


یادداشت های غزه (۱۳۱)
«گویی نخستین بار بوده که اسرائیل با انسان ها چنین رفتاری کرده است»
رامی ابوجاموس، روزنامه نگار فلسطینی ساکن نوار غزه، برنده دو جایزه معتبر برای خبرنگاری در منطقه جنگی. در این متن نویسنده انتقادهای گزینشی رهبران اروپایی را به نقد می کشد که فقط از برخی از رفتارهای رهبران «افراطی» اسرائیل خرده می گیرند تا بهتر چشم خود را بر زورگویی های «نظام مندی» ببندند که حکومت اسرائیل و نهادهای آن بر فلسطینی ها، اعم از کودک و بزرگسال، روا می دارند.
ترجمه از فرانسه شهباز نخعی
جمعه ۱۲ ژوئن ۲۰۲۶
همه شما دیده اید که با فعالان کشتی «صمود»، که کمک های انسان دوستانه به غزه می آورد، چه رفتاری شد و اسرائیلی ها چگونه آنها را در ۳۰ آوریل ۲۰۲۶ در آب های بین المللی بازداشت کردند. در درجه اول، من می خواهم نسبت به آنها ادای احترام نموده و از حمایت، شجاعت و انسانیت شان سپاسگزاری کنم. اقدام آنها نمادین بود. آنها می دانستند که اسرائیلی ها نمی گذارند که پا در قلمرو فلسطین بگذارند و این را نیز می دانستند که زندگی خود را به خطر می اندازند. در ماه مه ۲۰۱۰ نیز، حمله اسرائیل به کشتی «مرمره»، که از ترکیه حرکت کرده بود، ۹ کشته و ۲۸ مجروح در میان سرنشینان بجا گذارد.
لبخند طنزآمیز بن گِویر، چهره واقعی اسرائیل را به آنها نشان می داد
همه دنیا تصویرهایی از ایتامار بن گِویر، وزیر امنیت داخلی اسرائیل را نشان داد که به مبارزان دستبند زده شده ای که چشم به زمین دوخته بودند «به اسرائیل خوش آمدید» می گفت. لبخند طنزآمیز او چهره واقعی اسرائیل را نشان می داد. مردان و زنانی که بازداشت شده بودند حکایت می کردند که چگونه آنها را هُل می دادند و پشت سر هم به درون یک کانتینر بدون روشنایی می راندند و در آنجا کتک می زدند یا مورد تعرض و تجاوز جنسی قرار می دادند. دو تن از آنها، یک اسپانیایی و یک برزیلی، در زمان نگارش این مطلب هنوز در زندان های اسرائیل هستند. واکنشی که غرب نشان داد بیشتر مماشات گرانه بود اما سرانجام دولت های غربی این خشونت ها را محکوم کردند. ورود بن گِویر به خاک فرانسه ممنوع شد، اما این ممنوعیت شخصی بود، گویی که رفتار او بخشی از کارهای یک نظام سرکوبگر نبوده است.
اما، آنچه مرا بیشتر آزرد، گستره انتقادهای رسانه های صوتی- تصویری بود که به طور مداوم آنچه برسر تظاهرکنندگان بازداشت شده می آمد را «تحقیر»، «تصویرهای تکان دهنده» یا حتی «خشونت علیه غیرنظامی ها» ذکر می کردند. واژگانی که برای تشریح آنچه که در نوار غزه و ساحل غربی رود اردن می گذرد به کار نمی برند. گویی نخستین بار بوده که ارتش اسرائیل با انسان ها چنین رفتاری می کرده است.
ابراهیم در اوج زمستان، بدون لباس و زیر ضربه های شوک برقی به اتاقی خیلی سرد انداخته شد که دستگاه سردکننده آن تا آخرین درجه باز گذاشته شده بود
ما این خشونت ها را از سال ۱۹۴۸، زمانی که حکومت اسرائیل با پاکسازی قومی و کشتار مردم غیرنظامی تأسیس شد، تحمل نموده ایم. صدها تصویر مانند سرنشینان کشتی «صمود» از زندانیان فلسطینی وجود دارد. ما از آنها به خوبی آگاهیم.
یکی از این تصویرها بسیار مشهور شده است. در این تصویر، دهها زندانی فلسطینی در لباس یک شکل آبی، با دست های بسته از پشت و چشم های بسته ردیف روی زمین نشسته اند. تنها یک تن دربرابر خودرو زرهی ایستاده است. به رغم نواری که بر چشمش بسته شده، خانواده اش او را شناسایی کرده اند. نام او ابراهیم سالم است که از بیمارستان کمال عدوان ربوده شد چون به بالین کودکانی که در بمباران های خانه هایشان مجروح شده بودند رفته بود. او بعدا حکایت کرد که او را مجبور کرده بودند به مدت ۴ ساعت دربرابر خورو زرهی بایستد. این کار برای تنبیه او انجام شد چون نسبت به تحقیر یک پیرمرد اعتراض کرده بود. ابراهیم ابتدا در اوج سرمای زمستان به یک اتاق سرد که دستگاه سردکننده آن تا بیشترین حد باز شده بود انداخته شد و بعد زیر ضربه های شوک دهنده برقی قرار گرفت. او همچنین شرح داد که اسرائیلی ها از او پرسیده بودند که چه تعداد از افراد خانواده اش در گورستان بیمارستان دفن شده اند و او پاسخ داده بود: «شش». نظامی ها بولدوزری را به او نشان داده بودند که خاک حاوی پیکرها را بلند می کرد و در هوا می پراکند.
ظاهرا، برای مورد انتقاد قرار دادن، باید که قربانی ها ملیت خوب داشته باشند
این تصویرهای موجود در شبکه های اجتماعی، که توسط فلسطینی ها و نیز سربازان اسرائیلی در شبکه های تلویزیونی اسرائیل و گاه نیز آمریکایی پخش می شود، مشابه چیزی است که برای ابراهیم سالم رخ داده اما باعث انتقاد وزیران امورخارجه کشورهای غربی نشده است. ظاهرا، برای مورد انتقاد قرار دادن، باید که قربانی ها ملیت خوب داشته باشند.
خشونت های جنسی اِعمال شده بر سرنشینان کشتی «صمود» نقشی مهم در ابراز اعتراض های بین المللی بازی کرد. اما، دولت های اروپایی، هنگامی که این خشونت ها علیه فلسطینی ها اِعمال می شود، انتقاد از آن را فراموش می کنند. از زمان حمله و اشغال نوار غزه توسط اسرائیل، مردان، زنان و کودکانی مورد تجاوز نظامی های اسرائیلی قرار گرفته اند. این اعمال به طور مستند توسط سازمان های دفاع از حقوق بشر، از جمله اسرائیلی، ثبت شده و در بسیاری از گزارش های سازمان ملل متحد نیز آمده است. این موضوع اخیرا – و بجا است این امر گوشزد شود- مورد تحقیق طولانی نیویورک تایمز، به قلم عضو مشهور تحریریه آن، و نه بخش بین المللی، قرار گرفته است.از جمله این گواهی ها، موارد تجاوز با استفاده از سگ ها است. آری، سگ هایی که برای تجاوز تعلیم دیده اند.
از یک مورد تجاوز، اما این بار بدون این که جنایتکاران بدانند، به طور مستقیم فیلم هم گرفته شده است. در سال ۲۰۲۴، تصویرهای دوربین تجسسی زندان اسده تیمن، تجاوز دسته جمعی به یک زندانی فلسطینی از یک شبکه تلویزیونی اسرائیلی پخش شد. اما، فردی که ویدیو را درز داده بود، دادستان کل ارتش، مورد تعقیب قضایی قرار گرفت.
بازداشت خودسرانه دکتر ابوصفیه در میان رهبران اروپایی واکنشی برنیانگیخت
چه تعداد مرد، زن و کودک به این ترتیب مورد تعرض قرار گرفته اند؟ گفتنش دشوار است، زیرا بسیاری از آنها از بازگویی آنچه رخ داده شرم دارند و سکوت می کنند. یکی از کسانی که حرف زده احمد الهیلو است که ۱۷ سال دارد. او همراه با ۱۵ نوجوان دیگر درحالی که در یک انبار درپی یافتن کمک های انسان دوستانه بود، توسط ارتش اسرائیل ربوده شد. او این کار را «بازی گرسنگی» می نامد و به یک رسانه فلسطینی شرح داده که چگونه او و رفقایش در یک سلول کوچک روی هم انباشته شده و مورد تجاوز جنسی سربازان اسرائیلی قرار گرفته اند. از آن پس، احمد نمی تواند بدون لکنت زبان حرف بزند.
تصویر جدید دیگری نیز وجود دارد که نگاه کردن به آن سخت است و در ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶ توسط اسرائیلی ها پخش شده است. این تصویر نشان می دهد که مردی نحیف، که نگاهش به دوردست ها دوخته شده و در بازوهایش جای چند کبودی دیده می شود، به نام دکتر حسام ابوصفیه، پزشک کودکان و مدیر بیمارستان کمال-عدوان، پیش از حضور دربرابر یک دادگاه نظامی در بیت المقدس است. او پس از ربوده شدن توسط ارتش اسرائیل در ۲۷ دسابر ۲۰۲۴، بدون حکم قضایی برای این بازداشت شده بود که از تخلیه بیمارستان و رها کردن بیمارانش خودداری کرده و برای این مجازات می شد که نسبت به تخریب نظام سلامت غزه توسط ارتش اسرائیل اعتراض کرده بود. به گفته وکیلش، او به طور مکرر کتک خورده و ۳۰ کیلو از وزن خود را به دلیل سوء تغذیه جاری در زندان، ازدست داده بود. اسرائیلی ها با او از سر لجبازی رفتار نمودند و اخیرا نیز به زندان انفرادی انداخته شده است.
بازداشت خودسرانه دکتر ابوصفیه واکنشی درمیان رهبران اروپایی برنیانگیخت. همچنان که مرگ دکتر عدنان ال بورش، رییس بخش توان بخشی بیمارستان الشفا، بر اثر شکنجه در یک زندان اسرائیل. اسرائیل به طور نظام مند کارکنان نظام سلامت را هدف می گیرد، بدون آن که مورد بازخواست بین المللی قرار گیرد.
درحال حاضر ۱۱ هزار زندانی در زندان های اسرائیل وجود دارد که ۲ هزار تن از آنها نابالغ و کودک هستند. همه اینها عادی و قابل قبول است. گواهی های تجاوز با بی تفائتی روبرو می شوند. فلسطینی ها دیگر انسان به حساب نمی آیند. هنگامی که مبادله زندانی ها مطرح می شود، اغلب اوقات رسانه های غربی فقط تعداد زندانی های فلسطینی آزاد شده را نقل می کنند ولی در باره زندانی های اسرائیلی، درباره نام اعضای خانواده و غیره هم شرح و تفصیل می دهند اما از فلسطینی ها فقط به صورت کلی یاد می شود. اسرائیلی ها موفق شده اند جایگاه ما در افکار عمومی اروپایی را به شکل کلی «تروریست» جا بیاندازند. کودکی که می خواهد به مدرسه برود تروریست است. مردی که می خواهد از دیوار تبعیض نژادی ای عبور کند که دهکده اش در ساحل غربی رود اردن را دو نیمه کرده، تروریست است. همه کسانی که می خواهند با منزلت و کرامت زندگی کنند تروریست اند. و به خصوص، همه زندانی های فلسطینی تروریست اند.
درحالی که برعکس، می باید بین اسرائیلی های «خوب» و «بد» تمایز قایل شد. ظلم و زورگویی ها، به زعم رهبران اروپایی ناشی از «افراط گرا»هایی است که باعث می شوند چند «شهرک نشین خشونت گرا» در ساحل غربی رود اردن دست به کارهایی بزنند. گویی که بقیه شهرک نشین ها کشاورزانی صلح جو هستند و تحت حمایت دولت و ارتش اسرائیل نیستند.
ما پوستمان سفید نیست و چشم های آبی نداریم. مشکل «غرب» این است که فقط به خودش نگاه می کند. حقوق بشر و دموکراسی را برای جاهای دیگر کارساز نمی داند. به اسرائیل به چشم بخشی از «غرب» نگاه می شود که با هر وسیله ای «حق دارد که از خود دفاع کند» و سرزمین غیرغربی ها را اشغال نماید. اشغال شده حق دارد که سکوت کند. همیشه همین طور می شود و کسی به نفع فلسطینی ها واکنش نشان نمی دهد. نه از این جهت که نمی شود این کار را کرد، بلکه برای این که این قاعده ای پذیرفته شده است.
وقتی نوار غزه به گرسنگی کشانده میشد، او کجا بود؟ آیا نتانیاهو را به دادگاه کیفری بینالمللی در لاهه تحویل میدهد؟ و چرا میخواهد وزیر آموزش شود؟ گفتوگو با نعما لازیمی Naama Lazimi، سیاستمداری کمیاب که هم رأیدهندگان قدیمی حزب کارگر و هم فعالان جوان را به خود جذب کرده است و «هدف شماره یک ماشین زهرآگین راست» است.
اگر در شهر کوچک جنوبی اوفاکیم ۴۵ نفر چپگرا وجود داشته باشند، احتمالاً همه آنها در حیاط یوسی مارسیانو جمع شده بودند. مارسیانو، از مقامهای ارشد پیشین هیستادروت و عضو حزب مرتص، دوستان قدیمی و متحدان سیاسی دیرینه خود را دعوت کرده بود تا با نعما لازیمی/لزمی از حزب دموکرات دیدار کنند. و آنها آمدند. لازیمی نامی است که در محافل چپ جمعیت را به خود جذب میکند. او به همراه آوی دابوش، نماینده حزب دموکرات در نقب و نفر سیزدهم فهرست انتخاباتی حزب، وارد شد.
در حیاط، بیشتر کسانی که روی صندلیهای پلاستیکی نشسته بودند مرد بودند؛ بیشترشان مسن و مزراحی. آنها از قدیمیها بودند و از نظر ایدئولوژیک ریشه عمیقی در چپ داشتند. نعما لازیمی، نماینده کنست، میداند چگونه با این مخاطبان صحبت کند. او در خانه یکی از خودشان بزرگ شده است. پدرش، آوی لازیمی، معاون شهردار میگدال هَعِمک و دبیر شعبه محلی حزب کارگر بود. کسانی که در حیاط خانواده مارسیانو در اوفاکیم نشسته بودند، مدتهاست حزب خودشان را در قدرت ندیدهاند.
لازیمی میکروفن را به دست میگیرد و خطاب به آنها سخن میگوید و بهطور ظریفی بر موضوعاتی تأکید میکند که بیش از همه برایشان اهمیت دارد: اسحاق رابین، روند صلح و مبارزه او برای مسکن عمومی. آنها حتی نامی را که او برای پسرش انتخاب کرده، اِرِل زیون، دوست دارند.
مثل همیشه در چنین گردهماییهایی، مردم کمتر از آنکه سؤال بپرسند، از فرصت استفاده میکنند تا سخنرانی کنند. پروفسور ییگال شوارتس، ویراستار ادبی افسانهای و ساکن اوفاکیم، نیز در میان حاضران است.
او میگوید: «فکر میکنم دموکراتها باید دست خود را با صراحت بسیار بیشتری به سوی احزاب عرب دراز کنند. ما نمیتوانیم به ۸۰ درصد کنست بسنده کنیم. باید هم حریدیها و هم عربها را مشروع بدانیم.»
لازیمی در پاسخ به پرسش درباره ائتلاف با حریدیها میگوید: «من به همه احزاب ائتلاف ۷ اکتبر میگویم: این یکی را کنار بکشید. به اپوزیسیون بپیوندید.» او در ادامه استدلال میکند که بیش از احزاب حریدی، برای جامعه حریدی اهمیت قائل است.
شوارتس: «کاری را میکنی که اشکنازیها در سالهای نخست با مزراحیها کردند.»
لازیمی: «لطفاً نمره ندهید. مزراحیها…»
شوارتس: «نگرش تو نسبت به حریدیها از بالا به پایین است.»
لازیمی: «نگرش از بالا به پایین؟! مزراحیها در ارتش خدمت کردند، به کشور کمک کردند و به هزینه دیگران خزانه عمومی را غارت نکردند. به من نگو کاری را میکنم که اشکنازیها با مزراحیها کردند. این عوامفریبی است.»
پس از آنکه چندین ساعت را با لازیمی گذراندم، در خودرو، در کنست، در میدان و در گردهماییهای مختلف، این تنها باری بود که دیدم او به کسی که عضو کنست حزب لیکود و رئیس کمیته مالی، حانوخ میلویدسکی، نبود، چنین حملهای میکند.
هنگام خروج از حیاط مارسیانو، مهمانان در صف ایستادند تا با او دست بدهند، او را در آغوش بگیرند و با او عکس بگیرند. پروفسور شوارتس نیز با او دست داد. لازیمی به او لبخند زد و گفت: «شوهر من نویسنده است.»
لازیمی را دوست داشته باشید یا نه، نعما لازیمی یک سوپراستار است. در سال ۲۰۲۲، این نماینده جوان و آن زمان ناشناخته کنست، حزب کارگر را شگفتزده کرد؛ او در انتخابات مقدماتی حزب اول شد و در فهرست انتخاباتی، پس از مِراو میخائلی، در جایگاه دوم قرار گرفت. از آن زمان، جایگاه او در این اردوگاه فقط بیشتر شده است. وقتی هواداران با او دیدار میکنند، اتفاقی برایشان میافتد؛ نوعی جرقه در چشمانشان روشن میشود. من دیدهام که مردم با سیاستمداران دیدار میکنند، اما هرگز واکنشهای عاطفیای را که نعما لازیمی برمیانگیزد ندیدهام. به سختی میتوان آخرین باری را که چپهای اسرائیل یک ستاره به وجود آوردند به یاد آورد، اما تردیدی نیست که لازیمی یکی از آنهاست.
پیش از انتخابات مقدماتی اخیر دموکراتها، هیچ تردیدی وجود نداشت که لازیمی در فهرست قرار خواهد گرفت یا اینکه جایگاه بالایی در آن خواهد داشت. آن روز میزان محبوبیت او روشن شد: لازیمی بیش از ۹۰ درصد آرا را به دست آورد.
در مراسم اعلام نتایج در هنگار ۱۱ در بندر تلآویو، برگزارکنندگان شروع به خواندن نام ۲۰ نامزد اول فهرست کردند. لازیمی دیده نمیشد. تنها در آخرین لحظه، هنگامی که به بالاترین بخش فهرست رسیدند، او در میان فعالانی که شعار میدادند: «وزیر آموزش! وزیر آموزش!» وارد سالن شد.
او چند روز بعد میگوید: «برای من آسان نیست که بگویم کدام وزارتخانه را میخواهم. وقتی در انتخابات قبلی پیروز شدم و نفر دوم فهرست بودم، اصلاً نگفتم که میخواهم وزیر شوم. احساس ناراحتی میکردم.»
چه چیزی تغییر کرد؟
«به خودم میگویم: خجالت نکش. چرا ما همیشه از اینکه میخواهیم قدرت سیاسی داشته باشیم اینقدر معذبیم؟ من به هر حال همین حالا درون نظام سیاسی هستم، پس چرا باید خودم را محدود کنم؟»
پس لازیمی ترمز نمیگیرد. درست برعکس: او پا را تا انتها روی پدال گاز گذاشته است.
در دفتر نماینده کنست، بعضیها همین حالا او را «وزیر» صدا میزنند. به گفته یکی از دستیارانش، این نوعی تظاهر به قدرت نیست، بلکه شکلی از «تجسم خواسته» است. در هر صورت، این نامگذاری از سوی خود لازیمی نیست.
فعالیتهای او در چهار سال گذشته بسیار فراتر از کار پارلمانی رفته است. لازیمی روی حضور رسانهای خود کار کرده، حضورش در شبکههای اجتماعی را بهبود بخشیده، در صحن کنست سخنرانیهای زهرآگینی ایراد کرده که اعضای ائتلاف را عصبانی کرده، شخصاً به سراغ میلویدسکی، نماینده کنست، و یاریو لوین، وزیر دادگستری، رفته و هر هفته در خیابانها در کنار معترضان ایستاده و به نوعی بهعنوان «سپر محافظ» در برابر خشونت پلیس عمل کرده است.
این فعالیتها نتیجه دادهاند، اما هزینهای هم داشتهاند. مبلغان راستگرا لازیمی را افراطی و آنارشیست معرفی کردهاند، در حالی که حامیانش از رویکرد صریح، عاطفی و غيرسازشکارانه او استقبال کردهاند. لازیمی سخنوری قدرتمند برای چپ است. او خشم اردوگاه خود را بهروشنی، با بیان شیوا و با شور و اشتیاق بیان میکند. این ترکیبی است از ایدئولوژی سوسیالدموکراتیکِ خوب تبیینشده با مقدار زیادی دل و جرئت. همینگونه بود که او هم در میان جوانان ترقیخواه و هم در میان پیشکسوتان جنبش کارگری به چهرهای مورد توافق تبدیل شد.
آخرین رویداد انتخاباتی مقدماتی لازیمی بهخوبی نشان داد که حزب کارگر تا چه اندازه تغییر کرده است. این گردهمایی در «رادیکال هاوس» در تلآویو برگزار شد و نام مکان کاملاً با آن تناسب داشت. در این محل کتابهایی مانند «راهنمای مواد مخدر»، «درهای ادراک» اثر آلدوس هاکسلی و «دیکتاتورها چگونه سقوط میکنند» به فروش میرسد. این مکان تا «مجموعه آثار برل کاتزنلسون» فاصلهای تقریباً به اندازه هر چیزی که بتوان تصور کرد دارد. هنگامی که مجری مراسم سوابق لازیمی را معرفی میکرد، اعلام کرد: «نعما هشت بار با ماشين آبپاش پلیس هدف قرار گرفته است!»
فضای سالن خوشبینانه بود، گویی به اردوگاه چپِ گرفتار مشکلات فرصتی دوباره برای زندگی داده شده بود. یکی از شرکتکنندگان به من گفت: «نمیدانم چپ اسرائیل آیندهای دارد یا نه، اما اگر داشته باشد، شبیه نعما لازیمی خواهد بود.»
لازیمی مبارزی است که انضباط شخصی قابلتوجهی دارد. سخت کار میکند، هرگز شکایت نمیکند یا خسته به نظر نمیرسد و در به خاطر سپردن نامها و جزئیات استعداد دارد، ویژگیای ضروری برای یک سیاستمدار. او تقریباً بلافاصله بیشتر کسانی را که ملاقات میکند در آغوش میگیرد. در مدتی که همراه او بودم، جز کار و خانواده، نشانه چندانی از لذتهای دنیوی در زندگیاش ندیدم. میگوید سرگرمی مورد علاقهاش رفتن به کنسرت امیر لو است، اما اذعان میکند مدتهاست برای این کار وقت نداشته است.
او گردنبندی با آویز ستاره داوود به گردن دارد و روی مچ دستش دستبندی با یک گل سرخ دیده میشود؛ نمادهای دو ارزشی که او را تعریف میکنند: صهیونیسم و سوسیالدموکراسی. او بسیار صمیمی و خوشبرخورد است و هنوز هیچ نشانهای از بدبینی در رفتار عمومیاش بروز نداده است. پاسخهایش بهراحتی جاری میشوند. هرگز مکث یا لکنت نمیکند، از پیام اصلی خود منحرف نمیشود و چیزی را که قرار نیست فاش شود، برملا نمیکند. از این نظر گمراهکننده است: بسیار صمیمی است، اما در عین حال بسیار حسابشده.
در جریان بازدید از دیمونا، لازیمی به خانه یکی از فعالان باسابقه حزب کارگر میرسد. ۱۳ مرد و دو زن در انتظار او هستند؛ کارگرهای قدیمی و سرسخت، چند نفرشان با کیپا. در سالهای موسوم به «سالهای بیابان» حزب، آنها پراکنده شده بودند و برای یافتن جایگاهی برای خود در حزب تقلا میکردند. بعضی از آنها به لازیمی اعتراف میکنند که از گادی آیزنکوت، رهبر حزب یاشر، حمایت میکنند. لازیمی تلاش میکند آنها را در جمع خود نگه دارد. با آنها بحث نمیکند. میگوید امیدوار است آیزنکوت نخستوزیر شود، اما او نیز به دموکراتهای قدرتمندی در کنار خود نیاز دارد.
یکی از فعالان باسابقه به نام آموس درخواست میکند صحبت کند:
«نمیخواهم کسانی بر اساس رنگ پوستشان نماینده من باشند. میخواهم بر اساس صلاحیت، توانایی و سوابقشان نماینده من باشند. اما وقتی به فهرست نگاه میکنم، تا نفر سیزدهم، آوی دابوش، میبینم یک مراکشی، یک طرابلستبار و یک نیمهمراکشی وجود دارند که چهار سال پیش نام ابوتبول را برای خودشان انتخاب کرده است. موشه رادمان تا چهار سال پیش موشه رادمان بود؛ ناگهان تبدیل میشود به موشه رادمان ابوتبول.
«وقتی چنین فهرستی را میبینم، میگویم، لعنتی: یعنی نمیتوانید کسی پیدا کنید؟ … کسی مثل ناوا روزولیو… همه در دیمونا مشکل دارند. اگر میانهچپ باشید، گرفتارید. من درون گلخانهای زندگی میکنم که ۶۲ درصد آن لیکود است، ۳۸ درصد شاس و بنگویر و همه اینها. و همه این را میدانند. من تمام روز در حال جنگیدن هستم. میگویم: امروز یک جایگاه رزروشده، شماره ۴ یا ۵، [به یک نامزد مزراحی] بدهید. اینطوری ابزاری به آنها میدهید تا رهبری کارزار انتخاباتی محلی را در اینجا بسازند.»
لازیمی: «من با این گفتمان راحت نیستم، اما میخواهم این را بگویم چون بامزه است: افرات رایتن ترک است، عمری رونن یمنی است و گابی لاسکی مکزیکی است. فقط برای اینکه بدانید، واقعاً آنطور که به نظر شما میرسد نیست. تنوع بیشتر از چیزی است که به نظر میآید.»
آموس: «افرِات رایتن نمیتواند دیَلنا [«یکی از خودمان» به عربی مراکشی] باشد. نمیتوانید او را بهعنوان دیَلنا بفروشید! او نیست! گابی لاسکی هم همینطور، حالا هرچه که هست، ترک، مکزیکی؛ ما زمینههایی را که نام او در آنها مطرح میشود میدانیم.»
لازیمی: «حرف من این است که فهرست، بسیار متنوع است. از نظر کارنامه هم فهرستی از آدمهایی است که کارها را به سرانجام میرسانند. مردم همیشه این یا آن را خواهند گفت، اما در نهایت من باید به شما بگویم که ما به چه چیزی متعهد میشویم. در پایان روز، شما اینجا یک شهروند هستید؛ اقدام میخواهید. من مراکشی هستم، خب که چه؟ اگر روی مسائلی که برای شما اهمیت دارد کار نمیکردم، اصلاً برایتان اهمیتی نداشتم. در نهایت، دلیل علاقه شما به من کارهایی است که روی آنها کار میکنم: امنیت غذایی، مسکن عمومی و …»
وقتی لازیمی خانه در دیمونا را ترک میکند، راضی است و به اعضای تیمش میگوید جلسه موفقی بوده است و اضافه میکند: «من میدانم کجا بزرگ شدهام.» او خودش رانندگی نمیکند. گواهینامه ندارد و کارت حملونقل عمومی راو-کاو را در کیف پولش حمل میکند. تیم او از دستیارانی نسبتاً جوان تشکیل شده است، از جمله فردی که مسئول شبکههای اجتماعی است و همیشه همراه لازیمی میماند؛ تلفن در دست، در همان لحظه تیکتاکها و استوریها را منتشر میکند. مشاوران استراتژیک شیک و حرفهای که دوروبرش پرسه بزنند، وجود ندارند. در ۱۸ ماه گذشته، فیلمساز مستند، نعما پیریتز، نیز او را همراهی کرده و تقریباً هر روز از او فیلم میگیرد تا در آینده مستندی درباره او بسازد.
لازیمی، ۴۰ ساله، همانطور که گفته شد، در شهر کوچک شمالی میگدال هَعِمک بزرگ شده است. او امروز به همراه همسرش، آوی موتاحده، و دو فرزندشان در محلهای دلپذیر و بیتکلف در حولون زندگی میکند. آوی معلم کتاب مقدس و تاریخ است و روی رساله دکترای خود درباره یهودیان ایران کار میکند. او در گذشته مقالههای دیدگاهی نیز مینوشت، یک رمان منتشر کرده و در حزب شاس فعال بوده است. این زوج سالها در حیفا زندگی کردند؛ جایی که لازیمی عضو شورای شهر بود. حدود سه سال پیش، آنها برای کوتاه کردن مسیر رفتوآمد او به اورشلیم به حولون نقل مکان کردند. این جابهجایی هر روز چند ساعت بیشتر برای لازیمی با فرزندانش فراهم میکند.
دخترشان، رونا-استر، امسال وارد کلاس چهارم میشود و اِرِل زیون وارد کلاس اول. آنها در یک آپارتمان اجارهای در طبقه چهارم ساختمانی با آسانسوری کوچک زندگی میکنند. روی یخچال پر از آهنرباهایی از مراسم مختلف است. روی میز اتاق نشیمن کتابهایی درباره آموزش و جامعهشناسی قرار دارد: «پرکاریات» نوشته گای استندینگ، «دولت کارآفرین» نوشته ماریانا ماتزوکاتو و «ساعت صفر» نوشته رامی هود. وقتی در اتاق نشیمن صحبت میکنیم، آوی در اتاق خود مشغول کار است و در مقطعی به آشپزخانه میآید تا کوفته درست کند.
««اردوی ما شرطی شده است که از یک مصالحه خوشحال باشد. وزارتخانههای ایدئولوژیک به عنوان دارایی جناح راست در نظر گرفته میشوند، در حالی که جناح چپ به نوعی قرار است فقط به خاطر حضور در دولت سپاسگزار باشد.».» نعما لازیمی
در انتخابات گذشته، شما نفر دوم فهرست حزب کارگر بودید. میدانید در میگدال هَعِمک چند رأی به دست آوردید؟
«تقریباً هیچ.»
۱۸۱ رأی. حزب کارگر در میگدال هَعِمک هشتم شد.
«درست است. این همان گسست است. خیلی برایم دردناک است. اینجا دیوارهایی آنقدر بلند ساختهاند که دیدن آنسویشان دشوار است. مادرم یک مغازه کوچک عطر و ادکلن دارد. در چند ماه گذشته، مردم فقط به این دلیل که او مادر من است، وارد مغازه شدهاند و سرش فریاد کشیدهاند. قلبم را میشکند. اما ما بر این غلبه خواهیم کرد.»
خود شما در آنجا کشش انتخاباتی ندارید؟
«کل ایده کشش انتخاباتی شخصی درون آن دیوارها واقعاً اهمیتی ندارد، اما این به آن معنا نیست که تسلیم میشوم. من به همراه آوی دابوش ستاد پیرامونی حزب را تأسیس کردم. مردم به من گفتند: “فراموشش کن. روی پایگاه خودت سرمایهگذاری کن.” من میدانم احیای ما از امتناع از تبدیل شدن به یک حزب خاص و محدود خواهد آمد. ما باید حزبی برای تمام اسرائیل باشیم.»
چطور این کار را میکنید؟
«کار میکنید.»
نه فقط درست پیش از انتخابات.
«به همین دلیل است که من از همین حالا دو سال است با ستاد پیرامونی کار میکنم. ما جمعهايی ساختهایم.»
نتیجهای میبینید؟
«اول از همه، بله. فعالان بسیار زیادی داریم. در کریات شمونا و اوفاکیم گروه بزرگی داریم. دو هفته پیش در کارمیئل بودیم. صد نفر در کارمیئل رقم قابل توجهی است.»
اکنون کارزار بزرگی برای نامشروع جلوه دادن شما در جریان است.
«قابل پیشبینی بود. لحظهای که نظرسنجیها نشان دادند تشکیل یک دولت برای ترمیم اوضاع، حتی بدون فهرست متحد عرب، ممکن است، آنها علیه ما به راه افتادند. همه چیز هماهنگ است، همه چیز زمانبندی شده است.»
آیا این کارزار در تضعیف این بلوک موفق است؟
«هر بار که یک روزنامهنگار یا سیاستمدار از “اردوگاه تغییر” کارزار بیبیمحورِ دستکاری افکار عمومی را میپذیرد، این یک پیروزی کوچک برای ماشین زهرآگین است. هر کس میخواهد پیروز شود، باید از محورهای مسموم تبلیغاتی فراتر برود، کنترل دستور کار را به دست بگیرد و گفتوگو را شکل دهد.»
بر اساس گزارشها، آویگدور لیبرمن از حزب اسرائیل خانه ما نیز بخشی از این ماجراست. گزارش شده که او نمیخواهد حزب شما در دولت بعدی باشد و تنها در صورتی با مشارکت شما موافقت خواهد کرد که وزارتخانههای کماهمیت به شما داده شود.
«این دقیقاً از آن چیزهایی است که نتانیاهو در آن استاد است و من به همه احزاب این بلوک میگویم: باید خویشتنداری کنید. همه ما باید خویشتنداری کنیم و با ساز نتانیاهو نرقصیم.»
این موضوع درباره لیبرمن نیز صدق میکند. ضمناً، حرکت او برای وارد کردن فردی که چهار سال در دولت نتانیاهو حضور داشته است [نماینده کنست، دان ایلووز]، فردی از «انجمن سیاست کوهِلِت»، حامی کودتای قضایی که به طرح تشکیل کمیسیون تحقیق دولتی [درباره وقایع ۷ اکتبر] رأی منفی داده است، از نظر من مشکل بلوک است. دموکراتها مشکل بلوک نیستند.»
با این حال، چطور توضیح میدهید که این کارزار در میان مردم دارد جا میافتد؟
«دههها نتانیاهو بودن، جامعه اسرائیل را به ویرانی کشانده است.»
نتانیاهو، مسلماً، میداند چگونه این کار را انجام دهد. اما چرا این کارزار علیه شما اثر میکند؟
«سالهای بسیار زیادی است که کارزار نامشروع جلوه دادن هر چیزی که چپ است، یا هر چیزی که نتانیاهو نیست، در جریان است. وقتی سالهای طولانی چیزی را نامشروع جلوه میدهید، زمینه برای این نوع تبلیغات هم بسیار مساعد میشود.»
آیا اصلاً میتوان الگوهای رأیدادن قبیلهای را شکست؟
«رأیدادن قبیلهای هنوز وجود دارد. در انتخابات پیش رو، اگر بتوانیم بخشی از آن را مختل کنیم، کافی است.»
میتوانید بفهمید چرا کسی تبدیل به یک بیبیایست میشود؟
برای نخستین بار، لازیمی چند ثانیه سکوت میکند و پیش از پاسخ دادن نفس عمیقی میکشد.
«ببینید، من در خانهای بزرگ شدم که از سال ۱۹۹۵، بیبی [بنيامين نتانياهو] فاجعه ما بوده است، خب؟ بنابراین من مسائل را اینطور میبینم. اما وقتی کسی برمیگردد و روی مسائل گذشته، سالهای ماپایMapai و مناخیم بگین، دست میگذارد، دارد به یک نقطه حساس مشخصی دست میزند. آیا میتوانم به شما بگویم که امروز میتوانم بفهمم مردم چگونه از این لذتگرای قیصریه پیروی میکنند که ما را غارت کرد، روز بدترین فاجعه ملیمان رفت تا در یک پناهگاه مخفی شود و فقط به فکر خودش است، در حالی که مردم از خانههایشان تخلیه شدهاند و همه چیزشان را از دست دادهاند؟ برای من دشوار است. اعتراف میکنم، درک آن برایم دشوار است.»
در مسیر رفتن به نقب غربی، نشانههای ۷ اکتبر در هر پیچ و خم ظاهر میشوند. اگر همه ما آن روز را در روح خود حمل میکنیم، اینجا شکل فیزیکی به خود گرفته است: پناهگاههای کنار جاده، یادبودها، نام تقاطعهایی که برای همیشه با خون، قهرمانی و مرگ پیوند خوردهاند.
لازیمی در جریان بازدید از کیبوتص کفار عزه همراه با آوی دابوش، وارد انبار مهمات معروف کیبوتص میشود؛ جایی که ویدئوی کوتاهی درباره نبردهایی که در کیبوتص رخ داده است، نمایش داده میشود. در محله جوانان، که به میدان کشتار تبدیل شد، خانهها همچنان سیاهشده و ویران باقی ماندهاند، درست همانطور که در پایان آن شنبه سیاه باقی مانده بودند. خیابانی که گروگانهای سابق، امیلی دماری، آلون شمریز و گالی و زیو برمن، بهعنوان همسایه در آن زندگی میکردند، تنها چند متر با حصار کیبوتص فاصله دارد. ساختمانها هنوز پر از سوراخهای گلولهاند.
در کیبوتص نیر عوز، از لازیمی در اتاق نشیمن دو زن جوان استقبال میشود که پس از ۷ اکتبر به کیبوتص نقل مکان کردهاند تا در بازسازی آن مشارکت کنند. چند جوان دیگر نیز به آنها میپیوندند و درباره کار بازسازی و روابطشان با اعضای قدیمی کیبوتص صحبت میکنند. دابوش از همه میخواهد خودشان را معرفی کنند و «بگویند حیوان مورد علاقهشان چیست»، و این را با شوخی اضافه میکند. بهنوعی، شوخی جدی میشود و همه افراد حاضر در اتاق حیوان مورد علاقه خود را نام میبرند. انتخاب لازیمی یک شیر ماده است.
لازیمی در گفتوگوهایش بارها و بارها به مفهوم «تخیل سیاسی» بهعنوان ابزاری حیاتی برای جوانان بازمیگردد: «تخیل سیاسی برای نسل جوان مهم است. آنها به دلیلی برای رأی دادن نیاز دارند.»
نسل جوان چپ نمیداند قدرت در دست داشتن چگونه است.
«اردوگاه ما بهطور پیشفرض شرطی شده است که از یک مصالحه خوشحال باشد. یک مثال برایتان میزنم: در دولت بنت ـ لاپید، ما هفت کرسی داشتیم و گیدئون ساعر شش کرسی. چه کسی وزارتخانههای دادگستری، آموزش و مسکن را در اختیار گرفت؟ وزارتخانههای ایدئولوژیک بهعنوان حوزه انحصاری راست تلقی میشوند، در حالی که ظاهراً از چپ انتظار میرود فقط به خاطر حضور در دولت سپاسگزار باشد.»
«من مراکشی هستم، خب که چه؟ اگر روی مسائلی که برای شما اهمیت دارد کار نمیکردم، اصلاً برایتان اهمیتی نداشتم. در نهایت، دلیل علاقه شما به من کارهایی است که روی آنها کار میکنم: امنیت غذایی، مسکن عمومی.» نعما لازیمی
در مسیر جنوب، او برای یک ناهار سریع در «بیگ فَشِن اَشدود» توقف میکند. زنی که کیسههای خرید سوپرمارکت در دست دارد، او را از پشت پنجره میبیند و میخواهد سلام کند. جلو میآید و لازیمی را در آغوش میگیرد.
میگوید: «تو فوقالعادهای. ادامه بده! ادامه بده!» سپس اضافه میکند: «نگذار شوهرم صدایم را بشنود. او بیبیایست است.»
لازیمی پاسخ میدهد: «شوهرت را هم بیاور. با او صحبت میکنیم.»
زن سپس اضافه میکند: «از شنبه با هم حرف نزدهایم. به خاطر سیاست.»
در بئرشبع، لازیمی به دیدن تاتیانا میرود، ساکنی که آپارتمانش بر اثر اصابت موشک ایرانی آسیب دیده است. تاتیانا دو عضو جوان دموکراتها را همراه خود دارد که یک گروه داوطلبانه به نام «گشت پناهگاه» را بنیان گذاشتهاند؛ گروهی که پناهگاههای متروکه و فرسوده در ساختمانهای مسکونی سراسر شهر را بازسازی و تعمیر میکند. آنها تاکنون بیش از ۳۰۰ پناهگاه را به وضعیت قابل استفاده بازگرداندهاند.
از آنجا، لازیمی همراه با دابوش به پارکی محلی میرود و در آنجا با گروهی از جوانان دموکرات از جنوب دیدار میکند. یکی از نمایندگان جامعه الجیبیتیکیو شهر درباره موانعی که وزارت برابری اجتماعی، به ریاست مای گولان، برای آنها ایجاد میکند، به او میگوید. لازیمی پیشنهاد میکند موضوع را با امیر اوحانا، رئیس کنست، در میان بگذارند: «من ارتباطم را با او قطع کردهام. دیگر از او چیزی نمیخواهم، اما در این مورد شاید ارزش داشته باشد.»
از منظر سیاسی لازیمی، این یک بازی برد ـ برد است: اگر اوحانا با کمک موافقت کند، جوانان سود میبرند. اگر امتناع کند، اوحانا، یک مرد همجنسگرای آشکارا متعلق به راست، بهعنوان کسی معرفی خواهد شد که به جامعه الجیبیتیکیو پشت کرده است.
از آنجا، لازیمی به جلسهای با مربیان و معلمان بدوی میرود. حدود ۲۰ معلم، مدیر مدرسه و مشاور آموزشی در ساختمانی بدون سیستم تهویه مطبوع منتظر او هستند. آنها قدردانی و امیدواری خود را ابراز میکنند، اما تردیدشان را نیز پنهان نمیکنند. لازیمی با آنها صحبت میکند و بر جزئیاتی تأکید میکند که برایشان اهمیت دارد، از جمله اینکه همسرش معلم است و پدرش یک مدرسه را اداره میکرده است. اینجا او از اِرِل زیون نامی نمیبرد.
یکی از حاضران، معلم تعلیمات مدنی، درخواست صحبت میکند: «در این دولت، صهیونیستهای مذهبی در گوشهوکنار وزارتخانههای دولت کاشته شدهاند. حتی فردی از حاردالیم [اولتراارتدوکسهای ملیگرا] را بهعنوان ناظر ملی تعلیمات مدنی منصوب کردهاند. نمیدانم آیا شما شهامت خواهید داشت او را از این سمت برکنار کنید.»
لازیمی: «اول از همه، من چپگرا هستم و این را آشکارا میگویم.»
معلم تعلیمات مدنی: «یک چیز به شما میگویم: ما صهیونیست نیستیم. قرار نیست باشیم. قرار نیست برتری یهودیان نسبت به من بهعنوان یک شهروند را بپذیریم. من شهروند دولت اسرائیل هستم؛ باید از حقوق برابر برخوردار باشم. این نوع رفتاری است که انتظار دارم… نباید برای برخورداری از حقوق، یوسف حداد باشم. متوجه میشوید؟»
لازیمی: «البته. میخواهم بهعنوان یک صهیونیست چیزی به شما بگویم. صهیونیسمی که آنها به اینجا آوردهاند، صهیونیسمی تحریفشده است. صهیونیسم، آنطور که من میفهمم، یعنی حقوق برابر برای همه کسانی که در این کشور زندگی میکنند. از نظر من، بدرفتاری با جامعه عرب، نه فقط جامعه بدوی، چیزی است که با صهیونیسم در تضاد است.»
از آنجا، او به جلسهای با زنان در شهر بدوی شقیبالسلام میرود.
لازیمی مشکلاتی را که نظام آموزشی با آن دستوپنجه نرم میکند، نه فقط در سطح کلان، بلکه از نزدیک میشناسد: هم بهعنوان زنی که با یک معلم ازدواج کرده است («حقوق او بهسختی کفاف اجاره خانهمان را میدهد») و هم بهعنوان مادر پسری که یک ماه مانده به آغاز نخستین سال تحصیلیاش، به دلیل استعفای معلم، هنوز معلم کلاس خود را ندارد.
وضعیت وزارت آموزش را پس از چهار سال گذشته چگونه میبینید؟
«با نکات مثبت شروع میکنم: نهادهای ناظر و افرادی در وزارتخانه هستند که من احترام زیادی برایشان قائلم. افرادی که بهسادگی میمانند و مقاومت میکنند و به ما میگویند: “منتظر شما هستیم تا جای ما را بگیرید؛ وگرنه مدتها پیش استعفا داده بودیم.” اما در پلیس هم چنین افرادی هستند. وزارت آموزش به همان اندازه پلیس سقوط کرده است.»
اینکه میگویید وزارت آموزش سقوط کرده، یعنی چه؟
«دروغ گفتن به نمایندگان کنست در جلسات استماع کمیتهها. ما فقط زمانی حقیقت را کشف میکنیم که موضوع به دیوان عالی میرسد، چون هیچ کارمند دولتی حاضر نیست سوگندنامهای دروغین به دادگاه ارائه کند. اما در کمیته، مثلاً میگویند هیچ دادهای درباره مؤسسات آموزشی [حریدی] که برنامه درسی پایه را تدریس نمیکنند وجود ندارد. آنها از ائتلاف میترسند. گاهی کارمندان دولتی را میبینید که، واقعاً دلم برایشان میسوزد، فقط ساکت آنجا نشستهاند. یک کلمه هم نمیگویند. حرف نمیزنند. و ما مبارزه میکنیم. وزارتخانه وانمود میکند همه چیز خوب است. بنابراین وزارتخانه سقوط کرده است.»
چرا مشخصاً به وزارت آموزش علاقه دارید؟
«این چهار سال کودتای قضایی باعث شد بفهمم وزارت آموزش مهمترین شغل است. جامعه باید دموکراتیک و لیبرال باشد و عمق داشته باشد. اینکه امروز در وزارت آموزش، دموکراسی بهعنوان ارزشی آزاردهنده یا ترقیخواهانه تلقی میشود، این یک مشکل است.»
لازیمی تنها کسی نیست که چشم به وزارت آموزش دوخته است. در راهروی کنست، او از کنار مِراو کوهن از حزب یش عتید، یکی دیگر از مدعیان این سمت، عبور میکند. این دو با ادب برای یکدیگر سر تکان میدهند. متان کاهانا از حزب یاشر نیز خود را وزیر آموزش بعدی میداند. لازیمی میگوید افزایش علاقه به حوزه آموزش نشانهای امیدوارکننده است، اما او نیز میداند که این تقاضا، قیمت سیاسی این وزارتخانه را بالا میبرد.
هفته پایانی پیش از انحلال کنست، هفته غارت و رسوایی است. از اعضای کمیته مالی خواسته میشود تغییراتی در بودجه را تصویب کنند: دهها و حتی صدها میلیون شِکِل برای مواردی مانند اختصاص بودجهای اضافی برای اقامتگاه نخستوزیر؛ بودجه اضافی برای تأمین امنیت خانواده نتانیاهو؛ بودجه اضافی برای هواپیمای نخستوزیر، «بال صهیون»؛ بودجه اضافی برای وزارتخانه رون دِرمر، با اینکه این وزارتخانه مدتها پیش تعطیل شده است؛ بودجه اضافی برای تیم حفاظت رون دِرمر، با اینکه او هشت ماه است هیچ سمتی نداشته؛ و همینطور ادامه دارد.
لازیمی و نمایندگان مخالف همکارش، ولادیمیر بلیاک، نائور شیری و اوریت فارکاش-هاکوهن، تلاش میکنند با این روند مقابله کنند، اما هیچکس به آنها گوش نمیدهد. خصومت شخصی میان لازیمی و حانوخ میلویدسکی، رئیس کمیته، بهوضوح دیده میشود. در کافه نمایندگان کنست، لازیمی از کنار نیسیم واطوری، نماینده لیکود، که همراه یکی از نزدیکانش مشغول غذا خوردن است، عبور میکند. این بار حتی سلامی مؤدبانه هم در کار نیست.
این افسانهای وجود دارد که نمایندگان کنست در صحن و کمیتهها با هم درگیر میشوند و بعد در کافهتریا دور هم مینشینند و با هم صمیمی میشوند، چون همه اینها بخشی از بازی سیاسی است. آیا این جدایی هنوز وجود دارد؟
«برای من نه. افراد زیادی در اپوزیسیون هستند که این دو را از هم جدا میکنند و معمولاً همانهایی هستند که میبینید کمتر مبارزه میکنند. بعد از ۷ اکتبر، وقتی نمایندگان ائتلاف از من میخواستند با رأی ندادن، غیبت آنها را جبران کنم، به آنها میگفتم: “شما دولت کشتار هستید. من آرایتان را جبران نمیکنم.” بنابراین افراد زیادی در ائتلاف هستند که به آنها سلام نمیکنم. آنها میتوانند تحقیر را در چشمانم ببینند.»
وقتی واطوری شما را با حماس مقایسه میکند و ییتسحاک پیندروس از حزب یهودیت متحد تورات میگوید باید به پاهایتان شلیک شود، و شما میلویدسکی را مظنون به تجاوز مینامید…
«من یک واقعیت را بیان میکنم.»
باشد، اما دیگران چنین حرفی نمیزنند. در نهایت، روابط خوب با ائتلاف هم ابزاری است که اپوزیسیون میتواند برای دستیابی به اهداف از آن استفاده کند.
«ببینید، بهخاطر برخورد تهاجمی، چیزهای زیادی را از دست دادهام، اما هنوز هم یک نماینده پارلمانی بسیار، بسیار خوب هستم. میدانم چطور متقاعد کنم، میدانم چطور کار کنم و با این حال توانستهام قوانین زیادی را به تصویب برسانم.»
میدانید که مرتباً در رتبهبندیهای سازمان هَدیبور که سخنان تفرقهافکنانه و تحریکآمیز مقامهای منتخب را رصد میکند، جایگاه برجستهای دارید؟
«این خندهدار است. واطوری به من میگوید “حماس”، پیندروس میگوید باید به من شلیک شود، بعد من میگویم “لیکود یک سازمان جنایتکار است” و آنها میگویند من تفرقهافکن هستم. تمام کاری که میکنم بازتاب رفتار مافیایی آنهاست، و من تفرقهافکنم؟!»
این باعث نمیشود فکر کنید شاید باید کمی از شدت لحن خود کم کنید؟
«اگر فکر میکردم کسی هست که بتوان با او صحبت کرد و در طرف مقابل ملاحظه، اخلاق و وجدان وجود دارد، آن وقت شاید این کار فایدهای داشت.»
مسئولیت در قبال فضای عمومی چطور؟
«من جهنم را در زرورق نمیپیچم. به هیچ وجه. چنین اتفاقی نخواهد افتاد.»
در یکی از آخرین روزهای کنست پیش از انحلال آن، لازیمی همچنان تلاش میکند قانون مسکن عمومی را نجات دهد. درست پیش از آنکه برای سخنرانی به صحن برود، تماسی از لیلی دریافت میکند؛ مادری که دختری مبتلا به فلج مغزی دارد و در مسکن عمومی زندگی میکند. لازیمی به او میگوید عجله دارد تا سخنرانی کند و از او میخواهد چند کلمه برایش در یک پیام متنی بفرستد.
در جایگاه سخنرانی کنست، لازیمی تصمیم میگیرد پیام لیلی را از روی تلفن همراهش با صدای بلند بخواند و در لحظهای که بهسرعت در فضای مجازی فراگیر میشود، اشک از چشمانش جاری میشود. او خطاب به میشل بوسکیلا، نماینده حزب گیدئون ساعر که ریاست جلسه را بر عهده دارد، میگوید: «تو میدانی ما کجا بزرگ شدهایم، میشل. این قانون جان این مردم را نجات میدهد.» صدایش میشکند و التماس میکند: «این قانون را تصویب کنید. یک کار خوب انجام دهید، فقط یک کار خوب. اگر میتوانید معافیت از بازداشت برای فراریان از خدمت سربازی را تصویب کنید، میتوانید مسکن عمومی را هم تصویب کنید.»
بوسکیلا به او گوش میدهد و خودش نیز اشکی را پاک میکند. برای یک لحظه، نماینده اپوزیسیون و نماینده ائتلاف به نقطه مشترکی میرسند، اما به محض اینکه لازیمی از جایگاه پایین میآید، مسیرهایشان دوباره از هم جدا میشود. یکی از دستیاران لازیمی که در جایگاه تماشاگران نشسته بود، میگوید گریه کردن او در میانه سخنرانی اتفاقی غیرمعمول است. «تا جایی که به یاد دارم، فقط یک بار دیگر چنین اتفاقی افتاد و آن بار هم موضوع مسکن عمومی بود.»
«من هم بخشی از گفتمان امنیتی ـ دیپلماتیک هستم که جدایی [از فلسطینیها] را راه رسیدن به امنیت میداند و هم بخشی از گفتمان حقوق بشر که در اینجا خواستار هنجارهای جهانشمول، یهودی و انسانی است.» نعما لازیمی
شاس باید متحد طبیعی شما میبود. قرار است از نظر ایدئولوژیک نقاط مشترکی داشته باشید.
لازیمی: «هیچ نقطه اشتراک ایدئولوژیکی وجود ندارد. شاس از آن زمینه مشترک فاصله گرفت. این من نبودم که فاصله گرفتم.»
چه اتفاقی برای آنها افتاد؟
«رابطه من با آنها کاملاً از بین رفت، نه به خاطر مبارزه ایدئولوژیک من، بلکه به خاطر مبارزهام علیه شبکه مدارس حریدی. آنجا بود که به آنها ضربه زدم. گَفنی و شاس، از نظر خودشان؟ کار من با آنها تمام شده است.»
در گذشته، توجه بیشتری به مبارزه مزراحیها داشتید. امروز چه نسبتی با این موضوع دارید؟
«این مبارزه را به نوعی فولکلور بیخاصیت درباره اینکه چه کسی حق دارد روی اسکناس باشد تبدیل کردن، بهجای اینکه درباره سیاستگذاری باشد، اشتباه است. من از هویت شروع نمیکنم؛ اساس دیدگاه من، پیش از هر چیز، طبقه است. برایم فرقی نمیکند نظافتچیای که از طریق یک پیمانکار استخدام شده، مادربزرگ من باشد که از مراکش مهاجرت کرده یا زنی از اتحاد جماهیر شوروی سابق که هنوز هیچ حقی ندارد. آنها این موضوع را به چیزی بسیار بدبینانه تقلیل دادند. شورشهای وادی صلیب در سال ۱۹۵۹ و جنبش پلنگهای سیاه در دهه ۱۹۷۰، مبارزاتی جهانشمول بودند. آنها درباره امتیازات ویژه برای مزراحیها صحبت نمیکردند؛ درباره از میان برداشتن تبعیض صحبت میکردند.»
یک روز، او همراه با فعالان «صلح اکنون» از روستای فلسطینی امالخیر، در جنوب الخلیل، بازدید میکند. این روستا از سوی شهرکنشینانی که یک پایگاه در کنار خانههای روستا برپا کردهاند، مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. امالخیر، از جمله پس از حادثهای در ژوئیه ۲۰۲۵، به کانون توجه بینالمللی تبدیل شد؛ در آن حادثه، شهرکنشین یینون لوی، عوده هذالین، ساکن روستا و فعال شناختهشده علیه خشونت شهرکنشینان، را با شلیک گلوله کشت.
چشم جهانیان به این نقطه پرتنش دوخته شده و فعالانی از کشورهای مختلف بهطور منظم در آنجا حضور دارند. لازیمی با دو خودروی زرهی که اعضای گارد کنست آنها را میرانند، وارد میشود. این کاروان را نیروهای پلیس مرزی، پلیس و ارتش همراهی میکنند. لازیمی از این هیاهو خوشش نمیآید، زیرا ممکن است ساکنان محلی را مضطرب کند، اما از دستورالعملهای امنیتی کنست پیروی میکند.
او به سخنان ساکنان درباره واقعیت غیرقابلتحملی که در آن زندگی میکنند گوش میدهد و وارد اتاق خواب دختر ۱۲ سالهای میشود که درست بیرون آن، یک خانه سیار شهرکنشینان قرار گرفته است. یک پرچم اسرائیل دید را مسدود کرده است. پدر دختر میگوید از ورود به آغل گوسفندانش منع شده، نمیتواند به گله غذا و آب بدهد و نمیداند حال آنها چگونه است. او میگوید: «ما چیز کوچکی میخواهیم، نه چیز بزرگی. آرامش میخواهیم. میخواهیم مثل انسانها زندگی کنیم.»
لازیمی با بیوه عوده صحبت میکند. اتفاقاً آن روز صبح، نخستین سالگرد مرگ اوست. زن بیوه گریه میکند. لازیمی حرف زیادی نمیزند؛ بیشتر گوش میدهد و او را در آغوش میگیرد. این دیدار بهوضوح او را تکان میدهد.
از آنجا به یک نقطه دیدهبانی میرود؛ جایی که فعالان «صلح اکنون» او را در جریان امور قرار میدهند و روی زمین به او نشان میدهند که مزارع و پایگاههای شهرکنشینان چگونه پیوستگی سرزمینی مناطق فلسطینی را از بین میبرند، بهگونهای که جدایی در آینده ناممکن خواهد شد.
او به آنها میگوید: «باید آدمهایی از احزاب دیگر را به اینجا بیاورید. بدیهی است که دموکراتها در خط مقدم این موضوع هستند، اما افراد دیگری هم باید واقعیت اینجا را ببینند. بعد از آن، میتوانند همچنان شعارهای خودشان را تکرار کنند.»
آن بعدازظهر، کاروان با سرعت به سوی کنست بازمیگردد. لازیمی به محافظان امنیتی میگوید این نخستین بار است که با چراغهای گردان و آژیر سوار خودرو شده است: «رویایم را محقق کردید. احساس میکنم بنگویر هستم.»
لازیمی در زمینه مسائل دیپلماتیک و مبارزه با اشغال، کارنامهای طولانی ندارد، اما چهرههای چپ راديکال میگویند او را متحد خود میدانند و معتقدند او آمادگی خود را برای یادگیری و اقدام در این زمینه نشان داده است.
آیا حزب شما پرچم مبارزه با اشغال را کنار گذاشته است؟
«در مقاطع مختلف، بله.»
در چهار سال گذشته؟
«نه. در چهار سال گذشته، ما تنها حزبی بودهایم که درباره این موضوع صحبت کردهایم. حالا ببینید، در این زمینه نیز دیدگاههای مختلفی درون حزب وجود دارد و این اشکالی ندارد. یک مجموعه واحد از مواضع و شعارها وجود ندارد. چیزی در ماهیت یک حزب دموکراتیک هست که امکان وجود طیفی از دیدگاهها را فراهم میکند.»
شما در کجای این طیف قرار دارید؟
«من هم بخشی از گفتمان امنیتی ـ دیپلماتیک هستم که جدایی را راه رسیدن به امنیت میداند و هم بخشی از گفتمان حقوق بشر که در اینجا خواستار هنجارهای جهانشمول، یهودی و انسانی است.»
در سه سال گذشته، یک فاجعه انسانی در غزه رخ داده است؛ گرسنگی، کشتار بیهدف کودکان، زنان و سالمندان. از سوی افرادی در دولت، رسانهها، ارتش و… نیز ادبیات نسلکشی وجود داشته است…
«ما علیه آن موضع گرفتیم. حتی اگر با شدتی که شما انتظار داشتید نبوده باشد.»
شدت را فراموش کنید. چطور من آن را نشنیدم؟
«ما خیلی درباره آن موضع گرفتیم. فکر میکنم یائیر [گولان، رهبر دموکراتها] برجستهترین چهرهای بود که بحث عمومی درباره آن را به راه انداخت.»
او آن جمله درباره «کشتن نوزادان بهعنوان سرگرمی» را گفته بود که اظهارنظری ناموفق تلقی شد. و من موافقم که ناموفق بود، چون شبیه لغزش زبانی به نظر میرسید و لغزشهای زبانی نمیتوانند جای یک موضعگیری روشن را بگیرند. سه سال بود که هیچ موضعگیری روشنی وجود نداشت.
«چیزهایی را که نوشتهام برایتان میفرستم، سخنرانیهایم را هم، از جمله سخنرانیهایی که در کنفرانسهای سراسر جهان ایراد کردهام.»
باور میکنم که همه اینها وجود دارد، اما سعی میکنم بفهمم آیا اشتباه از من بود که هیچیک از آنها را نه احساس کردم و نه دیدم.
«آنچه واقعاً میپرسید این است که ما تصمیم گرفتیم تلاشهایمان را روی چه چیزی متمرکز کنیم. بسیار خوب، فقط یادآوری میکنم که اینجا با چه وضعیتی روبهرو بودیم. ما گروگانهایی در غزه داشتیم و هر روز در کنار خانوادههای آنها بودیم.»
«مبارزه بر سر تشکیل کمیسیون تحقیق دولتی وجود داشت. اعلام جنگی بیپایان وجود داشت، در حالی که ما تلاش میکردیم بپرسیم: “چطور این ماجرا را تمام کنیم؟ چه زمانی به یک راهحل دیپلماتیک خواهیم رسید؟” شمال را داشتید، کار پارلمانی در کنست را داشتید، مبارزه علیه کودتای قضایی را داشتید. در پایان روز، به کل تصویر نگاه کنید.»
من هیچکدام از اینها را نادیده نمیگیرم، اما یادآوری میکنم که شما تنها حزب چپگرای صهیونیست در کشور هستید. هیچکس دیگری قرار نیست به این موضوع دست بزند.
«میخواهم یک چیز دیگر هم به شما بگویم: در پایان روز، ما اصلاً چند نماینده کنست هستیم؟»
واقعاً چند نفر؟
«یک رئیس حزب و چهار نماینده کنست.»
«نماینده کنست واطوری به من میگوید “حماس”، نماینده کنست پیندروس میگوید باید به من شلیک شود، بعد من میگویم “لیکود یک سازمان جنایتکار است” و آنها میگویند من تفرقهافکن هستم. تمام کاری که میکنم بازتاب رفتار مافیایی آنهاست، و من تفرقهافکنم؟!» نعما لازیمی
چهار نفر یا سه نفر؟
«چهار نماینده کنست بودند. من مِراو میخائلی را حذف نمیکنم. حتی اگر در زمینه فعالیت مدنی حضور نداشت، در کمیته امور خارجی و دفاع حضور داشت و در کنست بود.»
فکر نمیکنید از نظر حضور عمومی، وقتی میخائلی اعلام کرد از سیاست کنارهگیری میکند، بهتر بود کرسی خود در کنست را نیز خالی میکرد تا فرد جدیدی وارد شود؟
«شاید، اما مِراو نمایندهای فعال بود. قوانینی را به تصویب رساند و شایسته تقدیر بسیار زیادی است. او حزب کارگر را زمانی که در آستانه نابودی بود نجات داد. احترام زیادی برای او قائلم.»
پس از حادثه تیراندازی که در پی “بیرون کشیدن” شهرکنشینان در روستای تِل رخ داد، شما مطلبی منتشر کردید و بدون اشاره به زمینه ماجرا، از کشته شدن اسرائیلیها ابراز تأسف کردید. یائیر گولان این حادثه را “حمله تروریستی” خواند. شما از سوی بدنه حامی خود مورد انتقاد قرار گرفتید و بهحق.
«ما باید در این ماهها نفس عمیقی بکشیم و هدف واقعاً بزرگ را به یاد داشته باشیم. هر کس میخواهد تروریسم یهودی را ریشهکن کند، به حزبی مانند حزب ما در ائتلاف نیاز دارد، نه در اپوزیسیون.»
پس برای اینکه به کارزار انتخاباتی لطمه نخورد، مردم نباید از شما انتقاد کنند؟
«مطلقاً نه. نکته دوم این است که باید یاد بگیریم پیش از واکنش نشان دادن صبر کنیم. چارچوبی که رسانهها ارائه کردند این بود که این یک حمله تروریستی است و این اشتباه بود. با این حال، با توجه به وضعیت غیرقابلتحمل در [سرزمینهای اشغالی]، بیثباتی و تمایل آشکار به شعلهور کردن انتفاضه سوم، ارزش دارد حتی وقتی رسانهها چیزی بسیار مشخص میگویند، صبر کنیم.»
وقتی از لازیمی درباره اقدامات اسرائیل در غزه پرسیده میشود، ترجیح میدهد با اصطلاحات ژئواستراتژیک صحبت کند: «بدترین چیز ممکن برای ما یک جنگ طولانی است، چون جنگ طولانی ما را وارد واقعیتی میکند که همه ما را درگیر میکند. موقعیتهایی ناممکن ایجاد میکند. از نظر امنیتی، عاقلانهترین کار برای کشور این است که برای دستیابی به دستاوردهای نظامی و یک راهحل دیپلماتیک تلاش کند.»
برای لحظهای استراتژی را کنار بگذارید. در سطح انسانی، درباره چیزهایی که در غزه انجام شد چه احساسی داشتید؟ بهعنوان یک شهروند، یک انسان، یک مادر.
«گاهی وقتی تحقیقات روزنامهنگارانه را میخوانم، چه درباره غزه باشند و چه درباره خودمان، درد میکشم. در نهایت، باید راهی برای بازسازی جامعه خود پیدا کنیم و در نهایت غزه نیز دوباره ساخته خواهد شد. سؤال این است که در این مسیر چه اتفاقی افتاد، چه چیزی از خود به جا گذاشتیم، چه میزان زمین سوخته. البته درباره این موضوع فکرهایی دارم.
«در پایان، ما جامعهای هستیم که به معنای واقعی کلمه مجبور بوده با واقعیتی چندجبههای دستوپنجه نرم کند. این واقعیت چندجبههای همیشه این ظرفیت را برای شما باقی نمیگذارد که با بیشترین بیپروایی ممکن به چیزهایی که در حال رخ دادن هستند نگاه کنید و من از این بابت هم احساس تأسف میکنم. البته که میکنم. اما باید بپذیرم که ما همزمان با همه این مسائل درگیر هستیم. این حجم بیش از حد سروصدای پسزمینه و هرجومرجی که از هر سو میآید، به جامعه اسرائیل اجازه نداد با دقت به آنچه در حال رخ دادن بود نگاه کند. هر انتقادی که ممکن است به آن وارد باشد، جامعه اسرائیل جامعهای است که دچار فاجعه شده و این فاجعه فقط در جبهههای دیگری نیز تشدید شد.»
حدود سه هفته پیش، ویدئویی منتشر شد که در آن نماینده کنست، پیندروس، بار دیگر خواستار شلیک به لازیمی شد. این بار ماجرا در آستانه تو بِآو، معادل فرهنگی یهودی روز ولنتاین، رخ داد. حرکت عاشقانه همسر لازیمی به مناسبت آن روز برای همسرش این بود که به دلیل تحریک به خشونت، شکایتی نزد پلیس ثبت کند. او هیچ توهمی ندارد که پلیس در اینباره کاری انجام خواهد داد.
صبح روز بعد، من این زوج را همراه با فرزندانشان ملاقات میکنم.
لازیمی میگوید: «فهمیدم مطلب جدیای منتشر شده است چون پدرم تماس گرفت تا حالم را بپرسد. معمولاً مادرم تماس میگیرد.»
چقدر درباره امنیت شخصی خود نگران هستید؟
«من در آن مرحله نیستم و امیدوارم هرگز به آنجا نرسم، اما فکر میکنم رهبران احزاب ما باید محافظت شوند و با توجه به تحریک به خشونتی که اینجا وجود دارد، ترور سیاسی دور از انتظار نیست.»
حزب کارگر رهبران زن نسبتاً زیادی داشته، اما همیشه پایان بدی داشته است.
«برای خیلی از مردان هم همینطور بوده است.»
شاید همین دلیل بیشتری باشد برای اینکه اصلاً در پی آن نباشید. آیا به همان سمت میروید؟
«آن را منتفی نمیدانم، اما نه حالا. به حرکت یائیر گولان بهعنوان رهبر دموکراتها بسیار افتخار میکنم، چون خودم در آن نقش داشتم و خوشحالم که در فهرست انتخاباتی در کنار او قرار گرفتهام.»
بهعنوان بخشی از درسهایی که از «دولت تغییر» گرفتهاید، آیا در دولت بعدی تلاش خواهید کرد یک دستور کار فعال را نیز پیش ببرید و بگویید چه میخواهید، بهجای اینکه فقط بر آنچه نمیخواهید تمرکز کنید؟
«بسیاری از چیزهایی که در حوزه “آنچه میخواهیم” قرار میگیرند، موضوعات مورد توافق هستند، مانند تشکیل کمیسیون تحقیق دولتی، برابری در تقسیم بار مسئولیت و ریشهکن کردن فساد. بخشی از “آنچه میخواهیم” خود من ایدئولوژیک است و کمی دورتر قرار دارد. با قدرت سیاسی کافی، امکانپذیر است.»
حدس میزنم “آنچه میخواهید” شما با افرادی مانند متان کاهانا و نفتالی بنت در تضاد باشد.
«درست است. چرا آنها باید قدرت بیشتری از من داشته باشند؟»
چون به جریان اصلی جامعه اسرائیل نزدیکترند.
«مطلقاً نه. این را رد میکنم. در میان نامزدهای زن، من در این کارزار انتخاباتی هدف شماره یک زنِ ماشین زهرآگین هستم. برای آن هم دلیلی وجود دارد. من چهرهای هستم که هضم کردنش برای آنها دشوارتر است.»
چرا؟
«من یک زن مزراحی، سنتی و اهل میگدال هَعِمک هستم. در نهایت، سیاست هویتی تنها چیزی است که برایشان باقی مانده است. همین. آیزنکوت وارد میشود، من وارد میشوم و این روایت آنها را در هم میشکند. من میدانم که به همان اندازه که آنها به جریان اصلی جامعه تعلق دارند، من هم دارم. من تا مغز استخوان اسرائیلی هستم. اسرائیل چپ را هم دربرمیگیرد؛ و این کاملاً اشکالی ندارد. آیا انجمن سیاست کوهِلِت اسرائیلی است؟ اینها ارزشهایی هستند که کاملاً با این کشور بیگانهاند. آنها از من اسرائیلیترند؟ به هیچ وجه.»
مردم نگرانند که انتخابات برگزار نشود یا روند انتخاباتی بهشدت مخدوش شود. آیا شما هم این نگرانی را دارید؟
«نباید اجازه دهیم این ترس ما را کنترل کند، اما بله، نتانیاهو از قبل تصمیم گرفته که یک دیکتاتور باشد و مطابق قواعد یک دیکتاتور رفتار میکند. چنین فردی برای جان انسانها ارزشی قائل نیست، برای آینده این مکان ارزشی قائل نیست. او دولت است و دولت نتانیاهو است. این جهانبینی اوست.»
جدا از اینکه نتانیاهو در عرصه بینالمللی منزوی شده، به ارتکاب جنایات جنگی نیز متهم است. آیا این موضوعی است که دولت بعدی باید به آن رسیدگی کند؟
«فکر نمیکنم.»
پیشنهاد نمیکنید او را به لاهه تحویل دهند؟
«نه. دلیلی ندارم که روز بعد از پایان کار نتانیاهو، خودم را درگیر نتانیاهو کنم. او باید خودش به مسائل حقوقی و امنیتیاش در ارتباط با قطر و لاهه رسیدگی کند. بگذارد برنامهاش را خالی کند تا به امور خودش برسد. ما مسائل دیگری داریم که باید به آنها رسیدگی کنیم.»
*منبع: هارتض، ترجمه برای انتشار در اخبارروز توسط م. احمدزاده