از ۱۰ مهر ۱۳۵۸ تا ۱۰ مهر امروز: هشتادوپنج سالگی حزب تودۀ ایران و پرسشی که هنوز در برابر ما است

گروه «۱۰ مهر» ــ 

یک صفحۀ تاریخی از روزنامۀ «مردم»، حاوی اعلامیۀ کمیته مرکزی حزب تودۀ ایران در ۱۰ مهر ۱۳۵۸، امروز دوباره پیش روی ما است؛ اعلامیه‌ای که به مناسبت سی‌وهشتمین سالگرد بنیان‌گذاری حزب و در نخستین سال پس از پیروزی انقلاب بهمن منتشر شد. هنوز بسیاری از راه‌ها گشوده بود، صف‌بندی‌های سال‌های بعد شکل نهایی خود را نیافته بود و امید به ساختن ایرانی مستقل‌تر، آزادتر، و عادلانه‌تر در میان بخش بزرگی از نیروهایی که در سرنگونی رژیم پهلوی سهم داشتند زنده بود.

چهل‌وهفت سال از آن روز گذشته است و حزب تودۀ ایران اکنون هشتادوپنجمین سال زندگی سیاسی خود را پشت سر می‌گذارد. جهان دگرگون شده، نسل‌ها عوض شده‌اند، اتحاد شوروی سال‌ها است از صحنۀ تاریخ کنار رفته، و ایران از انقلاب، جنگ، تحریم، کشاکش‌های داخلی، و دگرگونی‌های عمیق اقتصادی و اجتماعی گذشته است. با این همه، شگفت‌آور است که سه مسألۀ بنیادی آن اعلامیه همچنان با قدرت در برابر جامعۀ ما ایستاده‌اند: استقلال، آزادی، و عدالت اجتماعی.

برای ما که نام «۱۰ مهر» را برگزیده‌ایم، بازخوانی آن اعلامیه ورق‌زدن یک یادگار تاریخی نیست. این نام برای ما حامل مسؤولیتی است. ما خود را ادامه‌دهندۀ مسیری می‌دانیم که استقلال ایران را از عدالت اجتماعی جدا نمی‌کرد، دفاع از آزادی را در برابر استقلال نمی‌نشاند، و در عین پایبندی به آرمان‌های چپ و دفاع از منافع زحمتکشان، دست همکاری به‌سوی نیروهای دیگری دراز می‌کرد که در مبارزه با سلطۀ خارجی، وابستگی، سرکوب، و بی‌عدالتی دارای منافع مشترک بودند.

از همین رو، هشتادوپنجمین سالگرد بنیان‌گذاری حزب را نمی‌توان تنها با شمارش افتخارات گذشته گرامی داشت. بزرگداشت یک تاریخ طولانی هنگامی معنا پیدا می‌کند که بتوان از فراز و فرودهای آن برای فهم امروز و یافتن راه فردا بهره گرفت. پرسش اصلی برای ما این نیست که در این هشتادوپنج سال چه اندازه رنج برده‌ایم یا چه تعداد صفحه بر دفتر افتخارات افزوده‌ایم. پرسش مهم‌تر این است: از آنچه بر حزب، انقلاب و ایران گذشت چه آموخته‌ایم؟

دستی که در نخستین سال انقلاب برای همکاری دراز شد

اعلامیۀ ۱۰ مهر ۱۳۵۸ از این دیدگاه سندی درخور تأمل است. در آن اعلامیه، کمیتهٔ مرکزی حزب تودۀ ایران، در کنار تأکید بر مبارزه با امپریالیسم و ارتجاع، از ضرورت همکاری نیروهای ملی و خلقی سخن می‌گفت و به نیروهایی اشاره می‌کرد که تحت رهبری آیت‌الله خمینی و در کنار دیگر مخالفان رژیم پهلوی در انقلاب حضور داشتند. نگرانی اصلی آن اعلامیه فقط سرنوشت یک حزب نبود؛ سخن از آیندۀ انقلاب، استقلال کشور، آزادی، و خواست‌های زحمتکشان و از خطری بود که تفرقه میان نیروهای انقلاب می‌توانست در برابر این اهداف ایجاد کند.

اهمیت این سند امروز شاید از آن جهت بیشتر باشد که ما ادامۀ داستان را می‌دانیم. می‌دانیم آن امیدها چگونه با کشاکش‌های سهمگین سیاسی، جنگ، بی‌اعتمادی، و حذف درآمیخت. می‌دانیم بسیاری از دست‌هایی که می‌توانستند در کنار یکدیگر بمانند از هم جدا شدند، و بخشی از نیروهایی که برای انقلاب و استقلال ایران مبارزه کرده بودند، به تدریج از عرصۀ سیاسی کشور بیرون رانده شدند. این‌که در چنین تاریخ بلندی چه تصمیم‌هایی درست و کدام تحلیل‌ها نیازمند بازاندیشی بوده‌اند، یک بحث است؛ و این‌که چرا و چگونه حزب تودۀ ایران از عرصۀ سیاسی کشور حذف شد، بحثی دیگر.

حذف یک نیرو، برهم خوردن یک توازن

در آغاز دهۀ ۱۳۶۰، حزب تودۀ ایران هدف یورشی قرار گرفت که پایان آن، در عمل، حذف یکی از سازمان‌یافته‌ترین نیروهای چپ و عدالت‌خواه از حیات علنی سیاسی کشور بود. اسناد و پژوهش‌های تاریخی بعدی نشان داده‌اند که سرویس‌های اطلاعاتی غربی در انتقال اطلاعات مرتبط با حزب به مقامات ایران نقش داشتند؛ اما این یورش و سرکوب، در داخل کشور و به دست نیروهایی صورت گرفت که منافع خود را در برچیدن حزب می‌دیدند. با حذف حزب تودۀ ایران و تضعیف دیگر نیروهای سازمان‌یافتۀ چپ و عدالت‌خواه، بخشی مهم از وزنه‌ای که می‌توانست در عرصۀ عمومی از عدالت اجتماعی، حقوق کار، بخش عمومی اقتصاد و استقلال اقتصادی دفاع کند، از میدان خارج شد. این به‌معنای چشم‌پوشی از اختلاف‌های سیاسی یا تأیید مواضع هیچ رهبری و تشکیلاتی نیست. منظور، همکاری میان نیروهایی است که در شرایط کنونی، مقابله با سلطه و مداخلۀ امپریالیستی و دفاع از استقلال ایران را مسألۀ تعیین‌کنندۀ لحظه می‌دانند، و در عین حال بر این باورند که چنین مقاومتی بدون عدالت اجتماعی، آزادی، و مشارکت مردم استوار نخواهد ماند.

تنها چند سال بعد، با پایان جنگ، ایران وارد دورۀ تازه‌ای از اقتصاد سیاسی شد. نخستین برنامۀ پنج‌سالۀ پس از جنگ، از سال ۱۳۶۸، سیاست‌هایی در جهت کاهش کنترل بر قیمت‌ها، آزادسازی تجارت و نظام ارزی، آغاز خصوصی‌سازی بنگاه‌های دولتی، و افزایش نقش سازوکارهای بازار و بخش خصوصی در پیش گرفته شد. گزارش‌های رسمی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی این تغییر جهت را به روشنی ثبت کرده‌اند.

از اواخر دهۀ شصت به بعد، زبان دیگری در اقتصاد ایران قدرت بیشتری یافت؛ خصوصی‌سازی، آزادسازی، تقویت بخش خصوصی، و سپردن سهم بزرگ‌تری از تنظیم مناسبات اقتصادی به بازار. قرار بود این سیاست‌ها کارآمدی را افزایش دهند و کشور را پس از جنگ بازسازی کنند، اما تجربۀ سال‌های بعد نشان داد که گسترش بازار به خودی خود نه عدالت می‌آورد، نه الزاماً تولید ملی را تقویت می‌کند و نه مانع تمرکز ثروت می‌شود. بخشی از آنچه بعدها به نام خصوصی‌سازی انجام گرفت، در عمل اشکال تازه‌ای از تمرکز دارایی و قدرت اقتصادی را پدید آورد.

در این رابطه، پرسشی که هنوز پاسخ خود را می‌طلبد این است: آیا استقلال سیاسی یک کشور می‌تواند برای مدتی طولانی بر اقتصادی استوار بماند که در آن شکاف‌ها و تنش‌های طبقاتی عمیق‌تر می‌شوند و سهم زحمتکشان از ثروتی که می‌آفرینند کاهش می‌یابد؟ و از سوی دیگر، آیا می‌توان از عدالت اجتماعی سخن گفت و نسبت به استقلال کشور و فشارها و تعرضات قدرت‌های امپربالیستی بی‌اعتنا ماند؟

پرسشی تاریخی که همچنان در برابر ما است

شرایط امروز ایران شرایطی عادی نیست. ماه‌ها جنگ تجاوزکارانه و درگیری مستقیم با آمریکا، فشارهای اقتصادی و نظامی، و مذاکرات دشوار برای رسیدن به صلحی عادلانه و پایدار، کشور و منطقه را در وضعیتی حساس نگاه داشته است. در چنین شرایطی، بازخوانی اعلامیۀ دهم مهر ۱۳۵۸ معنایی دیگر پیدا می‌کند. مسأله این نیست که حزب تودۀ ایران در آن روز چه گفت؛ مسأله این است که ما امروز از آن تجربه چه می‌فهمیم.

برای ما در گروه «۱۰ مهر»، این پرسش مسؤولیتی مضاعف دارد. نامی که برگزیده‌ایم فقط نشانۀ تعلق به یک گذشته نیست؛ تعهدی است نسبت به آنچه از بهترین سنت آن گذشته برای امروز قابل بازیابی است.

اگر ۱۰ مهر ۱۳۵۸ از ضرورت همکاری نیروهای ملی و خلقی سخن گفته شد، وفاداری به آن اندیشه در سال ۱۴۰۵ نمی‌تواند صرفاً تکرار عبارات همان زمان باشد. شرایط جهان و ایران تغییر کرده و اشکال همکاری نیز باید متناسب با زمانه دگرگون شود. آنچه باید باقی بماند، روح آن جهت‌گیری است. از این دیدگاه، هشتادوپنجمین سالگرد حزب می‌تواند به فرصتی برای آغاز گفت‌وگویی تازه بدل شود؛ گفت‌وگویی نه برای یکسان‌کردن نیروهای متفاوت، نه برای واداشتن کسی به توبه از گذشته، و نه برای ساختن جبهه‌ای عجولانه و بی‌ریشه، بلکه برای یافتن فصول مشترک عینی که در این لحظۀ دشوار می‌تواند ایران و مردم آن را نیرومندتر کند.

یکی از آن‌ها می‌تواند بازخوانی عمومی همان اعلامیۀ ۱۰ مهر ۱۳۵۸ باشد؛ نه برای آن‌که از دیگران خواسته شود پس از چهل‌وهفت سال همۀ گزاره‌های آن را بپذیرند، بلکه برای طرح یک پرسش ساده: استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی در ایران امروز چه معنایی دارند و چه نیروهایی حاضرند درباره رابطۀ میان این سه با یکدیگر گفت‌وگو کنند؟

شاید مهم‌ترین ابتکار، آغاز گفت‌وگویی جدی میان نیروهای عدالت‌خواه دربارۀ اقتصاد سیاسی ایران باشد. این‌که چگونه می‌توان در شرایط جنگ و فشار خارجی از تولید ملی و زندگی کارگران، معلمان، بازنشستگان، کارمندان و دیگر اقشار مردم دفاع کرد؛ چگونه می‌توان مانع شد که بحران به فرصتی برای ثروت‌اندوزی گروه‌های محدود بدل شود؛ و چگونه می‌توان میان ضرورت دفاع از کشور و ضرورت اصلاح ساختارهای ناعادلانه اقتصادی پیوندی واقعی برقرار کرد. این‌ها ممکن است گام‌هایی کوچک به نظر برسند؛ اما تاریخ بارها نشان داده است که گاه بزرگ‌ترین تغییرها از جایی آغاز می‌شوند که دو نیروی متفاوت تصمیم می‌گیرند پیش از محکوم‌کردن یکدیگر، یکدیگر را بشنوند.

دستی که هنوز در انتظار است

هشتادوپنج سال برای یک حزب سیاسی زمان کوتاهی نیست. در این راه نسل‌هایی آمده‌اند و رفته‌اند؛ مبارزه کرده‌اند، زندان و تبعید را تاب آورده‌اند و بسیاری، بی‌آن‌که از باور خویش بازگردند، جان خود را بر سر آرمان‌هایی نهاده‌اند که زندگی‌شان را وقف آن کرده بودند. کسانی ثمرۀ آنچه برایش جنگیدند ندیدند و رفتند؛ کسانی ماندند، زخم شکست‌ها را با خود حمل کردند و دوباره برخاستند؛ و هر نسل چیزی از امید، تجربه، رنج و فداکاری خویش را به نسل پس از خود سپرد. جهان دگرگون شده و ایران راهی طولانی و پرهزینه پیموده است؛ اما برخی پرسش‌ها نمی‌میرند. از میان زندان و تبعید، از فراز شکست و قربانی‌شدن و از دل دهه‌های پرآشوب عبور می‌کنند تا روزی دوباره در برابر نسل‌های بعدی قرار گیرند.

در ۱۰ مهر ۱۳۵۸، کمیتهٔ مرکزی حزب تودۀ ایران در نخستین سال پس از پیروزی انقلاب، از استقلال ملی، آزادی، حقوق زحمتکشان، و ضرورت همکاری نیروهایی سخن گفت که در برابر سلطۀ خارجی و بی‌عدالتی منافع مشترک داشتند. آن سخن تنها متعلق به یک لحظۀ تاریخی نبود؛ حامل این باور بود که هیچ نیرویی به‌تنهایی قادر نیست بار سنگین ساختن آینده‌ای مستقل، آزاد و عادلانه را بر دوش بکشد.

امروز قرار نیست گذشته را دوباره محاکمه کنیم. قرار نیست اختلاف‌های دیروز را فراموش کنیم یا از هیچ‌کس بخواهیم تاریخ خود را انکار کند. مسأله بسیار ساده‌تر و در عین حال دشوارتر است: آیا از آن همه تجربه آموخته‌ایم که استقلال بدون عدالت اجتماعی ناپایدار است، عدالت بدون آزادی ناقص است، و هیچ‌یک بدون مشارکت و همبستگی مردم استوار نمی‌ماند؟

برای ما که نام «۱۰ مهر» را بر خود نهاده‌ایم، پاسخ به این پرسش فقط یک مسألهٔ نظری نیست؛ مسؤولیتی است که این نام بر دوش ما می‌گذارد. اگر این نام چیزی بیش از یادآوری یک تاریخ باشد، باید بتواند گذشته را به آینده پیوند دهد؛ نه با تکرار آنچه بود، بلکه با حفظ بهترین چیزی که در آن وجود داشت: جست‌وجوی نقاط مشترک میان نیروهایی که با همۀ تفاوت‌هایشان، ایران را مستقل، مردم را آزاد و مرفه، و جامعه را عادلانه‌ می‌خواهند.

چهل و هفت سال پیش، در ۱۰ مهر ۱۳۵۸، دستی به‌سوی همکاری دراز شد. آیا این بار آن دست، دستی را که آن را بفشارد خواهد یافت؟

۱۰ مهر ۱۴۰۵

 

 

 

 

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت