درخواست تعامل رسمی با طالبان؛ چرا سخنان عایشه وهاب واکنش‌برانگیز شد؟

عایشه وهاب، نخستین زن مسلمان افغان‌تبار راه‌یافته به مجلس نمایندگان آمریکا، در تازه‌ترین اظهارات خود خواستار حفظ روابط دیپلماتیک واشنگتن با افغانستان، فارغ از اینکه چه گروهی در این کشور حاکم است، شده است. او گفته است تعامل مستقیم و رسمی با طالبان می‌تواند این گروه را به رعایت حقوق بشر و تغییر وضعیت زنان ترغیب کند. وهاب همچنین مخالفان طالبان را «عمیقاً ناکام و گمراه» توصیف کرده و گفته است بخشی از این گروه‌ها پیش‌تر نیز با حمایت امریکا در بی‌ثباتی و نابسامانی افغانستان نقش داشته‌اند.

به گزارش ایراف، اظهارات عایشه وهاب با واکنش‌های گسترده شماری از فعالان سیاسی، نویسندگان و کنشگران حقوق زنان افغانستان روبه‌رو شده است.

وهاب در حالی این موضع را مطرح کرده است که تنها چند روز از پیروزی اش در کنگره می‌گذرد، پیروزی که با موج حمایت افغان‌ها در فضای مجازی روبرو شد، اما با این موضع بسیاری از طرفداران او، به مخالفانش تبدیل شده‌اند.

انتقاد حمیرا قادری از موضع وهاب

حمیرا قادری، نویسنده و فعال حقوق زنان افغانستان، در واکنش به اظهارات وهاب به‌شدت از این موضع انتقاد کرده و او را مورد خطاب قرار داده است.

قادری با لحنی کنایه‌آمیز از وهاب خواسته است شرایط زندگی زنان افغانستان تحت حاکمیت طالبان را تصور کند و یک روز را در چنین شرایطی سپری کند. او تأکید کرده است که زنان افغانستان با محدودیت‌های گسترده در زمینه آموزش، کار، رفت‌وآمد و آزادی‌های اجتماعی روبه‌رو هستند و حمایت از تعامل با طالبان بدون درنظرگرفتن این وضعیت، قابل انتقاد است.

داوود عرفان: میلیون‌ها شهروند افغانستان گمراه‌اند؟

از سوی دیگر، داوود عرفان، فعال سیاسی افغانستان، نیز با انتقاد از سخنان وهاب پرسیده است که منظور او از «مخالفان طالبان» چه کسانی هستند.

عرفان گفته است اگر میلیون‌ها شهروند افغانستان که از حقوق اساسی خود محروم شده‌اند، در شمار مخالفان طالبان قرار گیرند، آیا از دید وهاب آنان «گمراه» هستند و تنها حامیان طالبان موفق و برحق‌اند؟

او در ادامه، این نگاه را زمینه‌ساز توجیه سیاست‌های طالبان دانسته و وهاب را به تلاش برای لابی‌گری به نفع طالبان متهم کرده است.

در ادامه واکنش‌ها، محمد اشرف حیدری، دیپلمات پیشین افغانستان، در واکنشی متفاوت تأکید کرده است که باید میان شخص وهاب و محتوای سخنان او تفکیک قائل شد.

حیدری گفته است رهاکردن افغانستان برای مدتی نامعلوم تحت حاکمیت نظامی «سرکوبگر، انحصاری و مبتنی بر آپارتاید جنسیتی طالبان»، هم برای مردم افغانستان و هم برای امنیت منطقه و جهان پیامدهای منفی دارد.

او در عین حال گفته است تعامل دیپلماتیک اصول‌محور امریکا با طالبان لزوماً به معنای به‌رسمیت‌شناختن این گروه یا تسلیم‌شدن در برابر آن نیست، بلکه می‌تواند ابزاری برای اعمال فشار و پیگیری تغییرات در زمینه حکومت‌داری فراگیر، حقوق بشر، مشارکت زنان و صلح پایدار باشد.

حیدری همچنین تأکید کرده است که افغانستان به یک بدیل سیاسی فراگیر، ملی و مشروع نیاز دارد و بازگشت دوباره به جناح‌های مسلح و چهره‌هایی که در گذشته در ویرانی کشور نقش داشته‌اند، نمی‌تواند راه‌حل مناسبی برای آینده افغانستان باشد.

او در پایان گفته است داشتن یک چهره افغان‌تبار در سیاست امریکا به‌خودی‌خود دستاوردی برای افغانستان نیست و افغان‌ها باید به‌جای واکنش‌های احساسی، با سازمان‌دهی و ارائه دیدگاه‌های روشن، با چنین چهره‌هایی وارد گفت‌وگو شوند و مواضع آنان را به چالش بکشند.

حسن علی عدالت: موضع وهاب ریشه قومی دارد

در همین حال، حسن علی عدالت، فعال سیاسی، اظهارات وهاب را با سیاست‌های زلمی خلیل‌زاد، نماینده پیشین امریکا در امور افغانستان، مقایسه کرده است.

او مدعی شده است که حمایت وهاب از برقراری روابط با طالبان، ریشه در نگاه قومی و قبیله‌ای دارد و گفته است استقبال بخشی از جامعه پشتون از سخنان او، سایر گروه‌های قومی افغانستان، از جمله تاجیک‌ها، هزاره‌ها و ازبک‌ها را با وضعیت پیچیده‌ای روبه‌رو کرده است.

عدالت همچنین مسئله افغانستان را تا حد زیادی مرتبط با «حذف و انکار قومی» دانسته و وهاب را نماد نوعی تفکر قومی و قبیله‌ای توصیف کرده است.

از سوی دیگر، فهیم صدیقی در واکنش به انتقادها از وهاب گفته است بسیاری از منتقدان «آدرس را اشتباه گرفته‌اند».

او تأکید کرده است که وهاب یک سیاستمدار امریکایی است و طبیعی است که منافع امریکا را در نظر بگیرد. صدیقی افزوده است که امریکا هم‌اکنون نیز با طالبان تعامل دارد و پرسش اصلی این است که چرا این تعامل نباید رسمی، شفاف و مشروط باشد.

علی میثم نظری: وهاب به عادی‌سازی طالبان کمک می‌کند

علی میثم نظری، مسئول روابط خارجی جبهه مقاومت ملی افغانستان، مواضع وهاب را به‌شدت مورد انتقاد قرار داده و گفته است اظهارات او در عمل به معنای حمایت از عادی‌سازی طالبان است.

نظری همچنین ادعا کرده است که پیشینه و محیط فکری و سیاسی وهاب در شکل‌گیری دیدگاه‌های کنونی او مؤثر بوده و او را متهم کرده است که از هویت افغان خود برای ساختن چهره سیاسی‌اش در امریکا استفاده می‌کند، اما هم‌زمان از مطالبات زنان و مخالفان طالبان فاصله گرفته است.

او همچنین از افغان‌های مخالف عادی‌سازی طالبان خواسته است از ابزارهای مدنی و قانونی مانند فعالیت رسانه‌ای، نشست‌های عمومی و اعتراضات مسالمت‌آمیز برای پاسخ‌گو کردن وهاب استفاده کنند.

فرزانه نبوی: نگران موضع یک نماینده نباشیم

فرزانه نبوی، فعال حقوق زنان در واکنشی متفاوت گفته است نباید بیش از اندازه نگران اظهارات وهاب بود، زیرا او تازه وارد عرصه سیاست امریکا شده و سیاست خارجی این کشور بسیار پیچیده‌تر از مواضع یک نماینده مجلس است.

نبوی تأکید کرده است که سرنوشت افغانستان بیش از آنکه در آن سوی دنیا تعیین شود، به اراده و ایستادگی مردم افغانستان برای دستیابی به خواسته‌هایشان وابسته است.

او افزوده است اگر مردم افغانستان بر خواسته‌های برحق خود ثابت‌قدم بمانند، هیچ قدرت خارجی نمی‌تواند برای همیشه در برابر اراده آنان ایستادگی کند.

آصف اکبری نیز با بازنشر سخنان وهاب، بر درخواست او برای برقراری روابط دیپلماتیک رسمی امریکا با طالبان تأکید کرده و یادآور شده است که امرالله صالح، معاون پیشین ریاست‌جمهوری افغانستان، پیش از این و هم‌زمان با پیروزی وهاب در انتخابات، از او خواسته بود «همان امریکایی» بماند و گفته بود افغانستان از «انسان‌های دوپاسپورته» خاطره خوشی ندارد.

رخشانه علیزاده نیز با اشاره به اظهارات وهاب گفته است این سیاستمدار افغان‌تبار، گروه‌های مخالف طالبان را متهم کرده که به‌جای منافع افغانستان، منافع شخصی خود را دنبال می‌کنند.

اگرچه طالبان تا زمان نوشتن این گزارش واکنشی نشان نداده‌اند، اما واکنش‌های گسترده کاربران نشان‌دهنده اهمیت به رسمیت شناخته شدن طالبان از سوی آمریکا است. مجموع واکنش‌ها به سخنان عایشه وهاب، بیانگر دو دیدگاه متفاوت درباره چگونگی روابط با طالبان است، عده‌ای هرگونه تعامل و به رسمیت شناختن طالبان را به عادی‌سازی روابط تعبیر می‌کنند و در مقابل عده‌ای دیگر بر چگونگی این رابطه اشاره دارند.

از زمان به قدرت رسیدن طالبان، بسیاری از کشورها روابط دیپلماتیک خود با افغانستان را قطع کرده و حکومت طالبان را به رسمیت نشناخته‌اند. این در حالی است که نهادهای بین‌المللی و برخی کشورها، تامین حقوق زنان و باز شدن مدارس دخترانه را از جمله پیش شرط‌های لازم برای آغاز روابط با طالبان دانسته‌اند.

 

خدمات متقابل داعش و طالبان

افغانستان انترنیشنل :  طالبان و داعش در ظاهر دشمنان خونین یکدیگرند. طی سال‌های گذشته، نیروهای دو طرف بارها با یکدیگر جنگیده‌اند و هر کدام دیگری را دشمن عقیدتی و نظامی معرفی کرده است.

همین دشمنی سبب شده است که شماری از دولت‌های درگیر در قضایای افغانستان و منطقه، مبارزه طالبان با داعش را یکی از دلایل تعامل با این گروه بدانند.

از منظر تاکتیکی، چنین رویکردی ممکن است قابل فهم باشد؛ چیزی شبیه «کوبیدن سر مار به دست دشمن». اگر نیرویی که خود با آن مشکل داریم بتواند دشمن خطرناک‌تری را از میان بردارد، چرا از این فرصت استفاده نکنیم؟

اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که یک تاکتیک کوتاه‌مدت جای استراتژی درازمدت را بگیرد. اگر از منظر کلان‌تر به موضوع نگاه کنیم، طالبان و داعش، با همه دشمنی خونینی که میان‌شان وجود دارد، از جهاتی دو روی یک سکه‌اند. آنان خواسته یا ناخواسته خدماتی متقابل به یکدیگر ارائه می‌کنند و شرایطی به وجود می‌آورند که بقای یکی به بازتولید زمینه‌های بقای دیگری کمک می‌کند. از این رو، سرکوب تاکتیکی یکی به دست دیگری نمی‌تواند راه‌حلی اساسی برای بحران افراط‌گرایی در افغانستان و منطقه باشد.

طالبان؛ کارخانه تولید مواد خام افراط‌گرایی

مهم‌ترین خدمتی که طالبان به داعش می‌کند، نه در میدان جنگ، بلکه در میدان اندیشه و فرهنگ صورت می‌گیرد. طالبان با ترویج قرائتی افراطی از دین، تک‌صدایی‌کردن جامعه، از میان بردن تفکر انتقادی و محدودکردن یا حذف جریان‌هایی که می‌توانند از موضعی متفاوت به نقد بنیادگرایی دینی بپردازند، عملاً بستری را فراهم می‌کند که گرایش به جریان‌های افراطی‌تر در آن آسان‌تر می‌شود.

آمیختن کامل دین و سیاست، برجسته‌کردن بُعد جنگی دین زیر عنوان جهاد، تمجید از عملیات انتحاری با عنوان «استشهادی»، و توسل گسترده به ادبیات تکفیر و اتهام‌هایی مانند الحاد، سکولاریسم و بی‌دینی، اجزای گفتمانی‌اند که مرزهای روانی و اخلاقی در برابر افراط‌گرایی را تضعیف می‌کنند. کسی که سال‌ها در چنین فضای فکری پرورش یافته باشد، برای پیوستن به داعش نیازمند یک انقلاب فکری کامل نیست؛ کافی است چند گام دیگر در همان مسیر بردارد.

از این منظر، طالبان بخش عمده کار ایدئولوژیک داعش را پیشاپیش انجام می‌دهد. جوانی که از قبل پذیرفته است نظام سیاسی باید تئوکراتیک باشد، جهاد مسلحانه راه مشروع تغییر سیاسی است، عملیات انتحاری می‌تواند «استشهاد» باشد، مخالفان فکری را می‌توان با مفاهیم دینی طرد کرد و کثرت‌گرایی و سکولاریسم نشانه انحراف از دین‌اند، دیگر برای داعش ماده خام ناآشنایی نیست. اختلاف در مرحله بعد بر سر این خواهد بود که کدام گروه مصداق «اصیل‌تر» حکومت دینی است و کدام سازمان با قاطعیت بیشتری این ایدئولوژی را اجرا می‌کند.

