ژئوپولیتیک، حوزه‌ای مصادره‌شده

لو موند ديپلوماتیک : همه در یک مکتب آموزش دیده اند و به محافل قدرت یکسان وابسته اند ــ روزنامه‌نگاران و کارشناسان ــ دربارهٔ رویدادهای بزرگ بین‌المللی برداشتی تک‌بعدی رواج می‌دهند، بی‌آنکه برای صداهای مخالف جایی بگذارند. خوشبختانه، اکنون ابزاری برای مقاومت در برابر این فضای حاکم وجود دارد: «راهنمای دفاع فکری از خود»، ویژه نامه ژئوپولیتیک، ضمیمه لوموند دیپلماتیک.

 

نویسندگان Benoît Bréville & Pierre RIMBERT برگردان مرمر کبير  

۳۰ آوریل ۱۹۹۸، جورج کنان، الهام‌بخش سیاست مهار اتحاد شوروی در آغاز جنگ سرد، آهی از سرِ خشمی آمیخته به نومیدی کشید. سنای آمریکا تصمیم گرفته بود پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) را به سه کشور پیشینِ بلوک شرق گسترش دهد: لهستان، مجارستان و جمهوری چک. سال پیش از آن، کنان هشدار داده بود که چنین تصمیمی «فاجعه‌بارترین اشتباه سیاست آمریکا در سراسر دوران پس از جنگ سرد» خواهد بود (۱). او پیش‌بینی می‌کرد: «روس‌ها به‌تدریج واکنشی کاملاً منفی نشان خواهند داد و این واکنش پیامدهایی برای سیاست‌هایشان خواهد داشت.» کنان که پیش‌تر مدیر برنامه‌ریزی سیاسی وزارت امور خارجهٔ آمریکا بود، در مقاله‌ای مشهور در نشریهٔ فارن افرز خواستار آن شده بود که آمریکا «در برابر روسیه نیرویی مقاوم و پایدار در هر نقطه‌ای که روس‌ها بخواهند بر منافع [آمریکا] دست‌اندازی کنند، قرار دهد» (۲). کنان با اندوه باور داشت که غرب، پیروزِ جنگ سرد، امکان برقراری صلحی پایدار را از دست داده است: «از اینکه ارجاع‌ها به روسیه را همچون کشوری بدانند که ممکن است به اروپا حمله کند، به‌خصوص ناراحتم. آیا مردم نمی‌فهمند؟ در دوران جنگ سرد، اختلاف ما با نظام کمونیستی شوروی بود. امروز ما با روس‌ها روبه‌رو هستیم…»، یعنی آن‌هایی که بزرگ‌ترین انقلاب تاریخ را بدون خون‌ریزی به راه انداختند تا این حکومت [اتحاد شوروی] را سرنگون کنند»(۳).

این هشدار به جایی نرسید. همان‌طور که کنان پیش‌بینی کرده بود، روس‌ها واکنشی «آشکارا منفی» نشان دادند و به اوکراین حمله کردند تا مانع پیوستن آن به ناتو شوند. وقتی این موضوع در سال ۲۰۰۸ و سپس، به‌طور مستقیم‌تر، در سال‌های ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۱ دوباره در دستور کار قرار گرفت، اعضای پیمان آتلانتیک می‌دانستند که مسکو این مسئله را موضوعی حیاتی می‌داند؛ همان‌طور که آنگلا مرکل، صدراعظم پیشین آلمان، بعدها در خاطراتش اذعان کرد (۴).

پس از چهار سال‌ونیم جنگ خونین، روسیه ظاهراً توانسته است امکان پیوستن اوکراین به ناتو را منتفی کند؛ اما این کار را به بهای سه شکست انجام داده است: شکست نظامی ــ حملهٔ اولیه‌اش در باتلاق فرورفت ــ، شکست راهبردی ــ فنلاند و سوئد در سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ به این پیمان پیوستند ــ و شکست ژئوپولیتیکی ــ مسکو وابستگی خود را به پکن افزایش داد. اوکراین که به کمک‌های اقتصادی و نظامی غرب وابسته است، با وجود مقاومتی سرسختانه، ۲۰ درصد از خاک خود را از دست داده است؛ صدها هزار جوانش در جنگ کشته یا زخمی شده‌اند، بخشی چشمگیر از جمعیتش به تبعید رفته یا در سرزمین‌های تصرف‌شده مانده‌اند و شمار زیادی از زیرساخت‌هایش نیز از میان رفته است. اگر درگیری‌های خاورمیانه با منحرف‌کردن توجه جهانی و مهمات پدافند هوایی به سود روسیه تمام شده‌اند، هیچ تحول تعیین‌کننده‌ای خط مقدم را دگرگون نکرده است. رسانه‌های غربی هر یک از این موفقیت‌ها را با شور و شعفی وصف‌ناپذیر بازتاب می‌دهند، دامنه‌شان را بزرگ‌نمایی می‌کنند و این تصور را می‌پرورانند که کی‌یف، اگر به‌اندازهٔ کافی حمایت شود، می‌تواند در جنگ پیروز شود.

در حالی که بن‌بست، بازیگران را به این نتیجه می‌رساند که باید مخاصمات را متوقف کرد، اتحادیهٔ اروپا و متعهدترین کشورهای عضو آن در حمایت از کی‌یف روزهای تیره‌ای را پیش رو می‌بینند. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، می‌خواهد صلحی را تحمیل کند که بازتاب‌دهندهٔ توازن قوای نظامی در میدان باشد و هزینهٔ آن را از «متحدان» خود بگیرد؛ متحدانی که با تحقیر با آن‌ها رفتار می‌کند. این خواسته بروکسل را با انتخابی دشوار روبه‌رو کرده است: جای واشنگتن را در رویارویی با مسکو بگیرد، حمایت نظامی و مالی از کی‌یف را افزایش دهد و خطر جنگی آشکار را بپذیرد؛ یا با مذاکره برای صلح موافقت کند و از سوگندهایی عقب‌نشینی کند که بی‌محابا در برابر رسانه‌ها بر زبان آورده بود: ضرورت پیروزی در «جنگی وجودی برای اروپا و فرانسهٔ ما» و «به‌زانو درآوردن حکومت روسیه»، به‌گفتهٔ امانوئل مکرون (شبکهٔ فرانس ۲، ۱۴ مارس ۲۰۲۴). بروکسل هم، مانند بسیاری از مسائل سرنوشت‌ساز، با سینه‌ای ستبر خود را برای شکست فاجعه‌بار آماده می‌کند.

قبولاندن یک خواسته

از زمان بازگشت آقای ترامپ به کاخ سفید در ژانویهٔ ۲۰۲۵، دولت‌های اروپاییِ جنگ‌طلب‌تر ــ کشورهای حوزهٔ بالتیک، فرانسه، آلمان، لهستان و… ــ با پشتیبانی کمیسیون اروپا، سیاست اتحادیه را به‌سوی تنها یک هدف کوتاه‌مدت سوق داده‌اند: شکست‌دادن مسکو در میدان نبرد اوکراین. اروپا که در آغاز به‌عنوان فرزند صلح و حامی بازار معرفی می‌شد، اکنون هویت خود را حول نبرد دموکراسی‌های لیبرال با حکومت‌های اقتدارگرا بازتعریف می‌کند. صنعتش که در اواخر دههٔ ۱۹۹۰ می‌خواست در رقابت برای «اقتصاد دانش‌بنیان» به سیلیکون‌ولی برسد، به تولید موشک‌های رهگیر، تانک و پهپاد روی آورده است. راهبردش که زمانی بر ایدهٔ قدرتی متوازن و نوعی غرب‌گراییِ معتدل استوار بود، اکنون بر ضرورت ایجاد سدی نظامی و اخلاقی در برابر تهدید روسیه متمرکز شده است.

دولت‌های اروپایی، بی‌آنکه هیچ‌یک از رهبرانشان برای چنین رویکردی از مردم رأی گرفته باشند، در برابر آقای ترامپ برخلاف منافع ملی خود عمل کرده‌اند تا موقتاً با خواست‌های رئیس‌جمهور آمریکا کنار بیایند؛ رئیس‌جمهوری که به سرنوشت کی‌یف چندان اعتنایی ندارد. این اقدامات شامل پذیرفتن باج‌خواهی بر سر تعرفه‌های گمرکی، محکوم‌نکردن نقض حقوق بین‌الملل از سوی آمریکا در غزه ــ از جمله طرح «ریویرا» ــ، بی‌اعتنایی به ربودن رئیس‌جمهور ونزوئلا و حمایت در آغاز از حملات مشترک اسرائیل و آمریکا به ایران بوده است… در نهایت، اتحادیهٔ اروپا و شماری از کشورهای عضو آن سیاست‌های مالی و بودجه‌ای خود را برای تأمین بارِ هزینه‌های جنگی و کمک‌ها به اوکراین تعدیل کرده‌اند؛ کمک‌هایی که از سال ۲۰۲۲ تاکنون به ۲۲۰ میلیارد یورو رسیده است (۵).

چگونه می‌توان دربارهٔ صلح و امتیازهایی که مستلزم آن است اندیشید، وقتی آیندهٔ خود را برلزوم پیروزی کامل کی‌یف بنا کرده‌ایم؟ چرخه‌ای بی‌پایان آغاز می‌شود: اوکراین برای برانگیختن خوش‌بینی و سخاوت کمک‌کنندگان اروپایی‌اش، عملیات نظامی جسورانه‌تری انجام می‌دهد؛ از جمله بمباران زیرساخت‌ها در عمق خاک روسیه، با آنکه می‌داند حریفش با ابزارهایی بسیار برتر پاسخ خواهد داد. رسانه‌های غربی هر یک از این موفقیت‌ها را با شور و شعفی وصف‌ناپذیر بازتاب می‌دهند، دامنه‌شان را بزرگ‌نمایی می‌کنند و این تصور را می‌پرورانند که کی‌یف، اگر به‌اندازهٔ کافی حمایت شود، می‌تواند در جنگ پیروز شود.

وقتی پرتابه‌های روسیه با واردکردن خسارت، پایتخت اوکراین را از نفس می‌اندازند، ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، خواستار بخش تازه‌ای از کمک‌ها می‌شود؛ مبلغی که ماه گذشته درخواست کرد ۲۷ میلیارد دلار بود (۶). مفسران اروپایی نیز برای قبولاندن این خواسته به میدان می‌آیند که تهدید روسیه قریب‌الوقوع و جدی است. از ورشو تا رم و از تالین تا آتن، زندگی صدها میلیون نفر اکنون با خبرهایی می‌گذرد که اغلب دربارهٔ خرابکاری‌های روسیه هشدار می‌دهند؛ هم‌زمان، خدمات اجتماعی، بهداشتی و آموزشی نیز کاهش می‌یابند: ولخرجی نظامی، ریاضت اجتماعی را به دنبال دارد. برعکس در ترازوی دغدغه‌های اخلاقی اروپا، سرنوشت فلسطینیان غزه به‌اندازهٔ پرِ کاهی هم وزن ندارد.

واقعیتی مهم این است که هیچ‌یک از این دگرگونی‌هایی که امنیت قاره و سرنوشت ساکنانش را رقم می‌زنند، نه به رأی عمومی گذاشته شده‌اند و نه حتی موضوع بحث عمومی قرار گرفته‌اند.جنگ و تدارک برای آن، روابط بین‌الملل و ژئوپولیتیک: حوزه‌هایی مختص خواص! یا بهتر بگوییم، حوزه‌هایی مصادره‌شده و دور از بررسی دموکراتیک؛ در اختیار حلقه‌ای از کارشناسان خودخوانده، ژنرال‌های بازنشسته‌ای که دوباره به برنامه‌های تلویزیونی بازگشته‌اند، دیپلمات‌های پیشینی که به چهره‌های بانفوذ شبکه‌های اجتماعی بدل شده‌اند، و روزنامه‌نگاران و مفسرانی که برای آنکه جنگ را با بیشترین آب‌وتاب ضروری جلوه دهند، با یکدیگر رقابت می‌کنند. هم‌زمان می‌کوشند کسانی را که به آیین نوین نومحافظه‌کاری اروپایی وفادار نیستند، به حاشیه برانند یا از میدان بیرون کنند.

در دموکراسی‌های لیبرال، مهار اطلاعات بین‌المللی شکل‌های گوناگونی دارد. نخست، نبردی تناقض‌آمیز با «اخبار جعلی»؛ منظور از آن هر اطلاعاتی است که با روایت غربی در تضاد باشد. نیویورک تایمز، یک ماه پیش از حملهٔ مسکو به اوکراین، نوشت که اطلاعات نادرست فقط به بیان ادعاهای نادرست محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند شامل ادعاهای «درست اما بی‌ارتباط با موضوع» هم باشد (۲۵ ژانویهٔ ۲۰۲۲). بنابراین، یادآوری مخالفت کنان با گسترش ناتو، دخالت‌های غرب در اوکراین برای بر سر کار آوردن دولت‌های «دوست»، نفوذ عناصر راست افراطی یا نئونازی در ارتش اوکراین و مواردی از این دست، از این پس اطلاعات نادرست به شمار می‌آید؛ زیرا این سه واقعیت، هرچند درست و اثبات‌پذیرند، ارتباط مستقیمی با تبلیغات یوروآتلانتیک ندارند و به نظر می‌رسد روایت کرملین را تقویت می‌کنند. ریشخند ماجرا در اینجاست که هر یک از این موارد پیش‌تر موضوع گزارش‌هایی مفصل در… نیویورک تایمز بوده است.

ازاین‌رو، رئیس‌جمهور اوکراین بی‌راه نمی‌گوید وقتی معتقد است: «بهترین راه برای قانع‌کردن دولت‌های غربی به اینکه انتخاب درستی کرده‌اند [با ارسال سلاح به اوکراین]، فشارآوردن بر آن‌ها از طریق رسانه‌هاست». (۷)

اطلاع‌رسانی دربارهٔ درگیری‌های جاری نیز از محدودیت‌های نهادی آسیب می‌بیند: از وزارت امور خارجهٔ فرانسه ــ جایی که از دوران ریاست‌جمهوری نیکولا سارکوزی، گرگ‌های جوان نومحافظه‌کار تا حد زیادی جای آخرین بازماندگان مکتب گلیستی را گرفته‌اند (۸) ــ تا محافل پژوهشیِ راهبردی و ژئوپولیتیکی که دولت از آن‌ها حمایت مالی می‌کند. تحلیل جنگ روسیه و اوکراین و جنگ‌های خاورمیانه در این محافل به سوی اندیشه‌ای واحد همگرا می‌شود؛ اندیشه‌ای که یادآور مفسران لیبرال دههٔ ۱۹۹۰ و شیفتگی‌شان به جهانی‌شدن است. بازیگران تازهٔ این محفل کوچک بعید است حتی میان موعظهٔ خود تیری شلیک کنند. «لو گراند کنتینان»، وب‌سایت و مجله‌ای که در سال ۲۰۱۹ در مدرسهٔ (ENS) بنیان‌گذاری شد و به‌تازگی محبوب رسانه‌های میانه‌رو شده است، مکرونیسمی اروپادوست و روس‌هراس را ترویج می‌کند که نسبت به تهدید پوپولیستی حساس است؛ نسخه‌ای آراسته و چندصدایی از ستون‌های ژئوپولیتیکی رادیو فرانس‌انتر.

از سوی دیگر، دانشگاه علوم سیاسی پاریس ، که توسط مدیرش لوئیس واسی، رئیس دفتر سابق استفان سژورنه، وزیر امور خارجه مکرون، به تکرار طوطی‌وار آنچه از او می‌خواهند درآمده، قصد دارد یک موسسه استراتژی، مرکز امنیت و حکومت جهانی (در اینجا، آنها به زبان استادان صحبت می‌کنند)، با الگوبرداری از رویکردهای آمریکایی، راه‌اندازی کند و همزمان یک پردیس در بروکسل تأسیس نماید که در آن دیدگاه اروپامحور، با گسست از رویکردهای انتقادی، (مثل همیشه به زبان انگلیسی) القا شود. کثرت‌گرایی در فضایی به نازکی یک کاغذ سیگار، که این دو نهاد را از هم جدا می‌کند.

از این کانون‌های پرورش، ضلع سومی از چارچوب اطلاع‌رسانی بین‌المللی سر برمی‌آورد: مدیران رسانه‌های سنتی، سردبیران و مهمانانشان. این رسانه‌ها تصویری ناقص از روابط بین‌الملل می‌سازند و گزارش‌هایشان را بر موضوعاتی وسواس‌گونه متمرکز می‌کنند؛ از جمله تهدید روسیه و تلاش‌های رئیس‌جمهور ترامپ برای مهار آن. برنامهٔ «فرانس ۵، آنچه حرفش است» که پیوسته استادان دانشگاه در آن حضور دارند، نمونهٔ خوبی از این جهان‌بینی است. از پنجاه‌وسه قسمتِ پخش‌شده از ۲۹ ژوئن تا ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶، سی‌وچهار قسمت به رویدادهای جاری بین‌المللی اختصاص داشت: پانزده قسمت به شرارت‌های ولادیمیر پوتین و رویارویی روسیه و ناتو، و نوزده قسمت به شرارت‌های همتای آمریکایی او. بنیامین نتانیاهو در فهرست برنامه‌ها جایی ندارد؛ همان‌طور که غزه، کرانهٔ باختری، آفریقا، آمریکای لاتین و… نیز جایی ندارند.

میان دانشگاه‌ها، وزارتخانه‌ها، اندیشکده‌ها و شبکه‌های خبری، محافل کارشناسان ژئوپولیتیک در فضایی بسته و خودبسنده فعالیت می‌کنند. وقتی ستون‌نویس پیشینِ ژئوپولیتیک در رادیو فرانس‌انتر به نمایندهٔ پارلمان اروپا از حزب مکرونیست تبدیل شد، جانشینش ــ که افزون بر آن رئیس سازمان گزارشگران بدون مرز و ستون‌نویس نشریهٔ نوول ابسرواتور است ــ اعتراف کرد که او هم در دور نخست و هم در دور دوم به مکرون رأی داده است (۹). جایگاهِ خواستنیِ مفسر ثابت، مستلزم آن است که فرد سه شرط را داشته باشد: آتلانتیک‌گرا باشد، طرفدار اروپا باشد و به آرمان‌گرایی‌ای باور داشته باشد که برتری اخلاقی غرب را بنیان سیاست می‌داند. به‌محض آنکه این شرط‌ها فراهم باشد ــ ترجیحاً همراه با اعتمادبه‌نفس و وقارِ یک اسقف ــ دعوت‌کنندگان به‌سرعت سراغ فرد می‌آیند. برای نمونه، فردریک اِن‌سِل، مقاله‌نویسِ طرفدار اسرائیل، در شبکه‌های ت‌اف‌۱(TF1)، ال‌س ‌ای(LCI)، فرانس‌انفو(France Info)، فرانس‌انتر(France Inter)، فرانس کولتور(France Culture)، اروپا ۱(Europe 1)، اِر‌اِم‌سه(RMC)، ب‌اف‌ام تی‌وی(BFM TV)، اِر‌ت‌اِل(RTL) و آرته(Arte) حضور پیدا می‌کند؛ همچنین در شبکهٔ سوئیسی آر‌ت‌اِس(RTS) و نشریه‌های لیبراسیون، ماریان، لو فیگارو، له‌اکسپرس(L’Express)، سود اوئست(Sud-Ouest) و لا‌ووآ دو نور(La Voix du Nord ) (۱۰). اگر او در دسترس نباشد، دبیران تحریریه به سراغ بدل‌هایش می‌روند ــ دومینیک رِنیه، نیکولا تانزر و مانند آن‌ها ــ یا از ستون‌نویسان نومحافظه‌کار دعوت می‌کنند: سیلوی کافمن (لوموند) ، لور ماندویل و ایزابل لاسر(لو فیگارو) ، هر از گاهی، چهره‌های تازه‌ای به گروه افزوده می‌شوند و آن را جوان‌تر می‌کنند: ژیل گرسّانی، مدیر لو گراند کنتینان(Grand Continent)، در قطب روشنفکریِ مکرونیست؛ اورلین دوشن در قطب نومحافظه‌کاریِ رادیکال.

این جمع در افق پیشِ رو فقط یک راه می‌بیند: جنگ. وقتی فابیَن روسل(دبیر اول حزب کمونیست.م)، مهمان سیاسی برنامه‌ای در شبکهٔ ب‌اف‌ام ، می‌گوید ساختن بیمارستان و مدرسه از ساختن بمب مناسب‌تر است، آپولین دو مالرب، مجری برنامه، بی‌درنگ پاسخ می‌دهد: «و اگر بمب‌ها بر بیمارستان‌ها و مدرسه‌های ما فرود بیایند چه؟» (۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶)… پیر سروان، مفسر ژئوپولیتیک شبکهٔ ال‌س‌آی(LCI)، با لحنی قاطع می‌گوید: «برای ما هیچ گزینهٔ دیگری وجود ندارد و از این بابت متأسفم: جنگ» (۲۶ فوریهٔ ۲۰۲۶). خروج قطار سریع‌السیر منطقه‌ای (TER) از ریل در مسیر میان ایستگاه‌های تورویل و البوف-سن-اوبن، در شهرستان سن‌ماریتیم؛ ازکارافتادن یک پهپاد؛ یا پیدا شدن گرافیتی‌ای مشکوک، کافی است تا انبوهی از «کارشناسان» به شبکهٔ ایکس بروند: «باید این را با لحنی جدی اما قاطع گفت: ما با روسیه در جنگیم» (سیپریان رونزه-اسپیلیار، ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶). سی‌نیوز(CNews) و اروپا ۱ (Europe 1) با گرایش ناگهانی‌شان به صلح در اوکراین و علاقه‌شان به مبلغ سیاسی روسی زنیا فدورووا(Xenia Fedorova)، رویکردی «غیرمتعهدانه» عرضه نمی‌کنند؛ بلکه شکل دیگری از همان هم‌سویی را پیش می‌کشند: اگر رسانه‌های میلیاردر ونسان بولوره، الیگارشی محافظه‌کار و مذهبی‌ای را می‌ستایند که رئیس‌جمهور روسیه قدرتش را بر آن بنا کرده است، از قدرت‌گرفتن کشورهای جنوب، فرسودگی غرب و تضعیف محور آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه بیزارند.

سی‌وپنج سال پس از فروپاشی اتحاد شوروی و نخستین جنگ خلیج فارس (۱۹۹۰–۱۹۹۱)، بحث عمومی دربارهٔ سیاست خارجی فرانسه به‌طرزی متناقض، وارد دوره‌ای از یخبندان شدید شده است. این مصادرهٔ بحث، بازتاب‌دهندهٔ ترس دولت‌هایی است که در فرانسه، بریتانیا، آلمان و بروکسل با اعتراض روبه‌رو هستند و در بسیج مردم علیه دشمنی خارجی به‌دنبال منبعی برای همبستگی می‌گردند؛ همبستگی‌ای که عملکرد سیاسی خودشان نقضش می‌کند. اما آیا کودک‌انگاری مردمی که دولت و رسانه‌های درباری می‌خواهند به آن‌ها بگویند چه فکر کنند، به چه کسی گوش دهند و چه کسی را سانسور کنند، کوچک‌ترین شانسی برای بازگرداندن نظم دارد، وقتی هرکس می‌تواند در اینترنت یا کتاب‌فروشی‌ها به دیدگاه‌های گوناگون دسترسی پیدا کند؟

در فرانسه، مطبوعات جریان اصلی چنان به‌ندرت از صداهای مخالف در زمینهٔ سیاست خارجی دعوت می‌کنند که هر بار حضور امانوئل تود، پاسکال بونیفاس یا جان میرشایمر توجه زیادی برمی‌انگیزد. آیا به‌زودی حضورشان ممنوع خواهد شد ــ یا به نام «مبارزه» با کسانی که «ارزش‌های ما را تحقیر می‌کنند و می‌خواهند وحدت اروپا را درهم بشکنند» مجازات خواهند شد؛ دفاع از ارزش‌ها و اتحادی که نبرد «اورزولا فون در لاین» است (۱۱)؟ کارزارهای اصلاح ایدئولوژیک اتحادیهٔ اروپا، که با نام‌هایی اورولی مانند «سپر اروپایی دموکراسی» و به بهانهٔ مقابله با اطلاعات نادرست به راه افتاده‌اند، نسخهٔ روزآمد تفتیش عقایدند و فروپاشی الگوی لیبرال عصر روشنگری را نشان می‌دهند. دموکراسی نمایندگی بر این فرض استوار بود که شهروندانِ آموزش‌دیده و آگاه، داوری‌هایشان را به‌طور عقلانی شکل می‌دهند و از آزادی عقیده بهره می‌گیرند. دو قرن بعد، رهبران خود را در مقام مدیران وجدان مردم، و حتی تفتیش‌گران عقاید، از نو تعریف می‌کنند. آن‌ها هم، مانند روزگار منبرهای وعظ، توده‌هایی را موعظه می‌کنند که آسیب‌پذیر، نابالغ و اثرپذیر می‌دانند و تصور می‌کنند همیشه آماده‌اند تسلیم افکار نادرست شوند.

برای حفظ صلح

برای شکستن محاصرهٔ ایدئولوژیک در سیاست خارجی و کنارگذاشتن الگوهای فکری تحمیلی، لوموند دیپلماتیک کتابچهٔ «راهنمای دفاع فکری از خود ــ ژئوپولیتیک» را منتشر می‌کند. هدف، صرفاً مخالفت با آموزهٔ رایج نیست؛ هدف این است که هرکس ابزار فکری لازم را به دست آورد تا مستقل از پندهای اخلاقی و عقاید جزمی، نظر خودش را شکل دهد. پرسش‌های سیاست خارجی، حتی بیش از اقتصاد، هراس‌انگیز به نظر می‌رسد و گویی به محفل کوچکی از آگاهان و خبره‌ها تعلق دارد؛ نمایندگان این محفل یادآور داوری اتین بونو دو کندیاک، فیلسوف، دربارهٔ مخالفان فلسفی‌اش هستند: «شهرت‌شان را بیشتر مدیون اهمیت موضوعاتی‌اند که به آن‌ها می‌پردازند تا شیوه‌ای که آن موضوعات را بررسی می‌کنند.» اگرنظریات نئولیبرالی دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ جنبشی بین‌المللی و نیرومند از اعتراض، یعنی جنبش دگرجهانی‌سازی، را برانگیخت، دکترین جنگ‌طلبانهٔ نومحافظه‌کاران اروپایی هنوز با مانعی مشابه روبه‌رو نشده است. بااین‌حال، دو عامل اساسی باعث می‌شوند که صلح و همکاری بین‌المللی، نه تسلیح مجدد و جنگ، واقع‌بینانه‌ترین رویکرد برای روزگار ما باشند: نخست، ناکامی جنگ‌های مسلحانه برای کسانی که آن‌ها را به راه می‌اندازند؛ و دوم، خطر نابودی سیاره بر اثر گرمایش زمین، تشدید تنش هسته‌ای یا هوش مصنوعی. در اوکراین، غزه، ایران و لبنان، دولت‌ها به حمله، بمباران و تهدید دست می‌زنند؛ آن هم در برابر دیدگان حقوق بین‌الملل و نهادهایی که برای حفظ صلح ایجاد شده‌اند، اما توان جلوگیری از این اقدامات را ندارند. قواعد مشترکی که قرار بود قدرت دولت‌ها را مهار کنند، یکی پس از دیگری در برابر منطق توازن قوا عقب می‌نشینند.

بااین‌همه، تاریخ نشان داده است که جنگ به‌ندرت سودی دارد، و ایالات متحده این را به‌خوبی می‌داند. به‌استثنای جنگ خلیج فارس، مداخله‌های نظامی بزرگ این کشور تقریباً همیشه به شکست انجامیده‌اند. در ویتنام، جایی که ۵۸ هزار سرباز آمریکایی و بین دو تا سه میلیون ویتنامی جان باختند، آمریکا پس از هشت سال درگیری سرانجام عقب‌نشینی کرد. دو سال بعد، در سال ۱۹۷۵، کمونیست‌ها سایگون را تصرف کردند؛ همان چیزی که واشنگتن با مداخله می‌خواست از آن جلوگیری کند. بیست سال حضور نظامی و اشغال نیز نتوانست افغانستان را باثبات کند. در سال ۲۰۲۱، نیروهای آمریکایی در میان آشوب از این کشور خارج شدند و طالبان دوباره قدرت را به دست گرفتند. هزینهٔ جنگ: ۲۳۰۰ میلیارد دلار، با احتساب هزینه‌های اضافی جنگ، درمان کهنه‌سربازان و بهرهٔ بدهی (۱۲). وضع عراق هم چندان بهتر نبود. تهاجمی که در سال ۲۰۰۳ بر پایهٔ ادعاهای دروغین دربارهٔ وجود سلاح‌های کشتار جمعی آغاز شد، به بی‌ثباتیِ ماندگار خاورمیانه و رشد سازمان دولت اسلامی (داعش) کمک کرد؛ سازمانی که آمریکایی‌ها بعدتر در سوریه با آن جنگیدند. هزینهٔ این دو عملیات: ۲۹۰۰ میلیارد دلار.

قدرت‌های دیگر نیز شکست‌های مشابهی را متحمل شده‌اند. در لیبی، مداخله غرب در سال ۲۰۱۱ در واقع معمر قذافی را سرنگون کرد، اما این کشور درگیر جنگ داخلی چند ساله شد. در مالی، ارتش فرانسه با وجود نه سال (۲۰۱۳-۲۰۲۲) استقرار در منطقه ساحل-صحرا، نتوانست جلوی گسترش جهادگرایان را بگیرد. اتحاد جماهیر شوروی سرنوشت مشابهی را در افغانستان تجربه کرده بود. پس از بیش از نه سال جنگ، نیروهای خود را در سال ۱۹۸۹ بدون شکست دادن شورشیان خارج کرد. باتلاق روسیه در اوکراین هنوز هم این پارادوکس را نشان می‌دهد. جنگ اغلب برای کسانی که آن را آغاز می‌کنند، نتیجه معکوس می‌دهد: هزینه زیادی دارد و برای همیشه اعتبار بین‌المللی متجاوز را لکه‌دار می‌کند.

هیچ‌یک از این واقعیت‌ها مانع بازگشت زور نشده است. دولت‌ها همه‌جا قدرت نظامی را برای دفاع از منافع خود به رخ می‌کشند. طبق آخرین گزارش مؤسسهٔ بین‌المللی پژوهش‌های صلح استکهلم (سیپری)، هزینه‌های نظامی جهان در سال ۲۰۲۵ به ۲۸۸۷ میلیارد دلار رسید؛ یازدهمین سال پیاپی افزایش و بالاترین رقم ثبت‌شده تاکنون. هزینه‌های نظامی اروپا در یک سال ۱۴ درصد افزایش یافت و به ۸۶۴ میلیارد دلار رسید: افزایش ۲۴درصدی برای آلمان و ۵۰ درصدی برای اسپانیا. اکنون سه کشور ــ آمریکا، چین و روسیه ــ بیش از نیمی از این تلاش جهانی را به خود اختصاص می‌دهند.

این افزایش درگیری‌ها شگفت‌آور است، زیرا قدرت‌های بزرگ دیگر، مانند قرن گذشته، درگیر رویارویی‌ای وجودی نیستند که هدفش تحمیل یک الگو به جهان به‌جای الگویی دیگر باشد. امروز نه چین و نه روسیه طرح ایدئولوژیک جایگزینی برای نظم موجود عرضه نمی‌کنند. این دو کشور که سرمایه‌داری، الیگارشیک و استخراج‌محورند، کاملاً در ساختار اقتصادی جهانیِ به‌جامانده از دوران پس از جنگ ادغام شده‌اند. و اگرچه راست افراطی در کشورهای بسیاری پیشروی می‌کند، ملی‌گرایی‌اش تا امروز با جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه‌ای همراه نبوده که قدرت‌های بزرگ قرن بیستم را مشخص می‌کرد. حزب اجتماع ملی فرانسه (RN) مدعیِ منطقهٔ زار(Sarre)، در جنوب غربی آلمان نیست، همان‌طور که حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD) چشم به لورن ندوخته است. شعارشان «اینجا خانهٔ ماست» است: افقشان ملی است، نه امپراتوری.

در سطحی بنیادی‌تر، چالش‌های بزرگ قرن بیست‌ویکم به چیزی نیاز دارند که سیاستِ قدرت مانع آن می‌شود: همکاری. گرمایش زمین فقط با تعهدهای متقابل، سازوکارهای نظارتی، معیارهای مشترک، هماهنگی بین‌المللی و انتقال منابع مالی مهارشدنی است؛ یعنی تقریباً عکسِ منطق رقابتی‌ای که امروز حاکم است. هوش مصنوعی نیز چشم‌اندازهایی مشابه پیش می‌کشد. خودکارشدن تصمیم‌های نظامی خطر خطا، تشدید تنش و ازدست‌رفتن کنترل را به همراه دارد. هرچه هوش مصنوعی در زندگی اقتصادی و اجتماعی جا باز می‌کند، پرسش‌های یکسانی در همه‌جا مطرح می‌شود: تا چه اندازه می‌توان تصمیم‌گیری را به ماشین‌ها سپرد؟ چگونه می‌توان از افراد محافظت کرد؟ در این زمینه نیز هیچ کشوری به‌تنهایی نمی‌تواند قواعد فناوری‌ای را تعیین کند که آثارش بسیار فراتر از مرزها می‌رود.

پس از دو جنگ جهانی، قدرت‌های بزرگ با وجود اختلاف‌هایشان توانستند برای ساختن نظمی بین‌المللیِ مشترک و ایجاد نهادهایی برای حفظ صلح به توافق برسند. آن‌ها فهمیده بودند که امنیتشان به قواعد و سازوکارهای مشترک نیز وابسته است. رهبران امروز باید دربارهٔ دیپلماسی و کاهش تنش سخن بگویند؛ اما تسلیح مجدد و اظهارات جنگ‌طلبانه را ترجیح می‌دهند.

ژئوپولیتیک معاصر به‌خوبی شکل‌های تازهٔ درگیری را توصیف می‌کند و مجله‌های تخصصی سرشارند از تحلیل‌های دقیق دربارهٔ جنگ‌های ترکیبی، اطلاعاتی یا اقتصادی، منازعات سایبری و رقابت فناوری. اما پژوهش‌ها دربارهٔ شرایط صلح کجاست؟ دربارهٔ همزیستی باثباتِ منافع متفاوت، سازوکارهای اعتمادسازی یا راه‌های جلوگیری از آنکه بحرانی محلی به رویارویی میان قدرت‌های بزرگ تبدیل شود، چه پژوهش‌هایی در دست است؟

ژئوپولیتیکی دیگر ممکن است.

‏۱- « A fateful error », The New York Times, 5 février 1997.

‏۲- X (George F. Kennan), « The sources of Soviet conduct », Foreign Affairs, New York, juillet 1947.

۳- Thomas L. Friedman, « Foreign Affairs ; Now a word from X », The New York Times, 2 mai 1998.

۴- Angela Merkel, Liberté. Mémoires, 1954-2021, Albin Michel, Paris, 2024.

‏۵- اطلاعات موجود در وب‌سایت شورای اروپا www.consilium.europa.eu/fr

۶- Jeanna Smialek et Siobhán O’Grady, « Ukraine says it needs $27 billion more. Europe wants to know why », The New York Times, 9 septembre 2026.

۷- « Donald Trump will “never” support Putin, says Volodymyr Zelensky », The Economist, Londres, 16 septembre 2023.

‏۸- بنگرید به مقاله آلن گرشريال «بررسي چرخش سياست خارجي فرانسه» ژوئیهٔ ۲۰۰۸. https://ir.mondediplo.com/2008/07/article1315

‏۹- « Donald Trump will “never” support Putin, says Volodymyr Zelensky », The Economist, Londres, 16 septembre 2023.

‏۱۰- Cf. Jules Blaster, « Cher Frédéric Encel », Blast, 28 juin 2025.

۱۱- Ursula von der Leyen, « Discours sur l’état de l’Union », Commission européenne, Bruxelles, 16 septembre 2006.

‏۱۲- بر اساس پروژهٔ Costs of War دانشگاه براون: https://costsofwar.watson.brown.edu

 

 

 

 

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگش