در انزمان پایتخت پاکستان شهر کراچی بود (مترجم).

 


 
بالا

صفحة دری * بازگشت