تجربه پیوستن بخشی از عناصر افراطی به داعش نیز نشان می‌دهد که مسیر رادیکال‌شدن آنان غالباً از درون گفتمان‌های اسلام سیاسی و جهادی گذشته است، نه اینکه مستقیماً از یک جریان لیبرال، سکولار یا حتی اسلام سنتی و تصوف به داعش رسیده باشند. بخشی از این افراد ابتدا تحت تأثیر ادبیاتی قرار گرفته‌اند که طالبان و جریان‌های نزدیک به آن نیز از همان منابع فکری تغذیه می‌کنند، اما بعدها به این نتیجه رسیده‌اند که طالبان در اجرای ادعاهای خود صادق نیست.

اختلاف بر سر اصول یا بر سر وفاداری به اصول؟

از نگاه چنین عناصری، مشکل طالبان الزاماً مبانی فکری آن نیست، بلکه عدول طالبان از همان مبانی است. روابط پنهان و آشکار طالبان با دستگاه‌های استخباراتی کشورهای مختلف، معامله‌های سیاسی با قدرت‌های خارجی و رفتارهای پراگماتیک این گروه می‌تواند برای یک عنصر رادیکال نشانه «نفاق» یا فاصله‌گرفتن از آرمان‌های ادعایی تلقی شود.

برای نمونه، سرنوشت ایمن الظواهری، رهبر پیشین القاعده، می‌تواند در همین چارچوب برای عناصر جهادی تفسیر شود: اینکه طالبان هنگام ضرورت‌های سیاسی قادر است میان الزامات ایدئولوژیک و ملاحظات مربوط به بقای قدرت دست به انتخاب بزند. از سوی دیگر، عملکرد قومی طالبان نیز برای بخشی از عناصر ایدئولوژیک مسئله‌ساز است. هنگامی که تعلق قومی در مواردی بر همبستگی عقیدتی غلبه می‌کند و افرادی از یک قوم، با وجود پیشینه‌های فکری متفاوت، بر رقبای مذهبی از اقوام دیگر ترجیح داده می‌شوند، یک بنیادگرای ارتدوکس می‌تواند این رفتار را خیانت به اصل تقدم عقیده بر قومیت تلقی کند.

در چنین شرایطی، داعش برای جذب این افراد لازم نیست جهان‌بینی تازه‌ای بسازد؛ کافی است طالبان را به «عدم وفاداری به آرمان‌های خودش» متهم کند. به این معنا، طالبان پیوسته بخشی از نیروی انسانی بالقوه داعش را تولید می‌کند.

داعش، ماشین سفیدنمایی طالبان

اما این خدمات یک‌طرفه نیست. داعش نیز طی یک دهه گذشته خدمتی بسیار مهم به طالبان کرده است: طالبان را در مقایسه با خود معتدل‌تر نشان داده است. داعش با نمایش خشن‌ترین اشکال رفتار با مخالفان، کشتار شیعیان، دشمنی با مسلمانان سنی سنتی، حمله به غیرنظامیان و استفاده گسترده از ادبیات تکفیر، تصویری از افراط‌گرایی عرضه کرد که گروه‌هایی مانند طالبان در مقایسه با آن کم‌خطرتر به نظر برسند.

ظهور داعش در واقع معیار مقایسه را تغییر داد. اگر طالبان با یک نظام کثرت‌گرا، دموکراتیک و مبتنی بر حقوق شهروندی مقایسه شود، ماهیت اقتدارگرایانه و افراطی آن برجسته می‌شود؛ اما هنگامی که طالبان را در کنار داعش قرار دهند، ناگهان می‌تواند در جایگاه «أهون الشرّين» و «أخفّ الضررين» قرار گیرد: انتخاب بد در برابر بدتر.

هیچ پدیده‌ای شاید به اندازه ظهور داعش به سفیدنمایی و عادی‌سازی طالبان کمک نکرده باشد. هراس ناشی از خشونت بی‌حدوحصر داعش و توانایی آن در جذب جوانانی از کشورهای مختلف، این تصور را در میان شماری از دولت‌ها تقویت کرد که طالبان، با همه عیوبش، می‌تواند سدی در برابر تهدیدی خطرناک‌تر باشد. از این منظر، اگر طالبان برای داعش مواد خام ایدئولوژیک و نیروی انسانی بالقوه تولید می‌کند، داعش نیز برای طالبان اعتبار امنیتی و زمینه تعامل سیاسی تولید کرده است.

طالبان نیز اهمیت این سرمایه سیاسی را به‌خوبی دریافته است. برجسته‌کردن دایمی خطر داعش و معرفی خود به‌عنوان تنها نیروی قادر به مهار آن، به یکی از ابزارهای مهم طالبان در مناسبات منطقه‌ای تبدیل شده است. حتی اتهام‌هایی مطرح بوده است که برخی رویدادهای خشونت‌بار ممکن است به داعش نسبت داده شده باشند تا خطر این گروه بزرگ‌تر نشان داده شود؛ ادعاهایی که بدون تحقیقات مستقل نمی‌توان درباره مصادیق آن‌ها حکم قطعی صادر کرد. اما فارغ از صحت هر مورد مشخص، روشن است که «تهدید داعش» برای طالبان یک سرمایه سیاسی و امنیتی ارزشمند است.

اقتصاد امنیتی افراط‌گرایی

این مسئله بُعد دیگری نیز دارد. مبارزه با تروریسم طی چند دهه گذشته به حوزه‌ای بزرگ از فعالیت دستگاه‌های امنیتی و استخباراتی تبدیل شده است. دولت‌ها برای مقابله با این تهدید بودجه‌های هنگفت اختصاص می‌دهند و سازمان‌های امنیتی بر اساس میزان تهدید، امکانات، صلاحیت و اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند.

این وضعیت چیزی را شکل می‌دهد که می‌توان آن را «اقتصاد امنیتی افراط‌گرایی» نامید. وجود یک تهدید تروریستی مهارشده و قابل کنترول می‌تواند برای برخی شبکه‌های امنیتی توجیه‌کننده تداوم بودجه، نفوذ و اهمیت سازمانی باشد. از همین رو، همواره این خطر وجود دارد که مدیریت تهدید جای ریشه‌کن‌کردن عوامل تولیدکننده آن را بگیرد.

در چنین فضایی، طالبان می‌تواند برای برخی دستگاه‌های منطقه‌ای به شریکی تاکتیکی تبدیل شود: اطلاعات بدهد، عناصر داعش را سرکوب کند و در مقابل پول، امکانات یا نوعی مدارا و تعامل سیاسی دریافت کند. اما تناقض اساسی همچنان پابرجاست: همان نیرویی که امروز چند عضو داعش را بازداشت یا می‌کشد، هم‌زمان با توسعه نظام آموزشی و تبلیغاتی افراط‌گرا دوباره مواد انسانی و فکری لازم برای سربازگیری داعش را تولید می‌کند.

سر مار و دستی که مارهای تازه می‌پرورد

اگر دولت‌های منطقه و جهان در ادعای مبارزه با داعش و تروریسم جدی باشند، نمی‌توانند به اقدامات کوتاه‌مدت امنیتی بسنده کنند. مبارزه با افراط‌گرایی تنها کشتن و بازداشت اعضای یک سازمان نیست؛ مهم‌تر از آن، خشکاندن ریشه‌هایی است که پیوسته سازمان‌های تازه تولید می‌کنند. نمی‌توان از یک سو از سرکوب چند هسته داعش استقبال کرد و از سوی دیگر، نسبت به تربیت شمار عظیمی از جوانان در فضای تعصب مذهبی، توسعه هزاران مدرسه با تفکر داعشی، حذف آموزش مدرن و تفکر انتقادی و گسترش ادبیات جهاد، تکفیر و عملیات انتحاری بی‌اعتنا ماند.

اینجاست که تمثیل «کوبیدن سر مار به دست دشمن» معنای دقیق‌تری پیدا می‌کند. شاید بتوان امروز با دست طالبان سر مار داعش را کوبید، اما اگر همان دست محیطی را فراهم کند که پیوسته مارهای تازه پرورش می‌دهد، موفقیت تاکتیکی امروز می‌تواند زمینه شکست استراتژیک فردا شود. پاکستان نمونه‌ای نزدیک از شکنندگی چنین محاسباتی است. خشونتی که تقریباً هر روز قربانی می‌گیرد نشان می‌دهد افراط‌گرایی را نمی‌توان برای همیشه در مرزهای جغرافیایی و سازمانی مورد نظر مهار کرد. آنچه امروز ابزار فشار یا شریک تاکتیکی تصور می‌شود، فردا می‌تواند به تهدیدی مستقل تبدیل شود.

مشکل اصلی بنابراین تنها داعش یا طالبان نیست، بلکه چرخه تولید افراط‌گرایی است. تا زمانی که این چرخه شکسته نشود، طالبان و داعش، با وجود جنگ خونین‌شان، به خدمات متقابل خود ادامه خواهند داد: طالبان زمینه فکری و انسانی افراط‌گرایی را بازتولید می‌کند و داعش با ایجاد وحشت، طالبان را به‌عنوان گزینه‌ای «کم‌خطرتر» به بازار سیاست منطقه‌ای عرضه می‌کند. یکی از دیگری نیرو می‌گیرد و دیگری از وجود اولی مشروعیت امنیتی کسب می‌کند.

سیاستی که این رابطه را نبیند، شاید بتواند یک حمله را خنثی کند یا یک هسته داعش را از میان ببرد، اما قادر به ایجاد ثبات پایدار نخواهد بود. راه مقابله با افراط‌گرایی، انتخاب یک افراط‌گرایی برای سرکوب افراط‌گرایی دیگر نیست؛ بلکه خشکاندن بستری است که هر دوی آن‌ها از آن می‌رویند.

 

 

توجیه دینی طالبان برای ویرانی میراث فرهنگی؛ «ما بت‌شکن هستیم»

اندپندنت فارسی : ملا عبدالله سرحدی، استاندار پیشین طالبان در بامیان و معاون کنونی مرکز نظامی این گروه در قندوز، به نقش خود در ویرانی پیکره‌ بوداهای بامیان، از جمله میراث‌ فرهنگی افغانستان و آثار کم‌نظیر دوره بودایی در این کشور، اعتراف کرد و با توجیه دینی، آن را اقدامی «مطابق دستورات الهی» دانست.

سرحدی که در نخستین دوره حاکمیت طالبان فرمانده یک واحد نظامی این گروه بود، سال ۲۰۰۱ به دستور ملا عمر، رهبر وقت طالبان، پیکره‌ بوداهای بامیان را با بمب‌گذاری و شلیک موشک ویران کرد.

او پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، از سوی ملا هبت‌الله آخندزاده، رهبر کنونی طالبان، فرماندار بامیان شد و چهار سال در این سمت کار کرد. حضور عبدالله سرحدی در بامیان، جایی که مهم‌ترین میراث فرهنگی این استان ویران شد، برای بسیاری یادآور خاطره تلخ آن اقدام بود، اما کسی جرئت یادآوری این موضوع نیز نداشت، تا اینکه خود عبدالله سرحدی به‌تازگی در مصاحبه با بی‌بی‌سی جهانی اعلام کرد که بوداهای بامیان را «با دست‌های خودم نابود کردم».

طالبان پس از بازگشت به قدرت در سال ۲۰۲۱، از حفره‌های خالی محل قرار گرفتن پیکره‌های بودا هم درآمدزایی می‌کنند و از گردشگران خارجی و داخلی بابت حضور در محوطه و تماشای کوهی که بوداها آنجا قرار داشتند، پول می‌گیرند، با این حال عبدالله سرحدی ادعا می‌کند: «ما بت‌شکنیم، بت‌فروش نیستیم.»

این مقام طالبان نه‌تنها ویرانی پیکره‌ بوداهای بامیان را با شریعت دینی موردنظر خود توجیه کرد، بلکه مدعی شد: «هر کاری که کردیم و می‌کنیم، مطابق دستورات الهی است.»

او در پاسخ به این پرسش که آیا با گذشت زمان از کارش پشیمان نیست، گفت: «چرا پشیمان باشم؟ حکم الهی است.»

تا پیش از این، مقام‌ها و سخنگویان رسمی طالبان از پاسخ به این پرسش که چرا بوداهای بامیان را ویران کردند و به میراث فرهنگی افغانستان آسیب زدند، طفره می‌رفتند و سخنان عبدالله سرحدی صریح‌ترین اعتراف یک مقام طالبان در این مورد است.

بوداهای بامیان تا پیش از تخریب به دست طالبان، از برجسته‌ترین یادگارهای تمدن بودایی در افغانستان و آسیای مرکزی بودند. این بوداها دو تندیس عظیم بودند که با مهارت در دل صخره‌های دره بامیان تراشیده شده بودند.

بر اساس پژوهش‌های باستان‌شناسی، تندیس کوچک‌تر با ارتفاع حدود ۳۸ متر حدود سال‌های ۵۴۴ تا ۵۹۵ میلادی و تندیس بزرگ‌تر با ارتفاع حدود ۵۵ متر حدود سال‌های ۵۹۱ تا ۶۴۴ میلادی ساخته شد. این آثار در دوره‌ای ایجاد شدند که بامیان در مسیر جاده ابریشم قرار داشت و یکی از مهم‌ترین مراکز مذهبی و فرهنگی بودایی در منطقه به شمار می‌رفت.

بوداهای بامیان از نظر هنری، نمونه‌ای کم‌نظیر از تلفیق فرهنگ‌ها و سبک‌های هنری گوناگون بودند. این تندیس‌ها به مکتب هنر گندهارا تعلق داشتند؛ سبکی که عناصر هنری یونانی، ایرانی، هندی و بودایی را با یکدیگر درآمیخته بود. این پیکره‌ها مستقیم روی صخره‌های ماسه‌سنگی تراشیده شده و سپس با لایه‌ای از گل، کاه و گچ پوشانده و رنگ‌آمیزی شده بودند. منابع تاریخی نشان می‌دهند که بودای بزرگ به رنگ سرخ و بودای کوچک با رنگ‌های متنوع آراسته شده بود و بخش‌هایی از آن‌ها تزئیناتی باشکوه داشت.

اهمیت بوداهای بامیان تنها ارزش مذهبی آن‌ها نبود. آن‌ها نماد نقش افغانستان به‌عنوان چهارراه تمدن‌های شرق و غرب و یادگار دوره‌ای بودند که بامیان از مراکز مهم بودایی‌ها و مسیر عبور بازرگانان جاده ابریشم بود. غارهای محل زندگی مردم در اطراف این بوداها در دل کوه، هنوز پابرجا هستند.

بامیان در چند قرن‌های نخست میلادی محل تلاقی اندیشه‌ها، تجارت و هنر میان هند، ایران، آسیای مرکزی و جهان مدیترانه بود، اما طالبان در دوره نخست حاکمیت خود، علاوه بر تخریب پیکره‌های بودا، ساکنان این استان را نیز به‌شدت سرکوب کردند و تحت آزار و اذیت قرار دادند.

سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو) سال ۲۰۰۳، بوداهای بامیان و مجموعه تاریخی پیرامون آن‌ها را به‌عنوان بخشی از «منظر فرهنگی و بقایای باستان‌شناختی دره بامیان» در فهرست میراث جهانی ثبت کرد و آن را گواهی بر شکوفایی هنری و مذهبی باختر باستان و یکی از برجسته‌ترین نمودهای هنر بودایی گندهارا دانست.

البته در همان سال، این محوطه به‌دلیل آسیب‌های گسترده ناشی از جنگ، حفاری‌های غیرقانونی و به‌ویژه تخریب به دست طالبان، در فهرست «میراث جهانی در خطر» نیز قرار گرفت. با وجود این، پس از بازگشت طالبان به قدرت، اعضای طالبان با هدف یافتن اشیای قیمتی و آثار باستانی، بارها محیطی را که پیکره‌ بوداهای بامیان آنجا قرار داشتند و همچنین تپه‌های پیرامون آن را، حفاری کردند.

با وجود تمام این آسیب‌ها، امروز حفره‌های خالی این تندیس‌ها در صخره‌های بامیان هم یادآور شکوه تمدنی هزار و ۵۰۰ ساله‌اند، هرچند نمادی از آسیب‌پذیری میراث فرهنگی در برابر افراط‌گرایی نیز به شمار می‌روند.

فعالان فرهنگی از دست‌کم ۱۰ سال پیش با برگزاری برنامه‌هایی با عنوان «شبی با بودا» که با هدف مراقبت از میراث‌های فرهنگی برگزار می‌شود، اهمیت این آثار تاریخی و فرهنگی را بازگو می‌کنند تا در پس روایت‌های طالبان، به فراموشی سپرده نشوند.

 

فرمانده جدید طالبان در بدخشان کیست؟

افغانستان انترنیشنل : رهبر طالبان برای بدخشان والی و فرمانده جدید تعیین کرد. احمدشاه دین‌دوست که به عنوان فرمانده امنیه طالبان در بدخشان مقرر شد، در سال‌های گذشته مسئولیت‌های مهمی در ساختار این گروه داشته است. احمدشاه دین‌دوست در چندین پرونده از جمله قتل، سرکوب و فساد مالی در ولایت غور متهم است.

وی در سال‌های که طالبان علیه حکومت پیشین می‌جنگید، معاون کمیسیون نظامی طالبان در ولایت غور بوده است.

دین‌دوست باشنده روستای منگ ولسوالی چهارسده غور است و حدود دو دهه پیش به طالبان پیوسته و اکنون از چهره‌های برجسته تاجیک‌تبار طالبان در حوزه غرب به حساب می‌رود.

او پس از روی کار آمدن طالبان به عنوان معاون والی این گروه و سپس والی غور تعیین شد. او در سمت فرمانده قول‌اردوی قندهار و والی سرپل نیز کار کرده است.

منابع مردمی در ولایت غور می‌گویند که احمدشاه دین‌دوست در قتل‌های هدفهمند و ترور و سرکوب نیروهای امنیتی پیشین دست داشته است.

اتهام دست‌داشتن در قتل‌، اختطاف و ترور برون‌مرزی

منابع معتبر محلی می‌گویند احمدشاه دین‌دوست در قتل قوماندان دین‌محمد مرغابی و پسرش محمد، قتل قوماندان احمد رسولی، مشهور به احمد «شویج»، و پسرش شراف‌الدین، و نیز قتل سناتور احمد، مشهور به «معاون احمد»، و برادرزاده‌اش متهم است.

به گفته منابع، دین‌محمد مرغابی، از فرماندهان پیشین جمعیت و پسرش محمد در روز ورود طالبان به غور، در خانه‌شان توسط فردی به نام صدیق، از محافظان احمدشاه دین‌دوست، تیرباران شدند. این رویداد در برابر چشمان اعضای خانواده آنان رخ داده است.

صدیق اکنون فرمانده امنیه طالبان در ولسوالی لعل و سرجنگل ولایت غور است.

در موردی دیگر، به گفته منابع احمد «شویج» و پسرش شراف‌الدین رسولی در سال ۱۴۰۳، زمانی که احمدشاه دین‌دوست والی طالبان در غور بود، به دستور او بازداشت شد و پس از گذشت نزدیک به دو ماه در زندان شخصی طالبان، اجساد آنها در ۵ قوس سال ۱۴۰۱ تسلیم داده شد. منابع گفتند که طالبان اجساد مثله شده آنان را تسلیم خانواده شان کردند.

همچنین منابع، احمدشاه دین‌دوست را در قتل احمدخان سناتور پیشین، مشهور به «معاون احمد»، و برادرزاده‌اش نیز دخیل می‌دانند. به گفته منابع، این دو پس از شرکت در جلسه‌ای در ولسوالی دولتیار، هنگام بازگشت به خانه کشته شدند. این رویداد در میزان سال ۱۴۰۴ رخ داد.

اتهام سازماندهی سوءقصد در ایران

منابع آگاه احمدشاه دین‌دوست را به دست‌داشتن در سازماندهی سوءقصد علیه کرام‌الدین رضازاده، نماینده پیشین غور در مجلس نمایندگان افغانستان، در شهر کرج ایران متهم می‌کنند.

منابع به تاریخ ۵ حوت سال گذشته به افغانستان اینترنشنال خبر دادند کرام‌الدین رضازاده، نماینده غور در پارلمان پیشین در ایران هدف حمله مسلحانه قرار گرفت و زخمی شد. این حمله توسط دو فرد موتورسایکل‌سوار انجام شد.

جمع‌آوری صدها میلیون افغانی از مردم

در کنار اتهام‌های مربوط به قتل، منابع محلی می‌گویند که احمدشاه دین‌دوست زمانی که والی غور بود حدود ۶۰۰ میلیون افغانی در سال ۱۴۰۳، تحت عنوان بازسازی جاده غور–کابل، از مردم جمع‌آوری کرد. برخی منابع گفتند که دین‌دوست این پول را حیف و میل کرده است.

بر اساس اطلاعات چندین منبع و گفت‌وگو با شماری از باشندگان غور، احمدشاه دین‌دوست از کارمندان ادارات ملکی و نظامی و مؤسسات، برای بازسازی این مسیر، مبالغی جمع‌آوری کرده است. به گفته منابع، از هر فرد متأهل ۱۵۰۰ افغانی و از تاجران، بسته به میزان فعالیت آنان، بین ۵۰ هزار تا پنج لک افغانی دریافت شده است.

گفته می‌شود این پول میان احمدشاه دین‌دوست و شماری از مقام‌های محلی و مرکزی طالبان توزیع شده است.

ایجاد شرکت‌های ساختمانی پس از جمع‌آوری پول

به گفته منابع محلی، احمدشاه دین‌دوست پس از جمع‌آوری پول، صاحب دارایی‌های گسترده‌ای شده است. این منابع از ده‌ها موتر و ماشین‌آلات، شرکت‌های ساختمانی و بازسازی و خانه‌های متعدد در هرات، کابل و غور نام می‌برند.

با این حال، ادعاهای مربوط به میزان دقیق پول جمع‌آوری‌شده و دارایی‌های منسوب به دین‌دوست نیازمند بررسی‌های بیشتر است.

انتصاب جنجالی در بدخشان و احتمال سرکوب گسترده

احمدشاه دین‌دوست در شرایطی به‌عنوان فرمانده امنیه طالبان در بدخشان گماشته شده است که این ولایت در هفته‌های اخیر شاهد تحولات و ناامنی‌های گسترده بوده که نگرانی شدید قندهار را به همراه داشته است.

از مهم‌ترین رویدادهای اخیر در بدخشان می‌توان به سقوط چندساعته مرکز ولسوالی یفتل به دست نیروهای جبهه سپاهی میهن، درگیری‌های گسترده میان نیروهای جبهه آزادی و طالبان در ولسوالی زیباک، درگیری مرگبار میان جمعه‌خان، فرمانده ناراضی طالبان، و نیروهای اعزامی این گروه از کابل، سقوط یک چرخبال، کشته‌شدن شهردار فیض‌آباد در پی ماین‌گذاری نیروهای جبهه مقاومت در شهر فیض‌آباد و چندین حمله پی‌درپی در طول دو هفته گذشته بر دفتر والی و استخبارات طالبان در بدخشان اشاره کرد.

این رویدادها بدخشان را بار دیگر در کانون توجه قرار داده و نگرانی‌هایی طالبان را درباره وضعیت امنیتی این ولایت افزایش داده است.

آگاهان می‌گویند تعیین احمدشاه دین‌دوست به‌عنوان فرمانده امنیه، می‌تواند در راستای تشدید فضای رعب و وحشت و سرکوب مخالفان این گروه صورت گرفته باشد. به باور آنان، دین‌دوست با توجه به سابقه‌ای که در ولایت غور دارد، ممکن است در بدخشان نیز به اقدامات سرکوبگرانه گسترده علیه مخالفان و باشندگان این ولایت متوسل شود.

 

طالبان از تکرار تجربه خودش می‌ترسد؛ اتهام ایجاد پناهگاه فرامرزی برای مخالفان در پاکستان

اندپندنت فارسی : طالبان اکنون پاکستان را به استفاده از همان الگویی متهم می‌کنند که مقام‌های حکومت پیشین افغانستان سال‌ها اسلام‌آباد را به‌ دلیل به‌کارگیری آن در حمایت از طالبان سرزنش می‌کردند: فراهم‌ کردن پناهگاه فرامرزی و مسیر عبور برای جنگجویان و پشتیبانی نظامی از آن‌ها. با این تفاوت که این‌ بار، به ادعای طالبان، حمایت پاکستان نه در خدمت این گروه، بلکه در اختیار مخالفان مسلح آن قرار گرفته است.

پاکستان این اتهام را بی‌اساس و ناآرامی‌های بدخشان را پیامد مشکلات داخلی و ناکامی طالبان در حکومتداری دانسته است. با این حال ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی رژیم طالبان، ادعا می‌کند که پاکستان در درگیری‌های بدخشان و سقوط چندساعته مرکز شهرستان یفتل پایین، از مخالفان این رژیم حمایت کرده است. 

او ادعا کرد که اسلام‌آباد میزبان «گروه بسیار بزرگی» از مخالفان طالبان است و در مورد فراهم‌ کردن مرکز، دفتر و سلاح برای آنان گفتگو می‌کند. همچنین مدعی شد که شماری از مخالفان طالبان با حمایت پاکستان از مسیر چترال وارد بدخشان شدند و نظامیان پاکستانی نیز آنان را همراهی کردند. 

او سیاستمداران حکومت پیشین افغانستان را «مهره‌های سوخته» خواند و گفت: «پاکستان مهره‌های سوخته را به اسلام‌آباد دعوت می‌کند. همین کسانی که در ناامنی بدخشان دست داشتند، از چترال گذشته بودند که به این منطقه آمدند. این‌ها به این منطقه آورده شدند و نظامیان پاکستان هم همراهشان بودند و تا جایی ناامنی ایجاد کردنند. ما آگاهی داریم و در این مورد اعتراض هم صورت گرفته است.» 

سخنگوی طالبان هیچ مدرکی برای اثبات همراهی نظامیان پاکستانی با مخالفان این رژیم ارائه نداد و نام افراد یا گروهی را که به ادعای او در اسلام‌آباد میزبانی می‌شوند، نیز اعلام نکرد. 

او هشدار داد که پاکستان در موقعیتی نیست که زمینه سقوط رژیم طالبان را فراهم کند و افزود: «این دسیسه است و ما نمی‌توانیم به این دسیسه‌ها تن بدهیم و با قاطعیت جواب می‌دهیم. ان‌شاءالله افغانستان کشوری نیست که ناامن شود. اینک صاحب دارد. اشغالگرانی که با یورش و قوت می‌آمدند، افغانستان را اشغال می‌کردند و سال‌ها بدبختی را اینجا نگه می‌داشتند، شکست خوردند و پاکستان در آن جایگاه نیست که افغانستان را با مشکل مواجه کند.» 

رژیم طالبان پیش از این نیز مدعی شده بود که شاخه خراسان دولت اسلامی (داعش) در مناطق مرزی پاکستان، به‌ویژه در ایالت بلوچستان، قرارگاه دارد. با این حال، اتهام تازه مجاهد مستقیم به جبهه‌های نظامی مخالف طالبان مربوط می‌شود و نشان می‌دهد که افزایش حملات در بدخشان نگرانی‌های تازه‌ای در میان مقام‌های این رژیم ایجاد کرده است. 

وزارت اطلاعات و نشرات پاکستان ادعای مجاهد را مبنی بر همراهی نظامیان پاکستانی با مخالفان طالبان «بی‌اساس» خواند. در اطلاعیه این وزارتخانه آمده است که «هیچ ادعایی نمی‌تواند تا این اندازه از حقیقت دور باشد. برای اثبات این روایت نادرست هیچ مدرک معتبری ارائه نشده است».

این وزارتخانه افزود که خشونت‌ها در بدخشان بازتاب مشکلات امنیتی و حکومتداری داخلی افغانستان است و پاکستان در آن دخالتی ندارد و «رژیم طالبان به‌ جای مقصر دانستن پاکستان برای مشکلات داخلی افغانستان، باید به چالش‌های فزاینده ناشی از ناکامی‌های خود در حکومتداری رسیدگی کند. ادعاهای بدون مدرک نمی‌توانند جایگزین واقعیت‌ها شوند».

هم‌زمان با اظهارات مجاهد، عبداللطیف منصور، وزیر احیا و توسعه روستایی رژیم طالبان، هم در مراسم افتتاح یک سد کوچک در استان پکتیا، به پاکستان هشدار داد که در صورت ادامه «تعرض» به افغانستان، با پاسخی «دندان‌شکن» روبرو خواهد شد. 

منصور در سخنانش صریحا اذعان کرد که پاکستان در گذشته از جنگ طالبان علیه آمریکا حمایت کرد، اما این حمایت نباید به انتظار فرمانبرداری طالبان از اسلام‌آباد منجر شود. او گفت: «ما از حمایتت در جهاد ممنونیم، اما انتظار نداشته باشید غلامتان باشیم. ما غلامی روسیه را نپذیرفتیم، هرچند پذیرش آن می‌توانست امنیت، آبادانی و همه‌گونه امکانات برایمان به همراه داشته باشد. غلامی آمریکا را هم نپذیرفتیم. پاکستان کیست که غلامی او را بپذیریم. ما درسی را که به روس‌ها و آمریکایی‌ها دادیم، به تو هم خواهیم داد.»  

این اظهارات از یک‌ سو نقش پاکستان را در پشتیبانی از طالبان در گذشته آشکار می‌کند و از سوی دیگر نشان می‌دهد که مقام‌های این رژیم اکنون نگران تغییر جهت احتمالی سیاست اسلام‌آباد و حمایت آن از مخالفان طالبان‌اند. 

نگرانی اصلی طالبان این است که مخالفان مسلح این گروه در خاک پاکستان به پناهگاه، مسیرهای تدارکاتی و تجهیزات نظامی دسترسی پیدا کنند. در صورت تحقق چنین سناریویی، مخالفان می‌توانند پس از اجرای حملات به آن سوی مرز عقب‌نشینی کنند و بعد از تجدید قوا، بار دیگر وارد افغانستان شوند. 

در دوران حکومت پیشین نیز مقام‌های افغانستان و متحدان غربی‌ آن‌ها بارها پاکستان را متهم می‌کردند که پناهگاه و شبکه‌های پشتیبانی فرامرزی در اختیار طالبان قرار داده است. یکی از عواملی که به طالبان امکان داد با وجود عملیات‌ گسترده نیروهای افغانستان، آمریکا و ناتو، جنگ خود را به مدت دو دهه ادامه دهند، برخورداری از چنین عقبه‌ای دانسته می‌شود.

روابط طالبان و پاکستان پس از افزایش حملات تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی)، به‌‌شدت تیره شد. اسلام‌آباد می‌گوید فرماندهان و جنگجویان تی‌تی‌پی از خاک افغانستان برای سازماندهی حملات در پاکستان استفاده می‌کنند؛ اتهامی که طالبان آن را رد می‌کنند. این اختلاف در ماه‌های گذشته به درگیری مرزی مستقیم و حملات هوایی پاکستان در داخل افغانستان نیز انجامید. 

با این همه، تاکنون هیچ مدرک مستقلی درباره تجهیز مخالفان طالبان یا همراهی نظامیان پاکستانی با آنان در بدخشان منتشر نشده است.  

البته تهدید اصلی برای طالبان فقط احتمال حمایت پاکستان از مخالفان مسلح نیست. سیاست‌های تبعیض‌آمیز، محروم‌ کردن زنان و دختران از تحصیل و کار، فشار بر منتقدان و نارضایتی‌های قومی و محلی هم زمینه مخالفت با این رژیم را در داخل مساعد کرده است.  

 

عفو هزاران زندانی برای «روز فتح طالبان»؛ منتقدان همچنان راهی زندان می‌شوند

اندپندنت فارسی : دادگاه عالی رژیم طالبان پنجشنبه ۵ سنبله/شهریور (۲۷ اوت) اعلام کرد که به مناسبت پنجمین سالگرد سقوط کابل، هشت هزار و ۲۹۹ زندانی به دستور ملا هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، عفو شده‌اند یا مدت حبس آنان کاهش یافته است. این فرمان در حالی صادر شد که نیروهای استخبارات طالبان همان هفته دست‌کم دو نفر را به دلیل سوگواری برای یک فرمانده مخالف طالبان و انتقاد از سیاست‌های این رژیم بازداشت کردند. 

در اطلاعیه دادگاه عالی طالبان که از سالگرد سقوط کابل به‌عنوان «روز فتح» یاد شده، آمده که از این هشت هزار و ۲۹۹ نفر، ۲۶۹ تن زندانی نظامی و سه هزار ۹۸۰ تن زندانی غیرنظامی مستحق عفو تشخیص داده شدند و در مجازات ۵۷ زندانی نظامی و سه هزار و ۹۹۳ زندانی غیرنظامی هم تخفیف داده شد.

بر اساس این آمار، در مجموع چهار هزار و ۲۴۹ زندانی مشمول عفو و چهار هزار ۵۰ زندانی دیگر مشمول تخفیف در مجازات شده‌اند. 

 بنا بر اعلام دادگاه عالی طالبان،‌ برای شناسایی و تشخیص زندانیان واجد شرایط، یک هیأت ویژه تعیین شد. با این حال، درباره هویت زندانیان، اتهام‌های آنان، زندان‌هایی که آنجا نگهداری می‌شدند و میزان کاهش مدت حبس آنان جزئیاتی ارائه نشده است. همچنین روشن نیست که چه تعداد زن در میان مشمولان این فرمان قرار دارند و آیا زندانیان سیاسی، منتقدان و مخالفان طالبان نیز مشمول عفو شده‌اند یا خیر. 

ملا هبت‌الله آخندزاده معمولا به مناسبت اعیاد مذهبی و سالگرد بازگشت طالبان به قدرت، فرمان عفو یا تخفیف مجازات شماری از زندانیان را صادر می‌کند و هم طالبان با انتشار گسترده این فرمان‌ها، می‌کوشند چهره‌ای ملایم و باگذشت از رهبرشان به نمایش بگذارند و هم‌زمان از آن برای تبلیغ «روز فتح» استفاده کنند. 

با این حال ادامه بازداشت مردم به دلیل انتقاد از سیاست‌های طالبان یا ابراز همدردی با مخالفان این رژیم، با تصویری که طالبان از این فرمان‌های عفو ارائه می‌کنند، در تضاد است. 

نیروهای استخبارات طالبان سه‌شنبه ۳ سنبله/شهریور، سید غفار آغا، آوازخوان محلی را پس از آنکه برای حسیب پنجشیری، فرمانده جبهه مقاومت ملی افغانستان، سوگواری کرد، در کابل بازداشت کردند. 

سید غفار آغا در ویدیویی با چشمان اشک‌آلود کشته شدن حسیب پنجشیری را تسلیت گفته بود. این ویدیو با واکنش گسترده کاربران شبکه‌های اجتماعی روبه‌رو شد و پس از آن نیروهای استخبارات طالبان او را از خانه‌اش در کابل بازداشت کردند.

حسیب پنجشیری روز پنجشنبه ۲۹ اسد/مرداد در پی کمین نیروهای طالبان و درگیری با آنان در سالنگ شمالی کشته شد. 

نیروهای طالبان چهارشنبه ۴ سنبله/شهریور نویدالله فطرت، آموزگار و منتقد این رژیم را هم در شهر هرات بازداشت کردند. او پیش از بازداشت با انتشار ویدیویی، از سیاست‌های انحصارگرایانه، سرکوب و استبداد طالبان انتقاد کرده و گفته بود که شاید این آخرین ویدیویی باشد که می‌تواند منتشر کند. 

بازداشت این دو نفر تنها چند روز پیش از اعلام عفو و تخفیف مجازات هزاران زندانی نشان می‌دهد که فرمان‌های مناسبتی ملا هبت‌الله لزوما به معنای کاهش فشار امنیتی و قضایی بر منتقدان و مخالفان طالبان نیست. 

نیروهای استخبارات و امر به معروف طالبان در طول پنج سال گذشته شماری از مردم را به دلیل انتشار مطالب انتقادی، اعتراض به شیوه حکومتداری طالبان، حمایت از حقوق زنان یا ابراز همدردی با مخالفان این رژیم بازداشت کرده‌اند. در چنین شرایطی، مردم داخل افغانستان حتی ممکن است به دلیل انتشار یک نوشته یا ویدیو انتقادی در شبکه‌های اجتماعی بازداشت و در دادگاه‌هایی که قضات آن را رهبر طالبان منصوب می‌کند، محاکمه شوند.

طالبان هم‌زمان برنامه‌های آموزش دینی را در شماری از زندان‌های افغانستان گسترش داده‌اند. روحانیون و نیروهای وابسته به این رژیم به زندانیان آموزه‌های دینی منطبق با برداشت طالبان از اسلام را آموزش می‌دهند و عملکرد دو دهه گذشته این گروه را با ادعای «اجرای شریعت اسلامی»، پایان دادن به «اشغال افغانستان» و مبارزه با «کفار» توجیه می‌کنند. 

بخشی از این تبلیغات متوجه زندانیانی است که به دلیل مخالفت سیاسی و فکری یا انتقاد از طالبان بازداشت شده‌اند. گسترش این برنامه‌ها نگرانی‌هایی را درباره تلاش طالبان برای تحمیل ایدئولوژی خود بر زندانیان و احتمال بهره‌گیری از برخی از آنان پس از آزادی ایجاد کرده؛ هرچند درباره سربازگیری سازمان‌‌یافته از زندانیان شواهد مستقلی منتشر نشده است. 

از سوی دیگر، نگهداری شمار زیادی از زندانیان بودجه و نیروی انسانی زیادی می‌طلبد. بازداشت‌های گسترده طی پنج سال گذشته ظرفیت زندان‌های افغانستان را پر کرده و تاسیسات برخی زندان‌ها، از جمله زندان پنجشیر، گنجایش نگهداری شمار فزاینده بازداشت‌شدگان را ندارند. طالبان در شماری از زندان‌ها در حال ساخت یا گسترش تاسیسات نگهداری زندانیان‌اند. 

اعلام عفو و تخفیف مجازات هزاران زندانی، بدون معرفی آنان و روشن کردن نوع اتهام‌هایشان، بیش از آنکه نشانه ملایم‌تر شدن سیاست‌های قضایی طالبان باشد، بخشی از تبلیغات این رژیم برای روز سقوط کابل به نظر می‌رسد. طالبان از یک سو با انتشار این ارقام از رهبرشان چهره‌ای بخشاینده ترسیم می‌کنند و از سوی دیگر، مردم را حتی به دلیل انتقاد، انتشار یک ویدیو یا سوگواری برای مخالفان این رژیم زندانی می‌کنند. در چنین وضعیتی، آزادی بخشی از زندانیان به معنای کاهش سرکوب نیست، زیرا دستگاه امنیتی طالبان با بازداشت منتقدان، هم‌زمان زندانیان تازه‌ای را روانه پشت همان میله‌ها می‌کند. 

 

 

ثناءالله غفاری کیست و چرا آمریکا برای دستگیری‌اش جایزه تعیین کرده است؟

ثناءالله غفاری معروف به «شهاب ‌المهاجر»، یکی از مهم‌ترین چهره‌های داعش خراسان و رهبر این شاخه داعش از سال ۲۰۲۰ است؛ فردی که سازمان ملل متحد او را در فهرست تحریم‌های مرتبط با داعش و القاعده قرار داده و آمریکا نیز او را «تروریست جهانی ویژه‌تعیین‌شده» اعلام کرده است. واشنگتن برای دریافت اطلاعاتی که به شناسایی یا تعیین محل او منجر شود، اکنون تا ۱۰ میلیون دلار پاداش تعیین کرده است؛ تصمیمی که یکبار دیگر به تردیدها درباره رویکرد آمریکا در قبال داعش و ماهیت داعش خراسان و ارتباط آن با ایالات متحده، دامن زده است.

به گزارش ایراف، ثناءالله غفاری، معروف به شهاب‌المهاجر Shahab al-Muhajirاز جمله رهبران ارشد داعش خراسان است که نام او طی سال‌های اخیر در گزارش‌های سازمان ملل، وزارت خارجه آمریکا و نهادهای امنیتی بین‌المللی بارها مطرح شده است.

بر اساس اطلاعات رسمی سازمان ملل، غفاری با نام اصلی «ثناءالله غفاری» و با عنوان «دکتر» در فهرست تحریم‌های شورای امنیت ثبت شده است.

تاریخ تولد او در منابع سازمان ملل با دو تاریخ متفاوت، از جمله ۲۸ اکتبر ۱۹۹۴، ثبت شده و محل تولد او افغانستان ذکر شده است. سازمان ملل همچنین او را کارشناس فناوری اطلاعات معرفی کرده و نام پدرش را عبدالجبار و نام پدربزرگش را عبدالغفار اعلام کرده است.

از کابل تا رهبری داعش خراسان

غفاری در ژوئن ۲۰۲۰ از سوی رهبری مرکزی داعش به‌عنوان رهبر داعش خراسان منصوب شد. در اطلاعیه داعش هنگام معرفی او، شهاب‌المهاجر به‌عنوان فرماندهی با تجربه توصیف شده بود که در عملیات‌های چریکی و برنامه‌ریزی حملات انتحاری و پیچیده در کابل نقش داشته است.

وزارت خارجه آمریکا نیز در سال ۲۰۲۱ اعلام کرد که غفاری مسئول تأیید عملیات داعش خراسان در سراسر افغانستان و فراهم‌کردن منابع مالی برای اجرای این عملیات‌ها بوده است. همین نقش، جایگاه او را از یک فرمانده محلی فراتر برده و به یکی از عناصر اصلی تصمیم‌گیری در این گروه تبدیل کرده است.

اتهام سازمان ملل علیه غفاری چیست؟

شورای امنیت سازمان ملل در ۲۱ دسامبر ۲۰۲۱ غفاری را در فهرست تحریم‌های داعش و القاعده قرار داد. بر اساس خلاصه دلایل درج نام او، غفاری در تأمین مالی، برنامه‌ریزی، تسهیل و آماده‌سازی فعالیت‌های داعش خراسان، انتقال سلاح و جذب نیرو برای این گروه نقش داشته است.

سازمان ملل همچنین او را مسئول تأیید عملیات داعش خراسان و سازمان‌دهی منابع مالی برای اجرای حملات معرفی کرده است. در همین گزارش آمده که او در طراحی حملات تروریستی در افغانستان و پاکستان نقش داشته، حملاتی که به کشته‌شدن صدها نفر منجر شده است.

از سوی دیگر، وزارت خارجه آمریکا در ۲۲ نوامبر ۲۰۲۱ ثناءالله غفاری را به‌عنوان «تروریست جهانی ویژه‌تعیین‌شده» معرفی کرد. در همان زمان، واشنگتن دو رهبر دیگر داعش خراسان، سلطان عزیز اعظم و مولوی رجب را نیز تحریم کرد.

این اقدام دست‌کم روی کاغذ به معنای مسدودشدن دارایی‌ها و منافع مالی افراد تحت صلاحیت آمریکا و ممنوعیت انجام معاملات توسط اشخاص آمریکایی با آن‌هاست. آمریکا داعش خراسان را نیز پیش‌تر در سال ۲۰۱۶ به‌عنوان «سازمان تروریستی خارجی» تعیین کرده بود. با این حال، کارشناسان امنیتی درباره ارتباط داعش و آمریکا به ویژه داعش خراسان در زمان حضور نیروهای خارجی، ابراز نظر کرده و نسبت به رویکرد واقعی واشنگتن برای مقابله با داعش، به طور جدی ابراز تردید کرده‌اند.

ارتباط غفاری با حمله فرودگاه کابل

یکی از مهم‌ترین دلایلی که نام غفاری را در پرونده مبارزه آمریکا با داعش خراسان برجسته کرد، نقش رهبری او در دوره‌ای بود که این گروه حملات گسترده‌ای را در افغانستان انجام داد.

در ۲۶ اوت ۲۰۲۱، هم‌زمان با عملیات تخلیه نیروها و شهروندان آمریکا و دیگر کشورها از افغانستان، یک عامل انتحاری داعش خراسان در نزدیکی فرودگاه کابل خود را منفجر کرد. وزارت خارجه آمریکا شمار کشته‌شدگان این حمله را دست‌کم ۱۸۵ نفر اعلام کرده که در میان آنان ۱۳ نظامی آمریکایی نیز بودند؛ بیش از ۱۵۰ نفر دیگر نیز زخمی شدند. بعد از این‌ عملیات، داعش خراسان مسئولیت حمله را پذیرفت.

این در حالی است که آمریکا پیشتر درباره احتمال حمله تروریستی در فرودگاه کابل، هشدار داده بود و سرویس جاسوسی خارجی انگلیس نیز هشداری مشابه صادر کرده بود و این امر، احتمال آگاهی و حتی همدستی آمریکا در آن حمله را تقویت کرد.

اهمیت غفاری و داعش خراسان

اهمیت ثناءالله غفاری در شرایط کنونی از آن جهت است که داعش خراسان، برخلاف دیگر گروه‌های صرفاً محلی، تلاش کرده شبکه‌ای فرامرزی ایجاد کند و علاوه بر افغانستان و پاکستان، ارتباطاتی با آسیای مرکزی و دیگر مناطق نیز برقرار کند.

گزارش‌های سازمان ملل در سال‌های اخیر نشان داده‌اند که داعش خراسان تلاش کرده تا از افغانستان به‌عنوان یکی از مراکز فعالیت و سازمان‌دهی خود استفاده کند. همین مسئله موجب شده است که این گروه همچنان در محاسبات امنیتی آمریکا و سازمان ملل جایگاه ویژه‌ای داشته باشد، از این رو جایزه ۱۰ میلیون دلاری آمریکا قابل توجیه است.

پاداشی که معنای امنیتی دارد

تعیین پاداش ۱۰ میلیون دالری برای اطلاعات درباره ثناءالله غفاری، بیش از آنکه صرفاً یک جایزه مالی باشد، نشان‌دهنده اهمیت اطلاعات انسانی درباره شبکه داعش خراسان است. واشنگتن با این اقدام ظاهرا تلاش می‌کند از منابع محلی و بین‌المللی برای شناسایی محل حضور و شبکه ارتباطی یکی از مهم‌ترین رهبران داعش خراسان استفاده کند؛ اما از یک جهت دیگر، این تصمیم می‌تواند به تقویت داعش و بزرگنمایی خطر آن برای امنیت منطقه منجر شود و اراده واقعی آمریکا از این تصمیم را پنهان نگه دارد.

ثناءالله غفاری چهره‌ای است که نام او با دوره‌ای از گسترش عملیات داعش خراسان در افغانستان گره خورده است؛ فردی که از سال ۲۰۲۰ رهبری این شاخه داعش را برعهده داشته، از سوی شورای امنیت سازمان ملل تحریم شده و از سوی آمریکا نیز در فهرست تروریست‌های ویژه‌ قرار گرفته است. ادامه درج نام او در فهرست افراد تحت تعقیب آمریکا، با وجود گزارش‌های متناقض درباره سرنوشتش، نشان می‌دهد که واشنگتن همچنان روی او حساب باز کرده و بخشی از پروژه امنیتی آمریکا در حوزه امنیت منطقه محسوب می‌شود.

با یک سفر نمی‌توان کارشناس افغانستان شد | شناسایی طالبان چه امتیازی برای تهران دارد؟

میثم مهدی‌پور، مدیرمسئول پایگاه خبری تحلیلی ایراف با انتشار یادداشتی، ضمن انتقاد از توصیه و تبلیغ شناسایی رسمی حکومت طالبان از سوی ایران در یک رسانه‌ ایرانی، به نگرانی‌ها و چالش‌های ایران نسبت به وضعیت افغانستان طی ۲۰ سال گذشته پرداخته و درباره شناسایی طالبان بدون رفع این چالش‌ها هشدار داده است.

سال‌ها کار رسانه‌ای باعث می‌شود گرفتاری یک تحریریه را بفهمم؛ کنداکتور خالی است، سوژه باید بسته شود، کارشناس در دسترس نیست، زمان پخش نزدیک است و بالاخره باید کسی را مقابل دوربین نشاند. اما آنچه در «آن» اتفاق افتاده، دیگر صرفاً محصول اضطرار کنداکتور نیست؛ نشانه یک ضعف جدی‌تر در شناخت موضوع و انتخاب فرد مناسب برای اظهارنظر درباره یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های سیاست خارجی ایران است.

افغانستان جغرافیایی نیست که صرفاً با یک سفر، چند گفت‌وگو و مرور اخبار بتوان برای آن نسخه راهبردی پیچید. شناخت افغانستان نیازمند آشنایی همزمان با ساختار قدرت طالبان، مناسبات قومی و مذهبی، شبکه‌های امنیتی، اقتصاد غیررسمی، مسئله آب و مرز، گروه‌های مسلح، ساختار مالی، بازیگران منطقه‌ای و بیست سال روابط پرنوسان تهران و کابل است.

جناب شیخ‌پور عزیز دوست خوبم؛ تا آنجا که می‌دانم تجربه میدانی شما از افغانستان به یک سفر محدود می‌شود و طبعاً انتظار نمی‌رود کسی با چنین سطحی از مواجهه، بر همه لایه‌های این پرونده مسلط باشد. ایراد اصلی اتفاقاً متوجه رسانه‌ای است که به‌جای مراجعه به کارشناسان این حوزه، یک نیروی درون‌سازمانی را مقابل دوربین می‌نشاند و اجازه می‌دهد از «اهمیت اقتصادی افغانستان برای ایران» یکباره به نسخه «شناسایی طالبان برای دور زدن تحریم‌ها» برسد.

این همان جایی است که ضعف کارشناسی فرد با ضعف تحریریه جمع می‌شود و نتیجه، گزاره‌ای می‌شود که در ظاهر «راهبردی» است، اما با چند سؤال ابتدایی درباره افغانستان و تحریم‌ها با مشکل مواجه می‌شود.

بنابراین جناب شیخ‌پور، برای اینکه در ابلاغات بعدی با احتیاط بیشتری درباره افغانستان سخن بگویید، بد نیست ابتدا به چند سؤال پاسخ دهید:

۱ـ روسیه در سال ۲۰۲۵ طالبان را به رسمیت شناخت و پس از آن هیچ کشور دیگری حاضر نشد این مسیر را دنبال کند. روسیه در ازای واگذاری این امتیاز بزرگ سیاسی دقیقاً چه دستاورد راهبردی به دست آورد؟ کدام‌یک از مشکلات امنیتی، اقتصادی یا سیاسی مسکو با افغانستان پس از شناسایی حل شد؟

۲ـ اگر عدم شناسایی طالبان عامل معطل‌ماندن روابط راهبردی ایران و افغانستان است، لطفاً فقط نام یک قرارداد راهبردی را اعلام کنید که دو طرف آماده اجرای آن هستند و تنها مانع حقوقی اجرای آن «به‌رسمیت‌نشناختن طالبان» توسط ایران است.

۳ـ اگر افغانستان قرار است «کارت برنده ایران برای دور زدن تحریم‌ها» باشد، وضعیت آرین‌بانک را چگونه توضیح می‌دهید؟ بانکی در کابل با سرمایه بانک ملی و بانک صادرات ایران؛ اگر استقرار در افغانستان راه فرار از تحریم ایجاد می‌کند، چرا همین ساختار بانکی از محدودیت‌های تحریمی مصون نمانده است؟

۴ـ درباره حقابه هیرمند چه؟ ایران و افغانستان از سال ۱۳۵۱ معاهده رسمی دارند و با وجود آن هنوز اجرای کامل حقابه محل اختلاف است. منطقی است ابتدا مهم‌ترین امتیاز سیاسی ایران یعنی شناسایی را واگذار کنیم و بعد برای اجرای یک معاهده پنجاه‌ساله مذاکره کنیم، یا شناسایی باید بخشی از بسته امتیازگیری ایران باشد؟

۵ـ درباره سدسازی‌های افغانستان بر منابع آبی مؤثر بر ایران چه تضمینی گرفته‌ایم؟ امنیت آبی شرق ایران در محاسبات شما برای شناسایی طالبان کجاست؟

۶ـ اختلافات و درگیری‌های مرزی چند سال گذشته چه می‌شود؟ پیش از شناسایی رسمی آیا نباید درباره رژیم مرزی، رفتار نیروهای طالبان، نقاط اختلافی و سازوکار جلوگیری از تکرار درگیری‌ها توافق روشن و قابل سنجش وجود داشته باشد؟

۷ـ درباره امنیت سیستان‌وبلوچستان چطور؟ ایران چه تضمین قابل راستی‌آزمایی دریافت کرده که خاک افغانستان محل استقرار، عبور، آموزش، پشتیبانی یا ارتباط‌گیری گروه‌های مسلح ضدایرانی نباشد؟

۸ـ درباره گزارش‌ها و ادعاهای مربوط به ارتباط عناصر بلوچ مسلح ضدایرانی با بخش‌هایی از ساختار طالبان چه؟ طالبان این ارتباطات را رد می‌کند؛ آیا سازوکار مشترک و قابل راستی‌آزمایی برای اثبات این ادعا وجود دارد؟

۹ـ داعش خراسان، شبکه‌های جهادی فراملی، قاچاق سلاح، مواد مخدر و جابه‌جایی عناصر مسلح در مرز شرقی در کجای محاسبه شما قرار گرفته‌اند؟ آیا شناسایی باید قبل از دریافت تضمین‌های امنیتی صورت گیرد یا بعد از آن؟

۱۰ـ درباره شیعیان افغانستان چه؟ وقتی حوزه علمیه خاتم‌النبیین، از مهم‌ترین مراکز علمی و دینی شیعیان افغانستان، با مسجد، حسینیه، کتابخانه و مدارس وابسته به آن مهروموم می‌شود، ایران با چه منطقی باید یکی از مهم‌ترین اهرم‌های سیاسی خود را بدون تعیین تکلیف حقوق مذهبی شیعیان واگذار کند؟

۱۱ـ جایگاه فقه جعفری، آموزش دینی شیعیان، احوال شخصیه، فعالیت مدارس و حوزه‌های علمیه و آزادی مناسک مذهبی چه تضمین حقوقی پیدا کرده است؟

۱۲ـ مسئله فقط شیعیان نیست. تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن و دیگر اجزای جامعه افغانستان در ساختار واقعی قدرت چه سهمی دارند؟ مطالبه چندساله ایران برای «حکومت فراگیر» چه شد؟

۱۳ـ اگر حکومت فراگیر دیگر برای ایران موضوعیت ندارد، چه تحول بنیادینی در ساختار طالبان رخ داده که باید سیاست اعلامی چندساله تهران تغییر کند؟ و اگر همچنان موضوعیت دارد، چرا باید پیش از تحقق آن مهم‌ترین خواسته سیاسی طالبان را تأمین کنیم؟

۱۴ـ جایگاه زبان فارسی و حقوق جامعه فارسی‌زبان افغانستان چه می‌شود؟ ایران در این حوزه چه تضمین مشخص و قابل سنجشی دریافت کرده است؟

۱۵ـ درباره میلیون‌ها مهاجر افغانستانی و مسئله بازگشت چه توافق الزام‌آوری وجود دارد؟ مدیریت مرز، اسناد هویتی، پذیرش اتباع بازگشتی، مهاجرت غیرقانونی و مسئولیت کابل چگونه تعیین تکلیف شده است؟

۱۶ـ و مهم‌تر از همه، سازوکار اقتصادی ادعای «دور زدن تحریم‌ها» را توضیح دهید. کدام بانک افغانستانی قرار است تراکنش تحریم‌شده ایران را انجام دهد؟ با چه ارز؟ از طریق کدام بانک کارگزار؟ و شناسایی طالبان توسط تهران چگونه آن بانک را از تحریم‌های ثانویه آمریکا مصون می‌کند؟

۱۷ـ افغانستان کشوری محصور در خشکی است. برای اتصال به اقتصاد جهانی خود به ایران، پاکستان و آسیای مرکزی وابسته است. دقیقاً کدام کریدور مستقل قرار است به «راه تنفس ایران» تبدیل شود که در نهایت از شبکه مالی و تجاری کشورهای ثالث عبور نکند؟

۱۸ـ ایران همین امروز بدون شناسایی طالبان سفیر در کابل دارد، تجارت می‌کند، هیئت اقتصادی مبادله می‌کند و درباره آب، مرز، مهاجرت و مسائل کنسولی مذاکره دارد. دقیقاً کدام منفعت اقتصادی مهم ایران فقط با صدور شناسایی رسمی آزاد خواهد شد؟

۱۹ـ و سؤال آخر از جنس ابتدایی‌ترین منطق مذاکره: وقتی طالبان «شناسایی رسمی» را می‌خواهد و ایران این امتیاز را در اختیار دارد، چرا باید آن را مجانی واگذار کرد؟ اگر قرار است روزی جمهوری اسلامی ایران طالبان را به رسمیت ببخشد، اتفاقاً اهمیت راهبردی افغانستان اقتضا می‌کند این شناسایی در انتهای یک معامله بزرگ انجام شود، نه ابتدای آن؛ در برابر تضمین و امتیاز مشخص درباره آب، امنیت مرز، گروه‌های ضدایرانی، حقوق شیعیان، فارسی‌زبانان، حکومت فراگیر، مهاجرت و منافع اقتصادی ایران.

افغانستان مهم است؛ بسیار هم مهم است. اما اهمیت افغانستان دلیل ساده‌سازی آن نیست. تفاوت کارشناس افغانستان با کسی که درباره افغانستان اظهارنظر می‌کند، دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود. کنداکتور را می‌توان با هر مصاحبه‌ای پُر کرد؛ خلأ شناخت را نه.

 

 

جای خالی هزاران پزشک در بخش صحت افغانستان

افغانستان انترنیشنل : از اسد ۱۴۰۰ که طالبان وارد کابل شدند صدها پزشک و متخصصان بخش صحت افغانستان به کشورهای غربی مهاجرت کرده‌اند. آن‌ها نگرانی از آینده فرزندان، محدودیت‌های طالبان و سپردن امور صحی به افراد غیر تخصصی را عوامل اصلی ترک افغانستان عنوان می‌کنند.

ده‌ها پزشک مهاجر در قاب یک عکس

نگاهم در شبکه‌های اجتماعی به تصویری با عنوان «داکتران افغان در فرانکفورت» می‌افتد.

چند لحظه به عکس خیره می‌شوم. چهره‌ها را یکی‌یکی نگاه می‌کنم. می‌خواهم بدانم در میان این جمع که تقریبا همه از یک ولایت افغانستان هستند، چند نفر داکتر اند.

یک نفر، پنج نفر، پنجاه نفر... سرانجام نزدیک به صد نفر می‌رسد.

صد پزشک افغان در قاب یک عکس که بسیاری از آنان از مشهورترین متخصصان مغز و اعصاب، داخله، ارتوپیدی و بیماری‌های زنان و زایمان افغانستان بودند.

پزشکانی که هر کدام روزانه ده‌ها بیمار را معاینه می‌کردند.

آن‌ها در «گردهمایی جامعه طبی افغانستان» در فرانکفورت دور هم جمع شده بودند.

این گردهمایی از سوی هیچ نهادی تمویل نمی‌شد. برنامه‌ای خصوصی بود که برای دیدار دوباره همکاران و دوستان قدیمی برگزار شده بود.

هر چهره، بخشی از نیروی متخصصی بود که روزی در شفاخانه‌ها، کلینیک‌ها و دانشگاه‌های افغانستان کار می‌کردند و اکنون زندگی تازه‌ای را در مهاجرت آغاز کرده‌اند.

به شماری از آنان تماس گرفتم تا بدانم در مهاجرت چگونه زندگی می‌کنند، چه بر سر آرزوهای مسلکی‌شان آمده است و چرا افغانستان را ترک کردند.

متخصصان زیادی که افغانستان را ترک کرده‌اند

پیش از این دیده‌بان حقوق بشر گفته بود که بسیاری از کارکنان صحی پس از اسد ۱۴۰۰ از افغانستان خارج شدند یا به دلیل ترس، کاهش معاش و شرایط کاری، وظیفه خود را رها کردند.

به گفته مدیران ارشد وزارت صحت عامه حکومت پیشین، اگر چه تحقیق مستقلی که بتواند میزان دقیق پزشکان متخصص که افغانستان را به دلیل بازگشت طالبان ترک کردند مشخص کند و جود ندارد اما تخمین‌ها نشان می‌دهد که شمار این افرادی که به کشورهای غربی رفته‌اند به ۲۵۰۰ تن می‌رسد.

به گفته منابع، آمار ۲۵۰۰ پزشک، جدا از پزشکانی است که به کشورهایی مانند ایران، پاکستان، اوزبیکستان یا تاجیکستان مهاجرت کرده‌اند.

وزارت داخله ایران نیز در حمل ۱۴۰۴ گفت نزدیک به دو هزار پزشک افغان در ایران حضور دارند.

مدیران پیشین وزارت صحت عامه افغانستان می‌گویند که کابل و هرات شاهد بیشترین خروج پزشکان متخصص در این پنج سال بوده‌اند.

آینده فرزندان، تحقیر و مداخله طالبان

پزشکان و مدیران پیشین وزارت صحت عامه سه عامل را در افزایش مهاجرت پزشکان مهم می‌دانند.

تلاش برای فراهم‌کردن زمینه تحصیل فرزندان، فرار از توهین و تحقیر طالبان و سپرده‌شدن مدیریت نهادهای صحی به ملاها و افراد غیرمتخصص طالبان از عوامل اصلی خوانده شده است.

ناصر حبیب، از متخصصان برجسته مغز و اعصاب که به آلمان مهاجرت کرده است، می‌گوید آینده تحصیلی دخترانش مهم‌ترین دلیل ترک افغانستان بود.

او گفت: «من سه دختر دارم. دو دخترم در مکتب افغان ترک درس می‌خواندند. یکی در صنف دوازدهم و در آستانه فراغت بود و آرزو داشت در رشته پزشکی تحصیل کند. دختر دیگرم در صنف دهم بود. اگر شرایط این‌گونه نمی‌شد، هر دو اکنون فارغ و مصروف تحصیل بودند

به گفته آقای حبیب، دختر بزرگش در آلمان با نمرات عالی از مکتب فارغ شده است و می‌خواهد در رشته مورد علاقه خود ادامه تحصیل دهد. دختر دومش نیز سال آینده فارغ می‌شود.

او می‌پرسد که این ارزش معنوی را چگونه می‌توانم با کار و درآمد محاسبه کنم؟

طالبان پس از بازگشت به قدرت، مکتب‌های بالاتر از صنف ششم را به روی دختران بست. سپس تحصیل زنان در دانشگاه‌ها را ممنوع کرد. در قوس ۱۴۰۳، طالبان آموزش زنان و دختران در انستیتوت‌های طبی، از جمله رشته‌های پرستاری و قابلگی را نیز متوقف کرد.

این نگرانی تنها به تحصیل دختران محدود نمی‌شود. شماری از پزشکان نصاب تعلیمی کنونی را برای پسران خود نیز مناسب نمی‌دانند و به دلیل نگرانی درباره آینده آنان از افغانستان رفته‌اند.

ناصر حبیب می‌گوید توهین، تحقیر و مداخله طالبان در امور پزشکی نیز شرایط کار را برای پزشکان دشوار کرده است.

آقای حبیب محدودیت استفاده از موبایل در شفاخانه‌های دولتی را نمونه‌ای از دخالت طالبان در کار پزشکان می‌داند.

او گفت موبایل در دنیای امروز وسیله ارتباط میان پزشک و بیمار است و پزشکان می‌توانند از آن برای تماس‌های ضروری و امور پزشکی استفاده کنند، اما طالبان حتا به پزشکان اجازه نمی‌دهد موبایل خود را به شماری از شفاخانه‌های دولتی ببرند.

گزارش سازمان جهانی صحت در حوت ۱۴۰۴ نیز از شرایط محدودکننده، نظارت و فشار بر کارکنان صحی سخن گفته است.

این گزارش می‌گوید کارکنان صحی مجبور شده‌اند در نشست‌های آموزش مذهبی شرکت کنند و درباره دانش دینی خود پاسخ دهند. در برخی موارد نیز کسانی که پاسخ آنان کافی دانسته نشده، با تهدید اخراج روبه‌رو شده‌اند.

سازمان جهانی صحت می‌گوید تهدید، بازداشت، ارعاب، پرداخت‌نشدن معاش و شرایط سخت کاری باعث شده است شماری از کارکنان صحی وظیفه خود را ترک کنند یا به جای دیگری بروند.

خروج متخصصان خدمات صحی را مختل کرده است

عبدالحکیم تمنا، رئیس عامه هرات در حکومت پیشین می‌گوید خروج گسترده متخصصان در روند ارائه خدمات صحی اختلال ایجاد کرده است.

به گفته او، ترک افغانستان از سوی این شمار از پزشکان متخصص می‌تواند پیامدهای سنگینی برای نظام صحی و بیماران داشته باشد.

آقای تمنا گفت با کاهش شمار پزشکان، نسبت جمعیت به پزشک بدتر می‌شود و بیماران برای دسترسی به متخصصان با مشکلات بیشتری روبه‌رو خواهند شد.

او افزود که کمبود متخصصان می‌تواند بر میزان مرگ‌ومیر بیماران و معلولیت‌های ناشی از بیماری‌ها تاثیر بگذارد. به گفته او، تشخیص دیرهنگام، نبود درمان تخصصی و انتقال بیماران به مراکز دورتر می‌تواند خطر مرگ یا معلولیت را افزایش دهد.

در افغانستان بسیاری از شهروندان مجبورند برای دسترسی به خدمات صحی، بیماران خود را صدها کیلومتر انتقال دهند.

افغانستان پیش از این موج مهاجرت نیز با کمبود پزشک روبه‌رو بود

پژوهشی که در حمل ۱۴۰۴ در نشریه علمی «کانفلیکت اند هلت» منتشر شد، شمار مجموع کارکنان فعال صحی افغانستان در سال ۲۰۲۳ را حدود ۶۳ هزار و ۶۳۲ نفر برآورد کرده است.

بر پایه این پژوهش، مجموع پزشکان، پرستاران و قابله‌ها به ازای هر ۱۰ هزار نفر تنها ۱۰.۳ پزشک بوده است. حد مورد نیاز برای دسترسی همگانی به خدمات صحی ۴۴.۵ نیروی کلیدی صحی به ازای هر ۱۰ هزار نفر در نظر گرفته شده است.

آقای تمنا می‌گوید با رفتن پزشکان این سرانه ممکن است بازهم پایین‌تر برود.

پژوهشگران برآورد کرده‌اند که افغانستان برای نزدیک‌شدن به این حد، به حدود ۱۱۵ هزار پزشک، پرستار و قابله دیگر نیاز دارد.

این پژوهش شمار پزشکان متخصص فعال در سال ۲۰۲۳ را پنج هزار و ۵۶ نفر برآورد کرده است. نزدیک به ۴۸ درصد آنان در کابل کار می‌کردند، در حالی که حدود ۱۷ درصد جمعیت کشور در کابل زندگی می‌کرد.

این تمرکز نشان می‌دهد که کمبود یا خروج متخصصان از کابل می‌تواند بر خدمات تخصصی سراسر کشور تاثیر بگذارد.

بسیاری از بیماران ولایت‌ها برای درمان‌های پیچیده به شفاخانه‌های کابل مراجعه می‌کنند.

بر اساس این بررسی، ۱۴ ولایت به ازای هر ۱۰ هزار نفر کمتر از ۷.۵ پزشک، پرستار و قابله داشته‌اند. بدخشان تنها یک پزشک به ازای هر ۱۰ هزار نفر جمعیت دارد.

پژوهشگران می‌گویند پزشکان متخصص در مقایسه با دیگر کارکنان صحی، نابرابرترین توزیع جغرافیایی را داشته‌اند.

کمبود پزشکان زن شدیدتر می‌شود

خروج پزشکان و توقف آموزش زنان، کمبود نیروی صحی زن را نیز افزایش داده است.

سازمان جهانی صحت می‌گوید کارکنان صحی زن در حال بازنشستگی، مهاجرت یا کنار گذاشته‌شدن از کارند. این سازمان هشدار داده است که توقف آموزش طب، پرستاری، قابلگی و رشته‌های وابسته، مسیر تربیت نسل تازه کارکنان صحی زن را از بین برده است.

این کمبود در شرایطی رخ می‌دهد که در برخی مناطق، طالبان اجازه نمی‌دهد پزشکان مرد زنان را معاینه کنند. خانواده‌ها نیز در شماری از مناطق حاضر نیستند زنان بیمار خود را نزد پزشک مرد ببرند.

دیده‌بان حقوق بشر در یک گزارش نوشته است که یک نهاد صحی برای یافتن پزشک زن، یک بست خالی را ۲۰ بار منتشر کرد، اما نتوانست فردی را برای آن استخدام کند. یک نهاد دیگر در پکتیکا نیز طی شش ماه بارها بست پزشک زن را منتشر کرد، اما کسی حاضر نشد در آن منطقه کار کند.

دو هزار پزشک افغان در ایران حضور دارند

نادر یاراحمدی، از مقام‌های وزارت داخله ایران، در حمل ۱۴۰۴ گفت نزدیک به دو هزار پزشک افغان در ایران حضور دارند. به گفته او، ۷۰۰ نفر آنان پزشک متخصص و فوق‌تخصص‌اند و شماری نیز با دانشگاه‌های ایران همکاری می‌کنند.

پزشکان افغان در کشورهای دیگر نیز با مشکلات تازه روبه‌رو هستند. شماری از آنان به دلیل طولانی‌بودن روند تایید اسناد، امتحان زبان و دریافت جواز طبابت نمی‌توانند در رشته خود کار کنند.

این آمار مشخص نمی‌کند چه تعداد از این پزشکان پس از اسد ۱۴۰۰ وارد ایران شده‌اند.

به گفته پزشکانی که با آنها گفت‌وگو کردم در خوش‌بینانه‌ترین محاسبه، اگر هر سال حدود ۵۰۰ متخصص در افغانستان فارغ شوند و هیچ‌یک مهاجرت نکند یا از کار کنار نرود، برای تولید عدد ۲۵۰۰ متخصص به حدود پنج دوره فراغت نیاز است.

اما بسیاری از ان‌ها می‌گویند با نبود طالبان به افغانستان برمی‌گردند و به فعالیت‌های پزشکی خود ادامه می‌دهند.

 

فهرست طالبان ناراضی در بدخشان طولانی‌تر شده است

افغانستان انترنیشنل : حدود دو هفته پس از تسلیم شدن جمعه‌خان فاتح و پایان مرحله‌ای از تنش‌ها در بدخشان، این ولایت اکنون وارد صفحه تازه‌ای از شکاف‌های عمیق درون‌گروهی طالبان و تمرد در برابر دستورهای قندهار شده است.

هم‌زمان که هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان دو چهره جدید را به‌عنوان والی و فرمانده امنیه بدخشان برای مهار تنش‌ها تعیین کرده، شواهد نشان می‌دهد فهرست طالبان محلی ناراضی در بدخشان طولانی‌تر شده است.

سیاست‌های «انحصارطلبانه» رهبری طالبان، انزوای چهره‌های تاجیک و بدخشانی و آنچه «غارت بی‌رویه معادن طلا توسط چهره‌های غیربومی» خوانده می‌شود، صبر شماری از فرماندهان جوان طالبان در بدخشان را نیز به مرز پایان رسانده است.

موج اعتراض‌های طالبان بدخشانی در ابتدا از انتقادهای تند در فضای مجازی شروع شد و به تدریج، با حمله محفوظ‌الله، مدیر پیشین استخبارات بهارک به مقر این ادراه و سپس درگیری جمعه‌خان فاتح با طالبان در نسی در ماه اسد، به یک رویارویی مسلحانه آشکار تبدیل شد.

بررسی‌های اخیر افغانستان اینترنشنال و گفت‌وگو با شماری از فرماندهان معترض در ولسوالی‌های جرم و وردوج — که از پایگاه‌های اصلی طالبان بدخشانی به شمار می‌روند — ابعاد تازه‌ای از این بحران را آشکار می‌کند.

ملا هبت‌الله در سوم سنبله رحمت‌الله نجیب را به عنوان والی و احمدشاه دیندوست را به عنوان فرمانده امنیه در بدخشان تعیین کرد.

انتصاب مقام‌های کلیدی پشتون‌تبار و نزدیکان ملا هبت‌الله در بدخشان، به باور منتقدان، طالبان محلی را بیش از پیش به حاشیه رانده است. حتی تغییرات جدید در سطح مدیریت ولایت نیز نتوانسته از خشم موجود بکاهد؛ زیرا به گفته منابع، کلیدی‌ترین پست‌ها همچنان در اختیار چهره‌های مورد اعتماد قندهار قرار دارد و سهم طالبان بومی به حضورهای نمایشی محدود شده است.

فرماندهان معترض می‌گویند حذف عمدی چهره‌های تاجیک‌تبار و واگذاری ذخایر طلای بدخشان به شرکت‌های قندهاری و هلمندی، نه‌تنها آنان را از بدنه حاکمیت دور کرده، بلکه پایگاه اجتماعی‌شان را در میان مردم بومی نیز به‌شدت تضعیف کرده است.

یکی از نخستین افرادی که اعتراض علیه والی پشتون‌تبار طالبان را حدود سه سال پیش آغاز کرد، صلاح‌الدین سالار، معاون ریاست استخبارات وزارت دفاع طالبان، بود. با گذشت زمان، دامنه این اعتراض‌ها گسترده‌تر شد؛ تا جایی که جمعه‌خان فاتح به درگیری مسلحانه با طالبان پرداخت و شماری از نیروهای قندهاری و هلمندی این گروه را کشت.او در نهایت به قاری فصیح‌الدین تسلیم شد و اکنون در کابل در انتظار محاکمه در دادگاه نظامی است؛ حکمی که می‌تواند بر سمت‌وسوی نارضایتی‌های موجود تأثیرگذار باشد.

طالبان با راه‌اندازی کارزار گسترده‌ای برای جمع‌آوری شکایات و شواهد علیه جمعه‌خان فاتح، به نظر می‌رسد به دنبال تشکیل پرونده‌ای سنگین به فرمانده ناراضی خود است.

صلاح‌الدین سالار

صلاح‌الدین سالار از ساکنان منطقه خستک ولسوالی جرم است که بارها در فیسبوک از سیاست‌های رهبری طالبان انتقاد کرده و حتی «بیعت با امیرِ دیده‌نشده» را اشتباه خوانده است.

به گفته منابع، او به دلیل نزدیکی به قاری فصیح‌الدین تاکنون از پیگرد مستقیم در امان مانده است. اما انتقادات دوامدار سالار و خاموشی طالبان، گمانه‌زنی طالبان محلی را مبنی‌بر ارتباط او با استخبارات و رهبری این گروه برانگیخته است.

صیاد خستکی

صیاد خستکی، فرمانده جلب و جذب پولیس طالبان در بدخشان، یکی دیگر از چهره‌های معترض نسبت به سیاست‌های این گروه است. او پس از درگیری‌های مربوط به جمعه‌خان فاتح نوشت: «خون مجاهدین ما قبل از فتح یک بها داشت، ولی اکنون هم می‌کشند و هم لقب بغاوت به پیشانی‌های‌مان هک می‌کنند».

صیاد خستکی چند ماه پیش از سوی فرمانده امنیه طالبان بازداشت و از وظیفه برکنار شد، اما به گفته منابع، پس از آن بر خلاف دستور مقامات پولیس بدخشان به محل کارش بازگشت و به وظیفه خود ادامه داد.

قاری محفوظ

قاری محفوظ، مدیر پیشین استخبارات ولسوالی بهارک و از افراد نزدیک به امان‌الدین منصور، والی هلمند، است. او پس از درگیری لفظی با طالبان پشتون در فیض‌آباد، به تاریخ ۱۰ اسد با سلاح پیکا به ریاست استخبارات طالبان حمله کرد و سپس از منطقه متواری شد. منابع می‌گویند او اکنون از سمتش برکنار شده است.

محفوظ‌الله قطیبه

محفوظ‌الله قطیبه، باشنده ولسوالی جرم، از سیاست‌های رهبری طالبان، به‌ویژه در مورد بدخشان، ناراضی است و گاهی نارضایتی خود را در صفحه فیسبوکش نیز ابراز کرده است.

او پس از برکناری عبدالمتین رحیم‌زی، رئیس پشتون‌تبار معادن بدخشان و از افراد نزدیک به رهبر طالبان، با انتشار تصویری از او نوشت که شماری با هدف خدمت و آبادانی به بدخشان می‌آیند، اما «نقش دزد را بازی کرده و سپس فرار می‌کنند».

نارضایتی در صفوف طالبان بدخشانی به چند چهره محدود نمی‌ماند و دامنه این اعتراض‌ها به‌تدریج لایه‌های گسترده‌تری از فرماندهان محلی را دربر گرفته است. چهره‌هایی چون داکتر ابراهیم بهارکی و جهان‌خان نوری، فرمانده امنیه ولسوالی یفتل پایان، نیز بارها در تجمعات عمومی اعتراض خود را نسبت به سیاست‌های مرکز اعلام کرده‌اند.

محور اصلی خشم آنان، حذف طالبان بدخشانی از روند تصمیم‌گیری در بدخشان، حضور پررنگ نیروهای غیربومی و استخراج و آنچه چپاول ذخایر طلای بدخشان توسط شرکت‌های قندهاری و هلمندی خوانده می‌شود، عنوان شده است؛ روندی که به باور آنان، سرمایه‌های محلی این ولایت را به خارج از بدخشان منتقل می‌کند.

یافته‌های موجود نشان می‌دهد که بسیاری از فرماندهانی که امروز در صف نخست مخالفت با سیاست‌های قندهار قرار دارند، از افراد نزدیک یا تحت نفوذ قاری فصیح‌الدین، رئیس ستاد ارتش طالبان، و مولوی امان‌الدین، والی هلمند، هستند.

 

 

تنها راه تحصیل دختران افغان از مدرسه دینی می‌گذرد؛ «فقط چشم‌ها پوشش ندارند»

اندپندنت فارسی ; با بسته ماندن درهای مدارس بالاتر از کلاس ششم و دانشگاه‌ها به روی دختران در افغانستان بخشی از آنان برای ادامه تحصیل، ناگزیر به مدارس دینی روی آورده‌اند؛ مراکزی که بسیاری از آن‌ها با ایدئولوژی طالبان همسو یا به آن نزدیک‌اند و در کنار آموزش‌های مذهبی، حجاب سیاه، گشاد و سرتاسری را نیز ترویج می‌کنند.

در این نوع پوشش، تمام بدن و صورت دختران پوشانده می‌شود و تنها چشم‌هایشان بیرون می‌ماند. برخی از آنان حتی دستکش نیز می‌پوشند. 

بسیاری از دختران با همین پوشش از مدارس دینی فارغ‌التحصیل می‌شوند. گسترش این نوع حجاب در میان دختران، از یک‌سو نتیجه فشار محتسبان امر به معروف طالبان است و از سوی دیگر، دخترانی که می‌خواهند به تحصیل در مدارس دینی ادامه دهند، ناگزیرند پوشش موردنظر این مراکز را رعایت کنند. 

در حکومت پیشین افغانستان، پوشیدن نوع مشخصی از حجاب اجباری نبود و زنان و دختران بر اساس سلیقه و خواست خود، نوع لباس و حجابشان را انتخاب می‌کردند. بیشتر دختران با چهره نپوشیده در جامعه حضور می‌یافتند و استفاده از برقع یا چادر سیاه و سرتاسری به سبک رایج در برخی کشورهای عربی، در مقایسه با این روزها، کمتر متداول بود. 

اما پس از پنج سال حاکمیت مجدد طالبان، هم‌زمان با افزایش فشارهای وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان، استفاده از این نوع پوشش گسترش یافته است. محتسبان طالبان بارها زنان را به دلیل نوع پوشش آنان در خیابان‌، بازار و مراکز آموزشی بازخواست کرده‌اند و مدارس دینی نیز به یکی از مراکز اصلی ترویج پوشش موردنظر این رژیم تبدیل شده‌اند. 

ساره، یکی از طلبه‌های مدرسه‌ای دینی در کابل، هر روز با چادر سیاه، گشاد و سرتاسری به این مرکز می‌رود؛ پوششی که تمام صورت او را می‌پوشاند و تنها دو چشمش دیده می‌شود. 

این مدرسه دینی برای ساره و شماری دیگر از دختران، دوره یک‌ ماهه فن بیان برگزار کرد و او به‌تازگی از این دوره فارغ‌التحصیل شده است. ساره می‌گوید: «خیلی وقت است که در این مدرسه درس می‌خوانم و اخیرا دوره فن بیان را تمام کردم. حالا می‌خواهم حفظ قرآن کریم را شروع کنم.» 

مینه نصیری نیز یکی از دخترانی است که از آموزش رسمی محروم شده و به دلیل بسته ماندن مدارس دخترانه بالاتر از کلاس ششم، به یک مدرسه دینی در کابل روی آورده است. او در این مرکز در بخش ترجمه و تفسیر قرآن درس خوانده است. 

مینه در دوران حکومت پیشین افغانستان بدون چادر یا برقع در کابل گشت‌وگذار می‌کرد، اما اکنون چادر سیاه و سرتاسری به سبک عربی می‌پوشد و تنها چشم‌های او دیده می‌شود. او پس از چند سال تحصیل در مدرسه دینی، دختران دیگر را نیز تشویق می‌کند همین مسیر را دنبال کنند. 

او گفت: «من چند سال می‌شود که در مدرسه دینی درس می‌خوانم و حالا از رشته ترجمه و تفسیر قرآن کریم فارغ‌التحصیل شدم. این مرکز دینی از لحاظ نظم، آموزش و استادان خیلی خوب است. من از هموطنانم می‌خواهم که دخترانشان را به مدرسه دینی بفرستند تا قرآن کریم و تفسیر یاد بگیرند.» 

برای دخترانی که می‌خواهند پس از کلاس ششم به تحصیل ادامه دهند، مدارس دینی از معدود گزینه‌هایی است که طالبان پیش روی آنان گذاشته‌اند. در بسیاری از این مدارس، سختگیری درباره پوشش دختران زیاد است و بر رعایت حجاب سرتاسری، انجام دادن عبادت‌های دینی و پیروی از آموزه‌های موردتایید طالبان تاکید می‌شود. 

در حکومت پیشین افغانستان، بیشتر دختران پس از فارغ‌‌التحصیلی از مدرسه برای شرکت در آزمون سراسری کنکور آماده می‌شدند و تلاش می‌کردند به دانشگاه راه یابند، اما طالبان این مسیر را به روی دختران بستند و بخشی از آنان از ناگزیر جذب مدارس دینی شدند. 

حساب‌های کاربری طالبان در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های تحت حمایت این رژیم تصاویر دختران در مدارس دینی با چادر سیاه، گشاد و بلندی را که تمام بدن و صورت آنان را می‌پوشاند و تنها چشم‌هایشان را نمایان می‌گذارد، تبلیغ می‌کنند.

این حساب‌ها ویدیوهایی از مراسم فارغ‌‌التحصیل شدن دختران از مدارس دینی هم منتشر می‌کنند و پوشش سرتاسری آنان را به‌‌عنوان «حجاب مطلوب» به نمایش می‌گذارند. در شماری از این ویدیوها دیده می‌شود که برخی مدارس دینی دخترانه در کنار درس‌های مذهبی، آموزش‌های ابتدایی در بخش کامپیوتر نیز برای طلبه‌ها برگزار می‌کنند. 

رژیم طالبان در پنج سال گذشته هزینه‌ هنگفتی صرف ساخت مساجد و مدارس دینی کرده است تا شمار بیشتری از طلبه‌های دینی را تحت پوشش قرار دهد. این رژیم در کنار گسترش مدارس دینی پسرانه، به ترویج آموزش‌های مذهبی برای دختران هم توجه ویژه‌ای نشان داده و شمار مدارس دینی دخترانه در این مدت افزایش یافته است. 

تمرکز طالبان بر گسترش مدارس دینی دخترانه به این دلیل نگرانی ایجاد کرده است که جامعه افغانستان به آموزگار، پزشک، پرستار و زنان متخصص در بخش‌های گوناگون نیاز جدی دارد و مدارس دینی نمی‌توانند جایگزین آموزش رسمی و تخصصی دانشگاه‌ها شوند و آموزش‌های محدود این مراکز نیز دختران را برای ورود به بسیاری از رشته‌های حرفه‌ای آماده نمی‌کند. 

با این حال، سیاست‌های طالبان نشان می‌دهد که تامین نیاز جامعه به زنان متخصص در اولویت این رژیم قرار ندارد. طالبان همچنان بر تحمیل پوشش موردنظرشان بر زنان و محروم نگه داشتن آنان از حق تحصیل و کار تاکید می‌کنند. 

جایگزین‌ کردن آموزش رسمی با آموزش دینی نه‌تنها مسیر تحصیل دختران را محدود می‌کند، بلکه نوع پوشش، محتوای آموزش و آینده حرفه‌ای آنان را نیز تحت کنترل طالبان قرار می‌دهد. ادامه این روند می‌تواند نسلی از دختران را از کسب دانش تخصصی و ورود به حرفه‌های موردنیاز جامعه محروم کند و کمبود زنان متخصص در افغانستان را در سال‌های آینده بیشتر کند. 

 

 

افغانستان و تحولات منطقه؛ چرا تغییر معادلات ایران برای کابل حیاتی است؟

کشور افغانستان به‌ عنوان چهارراه ارتباطی منطقه و ایران به‌ عنوان یک قدرت منطقه‌ای تأثیرگذار، پیوندی ناگسستنی با یکدیگر دارند.

خبرگزاری مهر: ایران و افغانستان بیش از ۹۰۰ کیلومتر مرز مشترک دارند. این مرز طولانی، نه‌تنها یک خط جغرافیایی، بلکه یکی از مهم‌ترین عرصه‌های تعامل امنیتی میان دو کشور است. رشد گروه‌های تروریستی نظیر داعش خراسان، تهدیدی فوری برای هر دو طرف به شمار می‌رود. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که ناامنی در یک سوی مرز، به‌سرعت می‌تواند به سوی دیگر سرایت کند. از این‌رو، تغییر نگاه ایران به مسائل مرزی می‌تواند به‌معنای تقویت یا تضعیف کمربند امنیتی افغانستان باشد. همکاری‌های امنیتی و استخباراتی منظم، تبادل اطلاعات درباره تحرکات گروه‌های تروریستی و ایجاد سازوکارهای مشترک برای کنترل مرز، از جمله عواملی است که می‌تواند ثبات را در هر دو کشور تقویت کند.

شریان‌های اقتصادی و بنادر تجاری

افغانستان کشوری محصور در خشکی است و نیاز شدیدی به راه‌های مواصلاتی برای دسترسی به بازارهای منطقه‌ای و بین‌المللی دارد. در این میان، بندر چابهار در ایران، یکی از حیاتی‌ترین و اقتصادی‌ترین مسیرها برای دسترسی کابل به آب‌های آزاد و بازار هند محسوب می‌شود. توسعه این بندر و تسهیل عبور کالا از مسیر ایران، می‌تواند هزینه‌های تجاری افغانستان را به‌طور محسوسی کاهش دهد و وابستگی آن را به مسیرهای سنتی کمتر کند.

همچنین ایران یکی از بزرگ‌ترین شرکای تجاری افغانستان است. تغییر سیاست‌های گمرکی، تعرفه‌ای و ارزی ایران، مستقیماً بر بازار داخلی کابل اثر می‌گذارد. روان‌سازی فرایندهای تجاری، کاهش موانع اداری و ایجاد ثبات در سیاست‌های اقتصادی، می‌تواند به رونق دادوستد میان دو کشور و در نتیجه تقویت اقتصاد افغانستان کمک کند.

مدیریت منابع آب و معاهده هیرمند

موضوع حقابه رودخانه هلمند/هیرمند همواره یکی از چالش‌های جدی میان دو کشور بوده است. این مسئله تنها یک موضوع فنی یا حقوقی نیست؛ بلکه ابعاد اقتصادی، اجتماعی و حتی امنیتی نیز دارد. کشاورزی و زیست‌بوم مناطق مرزی افغانستان به‌شدت به مدیریت منابع آب وابسته است و از سوی دیگر، کم‌آبی در مناطق شرقی ایران نیز می‌تواند بر روابط دو کشور سایه بیندازد.

تعامل یا تقابل ایران در این پرونده، بر کشاورزی و معیشت مردم مناطق مرزی افغانستان و همچنین روابط دیپلماتیک دو طرف، نقشی تعیین‌کننده دارد. گفت‌وگوهای فنی و حقوقی منظم، احترام به توافق‌نامه‌های موجود و پرهیز از سیاسی‌سازی این موضوع، می‌تواند از بروز تنش‌های جدید جلوگیری کند و زمینه را برای مدیریت مشترک منابع آب فراهم سازد.

سرنوشت میلیون‌ها مهاجر افغان

ایران میزبان میلیون‌ها مهاجر و اتباع افغانستان از اقشار مختلف است. این حضور گسترده، پیوندهای انسانی و اقتصادی عمیقی میان دو ملت ایجاد کرده است. تصمیمات تهران درباره سامان‌دهی، اخراج یا اعطای تسهیلات به مهاجرین، فشار اقتصادی و اجتماعی مستقیمی را به داخل افغانستان منتقل می‌کند.

بازگشت ناگهانی و بدون برنامه مهاجرین می‌تواند بر بازار کار، خدمات عمومی و زیرساخت‌های شهری افغانستان فشار وارد کند. در مقابل، ایجاد سازوکارهای منظم برای حضور قانونی مهاجرین، اعطای مجوزهای کار و حمایت از حقوق آنان، می‌تواند به نفع هر دو کشور باشد. این موضوع نشان می‌دهد که سیاست مهاجرتی ایران نمی‌تواند تنها یک تصمیم داخلی تلقی شود؛ بلکه تأثیر مستقیمی بر ثبات اجتماعی و اقتصادی افغانستان دارد.

مشروعیت منطقه‌ای و بین‌المللی کابل

ایران به‌عنوان یک بازیگر کلیدی منطقه‌ای، می‌تواند روند ادغام دیپلماتیک افغانستان در سازمان‌های منطقه‌ای، مانند سازمان همکاری شانگهای را تسهیل کند. جایگاه تهران در معادلات منطقه‌ای، ظرفیت آن برای نقش‌آفرینی در نشست‌های چندجانبه و روابط گسترده با کشورهای همسایه، از عواملی است که می‌تواند بر موقعیت بین‌المللی کابل اثر بگذارد.

همکاری ایران در معرفی افغانستان به نهادهای منطقه‌ای، حمایت از حضور نمایندگان افغانستان در اجلاس‌های اقتصادی و امنیتی و تلاش برای ایجاد درک مشترک درباره تحولات افغانستان، می‌تواند از انزوای دیپلماتیک کابل بکاهد و مسیر تعامل با جامعه جهانی را هموارتر کند.

نتیجه‌گیری

معادلات سیاسی و راهبردی ایران، دماسنج ثبات در افغانستان است. کابل برای عبور از بحران‌های اقتصادی و امنیتی خود، به بازتعریف روابط با تهران بر پایه منافع مشترک نیاز دارد. هرگونه چرخش در سیاست خارجی ایران در قبال همسایگان، می‌تواند به‌معنای گشایش اقتصادی یا تشدید انزوای ژئوپلیتیک برای کابل باشد.

افغانستان و ایران، به دلیل همسایگی طولانی، پیوندهای فرهنگی و تاریخی عمیق و وابستگی‌های متقابل اقتصادی و امنیتی، نمی‌توانند نسبت به تحولات داخلی یکدیگر بی‌تفاوت باشند. آینده روابط دو کشور، بیش از هر چیز به توانایی دو طرف در شناخت منافع مشترک، مدیریت اختلافات و ساختن سازوکارهای پایدار همکاری بستگی دارد. در چنین بستری، تغییر معادلات ایران تنها یک موضوع سیاست داخلی تهران نیست؛ بلکه عاملی تعیین‌کننده در مسیر آینده افغانستان به شمار می‌رود.

 

 

 

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت