


فرید زکریا، مجری شبکه سی ان ان و ستون نویس روزنامه واشنگتن پست در نشریه فارن پالیسی نوشت: من به دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ نگاه میکنم و تصویری کاملاً متفاوت میبینم: تلاشهایی خامدستانه برای الحاق گرینلند و کانادا، افزایش گسترده تعرفهها علیه بیشتر کشورهای جهان، سرکوب بیرحمانه مهاجرت که هم غیرقانونی بوده و هم ناکارآمد، و آغاز ناگهانی جنگی که بدون مجوز سازمان ملل، بدون مشورت با کنگره و بدون هیچ راهبرد روشنی به راه افتاده است. از همین رو، وقتی این هفته شنیدم جف بزوس، مالک واشنگتنپست و بیتردید تاجری هوشمند و موفق گفته است: «فکر میکنم او نسخهای پختهتر و منضبطتر از خودش نسبت به دوره نخست است»، شگفتزده شدم.
دوره نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ منضبطتر بود؛ نه از آنرو که خود ترامپ سیاستمداری منضبطتر به شمار میرفت، بلکه به این دلیل که در آن مقطع، هنوز سازوکارهایی برای مهار او وجود داشت. ترامپ در بسیاری از موارد، هرچند با اکراه، در برابر تشکیلات جمهوریخواه و نخبگان امنیت ملی عقبنشینی میکرد.
دستور کار قانونگذاری اولیه او را پل دی. رایان، رئیس مجلس نمایندگان، شکل داد و رینس پریبس، رئیس دفتر کاخ سفید، آن را در کاخ سفید به اجرا گذاشت. در حوزه اقتصاد نیز گری کوهن، مشاور ارشد اقتصادی ترامپ، بارها او را از اجرای افزایش جهانی تعرفهها منصرف کرد.
در عرصه امنیت ملی، ژنرالهایی که اطراف ترامپ حضور داشتند، نقش مهارکنندهای ایفا میکردند: درباره ایران به احتیاط توصیه میکردند، درباره ناتو بر حمایت تأکید داشتند و درباره اوکراین، ارسال تسلیحات را ضروری میدانستند.
اما درسی که دونالد ترامپ از دوره نخست ریاستجمهوری خود گرفت، این نبود که تخصص اهمیت دارد؛ بلکه این بود که کارشناسان، به اندازه کافی به او وفادار نبودند. پس از حمله ۶ ژانویه ۲۰۲۱، بسیاری از مقامهای ارشد دولت او از وی فاصله گرفتند و برخی نیز آشکارا او را محکوم کردند. از همین رو، ترامپ این بار خود را با افرادی احاطه کرده است که مهمترین و شاید تنها صلاحیت واقعیشان، وفاداری به اوست.
در این منطق، هرچه کارنامه حرفهای افراد کماعتبارتر باشد، برای ترامپ مطلوبتر است؛ زیرا چنین چهرههایی همهچیز خود را مدیون او میدانند. به این ترتیب، روندهای تصمیمگیری جای خود را به تکانههای لحظهای داده، آییننامهها مغلوب غریزه شده و دولتداری به تصمیمهای شهودی و شکمی فروکاسته شده است.
اما آشکارترین تفاوت میان ترامپ دوره اول و دوم نه در سیاست، بلکه در ثروتاندوزی است؛ آن هم در مقیاسی بزرگتر با وقاحتی آشکارتر و با بیاعتنایی علنی به هرگونه خویشتنداری. اوایل این هفته، دادستان کل موقت اعلام کرد وزارت دادگستری به ترامپ، خانوادهاش و کسبوکارهای او در برابر همه حسابرسیها و تحقیقات مربوط به هرگونه تخلف مالیاتی گذشته مصونیت خواهد داد؛ و در متن این اعلامیه تصریح شد که این مصونیت «برای همیشه» برقرار خواهد بود.
هفته پیش از آن، ترامپ فاش کرد که سبد سهام او تنها در سهماهه نخست سال، حدود ۳۷۰۰ معامله انجام داده است؛ حجمی چشمگیر از دادوستد که بسیاری از آنها از الگویی بهشدت مشکوک پیروی میکردند. این الگو چنین بود: خرید سهام، اندکی پیش از اقدام یا اظهارنظر دولتیای انجام میشد که در نهایت به سود همان سهم تمام میشد.
برای نمونه، در ۶ ژانویه امسال، سبد سهام ترامپ ۵۰۰ هزار دلار سهام شرکت انویدیا را خریداری کرد. تنها یک هفته بعد، انویدیا مجوز دولت آمریکا را برای فروش تراشههای H200 خود به چین دریافت کرد؛ تصمیمی که بهطور طبیعی میتوانست به نفع ارزش سهام این شرکت تمام شود.
این همه ماجرا نبود. همین هفته، وزارت بازرگانی سرمایهگذاری در یک شرکت رایانش کوانتومی را اعلام کرد؛ شرکتی که یکی از اعضای خانواده ترامپ در آن منافع مالی دارد. و البته نباید موارد دیگر را از یاد برد: سرمایهگذاری ۵۰۰ میلیون دلاری امارات در یک پروژه رمزارزی متعلق به خانواده ترامپ، سرمایهگذاری ۲ میلیارد دلاری امارات با استفاده از استیبلکوین همان شرکت، موج تازه قراردادهای املاک سازمان ترامپ، و شرکت پهپادیای که خانواده ترامپ در آن سرمایهگذاری کرده بود و بعدتر از پنتاگون قرارداد گرفت.
اما یک عدد، تصویر کلی را روشنتر از هر توضیحی نشان میدهد: رویترز محاسبه کرده است که درآمد سازمان ترامپ از نیمه نخست ۲۰۲۴ تا نیمه نخست ۲۰۲۵، از ۵۱ میلیون دلار به ۸۶۴ میلیون دلار افزایش یافته است. این، واقعاً نوعی انضباط را نشان میدهد؛ نه انضباط در حکمرانی، نه انضباط در سیاستگذاری، بلکه انضباطی بیوقفه در پولیسازی ریاستجمهوری. سازمان ترامپ تأکید کرده است که خود ترامپ، خانوادهاش و این سازمان هیچ نقشی در هدایت یا اثرگذاری بر سرمایهگذاریهای مشخص ندارند.
پرسش عمیقتر این است که چرا چنین چیزی اساساً ممکن شده است؛ و مهمتر از آن، چرا با مقاومت جدی و مؤثری روبهرو نشده است. پژوهشگران فساد، سالها بر این باور بودهاند که در دموکراسیهای پیشرفته، فساد معمولاً چهرهای ظریفتر، پیچیدهتر و نهادیتر پیدا میکند: کمکهای مالی انتخاباتی، شبکههای لابیگری، قراردادهای مشاورهای و مسیرهای قانونیشده نفوذ.
اما ترامپ ماشین پیچیده یک دولت صنعتی پیشرفته را در اختیار گرفته و از آن برای شتاب دادن به چیزی بسیار زمختتر و عریانتر استفاده کرده است: کلاهبرداری و منفعتجویی شخصی به سبک قدیمی؛ همان نوع فساد بیپردهای که در آن مرز میان قدرت عمومی و سود خصوصی عملاً از میان برداشته میشود.
افکار عمومی گستردهتر ممکن است از این وضعیت نگران باشد، اما به نظر نمیرسد پایگاه «ماگا»ی ترامپ چنین نگرانیای داشته باشد؛ و دقیقاً همین پایگاه، همان حوزه رأیی است که میتوانست در صورت واکنش جدی، او را مهار کند.
در کشوری که بهشدت قطبی شده است، فساد دیگر بهعنوان یک خطای اخلاقی عینی داوری نمیشود؛ بلکه از صافی قبیله سیاسی عبور میکند. اگر «طرف ما» مرتکب آن شود، یا اساساً «خبر جعلی» خوانده میشود، یا بهعنوان سیاستورزی هوشمندانه توجیه میشود، یا حتی در قالب انتقامی موجه و قابلدفاع بازتعریف میشود.
این وضعیت، ضعف عمیقتری را در نظام سیاسی آمریکا آشکار میکند. بنیانگذاران ایالات متحده چارچوبی باشکوه از قانون اساسی بنا کردند، اما این چارچوب بر فرضی استوار بود که آنان هرگز آن را بهصراحت بیان نکردند: اینکه مقامهای عمومی همچنان نوعی تعهد مشترک به هنجارهای نانوشته مدنی را حفظ خواهند کرد.
طراحی جیمز مدیسون که این ایده که «جاهطلبی باید برای مهار جاهطلبی به کار گرفته شود» بر این فرض تکیه داشت که کنگره با حساسیت و غیرت نهادی، از اختیارات خود در برابر قوه مجریه پاسداری خواهد کرد. اما مدیسون حزبی سیاسی را تصور نکرده بود که جاهطلبی نهادی خود را به کیش شخصیت یک فرد تسلیم کند.
حفاظهای قانونی در آمریکا، ضعیفتر از آن چیزی است که بسیاری از شهروندان این کشور تصور میکنند. رئیسجمهور، تا حد زیادی، از قوانین استاندارد فدرال درباره تعارض منافع مستثناست؛ استثنایی که دامنه پاسخگویی را در بالاترین سطح قدرت بهشدت محدود میکند.
بسیاری از اقداماتی که پیشتر توصیف شد، اگر از سوی حتی ارشدترین وزیر کابینه انجام میگرفت، او را در معرض خطر جدی حقوقی قرار میداد. اما وقتی پای رئیسجمهور در میان باشد، وضعیت متفاوت است. دیوان عالی تصمیم گرفته است که برای «اقدامات رسمی»، تنها راه چاره، استیضاح و سپس رأی موافق دو سوم سناتورها برای محکومیت است؛ روندی که در عصر سیاست بهشدت حزبیشده امروز، بیش از آنکه یک سازوکار عملی پاسخگویی باشد، به معجزهای مدنی شبیه است.
پاسخ پخته و مسئولانه به این رسواییها، انتقامگیری سیاسی نیست؛ بلکه احیای حاکمیت قانون است. پس از ترامپ، وظیفه فوری جمهوری آمریکا این خواهد بود که هنجارهای نانوشته را به قانون تبدیل کند، مصونیتهای اخلاقی ریاستجمهوری را محدود سازد و راههایی قانونی بیابد تا عالیترین منصب عمومی جهان، هرگز دوباره به سکویی برای کسبوکار خانوادگی تبدیل نشود.
چرا ترامپ در سال انتخابات تا این اندازه نسبت به افکار عمومی بیاعتناست؟
– پل استریت، برگردان: نويد اخگر
بر اساس تازهترین نظرسنجی مشترک نیویورک تایمز و سیهنا، میزان رضایت کلی از عملکرد دونالد ترامپ به ۳۷ درصد سقوط کرده است؛ رقمی که در کنار ۵۹ درصد نارضایتی، او را ۲۲ واحد در وضعیت منفی قرار میدهد. شصتوپنج درصد مردم، از جمله ۷۳ درصد «مستقلها»، با جنگ جنایتکارانه و افراطی ترامپ علیه ایران مخالفاند. در زمینه مدیریت اقتصاد نیز ترامپ ۳۱ واحد در وضعیت منفی قرار دارد و ۶۴ درصد از عملکرد او در این حوزه ناراضیاند.
البته هیچ مؤسسه نظرسنجیای جرئت طرح چنین پرسشی را ندارد، اما به احتمال زیاد اگر از آمریکاییها پرسیده شود که در صورت مرگ ترامپ چه احساسی خواهند داشت، گزینه «خوشحال» یا دستکم «آسودهخاطر» با فاصلهای زیاد بر «غمگین» غلبه خواهد کرد.
من که از اواخر دهه ۱۹۷۰ تحولات سیاسی و اجتماعی آمریکا را با دقتی معقول دنبال کردهام، باید بگویم هرگز آمریکاییای را ندیدهام که تا این اندازه و با چنین شدتی مورد نفرت هموطنانش باشد؛ و اینجا حتی جفری دامر و جان وین گیسی را هم میتوان از مدعیان این عنوان دانست.
شگفتآور است که ترامپ تا چه اندازه نسبت به این سطح خارقالعاده از منفور بودن، بیتفاوت به نظر میرسد.
انگار ذرهای برایش اهمیت ندارد.
ترامپ اخیراً گفته است که وخامت وضعیت مالی مردم آمریکا ــ که یکی از عوامل اصلی پیروزی او در انتخابات ۲۰۲۴ بود، در کنار نفرت نژادپرستانه، بومیگرایانه و زنستیزانهای که در پایگاه افراطی و سمی «آمریکنر» خود برانگیخت ــ در حال حاضر نگرانی او نیست. او همچنین گفته است که دولت فدرال دیگر توان تأمین هزینههای مدیکر، تأمین اجتماعی و «مراقبت روزانه از کودکان» را ندارد، چون باید هزینه جنگها را بپردازد.
اینها حرفهایی فوقالعاده ناسنجیده و بهشدت نامحبوباند.
و اکنون او به اداره مالیات و وزارت دادگستری آمریکا که دومی زیر کنترل وکیل شخصیاش تاد بلانش قرار دارد، دستور داده است طرحی بهشدت تهدیدآمیز و فاسد را پیش ببرند که بر اساس آن، مالیاتدهندگان آمریکایی باید مبالغ هنگفتی به شورشیان ششم ژانویه، که ترامپ آنان را عفو کرده، پرداخت کنند؛ در حالی که خود او و خانوادهاش از هرگونه مجازات مدنی بابت جرائم مالیاتی گذشته، حال و آینده مصون خواهند بود. دشوار است تصور کنیم چنین اقدامی بیرون از هسته سخت فرقه ماگای ترامپ بتواند مورد تأیید کسی قرار گیرد.
ممکن است کسی بپرسد: «صبر کنید، آیا نتایج انتخابات میاندورهای امسال اساساً برای ترامپ، حکومت او و حزبش اهمیتی ندارد؟ آیا نیروهای ترامپ و حزب جمهوریخواه واقعاً به نظرسنجیهایی که از احتمال تسلط دموکراتها بر مجلس نمایندگان و حتی سنا خبر میدهند، بیاعتنا هستند؟»
برداشت من این است که اهمیت میدهند. ترامپ نمیخواهد برای سومین بار، و شاید حتی بیش از آن از سوی مجلسی که تحت کنترل دموکراتها باشد استیضاح شود. و هرچند خطر برکناری او پس از استیضاح پایین است، چون نیازمند رأی دوسوم سنای بهشدت نامتوازن و متمایل به راست آمریکاست، اما این احتمال هرچند اندک وجود دارد که شدت نارضایتی ناشی از رفتار جنایتکارانه و دیوانهوار او در جامعه، بحرانی چنان عمیق ایجاد کند که شمار کافی از سناتورهای جمهوریخواه سرانجام خود را ناچار ببینند این هیولای زوالیافته و مالیخولیایی را که فروپاشی ذهنیاش شتاب گرفته از قدرت کنار بزنند.
ترامپ بارها قانون اساسی آمریکا را به چالش کشیده و نقض کرده است و وقتی درباره نامزدی دوباره در سال ۲۰۲۸ حرف میزند، فقط نیمی از حرفش شوخی است. بنابراین، این واقعیت که قانون اساسی او را به دو دوره ریاستجمهوری محدود میکند، احتمالاً توضیح کافی برای این آمادگی عجیب او در دامن زدن به نفرت عمومی علیه «نابغه باثبات» خودش نیست.
پس چرا با نزدیک شدن انتخابات میاندورهای، چنین بیاعتنایی آشکار و گستاخانهای نسبت به افکار عمومی دیده میشود؟
اگر جنون و توهم را کنار بگذاریم، پاسخ این است که حکومت ترامپ و حزب او اساساً قصد ندارند اجازه دهند انتخابات میاندورهای امسال به شکلی عادی و در چارچوب دموکراسی بورژوایی برگزار شود. پدیده و حکومت ترامپ، کودتایی فاشیستی و خزنده است که از پاییز ۲۰۱۶ آغاز شد و حتی در دوران فترتِ فرسوده و «وایماری» بایدن نیز ادامه یافت.
نگاهی بیندازید به کارهایی که دولت «ترامپ ۴۷» انجام داده است:
· بهکارگیری وزارت دادگستری برای جمعآوری دادههای رأیدهندگان در سطح ایالتها، بهمنظور تنظیم فهرستهای رأیدهندگان به سود حزب جمهوریخواهِ فاشیستی، آن هم زیر عنوان «ملیسازی انتخابات آمریکا».
· دامن زدن مداوم به تردید درباره سلامت انتخابات آمریکا، برای توجیه تخریب، لغو، به تعویق انداختن یا نپذیرفتن نتایج انتخابات میاندورهای.
· ترویج افسانه «رأیدادن گسترده غیرشهروندان» و پافشاری دوباره بر دروغ هیتلریِ بارها ردشدهای که مدعی است انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۰ دزدیده شده بود.
· یورش به دفاتر انتخاباتی شهرستانها برای ضبط اسناد و تجهیزات انتخاباتی، با این ادعا که این مدارک «دروغ بزرگ انتخاباتی» و ضرورت «ملیسازی» مورد نظر ترامپ را ثابت میکنند.
· تهدید به اعزام مأموران اداره مهاجرت و گمرک آمریکا برای گشتزنی در محلهای رأیگیری.
· اعلام تشکیل «ارتش سلامت انتخابات» از سوی کمیته ملی جمهوریخواهان؛ مجموعهای متشکل از تیمهای حقوقی، «ناظران صندوقها» و سرکوبکنندگان رأی، با هدف پیشبرد این ادعا که دموکراتها فقط از طریق تقلب میتوانند پیروز شوند. احتمال زیادی وجود دارد که بسیاری از اوباش ششم ژانویه که از طریق معامله اداره مالیات و وزارت دادگستریِ ترامپ پاداش گرفتهاند، به این «ارتش» ملحق شوند؛ ارتشی که زیر نظر افرادی چون هدر هانی ــ انکارکننده افراطی انتخابات، «پژوهشگر انتخاباتی» و طرفدار حکومت نظامی ــ فعالیت خواهد کرد؛ کسی که برای سمت مسئول «سلامت انتخابات» در وزارت امنیت داخلیِ «هردونالد» انتخاب شده است.
· حمله به حق رأی سیاهپوستان از طریق دیوان عالیِ ترامپی ــ فاشیستی؛ دیوانی که آنچه از قانون حقوق رأی ۱۹۶۵ باقی مانده بود را عملاً نابود کرد و موجی از تقسیمبندی نژادپرستانه و افراطی حوزههای انتخاباتی را در جنوب آمریکا به راه انداخت تا حوزههای دارای اکثریت سیاهپوست و دموکرات حذف شوند.
· تثبیت کنترل دیکتاتورمآبانه کامل بر حزب جمهوریخواه، از طریق استفاده از انتخابات مقدماتی و دیگر ابزارها برای پاکسازی آخرین سیاستمداران غیرترامپی در دولتهای ایالتی و کنگره.
· وادار کردن جرد پولیس، فرماندار محتاط دموکرات کلرادو، به کاهش حکم زندان تینا پیترز؛ انکارکننده انتخابات که به دلیل دستکاری در سیستمهای رأیگیری برای حمایت از دروغ انتخاباتی ترامپ در سال ۲۰۲۰، در حال گذراندن ۹ سال زندان بود. پیترز در مقام مسئول اجرایی شهرستان مسا، با استفاده از کارت امنیتی فردی دیگر، بهطور مجرمانه دسترسی به دادههای انتخاباتی را در اختیار یکی از نزدیکان مایک لیندل بنیانگذار راستگرای «مایپیلو» و از منکران انتخابات قرار داده بود. عقبنشینی پولیس در برابر ترامپ، چراغ سبزی برای دیگر مسئولان و مجریان محلی و ایالتی انتخابات است که بخواهند انتخابات آینده را به سود حزب «جمهورینازی» دستکاری کنند.
· آغاز جنگی جنونآمیز علیه ایران که ممکن است بخشی از هدف آن ایجاد، یا ادعای ایجاد حملات تروریستی علیه شهروندان آمریکایی باشد؛ حملاتی که ترامپ بتواند از آنها بهعنوان بهانهای برای اعلام وضعیت فوقالعاده و لغو یا نپذیرفتن نتایج انتخابات میاندورهای استفاده کند. و اکنون به نظر میرسد این حکومت فاشیستی در حال زمینهسازی برای جنگی علیه کوبا نیز هست.
· برگزاری مراسمی ۹ ساعته از عربدهکشی فاشیسم مسیحی در نشنال مال واشنگتن در یکشنبه گذشته. این برنامه که با حمایت کاخ سفید و سلطه جریانهای اونجلیکال برگزار شد، ایده ارتجاعی آمریکا بهعنوان «یک ملت مسیحی تحت فرمان خدا» را تبلیغ میکرد و ترامپ، این چهره بهشدت فاسد که بارها به تجاوز و سوءاستفاده جنسی از کودکان متهم شده را رهبر برگزیده الهی ملت معرفی میکرد.
نکته دیگری که برای فهم این سرکشی آشکار و بهظاهر ضدسیاسی حکومت ترامپ و حزبش در برابر افکار عمومی در سال انتخابات اهمیت دارد، تداوم بیاعتباری حزب دموکراتِ سرمایهدار و امپریالیست است. در حالی که آمریکاییها بهدرستی از هر دو حزب حاکمِ سرمایهداری ــ امپریالیستی ناراضیاند، همان نظرسنجی نیویورک تایمز ــ سیهنا نشان میدهد که میزان نارضایتی مردم از حزبی که به فاشیسم گرایش پیدا کرده، یعنی جمهوریخواهانِ سابق در واقع کمتر از نارضایتیشان از حزب دموکرات است؛ آن هم با وجود رفتارهای هولناک رهبر این حزب و حکومت او.
نامحبوبی عمیق و کاملاً قابلدرکِ دموکراتهای درمانده، غرق در پول و مدافع سرمایهداری و امپریالیسم، دموکراتهایی که «مقاومت توخالی»شان عملاً به فاشیسم میدان داده، بخشی از بستری است که در آن ترامپ، حکومت ترامپ و حزب ترامپ احساس آزادی عمل میکنند تا:
۱) به شیوهای کاملاً مغایر با الگوی متعارف سیاستمداران و صاحبان مناصب انتخابی در یک دموکراسی بورژوایی مانند آمریکا رفتار کنند؛ یعنی بهجای پیشبرد سیاستها و حکمرانیای که برای کسب و حفظ حمایت عمومی طراحی شده، دقیقاً در جهت عکس آن حرکت کنند؛
۲) انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ را تخریب، سرکوب و شاید حتی لغو کنند یا نتایج آن را به رسمیت نشناسند؛ چرا که بیاعتباری حزب دموکرات احتمال بسیج گسترده مردم علیه کودتای خزنده نئوکنفدراسیونیِ «جمهوریکلان» را کاهش میدهد؛ کودتایی که از ۲۰۱۶ آغاز شده و هدف آشکارش حذف هرگونه اپوزیسیون سیاسی در برابر حکومت فاشیستیِ «آمریکنر» ترامپ و جانشینان اوست.
و اما این هم گزارشی از دیلی بیست:
«رئیسجمهور ایالات متحده ظاهراً نمیتواند از انتشار آشغالهای تولیدشده با هوش مصنوعی دست بردارد. دونالد ترامپ عصر یکشنبه خود را صرف انتشار سیلی از ویدئوها و تصاویر عجیبِ دستکاریشده با هوش مصنوعی در شبکه “تروث سوشال” کرد و همزمان با حملات تلخ به دشمنانش، صفحه خود را پر کرد. در مجموعهای از پستهای دیوانهوار، این رئیسجمهور سالخورده که سلامت شناختیاش بیش از پیش زیر سؤال رفتهT تصاویری تولیدشده با هوش مصنوعی از خود منتشر کرد که او را در مقام فرمانده یک ایستگاه فضایی یا سفینه خیالی، در حال هدایت جنگی خیالی نشان میداد. در یکی از این تصاویر، او پشت یک مرکز فرماندهی آیندهنگر نشسته که از فضا به زمین مشرف است و دکمهای قرمز را فشار میدهد. یکی از نمایشگرهای پشت سرش، قارچ عظیم انفجار هستهای را نشان میدهد که تا فضا بالا رفته و عبارت “هدف نابود شد” کنار آن دیده میشود. این پدربزرگ ۷۹ ساله و دارای ۱۱ نوه، این تصویر را دو بار منتشر کرد؛ بار دوم با عبارت “نیروی فضایی” که به شاخه نظامیای اشاره دارد که در سال ۲۰۱۹ و در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ ایجاد شد.»
و این پرسش را پیش روی آمریکاییها میگذارد: ما واقعاً چه میکنیم که اجازه دادهایم این روانپریش منحط، فاسد، زوالیافته، نفرتانگیز و مبتذل؛ «خطرناکترین جنایتکار تاریخ بشر» به تعبیر دقیق نوآم چامسکی در ژانویه ۲۰۲۰، روز به روز همچنان بر رأس مرگبارترین ابرقدرت تاریخ جهان باقی بماند؟
آنچه شاید حتی بیش از حکومت، حزب و پایگاه فاشیستی ترامپ مرا میترساند، همه آن آدمهای ظاهراً شریف و غیرترامپیاند که زندگی و تاریخ را چنان از سر میگذرانند که گویی هیچ وظیفهای بیش از این ندارند که هر دو یا چهار سال یک بار به دموکراتهای درمانده رأی بدهند و هر پنج ماه یک بار هم در تجمعی با عنوان «نه به پادشاهان» شرکت کنند.
۱.
«از همه رأیدهندگان ثبتشده
آمریکایی پرسیده شد: “بهطور کلی، آیا از حزب دموکرات [نولیبرال ـ اقتدارگرا
/ دموکراسی بورژوایی] راضی
هستید یا ناراضی؟”
راضی:
۲۶
درصد؛ بسیار راضی: ۵
درصد؛ ناراضی: ۷۰
درصد (۴۴
واحد وضعیت منفی)…
و در مورد حزب جمهوریخواه
[نژادپرست نسلکش و فاشیست] نیز:
راضی:
۳۳
درصد؛ بسیار راضی: ۱۴
درصد؛ ناراضی: ۶۴
درصد (۳۱
واحد وضعیت منفی).»
۲.
برای تلاشهای ناقص خودم در
ثبت، توصیف و قراردادن فاشیسم نابودگر و هولناکی که در قلب این حکومت و این لحظه
تاریخی قرار دارد در بستر سیاسی آن، نگاه کنید به:
پل استریت، «اعلام استقلال از
آمریکای فاشیستی ترامپ»، کامن دریمز،
۴
ژوئیه ۲۰۲۵؛
پل استریت، «چه چیزی لازم
است؟»، کانترپانچ، ۱۵
مه ۲۰۲۶.
۳. آن بخش بهطرز شگفتآوری پایدار از جامعه آمریکا ــ عمدتاً سفیدپوست، مرد، روستایی و اونجلیکال ــ که به نظر میرسد صرفنظر از میزان افزایش قیمتها، تا زمانی که حکومت در حال محروم کردن سیاهپوستان از حق رأی، فرستادن رنگینپوستان به اردوگاههای بازداشت، کشتار مسلمانان و آمریکای لاتینیها، حمله به آموزش عالی، تهدید اوباما و خطاب کردن خبرنگاران و سیاستمداران زن با الفاظی چون «خوک» و «فاحشه» باشد، همچنان پشت ترامپ خواهد ایستاد. در اینجا هیچ علاقهای به هیلاری کلینتونِ امپریالیست وجود ندارد، اما واژه «رقتانگیزها» کاملاً برازنده است.
منبع: کانترپانچ، ترجمه برای اخبارروز توسط نويد اخگر
منبع : اخبار روز